1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

شما در اداره ای هر روز هفته 9 ساعت وقت با ارزش خود را هدر می دهید ولی بچشم نمیآیید. هیچوقت کارمند برتر سال نشده اید و احتمالا هیچوقت هم نخواهید شد. ولی مشکل کجاست ؟ شما دارای بهترین نمرات در دانشگاه بوده اید و دانش شما از کاری که انجام می دهید بالاتر از بقیه همکاران است. اما می دانید رئیستان نمی داند دارید دقیقا چه کاری در شرکت انجام می دهید و احتمالا در فهرست افراد اخراجی پایان سال اگر وضع اقتصادی به همین منوال پیش رود دررتبه اول قرار خواهید داشت. نکته مثبت اینست که اهل زیر آب زنی، باند بازی و دسیسه هایی که متاسفانه ما ایرانی ها در آن بسیار هم خوب هستیم نیستید. بهتر است راههای زیر را امتحان نمایید. مطمئن باشید بدون نیاز به هیچ دسیسه ای موقعیت شغلی بهتری خواهید یافت.

1-       یک قدم بیشتر بردارید

بیاد داشته باشید وظایف شغلی که در آغاز عقد قرارداد لیست آنرا بشما داده اند نیازهای اولیه برای شغلی است که برای شما در نظر گرفته اند. ولی انجام این حداقلها چیزی نیست که رئیستان را خشنود سازد. انجام کاری فراتر از انتظارات هر از چند گاهی، یک سورپریز خوب برای رئیستان است اینکار میتوان انجام سریعتر از موعد پروژه شما باشد یا پیشقدم شدنتان برای بعهده گرفتن مسئولیت یک کار یا پروژه جدید.

2-       نیازها را بشناسید

منتظر نمانید کاری بشما محول شود. از مغزتان برای فعالیت بیشتر  شرکتتان کمک بگیرید. در انجام کارها پیشقدم شوید و رئیستان را از اینکه کسی بر اوضاع مسلط است مطمئن سازید. راز بزرگ اینست که هیچ رئیسی دوست ندارد شلاق را بزمین بکوبد تا کارمندانش از ترسشان بکار مشغول شوند. وقتی میدانید که رئیستان گزارشی را از شما خواهد خواست، چیزی بهتر از این نیست که گزارش را آماده در دستش بگذارید و بگویید من احتمال میدادم که شما این گزارش را بخواهید و من آنرا زودتر آماده نمودم.

3-       خود را رشد دهید

وضعیت فعلی در هیچ موسسه ای راضی کننده نیست. با وسواس تمام سعی نمایید راههای انجام کارها را بهتر نمایید. حتما موارد کوچکی پیدا میشوند که میتوانند اوضاع گردش کار را بهتر نمایند. سعی نمایید آنها را بیابید کم نمودن هزینه ها، بالا بردن کیفیت خدمات یا سرویس به مشتریان یا هر چیز دیگری میتواند موقعیت سازمانی شما را بسرعت بهبود بخشد. همچنین سعی نمایید انرژی مثبتی از خود در محیط کاری خود بروز دهید. هیچکس احتیاج به یک منفی باف در اتاق بغل خود برای 9 ساعت روز و شش روز در هفته ندارد. یک شخص مثبت در یک محیط کار بخصوص در وضعیت نابسامان اقتصادی مانند یک ستاره میدرخشد. همکاران نیز جذب این انرژی مثبت خواهند شد زیرا انرژی مثبت بهترین چیزی است که هر کسی از یک رابطه در هر محیطی لذت می برد.

4-       برای مشکلات راهکار بیابید

مشکلات بخشی از زندگی خصوصی و اجتماعی ما هستند. بیشتر وقت ما صرف رتق و فتق مشکلاتی است که به آنان برخورد می نماییم، یا آنان بما برخورد می نمایند. وقتی به مشکلی برخورد می نمایید مستقیما به اتاق رئیس نروید و از او نخواهید مشکل را حل نماید. بله او آنجاست که دقیقا اینکار را انجام دهد ولی بهتر است اول خود را جای او بگذارید و ببینید شما چه راهکاری را انتخاب می نمودیدی سپس لیستی تهیه کنید و نظرات خود را در این رابطه با او در میان بگذارید. یادتان باشد هر چقدر زندگی را برای رئیستان راحتتر نمایید همانقدر زندگی شما راحتتر خواهد گذشت.

5-       تا چه حد به او نزدیک شوید

بهرحال ما رباتهای کارگر نیستیم، همینطور رئیستان. بهتر است هر از چند گاهی از حال و احوال خانم رئیس بپرسید یا از مدرسه ای که فرزندانش در آن درس می خوانند. یا بدانید که مثلا استقلالی است یا پرسپولیسی و هر از چند گاهی و برای مزاحی کوچک نتایج بد تیمش را به او یادآوری نمایید. چیزهایی مانند سیاست و مسائل و اعتقادات شخصی و کیفیت روابط خانوادگیش خط قرمزی هستند که هیچگاه نباید شکسته شوند.

