1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یادتان می آید چطور گواهینامه گرفتید؟ یک مربی خانم یا آقا در زمانیکه هیچ اطلاعی از ترمز و گاز و کلاچ نداشتید د ر حداقل 10 جلسه به شما پارک دوبل، دور دو فرمان و سنگ چین را یاد داد.

یکی از آن مربیان خانم بهرامی است، که نزدیک به 18 سال است مربی طرح های آموزش و آزمایش است. با گفتگویی که سارا تهرانی با ایشان انجام داده است، همراه شوید.

خانم بهرامی، چطور شد که این شغل را انتخاب کردید؟

من 16 ساله بودم که ازدواج کردم و در 22 سالگی مادر 3 پسر بودم. همسر من در همان سال ها به قصد مهاجرت بارها کشور را ترک کرد و هربار با هزینه های بیشتری که کرده بود و جیب خالی تر بازگشت. یکی از این دفعات هم با اخذ پناهندگی اجتماعی برای همیشه کشور را ترک کرد. در این زمان من مادر جوانی بودم با سه پسر کوچک که بدون همسر و تخصص تنها مانده بود.

نظر خانواده شما در مورد این اتفاق چه بود؟

ابتدا همه امیدوار بوند هسرم برای من و فرزندانش هم به فکر بیفتد اما بعد از مدتی متوجه شدیم شرایط زندگی در سوئد به گونه ای نیست که ما بتوانیم به این زودی ها در کنار هم جمع شویم.

یا از طرف خانواده خود یا همسرتان حمایت می شدید؟

روزگار برای همه دشوار است. آن زمان همه اطرافیان من شرایطی کملبیش یکسان با خودم داشتند. همه بچه دار بودند و خرج و مخارج داشتند. خاطرم هست چند ماهی در منزل عمه بزرگم زندگی می کردم و برادرم ماهیانه کمکی جزیی به من می کرد. تا اینکه یک روز در یک مهمانی این را شنیدم که دیگران می گفتند برادرم دوران سختی دارد که باید در این دوره و زمانه خرج دو خنواده را بدهد. شنیدن همین جمله حال من را دگرگون کرد. تصمیم گرفتم هرطور شده سراغ کاری بروم.

چه کارهایی را تجربه کردید؟

حقیقت این است که ازدواج من در سن پایین و مادر شدنم به من فرصت آموختن هیچ حرفه ای نداده بود. من حتی دیپلمم را پس از مادر شدن گرفتم. بطور کلی 3 پسر بچه چنان زمانی از من می گرفتند که در خودم توان یادگیری یک کار جدید نمی دیدم. بعد از اتفاقاتی که تعریف کردم یک دوره تابلو کوپلن می بافتم اما هیچ کمکی به من نکرد.

فکر آموزش رانندگی از کجا به ذهن تان رسید؟

زمانی که ما جوان بودیم آموزش اجباری نبود و ما در شهرک آزمایش امتحان می دادیم. بنابراین از وجود چنین مهارت و شغلی بی اطلاع بودم. تنها کار مثبت من در آن روزها این بودکه پسر بزرگم را به مدرسه می رساندم و بر می گرداندم. یک روز مادر یکی از بچه ها به من گفت خیلی خوب است که شما رانندگی بلد هستی و میتوانید به دیگران وابسته نباشید و کارهارا خودتان انجام دهید.

بعد این خانم گفت من هم دوست دارم رانندگی یاد بگیرم "اما آقامون راضی نمی شود بروم پیش مرد غریبه" این عین جمله ای بود که آن خانم به من گفت.

اینطور شد که من فکر کردم این کاری است که می توانم انجام دهم.

آیا از کارتان راضی هستید؟

ببینید در ابتدا این کار برای من شغل نبود، تمام چیزی بود که به من معنی چشیدن مجدد طعم استفلال را می داد. دستمزد من کم اما همان بود که من را دوباره روی پاهیام قرار داد. من هر بار که کنار یک هنر جو می نشستم هملان قدر مغرور بودم که یک جراح مغز می توانست به خودش ببالد.

الان چه احساسی دارید؟

احساس سپاس نسبت به این کار و همه هنرجویانی که در تمام این سالها داشتم. من توانستم با این کار هر سه پسرم را به دانشگاه بفرستم و امروز آنها افراد موفقی هتند. امروز در خانواده من کسی هستم که موقع بحران های مالی به کمک دیگران می رسد. من که در یک دوره حتی نم ی توانستم برای فرزندانم تغذیخ مدرسه تهیه کنم، این برای من خیلی مهم و ارزشمند است.

خاطره ای از کارتان دارید؟

هر هنرجو یک داستان دارد. آنها معمولا برای اولین بار با من پشت فرمان می نشینند و عمدتا خیلی هیجان دارند. یکی از هنرجویان من بود که کوچک ترین علاقه ای به رانندگی نداشت و در آن زمان اینطور احساس می کردم که خیلی هم راننده خوبی نمی شود بطوریکه بیش از 8 بار امتحان داد. چند وقت پیش وقتی هنرجو داشتم دیدم همکاری از آموشگاهی دیگر برای مان چراغ می زند. وقتی کنار هم قرار گرفتیم همدیگر را شناختیم. هرگز متوجه نشدم چطور بی استعداد ترین هنرجوی من مربی آموزش رانندگی شده بود.

خانم بهرامی از وقتی که در اختیار ما قرار دادید متشکرم و اگر صحبتی دارید بفرمایید.

من هم از شما ممنونم. من یک صحبتی با خانم ها دارم. شرایط زندگی و شغلی برای اکثر ما خانم ها دشوارتر از آقایان است. اما به این معنی نیست که باید زود تسلیم شویم. خود من به خاطر اجبار و عزت نفسم کار کردم اما امروز فعالیت اجتماعی برای یک زن واجب است و موفقیت او را نشان می دهد. من هنوز هم هنرجویانی دارم که با بچه های بزرگ برای آموزش مراجعه می کنند. هر چند دیر ولی بالاخره خانم ها متوجه اهمیت استقلال خود می شوند.

با امید موفقیت برای شما.

ممنون.

 

عکس ها تزئینی هستند.

