1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

من هیچ چیزی دراین دنیا ندارم که دل ام نخواهد از دست اش بدهم. هرچقدر که به خانواده و دوستانم وابسته ام برعکس هیچ تعلق مادی به این دنیا ندارم. من دیده ام حتما شما هم آدم هایی را دیده اید که چیزهایی دارند که به جان شان بسته است. گاهی بعضی هایشان آن ها را در صندوقچه ای پنهان می کنند و مثل یک راز همه عمر با خودشان این ور و آن ور می برند. من اما این جور آدمی نیستم نه این که وسایل و اشیا رو دوست نداشته باشم ، نه ، اتفاقا با اشیا همیشه مثل موجود زنده رفتار می کنم اما تصور ذهنی ام این است که حتما روزی آن ها را از دست خواهم داد مثل دوربین عکاسی ام که امروز از دستم افتاد و خراب شد. تمام. دیگر دوربین عکاسی ندارم با این که هدیه نازنین دوستی بود و عکسهای درجه یکی در چند سال گذشته با آن گرفته ام. ناراحتی ام به چند دقیقه هم نرسید. گاهی با خودم فکر می کنم شاید چون همیشه فکر می کنم که کاش همه مشکلات دنیا با پول حل شود به هیچ چیز وابسته نیستم. اصولا چیزهایی را که دارم راحت می بخشم به کسی که ازش تعریف می کند و حس می کنم از من آن را بیشتر دوست دارد.

 

هدیه هایی را که دیگران و عزیزتر از جان دوستان و خانواده ام می خرند را البته وحشتناک نگهداری می کنم. مثلا اولین عروسک بچگی هایم را هنوز در آستانه سی و سه سالگی نگه داشته ام. تکه سنگی را که عزیزی از سفر ایتالیا برایم آورده سال هاست با خودم دارم و خیلی چیزهای دیگر. دل ام می خواهد دلیل این که هیچ صندوقچه ای در زندگی ام ندارم را پیدا کنم. شاید یک دلیل اش این باشد که من آدم ها برایم مهم ترند تا اشیای بی جان. من با حضور و خاطرات آدمی می توانم سال ها سر کنم. گاهی این خاطرات این قدر خوبند که با یادآوری شان همیشه لبخند می زنم و گاهی آن قدر تلخ اند که اشک از چشمان ام سرازیر می کنند. اما خاطرات و رازهایم را نمی فروشم تا صمیمیت بخرم، دوستی بخرم. بعضی آدم ها رازهایشان را می فروشند و در مقابل بخشی از ذهن کسی را اشغال می کنند و اسم اش را می گذارند دوستی. من اما رد پای آدم ها را در قلب ام جاودان می کنم. من دوستی را با آدم ها شروع می کنم اما هرگز راز کسی را به دیگری نمی گویم تا شاید او را بیشتر از من دوست داشته باشد شاید برای همین است که بعضی از دوستان ام اعتراف می کنند که ما چیزهایی را به تو می گوییم که هیچ کس دیگری نمی داند. صندوقچه من ظاهرا در سینه ام پنهان است و درد دل هایی ست که سال های زیادی ست از آدم های مختلف در دل ام با خودم جابجا می کنم و هرگز آن ها را جایی ، جا نگذاشته ام.

 

دیدگاه‌ها  

+3 # آنومه 1390-05-23 16:23
منم خاطرات همیشه توی دلم نگهشون داشتم اما اشیا هم جزئی از خاطرات هستن من حتی بلیط سینمایی هم که با عزیزترین دوستم رفتیم نگهداشتم و هر وقت صندوقچه ی خاطرات دلم باز می کنم یه نگاهی هم به صندوقچه ی اشیا می اندازم و تمام خاطرات زنده ی زنده میشن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # پیمان 1390-05-23 22:12
khaterat faghat makhsuse khode adame.. ba hich kas nemishe sharikesh kard..lezzatesh male khode adame
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهرناز 1390-05-24 00:19
منم به اشیا وابسته نمی شم. اما یه حس هایی هستن که هرگز نمی تونی با چیزی عوضشون کنی. مثل یه عطر، یه پیاده رو، یه حالت مخصوص تو یه چهره... ای بابا چه عاطفی شد یکهو.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سینا 1390-05-24 02:21
من هم دوستانی دارم که به دلایلی از دستشان داده ام......هر وقت که عکسهایشان را نگاه می کنم بغض می کنم...همین امشب داشتم عکسها را نگاه می کردم و به دوستم می گفتم که دلم گرفته......عکسهایی را دیده ام که دلم گرفت...چه اتفاق جالبی که امشب اینو خوندم....مرسی خانوم نصیری ها
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # negar 1390-05-24 18:14
ay baba hamash ghamo badbakhti, adam aslan nabayad khatereye bad negah dare, hamasho faramush konin ke donya 2 rooze
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-05-24 19:57
سینا : برای از دست دادن دوستانت متاسفم چون می دونم که هیچی جای اون ها رو نخواهد گرفت. ممنون از تو که وقت گذاشتی و خوندی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیه نصیری ها 1390-05-24 19:59
نگار : به نظرم توی این نوشته غم و بدبختی وجود نداره اتفاقا قدردانی از دوستان و دستی توش هست. نمی دونم چرا حس غم داشتی ازش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیه نصیری ها 1390-05-24 20:00
مهرناز : موافقم بانو. خیلی چیزها خاطره میشن حتی یه پیاده رو.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیه نصیری ها 1390-05-24 20:05
پیمان : خاطره ها وقتی جذاب تر میشن که تکثیر بشن به نظر من اما نظر تو هم قطعا محترمه. خوش باشی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-05-24 20:06
آتومه : خوشحالم که آدم خاطره بازی هستی. معلومه دوستای خوبی داری.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سینا 1390-05-24 21:04
خواهش می کنم
ممنون از شما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sahar 1390-05-24 23:47
dustamo az dast dadam o sandogh khateratam ham sookht( hame aksa o yadegariham sookhtan
dg hichi az doostam yadam nis
amma yadeshoon to delam zendeas
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-05-25 00:47
سحر : مجموعه لادیز با شما همدردی می کنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیه نصیری ها 1390-05-25 00:49
نیلوفر : وقتی هنوز گریه ات می گیره یعنی یه جایی از دلت گیره. امیدوارم از دست اش ندی و با هم بمونید. لادیز برات انرژی مثبت می فرسته.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # saeed 1390-05-25 15:01
راز فروشي دارم ، ردپاي جاودانه دارم ، دوستي خوب دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیه نصیری ها 1390-05-26 01:42
نیلوفر : شاید هنوز فرصتی مانده باشد. شاید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-05-26 01:44
سعید : اگه میخواین راز تون رو بفروشین حداقل مشتری خوب و امین براش پیدا کنین.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-05-26 05:17
آی تف به ذات آدم حسود که آبجی نیلوی منو به این روز انداخته... اگه میدونستم کی اذیتش کرده خوب میشد...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مریم 1390-05-28 01:32
سلام ساسان
قضیه چیه که تو این سایت زنونه تو همه جا هستی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مریم 1390-05-29 05:51
نیلوفر جون آخه داداشت توی همه ی صفحه ها نظر گذاشته
زشته دیگه چارتا زن میخوان با هم حرف بزنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-05-31 06:02
وقتی نظراته شمارو خوندم یاده خاطرات کهنم افتادم یاده عشقه قدیمیم که قابه عکسه خاطراتش داره گوشه ای از قلبم خاک میخوره با شماها تونستم زندش کنم قربونه همتون من 1روزی عاشقه 1پسری شدم خیلی خوب بود خیلی مهربونو منطقی اما خیلی وقته از پیشم رفته یعنی از این دنیا رفته ................
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # losi 1390-08-05 13:25
باحرفات واقعااشکمو دراوردی کیاناجان.ازخدامیخوام بهت صبربده.میدونم چه سختی هایی کشیدی ولی سعی کن زندگیتو ازنو بسازی.واست ارزوی موفقیت میکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-21 01:00
باخوندن حرفای بچه ها تو این صفحه دل ادم تیکه تیکه میشه خداییش تودنیا دردی هست که بیشتر از درد عشق ادمو عذاب بده وبسوزونه؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-21 03:33
واقعا وجود نداره اشک مهتاب جون ...
اما اگه اون عشق ارزششو داشته باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-22 00:00
ok ارزشوخوب اومدی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # pesare13 sale 1390-06-30 17:41
che loosan in zana halam ayeeee shod rasti dishab ye bala avordam khastin too web logam be khooni http://www.estefraghe.halbehamzan.mihanblog.com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # losi 1390-08-05 14:30
لوس خودتی.بی احساس.واقعاکه شمامردا بی لیاقتید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-30 18:02
واااااای حالمو بهم زدی بی فرهنگ ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سونا 1390-08-05 00:53
منم یه سال درد عشق کشیدم که تواین یه سال احساس میکردم پیرشدم خاطرات تلخ وشیرینی که ازاین یه سال دارم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم... الان هشت ماهه که به عشقم رسیدم و هرروز دارم جوونتر میشم...خداروشکر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محبوبه 1395-01-29 09:21
تبریک میگم عزیزم......ولی هیچ وقت به عشقم نرسیدم.... سالهاست که با خاطراتم زندگی میکنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # !!!S!!! 1390-08-05 01:52
آهایی خانوما شما آمدین تو سایت نظر بدین یا بچتین ؟؟؟!! این پسرا اینجا هم مارو ول نمیکنن عجیب ما فکر کردیم یه سایت مخصوص خانوماست که میتونن احساسات خودشونو بیان کنن یادم رفته بود آقا پسرا همه جا مزاحمن ولش کن بیخیال سمیه جان خیلی ممنون از مطلب پر مهر و جالبتون ، سونا جان خوشحالم که به عشقت رسیدی 1 سال درد عشق که چیزی نیست که بخوایی پیر شی من 6 سال درد عشق کشیدم ولی زندگیمو نباختم امیدوارم زندگیه خوبی داشته باشی عزیزم رازها چیزی نیست که بشه فروخت و هیچ کس انقدر امین نیست که بتونه رازهامونو بخره تنها راه برای حفظ رازها در درون ماست باید حواسمون باشه قلبامونو نفروشیم تا بتونیم رازهامونو حفظ کنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-08-05 03:04
سلام sجان شاید تقدیر منو کشوند اینحا تا پیامت هشداری باشه برای من تا از تصمیمم منصرف شم
ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # losi 1390-08-05 13:17
سلام خانمs.منم عاشقم ولی تو عشق موفقم.من ومعشوقم واسه رسیدن به وصال یار واست ازاعماق وجودمون دعامیکنیم چون دوری ازکسی که همه زندگیته مرگ تدریجیه.موفق باشی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سونا 1390-08-05 02:06
مرسی خانم s امیدوارم تو هم به عشقت رسیده باشی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # !!!S!!! 1390-08-06 00:19
سلام به همه ،،،سونا جان از لطفت ممنونم ،همینطور شما losi جان ، خوشحالم که حرفام باعث شده تا به خودت بیای عزیزم ( اشک مهتاب ) ، ما باید از سمیه جان ممنون باشیم که باعث میشن ما با هم آشنا شیم و نظرات همدیگرو بخونیمو به خودمون بیایم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-11 00:12
میشه یه چیزی بگم.من عاشق یکی شدم که نمیتونم به هیچ کس بگم.اخلاقمم طوریه که اهل دوست شدن با پسر نیستم چون کار مسخره ایه.میشه راهنماییم کنین؟واقعا خسته شدم.هیچکسو ندارم باهاش درددل کنم!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سونا 1390-08-11 02:13
افسانه جون من میگم اگه میخوای همیشه باهاش بمونی و قصدت ازدواجه میتونی به خودش بگی و وقتی بهتر شناخیش تصمیمتو بگیری ولی از هر نظرخیلی مواظب باش..هیچ وقت هم خودتو در برابرش کوچک نکن..موفق باشی..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # !!!S!!! 1390-08-11 02:34
از من میشنویی افسانه جان عاشق نشو درد عشق کمر شکن آبجی مواظب خودت باش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # yasaman 1391-03-27 00:55
ووااای محشرر بود
ممنون
جملتونو در وبلاگم استفاده میکنم با اجازتون...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

