1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این روزها از نازنین آدمی دلگیرم اما نمی دانم که واقعا حق دلگیری دارم یا نه. ماجرا از این قرار بود که این آدم بین من و خودش ، خودش را انتخاب کرد .

تا اینجای قصه اشکالی ندارد. ناراحتی من از جایی شروع شد که اولا هیچ توجهی به من نکرد، دوما این آدم از آن دست آدم هایی ست که هروقت تنهاست دل اش می خواهد تو کنارش باشی و اگر به هر دلیلی نباشی ، می رنجد.

مشاوره روان شناسم دارد مرا تربیت می کند که از خودم مراقبت کنم. من هم سعی می کنم حرف هایش را گوش کنم. نازنین دوست دیگری به من یادآوری کرد که معنی مراقبت از خود ، آزار دیگری نیست. یعنی وقتی من از دست آدمی عصبانی ام و در جواب اصرار او که می خواهد مرا ببیند می گویم نه چون دارم از خودم مراقبت می کنم و ممکن است دیدن او مرا آشفته کند ، حق ندارم آنقدر سرش داد بزنم و دعوایش کنم و تمام اشتباهات اش را به رویش بیاورم تا خودم آرام شوم. موقعی که دوست ام این نکته را گفت معنی اش را نفهمیدم اما وقتی برخورد آدمی که ازش دلگیرم را دیدم معنی مراقبت از خود در ذهن ام ته نشین شد.

با خودم فکر کردم من چقدر وقت ها به خیال اینکه از خودم مراقبت می کردم دل دیگران را شکسته ام و آن ها را ندیده ام ؟ چند بار مادرم تلفن کرده و از من خواسته سری به او بزنم چون حوصله اش سر رفته و من چون عزیزتر از جان ، مهمانی داشته ام ، خوشی آن دقایق را بر دیدن مادرم ترجیح داده ام ؟ چند بار دل مادرم را شکسته ام ؟ چقدر خوشی من در لحظه بر به دست آوردن دل دیگری می ارزد ؟ وقتی که من روی ابرها هستم از هر ده بار چند بار باید پایین بیایم و خواسته دوست دیگری را اجابت کنم که در این لحظه خاص به هر دلیلی می خواهد من کنارش باشم ؟ من هنوز جواب این سوال را پیدا نکرده ام اما شاید نازنین آدمی که بین من و خودش در چشم بر هم زدنی ، خودش را انتخاب کرد شک ندارد که درست ترین تصمیم را گرفته. برای همین هنوز نمی دانم حق دلگیری دارم یا باید به او احترام بگذارم که دارد از خودش و دلش مراقبت می کند ؟

 

دیدگاه‌ها  

+2 # saba 1390-06-07 19:09
az axe in matlab kheili khosham oomad
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # شهرزاد 1390-06-07 19:14
کی تو این دنیا می تونه ادعا کنه که تا حالا دل نشکونده؟ لزوما هم با قصد و غرض اینکارو نمی کنیم ولی بعضی وقتها چاره دیگه ی نداریم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرمين 1390-06-08 10:02
در راي گيري مقاله سه گانه خانه داري نيز شركت كنيد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # negar 1390-06-08 11:58
باید دیگران رو هم درک کرد.!! گذشت خیلی خوبه اما نه هر وقتی..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # لـادیز 1390-06-08 15:35
شادباش های لادیز را به مناسبت عید سعید فطر بپذیرید. عید بر شما خوش، عبادات تان قبول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فرنوش کیانی 1390-06-09 13:35
به نظر من باید سعی کرد یه جوری تعادل ایجاد کرد.هم شرایط دیگران رو باید در نظر گرفت هم شرایط خود را.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 14:18
فرنوش جان باهات كاملا موافقم. از قديم كفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديكران .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 14:22
فرنوش جان باهات كاملا موافقم. از قديم كفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديكران . به نظر منم بايد همه جيز رو در نظر داشت نه اينكه يه طرفه به قاضي رفت.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-06-10 14:51
ممنون از همه عزیزانی که خوندن و نظر دادن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سونا 1390-08-05 00:33
من فکرکنم زیادی به بعضی از اطرافیانم حتی کسانی که ازخودم خیلی کوچکترن توجه میکنم هیچ وقت به خواسته هیچ کدومشون نه نگفتم اگرهم نه گفتم بعدش عذاب وجدان گرفتم وچند برابر جبران کردم همیشه واسه خوشحالی دیگران از دلخوشی های خودم گذشتم تاجایی که این کارهام واسه همه عادی به نظر میرسه و قدر خوبی هامو نمیدونن وخیلی وقتها بهم بی احترامی میکنن...البته به جز شوهرم. فقط اونه که قدر منو میدونه وهمیشه بهم احترام میذاره.. منم با جون و دل دوستش دارم..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-10 23:57
منم احساس میکنم گاهی وقتا خیلی واسه دیگرون دل میسوزونم و حاضرم همه چیزمو به پاشون بریزم.ولی وقتی فکر میکنم میبینم ادما ارزش این همه محبتو ندارن----راستی مصطفی منم واست دعا کردم.الان حالت چطوره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