دیدگاه‌ها  

0 # sima 1390-09-09 09:46
اینقدر از این راننده ها خوشم میاد. باریکالله خانم. موفق باشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # هدهد 1390-09-09 16:14
دمت گرم.من عاشق خانم های شیرزنی هستم که روی پای خودشون ایستادن وزندگیشونواداره می کنند.صد آفرین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-11 # غضنفر 1390-09-19 07:45
منم که یک آقا هستم خیلی از این خانمهای مربی رانندگی و شیرزن خوشم می آید خیلی دوست دارم این خانم با ماشین خودم به من آموزش بده و رانندگیمو تقویت کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # زهرا 1391-04-26 22:16
با سلام خوب بود من یکسال نشد ه گواهینامه گرفتم ومی خواهم مربی رانند گی بشم لطفا مرا راهنمایی کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # مبین چعفری 1391-05-12 12:53
باسلام مربیان اموزش رانندگی برای امزش ساعتی چقدر میگیرند وایادرهمه جا یکسان است لطفا جوابش را برایم ایمیل نمایید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساره 1391-06-08 16:30
سلام
من شهریورسال89برای گرفتن گواهینامه اقدام کردم امافکرکنم موقع خوبی نرفته بودم چون تداخل پیداکرده بودباکلاسای دانشگاه وامتحانات پایان ترم وکنکورارشدو...الان وقتم آزاده ومیخوام پیگیری کنم.میخواستم اگه مقدوره یه خط ارتباطی باخانم بهرامی بهم بگیدوراهنماییم کنیدچون مهمه برام ممنون منتظرم.ایمیل روهم که براتون نوشتممنتظر اینم آدرس مبلاگمهwww.agle.blogfa.com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سارینا 1391-06-11 18:01
سلام
من 4 ساله گواهینامه گرفتم و الان میخوام پشت فرمون بشینم
میخوام چند جلسه بصورت خصوصی آموزش ببینم
میخواستم ببینم امکانش هست؟
سمت شمال شرق هستم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # mehdi 1391-09-09 22:46
بله بنده هم مربی وهم دبیر هستم و می توانم از شما یک راننده مجرب بسازم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # انتظامی 1391-08-05 21:34
با عرض سلام خدمت کسانی که وارد این سایت شده اندواین مطالب را میخوانند.مربی بودن واقعا کار بسیارسختی است.اکثر مردم فکر میکنند که مربی تو ماشین نشسته و چهار زانو زده و هنرجو رانندگی میکنه.در صورتی که یه مربی منتظر یک دقیقه وقت خالی میگرده تا از اون فشار عصبی خودش رو خالی بکنه.اکثر مربی ها بعد ازچند سال این حرفه رو رها میکنند چون حامی ندارند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سمیه 1391-10-04 11:55
من مربی اموزشگاه هستم ما فقط مشکل ضعیف بودن هنرجو را نداریم مشکل بی قانونی و حرف زور و بی احترامی مدیر وموسس و راهنمایی ورانندگی را هم داریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بنفشه 1392-06-09 08:25
ضمن سلام و خسته نباشید به همه مربیان رانندگی
خواهش میکنم اگر شماره تماسی از خانم بهرامی مربی رانندگی دارید اطلاع دهید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # زهره 1392-08-19 11:12
واسه گرفتن کارت مربیگری آموزش رانندگی مدارکم رو باید به کجا ارجاع بدم یعنی در خواستم رو کجا ببرم تامرحل بعدی رو بگذرونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فريبا 1393-01-16 12:37
فريبا با سلام و خسته نباشيد اگر شماره تلفني از خانم بهرامي داريد لطفا در اختيار ايجنانب قرار دهيد با تشكر از شما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # zahra 1393-01-16 14:33
دم شما گرم، خسته نباشید.
من گواهینامم رو چند سالی هست که گرفتم ولی پشت فرمون نشستم.شما تو چه محدوده ای کار می کنین؟ می شه باهاتون تماس بگیرم برای آموزش ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # zahra 1393-01-16 14:56
دم شما گرم، خسته نباشید.
من گواهینامم رو چند سالی هست که گرفتم ولی پشت فرمون نشستم.شما تو چه محدوده ای کار می کنین؟ می شه باهاتون تماس بگیرم برای آموزش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مهشید 1395-07-25 21:29
من یکی از مربیان آموزشگاه رانندگی هستم.ما دوتا مربی خانم در یک شهر کوچک هستیم.ولی متاسفانه مدیر آموزشگاه با اینکه خیلی هنر جو کم هست ویکی از ما مربیها باید بیکار باشیم. یک مربی خانم دیگه میخاد بیاره.بنظر شما این قانونی هستش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حسن ربانی 1395-10-05 13:33
با سلام وخسته نباشید به تمام کسانی که برای امرار معاش خود و خانواده زحمت و سختی میکشندالالخصوص خانم بهرامی وامثال خانم بهرامی ها که تومملکت ودوروبرمون زیادن وبرای بعضیها ناشناخته .مهم پشتکار وهمت این خانوم هست که جای تحسین داره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مربی 1395-10-26 19:05
کسانی که مربی رانندگی هستن تو اینستاگرام به هم بپوندید
کافیست کلمه های (مربیان آموزشگاه رانندگی) را جستجو کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علی 1396-01-19 21:09
باسلام
من هشت سال از بهترین روزهای عمر و جوانیم را مربی آموزشگاه رانندگی بودم . بااینکه در خیلی کارهای دیگه مثل جوشکاری ، طراحی ماشین آلات صنعتی ، طراحی وبسایت و نرم افزار ،حسابداری و ... مهارت داشتم ولی سرمایه ای نداشتم ، بصورت موقت وارد اینکار شدم و هرروز تصمیم میگرفتم از این شغل فرار کنم ولی وقتی به بدهی و اقساطم فکر میکردم سعی میکردم با لبخند آموزش بدهم . دراین سالها از بی احترامی مردم ، هنرجویان و مسئولین آموزشگاهها و نیروهای راهنمایی رانندگی و همچنین سختی کار ، از نظر جسمی و روحی و عصبی فشار بسیاری را تحمل کردم که در نتیجه فشار خون و ریزش و سفیدی شدید مو و لرزش دست و مشکلات گوارشی و کبدی به سراغم آمد .
دکتر مراجعه کردم ایشان نتیجه بیماریهای من را استرس زیاد تشخیص دادند و تصمیم گرفتم ماشینم را بفروشم که دیگر نتوانم سر اینکار بروم . باوجود بیکاری و مشکلات بوجود آمده بازهم از تصمیم خودم راضی هستم . مربی بیمه تامین اجتماعی نداره ، حقوق و ساعتکاری مناسب به سختی کارش نداره . توصیه میکنم اگر میخواهید عمر بیشتری داشته باشید اصلا و اصلا سمت این کار نروید .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # زهرا 1396-02-03 20:32
سلام من مربی آموزشگاه هستم ما مربیا باید با همه چی در آموزشگاه بسازیم تحمل کنیم نه بیمه داریم نه مزایای داریم ریس آموزشگاه وقتی هنرجو در مورد مربی بد گوی میکن مربی را بیرون میکند آخه این چه وضعشه که بیای بری مربی بشی وبعد با یه تهقیر از کارت بیکار بشی و نون یکی را ازش بگیرن آخه چرا مملکت ما اینطوریه این چه جور اغداری هستش توسعه میکنم به مدیرای اموزشگاه یکمی توسعه کنن وقتی مربی میگیر به هر بهانه یا دلیلی بیرونش نکن به خدا سخته با یه بد بدبختی بری و بعد بیرونت کنن چرا هروقت که خواستن یه مربیا دعوت به کار میکنن وبعد خودشون بیرونش میکنن خواهش میکنم رسیدگی کنید ما عمرمونا میزاری بابت این کار مجبوریم تحمل کنیم چون کارمونا دوست داریم این درستش نیست بخدا من ناراضیم چرا باید اینطوری باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