6-       زمان او اهمیت دارد

احتمالا رئیس شما شخص پر مشغله ایست بهتر است سعی نمایید مشکلات خود را تا حد امکان خودتان رفع و رجوع نمایید و کمتر او را درگیر نمایید. اینکه توانایی انتخاب بهترین راه حل ممکن و شجاعت انجام آنرا داشته باشید، حتی اگر هم آن مشکل حل نشود و بدتر هم بشود یک نکته مثبت برای شما دارد و آن اینکه شما شجاعت تصمیم گیری در موقعیتهای حساس را دارید.

7-       او را وادار به میانجیگری ننمایید

هیچ رئیسی دوست ندارد میانجی کارمندانش باشد، اگر کسی از همکاران با شما مشکل دارد بهتر است موضوع را با طرف مقابل صراحتا حل و فصل نمایید. بچه که نیسیتید!! رئیستان هم که مهد کودک باز ننموده است گاهی بهتر است شما قدم اول و اساسی را برای رفع کدورت با همکارتان، هر چند که حق کاملا با شما باشد بردارید.

انجام کارهای فوق می تواند چهره تان را در شرکت بطور خارق العاده ای بهبود بخشد و شما را پیش رئیستان تبدیل به چهره ای نماید که میتواند وظایف سنگینتر را بخوبی انجام دهد و میتوان بروی او برای آینده شرکت حساب ویژه ای باز کرد. یادتان باشد اینکار را بدون نیاز به باند بازی و زیر آب زنی معمول در اداره جات و شرکتها و تنها با تکیه بر توانایی های خود انجام داده اید.

موفق باشید!

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

شش روشی که فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود آموزش می دهیم

