1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یادتان می آید چطور گواهینامه گرفتید؟ یک مربی خانم یا آقا در زمانیکه هیچ اطلاعی از ترمز و گاز و کلاچ نداشتید د ر حداقل 10 جلسه به شما پارک دوبل، دور دو فرمان و سنگ چین را یاد داد.

یکی از آن مربیان خانم بهرامی است، که نزدیک به 18 سال است مربی طرح های آموزش و آزمایش است. با گفتگویی که سارا تهرانی با ایشان انجام داده است، همراه شوید.

خانم بهرامی، چطور شد که این شغل را انتخاب کردید؟

من 16 ساله بودم که ازدواج کردم و در 22 سالگی مادر 3 پسر بودم. همسر من در همان سال ها به قصد مهاجرت بارها کشور را ترک کرد و هربار با هزینه های بیشتری که کرده بود و جیب خالی تر بازگشت. یکی از این دفعات هم با اخذ پناهندگی اجتماعی برای همیشه کشور را ترک کرد. در این زمان من مادر جوانی بودم با سه پسر کوچک که بدون همسر و تخصص تنها مانده بود.

نظر خانواده شما در مورد این اتفاق چه بود؟

ابتدا همه امیدوار بوند هسرم برای من و فرزندانش هم به فکر بیفتد اما بعد از مدتی متوجه شدیم شرایط زندگی در سوئد به گونه ای نیست که ما بتوانیم به این زودی ها در کنار هم جمع شویم.

یا از طرف خانواده خود یا همسرتان حمایت می شدید؟

روزگار برای همه دشوار است. آن زمان همه اطرافیان من شرایطی کملبیش یکسان با خودم داشتند. همه بچه دار بودند و خرج و مخارج داشتند. خاطرم هست چند ماهی در منزل عمه بزرگم زندگی می کردم و برادرم ماهیانه کمکی جزیی به من می کرد. تا اینکه یک روز در یک مهمانی این را شنیدم که دیگران می گفتند برادرم دوران سختی دارد که باید در این دوره و زمانه خرج دو خنواده را بدهد. شنیدن همین جمله حال من را دگرگون کرد. تصمیم گرفتم هرطور شده سراغ کاری بروم.

چه کارهایی را تجربه کردید؟

حقیقت این است که ازدواج من در سن پایین و مادر شدنم به من فرصت آموختن هیچ حرفه ای نداده بود. من حتی دیپلمم را پس از مادر شدن گرفتم. بطور کلی 3 پسر بچه چنان زمانی از من می گرفتند که در خودم توان یادگیری یک کار جدید نمی دیدم. بعد از اتفاقاتی که تعریف کردم یک دوره تابلو کوپلن می بافتم اما هیچ کمکی به من نکرد.

فکر آموزش رانندگی از کجا به ذهن تان رسید؟

زمانی که ما جوان بودیم آموزش اجباری نبود و ما در شهرک آزمایش امتحان می دادیم. بنابراین از وجود چنین مهارت و شغلی بی اطلاع بودم. تنها کار مثبت من در آن روزها این بودکه پسر بزرگم را به مدرسه می رساندم و بر می گرداندم. یک روز مادر یکی از بچه ها به من گفت خیلی خوب است که شما رانندگی بلد هستی و میتوانید به دیگران وابسته نباشید و کارهارا خودتان انجام دهید.

بعد این خانم گفت من هم دوست دارم رانندگی یاد بگیرم "اما آقامون راضی نمی شود بروم پیش مرد غریبه" این عین جمله ای بود که آن خانم به من گفت.

اینطور شد که من فکر کردم این کاری است که می توانم انجام دهم.

آیا از کارتان راضی هستید؟

ببینید در ابتدا این کار برای من شغل نبود، تمام چیزی بود که به من معنی چشیدن مجدد طعم استفلال را می داد. دستمزد من کم اما همان بود که من را دوباره روی پاهیام قرار داد. من هر بار که کنار یک هنر جو می نشستم هملان قدر مغرور بودم که یک جراح مغز می توانست به خودش ببالد.

الان چه احساسی دارید؟

احساس سپاس نسبت به این کار و همه هنرجویانی که در تمام این سالها داشتم. من توانستم با این کار هر سه پسرم را به دانشگاه بفرستم و امروز آنها افراد موفقی هتند. امروز در خانواده من کسی هستم که موقع بحران های مالی به کمک دیگران می رسد. من که در یک دوره حتی نم ی توانستم برای فرزندانم تغذیخ مدرسه تهیه کنم، این برای من خیلی مهم و ارزشمند است.

خاطره ای از کارتان دارید؟

هر هنرجو یک داستان دارد. آنها معمولا برای اولین بار با من پشت فرمان می نشینند و عمدتا خیلی هیجان دارند. یکی از هنرجویان من بود که کوچک ترین علاقه ای به رانندگی نداشت و در آن زمان اینطور احساس می کردم که خیلی هم راننده خوبی نمی شود بطوریکه بیش از 8 بار امتحان داد. چند وقت پیش وقتی هنرجو داشتم دیدم همکاری از آموشگاهی دیگر برای مان چراغ می زند. وقتی کنار هم قرار گرفتیم همدیگر را شناختیم. هرگز متوجه نشدم چطور بی استعداد ترین هنرجوی من مربی آموزش رانندگی شده بود.

