دلنوشته ها

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

صدای زنگ در که آمد عجله کرد و پایش خورد به کناره‌ میز و گلدان روی میز افتاد. همینطور که چشمش به تصویر روی مانیتور آیفون بود گلدان را از روی زمین برداشت و گلهای مصنوعی را سرجایش برگرداند. گوشی آیفون را برداشت :
کیه؟
از طرف سامان اومدم.
بفرمائید تو.

دکمه را زد و آمد کنار پنجره. زن وارد شد و بدون اینکه توجهی به اطرافش بکند مستقیم آمد سمت ساختمان. در ورودی را باز کرد و سعی کرد لبخند بزند.
سلام.
سلام.
خم شد تا زیپ چکمه هایش را باز کند. کارش کمی طول کشید. وقتی دوباره ایستاد از خونی که در اثر خم شدن به صورتش دویده بود کمی سرخ دیده می‌شد. کیفش را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد و داخل شد. نگاهی به پسر انداخت:
جمشید توئی؟ خودت به من زنگ زدی؟
نه… جمشید دوستمه. واسه من تماس گرفته بود.
در حالی که با چشمهایش تمام هال رو دوره میکرد گفت:
چه دوست خوبی…
و خیلی ناگهانی و بی‌مقدمه گفت:
کجا باید بریم؟ تو اتاق یا همین هال؟
الآن بریم؟ من گفتم برات یه نوشیدنی بیارم بعدش…
چیزی نمی‌خورم. زیاد هم وقت ندارم. دوستت گفت یه ساعت.
خب… من… تو اتاق چطوره؟
زن موبایلش را توی جیبش برگرداند، هنوز هم به پسر توجهی نداشت:
جلو برو نشون بده کدوم اتاقه.
پسر راه افتاد به سمت گوشه‌ی چپی هال و وارد سالن کوچکی شد:
از این طرف بیاین…
در اتاقی که در کنار این سالن قرار داشت را باز کرد:
این اتاق مهمونه… کسی زیاد توش نمیاد…
زن کیفش را روی پاتختی گذاشت و شروع کرد به وارسی اتاق. گوشه‌ِ دیوارها، روی میز، پشت دیوارکوب تزئینی…
دنبال چیزی میگردین؟
خودتو ناراحت نکن، ولی زیاد از اینطور رو دستا خوردم. میخوام مطمئن شم دوربین نباشه…
و در مقابل نگاه متعجب پسر اضافه کرد:
بالاخره آدم لاشی زیاد پیدا میشه.
برگشت سمت تختخواب و بند کمری پالتویش را باز کرد و با آرامش شروع کرد به باز کردن دکمه‌های پالتو.
خونه‌ خودتونه؟
چی؟… آره.
خونه‌ قشنگ و بزرگیه. تنهائی؟
مرسی… مامان و بابام نیستن. رفتن مسافرت…
زن لبخندی زد و پالتویش را درآورد.
خوش به حالت…

زیر پالتو پولیور آبی‌رنگی به تن داشت. روی پولیور طرح یک گربه تکه‌دوزی شده بود. گره روسری‌اش را باز کرد و کش موی صورتی‌رنگش را روی پاتختی انداخت. موهایش شکلاتی رنگ بود. ریشه‌های سیاه حالت ناهمگونی به موهایش داده بود. پسر که سمت دیگر تخت ایستاده بود این‌پا و آن‌پا میکرد و سعی می‌کرد با نگاه کردن به اطراف حواسش را پرت کند. دستش را از توی جیبش بیرون آورد:
من برم یه قهوه‌ای چیزی بیارم. الآن میام.
و قبل از اینکه زن حرفی بزند از اتاق خارج شد. موقعی که پسر داخل اتاق برگشت زن روی تخت نشسته بود. یک آئینه کوچک دستش بود و توی آینه صورتش را وارسی میکرد. تی‌شرت کرم رنگی به تن داشت و موهایش روی شانه‌اش ریخته بود. پالتو و پولیورش روی جارختی دیواری آویزان بودند. روسری‌اش تا شده، روی دسته‌ی صندلی جلوی میز کنسول قرار داشت. سرش را بلند کرد:

بار اولته؟
پسر سینی به دست دم در اتاق خشک شد. گوشهایش کمی سرخ شدند. چند لحظه‌ای همانطور گذشت.
چطور؟
خودت پول این وقتو میدی. پس الکی هدرش نده.
خب… من فکر می کردم اولش کمی حرف میزنیم.
الآن داریم چکار میکنیم؟
منظورم اینجوری نیست…
من دوست‌دخترت نیستم. زودتر شروع کن.

سینی دست پسر مانده بود. روی پاتختی پر بود. خم شد و گذاشتش روی زمین کنار تخت. تخت را دور زد و آمد کنار زن. نشست روی تخت و بی‌حرکت ماند. زن چند لحظه به پسر نگاه کرد، بعد زیرلب غرولندی کرد و با یک حرکت ناگهانی تی‌شرت از سرش بیرون کشید. بوی بدن زن با عطر ارزان‌قیمتی که استفاده کرده بود توی هوا پخش شد.نگاهی به پسر انداخت:
قراره همینطوری زل بزنی به دیوار؟
خوب… نه…داشتم فکر میکردم….نهار خوردی؟
منو مسخره کردی؟
نه… گفتم اگه نخوردی یه کم غذا بیارم… حالا فرصت هست هنوز…
زن چند لحظه در همان حالت ماند. بعد در حرکتی ناگهانی تی‌شرتش را پوشید.
وقتی میگم سنتون رو بگین واسه همین مسخره‌بازی‌هاس…

موهایش را از داخل یقه‌ پولیور بیرون کشید و پشت‌سرش دسته کرد و با دست چپش روی تخت دنبال کش مو گشت:
نیم‌ساعته منو منتر خودت کردی… برین همون خیابون‌گردی و متلک‌پرونی… شما رو چه به این کارا…

یقه‌ پالتو را مرتب کرد و روسری را از روی دسته‌ی صندلی برداشت. پسر تکانی خورد و از جایش بلند شد. دست کرد توی جیب عقب شلوارش و چندتراول بیرون کشید و نشمرده به سمت زن دراز کرد. زن کیفش را از روی پاتختی برداشت:
نمی‌خواد ولخرجی کنی. کرایه‌ی رفت و برگشتمو بده بسه .
شما زمانتو اینجا بودی دیگه…
زن لحظه‌ای مردد ماند. بعد تراول‌ها را از دست پسر گرفت و داخل کیفش گذاشت. راه افتاد سمت در. در را که باز کرد برگشت سمت پسر:
شماره‌مو که داری… عقلت سرجاش اومد باز زنگ بزن.
صدای بسته شدن در ورودی ساختمان آمد. قهوه‌ سرد شده توی فنجان‌ها ماسیده بود.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

روانشناس و متخصص روابط زناشویی دکتر Tracy Thomas از یک راز کمابیش جالب در باره زنان می گوید که دانستنش می تواند برای مردان مفید باشد. شاید بسیاری از شما ناظر بوده اید که عزیزتان به یکباره در برابر شما ظاهر می شود و با نگاهی کنجکاوانه مستقیم یا غیرمستقیم از شما می پرسد که خوب! چه تغییری کرده ام؟

به هر دلیلی که شاید در ژن یا تربیت مردانه وجود دارد بیشتر مردان در این لحظات بخصوص عاجز از دیدن جزئیات هستند. هر جامعه ای نیز برای این رفتار مردان توجیهی دارد. این اواخر روانشناسی تکاملی و مردم شناسیِ انسان اولیه نیز توجیهی ارائه داد مبنی بر اینکه در قبایل اولیه وظایف زنان یافتن دانه های نباتی و میوه ها و گیاهان و دقت در رفتار روزانه مربوط به نگهداری و حفاظت از کودکان و سالخوردگان بود. لاجرم بر دقت شان افزوده شد ولی مردان در سفرهای تعقیب و شکارِ چند روزه، تکیه اصلی شان بر سرعت، شجاعت و قدرت بود و …

این روزها که نحوه یادگیری مشاغل تخصصی و موقعیت زوج ها تقریبا شبیه به هم شده است برای مردان چاره ای نمی گذارد که یاد بگیرند توجه بیشتری برای شریک زندگی یا فردی که قرار است بیشتر آشنا شوند قائل شوند.

مردان لازم نیست هوش و حواس خود را معطوف نوع تغییر آرایش موی سر یا لباس یا کفش خانم ها نمایند و با دستپاچگی و استعدادی که برای ندیدن جزئیات دارند به مورد مشخصی اشاره کنند. مثلا بگویند موی مشکی یا کوتاه جذابت می کند یا کفش کتانی چقدر قیافه جالبی به تو داده است و … اشاراتی که معمولا درست نیست و تلاش شما را بی نتیجه می گذارد.

به قول متخصص روابط زناشویی برای زنان بیش از هر چیز مهم است که مردان متوجه وقت و انرژی که گذاشته اند باشند. رفتن به آرایشگاه یا مرتب کردن ناخن و لاک و … یا ساعت ها در فروشگاه ها با وسواس کامل برای یافتن لباس و کفشی که فکر می کنند برقامت شان زیبا است و شما هم حتما  او را قشنگتر خواهد دید واقعا نفسگیر است.

خانم ها فقط می خواهند بعد از این همه تلاش در رویارویی با شما ببینند که شما قدر این کارشان را می دانید. برای آنها تشکر و خشنودی شما از حوصله و توجهی که برای رابطه زناشویی می گذارند مهم است. برای همین کافی است وقتی این بار در مقابل چشمان منتظر و کنجکاو عزیزتان قرار گرفتید خودتان را به در و دیوار نزنید که یک چیز مشخص و تغییر یافته را در ظاهر او کشف کنید.