چرا قدر اکنون را نمی دانیم

خیلی از ما  قدر لحظه را نمی دانیم. متوجه هم هستیم که لحظه خاطره انگیزی است مثلا وقتی که دوست قدیمی مان، شمع تولدش را فوت می کند. یا وقتی  کنار پدرمان در آشپزخانه نشسته ایم و لقمه های کوچک نان سنگک و گردو را برای خودمان درست می کنیم… می دانیم که این لحظات صمیمی را از یاد نخواهیم برد ولی مشکل این است که در خودِ آن لحظه، ذهن ما جای دیگری است. جسم ما ریشه در اکنون دارد ولی ذهن ما بین گذشته و آینده در چرخش است. به نظر می رسد خیلی از وقایع، بر اهمیت و مطبوع بودن شان  به مرور افزوده می شود. ذهن ما  دوست دارد ماجراهای به یادماندنی را ویرایش کند،  صحنه های لوس و ناگوار را حذف نماید و یک  خاطره زیبا برای ما بسازد. در ضمن نمی خواهیم روی اکنون تمرکز داشته باشیم چون از لحظه بعدی مطمئن نیستیم. تشویش و نگرانی های منطقی و حتی بیمورد به ما اجازه نمی دهند از اکنون مان لذت ببریم. ترس از زلزله، آتش سوزی و یا جر و بحثی که با یک نفر داشته ایم تاثیر خودش را بر ما می گذارد. مغز ما شبیه یک غار عمیق و تاریک است. مغشوش و مملو از موضوعات نگران کننده… برای همین ما عملا نمی توانیم « من» را کنترل کنیم. دفعه بعد وقتی که مشغول دیدن غروب زیبای خورشید هستیم و همزمان نگران کارهای انجام نشده در اداره، لازم نیست احساس گناه کنیم از اینکه در لحظه حضور نداریم. چون می دانیم که مغز ما، نمونه مرتب شده هر ماجرایی را بعدا به ما تحویل می دهد.

چگونه به زنان توجه کنید

روانشناس و متخصص روابط زناشویی دکتر Tracy Thomas از یک راز کمابیش جالب در باره زنان می گوید که دانستنش می تواند برای مردان مفید باشد. شاید بسیاری از شما ناظر بوده اید که عزیزتان به یکباره در برابر شما ظاهر می شود و با نگاهی کنجکاوانه مستقیم یا غیرمستقیم از شما می پرسد که خوب! چه تغییری کرده ام؟ به هر دلیلی که شاید در ژن یا تربیت مردانه وجود دارد بیشتر مردان در این لحظات بخصوص عاجز از دیدن جزئیات هستند. هر جامعه ای نیز برای این رفتار مردان توجیهی دارد. این اواخر روانشناسی تکاملی و مردم شناسیِ انسان اولیه نیز توجیهی ارائه داد مبنی بر اینکه در قبایل اولیه وظایف زنان یافتن دانه های نباتی و میوه ها و گیاهان و دقت در رفتار روزانه مربوط به نگهداری و حفاظت از کودکان و سالخوردگان بود. لاجرم بر دقت شان افزوده شد ولی مردان در سفرهای تعقیب و شکارِ چند روزه، تکیه اصلی شان بر سرعت، شجاعت و قدرت بود و … این روزها که نحوه یادگیری مشاغل تخصصی و موقعیت زوج ها تقریبا شبیه به هم شده است برای مردان چاره ای نمی گذارد که یاد بگیرند توجه بیشتری برای شریک زندگی یا فردی که قرار است بیشتر آشنا شوند قائل شوند. مردان لازم نیست هوش و حواس خود را معطوف نوع تغییر آرایش موی سر یا لباس یا کفش خانم ها نمایند و با دستپاچگی و استعدادی که برای ندیدن جزئیات دارند به مورد مشخصی اشاره کنند. مثلا بگویند موی مشکی یا کوتاه جذابت می کند یا کفش کتانی چقدر قیافه جالبی به تو داده است و … اشاراتی که معمولا درست نیست و تلاش شما را بی نتیجه می گذارد. به قول متخصص روابط زناشویی برای زنان بیش از هر چیز مهم است که مردان متوجه وقت و انرژی که گذاشته اند باشند. رفتن به آرایشگاه یا مرتب کردن ناخن و لاک و … یا ساعت ها در فروشگاه ها با وسواس کامل برای یافتن لباس و کفشی که فکر می کنند برقامت شان زیبا است و شما هم حتما  او را قشنگتر خواهد دید واقعا نفسگیر است. خانم ها فقط می خواهند بعد از این همه تلاش در رویارویی با شما ببینند که شما قدر این کارشان را می دانید. برای آنها تشکر و خشنودی شما از حوصله و توجهی که برای رابطه زناشویی می گذارند مهم است. برای همین کافی است وقتی این بار در مقابل چشمان منتظر و کنجکاو عزیزتان قرار گرفتید خودتان را به در و دیوار نزنید که یک چیز مشخص و تغییر یافته را در ظاهر او کشف کنید. به قول دکتر Tracy Thomas این هماهنگی که از آن در روانشناسی رفتاری با عنوان behavioral conditioning یاد می کنند نوع تطبیق پذیری از واکنش است که قرار اصلی آن حمایت و مثبت دیدن نیت رفتار متقابل است و به دنبال یافتن دلایل غیرضروری و منفی نیست. اگر کفشی که خریده است کمی زیادی کوچک است یا کمی زیادی براق است لازم نیست متخصص و طراح کفش بشوید. کافی است بگویید :« چقدر این کفشها قشنگند توی پای تو» یا اگر موهای سرش را زیادی کوتاه کرده است چون می دانید بخشی از تصمیم او به خاطر خوشایند شما بوده است و می دانید که دو هفته دیگر موهایش به حدی که مطلوب شما است می رسد کافی است بگویید: « خیلی دوستت دارم چون مدام حالت های مختلفی از جذاب بودن داری»
آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟ انگار همه روزها یکشنبه اند بیایید برای هم نامه بنویسیم این مردهای غمگین نازنین ! این خانه جادو می كند