خانم بهرامی از وقتی که در اختیار ما قرار دادید متشکرم و اگر صحبتی دارید بفرمایید.

من هم از شما ممنونم. من یک صحبتی با خانم ها دارم. شرایط زندگی و شغلی برای اکثر ما خانم ها دشوارتر از آقایان است. اما به این معنی نیست که باید زود تسلیم شویم. خود من به خاطر اجبار و عزت نفسم کار کردم اما امروز فعالیت اجتماعی برای یک زن واجب است و موفقیت او را نشان می دهد. من هنوز هم هنرجویانی دارم که با بچه های بزرگ برای آموزش مراجعه می کنند. هر چند دیر ولی بالاخره خانم ها متوجه اهمیت استقلال خود می شوند.

با امید موفقیت برای شما.

ممنون.

 

عکس ها تزئینی هستند.

دیدگاه‌ها  

+1 # sima 1390-09-09 09:46
اینقدر از این راننده ها خوشم میاد. باریکالله خانم. موفق باشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # هدهد 1390-09-09 16:14
دمت گرم.من عاشق خانم های شیرزنی هستم که روی پای خودشون ایستادن وزندگیشونواداره می کنند.صد آفرین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-11 # غضنفر 1390-09-19 07:45
منم که یک آقا هستم خیلی از این خانمهای مربی رانندگی و شیرزن خوشم می آید خیلی دوست دارم این خانم با ماشین خودم به من آموزش بده و رانندگیمو تقویت کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # زهرا 1391-04-26 22:16
با سلام خوب بود من یکسال نشد ه گواهینامه گرفتم ومی خواهم مربی رانند گی بشم لطفا مرا راهنمایی کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # مبین چعفری 1391-05-12 12:53
باسلام مربیان اموزش رانندگی برای امزش ساعتی چقدر میگیرند وایادرهمه جا یکسان است لطفا جوابش را برایم ایمیل نمایید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساره 1391-06-08 16:30
سلام
من شهریورسال89برای گرفتن گواهینامه اقدام کردم امافکرکنم موقع خوبی نرفته بودم چون تداخل پیداکرده بودباکلاسای دانشگاه وامتحانات پایان ترم وکنکورارشدو...الان وقتم آزاده ومیخوام پیگیری کنم.میخواستم اگه مقدوره یه خط ارتباطی باخانم بهرامی بهم بگیدوراهنماییم کنیدچون مهمه برام ممنون منتظرم.ایمیل روهم که براتون نوشتممنتظر اینم آدرس مبلاگمهwww.agle.blogfa.com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سارینا 1391-06-11 18:01
سلام
من 4 ساله گواهینامه گرفتم و الان میخوام پشت فرمون بشینم
میخوام چند جلسه بصورت خصوصی آموزش ببینم
میخواستم ببینم امکانش هست؟
سمت شمال شرق هستم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # mehdi 1391-09-09 22:46
بله بنده هم مربی وهم دبیر هستم و می توانم از شما یک راننده مجرب بسازم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # انتظامی 1391-08-05 21:34
با عرض سلام خدمت کسانی که وارد این سایت شده اندواین مطالب را میخوانند.مربی بودن واقعا کار بسیارسختی است.اکثر مردم فکر میکنند که مربی تو ماشین نشسته و چهار زانو زده و هنرجو رانندگی میکنه.در صورتی که یه مربی منتظر یک دقیقه وقت خالی میگرده تا از اون فشار عصبی خودش رو خالی بکنه.اکثر مربی ها بعد ازچند سال این حرفه رو رها میکنند چون حامی ندارند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سمیه 1391-10-04 11:55
من مربی اموزشگاه هستم ما فقط مشکل ضعیف بودن هنرجو را نداریم مشکل بی قانونی و حرف زور و بی احترامی مدیر وموسس و راهنمایی ورانندگی را هم داریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بنفشه 1392-06-09 08:25
ضمن سلام و خسته نباشید به همه مربیان رانندگی
خواهش میکنم اگر شماره تماسی از خانم بهرامی مربی رانندگی دارید اطلاع دهید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # زهره 1392-08-19 11:12
واسه گرفتن کارت مربیگری آموزش رانندگی مدارکم رو باید به کجا ارجاع بدم یعنی در خواستم رو کجا ببرم تامرحل بعدی رو بگذرونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فريبا 1393-01-16 12:37
فريبا با سلام و خسته نباشيد اگر شماره تلفني از خانم بهرامي داريد لطفا در اختيار ايجنانب قرار دهيد با تشكر از شما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # zahra 1393-01-16 14:33
دم شما گرم، خسته نباشید.
من گواهینامم رو چند سالی هست که گرفتم ولی پشت فرمون نشستم.شما تو چه محدوده ای کار می کنین؟ می شه باهاتون تماس بگیرم برای آموزش ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # zahra 1393-01-16 14:56
دم شما گرم، خسته نباشید.
من گواهینامم رو چند سالی هست که گرفتم ولی پشت فرمون نشستم.شما تو چه محدوده ای کار می کنین؟ می شه باهاتون تماس بگیرم برای آموزش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مهشید 1395-07-25 21:29
من یکی از مربیان آموزشگاه رانندگی هستم.ما دوتا مربی خانم در یک شهر کوچک هستیم.ولی متاسفانه مدیر آموزشگاه با اینکه خیلی هنر جو کم هست ویکی از ما مربیها باید بیکار باشیم. یک مربی خانم دیگه میخاد بیاره.بنظر شما این قانونی هستش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حسن ربانی 1395-10-05 13:33
با سلام وخسته نباشید به تمام کسانی که برای امرار معاش خود و خانواده زحمت و سختی میکشندالالخصوص خانم بهرامی وامثال خانم بهرامی ها که تومملکت ودوروبرمون زیادن وبرای بعضیها ناشناخته .مهم پشتکار وهمت این خانوم هست که جای تحسین داره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مربی 1395-10-26 19:05
کسانی که مربی رانندگی هستن تو اینستاگرام به هم بپوندید
کافیست کلمه های (مربیان آموزشگاه رانندگی) را جستجو کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علی 1396-01-19 21:09
باسلام
من هشت سال از بهترین روزهای عمر و جوانیم را مربی آموزشگاه رانندگی بودم . بااینکه در خیلی کارهای دیگه مثل جوشکاری ، طراحی ماشین آلات صنعتی ، طراحی وبسایت و نرم افزار ،حسابداری و ... مهارت داشتم ولی سرمایه ای نداشتم ، بصورت موقت وارد اینکار شدم و هرروز تصمیم میگرفتم از این شغل فرار کنم ولی وقتی به بدهی و اقساطم فکر میکردم سعی میکردم با لبخند آموزش بدهم . دراین سالها از بی احترامی مردم ، هنرجویان و مسئولین آموزشگاهها و نیروهای راهنمایی رانندگی و همچنین سختی کار ، از نظر جسمی و روحی و عصبی فشار بسیاری را تحمل کردم که در نتیجه فشار خون و ریزش و سفیدی شدید مو و لرزش دست و مشکلات گوارشی و کبدی به سراغم آمد .
دکتر مراجعه کردم ایشان نتیجه بیماریهای من را استرس زیاد تشخیص دادند و تصمیم گرفتم ماشینم را بفروشم که دیگر نتوانم سر اینکار بروم . باوجود بیکاری و مشکلات بوجود آمده بازهم از تصمیم خودم راضی هستم . مربی بیمه تامین اجتماعی نداره ، حقوق و ساعتکاری مناسب به سختی کارش نداره . توصیه میکنم اگر میخواهید عمر بیشتری داشته باشید اصلا و اصلا سمت این کار نروید .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # زهرا 1396-02-03 20:32
سلام من مربی آموزشگاه هستم ما مربیا باید با همه چی در آموزشگاه بسازیم تحمل کنیم نه بیمه داریم نه مزایای داریم ریس آموزشگاه وقتی هنرجو در مورد مربی بد گوی میکن مربی را بیرون میکند آخه این چه وضعشه که بیای بری مربی بشی وبعد با یه تهقیر از کارت بیکار بشی و نون یکی را ازش بگیرن آخه چرا مملکت ما اینطوریه این چه جور اغداری هستش توسعه میکنم به مدیرای اموزشگاه یکمی توسعه کنن وقتی مربی میگیر به هر بهانه یا دلیلی بیرونش نکن به خدا سخته با یه بد بدبختی بری و بعد بیرونت کنن چرا هروقت که خواستن یه مربیا دعوت به کار میکنن وبعد خودشون بیرونش میکنن خواهش میکنم رسیدگی کنید ما عمرمونا میزاری بابت این کار مجبوریم تحمل کنیم چون کارمونا دوست داریم این درستش نیست بخدا من ناراضیم چرا باید اینطوری باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