به قول دکتر Tracy Thomas این هماهنگی که از آن در روانشناسی رفتاری با عنوان behavioral conditioning یاد می کنند نوع تطبیق پذیری از واکنش است که قرار اصلی آن حمایت و مثبت دیدن نیت رفتار متقابل است و به دنبال یافتن دلایل غیرضروری و منفی نیست.

اگر کفشی که خریده است کمی زیادی کوچک است یا کمی زیادی براق است لازم نیست متخصص و طراح کفش بشوید. کافی است بگویید :« چقدر این کفشها قشنگند توی پای تو» یا اگر موهای سرش را زیادی کوتاه کرده است چون می دانید بخشی از تصمیم او به خاطر خوشایند شما بوده است و می دانید که دو هفته دیگر موهایش به حدی که مطلوب شما است می رسد کافی است بگویید: « خیلی دوستت دارم چون مدام حالت های مختلفی از جذاب بودن داری»

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

درصد زیادی از افراد در شهرهای بزرگ دنیا مجرد زندگی می کنند ولی ما یا به خاطر وضعیت خودمان یا تربیت و عادت، نمی توانیم این اتفاق عمومی را عادی بدانیم. یکی از تحقیقات در این زمینه نشان داده است که ۴۶۶ درصد افراد مجرد مایل به ازدواج هستند. ۲۵ درصد شان جواب منفی داده اند و ۲۹۹ درصدشان گفتند هنوز تصمیم نگرفته اند.

با این همه خیلی از ما اصرار داریم که دیگران بر طبق سنت های پیشین زندگی کنند. به قول Shani Silver «گفتن بعضی چیزها می تواند نامناسب باشد نظیر»:

۱ – تو که خیلی خوشگلی!؟ … باور نمی کنم مردی توی زندگی ات نباشه

اولاْ که با این حرف دارید می گویید با آنکه زیبا بودن برای پیدا کردن شریک زندگی مهم است ولی خیری از آن ندیدم و بنابراین دیگر امیدی به یافتن فرد مورد دلخواه ندارم. دوماْ مگر خودت خیلی خوشگلی بودی که یک نفر در زندگی ات وجود دارد. من ندارم چون هنوز پیش نیامده است و من مشکلی ندارم و مستاصل هم نیستم.

۲ – خوش به حالت که مجردی. مردا واقعا احمق هستند

نه مردا احمق نیستند. مردا خیلی با حال هستند. توی مردا، باهوش زیاد هست. خیلی های شان شوخ طبع های با مزه ایی هستند. بعضی های شان هم خیلی مهربان و خوش قلب هستند. مردها خوبی های مشترک و مشابه با ما زنها را دارند. مردها بازو دارند و من یکی از اون بازوها را می خواهم. فقط به خاطر اینکه جلوی پای من سبز نمی شوند نگوییم احمق هستند.

۳ – درک می کنم وضعیتت را … من هم بادم می آید چه احساسی داشتم وقتی ۲۵ ساله بودم و مجرد

این را متوجه باشید که مجرد بودن توی دهه ۲۰ سالگی خیلی با مجرد بودن در ۳۰ سالگی فرق دارد. در دهه ۲۰ سالگی٬ اکثر آدم های دور و بر مجرد هستند. ولی در دوره سی سالگی به بعد یکدفعه جمعیت مجردها کم می شود. در ضمن، تلاشی که به خرج می دهید دوست داشتنی است ولی قادر به درک من نیستید همانطوری که من نمی توانم بفهمم متاهل بودن در دهه سی سالگی چطور می تواند باشد.

۴ –  اگر بخواهی من یک مجرد می شناسم. می خواهی برایت جفت و جور کنم؟

صادقانه و بدون هیچ طعنه و کنایه باید بگویم که خیلی ممنون هستم که به فکر من هستی و این نشانه خوش قلبی تو است. منکر این نیستم که فرصت اشنای ایجاد کردن راهی است که درصد شانس آن را نباید نادیده گرفت ولی به جایش کاش می گفتید: « ما داریم می رویم شب بیرون با چند تا از دوستان … دوست داری بیا٬ خوش خواهد گذشت»

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بسیاری از مردان با مشاهده زنی که برای مان جذاب است به آنها نزدیک می شویم و طبیعتا می خواهیم احساس مان را بدون هیچ حساب و کتابی بر زبان بیاوریم. ولی با ناباوری تمام با واکنش تندخویانه خانم ها روبرو می شویم. برای خیلی از ما تشخیص این رفتار زنانه قابل درک نیست و حتی به شخصیت مان نیز بر می خورد. برای همین، شاید بد نباشد بدانیم چرا توصیف ما باعث جریحه دار شدن زنان می شود. شاید با شناختی کاملتر، طوری ابراز علاقه کنیم که هیچکس نرنجد.

1 – توصیف های آشکار جنسی

جسم افراد یک پدیده بسیار خصوصی و شخصی است. افراد بدون آشنایی و رابطه ایی که وجود ندارد بهتر است وارد حریم شخصی همدیگر نشوند. هیچ انسانی با این رفتار احساس راحتی نمی کند. اگر اصرار دارید که در اولین دیدار دل به دریا بزنید پس لااقل از پوست لطیف و یا موی پرپشت شان بگویید و سعی کنید از اشاره به باسن جذاب یا سینه های برجسته و … پرهیز کنید چون عملا آنها را تبدیل به شی جنسی ساخته اید.

۲ – وصف جذابیت فردی که نمی شناسید

این فرض واقعی را در نظر بگیرید که بسیاری از زنان، توصیف قد بلند و چشم قشنگ شان به یکباره از طرف یک غریبه، برای شان راحت نیست. بنابر این به هر اندازه که مقدور است امکان گفتگو و معرفی و شناخت از همدیگر را ایجاد کنید. حرف زدن چندین سود با خود خواهد داشت. خودتان را در معرض قضاوت می گذارید. نشان خواهید داد که مستاصل و اسیر انرژی سکسی نبوده اید که ناگهان از دیدن بدن زیبا یا خنده مطبوعش به وجد آمده اید و اختیار از کف داده اید.

3 –  نیت خوب کافی نیست

این را صد در صد بدانید که زنان و دختران در هر سن و موقعیت و کلاسی باشند مدام در معرض قضاوت خصوصیات جنسی هستند. پس با همه نیت خوب تان از این کار دوری بجویید و سعی کنید به یکی از خصوصیات خصلتی نظیر اجتماعی بودن یا با سواد بودن یا اگر از قبل او را می شناختید از قابلیت های شغلی یا رفتاری اش نظیر سخت کوشی یا رفتار محترمانه شان با دیگران یا دقیق بودن شان بگویید.

4 – به توقع تان پر و بال زیادی ندهید

اگر یک زن جذاب است و به او این واقعیت را متذکر شدید عالی. بگویید و بدون هیچ توقعی دور شوید. اگر اتفاقی افتاد که چه بهتر وگرنه بهتر است شانس خودتان را جای دیگر بجویید.

ابراز احساس محترمانه نسبت به زنان به خودی خود خوب است اگر برای به چنگ آوردن شان نباشد. این روزها زنان خیلی راحت متوجه می شوند. این روزها انتقال تجربیات در بین زنان و دختران  به اندازه وسعت دسترسی به فیلم و ترانه و داستان های زیادی است که می خوانند و می بینند. تماس های وسیع شبکه های اجتماعی که دیگر نیاز به توضیح ندارد..

5 – صادق باشید

لحظه ایی شک نکنید که زنان از توصیف مثبت خصوصیات وجودی شان و حتی توجه تان به فیزیک شان ناراحت نمی شوند به شرطی که صمیمانه و محترمانه و واقعی باشد.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

خیلی از ما  قدر لحظه را نمی دانیم. متوجه هم هستیم که لحظه خاطره انگیزی است مثلا وقتی که دوست قدیمی مان، شمع تولدش را فوت می کند. یا وقتی  کنار پدرمان در آشپزخانه نشسته ایم و لقمه های کوچک نان سنگک و گردو را برای خودمان درست می کنیم… می دانیم که این لحظات صمیمی را از یاد نخواهیم برد ولی مشکل این است که در خودِ آن لحظه، ذهن ما جای دیگری است.

جسم ما ریشه در اکنون دارد ولی ذهن ما بین گذشته و آینده در چرخش است. به نظر می رسد خیلی از وقایع، بر اهمیت و مطبوع بودن شان  به مرور افزوده می شود. ذهن ما  دوست دارد ماجراهای به یادماندنی را ویرایش کند،  صحنه های لوس و ناگوار را حذف نماید و یک  خاطره زیبا برای ما بسازد.

در ضمن نمی خواهیم روی اکنون تمرکز داشته باشیم چون از لحظه بعدی مطمئن نیستیم. تشویش و نگرانی های منطقی و حتی بیمورد به ما اجازه نمی دهند از اکنون مان لذت ببریم. ترس از زلزله، آتش سوزی و یا جر و بحثی که با یک نفر داشته ایم تاثیر خودش را بر ما می گذارد.

مغز ما شبیه یک غار عمیق و تاریک است. مغشوش و مملو از موضوعات نگران کننده… برای همین ما عملا نمی توانیم « من» را کنترل کنیم.