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

کار در خانه، فروش در اینستاگرام

  همسرش خبر ندارد که او در خانه یک کسب و کار کوچک راه  انداخته و فقط  به پخت و پز و بشور و بساب اکتفا نکرده است: «خانواده همسرم سنتی هستند و مخالف کار کردن زن بیرون از خانه. از اول که ازدواج کردیم، شوهرم گفت دوست ندارم بیرون از خانه کار کنی.» همسرش بازاری است و وضع مالی آن ها بد نیست اما «ملیحه» دوست دارد استقلال مالی داشته باشد: «دوست ندارم همیشه چشمم به دست فرد دیگری باشد. به خاطر همین، چند سال است که دور از چشم شوهرم برای خودم کار می‌کنم.» او در خانه‌اش کار می‌کند اما می‌داند اگر روزی شوهرش از این موضوع بو ببرد، دیگر نمی‌گذارد به کارش ادامه دهد: « یکی از اتاق‌های خانه را برای کار در نظر گرفته‌ام. روزهایی که مشتری دارم، بعد از رفتن همسرم قالیچه کف اتاق را جمع می‌کنم که تارهای مو روی قالی نریزد و قبل از آمدنش، کف زمین را جارو می‌کشم و دوباره قالیچه را پهن می‌کنم.» ملیحه برای یادگرفتن بافت مو و اکستنشن پولی پرداخت نکرده است: «خواهرم آرایش‎گر است، از او یاد گرفتم. دو سال پیش هر بار که او را می‌دیدم، یک مدل بافت را یادم می‌داد. من هم در خانه تمرین می‌کردم. موهای دوستانم را می‌بافتم و برایشان مجانی اکستنشن انجام می‌دادم تا این که دستم راه افتاد.» او حالا خودش کلاس آموزش بافت و اکستنشن هم برگزار می‌‌کند: «سه جلسه آموزش بافت مو دارم که شهریه‌اش 150 هزار تومان است و پنج جلسه هم اکستنشن درس می دهم که هزینه آن 300 هزار تومان است.» بیش تر مشتری‌های ملیحه آشنا هستند. اول برای چند تا از دوستانش کار کرده و بعد آن ها کارش را بین دوستان و آشنایان تبلیغ کرده‌اند. قیمت بافت و اکستنشن مو با بلندی و حجم مو تناسب دارد: «هر روز که مشتری ندارم اما گاهی‌ تا ماهی یک میلیون تومان هم کار می‌کنم؛ یک ماه کم تر و یک ماه هم بیش تر. پول ثابتی نیست اما لااقل دلم قرص است که یک کاری انجام می دهم.» می پرسم اگر شوهرت بفهمد...نمی‌گذارد حرفم تمام شود و فوری می‌گوید: «خدا نکند.» ملیحه تنها زنی نیست که یک کسب و کار کوچک در خانه‌اش راه انداخته، زنان زیادی در ایران سراغ این کسب و کارهای کوچک و تک نفره رفته‌اند. بسیاری از آن ها طراحی و کاشت ناخن و کاشت مژه یاد گرفته‌اند و گوشه ای ‌از خانه‌های خود را به محل کسب درآمد تبدیل کرده‌اند. دستمزدشان از آرایشگاه‌ها کم تر است اما در عوض از اجاره و مالیات خبری نیست. «مهسا» چهار سال است کار تاتوی حنا در خانه‌اش انجام می‌دهد و حالا حسابی شناخته شده است. او اوایل از طریق پخش تراکت تبلیغ کرده و دو سال پیش یک صفحه در فیس بوک راه‌انداخته است و چند وقتی است از طریق اینستاگرام مشتری جلب می‌کند: «من خودم عاشق خال کوبی بودم اما دلم می‌خواست تاتویی داشته باشم که هر وقت دلم را زد، به راحتی پاکش کنم. به خاطر همین، وقتی خاصیت تاتوی حنا را شنیدم، خودم رفتم عطاری، یک مقدار حنا خریدم و شروع کردم. رنگ تاتوهایم اوایل خوب نمی‌شد، نارنجی از کار در می آمد تا این‌که از یک خانم تبریزی که در ترکیه دوره دیده بود، یادگرفتم.» او بابت یک جلسه آموزش تاتو با حنا، چهار سال پیش 50 هزار تومان پرداخته اما حالا برای طراحی‌های خیلی کوچک 50 هزارتومان می‌گیرد: «حسن کار من این است که طرح‌هایم ابداعی هستند و مشتری‌هایم این را به خوبی می‌دانند.» اغلب مشتری‌های مهسا را دختران جوان تشکیل می دهند: «اکثرا دوست دارند از روی شانه‌ها تا توی کمرشان را طراحی کنم. آقایان هم اغلب از طرح‌های بزرگی که از روی گردن تا پشت باسن کشیده می‌شود، استقبال می‌کنند. بعضی هم که ناف‌شان پرسینگ دارد، دور ناف را تاتو می‌کنند. این قسمت هم طرفداران زیادی دارد.» تاتو با حنا بیش تر از پنج هفته نمی‌ماند و اغلب مشتری‌های مهسا بعد از یک بار تاتوی حنا، مرتب به سراغش می‌روند:«فکر می‌کنم تاتو اعتیادآور است.» او معمولا ماهی دو میلیون تومان درآمد دارد: «البته روی کار آزاد نمی‌شود مطمئن حساب کرد؛ یک روز مشتری زیاد است و یک روز نه.» «سارا» هم در خانه کار می‌کند. وقتی متوجه شده حقوق کارمندی شوهرش کفاف خواسته‌های زیاد دو بچه را نمی‌دهد، مدتی را در مطب یک پزشک منشی گری کرده اما بعد از یک مدت فکری به ذهنش رسیده و دست به کار شده است. او ابتدا یک موبایل ایرانسل تهیه کرده و بعد تراکت‌هایی را  با این مضمون به چاپ رسانده است: «انواع سبزی‌‌های پاک کرده، خرد شده و سرخ شده، بادمجان سرخ شده، لوبیا پاک شده و پیازداغ آماده.» می گوید:«تراکت‌ها را بالای شهر پخش کردم و فقط شماره ایرانسل را گذاشتم که کسی از آشنایان و فامیل از کاری که می‌کنم، با خبر نشود. من آشپزی را دوست دارم و با این کارها کمک خرج خانه می‌شوم اما بعضی آشنایان اگر بفهمند، شاید فکرهای دیگری بکنند.» مشتری‌ها با او تماس می‌گیرند، او سفارشات را می‌پذیرد و بعد سبزیجات آماده را با پیک موتوری می‌فرستد و مشتری‌ها هم دستمزدش را به پیک می‌دهند: «نمی‌خواستم اصلا با مشتری رو در رو شوم. این بود که این راه را انتخاب کردم.» او هزینه روغن، سبزیجات، گاز، آب و برقی را که مصرف می‌کند، در نظر می‌گیرد و دستمزد خودش را به هزینه‌ها اضافه می‌کند. سارا در مورد درآمد ماهیانه خود می‌گوید: «اصلا معلوم نیست اما بنای ما بر این است که پولی را که من در می‌آورم، هزینه تفریح و خوشحال کردن بچه‌ها کنیم؛ مثلا هزینه رستوران رفتن و مسافرت و خرید برای بچه‌ها با من است. هر چه قدر باشد، خرج همین چیزها می‌شود. کم ترین درآمدی که داشته ام، 400 هزار تومان بوده و بیش ترین درآمدم یک میلیون و 400صد هزار تومان.» او هم به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته، عکس سبزیجاتش را در این شبکه اجتماعی قرار می‌دهد و شماره تلفنش را می‌گذارد. «شعله» اما آن قدر در کارش پیشرفت کرده که حالا دو کارمند خانم هم استخدام کرده است. کارش را از ساخت جعبه کادو شروع کرده اما بعد به درست کردن عروسک پلیشی رسیده و حالا علاوه بر این‌ها، کیف‌ پول دست دوز چرم هم تولید می کند.خودش قصه‌اش را از روز ولنتاین سه سال پیش تعریف می‌کند: «بهمن ماه سال 91 به شدت دنبال کار بودم. دانشگاه آزاد قبول شده بودم و باید شهریه را تهیه می‌کردم.» او سراغ  آگهی کار روزنامه «همشهری» می‌رود و متوجه می‌شود یک کارگاه جوراب بافی برای بسته‌بندی جوراب‌ها و قیچی‌ کردن نخ‌های اضافی احتیاج به کارگر دارد: «حقوقش را یادم نیست اما یادم می آید حقوق نسبتا خوبی بود. وقتی تماس گرفتم، فردی که پاسخ می‌داد گفت شرط استخدام این است که باید یک روز مجانی در این‌جا کار کنید تا سرعت عمل شما سنجیده شود. من هم قبول کردم.» شعله وقتی به آدرس مورد نظر می‌رود، پنج زن دیگر را آن جا می‌بیند: «از هر سنی بودند؛ از زنی که 60 سالش بود تا دختری 15 ساله.» آن‌ها هشت صبح کار را شروع می‌کنند و مردی که خودش را به عنوان کارفرما معرفی می‌کند، مدام راه می‌رود و می‌گوید: «هر که تعداد بیش تری بسته‌بندی کند، استخدام می‌شود.»شعله تعریف می کند:«این را  هر چند وقت یک بار با لحنی که مشخص بود منظورش این است که ما عقبیم، تکرار می‌کرد. آخر وقت همه خسته بودیم و فکر می‌کردیم بالاخره دو نفر از این تعداد استخدام می‌شوند اما خانمی داخل جمع آمد و گفت آقای مدیر رفتند، ما با  کسانی که پذیرفته شدند، تماس می‌گیریم.» شعله شماره هر چهار نفر را گرفته، با همه آن‌ها تماس می‌گیرد: «بعد از سه روز که به همه زنگ زدم و همگی گفتند با ما تماس نگرفتند، فهمیدم گول خورده ایم. روزنامه را که خریدم و تکرار آگهی را در صفحه نیازمندی‌ها دیدم، شَکَم به یقین تبدیل شد. صاحب جوراب بافی فقط هزینه آگهی روزنامه را می‌پرداخت و هر روز جوراب‌هایش را توسط کسانی که دنبال کار می‌گشتند، بسته بندی می‌کرد.» این ماجرا باعث می‌شود، شعله خودش آستین بالا بزند و کار خودش را راه بیاندازد: «نزدیک ولنتاین بود، مغازه‌ها پر شده بودند از عروسک و جعبه کادو. با یکی از مغازه‌ها صحبت کردم و یک قیمت پایین برای درست کردن جعبه کادو دادم. الگوی درست کردن جعبه‌ها را داشتم؛ یعنی از کتاب ریاضی راهنمایی که مکعب مربع و مستطیل را درس داده بودند، در آوردم و دست به کار شدم.» او تمام شهریه چهار سال دانشگاه را از طریق همین کار پرداخت کرده و مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی خود را گرفته اما شغلش را تغییر نداده است: «ترجیح من این است که برای خودم کار کنم؛ گوشه خانه‌ام، کنار بچه‌‌هایم.»

لامپ کم مصرف حامی محیط زیست

این روزها همه در جستجوی راهکارهایی برای کاهش هزینه های خانه و زندگی هستند که یکی از این راه کارها که از سالها پیش نیز تبلیغات وسیعی برای آن شده، استفاده از لامپ های کم مصرف است.
جذاب ترین شغل های جهان بانوی صندوق بین المللی پول چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول)

مطالب تصادفی

گزارش روز

تجاوز،كابوسی كه تمام نمی شود

می گویند كابوس های شان تمامی ندارد. حتا زمانی كه چشم هایشان را روی هم می گذارند تا شاید خوابی به مهمانی شان بیاید تكرار صحنه ها نمی گذارند آرامش ساكن شود.این تجربه جهانی است.هر كس در هر كجای دنیا تجاوزرا تجربه كند این روزگاررا می گذراند.

