حالا نزدیک به دو سال از آن دوران گذشته. دورانی که در زیرزمین تهران، به زعم مسوولان شهرداری، سه هزار کارگر شبانه‌روز فعالیت می‌کردند تا تونل بزرگ توحید احداث شود. در آن روزگار داستانی که از این پروژه شهری می‌شد روایت کرد، داستان گرد و خاک، آرماتور، سیمان، سیم، کامیون‌ و کارگر بود. فضای خشنی که شاید اگر ندیده باشید نتوانید تصورش را بکنید. یک فضای کاملاً مردانه. جایی برای پنج هزار مهندس و مدیر و کارگر مرد. آنجا در آن روزگار سرد پایتخت، پنج هزار مرد در سه شیفت کار می‌کردند. بی وقفه. حتی خیلی‌هاشان آنجا می‌خوابیدند. آنجا زندگی می‌کردند. همین هم باعث شده بود تا توحید یک پروژه مردانه تصور شود. اما این تمام آنچه در توحید می‌گذشت نبود. آنجا، در میان پنج هزار مرد، دو زن کار می‌کردند. آنها مهندسانی بودند که برای انجام کارهای سیستم تهویه هوای تونل توحید فعالیت می‌کردند. حالا اما آنها خیلی وقت است که از تونل و فعالیت‌های اجرایی آن خداحافظی کرده اند و تنها  نامشان است که در لابلای برگ‌های تقویم ساخت بزرگترین پروژه تاریخ مدیریت شهری تهران جای گرفته است. مصاحبه ما را با آنها بخوانید. شاید جذاب باشد بدانید متفاوت‌ترین ساکنان روزهای ساخت توحید، چه کسانی هستند. نام یکی از آنها سروناز ساربان است که حالا 25 سال دارد و آن روزها 23 ساله بود. دیگری هم مژده مهاجرانی. حالا 30 ساله شده. اولین سوالمان از آنها درباره دلیل حضورشان در تونل توحید بود.

ساربان: رشته من مهندس صنایع است. شاخه تحلیل سیستم‌ها. اما در توحید برای برنامه‌ریزی و کنترل سیستم‌های تهویه و کنترل حضور داشتم. شرکتی که کار تهویه توحید را بر عهده داشت به این منظور من را به استخدام درآورده بود.

مهاجرانی: من کارشناسی ارشد مهندسی الکترونیک دارم و در تونل توحید با توجه به رشته تحصیلی‌ام در حوزه سیستم‌های تهویه هوا مشغول به کار بودم.

اولین باری که به تونل وارد شدید را به خاطر می‌آورید؟

ساربان: اوایل که وارد کارگاه شده بودم روزانه یکی دوباری به تونل می‌‌رفتم اما اولین بار برای تست روشنایی بود که پا به تونل گذاشتم. از دیدن تونل در حال ساخت خیلی خوشحال شدم و دلیلش هم این بود که تا آنموقع وارد چنین محیطی نشده بودم. محیطی خشن، مردانه و کارگاهی.

مهاجرانی: اولین باری که وارد تونل شدم را درست به خاطر نمی‌آورم اما هر چه بود مطمئنم که فضای جالبی به نظرم می‌آمد.

ارتباط کاری با این همه مرد در یک محیط کارگاهی سخت نبود؟

ساربان: من با هیچ مردی جز کارمندان خودمان بطور مستقیم کار نداشتم. آنها ده دوازده نفر می‌شدند. بارها شد که مردی حرفم را گوش نکند اما با هیچ مردی دعوا نکردم. فقط یک بار با یک نفر دعوا کردم که او هم دیگر از کارگاه رفت.

مهاجرانی: روزانه با حدود 13 نفر در ارتباط بودم. با مردها خشن برخورد نمی‌کردم. با کسی هم دعوا نکردم. بعضی وقت‌ها از دستشان ناراحت شدم. اما سعی کردم خیلی خفیف ناراحتی‌ام را نشان دهم. اما جنگ و دعوا نکردم.

فکر می‌کنید مهمترین کاری که در توحید کردید چه بود؟

ساربان: (با خنده) بالارفتن از لیفتراک. علیرغم ترسی که از بلندی دارم یک بار تا سقف تونل بالا رفتم و دستم را به سقف تونل زدم و سریع پایین آمدم. وقتی که بالای لیفتراک بودم خیلی می‌ترسیدم چون کامیون‌ها مدام از زیر لیفتراک حرکت می‌کردند. همه چیز ترسناک بود.