دفعه بعد وقتی که مشغول دیدن غروب زیبای خورشید هستیم و همزمان نگران کارهای انجام نشده در اداره، لازم نیست احساس گناه کنیم از اینکه در لحظه حضور نداریم. چون می دانیم که مغز ما، نمونه مرتب شده هر ماجرایی را بعدا به ما تحویل می دهد.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

زودتر شروع کن. من دوست‌ دخترت نیستم

صدای زنگ در که آمد عجله کرد و پایش خورد به کناره‌ میز و گلدان روی میز افتاد. همینطور که چشمش به تصویر روی مانیتور آیفون بود گلدان را از روی زمین برداشت و گلهای مصنوعی را سرجایش برگرداند. گوشی آیفون را برداشت :کیه؟از طرف سامان اومدم.بفرمائید تو. دکمه را زد و آمد کنار پنجره. زن وارد شد و بدون اینکه توجهی به اطرافش بکند مستقیم آمد سمت ساختمان. در ورودی را باز کرد و سعی کرد لبخند بزند.سلام.سلام.خم شد تا زیپ چکمه هایش را باز کند. کارش کمی طول کشید. وقتی دوباره ایستاد از خونی که در اثر خم شدن به صورتش دویده بود کمی سرخ دیده می‌شد. کیفش را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد و داخل شد. نگاهی به پسر انداخت:جمشید توئی؟ خودت به من زنگ زدی؟نه… جمشید دوستمه. واسه من تماس گرفته بود.در حالی که با چشمهایش تمام هال رو دوره میکرد گفت:چه دوست خوبی…و خیلی ناگهانی و بی‌مقدمه گفت:کجا باید بریم؟ تو اتاق یا همین هال؟الآن بریم؟ من گفتم برات یه نوشیدنی بیارم بعدش…چیزی نمی‌خورم. زیاد هم وقت ندارم. دوستت گفت یه ساعت.خب… من… تو اتاق چطوره؟زن موبایلش را توی جیبش برگرداند، هنوز هم به پسر توجهی نداشت:جلو برو نشون بده کدوم اتاقه.پسر راه افتاد به سمت گوشه‌ی چپی هال و وارد سالن کوچکی شد:از این طرف بیاین…در اتاقی که در کنار این سالن قرار داشت را باز کرد:این اتاق مهمونه… کسی زیاد توش نمیاد…زن کیفش را روی پاتختی گذاشت و شروع کرد به وارسی اتاق. گوشه‌ِ دیوارها، روی میز، پشت دیوارکوب تزئینی…دنبال چیزی میگردین؟خودتو ناراحت نکن، ولی زیاد از اینطور رو دستا خوردم. میخوام مطمئن شم دوربین نباشه…و در مقابل نگاه متعجب پسر اضافه کرد:بالاخره آدم لاشی زیاد پیدا میشه.برگشت سمت تختخواب و بند کمری پالتویش را باز کرد و با آرامش شروع کرد به باز کردن دکمه‌های پالتو.خونه‌ خودتونه؟چی؟… آره.خونه‌ قشنگ و بزرگیه. تنهائی؟مرسی… مامان و بابام نیستن. رفتن مسافرت…زن لبخندی زد و پالتویش را درآورد.خوش به حالت… زیر پالتو پولیور آبی‌رنگی به تن داشت. روی پولیور طرح یک گربه تکه‌دوزی شده بود. گره روسری‌اش را باز کرد و کش موی صورتی‌رنگش را روی پاتختی انداخت. موهایش شکلاتی رنگ بود. ریشه‌های سیاه حالت ناهمگونی به موهایش داده بود. پسر که سمت دیگر تخت ایستاده بود این‌پا و آن‌پا میکرد و سعی می‌کرد با نگاه کردن به اطراف حواسش را پرت کند. دستش را از توی جیبش بیرون آورد:من برم یه قهوه‌ای چیزی بیارم. الآن میام.و قبل از اینکه زن حرفی بزند از اتاق خارج شد. موقعی که پسر داخل اتاق برگشت زن روی تخت نشسته بود. یک آئینه کوچک دستش بود و توی آینه صورتش را وارسی میکرد. تی‌شرت کرم رنگی به تن داشت و موهایش روی شانه‌اش ریخته بود. پالتو و پولیورش روی جارختی دیواری آویزان بودند. روسری‌اش تا شده، روی دسته‌ی صندلی جلوی میز کنسول قرار داشت. سرش را بلند کرد: بار اولته؟پسر سینی به دست دم در اتاق خشک شد. گوشهایش کمی سرخ شدند. چند لحظه‌ای همانطور گذشت.چطور؟خودت پول این وقتو میدی. پس الکی هدرش نده.خب… من فکر می کردم اولش کمی حرف میزنیم.الآن داریم چکار میکنیم؟منظورم اینجوری نیست…من دوست‌دخترت نیستم. زودتر شروع کن. سینی دست پسر مانده بود. روی پاتختی پر بود. خم شد و گذاشتش روی زمین کنار تخت. تخت را دور زد و آمد کنار زن. نشست روی تخت و بی‌حرکت ماند. زن چند لحظه به پسر نگاه کرد، بعد زیرلب غرولندی کرد و با یک حرکت ناگهانی تی‌شرت از سرش بیرون کشید. بوی بدن زن با عطر ارزان‌قیمتی که استفاده کرده بود توی هوا پخش شد.نگاهی به پسر انداخت:قراره همینطوری زل بزنی به دیوار؟خوب… نه…داشتم فکر میکردم….نهار خوردی؟منو مسخره کردی؟نه… گفتم اگه نخوردی یه کم غذا بیارم… حالا فرصت هست هنوز…زن چند لحظه در همان حالت ماند. بعد در حرکتی ناگهانی تی‌شرتش را پوشید.وقتی میگم سنتون رو بگین واسه همین مسخره‌بازی‌هاس… موهایش را از داخل یقه‌ پولیور بیرون کشید و پشت‌سرش دسته کرد و با دست چپش روی تخت دنبال کش مو گشت:نیم‌ساعته منو منتر خودت کردی… برین همون خیابون‌گردی و متلک‌پرونی… شما رو چه به این کارا… یقه‌ پالتو را مرتب کرد و روسری را از روی دسته‌ی صندلی برداشت. پسر تکانی خورد و از جایش بلند شد. دست کرد توی جیب عقب شلوارش و چندتراول بیرون کشید و نشمرده به سمت زن دراز کرد. زن کیفش را از روی پاتختی برداشت:نمی‌خواد ولخرجی کنی. کرایه‌ی رفت و برگشتمو بده بسه .شما زمانتو اینجا بودی دیگه…زن لحظه‌ای مردد ماند. بعد تراول‌ها را از دست پسر گرفت و داخل کیفش گذاشت. راه افتاد سمت در. در را که باز کرد برگشت سمت پسر:شماره‌مو که داری… عقلت سرجاش اومد باز زنگ بزن.صدای بسته شدن در ورودی ساختمان آمد. قهوه‌ سرد شده توی فنجان‌ها ماسیده بود.

مهر، با بوی تند مدرسه

هوا كه پاييزی می شود بوی مدرسه فضا را پر میكند. فرقی نمی كند چندم شهريور باشد يا اصلا پاييز آمده باشد. شهريور از نيمه كه میگذرد و نسيم های خنك وزيدن می گيرد با خود بوی مدرسه می آورد.
دختری که کسی منتظرش نیست ...آنچنانکه تو هستی این مردهای غمگین نازنین ! چگونه به زنان توجه کنید تماشایی‌ترین تصویر شهر

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند

از دوراني که زنان فقط به عنوان مديران و چرخانندگان درون خانه شناخته مي​شدند، مدت  زمان طولاني نگذشته ولي زنان گام​هاي بلندي براي حضور در فعاليت​هاي اجتماعي برداشته​اند و حالا ديگر کمتر شغلي با نگاه جنستي زنانه يا  مردانه شناخته مي شود ولي به هر حال نمي​توان منکر اين واقعيت شد که حضور زنان در برخي مشاغل و حوزه​ها، جدي​تر و پررنگ​تر  بوده است. در تحقيقاتي که انجمن کار آمريکا انجام داده، مشاغلي که گردانندگان اصلي آن​ها بانوان هستند، مشخص شده است. اين آمارها و اعداد و ارقام متعلق به جامعه آمريکاست اما اگر نگاهي به جامعه خودمان بيندازيد و قياس کنيد، تشابه زيادي کشف مي​کنيد: - مراقبت​هاي پزشکي در کلينيک​هاو بيمارستان​ها بيشتر از مردان، زناني ديده مي شوند که مسئوليت مراقبت از بيماران و مداواي آن​ها ر برعهده گرفته​اند. براساس تحقيقات انجمن کار امريکا 78 درصد از نيروي شاغل در اين حوزه را زنان تشکيل مي دهند. - خدمات شغل يابي دفاتر شغل يابي هنوز در کشور ما جا نيفتاده است و تعداد آن​ها چندان زياد نيست ولي در ساير کشورها تمام کساني که قصد اشتغال دارند، گذارشان به اين دفاتر مي​افتد. دفاتري که اين روزها بيشتر توسط بانوان اداره مي​شود چون بانوان براي رده بندي و ليست کردن از نظم ذهني بيشتر برخوردارند و هم​چنين روابط عمومي قوي​تري براي ارتباط گرفتن و صحبت کردن با افراد مختلف دارند. حدود 60 درصد از دارندگان اين شغل خانم​ها هستند. - خدمات آموزشي واحدهاي مختلف آموزشي هميشه يکي از پايگاه​هاي بانوان شاغل بوده است. خدمات آموزشي در بخش​هاي مختلفي چون معلمي، مديريت مدرسه و ... به شدت با روحيه خانم​ها سازگار است. با استناد به گذشته، حضور خانم​ها در مدارس متداول بوده و هست  و تجربه نشان مي​دهد خانم​ها  نيروهاي بهتري براي آموزش بچه​ها هستند اما در سال​هاي اخير حضور خانم​ها در دانشگاه ها هم به عنوان مدرس پررنگ​تر شده است.با احتساب مدارس و دانشگاه، 70 درصد شاغلين اين حوزه را بانوان تشکيل مي دهند. - مددکاران اجتماعي مددکاران اجتماعي گروه گسترده​اي هستند که کودکان تا افراد مسن و سالخورده جامعه هدف آن​ها به شمار مي آيند. اين افراد ممکن است به عنوان کارمندان دولت در نهادهاي دولتي و يا در خيريه​هايي که توسط افراد خصوصي اداره مي​شود مشغول به کار باشند. بخشي از اين گروه داوطلبانه کار مي​کنند و حقوقي بابت خدمات خود دريافت نمي کنند. در تمام اين شرايط ، چه در بخش خصوصي و چه دولتي، چه با حقوق و چه بدون حقوق، بيشتر مددکاران اجتماعي بانوان هستند. حدود 74 درصد اين جامعه را زنان تشکيل مي​دهند. -  داروسازي با پيشرفت روزمره​اي که دانش داروسازي داشته و دارد، نيازمندنيروهاي مستعد و باهوشي است که اين علم را جلو ببرند. وقتي بخش عمده​اي از دانشجويان رشته پزشکي و شيمي بانوان هستند، در نتيجه محققان رشته داروسازي و داروسازها هم خانم​ها خواهند بود. در حال حاضر، 46 درصد شاغلان اين حوزه را زنان تشکيل مي​دهند ولي آمار دانشگاه​ها از ميزان دختران و پسران ورودي خبر از رشد چشمگير بانوان در اين حوزه مي دهد يعني آماري که نزديک به نصف است، به زودي از نيمه عبور مي کند. - تبليغات و روابط عمومي اين نکته براي همه ثابت شده که بانوان بهتر مي توانند درباره کالايي صحبت کنند، به گونه​اي که ديگران تشويق به خريدن و داشتن اين کالا بشوند. به استناد همين توانايي، در حال حاضر حدود 53 درصد از نيروي شاغل در بخش تبليغات و روابط عمومي بانوان هستند.

ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد

می‌خواهید لباسشویی بخرید؟ فقط به خاطر این که ماشین لباسشویی شما از مد افتاده است و یا عوامل دیگری همچون مصرف آب و برق شما را برای تعویض آن تشویق کرده است؟
از پس اندازتان مراقبت کنید بانوی صندوق بین المللی پول مادر خرج سخت​تر از هر مادری در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟ مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه

مطالب تصادفی

گزارش روز

دست زنان از مسكن مهر كوتاه است

شرایط پیش فروش مسكن مهر اعلام شد. در خبرها آمده بود كه واحدهای مسكن مهر در برخی شهرهای جدید استان تهران پیش فروش می‌شوند و اولویت با متقاضیانی است كه آورده آنها آماده باشد. اما به نظر می رسد دولت زنان را در این مساله به طور كامل نادیده گرفته است.

26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند

26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند هيچ چيز عجيب و غير طبيعي به نظر نمي​رسد. گاهي با نامزدت دعوا مي کني، گاهي يا مادرت و گاهي با خواهر و برادرت مثل همه آدم​ها.  بعضي روزها  دلت مي خواهد تا شب در رختخواب بماني و با هيچ کس حرف نزني حتي حوصله خودت را هم نداري مثل همه آدم​ها.
سه زن جایزه صلح نوبل 2011 را گرفتند هشدار ابتکار؛ ایران دچار معضلات شدید زیست محیطی است سرطان‌های جدید، ره‌آورد ریزگردها برای ایران بدرفتاری با سالمندان نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است

نتایج تحقیقی که روی ۵۲۶۰۰ آمریکایی انجام شده نشان می‌دهد زنان غیرهمجنس‌گرا کمتر از مردان، زنان همجنس‌گرا و زنان دوجنس‌گرا اوج لذت جنسی (ارگاسم) را تجربه می‌کنند. این تحقیق که در نشریه آرشیو رفتار جنسی منتشر شده به این نتیجه رسیده که جنسیت و گرایش جنسی سبب تفاوت در رسیدن به اوج لذت جنسی در افراد می‌شود. بر اساس این تحقیق شرکای جنسی می‌توانند \"طیف متفاوتی از رفتارهای جنسی را امتحان کنند تا دفعات لذت جنسی آنها افزایش پیدا کند.\" سکس دهانی و تحریک با دست از جمله این رفتارها است. این تحقیق که با همکاری سه دانشگاه آمریکایی انجام شده درصد رسیدن به اوج لذت جنسی را بر اساس گرایش جنسی به ترتیب زیر نشان داده است: زنان غیرهم‌جنس‌گرا ۶۵% زنان دوجنس‌گرا ۶۶% زنان هم‌جنس‌گرا ۸۶% مردان دوجنس‌گرا ۸۸% مردان‌هم‌جنس‌گرا ۸۹% مردان غیرهمجنس‌گرا ۹۵% این محققان همچنین به این نتیجه رسیده‌اند که این تفاوت در دفعات رسیدن به اوج لذت جنسی را \"می‌توان کاهش داد:\" \"این نکته که زنان هم‌جنس‌گرا بیشتر از زنان غیرهم‌جنس‌گرا به اوج لذت جنسی می‌رسند حاکی از این است که بسیاری از زنان غیرهم‌جنس‌گرا هم می‌توانند دفعات بیشتری از اوج لذت جنسی را تجربه کنند.\" رفتارهای جنسی دیگر پژوهشگرانی که این تحقیق را انجام داده‌اند می‌گویند تعداد زنان غیرهم‌جنس‌گرا که فقط از راه دخول به اوج لذت می‌رسند بسیار کم است. ین تحقیق همچنین نشانگر \"اهمیت ویژه گنجاندن سکس دهانی در کنار دیگر کارها حین رابطه جنسی است\"، چرا که بین سکس دهانی و افزایش دفعات ارگاسم در زنان غیرهمجنس‌گرا، زنان‌هم‌جنس‌گرا، مردان همجنس‌گرا و دوجنس‌گرا ارتباط وجود دارد و فقط این ارتباط در مردان غیرهم‌جنس‌گرا دیده نشد. دیگر رفتارهای جنسی که به افزایش دفعات ارگاسم منجر می‌شود عبارتند از: درخواست از شریک جنسی برای آنچه که می‌خواهند در حین رابطه جنسی اتفاق بیفتد تحسین و ستایش از شریک جنسی برای کاری که حین رابطه جنسی انجام داده‌اند تلفن یا ای‌میل زدن برای شوخی وسر به سر گذاشتن درباره موضوعاتی با ماهیت جنسی پوشیدن لباس‌های زیر سکسی امتحان کردن موقعیت (پوزیشن)‌های جدید تحریک مقعدی حرفهای جنسی و بروز احساسات جنسی در حین رابطه جنسی به عقیده نویسندگان این تحقیق تفاوت دفعات ارگاسم در زنان و مردان دلایل اجتماعی و تکاملی دارد. برای مثال ناپسند دانستن اینکه زنان امیال جنسی خود را ابراز کنند یا این باور برخی مردان که بیشتر زنان با دخول به اوج لذت جنسی می‌رسند می‌تواند مانع از تنوع تجربه جنسی و جستجو برای تجربه‎های جدید شود. علاوه بر این ارگاسم در زنان و مردان اهداف تکاملی مختلفی دارد که این هم باعث تفاوت مردان و زنان در دفعات ارگاسم می‌شود: هدف غایی ارگاسم در مردان انزال است، برای اینکه تولیدمثل را تضمین کند اما در زنان هدف \"تسهیل پیوند عاطفی درازمدت با معشوق جنسی ‌است.\"