هاوکینگ: درس‌هایی که باید از «برگزیت» و انتخابات آمریکا آموخت

استیون هاوکینگ، فیزیکدان بریتانیایی، در مقاله‌ای که این هفته در گاردین منتشر شد، در خصوص وضعیت کره زمین، پس از برگزیت و انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، «هشدار جدی» می‌دهد. او می‌گوید که به علت زندگی در کمبریج، که یک شهر دانشگاهی کوچک در بریتانیا است، معاشرینش اغلب از قشر فرهیخته جامعه دانشگاهی است و خود بر این واقف است که رشته کاری و همینطور بیماری‌اش (که قدرت تکلم و هر گونه حرکتی را از او سلب کرده) باعث شده از جهان پیرامونش بسیار منزوی شود. بنابراین خیزش اخیر مردم علیه قشر فرهیخته جامعه که در دو رای گیری مهم سال ۲۰۱۶ یعنی «برگزیت» که منجر به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا می‌شود و نیز انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، برایش «زنگ خطری» بود. او می‌گوید هر طور که به نتایج این دو رای‌گیری نگاه کنیم، شکی در این نیست که آنها «فریاد خشم» مردمی است که فکر می‌کنند رهبرانشان آنها را رها کرده‌اند. به گفته وی این مردم «فراموش‌شده» اعتراضشان را با رد نصایح متخصصان و فرهیختگان بیان کردند. هاوکینگ که خود قبل از رای‌‌گیری برگزیت، علیه آن هشدار داده بود، عقیده دارد که حالا آنچه مهم است واکنش فرهیختگان به صدای مردم است. او می‌گوید که رد کردن رای مردم به این بهانه که آنها فریب یک مشت عوام‌فریب را خورده‌اند و «دور زدن یا محدودکردن» آنها، بدترین اشتباهی است که می‌تواند توسط فرهیختگان انجام شود. او می‌گوید «دغدغه‌های پنهان شده زیر این آرا در مورد نتایج اقتصادی جهانی‌شدن و پیشرفت سریع و تغییر فن‌آوری کاملا قابل درک است. ماشینی شدن کارخانه‌ها همین حالا باعث از بین رفتن کارهای سنتی در کارخانه‌ها شده و رشد فن‌آوری هوش مصنوعی باعث از بین رفتن مشاغل طبقه متوسط جامعه‌ها خواهد شد و تنها مشاغل مراقبتی، خلاقانه و یا مدیریتی همچنان باقی خواهند ماند.» به عقیده این فیزیکدان نظری برجسته، این روند نه تنها متوقف نخواهد شد بلکه شتاب آن از قبل هم بیشتر خواهد شد و این به شکاف طبقانی جوامع بیشتر دامن خواهد زد: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که شکاف‌ها در آن در حال گسترش است نه کم شدن. مردم می‌بینند که کیفیت زندگی‌شان و همینطور توانایی‌شان برای رسیدن به این کیفیت رو به افول است. بنابراین جای تعجب نیست که آنها در جستجوی «معامله» تازه‌ای هستند: چیزی ک برگزیت یا ترامپ تلاش کردند به آنها عرضه کنند.» نکته دیگری که هاوکینگ در مقاله خود به آن اشاره می‌کند،‌ اثر دیگر رسانه‌های اجتماعی و همینطور اینترنت فراگیر در تمام جهان است. او با اشاره به این نکته که تعداد افرادی که در شاخ آفریقا از تلفن همراه استفاده می‌کنند، از کسانی که به آب سالم آشامیدنی دسترسی دارند بیشتر است، می‌گوید «حالا عکس‌های زندگی ثروتمندان پیش روی همه مردم است. بنابراین جای تعجب نیست که جهان با مشکل مهاجرین اقتصادی روبه‌رو شده است. چرا که افراد فقیر حومه‌های شهرها برای رسیدن به این تصاویر، رنج مهاجرت و خطرات آن را به جان می‌خرند». او افزوده است «برای من، آنچه بیش از همه در مورد وضع کنونی جهان هشدار دهنده است این است که بیش از هر زمان دیگر در تاریخ، ما نیاز داریم تا با هم ‌هم‌کاری کنیم. ما با خطر بزرگ تغییر وضع اقلیمی جهان رو به‌رو هستیم. خطراتی مثل گرمایش زمین، تولید مواد غذایی، افزایش هرروزه جمیعت، نابود شدن بقیه گونه‌های جانوری، بیماری‌های همه‌گیر، اسیدی شدن اقیانوس‌ها». هاوکینگ می‌گوید ما در خطرناک‌ترین زمان ممکن در تاریخ بشری قرار داریم: «ما حالا فن‌آوری لازم برای تخریب کره زمین را داریم بدون آنکه هنوز راهی برای فرار از آن پیدا کرده باشیم. شاید تا چند صد سال دیگر بتوانیم مستعمراتی در سیاره‌های دیگر بسازیم، اما حالا فقط همین کره زمین را داریم و باید برای حفاظت از آن با هم بکوشیم.» این کیهان‌شناس برجسته توصیه می‌کند که به جای ساختن موانع تازه،‌ جوامع مختلف بشری باید در جهت از بین بردن آنچه اکنون باعث جدایی آنها شده است بکوشند: «وقتی نه تنها یک شغل، بلکه همه یک صنعت از بین می‌رود، افراد باید دوباره آموزش ببینید و از نظر اقتصادی حمایت شوند تا بتوانند برای کارهای تازه، آماده شوند». او در نهایت می‌گوید بسیار به آینده بشریت خوش‌بین است: «اما لازم است که فرهیختگان از لندن تا هاروارد، از کمبریج تا هالیوود از درس‌های سال رو به پایان بیاموزند».
در"بهشت بانوان"، زنان نفس می کشند مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها راه پر از سنگلاخ دختران برای ورود به دانشگاه ماندلای ابدی نمایشگاه پخت و پز در تهران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چطور بفهمیم که عاشق شدیم؟

عاشق شدن یک فرایند شیمیایی است. وقتی فردی عاشق می شود، مجموعه ای از واکنش ها در بدن او رخ می دهد. به عقیده کارشناسان این تغییر و تحولات شیمیایی تضمین کننده بقای گونه انسان هاست. نشانه های عاشق شدن، که شبیه بروز کردن علایم بیماری هاست، به وضوح قابل شناسایی است؛ از عرق کردن دست ها گرفته تا از بین رفتن اشتها و حس سرخوشی و همچنین سرخ شدن گونه ها و تپش قلب. عشق مراحل مختلف دارد. شروع شدن هر کدام از این مراحل با ترشح مجموعه ای از مواد شیمیایی همراه است که واکنش های فیزیکی خاصی را سبب می شود. یکی از این مراحل تمایل به برقراری رابطه جنسی است که می تواند به حس وابستگی، رابطه و ازدواج بیانجامد. هلن فیشر، از دانشگاه راتگرز در نیوجرسی آمریکا که در این زمینه پژوهش کرده است، می گوید که این مراحل لزوما به ترتیب مشخصی اتفاق نمی افتد. او در گفتگویی با بخش اسپانیایی بی بی سی گفت: شما احساس وابستگی شدیدی به کسی می کنید و ماه ها یا سال ها بعد، اتفاقاتی بین شما می افتد، احساس ها تغییر می کند و ناگهان عاشق آن فرد می شوید. محققان مجموعه ای از ترکیبات شیمیایی را شناسایی کرده اند که در هر کدام از این مراحل ترشح می شوند. مرحله اول: حس جنسی حس شهوت نتیجه ترشح هورمون های جنسی تستوسترون و استروژن است. تستوسترون ویژه مردان نیست. مشخص شده که این هورمون در نیروی جنسی زنان هم تاثیر عمده‌ای دارد. مرحله دوم: جذب شدن  این مرحله وقتی است که آدم ها عاشق می شوند و دیگر به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند. آنها ممکن است حتی کم اشتها و کم خواب شوند و روزانه ساعت ها به عشق جدیدشان فکر کنند. در مرحله جذب شدن به فرد مقابل، گروهی از مواد شیمیایی از گروه پیام‌رسان های عصبی (neuro-transmitters ) به نام مونو آمین نقش مهمی دارد. این مواد عبارتند از: دوپامین: که با مصرف کوکایین و نیکوتین هم می تواند فعال شود. نوراپی‌نفرین: که به نام آدرنالین هم شناخته می شود و افزایش آن در بدن می تواند سبب عرق کردن و تپش قلب شود. سروتونین: یکی از مهمترین ترکیبات شیمیایی عشق است که می تواند ما را به طور موقت به حالت دیوانگی برساند. مرحله سوم: حس وابستگی اگر قرار باشد رابطه ای ادامه یابد، وابستگی، حسی است که بعد از جذب شدن به یک نفر ایجاد می شود و در صورتی که مرحله جذب شدن همچنان ادامه یابد، می تواند منجر به تولیدمثل شود. در این مرحله دو هورمون توسط دستگاه عصبی ترشح می شود که در بروز حس وابستگی اجتماعی نقش دارد: وازوپرسین: ماده شیمیایی ای که در مرحله تعهد طولانی مدت نقش دارد. آزمایش هایی که روی موش های آفریقایی انجام شده، نشان می دهد که کاهش وازوپرسین در مردان به سرعت سبب بدتر شدن رابطه بین شریک های زندگی و کاهش وفاداری می شود. اکسی‌توسین: این ماده به هنگام زایمان از غده هیپوتالاموس ترشح می شود و به خروج شیر از پستان کمک می کند. از جمله کارکردهای دیگر این هورمون کمک به ایجاد پیوندی قوی بین مادر و فرزند است. این هورمون در لحظه اوج لذت جنسی در هر دو جنس ترشح می شود و اعتقاد بر این است که باعث محکم تر شدن رابطه بین بزرگسالان نیز می شود.