کودکان

حسادت کودکان؛ طبیعی یا غیر طبیعی؟

یکی از مشکلات والدینی که بچه های پشت سر هم دارند حسادت کودک اول است. می خواهیم علائم حسادت کودک و راهکار های مقابله با آن را با شما در میان بگذاریم. تا بدانید کدام بخش از حسادت کودکان امری طبیعی است و کدام قسمت را باید جدی گرفت.

بچه ها را برای مدرسه آماده کنید

با نزدیک شدن به فصل بازگشایی مدارس، پدر و مادرها بهترین مدرسه از نظر سطح علمی راانتخاب می کنند تا فرزندانشان جایی تحصیل کنند که در پایان ترم، عملکرد مثبت و قابل قبولی داشته باشند. اما تا به حال به بهداشت روانی کودک خود در مدرسه نیز فکر کرده اید؟
47 نکته مهم در خصوص بازی و اسباب بازی هفت درصد نوزادان ایمیل دارند! اشکها و لبخندها غذایی برای امتحانات کودکانمان دوقلوهای مستقل

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

تولد شش قلوها در سه دقیقه

چندی پیش رسانه های رسمی آمریكا از تولد شش قلوها در سه دقیقه در یك زایشگاه در ایالت تگزاس خبر دادند.

اشتهای عجیب یک دختر سه ساله

ناتالیا هی هورست دختر بچه 3 ساله انگلیسی به عارضه ای دچار است که شاید در برخورد اول چندان کشنده بنظر نرسد.
ماهی های مذکر حامله صاحبان گربه های خانگی روشنفکر تر هستند شکایت مرد فرانسوی از اوبر به دلیل افشای خیانت به همسرش به همت یک زن ایرانی سگ‌کشی در تبریز متوقف شد ام پی تری جمعیت در موناکو

مطالب تصادفی

حرفه من

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.