نگاه کانتی به تمایلات بشری

ایمانوئل کانت، فیلسوف قرن هجدهمی، معتقد است که نوع بشر به بدی تمایل دارد. منظور او افرادی نیستند که با خوشحالی دست هایشان را به هم می مالند و دستور شکنجه یک اسیر جنگی را می دهند. منظور کانت تمایل اساسی انسان به تسلیم شدن در برابر کاری است که می خواهد انجام بدهد، به جای کاری که باید انجام بدهد. تسلیم شدن در برابر تمایلات به جای تسلیم شدن در برابر تعهدات و وظایف. از نظر کانت اخلاق نیرویی است که شکاف میان این دو را از بین می برد و ما را از خودخواهیِ بیشتر حفظ می کند. هنگامی که تمایلات مورد تردید قرار می گیرند، تمایلات جنسی هم از این میان مستثنی نیستند. کانت به طور تلویحی قدرت غیرعادی انگیزه های جنسی و ظرفیت آنها برای انحراف ما از مسیر درست را مورد تایید قرار داده است. او معتقد است که تمایلات جنسی به ویژه از نقطه نظر اخلاقی محکوم هستند، زیرا تمرکز شهوت بر بدن افراد است نه بر عاملیت اخلاقی شان، زیرا ما افرادیی را که به آنها تمایل جنسی داریم در حد یک شیء صرف تقلیل می دهیم. در انجام چنین کاری ما آنها را اsبزاری برای رسیدن به ارضاء شخصی مان در نظر می گیریم. رفتار با مردم به مثابه یک شیء می تواند معانی مختلفی داشته باشد. این نحوه رفتار می تواند به معنی کتک زدن، حمله شدید و یا هتک حرمت آنها باشد. اما راه های دیگری برای تقلیل انسان ها به شیء وجود دارد که خشونت کمتری دارند. ممکن است با فردی تنها به عنوان وسیله ای برای لذت جنسی مان رفتار کنیم یا اگر بخواهیم از اصطلاحات قدیمی تر استفاده کنیم، برای ارضاء شهوت مان. این واقعیت که شخص مقابل ما، از این رابطه راضی است، تاثیری در این مسئله ندارد؛ ممکن است دو نفر با هم توافق کنند که از یکدیگر صرفا برای مقاصد جنسی استفاده کنند. اما آیا مگر این طور نیست که ما همیشه از یکدیگر استفاده می کنیم؟ بسیاری از ما به شغلی مثل نظافت چی، باغبان، معلم و یا خواننده مشغول هستیم. آیا بهره برداری از خدمات، شخص ارائه دهنده خدمت را به یک شیء تقلیل می دهد و یا آیا خدمتکار، دریافت کننده خدمت را با گرفتن پول از او، به یک شیء تَنَزُّل می دهد؟ به نظر نمی رسد که این روابط به اندازه روابط جنسی باعث به وجود آمدن معضلات اخلاقی بشوند. چرا که از یک طرف این روابط مستلزم تقلیل انسان به شیء نیستند و از طرف دیگر تا حدودی تقلیل انسان به شیء در مورد این روابط به کار برده نمی شود. کانت معتقد بود که در گذشته طرح این موضوع به طور واقعی مسئله ساز نبوده است. او میان «استفاده صرف» (که اساس تقلیل چیزی به شیء است ) و «بیش از استفاده صرف» تمایز قائل بود. ممکن است ما شخصی را برای انجام کاری استخدام کنیم و پرداخت حقوق به او را تقبل کنیم، اما از او به مثابه یک ابزار صرف استفاده نمی کنیم و علیرغم بکارگیری او به انسانیت او اذعان داریم. اما تمایلات جنسی فرق دارند. بر اساس نظر کانت، وقتی که ما کسی را برای خواندن آواز استخدام می کنیم، تمایل ما معطوف به استعداد او است یعنی به فعالیتی که با صدایش انجام می دهد. اما وقتی که به کسی تمایل جنسی داریم، تمایل ما معطوف به بدن اوست نه به خدمتی که ارائه می دهد یا به استعدادی که دارد و یا به ظرفیت های فکری او، هر چند هر کدام از این ویژگی ها می تواند در افزایش میل ما به کسی که تمایل به رابطه جنسی با او داریم دخیل باشد. بنابراین وقتی تمایل ما معطوف به بدن یک شخص است، اغلب در طول رابطه جنسی بر قسمت های خصوصی بدن او تمرکز می کنیم. اما ممکن است کسی اعتراض کند که: «ما به این خاطر با کسی رابطه جنسی برقرار می کنیم که با او رابطه عاشقانه داریم و به این خاطر هم از او می خواهیم که احساس لذت کنند.» البته همه ما همین کار را می کنیم. اما اگر یک بار از ابتدا نمی خواستیم که چنین رابطه ای داشته باشیم اما بعد دست به این رابطه زدیم، آنوقت نمی توانیم این رابطه را فراتر از تمایلات جنسی بدانیم. و اگر این رابطه فراتر از تمایلات جنسی برقرار نشده باشد، آنوقت مسئله تقلیل فرد به شیء مطرح می شود. ما می توانیم از داشتن رابطه جنسی با شخص دیگر لذت ببرید. اما می توانیم فرد مقابل مان را به عنوان یک ابزار پیچیده در نظر بگیریم: برای اینکه بیشترین لذت را از آن ببریم، باید از آن به خوبی نگهداری کنیم. تنها به این خاطر که باید ماشین مان را روغن کاری کنیم و از آن به خوبی مراقبت کنیم تا بهتر کار کند، به این معنی نیست که ماشین چیزی کمتر از یک ابزار است. رابطه جنسی نه تنها شریک جنسی مان را در حد یک شیء تنزل می دهد بلکه این رابطه ما را هم به حد یک شیء تقلیل می دهد. وقتی غرق در تمایلات جنسی هستیم، به دیگران اجازه می دهیم که ما را هم در حد بدن مان تنزل بدهند، و از ما به عنوان یک ابزار استفاده کنند. کانت این روند خود-تقلیلی را به عنوان یک مسئله اخلاقی، به همان اندازه (اگر نگوییم بیشتر) جدی می بیند که تقلیل دیگران به شیء. من موظف هستم که دیگران را خوشبخت تر کنم، اما در قبال خودم هم وظیفه دارم که خودم را به لحاظ اخلاقی کامل کنم. بر اساس نظر کانت اگر اجازه بدهم که دیگران مرا در حد یک شیء تقلیل بدهند بر خلاف این رویکرد عمل کرده ام. اما واقعا مسئله اصلی چیست؟ ممکن است برخی بگویند که: «بله، ما در رابطه جنسی همدیگر را در حد یک شیء تنزل می دهیم و به خودمان اجازه می دهیم که دیگران هم با ما همین کار را بکنند. چیزهایی بدتری تا حالا اتفاق افتاده است و در آینده هم اتفاق خواهد افتاد. در مقایسه با چیزهای بد دیگر، حداقل رابطه جنسی (اگر همه چیز خوب پیش برود) لذت بخش است و هر چیزی که در یک رابطه جنسی نادرست باشد لزوما بد نیست.»، اما آیا مطمئنیم که همین طور است؟a
افزایش دوقلوها در جهان چرا جذاب نیستم؟ زنان، مجذوب اعتماد به نفس مردان می شوند آیا پس از زایمان میتوان رابطه جنسی داشت؟ تست خودشناسی 2