بدیهی است هیچ پدر و مادری بصورت عامدانه به فرزندان خود آموزش نمی‌دهد که مثلا فرهنگ تجاوزگری کار خوبی است. اما مطالعات نشان داده است بسیاری از والدین در زندگی روزمره، ناخواسته در گسترش فرهنگ تجاوزگری مشارکت می‌کنند. ۱- «اشکال نداره، اون پسره دیگه» این جمله از همان کودکی باعث القای این حس می‌شود که پسر بودن توجیهی کافی برای رفتارهای بد و غلط است. رفتارهایی مانند دعوا کردن، تخریب اسباب بازی دیگران، رفتارهای طلبکارانه و خشونت آمیز … اما واقعیت این است که پسرها هم کاملا قادر هستند احترام گذاشتن به اموال، به بدن و به حریم خصوصی افراد را یاد بگیرند ولی اگر پسران یاد بگیرند که بالاتر از قوانین و قواعد هستند و قادر به کنترل احساسات، خشم و هوسهای‌شان نیستند این آموزش در ذهن آنها در بزرگسالی هم باقی می ماند. برای همین نباید تعجب کرد چرا تا بدین حد آزار جنسی، خواه به شکل تجاوز و خواه به صورت لمس یا نگاه یا مزاحمت کلامی، شایع و رایج است. چون یاد گرفته اند که «اشکال نداره، اون پسره دیگه» ۲- مجبور کردن پسرها به بوسیدن و بغل کردن دیگران همه ما دیده ایم که والدین خوش قلب و مهربان به فرزندان خود می‌گویند که کودک دیگری یا فرد بزرگسالی را در آغوش بگیرند و ببوسند. اما والدین اغلب در نظر نمی‌گیرند که آیا واقعا کودک آنها مایل است اینکار را بکند؟ همین رفتار در ذهن بچه این پیام را جای می‌دهد که جلب رضایت و گرفتن اجازه برای بوسیدن و بوسیده شدن، برای نزدیک شدن به دیگران، برای لمس دیگران و برای ورود به حریم فیزیکی و خصوصی آنها اصلا اهمیتی ندارد. مشابه این حالت هم وقتی است که بدون کسب اجازه از کودک، آنها را در آغوش بگیریم و ببوسیم، حتی اگر آن کودک این کار را دوست نداشته باشد. به جای این کار می‌توان به جای اینکه موقع خداحافظی بگویید «مادربزرگ را بغل کن» از بچه بپرسید‌ «آیا می‌خواهی او را بغل کنی؟» این رویکرد به بچه شما می آموزد که خواسته و میل درونی کودک به عنوان یک انسان اهمیت دارد و شما به خواست و رضایت درونی او احترام می‌گذارید. جلب رضایت دیگران و کسب اجازه برای نزدیک شدن به بدن آنها اهمیت دارد ۳-  «مگه چکار کردی که او تو رو کتک زد؟» این یکی از موارد دشوار بخصوص برای والدینی است که بیشتر از یک فرزند دارند. جر و بحث بین فرزندان که نهایتا منجر به درگیری فیزیکی می‌شود اتفاق شایعی است اما: این سوال که «چکار کردی که تو را کتک زد»، هم به کودک قربانی و هم به کودک پرخاشگر می آموزد که این فرد قربانی  و کتک خورده است که دیگران را مجبور به رفتارهای غلط میکند. نمونه مشابه و بسیار رایج و فراگیر این نوع پرسش را در میتوان در این نوع سوال کردن دید که «آن شب چه لباسی پوشیده بودی که به تو تجاوز شد؟» یا مثلا «چه رفتاری داشتی که در خیابان مزاحمت شدند؟». به جای این سوالها باید از هر دو کودک بخواهید تمام ماجرا را از آغاز تا پایان برای‌تان تعریف کنند. به اینصورت قبل از تصمیم گیری و سرزنش کودک مقصر، احتمالا می‌توان دید بهتر و کاملتری نسبت به ماجرا داشت. سپس بدون آنکه به تنبیه بدنی و یا خشونت کلامی دچار شوید، با کودک مقصر صحبت کنید. ریشه این توجیهات که «عصبانی شدم و نفهمیدم چه شد» یا «خون جلوی چشمانم را گرفت» از همین جا و از همین آموزش‌های مهم و ساده در کودکی نشات میگیرد. ۴-  او را زدم  چون دوستش دارم  مهم نیست فرزند شما دختر باشد یا پسر ولی این عبارت که «ناراحت نباش، او تو را زد چون دوستت دارد» هیچگاه نباید از دهان والدین خارج شود. این عبارت باعث تقویت این باور میشود که عشق مساوی است با رنج کشیدن، و یا اینکه اگر کسی را دوست داریم پس اشکالی ندارد که باعث آسیب جسمی یا روحی اش بشویم. این آموزش نه تنها در آینده منجر به بالاتر رفتن احتمال خشونت و زد و خوردهای زناشویی خواهد شد، بلکه به کودک یاد می‌دهد که رسیدن به آرزوها و امیال شخصی، مهمتر از احساسات و خواسته های طرف مقابل است، و این دقیقا همان اتفاقی است که در تجاوزگری رخ می‌دهد. ۵- فاحشه یا جلف خواندن هر دختر یا زنی جلوی کودکان والدین بدون انکه متوجه باشند تمام وقت در حال آموزش فرزندان خود هستند. کودکان تمام مدت در حال گوش کردن، الگوبرداری و یادگرفتن از کسانی هستند که برایشان جذابیت و اهمیت دارند. کودکان به هر طریقی این پیام را دریافت کنند که ارزش زن با نوع لباس، آرایش، بلند خندیدن یا حرف زدن، منفی در نظر گرفته می شود در آینده این پیامها بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر رفتار و دیدگاه آنها اثر می‌گذارد. کودکان در طول سالهای رشد و نمو ممکن است بشنوند و یاد بگیرند شرایطی وجود دارد که زن/دختر حقش بوده که مورد تجاوز یا تعرض یا خشونت قرار بگیرد. ممکن است این باور به این صورت هم بسط پیدا کند که خود او نیز این حق را دارد که متلک بگوید، دست درازی کند، تعرض و یا تجاوز کند، چون قربانی، کاری کرده که مستحق این رفتار بوده است. فراموش نکنیم حتی اگر دختر یا زنی به انتخاب خود پوششی به اصطلاح سکسی برای خود انتخاب کرد، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تعرض و تجاوز به حریم فردی و بدنش، توجیه پذیر نمی باشد. لباس یک زن به معنای چراغ سبز برای هر رفتاری نیست! باید از همان کودکی به فرزندان خود آموزش دهیم هیچکس، تحت هیچ شریطی مستحق تجاوز، آسیب و یا تعرض نیست. هیچ شرایطی حتی مستی و یا تحریک جنسی شدن، کسی را برای تجاوز یا رفتار تهاجمی محق نمی سازد. همیشه، سرزنش، انتقاد و مجازات فقط و فقط باید متوجه فرد متجاوز باشد، نه قربانی. ۶- تقویت این باور که دخترها باید نجیب و پاکدامن باشند اگرچه واقعیت این است که اکثر جوانان، حتی در قشر مذهبی، قبل از ازدواج انواعی از رابطه جنسی کامل یا ناکامل را تجربه می کنند، هنوز در بسیاری از فرهنگ‌های سنتی/مذهبی، معتقدند دخترها باید تا موقع ازدواج باکره باشند. دخترهای زیادی اینگونه تربیت شده اند که ارزش آنها به نجابت و پاکدامنی یا بعبارتی بکارت و عفاف آنها است. اینکه این تعابیر و توصیفات واقعا چه معنایی دارند و آیا صرفا باید مخصوص دختران باشد بحث مفصل دیگری است. آموزش این باور که هویت و پاک سرشتی یک دختر در نجابت و بکارت اوست به دلایل مختلف خطرناک و آسیب زننده است چون قربانیان تجاوز یا تعرض به خاطر حفظ «آبرو» یا «پاکدامنی» شرم دارند که کمک بگیرند یا شکایت کنند. مهم این است که فرزندان جامعه به جای اینکه یاد بگیرند «قربانی تجاوز نشو» نگران این باشند که «تجاوز نکنند»