چگونه کودکان را از دروغگویی بازداریم

صفحه‌ رایانه مشکلی پیدا کرده‌ بود − رنگ‌ها همه تابدار و لکه‌دار شده بودند. آهن‌ربا از یک کیتِ علمی روی زمین افتاده بود. اما بامزه اینکه کسی این کار را نکرده بود. نه پسربچه‌ام که آهن‌ربا مال او بود و نه خواهر ماجراجویش و نه حتی نوزاد بهت‌زده‌ای که نزدیک آهن‌ربا نشسته بود. آن وقت بود که فهمیدم بچه‌ها گاه به گاه دروغ می‌گویند، درست توی چشم آدم. به مرور که فرزندان‌تان بزرگ می‌شوند دروغ‌هایشان (و دلایل‌شان برای دروغ‌گویی) هم تغییر می‌کند − و همچنین واکنش‌های شما به دروغگوییِ آنها. اما خبر خوب اینکه: واکنش اندیشیده به کار ناشایست کودک به او اطمینان می‌بخشد که هرچه شده باشد شما به او کمک خواهید کرد. پیش‌دبستانی‌ها داستان‌های پریان، تخیل و دروغ‌های کوچک کسی با قیچی بازی کرده است. بریده‌های قبض‌های آب و تلفن روی زمین ریخته است. پسربچه چهارساله‌تان به شما می‌گوید خواهرش این کار را کرده است. به نظر نامحتمل می‌آید: خواهر او دوماهه است و علاقه‌ای به کار دستی ندارد. چرا پیش‌دبستانی‌ها دروغ می‌گویند؟ بچه‌های خیلی کم‌سن‌وسال به معنای واقعی دروغ نمی‌گویند. دبی نیستروم که مدیر یک مرکز رشد در تورنتو است می‌گوید: «برای اینکه دروغ بگویند، بچه‌ها باید بدانند که آنچه می‌گویند نادرست است − باید تفاوت میان دروغ و راست را درک کنند. و این توانایی را پیش از چهارسالگی به دست نمی‌آورند.» بعدتر در سال‌های کودکستان تخیل کودک رشد می‌کند و او کم‌کم کاوش از طریق اندیشه‌‌هایش را آغاز می‌کند و ممکن است داستان‌هایی سرهم کند. نیستروم می‌گوید «کودکستانی‌ها ممکن است تخیل و واقعیت را به هم بیامیزند − آنها داستان‌ها را به هم می‌آمیزند و چیزی که در تلویزیون دیده‌اند را با آنچه واقعاً روی داده ترکیب می‌کنند». کودکستانی‌ها در سنین بالاتر ممکن است دروغ بگویند تا چیزی به دست آورند یا از پی‌آمدهای ناخوشایند − مثل محروم شدن از یک اسباب‌بازی − پیش‌گیری کنند. نیستورم می‌گوید «هرقدر هم که از دروغ‌گفتن بدمان بیاید، دورغ گفتن بخشی از روندِ طبیعی و به‌هنجار رشد و نموِ کودک است». چه باید کرد؟ با زبانی آرام واکنش نشان دهید و موقعیت را فرصتی برای آموزش بشمارید. خوب است به کودک بگویید: «مطمئنم که این همانی نیست که اتفاق افتاده – تو فکر می‌کنی همین بوده؟ » اگر دروغی که کودک‌تان گفته ناراحت‌کننده باشد خوب است به او بگویید: «چه احساسی خواهی داشت اگر کسی همین را به تو بگوید؟» شما و کودک‌تان هردو بر حل مشکل متمرکز شوید. فرض کنید پیش‌دبستانی‌تان روی دیوار نقاشی کشیده است. بد نیست به او بگویید: «نقاشی را روی کاغذ می‌کشند. حالا بیا به مامان کمک کن پاکش کنیم.» برای او توضیح دهید که چرا راست‌گویی مهم است. اگر ممکن است دروغ برای او خطری در پی داشته باشد (مثلاً ممکن است قیچیِ خیاطی را پنهان کرده یا موخشک‌کن را به برق زده است)، مطمئن شوید که می‌داند گفتنِ حقیقت به شما کمک می‌کند از او مراقبت کنید. انتخاب‌هایی پیش روی او بگذارید طوری که بداند نظرش درباره‌ خوراک، پوشاک و اسباب‌بازی‌هایش مهم است. آنگاه او دیگر مجبور نیست برای تأمین نظرش داستانی سرهم کند و دروغ بگوید. دبستانی‌ها راست‌گویی و پی‌آمدهایش می‌فهمید که یک کتاب از کتابخانه‌تان‌ کم شده است. بچه‌ هفت‌ساله‌تان به شما می‌گوید دوستش آن را قرض گرفته و گم کرده است. با چند سؤال از او می‌فهمید که این جور نبوده و کار کارِ خود اوست. چرا دبستانی‌ها دروغ می‌گویند؟ کودکان در سن و سال دبستان می‌توانند پیش‌بینی کنند که کارها چه پی‌آمدهایی دارد: اگر کتابی گم شود کسی عصبانی خواهد شد. اگر تکلیف مدرسه انجام نشود دردسری درست خواهد شد. جودی آرنل که در شهر کالگری مشاور والدین است می‌گوید «مغز بچه‌ها در شش‌سالگی در حدی رشد کرده که درباره‌ی پی‌آمدها بیشتر بدانند. در هشت‌سالگی به مفهوم علت و معلول پی‌ می‌برند. و برای همین بسیاری از دروغ‌هایی که بچه‌ها در این سنین می‌گویند برای این است که از پی‌آمدی پیش‌گیری کنند.» چه باید کرد؟ به تنبیه متوسل نشوید. کودکان به خاطر ترس از تنبیه راستش را به شما نمی‌گویند – آنها می‌خواهند از پی‌آمدهای ناخوشایند جلوگیری کنند و زین‌رو به شما اطلاعات نمی‌دهند. آرنل می‌گوید «اگر از تنبیه پرهیز کنید راه‌هایی برای ارتباط باز خواهید کرد تا آنها برای کمک پیش شما بیایند.» به بچه‌هایتان کمک کنید بفهمند دروغ‌گویی چه ایرادی دارد. آرنل می‌گوید: «بد نیست به آنها بگویید “این دروغ است و من از دروغ خوشم نمی‌آید”. برایشان توضیح دهید که چگونه دروغ اعتماد را از بین می‌برد در حالی که آدم‌ها نیاز دارند به هم اعتماد کنند. شاید لازم باشد چند بار این کار را تکرار کنید، اما وقتی بچه‌ شما حقیقت را به شما می‌گوید و شما عصبانی نمی‌شوید، یاد می‌گیرد که همیشه همین طور عمل کند». در زبان و البته در عمل ارزش‌هایتان را با آنها در میان بگذارید. آرنل می‌گوید: «بسیاری از والدین برای ورود به سالن سینما درباره‌ سن بچه‌هایشان دروغ می‌گویند. این کار به بچه‌ها چه یاد می‌دهد؟» به کار ناشایستی که او را در وهله‌ اول به دروغ‌گویی واداشته بپردازید. اگر کودک‌تان کتابی را گم کرده و درباره‌ی آن دروغ گفته است، به او کمک کنید راه‌حلی بیابد. از تواناییِ در حال رشد او برای چاره‌جویی بهره بگیرید. آرنل می‌گوید: «حل مسئله ابزار بسیار خوبی است چون از این طریق بچه‌ها از راهنماییِ والدین برای چاره‌جویی و مشکل‌گشایی سود می‌برند. وقتی بچه‌تان حقیقت را می‌گوید، مطمئن باشید می‌داند که قدردانِ راستگویی‌اش هستید. بگذارید بداند که می‌تواند به شما اعتماد کند تا به او کمک کنید چیزی که نیاز دارد به دست آورد بی‌آنکه لازم باشد به دروغ متوسل شود. نوجوانان بچه‌ی ۱۲ساله‌تان برای رفتن به مدرسه از وسایل نقلیه‌ی عمومی استفاده می‌کند. شما چندان نگران نیستید چراکه او مستقیماً به خانه می‌آید. یک روز خیلی دیر می‌کند و می‌گوید کلاسش طول کشیده است، حرفی که باورش برای شما سخت است. بعد بطور تصادفی می‌فهمید که تأخیر او نه بخاطر کلاس بلکه بخاطر دورهمی‌ با دوستانش بوده است. چرا نوجوانان دروغ می‌گویند؟ بسیاری از دروغ‌هایی که دبستانی‌ها و نوجوانان می‌گویند با زندگی‌ِ اجتماعی‌شان ارتباط دارد، اینکه با چه کسانی دوست‌اند و چه برنامه‌هایی دارند. جَنِت مریسون روان‌شناس در تورنتو می‌گوید: «زندگیِ بچه‌ها در این سنین تا اندازه‌ای از والدین‌شان مستقل می‌شود. دروغ‌‌گویی‌شان لزوماً دغل‌کارانه نیست بلکه این احساس را به آنها می‌دهد که برای نخستین بار در زندگی‌شان می‌توانند کارهایی بکنند که اجازه ندارند.» این روند در طیِ نخستین سال‌های نوجوانی هم ادامه می‌یابد. بچه‌ها می‌خواهند بیشتر برای خودشان تصمیم بگیرند و والدین (با قصد خوب) می‌خواهند همچنان بر آنها کنترل داشته باشند. موریسون هشدار می‌دهد که «اگر فرزندان فکر کنند هر وقت کاری را مسقلاً انجام می‌دهند مجازات می‌شوند، انگیزه‌ی خوبی برای دروغ‌گویی خواهند داشت.». چه باید کرد؟ بگذارید فرزندتان بداند که دروغ‌گوییِ او را تشخیص می‌دهید ولی نمی‌پسندید. در عین حال به یاد داشته باشید که او از این راه به‌اشتباه می‌کوشد استقلالش را اثبات کند. موریسون می‌گوید: «می‌توانید چیزی شبیه این به بگویید: “ممکن است در لحظه‌ی آخر تصمیم‌بگیری که به خانه نیایی تا تلکیف‌هایت را انجام دهی. عیبی ندارد که به خانه‌ دوستت بروی. فقط به من اطلاع بده”. با چنین واکنشی به فرزندتان این پیام سازنده را می‌دهید که به خودمختاریِ او که هرچه بیشتر می‌پرورد احترام می‌گذارید، اما نسبت به امنیت و سلامت او نگرانید.» وقتی فرزندتان به سن نوجوانی رسید مقررات کم‌تری برایش وضع می‌کنید. موریسون می‌گوید: «چه والدین بپسندند چه نپسندند، در این دوره مشاجره بسیار زیاد است، مثلاً درباره‌ی اینکه کِی بچه‌ها تکلیف‌های درسی‌شان را انجام دهند، کِی به رختخواب بروند و…. هرچه والدین سخت‌گیرتر و کم‌مداراتر باشند و هرچه کم‌تر اهل گفت‌وگو باشند، فرزندان بیشتر از مقررات آنها سرپیچی می‌کنند و بیشتر به آنها دروغ می‌گویند.» حتی وقتی فرزندتان درباره‌ چیز مهمی به شما دروغ گفته است (مثلاً مخفیانه از جیب شما پول برداشته تا سیگار بخرد) شدیداً عصبانی نشوید. بعضی بچه‌ها کارهای احمقانه می‌کنند. موریسون پیشنهاد می‌کند به جای آنکه فکرتان را به دروغی که گفته مشغول کنید بهتر است بر تصمیم خطرناکی که می‌گیرد متمرکز شوید. بسته به اوضاع و احوال، شاید از او بخواهید پول را برگرداند یا از پول توجیبی‌اش کم کنید. «در این نمونه، چیزی که مهم است نه خودِ دروغ‌گویی بلکه دلیلِ آن است. مسلم است که بچه‌ها برای مخفی نگاه داشتنِ چنان تخلف‌هایی دروغ می‌گویند.» بی‌شک وقتی کسی می‌فهمد بچه‌اش به او دروغ گفته نگران می‌شود. ممکن است به آینده بیندیشد و تصور کند که فرزندش خلاف‌های بزرگ‌تر مرتکب خواهد شد. اما چنین نیست. آرنل می‌گوید: «قرار نیست دروغگوییِ بچه‌ها به چیز هولناکی در آینده منجر شود. بچه‌ها باید راه خودشان را بیابند و والدین آنجا هستند تا بچه‌ها را در انواع موقعیت‌ها راهنمایی و سرپرستی کنند.» تا جایی که به آنچه بچه‌هایمان به ما می‌گویند – خوب یا بد – با رویی گشاده واکنش نشان دهیم، دروغ‌گویی مشکلی برطرف‌شدنی است. باور کنید.    