تی شرت ها را ما طراحی می کنیم

چندی پیش خبر از برگزاری نمایشگاه طراحی روی تی شرت "قاف" داده بودیم. یکتا وزیری در بازدیدی که از این نمایشگاه داشته با طراحان این تی شرت ها گفتگویی کرده که در اینجا مشاهده می کنید.
حرفه من: مربی آموزش رانندگی حرفه من: سوپروایزر خانه داری هتل برای مصاحبه شغلی آماده باشید نترس؛ من یک روزنامه نگارم! ... یه مَرده، یه مرد

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

آیا پوست تیره زیباتر است؟

کمپین "تیره، زیباست" (Dark is Beautiful) سال ۲۰۰۹ میلادی در هند شروع به کار کرد، اما این روزها پخش یک آگهی تلویزیونی با شاهرخ خان، ستاره پرطرفدار بالیوود، باعث شده تا این کمپین محبوبیت بیشتری پیدا کرده و بیش از گذشته بر سر زبان‌ها بیفتد. در این آگهی شاهرخ خان کرمی را به پسری جوان با پوستی تیره‌رنگ می‌دهد و به این ترتیب این تصور را برای تماشاگر ایجاد می‌کند که این پسر با مصرف این کرم به زودی به بزرگترین آرزویش که همان داشتن پوستی روشن است، می‌رسد. مواجه با تبعیض بسیاری از هندی‌ها از داشتن پوستی تیره‌رنگ احساس ناخشنودی می‌کنند و برای همین بازار کرم‌ها و محصولاتی که وعده داشتن پوستی روشن را به مصرف‌کنندگان می‌دهند، بسیار داغ است. دست‌اندرکاران کمپین "تیره‌، زیباست" می‌کوشند تا این باور را که می‌گوید پوست روشن بهتر از پوست تیره است و به خصوص بین جوانان بسیار رایج شده، از بین‌ببرند. کاویتا امانوئل، مدیر و بنیانگذار سازمان "Women of Worth" که در راه‌اندازی این کمپین نقش داشته، به دویچه‌وله می‌گوید: «این طرز تفکر که پوست تیره زیبا به نظر نمی‌‌رسد، عمیقا در اجتماع ریشه دوانده و ما در تلاش ایجاد آگاهی نسبت به نادرست بودن آن هستیم.» سازمان تحت نظر کاویتا امانوئل با دانشجویان و دانش‌آموزان کار می‌کند و به آن‌ها مهارت‌های اجتماعی، مقابله با افسردگی و بالا بردن اعتماد به نفس ‌را می‌آموزد. کاویتا امانوئل می‌گوید که دائما با افرادی مواجه می‌شود که به‌خاطر پوست تیره خود با مشکلاتی در اجتماع روبرو هستند و غالبا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود به همین دلیل مورد تبعیض واقع می‌شوند. ناندیتا داس، هنرپیشه سرشناس بالیوود که با بازی در فیلم‌هایی همچون "آتش و زمین" و "فراق" به شهرت رسید، چهره تبلیغاتی این کمپین است. او که خود دارای پوستی تیره‌رنگ است، به خوبی با تبعیض‌هایی که افرادی با پوستی همچون او به ویژه در سینمای هند با آن روبرو هستند، آشناست: «اگر تیره باشید، برای نقش‌هایی مثل زن روستایی یا زاغه‌نشین از شما تست می‌گیرند، اما یک شخصیت مرفه شهرنشین همیشه باید روشن باشد.» وسواس داشتن پوست روشن در صنعت فیلم‌سازی هند همگام با صنعت تبلیغات در این کشور اولویت با مدل‌ها و هنرپیشگانی است که پوستی روشن دارند. ستاره‌های سرشناس برای محصولات آرایشی که داشتن پوستی روشن را وعده می‌دهند، تبلیغ می‌کنند و هواداران این ستاره‌‌ها نیز به امید آن‌که شبیه آن‌ها شوند، به خرید چنین محصولاتی روی می‌آورند. کاویتا امانوئل می‌گوید: «صنعت داشتن پوست روشن را بیش‌از اندازه بزرگ کرده است. آن‌ها در دفاع از خود می‌گویند که دارند به مردم همان چیزی را می‌دهند که به دنبالش هستند یا فکر می‌کنند که زیباست.» طبق برآوردهای "نیلسون ایندیا"، یک مؤسسه پژوهشی مستقر در بمبئی، ارزش صنعت کرم‌های روشن‌کننده پوست در حال حاضر ۴۳۰ میلیون دلار است. نتیجه تحقیقات این مؤسسه نشان می‌دهد که این کرم‌ها حتی در میان مردان ایالات جنوبی هند که به طور طبیعی پوستی تیره‌تر دارند، رواج پیدا کرده و محبوب است. حساسیت و تعصب نسبت به رنگ پوست در هند قدمتی طولانی دارد. به گفته ناندیتا داس این تئوری که می‌گوید "پوست روشن زیباتر است" ریشه در سلسله مراتب و طبقه اجتماعی دارد. قرن‌هاست که افراد متعلق به طبقه مرفه در هند دارای پوستی روشن هستند در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر پوستی تیره‌رنگ دارند. دلیل این امر هم به گفته خانم داس به این باز می‌گردد که افراد مرفه همواره تغذیه‌ای خوب داشته و در اماکن سربسته کار می‌کنند، در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر هر روز زیر نور پرتوان خورشید عرق می‌ریزند و در بسیاری از جهات از شرایط نامناسبی برخوردارند. نیاز به ایجاد تغییر در طرز فکر عمومی وسواس نسبت به داشتن پوست روشن در لایه‌های زیرین اجتماع هند نفوذ کرده است. تعداد زیادی از آگهی‌های تبلیغاتی زوج‌یابی، که در روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی منتشر می‌شوند، از جستجو برای "دختری قدبلند، لاغر، روشن و دارای پیش‌زمینه مذهبی مشابه" یا نظیر آن حکایت دارند. کاویتا امانوئل داستانی را در همین زمینه تعریف می‌کند: «یکی از همکارانم خواستگاری داشت که در انگلستان زندگی می‌کرد. خواستگار مردی پزشک بود و روی ویلچر می‌نشست. همکار من پیشنهاد خواستگار را پذیرفته بود و تأکید می‌کرد که به مسائلی فراتر از معلولیت‌ فیزیکی در شریک احتمالی زندگی‌اش می‌نگرد. با این همه، بعد از این‌که خانواده پسر به دیدن همکارم آمدند، او را به دلیل این‌که پوستش تیره است، رد کردند.» برای بسیاری از خانواده‌ها این‌که عروس دارای پوستی روشن باشد، بسیار مهم است. فعالان اجتماعی می‌گویند که نیاز فوری نسبت به تغییر این طرز تفکر تبعیض‌آمیز که در ذهن مردم نقش بسته، وجود دارد. آن‌ها هر چند به خوبی آگاهی دارند که این تغییر یک شبه رخ نخواهد داد، اما تأکید می‌کنند که موفقیت کمپین‌"تیره، زیباست" نشان می‌دهد که مردم خود نیز پیش‌قدم شده و خواهان بحث و بررسی این موضوع حساس هستند. منبع: DW