مهاجرانی: (با خنده) من هم فکر کنم مهمترین کارم بالارفتن از لیفتراک و علامت زدن سقف برای نصب جت فن بود. اما جالب اینجاست که چند دقیقه بعد از آنکه از لیفتراک بالا رفتم با یکی از همکاران مردم بحث کردم چرا که او مانع این کار شد و مدام از من می‌خواست که پایین بیایم. اصلاً دوست نداشتم این کار را انجام دهم. چون این علامت گذاری برای جت فن شماره 28 بود و من دوست داشتم این جت فن که سن آن زمان من بود را علامت‌گذاری کنم. اما به هر حال تنها موفق شدم یک علامت از پنج علامت جت فن را بزنم و چهار علامت دیگر را همکارانم زدند.

برخورد مردانی که با شما کار می‌کردند چطور بود؟

ساربان: اولین باری که وارد تونل شدیم جلویمان را گرفتند و می‌گفتند که اینجا جای خانم‌ها نیست. خلاصه با نامه‌نگاری توانستیم وارد شویم. وقتی وارد تونل شدیم تمام مردانی که ما را دیدند تعجب کردند. همه مثل مجسمه شده بودند. به نظر من از آنجایی که تونل محیطی خشن و کاملاً مردانه بود هیچ کسی عادت به ورود یک زن به تونل را نداشت. آنها می‌گویند اینجا کاری نیست که خانم‌ها توانایی انجامش را داشته باشند.

وقت کار مشکلی هم داشتید؟

ساربان: برای رفتن به تونل باید نکات ایمنی مثل کفش، لباس و کلاه مخصوص می‌پوشیدیم اما از آنجایی که کفشی اندازه پای ما نبود و لباس‌ها هم برایمان گشاد بود کار خیلی سختی باید انجام می‌دادیم. اما با این حال از کارهای مردانه خوشم می‌آید و از این موضوع ناراحت نبودم. از اینکه در تونل کار می‌کردم لذت می‌بردم. من اصلاً خشن نیستم اما دوست هم ندارم کسی بگوید چون این آدم خانم است نمی‌تواند کار کند. نباید هیچ کسی هیچ فرقی بین زن و مرد بگذارد.

مهاجرانی: من هم دل خوشی از کفش‌های ایمنی نداشتم. سایز کفش‌ها آنقدر بزرگ بود که چهار کفی گذاشته‌‌ام اما باز هم لق می‌زد. اما درکل هیجان این کار خیلی بیشتر از مشکلاتش بود.

اگر همسر آینده‌تان بداند که شما مهندسی هستید که به جهت حضور در شرکتی که در آن کار می‌کنید باید مدام در تونل باشید با شما کنار می‌آید؟

ساربان: ما که دیگر در آنجا کار نمی‌کنیم ( می‌خندد ) با این حال به نظر من زندگی با کار تفاوت زیادی دارد. زمان زندگی برای زندگی است و زمان کار برای کار. من از این مردهایی که بخواهند برایم تعیین تکلیف کنند و استقلالم را بگیرند متنفرم و سعی می‌کنم هیچ وقت در مقابلشان کم نیاورم و تازه ممکن است در مقابل این افراد بدتر لج کنم.

مهاجرانی: من که دیگر در آن شرکت کار نمی‌کنم پس از این لحاظ مشکلی ندارم. اما کسی که من را دوست داشته باشد مطمئناً با کارم هم کنار می‌آید.

فرض کنید اگر به جبر کارتان مجبور شوید به محلی دور افتاده بروید که هیچگونه امکاناتی حتی حمام ندارد و ممکن است حوادث زیادی هم برایتان اتفاق بیافتد باز هم می‌روید‌؟

ساربان: در این شرایط خودمان امکانات ایجاد می‌کنیم. حالا اگر مجبور شویم که هفته‌ای یک بار حمام برویم هم اشکالی ندارد. آیینه هم نباشد مهم نیست. آب اما باید باشد. اما در این فضا بیشتر از یکی دو هفته دوام نمی‌آورم. راستی اگر آنجا سگ باشد اصلاً نمی‌روم.

مهاجرانی: من هم موافقم. از آنجایی که کار کردن در این فضا تجربه متفاوتی است حتماً این کار را انجام می‌دهم.