برای سوالات جنسی فرزندان تان آماده باشید

خیلی از والدین وقتی با این سوال کودک خود که " که من از کجا آمده ام؟ " یا " بچه چه جوری به دنیا می یاد؟ " مواجه می شوند دست و پای خود را گم می کنند و یا حواس بچه را به چیز دیگری پرت می کنند و جواب کودک را نمی دهند و یا اینکه یک جواب خیالی به کودک می دهند .
کودکان ما بیشتر از آنچه فکر کنید می دانند (قسمت اول) چالشهای کودکان دو زبانه کودکان بهانه گیر پدر و مادرها چرا و چطور باید بر تبعیض بین بچه‌ها غلبه کنند؟ عروسک جاسوس نخرید

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

لحظه های خوش را جاودانه کنیم

امروزه دوربینهای دیجیتال تقریبا در هر خانه ای پیدا میشوند. دوربین های دیجیتال چند صباحی است که جای دوربینهای قدیمی را در زندگی روزمره گرفته اند با این وجود اطلاعات عموم درباره کارایی این دوربینها و امکانات آن آنچنان زیاد نیست. در این مقاله چند نکته را که  میتواند بشما در خرید و استفاده از دوربین های دیجیتال کمک نماید با هم بررسی می نماییم. -          مهم ترین چیزی که در دوربین های دیجیتال باید به آن توجه داشت دقت بالای آن است. هر چه دقت دوربین دیجیتال بیشتر باشد کیفیت عکس گرفته شده آن هم بالاتر خواهد بود. -          دوربین هایی که دارای لنز نوری باشند از کیفیت بالایی برخوردار خواهند بود. -          هر چه اندازه مگا پیکسل دوربین بالاتر باشد کیفیت کیفیت عکسهای گرفته شده بیشتر خواهد بود. -          دوربین های ارزان قیمت اغلب فاقد لنز نوری هستند و کیفیت عکیهایی که با لنز نوری گرفته میشود را ندارند. -          ظرفیت کارت حافظه همراه یک دوربین دیجیتال خیلی اهمیت ندارد، میتوان متناسب با نیاز خود از کارتهای حافظه با ظرفیت بالا استفاده نمود. -          برای گرفتن تصاویر از فاصله نزدیک یا در مواردی که امکان تنظیم خودکار وجود ندارد استفاده از پتانسیل های ارائه شده بمنظور تنظیم دستی دوربین کمک مناسبی برای گرفتن تصویرهای شفاف است. در برخی از دوربینهای دیجیتال امکان استفاده از تنظیم دستی وجود ندارد. -          بسیاری از دوربینهای دیجیتان توانیی فیلمبرداری با همان کیفیت عکاسی هستند. -          در زمان انتخاب دوربین دیجیتال لازم است به امکانات ارائه شده بمنظور تنظیم دقت، حالت و سایر موارد دیگر توجه شود. -          وجود امکانات مناسب در خصوص مشاهده سریع تصاویر گرفته شده نیز از مزایای یک دوربین دیجیتال خوب  بشمار میرود. -          وجود دکمه های زیار روی دوربین علاوه بر اتلاف زمان، تنظیم و دسترسی به تصاویر گرفته شده را مشکل میسازد. -          دوربینهایی که دارای دیافراگمی جهت تنظیم میزان ورود نور هستند به مراتب مطلوب تر خواهند بود. -          برخی از دوربین های دیجیتال دارای نمایشگر LCD هستند. با استفاده از این نمایشگر میتوان تصاویر گرفته شده را بی درنگ مورد بازبینی قرار داد. -          در دوربینهای دیجیتال از یک یا چند نوع باتری استفاده میشود دقت کنید که باتری دوربین از دوام بالایی برخوردار باشد.

جام‌جهانی آرایشگران: از مدل موی تخیلی تا آرایش مدرن عروس

بیش از هزار شرکت‌کننده از ۵۰ کشور امسال در جام جهانی آرایشگران که در شهر فرانکفورت در آلمان برگزار می‌شود، شانه و قیچی به دست گرفته‌اند تا هنرشان را به رخ یکدیگر بکشند. سرعت عمل، اجرای دقیق و ظرافت رمز کار بیش از هزار آرایشگری است که از ۵۰ کشور جهان به شهر فرانکفورت آمده‌اند تا برای اثبات اینکه در این حرفه بهترین‌اند، با یکدیگر رقابت کنند. این مدل‌ها در شاخه " Progressive Cut & Style" موهای چند رنگ خود را به نمایش گذاشتند. این مسابقات طی دو روز و از سوی شرکت "Mondiale Coiffure" در حاشیه نمایشگاه بین‌المللی "دنیای مو/مو و زیبایی" (Hairworld/Hair and Beauty) برگزار شد. آرایشگران برای پیاده‌کردن ایده‌های خود روی موها، از مدل‌های زنده یا عروسکی استفاده می‌کردند. یکی از شروط مهم و اصلی برای هیئت داوران یک دست بودن مدل مو و برش دقیق آن بود، به طوری که همه مو به طور یک دست نشسته باشد. این مدل در شاخه "آرایش عروس" به روی صحنه رفته است. یکی دیگر از شاخه‌های این مسابقات "مدل موی تخیلی" بود که آرایشگران در آن قدرت تخیل خود در آرایش مو را به نمایش گذاشتند. در این شاخه عموما موها به دلیل اشیایی که در آرایش آن‌ها به کار رفته بود، ارتفاع زیادی داشتند. در کنار شاخه‌هایی نظیر "مدل موی تخیلی" یا "آرایش عروس"، شاخه‌های "مدل ‌روزمره" یا "کلاسیک" نیز حضور داشتند. تیم ملی آرایشگران آلمان از چندین ماه پیش خود را برای شرکت در این جام جهانی آماده کرده بود. فرانتس یوزف کوولر، مدیر هنری این تیم ۳۲ نفره بود که خود در سال ۱۹۸۲ جام جهانی این رقابت‌ها را بالای سر برده بود. آلمانی‌ها در این مسابقات دست خالی نماندند و زحماتشان نتیجه داد؛ آنها در مجموع در سه شاخه از جمله "Fashion Ladies Live Model" (تصویر) برنده جام شدند. این مسابقات شامگاه دوشنبه (۵ مه/۱۵ اردیبهشت) با اعلام نام برندگان به پایان رسید. منبع: dw
ده توصیه زنانه برای تخت خوابی گرمتر سگ‌ها شخصیت صاحبانشان را بازتاب می‌دهند بهترین 10 شهر جهان برای زندگی از نگاه مجله اکونومیست زنی جوان، پشت نقاب پیری خانه تاریخی عین الدوله می ماند

مطالب تصادفی

حرفه من

شغل جدیدی برای زنان

  این روزها برای خانواده های ثروتمند، حداقل مبلغ خرید یک جهیزیه کامل بیش از 300 میلیون تومان هزینه در بر دارد. . به گزارش کاسب نیوز؛ هر از چند گاهی فردی با ابتکار جدیدی، شغلی نو را ایجاد کرده و بعد از مدتی شاهد آن هستیم که افراد دیگری نیز با پیروی از وی و مناسب دیدن آن شغل، همکار او می شوند.   بدین ترتیب شغل جدیدی به وجود آمده و رواج می یابد. البته در صورتی که کسب درآمد در آن شغل سهل و آسان باشد، به سرعت انتشار می یابد.  بررسی های انجام شده توسط خبرنگار کاسب نیوز نشان می دهد که اخیرا در مناطق اعیان نشین شمال تهران شغل جدیدی به وجود آمده که به آن می گویند: "مسئول خرید جهیزیه".  در واقع خانواده های ثروتمند که بیشترشان مشغله های روزمره زیادی در زندگی دارند، با این فرد توافق می کنند که جهیزیه دختر دم بختشان را خریداری کند.  دستمزد "مسئول خرید جهیزیه" 10 درصد از کل مبلغ خرید جهیزیه است. البته او همچنین وظیفه دارد بعد از خرید، جهیزیه را در منزل دختر خانواده، بچیند. در واقع طراحی دکور و چینش وسایل منزل نیز جزو وظایف وی به شمار می رود.  خبرنگار کاسب نیوز در گفتگو با یک "مسئول خرید جهیزیه" در مورد مبلغ خرید جهیزیه پرسید، که او پاسخ داد: مبلغ خاص و تعیین شده ای نیست بلکه توافقی است. یعنی آن خانواده وسایل مورد نیاز را اعلام می کنند و بنده لیست قیمت کامل را ارائه می دهم و بعد هر کدام را که زیاد است و یا نمی خواهند را خط می زنم و ما بقی را خریداری می کنم.  وی در ادامه درباره دستمزد خودش گفت: این روزها برای خانواده های ثروتمند، حداقل مبلغ خرید یک جهیزیه کامل بیش از 300 میلیون تومان هزینه در بر دارد. .