9 حرکتی که شور و هیجان را به اتاق خوابتان بر می گرداند

شعله ور کردن دوباره شور و اشتیاق موقعی که ازدواجتان تبدیل به یک رابطه دوستی شود بسیار سخت است. اما خبر خوب ما اینست که صرف تنها چنر دقیقه وقت به زوجتان در طول روز میتواند شما را از این روزمرگی کشنده برهاند. 1- چشمان آتشین شما اولین بار که احساس نمودید که عاشق همسرتان شده اید با شور و هیجان توصیف ناپذیری به او نگاه کرده اید. این نگاه به او خواهد فهماند که پشت چشمان تیره شما به چیزی بیش از مشکلات روزمره فکر می کنید. 2- رمز (الان می خواهمت) را بین خود اختراع کنید خارش بینی یا چشمک برای بقیه که اطراف شما هستند معنی خاصی ندارد تا جایی که دوباره تنها شدید این نخها را به همسرتان بدهید، این احساس دوباره انتخاب کردن همسرتان در بین جمع شور و علاقه قدیمی را در شما زنده خواهد نمود. 3- قسمتی از موزیک ویدئو یا یک فیلم رومانتیک باشید رولی را بازی کنید که در یک موزیک ویدئو یا فیلم دیده اید و باعث ایجاد حس رومانتیکی در شما شده است. آن نقش را برای شوهرتان بازی کنید. 4- نامهای گمراه کننده برای اندامتان برای اندامتان نامهای انتخاب کنید تا هنگامی که تنها هستید به شوهرتان یادآوری نمایید که مثلا گلنار قرار است چه بلایی بر سر اسد بیاورد. ممکن است مسخره بنظر بیاید ولی همین چیزهای کوچک خنده دار باعث ایجاد فضای راحتتر برای هر دوی شما میشود و لذت همخوابگی را برای هر دو بیشتر خواهد نمود. 5- سورپریز خوب همیشه خوب است سورپریز خوب مانند بوسیدن همسرتان مواقعی که اصلا انتظارش را نمی کشد میتواند مود او را کاملا تغییر دهد همچنین هیجان جسارتی که شما برای اولین بار تجربه کرده اید نیز برای خود شما لذت بخش خواهد بود. 6- راحت حرفهایتان را بزنید در مورد چیزهایی که دوست دارید و چیزهایی که دلتان برایشان تنگ شده است با او صحبت نمایید. به او بگویید دفعه بعدی معاشقه چطور میخواهید باشد معمولا مردان زیاد در این صحبتها پیش قدم نمی شوند صحبت در مورد روابطتان باعث افزایش احساس نزدیکی و آمادگی بیشتر برای تکرار در آیندخ نزدیکتر خواهد بود. 7- با هم به حمام بروید آب گرم و صابون و شامپو میتواند تحریک کننده بزرگی باشد. هوای گرم حمام جریان خون را در هر دو بالا می برد... 8-       هدیه برای پسر خوب فراموش نشود گاهی وقتها انجام کارهایی که مردان بسیار درباره اش فکر می کنند اما لذت کمتری می برند اصلا هم چیز بدی نمی تواند باشد. 9-       با هم به تخت خواب بروید اگر حتی شوهرتان زود می خواید ولی شما دوست دارید کتاب بخوانید یا تلویزیون نگاه کنید بازهم میتوانید با وی به تخت بروید، شانس با وی بودن را از دستندهید کتاب را میتوانید بعدا بخوانید یا تکرار سریال را ظهر روز بعد و حتما مطمئن شوید که صدای تلویزیونتان خاموش است.
ما با نقش هایمان وارد رابطه می شویم چند نکته مهم درباره شوهرمان ده قانونی که باید شکسته شوند مردم جهان چگونه عاشق می شوند چهارگانه ارتقاء زندگی