کودکان خانواده‌های بی‌مذهب نوع‌دوست‌تر هستند

  تحقیقاتی تازه در هفت دانشگاه جهان نشان می‌دهد کودکانی که در خانواده‌های مذهبی بزرگ می‌شوند «نامهربان‌تر» از کودکانی‌اند که در خانواده‌های بدون مذهب رشد می‌کنند. آنها همچنین «علاقه بیشتری به تنیبه و مجازات بقیه» دارند.  به گزارش گاردین، این نتیجه تحقیق تازه‌ای در خصوص اخلاق و مذهب است که توسط هفت دانشگاه معتبر در سراسر جهان بر کودکانی که در خانواده‌های مسیحی، مسلمان و بدون مذهب متولد و رشد می‌کنند، انجام شده است.  محققان دریافته‌اند که مذهب اثر منفی بر «نوع‌دوستی» کودکان دارد.  نویسنده نتایج این تحقیق که در مجله Current Biology منتشر شده است می‌گوید: «به طور کلی نتایج تحقیق ما خلاف باور عمومی، که کودکان خانواده‌های مذهبی در مقایسه با دیگران نوع‌دوست‌تر و مهربان تر هستند، را نشان می‌دهد.»  این تحقیق بر ۱۲۰۰ کودک در سنین پنج تا دوازده سال، در کشورهای آمریکا، کانادا، چین، اردن، ترکیه و آفریقای جنوبی انجام شده است. ۲۴ درصد این کودکان در خانواده‌های مسیحی، ۴۳ درصد در خانواده های مسلمان، و نزدیک به ۲۸ درصد در خانواده‌های بدون مذهب بزرگ متولد و رشد می‌کنند. در این تحقیق کودکانی از خانواده‌های یهودی، بودایی و هندو هم بودند که به علت تعداد کمشان در نتایج تحقیق در نظر گرفته نشدند.  در بخشی از این تحقیق، به کودکان برچسب‌های کارتونی داده و سپس به آنها گفته شد که به اندازه همه بچه‌ها برچسب وجود ندارد. محققان می‌خواستند ببیند آیا این کودکان برچسب‌های خود را با بقیه قسمت می‌کنند یا نه. محققان همینطور فیلمی از کودکانی که در حال هول دادن و دعوا کردن با هم هستند را به این کودکان نشان دادند تا عکس‌العمل آنها را ثبت کنند.  نتایج این بود: «کودکانی که در خانواده‌های مسیحی یا مسلمان بزرگ شده‌بودند، کمتر از بقیه حاضر به تقسیم اموالشان با بقیه هستند. هر چه سن این بچه‌ها بیشتر می‌بود (یعنی مدت بیشتری در خانواده های مذهبی زندگی کرده بودند) میزان نوع‌دوستی آنها کمتر می‌شد.»  این تحقیق همچنین نشان داد که کودکان خانواده‌های مذهبی علاقه بیشتری به تنبیه بقیه کودکان دارند و دیگران را بیشتر قضاوت می‌کنند. کودکان مسلمان، بیشتر از کودکان مسیحی و هر دوی آنان بیش از کودکان بی‌مذهب، به خودشان اجازه قضاوت در خصوص رفتار بقیه و تنبیه آنان را می‌دادند.  این در حالی‌است که والدین کودکان مذهبی، بچه‌هایشان را «همدل‌تر و حساس‌تر به بقیه افراد» به حساب می‌آورند. 
" یه لقمه دیگه بخور! " نهادینه کردن کتابخوانی در کودکان کنترل مثانه در طول بارداری وقتی لگو هم خشن میشود 47 نکته مهم در خصوص بازی و اسباب بازی

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

قبیله بانوان گردن بلند

قبیله‌های گردن بلندی که در تپه پادااونگ واقع در شمال تایلند زندگی می‌کنند، یکی از قبیله‌های شگفت‌انگیز جهان به شمار می‌روند. مردم این قبیله در اصل آواره‌های برمه‌ای بودند که سال‌ها پیش وقتی در وطن شان جنگ و خونریزی در گرفت از کشور خود فرار کردند و به تایلند پناه آوردند.