گفتگو با جوانترین آشپزحرفه ای ایران

پوریا خرمی؛ متولد 26 آذر ماه 1370 جوانی که متفاوت از هم سن و سالان و هم رده های خود فکر کرد و موفق شد. البته نه به ظن خودش! این تصمیم بزرگ از سن هجده سالگی و در هنگام آماده شدن برای کنکور در سال پیش دانشگاهی و به قول معروف سال سرنوشت ساز توسط پوریا گرفته شد تصمیمی که با توجه به ابعاد و تاثیرات آتی ان در زندگی اش بسیار شجاعانه تلقی می شود.  به گفته خودش ماجرا از انجا شروع شد که طی دوره های تست زنی و آمادگی کنکور به انتخاب راه آینده و درست بودن آن فکر می کرد. و به طور اتفاقی با خرید یک کتاب آشپزی همه چیز عوض شد. البته علاقه شخصی دلیل این انتخاب بوده ولی راضی کردن بعضی از اعضا خانواده به این راحتی هم نبود. اما همانطور که همه می دانیم در نهایت کسی که هدفمند، منطقی و از روی علاقه و تحقیق تصمیم بگیرد همیشه موفق و برنده است. بلاخره پس از به دست آوردن حمایت و موافقت همه اعضا خانواده، نیازی به ادامه پیش دانشگاهی و تست زنی طاقت فرسای کنکور ریاضی نبود. در عوض با ثبت نام در دوره های آموزشی و کلاس های آشپزی سعی در  بالا بردن مهارت و دانش خود در این رشته نمود و اکنون پس از دو سال به عنوان یک سرآشپز حرفه ای در رستوان درجه اول لئون مشغول به کار است. چه چیز دیگه ای به جز عشق و علاقه می تواند چنین انگیزه و تلاشی را ممکن شود؟ و حالا جواب های خود پوریا به سوالات من: - آشپزی از کجا شروع شد؟ از آشپزی در منزل و کنار دست مامان یا با دوره های آموزشی؟ از زمان پیش دانشگاهی ، وقتی برای کنکور درس می خواندم در ساعت های بیکاری و آزادم برای خودم آشپزی می کردم سپس یک کتاب آشپزی هدیه گرفتم و جایی به خود آمدم که دیدم به جای کتاب کنکور فقط کتاب آشپزی می خوانم و فکر کردم چرا به علاقه ام نپردازم؟ بعد از تحقیق بسیار در این مورد، مشورت های مختلف و نهایتاً با حمایت و رضایت خانواده تصمیم خودم را گرفتم و در دوره های آموزشی آزاد شرکت کردم. البته قبلاً در سفر تفریحی به انگلیس یک دوره کوتاه مدت دیده بودم و به خاطر علاقه ام انقدر مطالعات آزاد داشتم که در کلاس شاگرد اول بودم! سپس یک دوره آموزشی دیگر در هند گذراندم که بسیار موثر بود و تجربه و دانش خوبی برایم به ارمغان آورد وسپس از شانسی که بواسطه آشنایی با خانم زاهدی در رستوران لئون و اطمینان مدیریت این مجموعه نصیب من شد نهایت استفاده را نمودم و حالا حدود دو سال است که در رستوان لئون به عنوان سرآشپز مشغول به کار هستم. - آیا الان از عملکرد و تصمیمت راضی هستی و خودت را آدم موفقی می بینی؟ از تصمیمی که گرفته ام بسیار راضی ام و مطمئنم که روزی آشپز بین المللی و بسیار معروفی خواهم شد. وقتی هم سن و سالان و دوستان خودم را می بینم که هنوز دنبال رشته های مهندسی می دوند و دانشگاه می روند و آینده ای نامعلوم دارند در حالیکه من کاملاً مستقل و با برنامه ریزی مشخص هستم، از تصمیمم راضی ام اما لحاظ موفقیت از نظر دیگران، بله، آدم موفقی به حساب می آیم ولی از نظر خودم، نه. چون ذاتاً آدم زیاده خواه و پرتوقعی هستم و هیچوقت از خودم راضی نیستم به نظرم هنوز جای پیشرفت و موفقیت های زیادی دارم. - آشپزی در این سطح نوعی هنر به حساب می آید. ایده ی تزئین و آماده کردن غذاها و همینطور ترکیبات غذا و تغییرات هراز چند گاه منوی رستوران لئون از کجا به دهنتان خطور می کند؟ بله، 100% نوعی هنر است. من معتقدم حتی اگر کسی طعم یا غذایی را دوست نداشته باشد، با زیبایی های مختلفی که می توان به غذا داد، می توان انقدر غذا را زیبا ارائه کرد که اشتهای شخص تحریک شده و با کمال میل غذای جدید را امتحان نماید. مثل خود من که اصلاً بادنجان دوست نداشتم ولی جوری به من ارائه شد که الان عاشق بادمجان هستم. اما در مورد ایده غذاها، از جای خاصی تقلید نمی کنم یا الهام نمی گیرم. فقط با عشق کار می کنم، ترکیبات مختلف را امتحان می کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم. مثلاً ممکن است کسی استیک با سس ترش دوست داشته باشد، من سعی می کنم برایش فراهم کنم و بیشتر به ذائقه و سلایق غذایی ایرانی ها توجه می کنم برای اینکه دوست داشته باشند و جوابگوی همه سلیقه ها باشم. - آیا  اینکه می گویند هر کسی یه دستی داره و مثلاً فلانی دستش خوبه در آشپزی را قبول دارید؟ من 100% ایمان دارم به این جمله. دیدم که دو نفر دقیقاً یک مواد و یک دستور پخت را رعایت می کنند ولی مثلاً دو تا استیک کاملاً با هم متفاوتند. چون یکی با عشق و علاقه درست می کند و دیگری از روی وظیفه و 100% با هم فرق می کنند. غذای یکی بسیار زیبا و دیگری کاملاً متفاوت از کار در می آید. - در مورد اینکه می گویند بهترین آشپزهای دنیا مرد هستند چطور؟ موافقید؟ بله موافقم. به نظر من چون آشپزی همیشه به عنوان یک کار برای خانم ها در منزل مطرح می شود، برایشان عادی تر است و به طور خاص با آن برخورد نکرده و رویش سرمایه گذاری نمی کنند ولی برای آقایان مثل یک دنیای جدید است و چون چیزیست که در حالت عادی دور از دسترس آنهاست برایشان عادی نیست و انگار بیشتر قدر آن را می دانند. به علاوه اینکه خانم ها زمان کمتری دارند تا روی این هنر وقت بگذارند و به عنوان یک حرفه به آن نگاه کنند. - فکر می کنید برای پخت غذا مواد اولیه مهمتر است یا چگونگی پخت آن؟ هردو بسیار مهم هستند هر کدام ناقص باشد، کل کار را زیر سوال می برد. مثلاً من برای پخت غذاهام همه خرید ها را خودم انجام می دهم. برای همین است که از ساعت 9 صبح سرکار می آیم تا خرید کنم و تا ساعت 1 نصفه شب که تعطیل کنیم سر کار و در رستوران هستم و این قضیه بدون علاقه وافر به کارم امکان پذیر نیست. - برای کسانی که دوست دارند به این حرفه ملحق شوند چه پشنهادی دارید؟ به نظر من خیلی ها می گویند که آشپزی را دوست دارند اما دوام آوردن در این کار بسیار مشکل است. بهترین کار این است که یک روز کامل را در یک آشپزخانه ی صنعتی سپری کنند و بعد تصمیم بگیرند تا با نزدیک از مشکلات این رشته باخبر شوند. تنش های بین همکاران و مشتریان و ساعات طولانی کار در یک آشپزخانه صنعتی بسیار متفاوت با کار در آشپزخانه ی منزل است. -  در آخر پیشنهادتان برای برای صرف یک وعده غذایی عالی چیست؟ من پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید در جایی غذا صرف کنید که انرژی مثبت و علاقه تک تک همکاران و محیط اینجا در شما احساس خوبی به وجود آورد، لئون را انتخاب کنید. چون اینجا از اولین کسی که بنیانگذار اینجاست تا کسی که طراحی محیط داخلی اینجا را انجام داده، من به عنوان سرآشپز و حتی کسانی که سرویس دهی مستقیم به مشتریان می کنند، با عشق کار می کنند نه به عنوان شغل و وظیفه چون این اصل، اصل اول و اساسی بنیان این رستوران است  که قطعاً در کیفیت کار ما احساس شده و تاثیرگذار خواهد بود و عشق دقیقاً همان چیزیست که جامعه امروز ما به آن نیاز دارد.   برای کسانی که علاقمند هستند هنر این جوان موفق را از نزدیکی امتحان نمایند میتوانند به رستوران لئون، واقع در خیابان کریمخان آبان جنوبی، نبش ورشو مراجعه و تجربه خود ر با ما در این صفحه به اشتراک گذارند.
بدون خونریزی اول شویم! کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس حرف هایی که در محیط کار نباید گفت زنان بدانند:تنها شرط استقلال اشتغال نیست

