سالها پیش وقتی كد 325  دانشگاه سراسری جلوی نامم در روزنامه منتشر شد، می دانستم به نقطه عطفی در زندگی ام رسیده ام. از قبل می دانستم كد 325 نام كدام رشته تحصیلی است؛ علوم ارتباطات شاخه روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی.

آن شب تا صبح نخوابیدم از خوشحالی. برای منی كه از رشته تجربی به عشق روزنامه نگاری تغییر رشته داده بودم، دیدن نام رشته مورد علاقه ام كافی بود تا صبح خواب از چشمانم دور بماند.

از همان زمان سرنوشتم تغییر كرد. تا سال قبل از آن برای راه یافتن در رشته های پزشكی زیست شناسی و فیزیك و شیمی می خواندم که ناگهان با تاسیس این رشته در دانشگاه علامه دری به روی آینده ام باز شد. یادم هست از همان زمان دیگر نتوانستم درس بخوانم. دو سه روزی درباره رشته تازه تحقیق كردم و بعد از آن بود كه دیگر فیزیك و شیمی و زیست شناسی جای خود را به آمار و فلسفه و تاریخ و جغرافی داد. خیلی بكوب درس نخواندم اما چون هدفمند مطالعه می كردم خوب پیش می رفت. رتبه 349 كنكور سراسری دستمزد درس خواندن چند ماهه ام بود.

سالهای دانشگاه سالهای درس بود و بحث و فعالیت های دانشجویی. از جامعه شناسی و مردم شناسی خواندیم تا آمار و روش تحقیق. از اقتصاد گرفته تا فلسفه و كامپیوتر. سال پایانی درس، مصادف با انتخابات 76 بود و آغاز دوره اصلاحات. دوره ای كه بعد ها به خاطر تعداد زیاد نشریاتی كه منتشر می شد به "بهار مطبوعات" معروف شد. ما هم نیروی تازه نفس این میدان بودیم. هرچند كه از 30 نفری كه سال 72 وارد این رشته شدیم فقط 5 یا 6 نفر وارد مطبوعات شدند و كمتر از آن الان همچنان این حرفه را ادامه می دهند. بیشتر هم كلاسی های من جذب روابط عمومی ها شدند كه هم امنیت شغلی داشت و هم پول. اما برای كسانی كه عاشق هیجان بودند كار در روابط عمومی یعنی مرگ تدریجی.

روزنامه نگاری حرفه عجیبی است، كسی كه آلوده اش شود دیگر نمی تواند آن را ترك كند.

روزنامه نگارها هم آدم های عجیبی هستند؛ جمع تضادها. در عین حالی كه عاشق هیجان و جنجال هستند اما هر كدام خلوتی دارند كه كسی بدان راه ندارد. شاید بگویید این خلوت را همه دارند اما برای روزنامه نگارها این خلوت عمیق تر و ساكت تر است.

نوشتن و مطالعه ركن اصلی این حرفه است. داشتن روابط عمومی خوب كمك بزرگی است برای كسانی كه می خواهند در این حرفه پیشرفت كنند.

روزنامه نگاران افراد آگاه و تیزبین جامعه هستند. برای هر مساله دنبال پشت پرده آن هم می گردند. هر معضلی را از چند وجه مورد بررسی قرار می دهند. به قول معروف می بینند آنچه كه مردم عادی نمی توانند ببینند. البته این تیزبینی گاهی به مذاق خیلی ها خوش نمی آید و می شود آنچه تا حالا شده است.

در تمام این سالهایی كه كار كرده ام بارها روزنامه دچار توقیف شده است. صبح از خانه كه خارج می شدم روزنامه نگار بودم و شب که برگشته ام بیكار. و گاهی این بیكاری ماهها طول كشیده است اما در تمام این سالها هیچ گاه تصمیم به عوض كردن شغلم نگرفته ام. بیكاری های فصلی باعث شده مطالعه بیشتری داشته باشم تا برای كار و روزنامه بعدی آماده تر حاضر شوم.

روزنامه نگاری سكون نمی شناسد. شاید فقط در این شغل باشد كه هر روزت با روز قبل متفاوت باشد و هر روز نكته جدیدی بیاموزی.

دانستن اخبار ایران و جهان و تحلیل آن قدرتی به تو می دهد كه شاید دیگران باید برای یادگیری آن مدتها وقت صرف كنند و درس ها بخوانند.

روزنامه نگاری شغلی است كه زمان ندارد. نمی توانی برنامه مشخصی بگذاری چراكه شاید در آخرین لحظه اتفاقی بیفتد كه تو مجبور باشی گزارش آن را كار كنی.

یادم می آید شبی كه برج های دو قلوی آمریكا فرو نشست عروسی دعوت داشتم و در آخرین لحظه هایی كه می خواستم روزنامه را به قصد خانه ترك كنم خبر آمد و تنها ساعتها بعد بود كه یادم آمد باید به مجلسی می رفتم.

یكی از ویژگی های این حرفه آن است كه هیچ روز تعطیلی در خانه نیستی مگر تعطیلات عید. تمام جمعه ها، همه عاشوراها، همه سیزده به درها. خلاصه هر روزی كه فردایش روزنامه در بیاید تو باید سر كار باشی و هر روز كه فردایش تعطیل رسمی است روز تعطیلی توست. این نكته ای است كه برای خیلی از روزنامه نگارها مساله ساز می شود به خصوص خانم هایی كه همسران شان روزنامه نگار نیستند. اما برای بقیه شاید این جزو محسنات حرفه ما باشد. همین كه غروب جمعه در خانه نباشیم غنیمت است.

در طول تمام این سالها ودر بحبوحه تمام ناملایمات كه كم هم نبوده این سوال را از خود پرسیده ام كه اگر یك بار دیگر برگردم به عقب آیا همین حرفه را انتخاب می كنم یا نه؟

و هر بار جواب سوالم مثبت است.