ولیعهد سعودی، صاحب گران‌ترین خانه جهان

یک قصر۳۰۰ میلیون دلاری در حومه پاریس تازه‌ترین مورد از خریدهای تجملی محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی است. روزنامه نیویورک تایمز می نویسد دو سال پیش که «قصر لوئی چهاردهم» به ارزش ۳۰۰ میلیون دلار فروخته شد مجله «فورچون» آنرا گرانقیمت‌ترین خانه جهان توصیف کرد و مجله‌های اختصاصی مستقلات به تفصیل در مورد امکانات رفاهی و جزییات لوکس این بنا که در قلب یک باغ ۵۷ هکتاری قرار دارد نوشتند. ولی کسی خبر نداشت خریدار آن کیست. اکنون مشخص شده که مالک واقعی آن محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، است که با در پیش گرفتن سیاست‌های جسورانه‌ای قصد دارد نه تنها آینده این کشور بلکه خاورمیانه را تغییر دهد. این ویلای عظیم و لوکس تنها مورد از خریدهای تجملی ولیعهد عربستان سعودی نیست. او دو سال پیش یک قایق مدرن و تفریحی به ارزش ۵۰۰ میلیون دلار و چندی پیش نيز یک تابلوی لئورناردو داوینچی به ارزش ۴۵۰ میلیون دلار را خریداری کرده است. اینها چند مورد شناخته شده از خریدهای ولیعهدی است که ظاهرا قصد دارد با فساد مالی و ثروت اندوزی در کشورش مبارزه کند و از ریاضت اقتصادی دم می زند. مالکیت این قصر در اطراف ورسای پاریس با انتقال سند مالکیت آن بین شرکت‌های پوششی گوناگون در فرانسه و لوکزامبورگ پنهان شده است. اما مدیریت این شرکت‌ها با موسسه سرمایه گذاری عربستان سعودی است که ریيس آن مدير بنیاد شخصی ولیعهد عربستان سعودی است. مشاوران اعضای خاندان سلطنتی آن کشور می گویند مالک نهایی این ملک ولیعهد عربستان سعودی است. همین شرکت سرمایه گذاری در سال ۲۰۱۵ یک قایق تفریحی ۱۵۰ متری را از یک تاجر روسی ودکا خریداری کرد و چندی پیش یک مزرعه و ویلای بزرگ در لو روواری در یک ساعتی شهر پاریس را نیز خریده است. اما ویلای لوئی چهاردهم که برخی آنرا اسباب بازی جدید ولیعهد عربستان سعودی می نامند سرنوشت طولانی و جالبی دارد. مسئول پروژه ساختمان آن عماد خاشقچی برادر زاده عدنان خاشقچی میلیاردر تاجر اسلحه است. او در سال ۲۰۰۹ قلعه‌ای را که در این نقطه وجود داشت کاملا ویران کرد تا در محل آن یک ویلای بزرگ به سبک قرن ۱۷ بسازد. این پروژه چندین سال طول کشید و تعدادی از معماران مهم فرانسوی از جمله مسئولین مرمت کاخ ورسای و ساختمان اپرای پاریس در طراحی و ساخت آن مشارکت کرده اند. این ویلای بزرگ کاملا شبیه قصرهای دوران لوئی چهاردهم است ولی امکانات رفاهی و لوکس امروزی دارد. روزنامه گاردين می نويسد از مدتها پیش در مورد هزینه‌های تجملی خانواده ملک سلمان پادشاه عربستان سعودی گزارشهای متعددی منتشر شده بود. در شرایطی که به خاطر کاهش درآمد نفت حکومت عربستان در سال اخیر حدود ۲۵۰ میلیارد دلار از هزینه طرحهای عمومی را حذف کرده ملک سلمان و خانواده‌اش که درآمد آنها طبق عرف کشور هیچگاه اعلام نمی شود پول زیادی صرف موارد شخصی کرده اند. یک نمونه آن ساختمان یک قصر و مرکز تفریحی بزرگ برای ملک سلمان در سواحل مراکش است. مورد دیگر آن خرید یک قایق تفریحی عظیم برای محمد بن سلمان در سال گذشته بود تا تعطیلات خود در جنوب فرانسه را در آن سپری کند. اطلاعاتی که در اسناد موسوم به «پرونده‌های پاناما» برملا شد نشان می دهد که با به کارگرفتن تعداد زیادی دفاتر حقوقی سعی شده است مالکیت این قایق و نحوه خرید آن مسکوت باقی بماند. با وجود افشای مالکیت این قصر در حومه پاریس و انتشار اسنادی توسط یک وبسایت فرانسوی در ماه ژوئیه که نشان می دهد مالک واقعی آن محمد بن سلمان است تاکنون مقامات حکومت عربستان سعودی در این مورد حرفی نزده اند. همه این خریدهای تجملی در شرایطی صورت گرفته که محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی با حمایت پدرش ملک سلمان چندی پیش تعداد زیادی از اعضای خاندان سلطنتی و ثروتمندان بزرگ آن کشور را در جریان مبارزه با فساد و مال اندوزی در بازداشت خانگی قرار داد. به گفته شیخ سعود المجب دادستان کل عربستان سعودی بسیاری از این افراد قبول کرده اند که در ازای آزادی خود اموالشان را پس دهند. محمد بن سلمان ماه نوامبر در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز این ادعاها را رد کرد که هدف از بازداشت‌ها و تصفیه‌های اخیر حذف رقبای خود قبل از رسیدن به مقام پادشاهی است.
از لادیزنگار: خواص سنگ ها بلندترین لباس عروس دنیا دوربین جدیدی که می‌تواند داخل بدن را ببیند چندشوهری در تبت رازهایی که زنان در مورد مردها نمی دانند

مطالب تصادفی

حرفه من

کیک ها را من نقاشی می کنم

در این مطلب خانم هنرمندی را معرفی می کنیم که به کیک و شیرینی مفهوم جدیدی داده است. سارا ستوده که مدتی بعنوان مدیر هنری یکی از معروف ترین شرکت های تبلیغاتی تهران کار می کرده، یکسال و نیم است حرفه جدیدی را پیشه کرده که بی ارتباط با شغل سابقش نیست.