آداب و رسوم

رسوم ماه مبارک رمضان در شیراز

ایرانی ها در ماه رمضان که نهمین ماه سال قمری است روزه می گیرند و این کار را با دقت تمام انجام می دهند و تقریباً یک ساعت قبل از اذان صبح غذایی که آن را ( سحری ) می نامند صرف می کنند و پس از آن تا غروب روز بعد هیچ آب آشامیدنی و یا غذایی نمی خورند. سحری که مردم شیراز تهیه می کنند اغلب انواع پلوها و خورشت ها می باشند که بعد از خوردن آن به نماز و نیایش می پردازند. روزها ختم قرآن در مساجد برپا می کنند و بعد از ختم قرآن به نماز جماعت می پردازند. برای افطار در شیراز مردم از غذاهای خاصی که فقط مخصوص این ماه است استفاده می کنند که ترحلوا و زولبیا و بامیه و رنگینک جزء آنها می باشد و بعد از افطار به دیدن یکدیگر می روند و این دید و بازدیـد را ( ماه رمضانی ) می گویند. شیرازی ها شب های قدر را بسیار محترم می شمارند و دراین شب ها به مساجد و حسینیه ها می روند تا صبح بیدار می مانند ودعا می خوانند. شیرازی ها آخرین جمعه قبل از ماه مبارک رمضان را کلوک اندازون KLOUK-ANDAZUN می گویند در این روز رسم است که اگر ماه رمضان در  افتاده باشد مردم دسته دسته به گردشگاه های اطراف شهر مثل باغ های سرسبز قصردشت و مکان های دیدنی شیراز می روند و آن روز را به خوبی و خوشی به شام می رسانند چون معتقدند که ماه مبارک رمضان ماه عبادت است و در این ماه تنها باید به عبادت پرداخت و بس. بعضی به پیشواز ماه مبارک رمضان رفته از مدتی قبل از ماه مبارک رمضان در روز هایی که بشود روزه رفت روزه می گیرند. در ایام ماه مبارک رمضان بعضی نذر دارند و افطاری می دهند و بطور کلی مهمانی ها در این ماه بصورت افطاری برگزار می شود. چه بسا اتفاق می افتد که تا هنگام سحر دور هم نشسته به صحبت از این طرف و آن طرف می پردازند که بدان شبچره می گویند . شبچره تنقلاتی است که در این شب ها مصرف می کنند مثل رنگینک, زلیبی «زولبیا» و بامیه . خانواده هایی که دختری را به شوهر داده باشند در اولین ماه مبارک رمضان بعد از عروسی پدر و ماد دختر موظف هستند که یک افطاری کامل تهیه دیده همراه با گلی (در شیراز هر نوع کادو عروسی را گلGOL می گویند) مثل گوشواره، انگشتری، سینه ریز، النگو و غیره و به خانه داماد بفرستند. به این افطاری در شیراز روز والون (RUZ – VALUN ) می گویند . جمعه الوداعی : شیرازی ها به آخرین جمعه ماه مبارک رمضان جمعه الوداعی می گویند. در این زمینه از کتاب رمضان در فرهنگ مردم گردآوری و تالیف سید احمد کیلیان مطلبی برگزیده شده که می خوانید : « شیرازی ها به آخرین جمعه ماه رمضان « جمعه الوداعی » می گویند . روز جمعه الوداعیALVEDOY)) مسجد جمعه شیراز بسیار شلوغ و جنجال می شود به طوری که داخل تمام شبستان ها، ایوان ها، صحن مسجد حتی دالان ها سجاده پهن است و زنان شهر هرکدام به نیت خاصی ازپیش از ظهر و اوایل روز برای گرفتن جای مناسب به مسجد هجوم می آورند یک دسته برای درست کردن چل بسم الله، جماعتی برای گرفتن دعای کیسه از دست آقا « پیشنماز و امام جماعت مسجد» یک عده برای نوشتن دعای سیاه سرفه روی پوست کدو، یک گروه از دختر های دم بخت به نیت گشایش بخت، جمعی از زنهای نروک و بی فرزند به قصد بچه دار شدن، عده ای از زنان بچه دار به نیت گرفتن فرزندشان از شیر و خلاصه هرکسی به امید و نیتی به مسجد جامع می رود. در مسجد جامع شیراز منبری بلند و بسیار قدیمی با پله های متعدد وجود دارد که به منبر امام حسن ( ع) معروف است. روز جمعه الوداعی بعد از نماز جماعت و وعظ و سخرانی عده زیادی از زن ها اطراف منبر جمع می شوند. گروهی از دختران دم بخت به نیت باز شدن بخت سه مرتبه از منبر بالا و پایین می روند و معتقدند که با این کار تا سه روز یا سه هفته و یا سه ماه بعد به خانه بخت می روند. زنان بی فرزند که آرزوی داشتن فرزند دارند, ننی NANNI « ننو» کوچک درست می کنند و یک عروسک قنداق کرده داخل ننی می گذارند و با خود به مسجد می آورند