مهر، با بوی تند مدرسه

هوا كه پاييزی می شود بوی مدرسه فضا را پر میكند. فرقی نمی كند چندم شهريور باشد يا اصلا پاييز آمده باشد. شهريور از نيمه كه میگذرد و نسيم های خنك وزيدن می گيرد با خود بوی مدرسه می آورد.

این مردهای غمگین نازنین !

این نوشته رو یکی از دوستان از وبلاگ خانم الهام ارسال نموده است! با اجازه از نویسنده مطلب آنرا منتشر می کنیم. مطلب جالب و نگاهی استثنائی به مردان از دید یک خانم. یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...  ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.  بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.
راز هایت را نفروش دختری که کسی منتظرش نیست اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم آیا شوهر خوبی برای من میشه؟

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید

مواظب آنها باشید، چرا که با زرنگ بازی هایی که حتّی به نظر شما نمی رسد، به راحتی پول بیشتری از شما می گیرند! فضای ورودی معمولاً جریان هوا در این منطقه آنقدر خنک و مطبوع است که با عبور از آن ناخودآگاه حسّ تفریح و خوبی به شما دست می دهد، بنابراین اوّلین چیزهایی که جلوی دید شماست: انبوهی از اجناسی است که برای تعطیلات یا یک پیک نیک به آنها نیاز دارید، مثل: فیلم های جدید، وسایل باربیکیو، نوشیدنی های خنک و گوارا، …حتّی از نظر روانشناسان، در آن لحظه چنان جوّی شما را می گیرد که فی البداهه یک باکس نوشابه برمی دارید، در حالیکه شاید اصلاً نیازی به آن نداشته باشید. راه حل: بهتر است در نهایت اعتماد به نفس و بی توجّه به این اجناس به راه خود ادامه دهید و دوری بزنید، نهایتاً در آخر نیم نگاهی به اجناس این بخش بیندازید تا اگر احساس کردید لازم است خرید کنید. در این لحظه است که می بینید این اجناس از اوّل هم در لیست خرید شما نبوده! محصولات کشاورزی (میوه و سبزی) بعد از اجناس بخش ورودی، معمولاً میوه ها و سبزیجات را می بینید که هر کسی خرید این مواد مغذّی را پول هدر کردن نمی داند و بالاخره می خرد امّا شاید ندانید که سود حاصله از فروش این محصولات بسیار بالاست و در واقع شما ندانسته ممکن است در دوّمین تله ی آنها بیافتید. راه حل: میوه و سبزیجات را در آخرین مراحل خرید انجام دهید تا تنها اگر در لیستان هست و به مقدار نیاز خرید کنید، از طرفی از آنجاکه این موارد وزن و حجم بالایی دارد، چرخ دستی شما را تا پایان خرید، سنگین