زنان حادثه

همسران مردان سیاسی چه می‌کنند؟

«بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند.» به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «بانوی اول کشوری‌ بودن نقشی نیست که در قانون اساسی تعریف شده باشد. بانوی اول همواره وضعیتی منفعل و وابسته داشته است. بنابراین چارچوب و موازین مشخصی برای ارزیابی و تحلیل اقدامات و دستاوردهای این بانوان در اختیار نیست. تنها یک اصل وجود دارد؛ فردیت آنها و فقط می‌توان ثمرات کارآمد بودن آنها در زمینه‌های گوناگون را مقایسه کرد. بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند. مثل هیلاری کلینتون که به گزارش نشنال ریویو، پس از فارغ‌التحصیلی، کار در سازمان‌های مربوط به دفاع از حقوق کودکان، نوجوانان زندانی در کارولینا و کودکان معلول جسمی در ماساچوست را ترجیح داد و در جایگاه بانوی اول تلاش‌های وافری برای اصلاح مراقبت‌های بهداشتی درمانی کودکان داشت. هیلاری در نقش بانوی اول نماند و وسوسه سیاست او را به دولت اوباما کشاند و اینجاست که اقداماتی از او می‌بینیم که دیگر با فعالیت‌های داوطلبانه و خیرخواهانه همسو به‌ نظر نمی‌رسد. به گزارش مجله پالتیک‌فکت، کلینتون یکی از مهره‌های مهم در تحریم ایران در سال ٢٠١٥ بوده و در ‌سال ٢٠١٠ سازمان ملل‌ متحد را بر تحمیل تحریم بر ایران ترغیب کرده است. یکی از اقداماتی که در ‌سال ٢٠١٢ موجب نقصان ٦/٦‌درصدی اقتصادی شد؛ چرا که صادرات نفت ایران به نصف کاهش یافت. کلینتون همچنین رضایت روسیه و چین و ٩ کشور دیگر سازمان ملل متحد را برای سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران جلب کرده بود. زندگی کوتاه زنی قدرتمند ایوا پرون زنی بود که با حمایت و همراهی همسرش برای انتخابات ریاست‌جمهوری موانع تبعیض جنسیتی کشورش را درهم‌ شکست و در ‌سال ١٩٤٦ بر جایگاه بانوی اول آرژانتین نشست. پرون که خود فرزندخانواده‌ای فقیر و مشقات زیادی را در زندگی سپری کرده بود، از همان ابتدا قشر مستمند جامعه را مورد توجه قرار داد و با ادعای درک فلاکت و تیره‌روزی آنها در کنار همسرش وقت زیادی را صرف آنان ‌کرد و بالتبع نزد فقرا و کارگران به محبوبیت زیادی رسید. وی همچنین با بازدید از کارخانه‌ها و بیمارستان‌ها و ملاقات دردمندان به چهره‌ای مردمی بدل شد و حاصل آن فعالیت در عرصه بهداشت و درمان و تلاش برای ریشه‌کن‌ کردن بیماری‌هایی چون سل، جزام و مالاریا بود. نتیجه دیگر راه‌اندازی مؤسسه رفاهی ماریا ایوا دوارت پرون برای مبارزه علیه فقر بود که غذا و دارو و حتی پول را میان محتاج‌ها قسمت می‌کرد. پرون گاهی خود این کار را انجام می‌داد و با نوازش فقرا از آنان دلجویی می‌کرد. هزینه این موسسه بیشتر از مالیات‌ها تأمین می‌شد که البته گاهی با رضایت خاطر و گاه با فشار و اجبار تحویل داده می‌شد و نتیجه‌اش برای انبوه جمعیت فقرا خوشایند بود و برای نورچشمی‌ها و مقامات دلگیرکننده. گر چه بانو پرون همواره بر فعالیت‌های اجتماعی اصرار داشت، ناظران سیاسی او را به حضور در امور دولتی ترغیب کردند. او هم «تور رنگین‌کمان» را طرح‌ریزی کرد و در سفری پرطمطراق با همراهان بسیار  راهی اروپا شد و به دیدار رهبران ایتالیا، پرتغال، فرانسه، سوییس و موناکو رفت تا بتواند ارتباطاتی برقرار کند. برخی از کشورها با روی گشاده او را پذیرفتند و برخی دولت‌ها و مردمان چندان از او استقبال نکردند. در نهایت پرون به برزیل و اروگوئه سفر کرد و به خانه بازگشت. یکی از قدرت‌های پرون تسلط بر مطبوعات بود که اگر به مذاقش خوش نمی‌آمد، تعطیل می‌شد. او مجله تایمز آرژانتین را که مقاله‌ای درباره‌اش چاپ کرده بود و در آن خبری از تعریف و تمجید نبود چهار ماه تعطیل کرد و در سال ١٩٤٨ بنا بر ادعایی، با گروه خودش مجله‌ای تأسیس کرد و هر هفته در ستونی به نام «ایوا پرون می‌گوید...» می‌نوشت. اویتا پرون در سال ١٩٤٧ با دستیابی به یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌هایش یعنی تصویب لایحه حق رأی زنان خشم مقامات نظامی را بیش از پیش برانگیخت و با نامزدی برای سمت معاونت ریاست‌جمهوری، به پیشنهاد همسرش، با مخالفت‌های شدید آنان مواجه شد. این مخالفت با بیماری حاد او همراه شد و از آنجا که احتمال توطئه هم می‌رفت، از مبارزه در این مسیر صرف‌ نظر کرد. پرون در ١٩٥٢ در ٣٢سالگی در پی سرطان درگذشت و غمی بی‌سابقه بر آرژانتین نشست. نقش عمده او در سیاست آرژانتین همچنان مورد بحث است و کشمکش و مشاجره هواداران و مخالفانش در این مقاله نمی‌گنجد اما نامش به‌ عنوان بانوی اولی مقتدر و تاثیرگذار در تاریخ ثبت شده است. از «روز من» تا روزگار یک ملت طبق اطلاعات سایت firstlady النور روزولت، (١٨٨٤-١٩٦٦) همسر فرانکلین روزولت، سی‌ودومین رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا از سرآمدترین شخصیت‌ها در جایگاه (١٩٣٣-١٩٤٥) بانوی اول بوده است و در مدت کوتاهی توانسته حرمت و ارج و قرب بالایی در میان ملتش کسب کند و این محبوبیت پس از مرگش همچنان ادامه دارد. او برای جایگاهش، همسر رئیس‌جمهوری، ماهیتی نو برگزید و نقش و رنگی تازه به آن بخشید. با توجه به خانواده سرشناسش انتظار می‌رفت که یک زن فعال اجتماعی و علاقمند به رویدادهای ملی و همگانی باشد و ازدواجش با فرانکلین او را در این مسیر پیش برد. او و همسرش با همراهی هم، در دو بحران بزرگ جنگ جهانی دوم و رکود بزرگ اقتصادی آمریکا در ١٩٢٩ حضور داشتند؛ هر چند فرانکلین به بیماری سخت و طاقت‌فرسایی مبتلا شد اما همت و تکاپوی بی‌امان همسرش او را به دنیای سیاست بازگرداند و زمینه کامیابی او در انتخابات ریاست‌جمهوری در ١٩٣٢ را فراهم کرد و به این ترتیب دوشادوش او وارد کاخ‌سفید شد. بانوی اول از همان ابتدا تصمیم به پویایی گرفت. دیدگاه‌ها و افکارش را هر هفته به اطلاع گزارشگران می‌رساند و از ‌سال ١٩٣٥ ستونی تحت‌ عنوان «روز من» در روزنامه‌های متفاوتی از جمله واشینگتن دیلی و بوستون گلوب منتشر می‌کرد. گر چه ابتدا تمرکزش بر فعالیت‌های اجتماعی بود اما سیاست هم خیلی زود در زندگی او جای خود را باز کرد و اخبارش منتشر شد. این اقدام رسانه‌ای، او را به زنان خانه‌ها نزدیک کرد و البته در ادامه جد و جهدهایی چون بازدید از کارگران معدن، دفاع از حقوق زنان، مبارزه با نژادپرستی‌ علیه آمریکایی‌های سیاه‌پوست، کمک و مساعدت به بیکاران و همراهی همسرش در دوران‌های سخت او را عضو جدایی‌ناپذیر دستگاه مدیریتی فرانکلین روزولت قرار داد. در دوره جنگ جهانی دوم او هیچ هراسی از مخالفت با همسرش یا مواجهه با نقدهای سرگشاده و آزاد و پذیرش اشتباهاتش نداشت. نخستین خبرها درباره خطری که یهودیان را در اروپا تهدید می‌کرد، در سال ١٩٤٠ به آمریکا رسید و بانوی اول بی‌ هیچ تعللی بنا کرد به برقراری ارتباطات لازم و تبلیغ در جهت نجات و امداد به آنها. او با آگاهی از نبود امنیت با مهاجران ارتباط برقرار می‌کرد و همسرش این برخورد را ساده‌لوحانه و ایده‌آل‌گرایانه می‌پنداشت و زیر بار انجام هیچ کاری در این حوزه نرفت. در اینجا محدودیت اختیارات بانو رخ نشان می‌دهد. فرانکلین روزولت هرگز به همسرش اجازه نداد تا در امور سیاسی که در آنها رأی مخالف داشت، مداخله  کند. نبود مهارت کافی در این وادی مشکلات متعددی را پیش روی این زوج می‌گذارد. جهت‌گیری النور روزولت در حوزه نژادپرستی آمریکایی و جنبش فاشیزم هم توجه عموم را برانگیخت. هر چند ٨٠‌سال از آن واقعه می‌گذرد اما حالا مشخص می‌شود که روزولت در آن زمان چه نقش مهمی در رفع و رجوع مشکلات آمریکا داشته است. او پس از مرگ همسرش همچنان در  فضای سیاست ماند. هری ترومن، رئیس‌جمهوری وقت او را به نمایندگی در هیأت ایالات‌متحده در ملل متحد منصوب کرد و او در این جایگاه بر پدید آمدن اظهارنامه حقوق بشر نظارت کرد. علاوه بر اینها او عضو افتخاری اتحادیه کار بود. رد نفوذ این سازمان در او را می‌شود در سخنانش دید. سخنانی که در جست‌وجوی رفاه اجتماعی و همگانی است: «ما نمی‌توانیم فقط حرف بزنیم. باید عمل کنیم... باید پیشرفت را در زندگی عموم مردم ببینیم؛ نه فقط در یک گروه خاصی که در صدر قرار دارند.» این رفتار، در کنار بسیاری از عملکردهای دیگر، یک عمر تلاش او را در جهت ارزش‌هایی اساسی چون دموکراسی، برابری و عدالت اعتلا بخشید. رسانه‌ها درباره‌ او می‌نویسند: علاوه بر اینها نوآوری‌های پیروزمندانه فراوانی که او در طول عمرش بانی و حامی‌اش بوده، همچون در دفاع و حمایت‌های بی‌دریغ از گروهایی چون آفریقایی - آمریکایی‌ها، زنان و قشر کارگر یاد او را زنده نگه داشتند و در ‌سال ٢٠١٦ نام او برای پنجمین بار به عنوان محبوب‌ترین بانوی اول ایالات متحده مطرح شد. من با عقیده خودم زندگی می‌کنم نخست‌وزیر ژاپن، شینزو آبه نماینده حزب دموکرات در ٢٠١٢ بر سر قدرت آمد و در حالی‌ که سعی می‌کرد خودش را به‌ عنوان مهره‌ای قوی و مسلط در سیاست‌های داخلی تثبیت کند، مهم‌ترین تغییرات در خانه‌اش رخ داد. از ‌سال ٢٠٠٦ آکی آبه که تقریبا پیش از این تنها در نقش حمایتگر همسرش ظاهر می‌شد، با دنبال‌ کردن سبک و رویه خودش تبدیل به یک چهره ملی شد. او در مجلات حضور پر رنگی دارد و به تمام نقاط کشورش سفر می‌کند تا نظرات مردم چه پیر و چه جوان را بشنود. برای پشتیبانی از محرومان و شهروندان که در فجایع ٢٠١١ ژاپن مصیبت‌های جانگداز را پشت سر گذاشتند، همواره حاضر بوده و جمعیت‌های ضعیف‌ جامعه را برای دستیابی به خواست‌هایشان تشویق کرده است. او در رسانه‌ها شخصیت جذابی دارد و نگرش‌های آزادی‌خواهانه‌اش تقریبا همیشه نرم‌ کننده نخست‌وزیر محافظه‌کار بوده است