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

نشانه هایی از درخواست توجه بیشتر سگمان از ما

اکثر ما مشغله‌های زیادی در زندگی داریم، و حتی وقتی را که در خانه به سر می‌بریم زمان زیادی را صرف انجام کارهای خانه کرده یا مشغول گوشی‌های هوشمند، تبلت و کامپیوترمان هستیم.سگ‌هایی که به توجه بیشتر در همین حال که عمر درگذر است و استرس بخشی روتین از زندگی است، عضوی از خانواده که اغلب فراموش می‌شود سگهای خانگی هستند. این روند نه تنها برایسگ مضر است بلکه به خودمان نیز آسیب می‌رساند، پس هیچ راهی بهتر از گذراندن وقت با همدم پشمالویمان نداریم. در اینجا به ۸ نشانه از سگ‌هایی که به توجه بیشتر صاحباشان نیاز دارند می‌پردازیم: ۱- سگی که دائم خواب و بی‌حوصله است سگ‌های سالم یا سگ‌های جوانی که تمام روز را در خواب به‌سر می‌برند یا کسل و بی‌حوصله‌اند، همان اندازه که به تحریکات ذهنی نیاز دارند به بازی و تحرکات فیزیکی نیز احتیاج دارند. سعی کنید حداقل یک ساعت در روز را برای پیاده‌روی، پارک رفتن و یا یک بازی پرجنب‌و جوش با سگ خود اختصاص دهید. اینکارها علاوه بر سلامت فیزیکی، او را از مشکلات روانی نیز دور می‌کند. ۲- سگی که غمگین به نظر می‌رسد سگ سالمی که افسرده به نظر می‌رسد ممکن است علاقه خود را به غذا خوردن و بازی کردن از دست بدهد، خرابکار شود یا دیگر برای خوش‌آمد‌گویی شما به سمت در ندود. سگ خواب‌آلود، پوچ و افسرده فقط نیاز به همراهی و وقت‌گذرانی بیشتر با صاحبش دارد. گذراندن یک ساعت زمان بی‌وقفه با سگ را تبدیل به یک عادت کنید. تعقیب و گریزها، تیمار کردن و آراستن، تمرینات آموزشی یا نوازش سگ جزو کارهایی است که سگ را سر شوق می‌آورد. این کارها حال هردوی شما را خوب می‌کند. ۳- سگی که در خانه کثیف‌کاری و بداخلاقی می‌کند سگ خانگی شما شروع به کثیف‌کاری در خانه می‌کند (درون خانه ادرار و مدفوع می‌کند) این رفتار می‌تواند نشانه‌ای از استرس در او باشد، همچنین ممکن است دلیلی بر بروز یک بیماری باشد، بنابراین بهتر است برای رفع این مشکل به دامپزشک مراجعه کنید. اگر تأیید سلامتی‌اش را از دامپزشک گرفتید پس این فرض کاملاً درست است که سگ به توجه و وقت بیشتری از طرف شما نیازمند است. سگی که درون خانه شیطنت و خرابکاری می‌کند، مطمئن باشید که این رفتارش برای جلب توجه بیشتر شماست. یکی از دلایل به‌وجود آمدن این مشکل می‌تواند تنها بودن او در خانه باشد وقتی که شما سرکار هستید، بنابراین بهتر است از کسی کمک گرفته یا مراقبی را استخدام کنید تا او را یکبار در روز برای پیاده‌روی بیرون ببرد. یک سگ خوب یک سگ خسته است؛ این جمله بدین معناست که هر سگی نیازمند ورزش و فعالیت فیزیکی و ذهنی روزانه است. ۴- سگ‌های کوچکی که زیاد می‌خورند و چاق و فربه شده‌اند سگ در طبیعت بیشتر ساعات بیداری خود را صرف شکار کردن و پیدا کردن وعده غذایی بعدی خود صرف می‌کند. سگ‌های خانگی بیشترین ساعات بیداری خود را صرف خوردن چیزی که ما به او می‌دهیم کرده، یا دنبال جایی مناسب برای چرت زدن می‌گردد. این رویه سگ را دچار چاقی و اضافه وزن می‌کند که در اینصورت تنها کسی که باید سرزنش شود خود ما هستیم. اگر شما فکر می‌کنید برای جبران وقتی که با سگ خانگی خود نمی‌گذرانید، می‌توانید او را با غذا دادن زیاد یا فراهم کردن بهترین فضای استراحت و زندگی راضی نگه دارید بسیار در اشتباهید و بدانید که بدترین و کثیف‌ترین جایگزین را انتخاب کرده‌اید. ۵- ناخن‌های سگ شما بیشتر شبیه به چنگال است بلند شدن بیش از حد ناخن سگ نشان می‌دهد که نیاز به پیاده‌روی بیشتر دارد، یا باید به‌صورت مرتب ناخن‌هایش را کوتاه کرد. متعجب می‌شوید اگر بدانید که اکثر مشکلات سلامتی پا و بیماری‌های سگ از همین ناخن‌های کوچک شروع می‌شوند. ۶- سگ موقع غذا سر خود را عقب کشیده و از خوردن خودداری می‌کند هنگامی که سگ از خوردن سر باز می‌زند یا به صورت قابل توجهی اشتهایش کم می‌شود، حتما باید نزد یک دامپزشک برود. معمولاً یک علت فیزیکی برای از دست دادن اشتها وجود دارد، اما گاهی استرس نیز سگ را از خوردن بازمی‌دارد. حتما شنیده‌اید که اکثر اوقات سگ‌ها وقتی محدود می‌شوند یا زندگی در آلونک را شروع می‌کنند دچار چنین حالتی می‌شوند. اگر دلیل کاهش اشتها بیماری نباشد، قطعاً سگ نیازمند توجه بیشتر صاحبش است. وقت مفید بیشتری را با او بگذرانید درغیر اینصورت با بالاتر رفتن استرس اشتهایش کمتر می‌شود. ۷- سگی که نافرمان است سگها به‌طور طبیعی علاقه زیادی به خشنود کردن صاحبانشان دارند، پس اگر رفتاری غیر ازین در او دیدید بدانید که محتاج توجه و آموزش شماست. ممکن است نیاز به دوره‌های رفتار درمانی داشته باشد، یا اینکه شما هنوز نمی‌دانید که چه چیزی باعث تحریک و هیجان او می‌شود. برخی از نژادها بیشتر به فرمانبرداری مشتاقند ولی اگر سگ شما نژادیست با رفتار مستقل پس باید در رابطه با جلب توجه و فرمانبرداریش بیشتر آموزش ببینید. ۸- سگ شما هنوز برای زندگی در منزل آموزش ندیده است در حقیقت برخی از سگ‌ها راحت‌تر زندگی در خانه را یاد می‌گیرند، آموزش سگ بالغی که مرتباً در خانه، مدفوع می‌کرده بسیار سخت است و زمان زیادی می‌برد تا یاد بگیرد که باید این کار را در خارج از خانه یا در محل خاصی انجام دهد. منبع پت پنشن

افزایش رضایت از زندگی در سنین بالاتر

این روزها همه در جستجوی دستیابی به شادی هستند. تبِ شاد بودن و آرامش، تقریبا به یک وسواس جهانی تبدیل شده است. بسیاری از تصمیمات و رابطه های مان را با مقدار شادی می سنجیم.  تاکید مداومی که برای دست یافتن به شادی در طی نیم قرن گذشته می شنویم بار بزرگی بر دوش بشر معاصر قرار داده است. بیشتر از همه شاهد رواج این توقع در 30 و 40 ساله ها هستیم و برای همین، بی دلیل نیست که بیشترین مصرف داروهای ضدافسردگی مربوط به این دوران عمر بشر است. ولی از یک دهه اخیر تحقیقات نشان داده است دوره های مختلف سن بشر و تغییرات طبیعی همراه آن در ایجاد شادی فردی موثر هستند.  بالاترین سهم خرسندی را دهه 20 سالگی عمرمان حس می کنیم ولی در سی سالگی و اوائل چهل سالگی به حداقل ممکن می رسد و دوباره به دلایلی از اواسط چهل سالگی، احساس شادی در زندگی افزایش می یابد. پنج دلیل مشخص وجود دارد که بشر از میانسالی به بعد از احساس شادی و آرامش بیشتری می تواند برخوردار گردد. 1- تاثیر زمان معمولا تا اطراف 30 سالگی به دنبال  برنامه ریزی برای آینده مطمئن هستیم و وقتی به نزدیکی های چهل سالگی می رسیم متوجه می شویم  که اولا خیلی از توقعات ما به واقعیت نرسیده است و دوما، آینده ایی که در پیش رو داریم نیز از قد و قامتش کاسته شده است. پس یا ناچاریم ترس و وحشت گریبان ما را بگیرد یا واقعیت کنونی را بپذیریم و برای تطبیق هر چه بهتر، فکرو ذکر مان را معطوف کنیم به گذشته بهتری که داشتیم. با این کار یاد می گیریم به احساس آرامش و رضایتی برسیم که قبلا امکانش نبود. 2 – کنترل هیجان در زندگی وقتی جوان تر هستیم به هیجانات وجود مان میدان می دهیم و از نظر احساسی اوج می گیریم و طبیعتا پایین آمدن از آن مرحله نیز اذیت کننده تر است. ما با گذشت زمان یاد می گیریم که هیجانات مان را کنترل کنیم. در حوالی 50 سالگی یاد می گیریم به یک تعادل نسبی دست بیابیم چون قدر شادی به دست آمده را بیشتر می دانیم و آن را نزد خود ماندگارتر می سازیم. برای همین اوقات آرامش و شادی مان در سنین بالاتر، بیشتر می شود. 3 – قدر دوستی ها را دانستن در دهه اول بزرگسالی، سر مان با آشنایی های جدید و حلقه دوستان در محیط ها و شغل های مختلف، خیلی شلوغ است. ولی در 30 سالگی، وضعیت فرق خواهد کرد. ما دیگر به اندازه سابق وقت برای رفت و آمد اجتماعی نداریم. با افزایش سن، ناگزیریم فرصت های موجود را متمرکز کنیم و با دوستیها و رابطه های به جا مانده با دقت و توجه بیشتری روبرو شویم. ایجاد دوستی های کمتر ولی عمیقتر، برای ما شانس افزایش شادی و خرسندی را فراهم می کند. 4 – ماجراهای زندگی وقایع زندگی شبیه ترافیک جاده ها است. در جوانی، وقایع و ماجراها کمتر است و ترافیکی نیز وجود ندارد. اما مسئولیت ها، آرزوها و هدف هایی که برمی گزینیم در میانسالی به اوج می رسند و جاده زندگی مان به شدت پرترافیک می شود.   به خاطر شلوغی و ترافیک زندگی، به ناگزیر از اتفاقات و وقایع کاسته می شود در ضمن بر اساس تجربیات، یاد می گیریم راحت تر از همیشه، جاده زندگی را حتی اگر شلوغ هم باشد طی کنیم.   5 – افزایش قدرت پیشبینی در طی دهها سال اول بزرگسالی، یزندگی های مختلف را می بینیم و کم کم با افزایش تجربه و تکرار وقایع مشابه، یاد می گیریم مشکلات را قبل از ایجادشان، حدس بزنیم. احساس پیشبینی  وقایع به ما اعتماد به نفس و آمادگی بیشتر برای رویارویی با آنها می دهد و به همان اندازه نیز آرامش، شادی و صلح شخصی نصیب مان می سازد.Jolanta Burke, Senior Lecturer in Psychology, University of East London
ما با نقش هایمان وارد رابطه می شویم چهارگانه ارتقاء زندگی تهدیدگر رابطه آغاز سی سال وحشتناک در ایران دستورالعمل ساده براي زندگي رويايي