می کند. موارد پیشنهادی اگر دیدید فروشنده ای دائماً با تعریف از محصولی جدید، سعی بر فروش آن دارد، بدانید کاسه ای زیر نیم کاسه است. آنها با تمام مهارت مغز شما را تصرّف کرده و خرید چند قلم جنس را الزاماً با هم مرتبط می کنند! تا نهایتاً توجیه شوید که برای مثال اگر این 3 یا 4 تا را با هم مصرف کنید، نتیجه ی بهتر، طمع بهتر، … را می بینید. راه حل: تنها راه حلّ این است که فرار را بر قرار ترجیح دهید، چرا که با هرگونه پرداخت پولی، وقتی به خود می آیید که چند قلم جنس را با هم خریدید و تسلیم فروشنده شدید. اجناس قدیمی و کهنه بیشتر اجناسی که در قسمت میانی راهروها گذاشته اند قدیمی و کهنه هستند، طبق تحقیقات روانشناسی، شما دقیقاً وسط هر راهرو می ایستید و به این اجناس خیره می شود و هر چه به چشمتان می آید بر می دارید. راه حل: باز هم تنها به لیست خرید خود توجّه کنید، اگر این اجناس در لیست نیست سریعاً به راه خود ادامه دهید، در غیر اینصورت وقتی به خود می آیید که پای صندوق حسابتان بیشتر از آنچه که تصوّر می کردید شده است. برچسبها خیلی به این برچسبها اطمینان نکنید، چرا که در بازار و معاملات بین فروشندگان و سوپرمارکت ها یک سرّی تعاملاتی پنهانی وجود دارد، در این بین هر تولید کننده ای می خواهد اسمش در صدر برچسبها باشد، راه حل: تمام قیمتها با نام تولیدکننده ها را با هم مقایسه کنید تا در این سیاست تجاری شریک نشوید! نمونه های تست از نظر روانشناسی حتّی اگر کسی گرسنه هم نباشد با دیدن یک غذای جدید علائم گرسنگی مثل دستور افت قند بدن، در بدنتان ظاهر می شود و به شما ندا می دهد که یک تکّه هم شده از این نمونه های غذایی رایگان میل کنید. شاید هم گاهی اوقات از اینکه “نمی خواهم” بگویید، خجالت می کشید. راه حل: از جلوی آنها بگذرید و سعی کنید، پس از مدّتی و در آخرین مراحل خرید به طرفشان بروید، آن موقع مطمئناً دیگر افت قند خون بدنتان موجب تحریک شما برای خوردن و تست این غذا نمی شود. بلکه خودتان می خواهید.

ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد

می‌خواهید لباسشویی بخرید؟ فقط به خاطر این که ماشین لباسشویی شما از مد افتاده است و یا عوامل دیگری همچون مصرف آب و برق شما را برای تعویض آن تشویق کرده است؟
با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید بانوی صندوق بین المللی پول جذاب ترین شغل های جهان کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه

مطالب تصادفی

گزارش روز

ممنوع شدن فعالیت سیرکهای حیوانی در 10 استان

  با پیوستن ٧ استان دیگر به کمپین «سیرک نه»، تعداد استان‌هایی که فعالیت سیرک حیوانات در آنها ممنوع شد به ١٠ استان رسید. پس از خراسان‌رضوی، قم و گلستان، استان‌های خراسان‌شمالی، خراسان‌جنوبی، کهگیلویه‌وبویراحمد، کرمانشاه، آذربایجان‌شرقی، اصفهان و کرمان هم فعالیت سیرک‌ها را ممنوع کردند و به این ترتیب روی نقشه، نیمی از ایران سبز شده است. استان‌ها یکی پس از دیگری به کمپین «سیرک نه» می‌پیوندند و برپایی سیرک حیوانات را ممنوع اعلام می‌کنند. به گفته شهرام امیری‌شریفی، مدیر دیده‌بان حقوق حیوانات، پس از پیوستن این ١٠ استان به کمپین سیرک نه در روزهای آینده ٩ استان کشور هم به این کمپین خواهند پیوست. او با اشاره به این‌که در روزهای گذشته، خبر پیوستن این ٧ استان به‌دست ما رسیده بود، به «شهروند» گفت: «با توجه به سفر رئیس سازمان محیط‌زیست به خراسان‌شمالی این روز برای اعلام نام استان‌هایی که به این کمپین پیوسته‌اند، انتخاب شد.» امیری‌شریفی، با اشاره به این‌که در برخی استان‌ها، سیرک‌ها پیش از پیوستن استان به کمپین مجوز فعالیت دریافت کرده بودند، از پیوستن مشروط این استان‌ها به کمپین خبر می‌دهد و افزود: «سیرک‌هایی که پیش از پیوستن ٣ استان کشور به کمپین «سیرک نه» از این استان‌ها مجوز فعالیت دریافت کرده بودند، مجاز خواهند بود تا پایان امسال فعالیت داشته باشند، البته تلاش می‌کنیم زمان فعالیت آنها را کاهش دهیم.» دیروز همزمان با پیوستن استان‌های جدید به کمپین «سیرک نه»، معاون پایش و نظارت محیط‌زیست استان اصفهان، طی نامه‌ای رسمی به سازمان محیط‌زیست از ممنوعیت برپایی سیرک حیوانات در این استان خبر داد.سعید یوسف‌پور، معاون پایش و نظارت محیط‌زیست استان اصفهان به معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست در تهران نامه‌ای نوشت و اعلام کرد: «اداره حفاظت محیط‌زیست اصفهان بنابر رسالتی که برای جلوگیری از آزار و اذیت حیوانات دارد و با توجه به این‌که انجام نمایش توسط حیات‌وحش در سیرک‌ها مستلزم انواع آزار از قبیل جداسازی از طبیعت، تنبیه بدنی، تحمل گرسنگی و اسارت و شرطی کردن آنهاست که اخلاقا و شرعا ناپسند است، از این پس مانع برپایی سیرک حیوانات در این استان خواهد شد.» او درخصوص این نامه به مهر گفت: «طی نامه‌ای که امروز توسط مدیرکل اداره حفاظت محیط‌زیست استان اصفهان برای معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست ارسال شد، سیرک حیوانات در این استان را رسما ممنوع اعلام کرد. استان اصفهان، خوشامدگوی سیرک‌هایی با برنامه‌های سرگرم‌کننده، ورزشی و مهیج بدون استفاده از حیوانات خواهد بود و از اجرای این‌گونه برنامه‌های انسانی و اخلاقی استقبال می‌کند.» معاون پایش و نظارت محیط‌زیست اصفهان از استان‌های سراسر کشور دعوت کرد تا با پیوستن به موج ممنوعیت سیرک حیوانات، گامی موثر در جلوگیری از آزار مخلوقات بیگناه خداوند و نهایتا ثبت‌نام ایران در فهرست کشورهایی که سیرک حیوانات را ممنوع کرده‌اند، بردارند. نخستین استانی که سبز شد و فعالیت سیرک حیوانات را ممنوع اعلام کرد، خراسان‌رضوی بود. پس از آن در همایش حمایت از حقوق حیوانات، نماینده استان قم از سبز شدن این استان خبر داد و پس از آن استان‌ گلستان هم دیگر استان سبز کشور شد. پس از این سه استان، ٧ استان دیگر رنگ خود را به سبز تغییر دادند تا سیرک‌ها دیگر در ١٠ استان اجازه فعالیت نداشته باشند. شهروند