زیبایی از درون می آید، 5 راه زیباتر شدن بدون نیاز به جراحی

جراحی‌های زیبایی چهره شما را تغییر می‌دهد. گاهی نتیجه کار خوب از آب درمی‌آید و گاهی چندان رضایت بخش نیست. گاهی تعدد جراحی‌ها قیافه‌ها را کاملا دگرگون می‌کند. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ خوب یا بد اما این دگرگونی اتفاق می‌افتد. با این هر کدام از ما چقدر درباره جذابیت به گونه‌ای غیر از آنچه که در چشم و ابرو نمایان می‌شود فکر کرده‌ایم. هرگز در این باره تامل کرده‌ایم که یک شخصیت جذاب گیرایی مطلق و همیشگی دارد؟ چیزی که درباره جذابیت چهره صدق نمی‌کند. با بالا رفتن سن چه بخواهیم و چه نخواهیم رد عبور زمان روی صورت و اندام‌مان جا می‌اندازد اما یک شخصیت غنی ،‌اصیل و جذاب به بخش لاینفک وجود ما تبدیل خواهد شد. با این وصف چرا طوری زندگی نکنیم که آدم‌ها جذب شخصیت‌مان شوند. رابطه‌ای که بر اساس جذابیت‌های شخصیتی آدم‌ها اتفاق بیفتد قطعا از ضمانت پایداری بیشتری هم برخوردار است. با این وصف چرا در سبک زندگی‌مان عادت‌هایی را جا نیاندازیم که سیرت‌ ما را زیبا کنند. در مطلب پیش رو با برخی از عادت‌ها بیشتر آشنا شوید؛ اطرافیانتان را غافلگیر کنید آخرین باری را که یک هدیه یا یک دسته گل دریافت کردید بدون اینکه توقعش را داشته باشید یادتان هست؟ مهم هدیه‌ای که گرفته‌اید نیست ، مهم این است که کسی جایی در بین این همه شلوغی زندگی برای خوشحال کردن شما چنین اقدام جالبی کرده است. این فرد قطعا همیشه در ذهن شما باقی می‌ماند. خب حالا نکته اینجاست که چطور با غافلگیر کردن آدم‌ها به شکل مثبت می‌توانید شخصیت جالب و ماندگاری از خود خلق کنید. گاه به گاه وقتی می‌خواهید برای کسی کاری انجام بدهید او را از قبل خبر نکنید که منتظر باشد. بلکه با غافلگیر کردنش خوشحالی او را دو چندان کنید و شخصیت جذابتان را در ذهنش حک کنید. وقتی چیزی را واقعا نمی‌خواهید بگویید: نه این را مطمئن باشید که مردم به آن فردی را که همان چیزی را که در ذهنش است به زبان می‌آورند خیلی بیشتر احترام می‌گذارند تا آن کسی که تحت هر شرایطی با همه اعلام موافقت می‌کند حتی اگر واقعا موافق نباشد. زمانیکه شما نه می‌گویید ، اطرافیانتان می‌توانند خود واقعی‌تان را بشناسند.اینکه شما چه اولویت‌هایی در زندگی‌تان دارید و چطور درباره احساسات خود صادق هستید. باید قبول کرد که گاهی نه گفتن واقعا سخت می‌شود و احساس اضطرابی به شما می‌دهد اما اگر شما بتوانید این حس را پشت سر بگذارید بعد از آن است که نسبت به خودتان احساس بهتری پیدا می‌کنید. با غریبه‌ها معاشرت دوستانه کنید همه چیز خیلی ساده است. شما می‌توانید شخصیت جذابتان را حتی در ذهن رهگذرانی که شاید دیگر هرگز شما را نبینند ماندگار کنید. در را برای آنها نگه دارید تا رد شوند ، قبل از نشستن روی صندلی به آنها بگویید که صندلی خیس است ، در حمل وسایل سنگین به آنها کمک کنید و خیلی دیگر از کارهای اینچنینی که شاید همه انجامشان ندهند اما شما می‌توانید با معاشرت دوستانه حتی با غریبه‌ها برای خودتان یک شخصیت جذاب بسازید. خودخواهی خود را پشت سر بگذارید و از آنهایی که از شما بهترند یاد بگیرید شما می‌توانید تمام مدت از زندگی خود گله کنید. مثلا دائم بگویید چرا من به اندازه کافی باهوش ، دوست داشتنی ، موفق و یا تاثرگذار نیستم؟ با این حال آنچه که در پایان روز اتفاق می‌افتد این است: شما هرگز به خودتان کمک نکرده‌اید که رشد کنید ، شما هرگز تلاش نکرده‌اید که بهتر باشید. در این مواقع بهتر است زمان بیشتری بگذارید تا دریابید افراد دیگر چه می‌کنند که می‌درخشند ، شما هم این مهارت‌ها را بارها بارها تمرین کنید ، اگر در این مسیر به کمک احتیاج دارید این کمک را درخواست کنید. اگر می‌خواهید بهترین باشید باید از بهترین‌ها یاد بگیرید. درباره همه چیز کنجکاو باشید گفتگو با دیگران یک اتفاق جالب است. یک معاشرت دلنشین و یک نوع برقراری روابط اجتماعی مطلوب. اما در همین گاه‌ها، پیش می‌آید که این مکالمه به یک سکوت تبدیل می‌شود. چون دیگر موضوعی برای حرف زدن وجود ندارد. دقیقا به همین دلیل است که شما باید در تمام طول زندگی خود برای بالا بردن سطح آگاهی‌تان درباره موضوعات جالب توجه و مختلف جستجو کنید. با این تفاسیر اگر می‌خواهید در چنین شرایطی قرار نگیرید همیشه درباره اینکه در دنیا چه خبر است کنجکاو باشید، بخوانید و ببینید و بشنوید. در این صورت است که شما همیشه حرفی برای گفتن دارید و وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیرید، آنچه که بقیه درباره‌تان فکر می‌کنند این است که انسانی باهوش و جالب توجه هستید. وقتی کسی از دست شما عصبانی است سکوت کنید این صحنه اصلا خوشایند نیست. یک نفر با عصبانیت سر شما فریاد می‌زند و هر چه می‌خواهد بارتان می‌کند! شاید فکر می‌کنید در چنین مواقعی باید مقابله به مثل کنید اما در واقع این راه اصلا درست نیست. قبل از اینکه شما بخواهید ضربه را به طرف مقابلتان وارد کنید، لحظه‌ای وقت بگذارید و به کل موقعیتی که در آن قرار گرفته‌اید فکر کنید و دریابید که چرا تا این حد عصبانی هستید. شاید مقابله به مثل شما فرجام خوبی برای ارتباط‌تان نداشته باشد. شاید بهتر باشد در آن لحظه سکوت کنید و بعدا درباره دلخوری‌تان حرف بزنید. این بهترین راه برای کنترل موقعیت و فهمیدن دیگران و برقراری ارتباط بهتر حتی با وجود دلخوری‌های موجود است. با آدم‌های جدید گفتگو کنید خیلی از ما بابت دور شدن از معاشران زندگی خود که همواره با آنها در ارتباط هستیم وحشت داریم، هر چند در چنین شرایطی خیلی خوب می‌توان متوجه شد چه کسی به اندازه کافی اعتماد به نفس دارد و چه کسی ندارد. این تابوی وحشت از برقراری ارتباط‌های جدید را بشکنید و از نقطه امن معاشرت‌های معمول خود بیرون بیایید و با افراد جدید همکلام شوید. آنها را با رفتار و گفتار دوستانه غافلگیر کنید و بعد از آن قدم‌هایتان را با اعتماد به نفس بیشتری بردارید. از همه آنچه که می‌خواهید یاد بگیرید یک لیست تهیه کنید حوصله‌ام سر رفته و نمی‌دانم باید چکار کنم. زندگی کسل کننده است. این جمله از طرف هر فردی که مطرح شود نمی‌تواند قابل قبول باشد. یا حتی افرادی که تمام زمان خود را به خوابیدن یا تماشا کردن تلویزیون می‌گذرانند. این یکی هم رفتاری غیر قابل پذیرش است. حتما این جمله را شنیده اید که می‌گویند در لحظه زندگی کنید و خوش باشید؛ البته که جمله درستی است اما برای ساختن یک شخصیت موجه و تاثیر گذار صرفا در لحظه زندگی کردن کفایت نمی‌کند. شما باید در مرحله اول یک لیست از تمام کارهایی که دوست دارید یاد بگیرید یا انجام بدهید تهیه کنید. هر زمان که موضوع تازه‌ای به ذهنتان رسید لیست خود را به روز کنید. بعد یکی یکی سراغ برنامه‌هایتان بروید. بعضی مهارت‌ها حتما به کلاس رفتن احتیاج ندارند بلکه با مطالعه و تمرین می‌توانید در آنها خبره شوید. از اینترنت جستجو کنید و با فعالیت‌های جدید آشنا شوید. هر فعالیت جدیدی دری است به دنیای تازه‌ای که به روی شما گشوده می‌شود. بگویید متشکرم این یک لغت بسیار ساده است که بارها و بارها در طول روز مورد استفاده قرار می‌گیرد اما همچنان می‌تواند روز یک نفر را به شکل مثبتی تغییر دهد. فقط چند ثانیه زمان لازم است که به آنچه به دست آورده‌اید حتی اگر یک لبخند دلگرم کننده بوده باشد فکر کنید و بابتش از دیگران متشکر باشید و این تشکر را ابراز کنید. نکته: تشکر را با معنای واقعی این کلمه انجام بدهید و از تکرار غیر ضروری آن بپرهیزید چون در اینصورت مفهوم واقعی‌اش از بین می‌رود. برای خودتان وقت بگذارید تنها چیزی که شما نمی‌توانید آن را در زندگی بازپس گردانید \\\"زمان\\\" است. شاید به همین دلیل است که برخی افراد خیلی شلوغ تمام وقت خود را با کارهایی که دوست دارند پر می‌کنند و خب در نتیجه طبیعی است که آنها موفق‌تر خواهند بود در حالیکه هستند آدم‌هایی که این \\\"زمان\\\" را چندان ارزش نمی‌دهند و خیلی راحت آن را به بطالت می‌گذرانند. ما می‌توانیم زمان‌مان را تلف کنیم اما بهتر است به این نکته فکر کنیم زمانی که ما خیلی راحت از دستش می‌دهیم همان لحظه‌هاییست که آدم‌ها از آن استفاده می‌کنند تا زندگی‌شان را بسازند. نکته: یادتان باشد آنچه که بیشتر از زیبایی صورت و اندام شما حائز اهمیت است زیبایی قلب و عادت‌های زندگی‌تان است...
مسله خیانت از زاویه دیگر پاسخ تست روانشناسی چرا جذاب نیستم؟ صف طولانی مردان، روبات جنسی را از کار انداخت آمار اطلاعات جنسی 26 کشور جهان

زنان حادثه

این زن نمی بخشد

ماجرای طاهره میان همه حوادث روزانه گم شد تا اینكه آمنه بهرامی قربانی اسید پاشی، مجید كسی كه به صورتش اسید پاشیده بود، را بخشید. آنوقت بود كه طاهره لب به سخن گشود. آنان یك شباهت دیگر هم دارند و آن این كه هر دو برای طرف مقابل خود در محكمه حكم قصاص گرفته اند. فقط یك تفاوت میان آنان وجود دارد و آن این كه طاهره می گوید نمی بخشد.