و به وضوح از جایگاه معمول و عادی بانوان اول که تنها در خانه حامی همسران‌شان بوده‌اند و در انظار عمومی حاضر نمی‌شده‌اند، درآمده است. آکی آبه در مصاحبه اخیر خود گفته: «فکر نمی‌کنم استعداد خاصی داشته باشم. من فقط می‌دانم چطور با مردم ارتباط برقرار کنم. من یکی از معدود افراد این کشورم که می‌تواند با قشر گسترده‌ای از مردم صحبت کند از امپراتور گرفته تا بی‌خانمان‌ها.» او گفته است: «در ٢٠٠٦ هیچ‌ وسیله‌ای برای پیام دادن به مردم نداشتم. بنابراین مردم خبر نداشتند من چه می‌کنم  اما حالا هر روز برای آنها در صفحه مجازی‌ام می‌نویسم و افرادی که من را دنبال می‌کنند از احوالات و اقداماتم باخبرند.» آکی آبه در ابتدای ازدواجش معتقد بوده که باید مانند یک زن سنتی ژاپنی رفتار کند. کسی که شانه‌ به‌ شانه همسرش پیش نمی‌رود و همیشه یک یا دو قدم از او عقب‌تر است. پس از آن‌ که همسرش شینزو در سال ١٩٩٣ یکی از قانونگذاران مجلس شد، آکی آبه بیشتر وقتش را در هواداری از همسرش می‌گذراند. اگر چه با سیاست دولت موافق نبود اما از انتشار نظراتش به‌ طور علنی اجتناب می‌کرد، زیرا معتقد بود همسر یک سیاستمدار نباید در مسائلی که قبلا برایش تصمیم گرفته شده، دخالت کند. تا وقتی همسرش برای نخستین بار در جایگاه نخست‌وزیری نشست، به همین رویه ادامه داد و ساکت ماند و انتقادی از جامعه هم محبوبیت همسرش را تهدید نکرد. وقتی آکی آبه در سال ٢٠٠٧ نخستین کتابش «من با عقیده خودم زندگی می‌کنم» را نگاشت، همسرش از این سمت استعفا کرد. آکی آبه نوشت به نظرش درست می‌آید که خودش باشد و آکی آبه زندگی کند، نه همسر شینزو آبه. سپس به دانشگاه بازگشت و تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی ارشد تکمیل کرد و برخی فعالیت‌های اجتماعی‌اش را ادامه داد؛ از جمله ساخت مدارسی در میانمار. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، نظراتش را در رابطه با برخی موارد منتشر کرد؛ حتی آنهایی که در تناقض با سیاست‌های همسرش یا حزب همسرش بودند. در نتیجه به او لقبی با این مفهوم دادند: «حزب مخالف در خانه». از آن روز آکی آزادانه برخی سیاست‌ها را در حوزه‌های مختلف زیر سوال می‌برد؛ از صادرات تکنولوژی گرفته تا نیروی هسته‌ای. او با خنده می‌گوید: «من دوست ندارم این منصب، طولانی‌مدت باشد. کارهای زیادی دارم که بعد از پایان دوره نخست‌وزیری او می‌خواهم انجام بدهم.» بانوی شعر و موسیقی بانوی اول هند، سوروا در ١٩٤٠ در بنگلادش به دنیا آمد و در ١٠سالگی به کلکته مهاجرت کرد. او در ١٧سالگی با بناب موخرجی ازدواج کرد و یک دختر و دو پسر به دنیا آورد. با انتخاب همسرش، پرناب موخرجی در ‌سال ٢٠١٢ به نخست‌وزیری، بانوی اول هند شد. سوروا تحصیلکرده و از هواداران دوآتشه اشعار رابیندرانات تاگور بوده و بسیاری از اشعار راببندرا سنگیت را سال‌های ‌سال در نقاط مختلف، از هند گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا اجرا کرده است. یکی از مهم‌ترین کارهای او راه‌اندازی گروه گیتانجالی‌ است؛ گروهی که مأموریت دارد فلسفه تاگور را با آوازها و اشعاری که برای نمایش‌ها سروده شده(dance drama)  نشر بدهد و سوروا به‌ عنوان نیروی راهنما همواره در تولیدات حضور داشته است. او همچنین نقاشی چیره‌دست است و نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی بسیاری برپا داشته و مادرش را سرچشمه الهامات خلاقانه‌ در آثارش می‌داند؛ آثاری که تحسین و تمجید فراوانی را برانگیخته است. سوروا موخرجی دو کتاب هم نوشته «Chokher Aloey» شرحی در باب ارتباط و تعامل نزدیکش با ایندیرا گاندا و «Chena Achenai Chin»  سفرنامه‌ای از چین. ورود سوروا به عمارت ریاست‌جمهوری در دهلی با نواختن تنبور و ارگ کوچک همراه بود و هدایایی برای او از سوی DL ROY، استاد موسیقی بنگالی. سوروا دچار بیماری قلبی و تنفسی بود و در بیمارستان ارتش در دهلی ‌سال ٢٠١٥ در ٧٤ سالگی درگذشت. مقام شنوا رولا غنی، نخستین زن در تاریخ افغانستان است که در فعالیت‌های همسرش برای ریاست‌جمهوری پرتکاپو حضور داشته است. او در روز بین‌المللی زنان در برابر عموم حاضر شد و به فارسی دری برای جمعیت انبوه زنان افغان سخنرانی کرد و گفت: «نیمی از جمعیت افغانستان زنانند و معلوم است که باید در توسعه کشور عزیزمان نقش داشته باشند. زنان توانمندی‌های زیادی دارند و باید از اقدامات آنها قدردانی شود.» رولا غنی در لبنان به‌ دنیا آمده و بزرگ شده است. در دانشگاه علوم سیاسی پاریس در ‌سال ١٩٦٩ تحصیلاتش را تکمیل کرده و کارشناسی ارشد علوم سیاسی را از دانشگاه آمریکایی بیروت در سال ١٩٧٤ اخذ کرده است. در همانجا با اشرف غنی آشنا شده و پس از آن در ‌سال ١٩٨٣ مقطع کارشناسی ارشد خبرنگاری را هم در دانشگاه کلمبیا در نیویورک به پایان رسانده است. او و رئیس‌جمهوری اشرف غنی در سال ١٩٧٥ با هم ازدواج کردند و یک دختر به نام مریم و یک پسر به نام تارک دارند. هشت ماه پیش که اشرف غنی زمام امور را به دست گرفت، بی‌سابقه‌ترین کار را در مراسم تحلیف حکم ریاست‌جمهوری انجام داد. او در سخنرانی‌ افتتاحیه همسرش را معرفی کرد. از آن زمان به بعد رولا غنی دوشادوش همسرش همواره در پی انجام امور مردم‌سالارانه بوده و سخنرانی‌هایی در باب مسائل روز داشته است اما سخنان او همواره نرم، سنجیده و دقیق و البته به دور از سیاست‌های حساس و مرکز توجه افغان بوده است. رولا غنی در جامعه سنتی افغانستان که زن‌ها را پشت درهای بسته نگه داشته، سنت‌شکنی‌های بسیار کرده است؛ از جمله سخنرانی‌هایی رسا و عمومی درباره خشونت علیه زنان، اصول قانون و قدرت مذهب. اشرف غنی زنان افغان را در اکتبر گذشته در ارگ ریاست‌جمهوری در کابل ملاقات کرد و پیشنهاد آنان برای تشکیل شورای زنان را پذیرفته است؛ شورایی که در مسائل مربوط به حقوق زنان و مشارکت آنان در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی به دولت مشاوره بدهد. آنها اعلام کردند حضور همسر ریاست‌جمهوری در مراسم تحلیف و سخنرانی و معرفی او به خوبی گویای حمایت او از زنان افغان بوده است. رولا غنی در گفت‌وگوی با آسوشیتدپرس اعلام کرده: «من کار سیاسی نمی‌کنم.» از ماه سپتامبر صدها نفر از مردم به اتاق او سرازیر شده‌اند تا مشکلات‌شان را مطرح کنند و از پندها و پیشنهادات او بهره‌ ببرند. او به گفته خودش خود را «یک مشاور ... یک مقام شنوا» می‌بیند؛ کسی که احتیاج و لزوم حضور زنانه را در نزدیکی قلب دولت افغان مرتفع می‌کند. یک تیم در کانادا سوفی گرگوار ترادو، روزنامه‌نگار، شخصیت‌ سرشناس تلویزیونی و فعال اجتماعی - سیاسی، مربی یوگا و همسر نخست‌وزیر کاناداست. به گفته رسانه‌ها شخصیت جذاب و کاریزماتیک این زن او را چهره‌ محبوب کشورش و دولتمردان آن سوی مرزهای کشور، ملکه انگلیس، اوباما و همسرش و امپراتور ژاپن و همسرش کرده است. به قول خودش، او و همسرش جاستین در کنار یکدیگر، یک تیم‌اند و نخست‌وزیر از ستودن او در برنامه‌های عمومی ابایی ندارد. سوفی در رشته تجارت و پس از آن ارتباطات در مونترال کانادا تحصیل و در زمینه تبلیغات و فروش کار کرده است. او عاشق تمرین و ورزش‌های بدنی است. حرکت کنیم میشل اوباما هم مثل هیلاری از نسل و دوران بعد از جنگ جهانی دوم است. دوران ازدیاد زاد و ولد در آمریکا که از ١٩٤٥ شروع شد و تا ١٩٦٤ ادامه داشت؛ یعنی درست‌ سال تولد میشل اوباما. اگر در موتور جست‌وجوی گوگل درباره ظاهر میشل اوباما جست‌وجو کنید، ٢٠٩‌ هزار نتیجه خواهید داشت و در مقابل تحصیلات او ١٨٣‌هزار . سخنرانی درباره نوع لباس، زیورآلات و آرایش بد نیست اما چیزهای مهم‌تر از ظاهر هم در این زن وجود دارد. او یکی از ٤ بانوی اول ایالات‌متحده است که تحصیلات دانشگاهی دارد. در رشته حقوق درس خوانده است و وقتی در سال ٢٠٠٧ همسرش اوباما کاندیدای ریاست‌جمهوری شد، ابتدا در کمپین او مسئولیتی را نپذیرفت. مراقبت از دو دخترش را مهم‌تر از این مسأله می‌دانست اما در سال ٢٠٠٨ همکاری او به میزان قابل‌ ملاحظه‌ای افزایش یافت و او بنا کرد به نوشتن متن‌های سخنرانی‌ و بعد نطق‌هایی در جهت حمایت از همسرش. در سال ٢٠٠٩ اوباما به ریاست‌جمهوری رسید و او در جایگاه بانوی اول قرار گرفت. در این برهه از خانواده‌های نظامیان آمریکا پشتیبانی‌های زیادی کرد. با همکاری دکتر جیل بیدن برنامه «نیروهای پیوسته» را به راه انداخت و از تمامی آمریکایی‌ها دعوت کرد تا مدافع نظامیان و خانواده‌های‌شان باشند. از مهم‌ترین کامیابی‌های او در جایگاه بانوی اول راه‌اندازی سایت «حرکت کنیم» است که در مسیر تأکید بر تغذیه سالم کودکان و پیشگیری از چاقی آنان گام برداشته است. یکی دیگر از اقدامات میشل اوباما راه‌اندازی برنامه «بالاتر» است که سعی داشت جوانان آمریکایی را برای ادامه تحصیل بعد از دبیرستان ترغیب کند. میشل اوباما در روزهای پایانی ریاست‌جمهوری همسرش نطق آتشینی در مخالفت با نگرش و صحبت‌های توهین‌آمیز دونالد ترامپ درباره زنان سر داد و گفت: «این سخنان معمول نیست، سیاست هم نیست» و با پافشاری اظهار داشت: «مردان قدرتمند برای نمایش توانایی‌های‌شان نیازی به اهانت و تحقیر زنان نمی‌بینند.» بر اساس گزارش CNN در پی انتخابات آمریکا در ٢٠١٦ ملانی ترامپ خودش را آماده می‌کند تا به جایگاه بانوی اول برسد. به این زودی مشخص نمی‌شود او تصمیم دارد به‌ عنوان بانوی اول ایالات متحده چه مسیری را طی کند. اگر چه پیش از این اظهار داشته دوست دارد از این موقعیت برای مبارزه علیه باجگیری‌های اینترنتی استفاده کند اما در مقایسه با بانوان پیشین، تکیه‌ زدن بر جای آنان سخت به‌ نظر می‌رسد.»