زنان و افراد تحصیلکرده،بیشترین بیکاران ایران

  آنچنان که مرکز آمار ایران گزارش داده است، بیش از ۵۷ درصد مردان و تنها  ۱۰ درصد زنان ده سال به بالا که در سن کار قرار دارند، شاغل هستند. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)،  در بررسی نتایج آمارگیری نیروی کار در بهار ۱۳۹۴ که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، گزارش داده که نرخ بیکاری فصل بهار در سال ۹۴نسبت به زمستان ۹۳ حدود یک درصد کاهش داشته است. فصل‌های بهار و تابستان که کار کشاورزی افزایش پیدا می کند، نرخ بیکاری نسبت به فصول پاییز و زمستان کاهش می یابد. در همین حال مهمترین ویژگی های بیکاری در ایران بالا بودن نرخ بیکاری زنان، جوانان و افراد تحصیل کرده است به طوری که این نرخ برای زنان ۱۹، برای جوانان حدود ۲۱ درصد و فارغ التحصیلان دانشگاهی بین ۳۶ تا ۴۸ درصد است. نسبت اشتغال نشان می دهد که چند درصد جمعیت واقع در سن کار، شاغل هستند. این نسبت در مناطق شهری برای جمعیت ۱۵سال به بالا حاکی از آن است که در مناطق شهری حدود  ۳۵ درصد و روستایی حدود ۴۱ درصد از جمعیت در سن کار ایران شاغل هستند.  بر اساس تعریف مرکز آمار ایران از افراد شاغل «تمام افراد ده ساله یا بیشتر که در طول هفته آمارگیری، حداقل یک ساعت در هفته کار کرده یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترک کرده باشند، شاغل حساب می‌شوند.» نسبت های یادشده وضعیت مناسبی از بازار کار در ایران  را نشان نمی دهد. آنچنان که فریدون خاوند، کارشناس اقتصادی رادیو فردا مقیم فرانسه می گوید: «برای مبارزه با بيکاری تنها يک راه وجود دارد و آن رشد اقتصادی است. اگر چين يازده ميليون شغل خالص در سال ايجاد ميکند و يا آمريکا ۲۲۰ هزار شغل خالص در ماه، تنها دليلش رشد است. » به گفته آقای خاوند، «ايران به نرخ رشد هفت يا هشت در صد در سال نياز دارد و اين امکان پذير نيست مگر با افزايش سرمايه گذاری از منابع داخلی و خارجی. يک اقتصاد گرفتار دولت و انحصار های شبه دولتی نمی تواند فرصت شغلی به وجود بيآورد.»     آنچنان که منابع رسمی همچون علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران اعلام کرده اند، در حال حاضر حدود شش میلیون نیروی انسانی بیکار در ایران وجود دارد.   
26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند زنان در جنبش بحرين روایتی از مزاحمت‌های نامحسوس برای زنان افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران زندگی مجردی ، تجربه هزاره سوم ایرانیان