آداب و رسوم

ورود آقایان ممنوع! حکمرانی زنان در روستای آب اسک

یک روز در ماه اردیبهشت هر سال برای همه زنان روستای آب اسک شمال کشور روز خاص و جالبی است چون هیچ مردی در آن روز مجاز به ماندن در روستا نیست و این زنان هستند که رئیس و فرمانروایند و همه امور روستا به رای آنها می چرخد.

زن و ازدواج در دوره ایران باستان

در دين زرتشتي تعدد زوجات روا نيست و گفته شده همانگونه که يک زن نمي‌تواند در يک زمان بيش از يک شوهر داشته باشد مرد نيز نمي‌تواند در آن واحد دو يا چند زن داشته باشد. اختيار زن دوم در شرايطي خاص و سخت که در آيين نامه زرتشتيان آمده جايز است نظيراينکه زن اول فوت شده باشد.. در ايران باستان تنها در صورتي فرد زرتشتي مي‌توانست با وجود زن اول زن ديگر اختيار کند که زن اول به تشخيص پزشک عقيم بوده و خود موافقت خويش را براي اين کار اعلام کند و رضايت داشته باشد هدف از اين عمل نيز بقا نسل و پرورش فرزنداني نيک براي دين و دنياست. در مورد انواع پيوند زناشويي در ايران باستان گفتني است که زن و مرد زرتشتي به 5 صورت و تحت عناوين پادشاه زن- چاکر زن- ايوک زن- ستر زن- خودسر زن پيوند زناشويي مي‌بستند که هر يک جداگانه به شرح زير است: 1-پادشاه زن: اين نوع ازدواج به حالتي گفته مي‌شد که دختري پس از رسيدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسري ازدواج مي‌کرد و پادشاه زن از کاملترين حقوق و مزاياي زناشويي برخوردار بود و کلا" همه دختراني که براي نخستين بار و با رضايت پدر و مادر ازدواج مي‌کردند، پيوند زناشويي آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت مي‌شد.. 2-چاکر زن: اين نوع ازدواج به حالتي اطلاق مي‌شد که زني بيوه به عقد و ازدواج با مرد ديگري در مي‌آمد. اين زن با زندگي در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزاياي پادشاه زن را در سراسر زندگي مشترک دارا بود، ولي پس از مرگ آيين کفن و دفن و ساير مراسم مذهبي اش تا سي روزه توسط شوهر دوم يا بستگانش برگزار مي‌شد. ولي هزينه هاي مراسم بعد از سي روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنياي ديگر اين زن از آن نخستين شوهر خود خواهد بود و به همين علت پيوند دوم او تحت عنوان چاکر زن ياد مي‌شد. حال براي برخي ناآگاهان پيوند زناشويي از نوع چاکر زن را اختيار کردن زن صيغه اي توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدي بيان مي‌کنند که صحت ندارد. 3-ايوک زن: اين نوع ازدواج زماني اتفاق مي‌افتاد که مردي دختر يا دختراني داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر يا کوچکترين دخترش تحت عنوان ايوک ثبت مي‌شد و رسم بر اين بود که اولين پسر تولد يافته از اين ازدواج به فرزندي پدر دختر در مي‌آمد و به جاي نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش مي‌آوردند و اين نوع ازدواج باعث شده که برخي افراد غير مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتيان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج مي‌کرده است. اينک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است. 4-ستر زن: وقتي که فرد بالغي بدون ازدواج در مي‌گذشت، پدر و مادر يا خويشان اين فرد موظف بودند به خرج خود و به ياد فرد درگذشته دختري را به ازدواج پسري در مي‌آورند. شرط اين نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد مي‌شدند که در آينده يکي از پسران خود را به فرزند خواندگي فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند. 5- خودسر زن: اگر دختري و پسري پس از رسيدن به سن بلوغ برخلاف ميل والدين خود خواستار ازدواج با يکديگر مي‌شدند و مصر بر اين امر نيز بودند، با وجود مخالفت والدين ازدواج آنها منع قانوني نداشت و زير عنوان خودراي زن ثبت مي‌گرديد و در اين بين دختر از ارث محروم مي‌شد، مگر اينکه والدينش به خواست خود چيزي به او مي‌دادند يا وصيت مي‌نمودند که بدهند. اين نوع ازدواج ها در ايران باستان انجام مي‌شد امروزه ازدواج ها تحت اين عناوين ثبت نمي‌شود.  گفتني است که طلاق در آيين زرتشتي مطرود و منفور است و تحت شرايطي ويژه و در مواردي نادر و خاص طبق آيين نامه زرتشتيان مجوز داده مي‌شود.
دوست داشتن را پاس بداریم از اینجا تا به شیراز چرا انسانها همدیگر را می‌بوسند؟ عید فطر در ایران گاهانبار؛ جشن شکرگذاری زرتشتیان در فصل پائیز