اما واتسون تنها نیست؛ من هر روز به خاطر اندازه پستان‌هایم قضاوت می‌شوم

کارن گورملی خودش را فردی \"لبخند به لب و تقریبا خجالتی\" توصیف می‌کند، ولی می‌گوید که به خاطر اندازه پستان‌هایش، دیگران او را به گونه دیگری می‌بینند. او که ۴۵ سال دارد و در لنکشر بریتانیا زندگی می‌کند، بعد از انتشار گزارش‌ها درباره عکس‌های اما واتسون در مجله ونیتی‌فیر و واکنش‌ها به یکی از این عکس‌ها، از تجربه شخصی خود برای بی‌بی‌سی نوشت. کارن می‌گوید که به طور خاص، زن‌ها براساس ظاهر او درباره شخصیتش قضاوت می‌کنند. این نوشته، ماجرای او از زبان خودش است: من آدم ریزه‌اندامی هستم با پستان‌های بزرگ، و به دلیل همین شکل ظاهری، استنباط بیشتر آدم‌ها این است که من فرد بی‌بندوباری هستم. وقتی عده‌ای، اما واتسون را به دلیل نشان دادن بخشی از پستان‌هایش در یک عکس، هدف حمله قرار دادند، بحث‌هایی که درگرفت، برای من خیلی آشنا بود. من هم یک فمینیست هستم و باور دارم که زن‌ها باید هر آنچه را دوست دارند، بپوشند. برخلاف اما (واتسون) من خجالتی‌تر از آن هستم که بتوانم عکس (مشابهی) بگیرم، ولی به محض این که لباس‌هایی که می‌پوشم متناسب تن من هستند یا یقه بازی دارند، بلافاصله به من برچسب می‌زنند که به دنبال جلب توجه هستم. ماجراها از ۱۴ سالگی من شروع شد. متوجه شدم که مردان میانسال دنبالم می‌کنند. با آن که لباس فرم مدرسه به تن داشتم (معلوم بود کم‌سن‌وسال هستم)، هر بار که به مرکز شهر می‌رفتم، کسی بود که دنبالم می‌کرد. واقعا ترسناک بود. اما همیشه این مردان نبودند. یکبار یکی از معلمان زن به من گفت که نمی‌توانم روپوش بی‌آستینی را که لباس فرم مدرسه بود بپوشم، چون آن لباس من را \"نمی‌پوشاند\". همیشه احساس می‌کردم که روی لبه تیغ هستم و شروع کردم به پوشیدن لباس‌های گشاد و به همین دلیل، دیگران فکر می‌کردند که من چاق هستم. وقتی ۱۶ ساله شدم، به اندازه‌ای جرات پیدا کردم که در یک مهمانی لباسی متناسب تن خودم بپوشم. با آن که لباسی معمولی بود، درز بین پستان‌هایم در آن مشخص بود. همین که دوستانم من را دیدند، از این که چقدر وزن کم کرده و لاغر شده‌ام، ابراز تعجب کردند. اما بدترین اتفاقی که تاکنون برایم رخ داده است، در ۲۱ سالگی من بود. وقتی که دوست‌پسرم من را به برادرش معرفی کرد و برادر او به جای این که بگوید مثلا \"از دیدن شما خوشوقتم\" به سینه‌ام اشاره کرد و گفت: \"اندازه آنها را ببین!\" من به فکر جراحی برای کوچک کردن پستان‌هایم هستم. مخصوصا که پستان‌هایم باعث شده‌اند کمردرد بگیرم. این تصمیم بیشتر دلایل پزشکی دارد، ولی همزمان برخورد آدم‌ها هم در این تصمیم تاثیر داشته است. نظر دوست یکی از دوستانم تیر آخر را زد. او گفت که من به این دلیل مورد توجه (مردان) قرار می‌گیرم که پستان‌های بزرگی دارم. این حرف باعث شد احساس کنم چیزی نیستم جز پستان‌هایی که از سینه‌ام آویزان هستند و نمی‌خواهم چنین چیزی باشم.  
هلنا کاستا، زنی در قلمرو مردان آیا پینار سلک محکوم میشود؟ وقتی همه در پارلمان اروپا گریستند ماجرای زوج همجنسگرا‌یی که از زندان ترکیه سر درآوردند افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

حقوق زنان

پلی‌بوی انتشار تصاویر برهنه را از سر می‌گیرد

نشریه پلی‌بوی اعلام کرد انتشار تصاویر برهنه را که سال گذشته متوقف کرده بود دوباره از سر می‌گیرد. کوپر هفنر مدیر عامل جدید پلی بوی تصمیم سال گذشته را کاملا اشتباه خواند و خبر داد تصاویر برهنه دوباره به این نشریه باز می‌گردند. آقای هفنر این خبر را در توییتر اعلام کرد: امروز ما به هویت خود برمی گردیم و همانی می‌شویم که بودیم. این نشریه آمریکایی دیروز در توییتر عکس مانکنی را که روی جلد شماره آینده ظاهر خواهد شد با هشتگ برهنه ‌طبیعی ‌است منتشر کرد. واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی به این خبر متفاوت بوده است، برخی از آن استقبال کرده و آن را تصمیم خوبی خوانده‌اند و بعضی دیگر علت این تصمیم را افت فروش مجله دانسته‌اند. کوپر هفنر، پسر ۲۵ ساله هیو هفنر بنیانگذار پلی‌بوی دیروز نوشت: \"من اولین نفری هستم که می پذیرم نحوه‌ای که مجله ما برهنگی را تصویر کرده دیگر دورانش به سر آمده است... مسئله به هیچ وجه برهنگی نبود چون برهنگی اصلا نمی‌تواند مسئله باشد. سمیر حسنی استاد روزنامه‌نگاری دانشگاه می‌سی‌سی‌پی می‌گوید تصمیم پلی بوی برای حذف برهنگی از نشریه‌اش، بیش از آنکه مخاطب جذب کند باعث از دست رفتن مخاطبان شده است: پلی بوی و پرهیز از برهنگی به نوعی نقض غرض است.به عقیده آقای حسنی این نشریه هنوز باید راهی پیدا کند تا برای مخاطبان جوان جذاب باشد، به خصوص در عصر دیجیتال که برهنگی در همه جا یافت می‌شود. پلی‌بوی در شماره آینده برخی از تم‌های قدیم خود را دوباره احیا خواهد کرد. علاوه بر این مطلبی به قلم اسکارلت بیرن درباره جنبش نوک پستان را آزاد کنید منتشر خواهد کرد. این جنبش تلاشی است برای تغییر قوانین مربوط به شیردهی زنان در محیط‌های عمومی و همچنین برهنگی بالاتنه زنان در اماکن عمومی. این جنبش در آمریکا آغاز شده تا به نوشته خانم بیرن \\\\\\\"اهمیت مالکیت زنان بر جنس و جنسیت خود و استاندارد دوگانه‌ای را که هنوز در مورد زنان و مردان وجود دار آشکار کند. با این حال پلی‌بوی تصمیم گرفته توضیح سرگرمی برای مردان را از روی جلد خود حذف کند. به نوشته کوپر هفنر پلی‌بوی همیشه یک نام تجاری برای مردان باقی خواهد ماند\"اما از آنجا که نقش‌های جنسیتی در جامعه تحول پیدا می‌کند ما نیز متحول می‌شویم.  

هیچ معلمی حق تنبیه ندارد

متاسفانه این روزها در مدارس خبرهایی از توهین و تنبیه بدنی بچه ها و مسائل پیرامون آن به گوش می رسد که بسیار آزار دهنده است و مرا به این فکر وا داشت تا راه های قانونی برخورد با این معلمان خاطی را بگویم تا کمتر دانش آموزی قربانی این تنبیه ها و توهین ها و تحقیر ها در مدارس کشور شود.
نرم‌افزار طلاق مردان هم می توانند ازدواج را فسخ كنند پای صحبت الکساندرا شفچنکو، یکی از سه رهبر اصلی گروه فمن تغییر معنای برهنگی عمل های سزارین بر روند تکامل اثر گذاشته نگرانی از رواج پیدا کردن کاربرد رحم اجاره‌ای