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید بدون خونریزی اول شویم! تی شرت ها را ما طراحی می کنیم قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی زنان بدانند:تنها شرط استقلال اشتغال نیست

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

انگار همین دیروز بود

"انگار همین دیروز بود!"این جمله‌ای است که خیلی‌‌ها یا خود آن را به زبان آورده‌اند یا اغلب از دیگران شنیده‌اند. آدم‌ها وقتی به گذشته، زمانی که خردسال یا جوان بوده‌اند، نگاه می‌کنند غالبا به نظرشان می‌آید که آن دوران، زمان بسیار کندتر می‌گذشت. آن وقت‌ها "یک سال" واقعا به معنای "دوازده ماه" بود و به یاد می‌آورند که روزها و ماه‌ها مثل حالا به چشم بهم زدنی سپری نمی‌شد.این گونه دریافت از زمان و تند شدن ضرباهنگ آن هنگامی که انسان‌ها پا به سن می‌گذارند، موضوع پژوهش‌های علمی نیز بوده است. برای نمونه در سال ۲۰۰۵ پژوهشی در رابطه با "اثرات سن در درک از زمان" از سوی دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان در شهر مونیخ انجام گرفت، که نتایج قابل توجهی به همراه داشت.در این پژوهش روانشناسان از افراد ۱۴ تا ۹۴ ساله خواسته بودند تا بگویند به نظر آنها ده سال گذشته با چه سرعتی سپری شده است. نتیجه نشان می‌داد که پرسش‌شوندگان مسن در مقایسه با جوان‌ترها به وضوح این احساس را داشته‌اند که زمان سریع‌تر بر آنان گذشته است.چرا اینگونه است؟حافظه، حافظه، حافظهبه نوشته "اشپیگل آنلاین" شماری از روانشناسان در پاسخ به این پرسش به یک بازی محاسباتی اشاره می‌کنند؛ به گفته آنان هر شخصی به طور خودکار یک بازه زمانی خاص را در رابطه با سال‌های عمرش در ذهن دارد. برای یک کودک ۳ ‌ساله‌، یک سال به معنای یک سوم زندگی‌اش و برای یک فرد ۸۰ ساله یک سال‌، یک هشتادم عمرش است. به گفته آنان از همین رو جای تعجب نیست که یک سی‌ام، یک پنجاهم یا یک هشتادم زندگی برای افراد بزرگسال بسیار کوتاه به نظر می‌آید.هر چند این توجیه به نظر قابل قبول می‌آید، اما با این حال تمام پژوهشگران بر سر پذیرش آن اتفاق نظر ندارد.مارک ویتمان، یکی از پژوهشگران مؤسسه روان‌شناسی و بهداشت روان شهر فرایبورگ، اعتقاد دارد که این توجیه "بسیار محاسباتی" است و می‌گوید: «فکر نمی‌کنم که درک از زمان در مغز انسان اینگونه کار کند.»به گفته وی اغلب اتفاق می‌افتد که یک فرد ۶۵ ساله هنگامی که وارد دوران بازنشستگی می‌شود، احساس می‌کند که ضرباهنگ زمان ناگهان کند شده است و به اصطلاح "دیر می‌گذرد".در همین حال خیلی‌ها این تجربه را داشته‌اند که زمانی که مجبور به انجام کارهای خسته‌کننده بوده‌اند یا حوصله‌شان سر رفته، احساس کرده‌اند که عقربه‌‌های ساعت به کندی از جایشان تکان خورده‌اند. مارک ویتمان می‌گوید: «پژوهش‌ها در خانه سالمندان دقیقا این حالت را تأیید کرده‌اند. زمان برای افراد بسیار کند گذشته تا وقتی که مثلا موقع غذا یا نظافت رسیده است. اما بعد که از همان فرد پرسیده شده روزش چطور گذشته، پاسخ داده: بسیار سریع.»به گفته آقای ویتمان عامل اصلی در نحوه دریافت ما از زمان به حافظه بستگی دارد؛ هر چه بیشتر حوادث و اتفاقات را به یاد داشته باشیم‌، دوره زمانی نیز به نظرمان طولانی‌تر بوده است.کلید در دستان ماستاین روانشناس آلمانی در کتاب خود با نام "زمان حس شده" می‌نویسد که همین عامل برای نمونه موجب می‌شود تا وقتی به تعطیلات می‌رویم، روزهای اول این حس را داشته باشیم که زمان کند می‌گذرد.در ابتدای سفر بایستی مسیر را طی کنید، بعد وارد مکانی ناشناخته می‌شوید که بایستی آن را کشف کنید و در این راه با چیزهای جدید برخورد می‌کنید و آشنا می‌شوید. اما بعد از چند روز که دیگر چم و خم مکان دستتان آمده و هر صبح از همان نانوایی همیشگی نان تازه می‌خرید، همان مسیر همیشگی تا ساحل را می‌روید و همان مغازه‌های همیشگی را سر راه می‌بینید، ناگهان به نظرتان می‌آید که روزها به سرعت سپری شدند و تعطیلات به پایان رسید.به گفته مارک ویتمان این مثال ساده نحوه گذراندن تعطیلات را می‌توان به کل زندگی تعمیم داد."اولین‌هایی" که انسان در جوانی تجربه می‌کند، مثل اولین بوسه یا اولین حقوق تا آخر عمر به طور پررنگ در خاطر باقی می‌مانند. او ادامه می‌دهد: «وقتی که آدم ۱۵ سال است که ازدواج کرده، هر روز سر همان کار همیشگی می‌رود و هر تابستان هم به همان جای همیشگی سفر می‌کند، زمان به نظرش بسیار سریع می‌گذرد.»با در نظر گرفتن این نکته می‌توان گفت که مقصر اصلی گذشت سریع زمان خود ما هستیم. انسان هر چه بیشتر پا به سن می‌گذارد، بیشتر نیز از دست زدن به تجربه‌های جدید سر باز می‌زند. اما هر چه بیشتر حوادث و تجربه‌های جدید و تازه را از سر بگذرانیم‌، به همان نسبت نیز حافظه‌ اتفاقات بیشتری را در خود جای می‌‌دهد.به این ترتیب سال‌های بعدتر هنگامی که به گذشته نگاه می‌کنیم و خاطرات را به یاد می‌آوریم، اینگونه به نظرمان نخواهد آمد که زمان به سرعت برق و باد سپری شده است.کلید در دستان خود ماست‌. کافی است که از رویارویی با تجربه‌های جدید نترسیم و خود را بار دیگر برای تجربه "اولین‌ها" آماده کنیم؛ اولین درس نواختن گیتار یا اولین سفر به تنهایی.