و درگوشه ای می بندند و چند مرتبه ننی را می جنبانند و نیت می کنند اگر تا سال بعد صاحب فرزندی شوند جمعه آخر ماه رمضان داخل صحن مسجد حلوا بپزند و خیرات کنند. بسیاری از زنان عقیده دارند اگر ننی را پشت منبر امام حسن(ع) ببندند اثرش بیشتر است . اما زنانی که باردار هستند مخصوصاً آنهایی که شکم اولشان است مقداری پارچه و ریسمان و قیچی و سوزن و انگشتانه ای با خود به مسجد می آورند و بعد از نماز ظهر و عصر پارچه را می برند و رختکی می دوزند چنانچه فرصت نکردند رختک را در مسجد بدوزند چند بخیه به آن می زنند و رختک را در خانه می دوزند و این رختک را تا زمان تولد فرزندشان نگه می دارند و به عنوان اولین لباس به تن نوزاد می پوشانند و عقیده دارند با پوشیدن این رختک فرزندشان تا آخر عمر لباس عافیت می پوشد و ناخوش و بیمار نمی شود. مادرانی هم که می خواهند بچه از شیر بگیرند روز جمعه آخر ماه رمضان چند عدد انار شیرین به مسجد می آورند اگر خود سواد داشته باشند سوره مبارکه یاسین می خوانند و به انارها می دمند و اگر سواد نداشته باشند از شخصی با سواد خواهش می کنند تا سوره یاسین را خوانده و به انارها بدمد. انارها را تا زمانی که می خواهند بچه را از شیر بگیرند نگه می دارند و چند روز از آب انار شیرین به طفل می دهند معتقدند از برکت سوره یاسین و میوه بهشتی انار بچه صبور می شود و بهانه نمی گیرد. مسجد فتح و جمعه آخر ماه مبارک رمضان : بسیاری از زنان شیرازی بعد ازمراسم جمعه الوداعی از مسجد جامع به مسجد فتح که در محله یهودیان بنا شده است می روند بیشترجمعیت را دختران دم بخت و زنان حاجتمند تشکیل می دهند و این مسجد در بعد ازظهر جمعه آخر ماه مبارک رمضان پر از جمعیت می شود هرکس برای برآورده شدن حاجتش شمعی روشن می کند به طوری که شبستان مسجد از دود شمع دیده نمی شود. عده ای از زنان هم درصحن مسجد مشغول پختن حلوا می شدند و بچه ها هم برای گرفتن حلوای نذری هجوم می آوردند در حیاط مسجد درختان نارنج و حوض آبی است و هر حاجتمندی برگ نارنجی می چیند و به امید برآورده شدن حاجتش در حوض آب می اندازد هر کدام از حاجتمندان هم در آخر مراسم دو رکعت نماز « تهیه » می خوانند و ثواب آن را به روان بانی و کسانی که مسجد را تهیه کرده اند می فرستند مردم با انجام این عمل اعتقاد دارند تا جمعه آخر ماه رمضان سال بعد حاجتشان برآورده می شود . از ابتدای مراسم مسجد فتح یهودیان هم بیرون از مسجد صف می کشند و آمد و رفت زنان مسلمان را تماشا می کنند. روز آخر ماه رمضان که رسید مردم به پشت بام خانه یا خارج از شهر می روند تا ماه شوال را رؤیت کنند و اگر رؤیت شود فردای آن روز عید فطر می باشد. صبح عید فطر همه مردم شیراز به مساجد می روند و نماز مخصوص این روز را می خوانند و افراد خیر صبحانه که شامل ( نان، پنیر و سبزی ) است در بین مردم تقسیم می کنند و دراین روز نیز باید فطریه خود را بپردازند. فطریه یک نوع صدقه می باشد که مردم به تعداد افراد خانواده، قبل از غروب باید کنار بگذارند و در واقع از مال خود جدا کنند و صبح عید به فقرا بدهند. اگر چنانچه آخر ماه رمضان فرد یا افرادی در منزل کسی باشند باید فطریه آنها را نیز پرداخت کند. در این روز مردم شیراز به جشن و سرور می پردازند و خدای بزرگ را شکر می گویند. خوراکی های ویژه ماه رمضان در شیراز : ۱- رنگینک ۲- ترحلوا ۳- کوفته هلو ۴- کشمش پلو ۵- قنبر پلو به طور کلی خوراک هایی در این ماه بیشتر مصرف دارند که چاشنی داشته باشند از شیرینی ها در این ماه زلیبی و بامیه است که بین مردم رواج کامل دارد. نان شیرین فروش ها هم در این ماه بازار گرمی دارند نوعی نان شیرین تهیه می کنند به نام نان چاهی که هنگام افطار قبل از این که خوراک را بخورند این نان را با چای میل می کنند. کسی که از روزه در می آید ابتدا یک استکان عرق گاوزبان می خورد. مردم شیراز می گویند روزه سرد است عرق گاوزبان گرم را می خورند که سردی آن را از بین ببرد.