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

دو تشویش ذهنی مردانه

دکتر اقتصاد انشگاه هاروارد Seth Stephens-Davidowitz، از شیوه جدیدی از تحقیق بهره می برد که رابطه مستقیم با موتور جستجوی گوگل دارد. برای مثال او برای اینکه نشان دهد دو نگرانی اصلی جنسی زنان و مردان چیست به بررسی جستجوی امریکایی ها در اینترنت پرداخت. برای این کار، او همه جستجوهایی  مربوط به نگرانی های جنسی مردان و زنان در طول یک ماه را جمع آوری کرد تا بتواند 2 نامنی جنسی اصلی مردان و زنان را مورد شناسایی قرار دهد: 1 – نگرانی در باره کوچک بودن آلت جنسی هزاران دلیل، تحقیق، پرسشنامه و اعترافات جمع آوری شده زنان را در برابر ما مردان قرار دهند همچنان می خواهیم مطمئن شویم که آیا اندازه آلت تناسلی در رابطه جنسی موثر است؟ برای همین 90 درصد کنجکاوی و تشویش جنسی مردان در پیرامون قد و اندازه آلت جنسی دور می زند. 40 درصد مردان امریکایی با سکته قلبی و مغزی می میرند ولی توجه و تاکیدشان همچنان در باره این عضو مبارک و قد و قامتش است. مردان البته در جستجوهای گوگلی نگران پیر شدن هم هستند ولی نگرانی شان از پیر شدن برای روبرو شدن با بیماری های مزمن و کشنده و رنج آور نظیر آلزایمر و پارکینسون نیست. همه درد پیری، حداقل از طریق نشانه هایی که در جستجوهای اینترنتی بر جا می گذارند این است که چه بر سر شومبول مان میآید؟ در صورتی که به نسبت هر 170 باری که ما مردان در گوگل در باره سایز آلت مردان کنجکاوی می کنیم فقط یک سئوال از طرف زنان در این باره درج شده است. جالب توجه تر اینکه از بین سئوالات بسیار محدود زنها در باره آلت جنسی مردان، در 40 درص موارد نگرانی ها مربوط به دردسرهای آلت های بزرگ است. 2- استوار نگه داشتن دومین کنجکاوی و نگرانی مردانه در جستجوهای اینترنتی این است که چطور بتوانم در حین آمیزش استواری و استقامت بیشتری برای انزال نشدن تدارک ببینم؟ ما همواره در باره نقش خودمان در بستر زناشویی  احساس نامنی می کنیم چون می ترسیم مبادا نتوانیم طرف مقابل را راضی نگه داریم. این تشویش نیز در بیشتر موارد ساخته و پرداخته ذهن ما مردان است. تحقیقات دو دانشگاه امریکایی  و سنجش وسیع 26 هزار نفره ای که داشته اند نشان می دهد که 84 درصد زنان از تجربه جنسی شان خیلی راضی هستند. دهها سال است که مربیان آموزش جنسی و محققین تلاش می کنند به ما مردان بیاموزند که سکس و رابطه جنسی محدود به ارگاسم از طریق دخول نیست و زنان از لمس، نوازش و بوسه خیلی لذت می برند.  مهمتر آنکه زنان از سایر اعضای مردانه نظیر دست و لب  شان برای ارگاسم رسیدن به اندازه دخول آلت راضی هستند.  برای زنان تمام مسیر از لحظه اول تا آخرِ یک رابطه جنسی دلپذیر و ارضا کننده است نه مدت دخول…

تست روانشناسی

حتما تا بحال برای شما نیز پیش آمده باشد که رفتاری از خود بروز داده باشید که خوتان نیز از آن غافلگیر شده باشید، خیلی از واکنش های ما پاسخی از سوی ضمیر ناخودآگاه ماست. برخی از تست های روانشناسی به شما کمک می کند تا با انگیزه ها و درونیات خود بیشتر آشنا شوید.
دختر شایسته امسال آمریکا هندی است زیبایی از درون می آید، 5 راه زیباتر شدن بدون نیاز به جراحی تست / چقدر خرافاتی هستید؟ تست رضایت شخصی بعضی ها بیشتر عاشقِ مخ زنی هستند تا رابطه

زنان حادثه

برگزیده‌ای از مجموعه عکس ''من یک زن هستم''