جاودانگی دیجیتال

مرگ٬ پایان زندگی ما است و دیر یا زود از خاطره‌ها پاک می‌شویم٬ اما حالا سرویس آنلاینی متولد شده که می‌گوید می‌تواند ارتباط شما با عزیزان‌تان را پس از مرگ هم پایدار نگه دارد. «اترنی.می» هدفش «جاودانگی دیجیتال» انسان‌ است. "به سادگی جاودانه شوید." این شعار سرویس آنلاین جدیدی است که از دل «مرکز توسعه کارآفرینی دانشگاه ام‌آی‌تی» بیرون آمده است. «اترنی.می» (Eterni.me) استارت‌آپی است که به ابتکار گروهی هشت‌نفره از مهندسان و کارآفرینان خلاق این دانشگاه طراحی شده و می‌تواند با بررسی زندگی آنلاین شما٬ ارتباط آنلاین‌تان را با هر کسی که می‌خواهید حفظ کند. شما تعیین می‌کنید که کدام بخش از دارایی‌های آنلاین‌تان را در اختیار «اترنی.می» قرار دهید؛ چت‌های ذخیره‌شده٬ ایمیل‌ها٬ مکاتبات اسکایپی و داده‌های دیگری که مجوز استفاده از آن را به «اترنی.می» می‌دهید٬ توسط این سرویس تجزیه و تحلیل می‌شود و سپس الگوریتمی جالب، این خرده‌داده‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد و با هوش مصنوعی شخصیت آنلاین شما را بازسازی می‌کند. شخصیت بازسازی شده با بهره‌گیری از داده‌هایی که برآمده از زندگی آنلاین شماست٬ می‌تواند با هر کسی که شما می‌خواهید در ارتباط و تعامل باشد و پس از مرگ‌تان برای کسانی که خودتان تعیین می‌کنید اطلاعات و پیام‌هایی درباره شما بفرستد؛ یا به عبارت ساده‌تر آن‌طور که سازندگانش توصیف می‌کنند: «همچون یک تماس اسکایپی از دنیای پس از مرگ.» نام این سرویس هم فرم تغییریافته‌ای از واژه انگلیسی “Eternity” به معنی «جاودانگی» است. جاودانگی دیجیتال «اترنی.می» این قابلیت را دارد که هرآنچه در زندگی آنلاین‌تان انجام داده‌اید را آنالیز کند٬ بر اساس آن «شخصیتی مجازی» بسازد و زندگی دیجیتال‌تان را جاودانه کند؛‌ایده‌ای که برای بسیاری از کاربران جالب و هیجان‌انگیز و برای برخی دیگر هول‌ناک و غریب است.   چنین ایده‌هایی از سال‌ها پیش در ذهن مبتکران دنیای دیجیتال بوده؛ ایده‌هایی نظیر ساختن روبات‌هایی که بتوانند تداعی‌کننده شخصیت و کارآیی فردی خاص باشند. دانشگاه ام‌آی‌تی همواره در این زمینه پیش‌گام بوده٬ اما حالا با توسعه تکنولوژی و توانمندتر شدن فن‌آوری‌های دیجیتال و به موازات آن افزایش امکانات «داده‌کاوی» (Data Mining) این رویای دیرینه می‌تواند واقعا محقق شود. سازندگان «اترنی.می» می‌گویند امید و هدف‌شان این است که با بهره‌گیری از حجم عظیمی از اطلاعات برآمده از زندگی دیجیتال کاربران و طیف گسترده‌ای از فایل‌های گوناگون که در گوشه کامپیوترهایشان خاک می‌خورد٬ یادی از او را از طریق یک رابط کاربری جذاب در ذهن و دل و چشم عزیزان‌شان زنده نگه دارند: «رابط کاربری برای دسترسی به خاطره‌ها.» ماریوس اورساکه٬ مدیر این پروژه می‌گوید: «وقتی کسی از اعضای خانواده یا دوستان‌مان می‌میرد٬ خاطره آن فرد به تدریج از ذهن‌ها پاک می‌شود. ما واقعا فراموش می‌کنیم و فراموش می‌شویم. حتی گاهی آنچه می‌خواهیم از ما برای نسل‌های بعد به جا بماند هم به سادگی فراموش می‌شود. ما آمده‌ایم تا راه فراموش شدن انسان‌ها را سد کنیم.»
تاثیر مرتب کردن منزل بر روح و روان Phubbing کلمه جدیدی در دنیای تلفن 9 حرکتی که شور و هیجان را به اتاق خوابتان بر می گرداند نتایج پژوهشی جدید: سگ‌ها رویدادها را در حافظه ثبت می‌کنند اپلیکیشن‌های مضر اما دوست‌داشتنی