مردان شمشیر به دست

اگر هم به ژاپن سفر نکرده اید حتماً با سینمایش آشنایی دارید یا لااقل چند فیلم با محوریت سامورایی ها را از همین تلویزیون خودمان مشاهده کرده اید. آیا پس از تماشای این نوع فیلم ها در پایان هیج سوالی در ذهنتان جرقه نزده است؟ آیا هرگز پیرامون آداب و رسوم و رفتار و خلقیات سامورایی ها کنجکاو نشده اید؟ سامورایی ها که ریشه در گذشته های فرهنگ اصیل ژاپنی دارند آدابی بسیار سخت گیرانه را رعایت می کردند .آدابی که مروری ولو کوتاه بر بعضی از آنها به ما نشان می دهد چرا امروزه مردمان سرزمین آفتاب تابان تا بدین پایه سخت کوش و البته موفق هستند؟ یک سامورایی به اعلی درجه ممکن به استاد خودش احترام می گذارد. پیش از او نه قدم به جایی می گذارد، نه دست به غذایی می برد و نه هیچ کار دیگر. اما این یک احترام ساده نیست، یک قانون غیر قابل تغییر است. جالب اینکه بدانید اگر یک سامورایی سهواً قانونی را رعایت نکند خودش برای شخص خود عقوبت هایی بسیار خشن و سختگیرانه در نظر می گیرد. یک سامورایی حتی اگر به چیزی غیر معمول متعهد شود باید آنرا انجام دهد زیرا در غیر این صورت او را فردی بی اعتبار می دانند و در مکتب سامورایی، عاقبت بی اعتباری، سال ها کنج عزلت گزینی و دل از زندگی بر کندن است چنانکه تمام سال های زندگی فرد رسماً تباه می شود و هیچ آینده ای پیش رویش نخواهد بود. لابد شما هم لفظ هاراگیری را شنیده اید. این اصطلاح از فرهنگ سامورایی ها می آید. یک مرگ خودخواسته در به انجام نرساندن درست ماموریت یا اشتباهی که باعث خسران به مجموعه شود. یک سامورایی هرگاه در چنین موقعیتی قرار گیرد شمشیرش را تا نیمه درون شکم خود فرو می برد ، دو زانو می نشیند و منتظر می ماند تا بمیرد؛ اشتباه مساوی مرگ. دیگر حالا شاید برای ما قابل درک باشد چرا بر فرض نخست وزیر ژاپن برای حادثه ای همچون سقوط هواپیما استعفا می دهد.
این ها که میخوانید واقعی است سفره هفت سین اسامی عجیب فرزندان ستارگان هالیوودی 7 اشتباه متداول آداب ناهارخوری که انجام می دهید ! طالع بینی چینی برای سال 2014

سفر و تفریح

سیزده به در، جشن زیبای طبیعت

جشن های  نوروز با جشن چهارشنبه سوری شروع می شود و آخرین جشن از نوروز، جشن سیزده به در است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. از آنجایی که این روز سیزدهم فروردین است، برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. به همین دلیل مردم به دامان طبیعت رفته و بازی‌های گروهی، ترانه‌ها و رقص‌های دسته‌جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک‌ پزی‌های عمومی، بادبادک‌ پرانی، سوارکاری، نمایش‌های شاد، به تفریح، بازی و سرگرمی مشغول می شوند. آنچه جالب است در مورد نحسی بدانید، در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال نحس وشوم شمرده نشده، بلکه چنان چه میدانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیزتیر روز نام دارد. در این روز سفره های هفت سین برچیده می شود و مردم با برداشتن سبزه هایشان به باغ و صحرا می روند. از رسوم این روز، خوردن کاهو با سکنجه بین یاد می شود. برخی از مردن نیز آش درست کرده و آش را بیرون از منزل می خورند و در بعضی از نقاط ایران نیز، آش را بر روی اجاق های هیزمی درست کرده و میل می کنند. از آنجایی که فصل باقالا نیز فرا رسیده، برخی از مردم باقالی پولو درست می کنند و یا باقالی با سرکه می خورند. از دیگر آیین های این روز، سبزه گره زدن در بین جوانان انجامی می پذیرد. در اسطوره ها امده بوده که حوا و آدم در این روز با گره زدن دو شاخه ی مورد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ پیوند خود را بنا نهادند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد طبیعت آرزوی پیوندی خوب می كنند. یکی از رسومی که ایرانیان با فرهنگ دیگر کشور ها داشته، این است که هر چهار سال یک بار سیزده به در با اول آوریل مصادف می شود. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در همین روز مردم پرتغال بر روی یکدیگر ارد می پاشند. اما در بین مردم ایران زمین دروغ سیزده معروف است که در این روز مردم دروغی بسیار بزرگ می گویند و به طوری جدی این را بیان می کنند که همه اطرافیان ان را باور می کنند. شخصی که دروغی را ساخته حقیقت را تا غروب سیزده نمی گوید و بعد از غروب به همگان می گوید که آن دروغ سیزده بوده است. در این روز مردم سبزه های خود را به آب روان می سپارند و بعد به خانه هایشان باز می گردند و این ترتیب تعطیلات نوروزی نیز پایان می پذیرد.

قلعه رودخان دژی عظیم بر بلندای گیلان

قلعه رودخان نام قلعه ای تاریخی متعلق به دوره ی سلجوقی که در 20 کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان سر سبز گیلان همچون دژی عظیم لابلای کوه ها خود نمایی میکند.
پیشنهادهایی برای آخر هفته باقیمانده یوز ایرانی لاهیجان،مست از عطر بهارنارنج مرگ هامون چگونه سفری بی خطر داشته باشیم ؟