چراغهای رابطه تاریک اند

دبستان می‌رفتم که با نام فروغ آشنا شدم. بلافاصله از بزرگ‌تر‌ها درباره‌اش پرس‌وجو کردم. اطرافیانم به اتفاق گفتند که «فروغ زنی بی‌اخلاق و هنجارشکن بود، آخرش هم جوانمرگ شد؛ لازم نیست وقتت را تلف کنی و اشعارش را بخوانی.» با شنیدن این پاسخ، فروغ هرچه بیشتر برایم به زنی اسرارآمیز تبدیل شد. چند سال گذشت و من از دختربچه‌ای رام و مطیع به نوجوانی سرکش و هنجارشکن تبدیل شدم؛ هیولایی که خانواده‌ام دیگر مرا نمی‌شناخت، هیولایی که نقاشی می‌کرد و کتاب می‌خواند. شانزده ساله بودم که مجموعه آثار کامل فروغ را از یکی از عزیز‌ترین و تلخ‌ترین انسان‌ها هدیه گرفتم. بعد از خواندن‌اش چنان با دفترهای «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» ارتباط برقرار کردم که دیوار اتاقم پر شد از عکس‌های او. تا به حال هیچ زنی بر من چنان تأثیری نگذاشته بود که فروغ گذاشت. همذات‌پنداری‌ام با فروغ تا آنجا پیش رفت که حتی دوست داشتم مثل او در ۳۲ سالگی بمیرم. بعد از کشف فروغ با دختران و زنان بسیاری آشنا شدم که از شناخت فروغ تجربه‌ای مشابه من داشتند. چه چیزی زندگی ما را به زندگی فروغ متصل می‌کرد؟ چرا می‌توانستیم زندگی روزمره خود را در آینه اشعار او پیدا کنیم؟ چرا هنوز هم دختران و زنان جوان اشعار فروغ را زندگی می‌کنند؟ عبور از مرزهای تن فروغ در برهه‌ای می‌زیست که معیارهای زن بودن از منشور ساختارهای پدرسالار جامعه می‌گذشت. زن خوب و با فضیلت زنی سنتی بود که به تمام ارزش‌های جامعه پدرسالار پایبند بود. زنی که می‌بایست نجیبانه در انتظار شوهری می‌بود که صاحب او شود. زنی که می‌بایست بدن‌اش را همچون کالایی دست نخورده به مردی تقدیم می‌کرد و برای همیشه به او وفادار می‌ماند. زنی که باید عشق و جسم و لذت و عمر خود را وقف شوهرش می‌کرد تا بنیان خانواده پدرسالار پابرجا بماند و فرزندانی زاییده شوند که سربازان و جیره‌خوران حکومت باشند. در چنین جامعه‌ای اگر زنی تصمیم می‌گرفت اختیار زندگی‌اش را در دست بگیرد غالباً روسپی، نانجیب و بی‌اخلاق قلمداد می‌شد. فروغ یکی از همین زنان بود، یکی از ماهی سیاه‌های کوچولو. در دفترهای شعر «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» می‌توان تلاش او را برای شکستن هنجارهای پدرشاهی و به رسمیت شناختش بدن و امیالش دید، که همزمان مترادف بود با درافتادن با باورهای مذهبی و عرفی. واکنش فروغ در مقابل سرکوب فرهنگی و مذهبی ایران پدرسالار آن دوران عصیان و سر باز زدن از پذیرش زنانگی سنتی بود. او انتخاب کرد که زندگی‌اش را به کنج خانه و آشپزخانه و پرسه زدن لابه‌لای رخت‌ها و ظرف‌های نشسته محدود نکند. او عاشقی و لذت و دانستن را انتخاب کرد و پی رنج‌ها و زخم‌ها را بر تن خویش مالید. چنانکه در شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» سرود: «… من عریانم، عریانم، عریانممثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانمو زخم‌های من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشق.من این جزیره سرگردان رااز انقلاب کوه گذر داده‌امو تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بودکه از حقیر‌ترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد…» چراغ‌های تاریک رابطه و پیوستن به خورشید فروغ در دو دفتر شعر آخرش بیش از پیش از نفهمیده شدن توسط معشوق و جامعه سرود؛ از تنگ‌نظری، دروغ، فریب و ریاکاری جامعه. او در شعر «پرنده مردنی است» ناامیدی‌اش را آشکارا بیان می‌کند.«دلم گرفته استدلم گرفته استبه ایوان می‌روم و انگشتانم رابر پوست کشیده‌ی شب می‌کشمچراغ‌های رابطه تاریکندچراغ‌های رابطه تاریکندکسی مرا به آفتابمعرفی نخواهد کردکسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد بردپرواز را بخاطر بسپارپرنده مردنی ست.» فروغ هم از افراد جامعه ناامید است و هم از جامعه به مثابه کل. او ناامید از جامعه‌ای است که مردمش را چنان می‌پروراند که زنان را پست‌تر از مردان می‌داند و آنان را به ابژه‌هایی تقلیل می‌دهد که مردی باید مالکشان شود. فروغ ناامید از جامعه‌ای است که مردمش اختیار جسم و روح خود را ندارند؛ جامعه‌ای که اگر در آن به اسیر بودن خود راضی و خشنود نباشی، هم با حکومت و هم با عرف درخواهی افتاد. این جامعه چگونه می‌تواند زنانی را تاب آورد که به شی ء بودن تن نمی‌دهند؟ برای زنانی که روح و جسمشان را از اسارت پدرشاهی‌‌ رها می‌کنند بسیار دشوار است که از مورد عشق قرار گرفتن توسط مردانی که در هوای مسموم چنین جامعه‌ای نفس کشیده‌اند، احساس خوشبختی کنند. فروغ این ادراک را در شعر «تولدی دیگر» اینگونه به کلام درآورد که «هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد مرواریدی کشف نخواهد کرد». نام دفا‌تر شعر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و محتوای اشعار این دو دفتر، گویای تناقصی است که سیر تحول فروغ را از تولدی دیگر به ایمان به ناامیدی و سرمای اجتماعی به تصویر می‌کشد. دانستن تلخ است و هر چه بیشتر بدانیم، تلخ‌تر می‌شویم، خصوصاً اگر در جامعه‌ای زیست کنیم که دانستن در آن جرم به شمار می‌رود. عصیان‌گری و رد شدن شجاعانه از مرزهای کهنه پدرشاهی، سیر تحول زنان بسیاری است که در پی یافتن خود و شکستن این هنجاری پوشالی‌اند. فروغ نیز با دانستن و تجربه کردن‌های مدام و عبور از حصار‌ها تلخ‌تر و تلخ‌تر شد. سیر تحول او جسورانه، واقع بینانه و تلخ بود؛ تحول زنی که می‌خواست انسانی آزاد باشد. در‌ ‌نهایت، ناامیدی و دلزدگی فروغ از انسان‌ها و جامعه انسانی او را به میل به یکی شدن با طبیعت می‌کشاند. او بیش از اینکه با زن همسایه همذات پنداری کند، با عناصر طبیعت همذات پنداری می‌کند؛ در کنار پنجره می‌ایستد و با آفتاب رابطه برقرار می‌کند. او در شعر «تن‌ها صداست که می‌ماند»، چنین می‌سراید: «من از سلاله درختانمتنفس هوای مانده ملولم می‌کندپرنده‌ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم.‌‌نهایت تمامی نیرو‌ها پیوستن است، پیوستنبه اصل روشن خورشیدو ریختن به شعور نورطبیعی استکه آسیاب‌های بادی می‌پوسندچرا توقف کنم؟من خوشه‌های نارس گندم رابه زیر پستان می‌گیرمو شیر می‌دهم…در سرزمین قد کوتاهانمعیارهای سنجشهمیشه بر مدار صفر سفر کردهاندچرا توقف کنم؟من از عناصر چهارگانه اطاعت می‌کنم.» نسیم روشنایی
یک ایرانی اولین برنده زن معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات همسران مردان سیاسی چه می‌کنند؟ با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل آشنا شوید مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن ستارگانی که دیر مادر شدند

حقوق زنان

او مرا کتک زد پس دوستم دارد!