سفر و تفریح

ده کلانشھر گران آفریقا

گرانترین کلانشھرھای آفریقا کدامند؟ موسسه مرسر (Mercer) ھمهساله با بررسی٢٠٠ شھر جھان فھرست گرانترین شھرھا را در ارتباط با فاکتورھایی چون کرایه خانه،وسایل غذایی و تفریح منتشر می کند. فاصله ثروتمندان و فقرا در آفریقا افزایش می یابد.قیمتھای پایتخت آنگولا برای میلیونھا شھروند این کشور که در مناطق فقیرنشین کشور زندگی می کنند تصورناپذیر است. در این مناطق نه اثری از برق ھست، نه آب لوله کشی شده. صادرات نفت این کشور تاثیری بر زندگی مردم فقیر آنگولا نگذاشته است. تفاوت زندگی میان فقرا و ثروتمندان بیشتر وبیشتر می شود؛ مشکلی که بیشتر کلانشھرھای آفریقا با آن دست به گریباناند. شماره ١٠:  آبوجا آبوجا  پایتخت نیجریه،  به ١٠ شھر گرانقیمت آفریقا تعلق دارد. می گویند وقتی نلسون ماندلا، رئیس جمھوری پیشین آفریقای جنوبی و قھرمان فقید مبارزه با آپارتاید، از این شھر بازدید کرد گفت: چرا به اروپا برویم؟ این شھر ھمه تسھیلات اروپا را دارد. شماره ٩: کوناکری موسسه مرسر (Mercer) ھمه ساله ھزینه ٢٠٠ کالا و خدمات شھری را در ٢٠٠ شھر جھان با ھم مقایسه می کند. مقایسه ھا از جمله در ارتباط ھستند با کرایه خانه، وسایل خانه، کالاھای در ارتباط با خوراک و پوشاک، ھزینه وسایل نقلیه و ھزینه تفریحات شھری. کوناکری، پایتخت دومیلیونی گینه در کرانه اقیانوس اطلس قرار دارد. قیمتھا در کوناکری سرسامآور ھستند. این شھر در فھرست موسسه مرسر رتبه نھم را به خود اختصاص داده است. شماره ٨:  باماکو باماکو پایتخت کشور مالی، در جنوب غرب این کشور و در کنار رود نیجر قرار دارد. این شھر در فھرست موسسه مرسر رتبه ھشتم گرانترین شھر آفریقا را به دست آورده است. حدود دومیلیون نفر در باماکو زندگی می کنند. در این شھر به خاطر بحرانھای متعدد سازمانھای امدادگر فراوانی مستقر ھستند. اعضای این سازمانھا بسیاری از خانه ھای این شھر را که استاندارد جھانی دارند، با قیمتھایی سرسام آور اجاره می کنند. شماره ٧: برازاویل برازاویل  پایتخت کشورجمھوری کنگو ھفتمین شھر گرانقیمت آفریقاست. این شھر در کنار رود کنگو قرار گرفته و بزرگترین شھر این کشور است. ھنوز در این شھر آثار و بقایای جنگ داخلی سالھای ١٩٩٧ تا ١٩٩٩ دیده می شوند. قیمت یک شیشه کوکاکولا در برازاویل چھار برابر قیمت آن در دبی است. شماره ۶: لاگوس لاگوس بزرگترین شھر نیجریه و پایتخت پیشین این کشور بوده است. جمعیت این کلانشھر بین ١٠ تا ١۵٫۵ میلیون نفر برآورد می شود. لاگوس که مرکز اقتصادی و تجاری نیجریه به حساب می آید، شھروندان فقیر و غنی این کشور را به سوی خود می کشاند. ترافیک فشرده و قیمتھایی گرانتر از آلمان، لاگوس را در فھرست موسسه مرسر به ششمین شھر گران آفریقا تبدیل کرده است. شماره ۵: کینشازا کینشازا پایتخت جمھوری دمکراتیک کنگو، با جمعیتی بیش از ٩ میلیون نفر، پس از لاگوس دومین شھر پرجمعیت آفریقاست. این شھر را موسسه مرسر در رده پنجم شھرھای گرانقیمت آفریقا قرار داده است. فیلیپ زاندنر، خبرنگار دویچه وله که یک سال در کینشازا زندگی کرده می گوید: «در کشوری که ھنوز بقایای جنگ داخلی در آن محسوس است، خارجیھا برای تامین امنیت پول زیادی می پردازند. شماره ۴: لیبرویل شھر بندری لیبرویل در نزدیکی خلیج گینه، پایتخت گابن است. لیبرویل چھارمین شھر گران قیمت آفریقا ارزیابی شده است. این شھر حدود نیم میلیون جمعیت دارد. گابن به خاطر منابع عظیم زیرزمینی خود مورد توجه وسیع جھانی است و تا کنون کمکھای عمرانی فراوانی دریافت کرده است. ھمین کمکھا سبب رونق فراوان پایتخت شده است. ساحل ٩٠٠ کیلومتری لیبرویل با کلوبھای شبانه اش با توجه شدید گردشگران آفریقایی روبرو است. شماره ٣: ویکتوریا ویکتوریا پایتخت و بزرگترین شھر کشور جزیرهای سیشل در جنوب شرق آفریقا در اقیانوس ھند است. ویکتوریا آبوھوای دریایی استوایی دلپذیری دارد و گردشگران زیادی از آن دیدن می کنند. ویکتوریا به عنوان مرکز قدرت دولت استعمارگر بریتانیا در منطقه بنا شد. ویکتوریا را بھشتی بر روی زمین می نامند و بعضی گردشگران برای سکونت یک شب در ھتلی در کنار ساحل پنج ھزار دلار می پردازند. شماره ٢: انجامنا انجامنا یا نجامنا پایتخت و بزرگترین شھر چاد در کنار رود شاری در مرز کامرون قرار گرفته است. این دومین شھر گران آفریقا در یکی از فقیرترین کشورھای جھان قرار دارد. در این شھر نه قطارھای شھری وجود دارد، نه خیابانھای وسیع اسفالته. قیمت کالا از دستمال توالت گرفته تا وسایل یدکی خودرو به شدت گرانند. شماره ١: لواندا لواندا  پایتخت آنگولا نه فقط گرانترین شھر آفریقا، که سراسر جھان است. آنگولا اکنون بزرگترین تولید کننده نفت در سراسر آفریقاست. پس از پایان جنگ داخلی آنگولا کارکنان کنسرنھای بزرگ دنیا در این شھر مستقر شده اند. قیمت خانه ھایی که استاندارد غرب را داشته باشند به شدت گران ھستند. کرایه خانه ھای ماھانه ١٠ تا ٣۵ ھزار یورویی رقمھایی عادی ھستند.  

ابیانه نگینی سرخ در كوه های كركس

گاهی لازم نیست برای دیدن جاهایی كه تا به حال ندیدیم بار سفر چند روزه ببندید . می شود با یك سفر 24 ساعته از جایی دیدن كرد كه در جهان بسیار كم نظیر است. ابیانه، ماسوله، کندوان و میمند چهار روستای تاریخی و استثنایی ایران هستند که به دلیل معماری جالب توجه، مناظر زیبا و قدمت تاریخی از همه جای ایران و جهان گردشگر دارد. در فاصله 50 کیلومتری جاده کاشان- نطنز در نزدیکی پل هنجن جاده ای فرعی به سمت غرب جدا شده و پس از گذشتن از چهار روستای یارند - کمجان - برز و طره به دره ابیانه وارد می‌شود ابیانه در دامنه کوه کرکس واقع شده است. این ناحیه از یک ردیف چینه که سن آنها از پرکامبرین زیرین تا دوران چهارم است تشکیل یافته است که همراه با تشکیلات آتشفشانی است.خاک این منطقه دارای آهن بوده و رنگ سرخ آن ناشی از همین مسئله است .مزیت این خاک مقاومت در مقابل نفوذ باران است. شاید همین سرخی طبیعی که از عجایب طبیعت این منطقه است اصلی‌ترین عامل جذابیت ابیانه باشد. راه اصلی ارتباطی درسمت شرقی روستا و در امتداد روستاهای پنج‌گانه به سمت شرق کشیده شده است . از سمت غرب نیز راه ماشین رو خاكی ، ابیانه را در امتداد جاده مزرعه تجره ، مراوند به مزارع اطراف و منطقه جوشقان قالی ، میمه و اصفهان مربوط می‌كند كه این راه قبلاً راه اصلی و ارتباطی معاملاتی بوده است اما در حال حاضر بیشتر به خاطر وجود شیلات مورد توجه است. از آنجا که در دامنه‌های شیب‌دار ابیانه فضای کافی برای ساختن خانه‌های مورد نیاز وجود ندارد در این روستا چنین رسم شده است که هر خانواده انبار غار مانندی در تپه‌های یک کیلومتری روستا، در کنار جاده و نرسیده به ابیانه ایجاد كند. این غارها که در دل تپه‌ها حفر شده‌اند و از بیرون تنها درهای کوتاه و محقر آن نمودار است برای نگهداری دام‌ها و نیز آذوقه زمستانی و اشیای غیرضروری مورد استفاده قرار می‌گیرد. روستای تاریخی ابیانه به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد معماری و بافت ارزشمند و کهن آن در تاریخ 30/5/1354 در فهرست آثار ملی کشور با شمارة 1089 به ثبت رسیده است. یكی از جاذبه های ابیانه این است كه مردم روستا هنوز لباس محلی می پوشند.لباس محلی شامل این پوشش می شود: مردان شلوار گشاد و درازی از پارچه سیاه و زن ها از پیراهن بلندی از پارچه‏ های گلدار و رنگارنگ استفاده می كنند.علاوه بر این، زن های ابیانه معمولاً چارقدهای سفید رنگی بر سر دارند. ابیانه علاوه بر طبیعت بسیار زیبا آثار باستانی نیز دارد. قدیمی ‏ترین اثر تاریخی این روستا آتشكده‏ای است كه مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است. آتشكده ابیانه را نمونه ‏ای از معابد زردشتی دانسته‏اند كه در جوامع كوهستانی ساخته می‏شد. مهم‏ترین بنا و اثر تاریخی این روستا یك باب مسجد جامع و قدیمی ترین اثر تاریخی این مسجد نیز منبر چوبی منبت‏كاری آن است كه در سال 466 ه.ق ساخته شده است. مسجد قدیمی دیگر ابیانه مسجد برزله است كه دارای فضای دلبازی است و روی لنگه در شرقی آن سال 701 ه.ق نوشته شده كه مربوط به دوره ی ایلخانان است. مسجد تاریخی دیگر ابیانه مسجد حاجتگاه است كه كنار صخره‏ای در كوهستان بنا شده و بر در ورودی شبستان آن تاریخ 952 ه.ق مشاهده می‏شود. روستای ابیانه دارای دو زیارتگاه است. یكی مرقد شاهزاده عیسی و شاهزاده یحیی در جنوب روستا كه به گفته اهالی، فرزندان امام موسی كاظم بوده‏اند و زیارتگاه دیگر ابیانه قدمگاه نامیده می‏شود. از جمله جاها و اماكن دیدنی دیگر ابیانه می‏تواند از خانه غلام نادرشاه و خانه نایب حسین كاشی نام ببرد. تا پیش از این انچه ابیانه را منحصر به فرد می كرد این بود كه این روستا با توجه به ویژگی های زمین شناسی ،مسكونی بود اما این روزها تنها ساكنان ابیانه پیرمردو پیرزنانی هستند كه آخرین بازماندگان روستای تاریخی هستند.
سبلان، سلطانی نشسته بر ابرها گراوان، رنگین كمان املاح معدنی کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی چشمه های باداب سورت، نقاشی طبیعت روی زمین ایران زیبای ما (قسمت دوم)