آداب و رسوم

مردان شمشیر به دست

اگر هم به ژاپن سفر نکرده اید حتماً با سینمایش آشنایی دارید یا لااقل چند فیلم با محوریت سامورایی ها را از همین تلویزیون خودمان مشاهده کرده اید. آیا پس از تماشای این نوع فیلم ها در پایان هیج سوالی در ذهنتان جرقه نزده است؟ آیا هرگز پیرامون آداب و رسوم و رفتار و خلقیات سامورایی ها کنجکاو نشده اید؟ سامورایی ها که ریشه در گذشته های فرهنگ اصیل ژاپنی دارند آدابی بسیار سخت گیرانه را رعایت می کردند .آدابی که مروری ولو کوتاه بر بعضی از آنها به ما نشان می دهد چرا امروزه مردمان سرزمین آفتاب تابان تا بدین پایه سخت کوش و البته موفق هستند؟ یک سامورایی به اعلی درجه ممکن به استاد خودش احترام می گذارد. پیش از او نه قدم به جایی می گذارد، نه دست به غذایی می برد و نه هیچ کار دیگر. اما این یک احترام ساده نیست، یک قانون غیر قابل تغییر است. جالب اینکه بدانید اگر یک سامورایی سهواً قانونی را رعایت نکند خودش برای شخص خود عقوبت هایی بسیار خشن و سختگیرانه در نظر می گیرد. یک سامورایی حتی اگر به چیزی غیر معمول متعهد شود باید آنرا انجام دهد زیرا در غیر این صورت او را فردی بی اعتبار می دانند و در مکتب سامورایی، عاقبت بی اعتباری، سال ها کنج عزلت گزینی و دل از زندگی بر کندن است چنانکه تمام سال های زندگی فرد رسماً تباه می شود و هیچ آینده ای پیش رویش نخواهد بود. لابد شما هم لفظ هاراگیری را شنیده اید. این اصطلاح از فرهنگ سامورایی ها می آید. یک مرگ خودخواسته در به انجام نرساندن درست ماموریت یا اشتباهی که باعث خسران به مجموعه شود. یک سامورایی هرگاه در چنین موقعیتی قرار گیرد شمشیرش را تا نیمه درون شکم خود فرو می برد ، دو زانو می نشیند و منتظر می ماند تا بمیرد؛ اشتباه مساوی مرگ. دیگر حالا شاید برای ما قابل درک باشد چرا بر فرض نخست وزیر ژاپن برای حادثه ای همچون سقوط هواپیما استعفا می دهد.

عیدی غدیر: اسكناس تا نخورده لای كتاب

برای شیعه غدیر خم تنها یك محل نیست. یكی از بزرگترین اعیادی است كه شیعیان در تقویم خود دارند. عید غدیر یك رسم همه جایی دارد فرقی نمی كند در كدام شهر و روستای ایران زندگی كنی و آن هم دیدار از بستگان و دوستان سادات است.
7 اشتباه متداول آداب ناهارخوری که انجام می دهید ! شب یلدا از کجا می‌آید گاهانبار؛ جشن شکرگذاری زرتشتیان در فصل پائیز جشن آبانگان رسوم عجیب ازدواج

سفر و تفریح

چند توصیه برای رفتینگ

این ورزش در ایران جدید است ولی در همین مدت کم طرفداران زیادی پیدا کرده است. بعضی‌ها که ماجراجو‌تر هستند در اردیبهشت و کسانی که دنبال هیجان و خنک شدن در دل تابستان گرم هستند در ماه‌های بعدی تا آبان به سراغ رفتینگ می‌روند.

گراوان، رنگین كمان املاح معدنی

وقتی به من گفتند می خواهیم برویم چشمه ای را ببینیم كه آبش پس از جوشیدن از زمین سنگ می شود، باور نكردم تا اینكه با چشم خودم دیدم.
نمایش آثار تاریخی موزه لوور در ایران اگر مارکو پولو تلفن هوشمند داشت خاچاپوری و دیگر غذاهای خوشمزه گرجستان سیزده به در، جشن زیبای طبیعت سبلان، سلطانی نشسته بر ابرها