دولت روسیه در سال ۲۰۱۶ از جرم «ضرب و شتم» که پایین‌ترین نوع خشونت در قانون اساسی روسیه تعریف شده، جرم‌زدایی کرد و بحث از همان زمان بالا گرفت. روسیه جزو سه کشوری در اروپا و آسیای مرکزی است که قوانین ویژه برخورد با خشونت خانگی ندارد. به گزارش ایسنا و به نقل از فرادید، اگر مردی زنش را به باد کتک گیرد، آیا مرتکب جرم شده است؟ پاسخ مثبت است و در بسیاری از کشورها دیگر در این مورد اصلا بحثی نمی‌شود اما دوما، پارلمان روسیه، این هفته طرحی را تصویب کرد که به موجب آن از خشونت خانگی جرم‌زدایی شده، مگر آن که مکرر یا موجب آسیب جدی شده باشد. اکونومیست نوشت: در سومین دوره ریاست‌جمهوری ولادیمیر پوتین و حمایت همه‌جانبه وی از سنت‌گرایی، شاهد تغییرات این چنینی بوده‌ایم. این تغییر رویکرد باعث شده تا زخم‌های قدیمی مجدد سر باز کنند. بسیاری از مردم روسیه در حال حاضر مفهوم لیبرال حقوق انفرادی را پذیرفته‌اند ولی برخی در جهت مخالف حرکت می‌کنند. فعالان حقوق بشری هشدار داده‌اند که جرم‌زدایی موجب قانونی شدن انواع سوءاستفاده‌ها خواهد شد. آندری سینل‌نیکف، عضو موسسه خیریه‌ پیشگیری از خشونت «آنا سنتر» می‌گوید: «پیام کلی به شهروندان روسیه این است که خشونت خانگی دیگر جرم نیست!» [جرم زدایی عبارت است از عقب‌نشینی حقوق کیفری از رهگذر زائل کردن کامل وصف مجرمانه از جرم یا بیرون بردن رفتار از قلمرو قانون جزا و باقی گذاشتن آن در گستره اقتدار عمومی که مستلزم اِعمال کنترل‌های غیر کیفری است.] دولت روسیه در سال ۲۰۱۶ از جرم «ضرب و شتم» که پایین‌ترین نوع خشونت در قانون اساسی روسیه تعریف شده، جرم‌زدایی کرد و بحث از همان زمان بالا گرفت. روسیه جزو سه کشوری در اروپا و آسیای مرکزی است که قوانین ویژه برخورد با خشونت خانگی ندارد. از این رو با خشونت خانگی شبیه انواع دیگر حمله برخورد شده و آسیب‌پذیری همسر و فرزندان نسبت به قربانیان دیگر به کل نادیده گرفته می‌شود. پارلمان روسیه در ماه ژوئن از جرم ضرب و شتم جرم‌زدایی کرد، تصمیم گرفت که خشونت خانگی را مستثنی بداند و برای آن حداکثر یک حبس دو ساله، مشابه جرایم ناشی از نژادپرستی، برخورد کند. آن اتفاق باعث خشنودی گروه‌های جامعه مدنی شد زیرا به دنبال تصویب اعمال قوانین سختگیرانه‌تر بودند اما کلیسای ارتودوکس روسیه از این اقدام خشمگین شد. کلیسا گفت که کتاب مقدس و سنت روسیه تاکید داشته که «استفاده منطقی و عاشقانه تنبیه بدنی موهبتی است که از سوی خداوند به والدین اعطا گشته است.» علاوه بر آن گروه‌های محافظه‌کار نگران به زندان افتادن والدین بودند. استدلالشان این بود که اگر والدین بیشتر از همسایه‌ها کودکشان را تنبیه کنند، نباید به زندان بیفتند. نمایندگان تحت فشار چنین گروه‌هایی، طرحی را به مجلس بردند که «پوبوی» نامیده می‌شود: ضرب و شتمی که آسیب طولانی مدت به جای نگذارد. نقض این قانون جریمه ۳۰ هزار روبلی (۵۰۲ دلار)، خدمات اجتماعی یا ۱۵ روز بازداشت را به همراه خواهد داشت. این مسئله همچنین موجب خواهد شد که جرم مرتکب شده وارد حوزه «پیگرد شخصی» شود، زیرا فرد قربانی شخصا مسئول جمع‌آوری اسناد و تشکیل پرونده خواهد شد. ارتکاب مجدد جرایم نیز تنها زمانی تخلف قانونی محسوب خواهد شد که در یک سال بعد از ارتکاب جرم انجام شود. بنابراین هر شخص عملا می‌تواند سالی یک مرتبه اطرافیانش را کتک بزند! ویاچسلاو ولودین، سخنگوی دوما، می‌گوید که «تصویب این لایحه به تحکیم بنیان خانواده کمک می‌کند.» دومین قرائت این لایحه در ۲۵ ژانویه انجام شد که با آرای ۳۸۵ رای از مجموع ۳۸۷ رای از مجلس خارج شد. احتمال می‌رود که پس از پیروزی در سومین قرائت شخصا توسط ولادیمیر پوتین به یک قانون تبدیل شود. او مرا کتک زد؛ شبیه بوسه نبود! آنا زاونروویچ با ادعای سخنگوی پارلمان روسیه مبنی بر کمک به تحکیم بنیان خانواده موافق نیست. خانم زاونروویچ، خبرنگار حوزه سبک زندگی در مسکو است. او شبی در دسامبر سال ۲۰۱۴ میلادی وارد مجادله کلامی با نامزدش شد. مرد سپس به سمتش حمله کرد و در نتیجه بدن آنا سیاه و کبود شد اما پس از آن که آنا روایتش از حادثه را به صورت آنلاین منتشر کرد، چند وکیل به کمکش شتافتند و موفق شدند که آن مرد را متهم کنند. خانم زاونروویچ می‌گوید: «مردم فکر می‌کنند که این بلا سر خودشان نخواهد آمد. آن‌ها توهم دارند که در امنیت قرار دارند.» اگر تو را کتک بزند، پس دوستت دارد! خشونت خانگی ریشه‌های عمیق فرهنگی دارد. مثلا یک ضرب‌المثل قدیمی روسیه می‌گوید: «اگر تو را کتک بزند، پس دوستت دارد!» آلنا پوپووا، وکیل حوزه خشونت خانگی، می‌گوید: «خشونت نه تنها یک جرم نیست، بلکه سبک زندگی‌مان هست.» اندازه‌گیری مقیاس این مشکل کار دشواری است اما بنا به گفته وزارت امور داخلی روسیه، ۴۰ درصد جرایم خشونت در داخل خانواده رخ می‌دهد. بیش از ۷۰ درصد زنانی که با «آنا سنتر» تماس می‌گیرند، هرگز مورد خودشان را به پلیس گزارش نمی‌دهند. پروسه پیگیری شخصی که موانع اداری و کاغذبازی بی‌شماری دارد، باعث دلسردی قربانیان از پیگیری شکایت قانونی می‌شود. ناتالی تونیکووا، زنی است که ادعا می‌کند در مسیر شکایت قانونی به جای نرسیده است. وی می‌گوید: «حلقه جهنمی است. همین طور ادامه دارد.» با این حال آگاهی‌سازی نسبت به این مسئله همچنان ادامه دارد که بخشی از آن را باید مدیون جنبش گرسروت (grassroots) دانست. خانم زاونروویچ می‌گوید: «این که بگویم «تقصیر خود زن است» دیگر از مقبولیت برخوردار نیست.» خانم زاونروویچ از قوانین جدید استقبال می‌کند زیرا معتقد است که اگر زنان بدانند شوهر یا دوستشان به خاطر ضرب و شتم وی راهی زندان نخواهد شد، اعتراض می‌کنند. همچنین سال گذشته میلادی یک کمپین اعتراضی در فضای مجازی اوکراین و روسیه با هشتگ IamNotAfraidToSpeak شکل گرفت که در آن هزاران نفر ماجرای سو‌ءاستفاده از خودشان را به اشتراک گذاشتند. محافظه‌کاران تندروی روسیه هم تمایلی به صحبت کردن در این مورد ندارند. النا میزولینا، سناتوری که به خاطر تشدید قوانین ضد همجنسگرایی در روسیه شناخته می‌شود، از تغییرات اخیر نیز حمایت کرده و می‌گوید که «اگر مردی زنش را کتک بزند، به زنان دیگر توهینی وارد نشده است.» بازگشت به قرون وسطی از طرف دیگر طرفداران جرم‌زدایی در روسیه بر این باورند که امورات خانوادگی ارتباطی با دولت این کشور ندارد. ماریا مامیکنیان، رئیس جنبش «مقاومت والدین تمام روسی» که هزاران امضا برای حمایت از این طرح جمع‌آوری کرد، می‌گوید: «خانواده، محیط اجتماعی ظریفی است که مردم باید خودشان مسائل را رفع و رجوع کنند.» در جامعه‌ای که روزی درگیر کمونیسم بود و رویکرد تمامیت‌خواهی حکومت باعث شده بود که خانواده‌ها عملا هیچ نوع حریم خصوصی نداشته باشند، چنین حساسیت‌هایی قابل درک است. برخی از مخالفت‌های صورت گرفته علیه قوانین خشونت خانگی، برگرفته از ترس خردگرایانه‌ ناشی از دخالت بیشتر دستگاه قضا و پلیس فاسد روسیه در امور خانواده است. منتقدان می‌گویند که این قوانین محافظه‌کارانه به قوانین «دوموستروی» بازمی‌گردد: «مجموعه قوانین خانگی در دوران پادشاهی «ایوان مخوف». با این حال خانم مامیکنیان با این موضع منتقدان موافق نیست. وی می‌گوید: «آنچه آنها می‌گویند بازگشت به قرون وسطی نیست، بلکه فقط بازگشت به ارزش‌های تمدن‌های اروپایی در قرن‌ها ۱۹ و ۲۰ میلادی است.» البته همین اقدام در نظر بسیاری از زنان روسیه گامی رو به عقب محسوب می‌شود.» انتهای پیام

رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟

یک سال از تصویب طرح جامع جمعیت و خانواده می‌گذرد. طرحی که با تعیین «سن مناسب» برای ازدواج مردان ۲۰ تا ۲۵ سال و زنان ۱۸ تا ۲۲ سال، هدف افزایش جمعیت و رشد باروری در ایران را برای خود تعیین کرده بود. طرحی که هنوز از کم و کیف اجرای آن خبری منتشر نشده اما هفته گذشته وزیر بهداشت اعلام کرد که نرخ رشد جمعیت با یک دهم درصد رشد در سال گذشته از ۱.۳ درصد به ۱.۴ درصد در سال جاری رسیده است. اما حتی پیش از تصویب این طرح نیز تلاش‌هایی برای افزایش زاد و ولد در ایران انجام شده بود. از جمله فعالیت خانه‌های بهداشت که پیش از آن وسایل پیشگیری از بارداری را رایگان در اختیارخانواده‌ها قرار می‌دادند و آموزش لازم پیشگیری از بارداری و سلامت جنسی را ارائه می‌کردند متوقف شد و حتی خبرهایی درباره ممنوعیت فروش قرض ضد بارداری و کاندوم در داروخانه‌ها مطرح شد. رها بحرینی، کارشناس بخش ایران در سازمان عفو بین‌الملل در مورد نگاه طرح جامعه‌، جمعیت و خانواده به موضوع کنترل موالید به رادیو فردا گفته است: «به طور مشخص این طرح‌ها حق برخورداری از سلامت جنسی و باروری زنان را تهدید می‌کنند. طرح اول بستن لوله‌های رحم زنان برای پیشگیری دائم از بارداری را خلاف قانون اعلام می‌کند و علاوه بر آن ارائه اطلاعات در مورد روش‌های پیشگیری از بارداری را ممنوع می‌سازد. این طرح عواقب بسیار نگران‌کننده‌ای می‌تواند داشته باشد. وقتی ممنوعیت درج شده در آن در کنار قطع بودجه تنظیم خانواده در ایران بررسی کنیم و این یعنی میلیون‌ها زن و دختر در ایران نه به قرص و خدمات دیگری که برنامه تنظیم خانواده در ایران ارائه می‌کرد خواهند داشت و نه به عمل جراحی بستن لوله. این یعنی میلیونها زن و دختر در ایران در وضعیتی غیرانسانی قرار می‌گیرند که باید بین باروری‌های ناخواسته مکرر و طاقت فرسا و توسل به عمل سقط جنین غیرقانونی و خطرناک یکی را انتخاب کنند و در هر صورت آسیب فراوانی نسبت به سلامت روانی و جسمی‌شان را متحمل شوند.» حالا یک سال پس از تصویب طرح جامع جمعیت و خانواده ۱۲۰ پزشک متخصص زنان به وزیر بهداشت نامه نوشتند و در مورد وقوع ۳۵۰ هزار سقط جنین در ایران هشدار دادند. در این نامه این پزشکان نه خواستار آغاز دوباره آموزش به زوج‌ها هستند و نه ارائه خدمات پیشگیری از بارداری را ضروری می‌دانند. آنها در نامه خود تنها خواستار برخورد شدیدتر با سقط جنین غیرقانونی در ایران شده‌اند. یک روز پس از انتشار این نامه وزارت بهداشت در جوابیه‌ای آمار ۳۵۰ هزار سقط جنین را رد کرد وبر صحت آمار سالانه ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار مورد سقط جنین تاکید کرد؛ آماری که در سال ۹۳ و به نقل از مدیرکل دفتر سلامت خانواده و جمعیت وزارت بهداشت اعلام شده بود. این اولین بار نیست که مقامات کشوری آمار ارائه شده درباره مسایل اجتماعی را رد می‌کنند. حسین قاضیان جامعه شناس ساکن آمریکا در مورد دلیل تکذیب مکرر آمار از سوی مسئولان می‌گوید: «آمار را تکذیب می‌کنند چون ممکن است این تصور به وجود بیاید که این فرزندان خارج از رابطه مشروع به دنیا آمدند و بنابراین میزان روابط غیرمشروع در جامعه را آشکار می‌کند و این خلاف آن تصویری است که سعی می‌شود از جامعه ارائه بدهد. مساله دوم هم می‌تواند این باشد این دست آمار در واقع نشان می‌دهد که غیر از مساله بارداری خارج از رابطه مشروع، موضوع نخواستن فرزند هم در میان است که این هم با ایده افزایش جمعیت که از خواسته‌های رهبری است تناسب ندارد. هردوی اینها شاید به عنوان تهدیدهایی برای سیاست‌های موجود در کشور قلمداد شود و به همین دلیل آمار شفاف نیست.» «لوازم جلوگیری از بارداری مانع لذت جنسی است» به تهران می‌رویم تا پای سخنان عطیه بنشینیم. زن سی ساله‌ای که از دشواری زنان ایرانی در پیشگیری از بارداری می گوید. خانم عطیه بگذارید زنان ایرانی لوازم جلوگیری از بارداری را از کجا تهیه می‌کنند؟ آیا شما به راحتی می‌توانید با مراجعه به داروخانه محله‌تان آنها را بخرید؟ بله. در شهری مثل تهران هر داروخانه که بروید وسایلی که موجود است مثل انواع کاندوم‌ها، مارک‌های خارجی ویترین‌هایی دارند و روی استندهای جلوی داروخانه‌ها، هر قیمتی که دلتان بخواهد با تنوع گوناگون می‌توانید انتخاب کنید. قرص‌های مختلفی هستند، هم آنهایی که کارخانه‌های ایرانی تولید می‌کنند و هم قرص‌های خارجی که در ایران هست که قیمت آنها گران‌تر است. خانم عطیه، با توجه به تجربه شخصی خودتان و زنانی که اطرافتان هستند و با آنها ارتباط دارید چرا علی‌رغم اینکه دسترسی به لوازم جلوگیری از بارداری به گفته شما در شهرهای بزرگ حداقل چندان سخت نیست همچنان زنان ایرانی آمار سقط جنین بالایی دارند؟ دلایل مختلفی دارد. مثلا من خودم هم حاضر نیستم از قرص‌های ضدبارداری استفاده کنم. مگر قرص‌های اورژانسی برای موقعیت‌های ویژه. دلیلش هم این است که اینها هورمونی هستند و در نهایت برای بدن ضرر دارند. در همین حال در یک رابطه دو طرفه، زن مجبور می‌شود تمام طول ماه قرص بخورد و هورمونهای بدنش را از تعادل خارج کند و آسیب ببیند و مرد هیچ دخالتی نداشته باشد. من دوست‌هایی داشتم که قرص می‌خوردند و تهوع شدید می‌گرفتند یا بی‌خواب می‌شدند. به خاطر همین من فکر می‌کنم تکلیف قرص از این جهت مشخص باشد. ولی در مورد استفاده از کاندوم، دوستان دخترم، کسانی که از آن استفاده نمی‌کنند و به جلوگیری‌های طبیعی در رابطه ارتباط دارند، معتقدند که یا به کاندوم حساسیت دارند و لذت شان را کم می‌کند، یا ناهنجاری در رابطه ایجاد می‌کند و یا در موقعیت سکس‌های سریع که در موقعیت‌های از پیش تعیین شده نیست، امکان دسترسی به کاندوم نبوده چون همیشه در جیب یا کیفشان نداشتند. خیلی از این دست مسایل را از خانمها شنیدم. اما از یک طرف دیگر قضیه،خیلی از زنها معتقدند که پارتنرشان یعنی مرد، حاضر نیست از کاندوم استفاده کند. فکر می‌کنم این تفکر خیلی رواج دارد و کاندوم آن طور که باید در فرهنگ جنسی ما جا نیافتاده. مردم در اولین‌ رابطه‌هایشان از کاندوم استفاده می‌کنند چون ترس از بیماری دارند. ولی به محض اینکه خیالشان راحت شود دیگراستفاده نمی‌کنند. بعد از آن می‌گویند ما به هم اعتماد داریم. خانم عطیه، چرا با توجه به اینکه به نظر می‌رسد طبق گفته شما درک زنان ایرانی از بدنشان و خواسته‌شان در یک رابطه جنسی، آگاهی‌ به دست آورده‌اند اما همچنان سقط جنین را به عنوان یک راه حل انتخاب می‌کنند. آیا دسترسی به سقط جنین در ایران اینقدر آسان است؟ اینکه چرا انتخاب می‌کنند من نمی‌توانم بگویم. ولی باید بگویم دسترسی به آن آسان نیست اما سخت هم نیست. برای انجام کم خطر سقط جنین، تعداد زیادی کلینیک‌ زنان داریم که در آن پزشک و امکانات هست اما هزینه‌ سقط جنین در آن بالا است. ولی مراجعه زنان شوهردار به این کلینیک‌ها آسان نیست، زیرا بسیاری از زنان شوهرداری که سقط جنین می‌کنند، مخفیانه از شوهرشان این کار را می‌کنند و در صورت مراجعه به این کلینیک‌ها، آنها با همسر تماس می‌گیرند. در حقیقت آنهایی که ازدواج کرده‌اند، زمان سقط جنین، مشکلات بیشتری نسبت به آنها که ازدواج نکرده‌اند، دارند. تقریبا همه زن‌های ایرانی هم می‌دانند که جاهایی هست که می‌شود از آنجا آمپول‌هایی خرید که به شدت خطرناکند اما به نسبت شیوه‌های دیگر سقط جنین ارزان‌ترند. یک تجربه فوق العاده وحشتناک من، زمانی بود که یکی از دوستانم پس از تزریق آمپول، دچار مشکل شد و با من تماس گرفت. من برای پرستاری از او به خانه‌اش رفتم و با چشم خودم دیدم که چه روند هول‌آ‌وری است. از خونریزی گرفته تا دردهای وحشتناکی که می‌کشید. ولی به هر حال هر دختری با یکی دو واسطه می‌تواند به این آمپول‌ها دسترسی پیدا کند. مکان‌های غیرقانونی و آلوده هم که تا دلتان بخواهد وجود دارد. سکس برای لذت‌جویی نه باروری از حسین قاضیان می‌پرسم که چگونه است که به گفته عطیه گروه‌هایی از زنان ایرانی علی‌رغم آگاهی از شیوه‌های پیشگیری از بارداری و دسترسی به امکانات به دلایل مختلف از جمله لذت جویی یا برابری در رابطه جنسی از استفاده از وسایل پیش گیری از بارداری سر باز می‌زنند؟ حسین قاضیان پاسخ می‌دهد دو مساله مطرح است: یکی مساله ریسک‌های آینده و سودهای حاضراست. به این معنا که ما در دوره کلاسیک سکس زندگی می کنیم،یعنی سکس تجسمی. در این دوره لذت جنسی چیزی جدا از مساله باروری است.می‌دانید که در گذشته سکس با باروری ارتباط داشت. یعنی آدمها برای تولید مثل با هم رابطه جنسی داشتند. اما امروزه خیلی اوقات این کار را برای لذت می کنند و این لذت گاهی اوقات برنامه ریزی نشده است. به علاوه مایلند که بیشترین حد لذت را هم ببرند. همه اینها مستلزم این است که از آن شیوه‌های پیشگیرانه که لذت را کاهش می‌دهد کم کنند وهمچنین از آن نوع تدابیر اضطراب آوری که لذت شان را کم می‌کند کمتر استفاده کنند؛ چون این لذت‌ها حاضرند اما آن ریسک‌ها، مثلا بچه دار شدن مربوط به آینده است و نوعی احتمال است. در چنین منطقی به نظر می‌آید که آن لذت حاضر بر میزان ریسک آینده غلبه می‌کند و آدم‌ها تن می‌دهند به موقعیتی که بعدها ممکن است غافلگیرشان کند نظرات و تجربیات خود را با ما به اشتراک بگذارید  
۷۰۰ هزار زندانی زن در جهان ازدواج مذاهب متفاوت تفاوتها در رابطه سمی و سالم زوجین آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ هزاران زن در ترکیه به اصلاحیه جدید قانون تجاوز به دختربچه‌ها اعتراض کردند