شفق کلهر متولد ۱۳۵۵ در تهران، دانش آموخته کارشناسی ارشد فلسفه است و از سال ۱۳۷۴ تا کنون مشغول به تدریس پیانو بوده است. وی می‌گوید عکاسی را از سال ۱۳۸۷ به شکل جدی آغاز کرده است. ''من یک زن هستم'' نام مجموعه‌ای از عکس‌های شفق کلهر است که بازتاب نگاه عکاس به زندگی روزمره  وی است. در این عکس‌ها خالق اثر در انعکاس یک آینه حضور دائمی و البته شاید بتوان گفت غیرمتعارف دارد. آنچه که هستیم در میان قاب بودن است. قابی از زندگی. هرکدام ما در میان اجسام و دیگرانیم که ما را در میان قابی از وظایف ترسیم می‌کنند و با آن‌ها تعریف می‌شویم. شفق کلهر این مجموعه را خود نگاری و بیان زندگی روزمره می‌نامد و می‌گوید: لحظاتی که هر زن تجربه اش کرده. آینه ‌ام آینه ‌ایست که هر زنی در خانه ‌اش دارد. وی اضافه می‌کند: آینه ‌ای برای اصلاح صورت و آرایش کردن، نمادیست زنانه و ابزاری برای خود آرایی در جهت خود نمایاندن، اما روایت موجود به لحاظ نوع کارکرد از آینه رسانه‌ ای ساخته تا حضور زن در خانه و محل کار، در برخورد با افراد داخل خانه و اجتماع بیرون را در حضور پنهان و آشکار من به تصویر کشد. کلهر در این "خودنگاری" به وظایف و مسئولیت‌های گوناگون زندگی شخصی یک زن نگاهی انداخته است. گرچه به قول عکاس "این پرسه زدن‌ها" به نظر شخصی است، اما می‌تواند روایت روزمرگی‌های دیگران نیز باشد. عکاس می‌گوید: بخشی که هرچقدر تکنولوژی پیشرفت کند هم تغییر نمی یابد. در کنش و تعامل با دیگران، دیگرانی که وظایف‌ات را ترسیم می‌کنند، اشکال و رفتارهای متفاوتی رخ می‌نماید. همسر بودن، مادر بودن، شاغل بودن... شفق ''در میانه قاب بودن" را به " تصویر'' می‌کشد: روایتی ساده از زندگی. چنان ساده که گاه نمی‌بینیم‌ شان اما هستند و ما درگیر آن‌هاییم و یا آن‌ها درگیر ما. سه عکس از این مجموعه توانست جزو عکس‌های برگزیده مسابقه "زنان در قاب" شود. مجموعه کاملی از این خودنگاری‌ها در شبکه اینستاگرام شفق کلهر منتشر شده است. توضیحات عکس‌های مجموعه حاضر توسط عکاس نوشته شده است. برخی از این توضیحات در ادامه آورده شده است. بخش جدایی ناپذیر زندگی هر زن آشپزی است. هر زن ساعاتی از زندگی روزانه‌ اش را به آشپزی مشغول است. اجاق گاز. ظروف و موادی که در برابر زن قرار می‌گیرند. به طور یقین با وجود ماشین‌های گوناگون خانه‌داری امروزه بسیار راحت‌تر از زمان مادر بزرگ‌های ماست. اما زن در تقابل با این ماشین‌ها زندگی روزانه‌اش تعریف شده. ماشینی که جای دست‌های ما لباس می‌شوید و گونه‌ای وظیفه فیزیکی زن را انجام می‌دهد. پس او هم عضوی از زن شده مانند دست‌ها. دوری و فاصله تجربه‌ی هر روزه من است. خواهران من درکنارم نیستند اما هر روز با کمک اینترنت سعی داریم این فاصله را پر کنیم. با هم بودنی مجازی که همچنان در واقعیت دست‌های من از لمس بودنشان در کنارم سرد است. پسرم وابستگی عاطفی با شیشه شیرش داشت. حتی در میان بازی و سر به هوایی زمان خوردن شیر همه چیز را رها می‌کرد و با آرامش شیر می‌خورد. از ۱۹ سالگی ام پیانو درس داده‌ام. شغلی که تا به امروز عاشقانه دوستش داشته‌ام و دارم. پیانو و شاگردانم بخشی از کنش روزمره من هستند. ظرف شستن و لحظاتی را مشغول به ساییدن. لحظاتی که تمام فکرت از بین بردن چربی‌هاست. محتویات یخچال در هر خانه نشانه ذوق اشتهایی افراد آن خانه است. زن خانه باید علاقه اشتهایی افراد خانواده را بشناسد و آنرا پر کند. گاهی در میانه بازی خواب سراغ پسرم می‌آید. دیدن این صحنه برای هر مادری لذت بخش است. نظافت سرویس بهداشتی خانه. لحظاتی را که تنها فکر زن برق انداختن و میکروب زدایی است. خرید مایحتاج خانه بخشی از زندگی هر زن است، حتی اگر زن به خرید نرود تنها اوست که مایحتاج خانه را می‌داند. آنچه لازم داریم می‌شود بخشی از فکر روزانه‌ زن. غذا خوردن یک کودک نوپا واقعا دیدنی است. تجربه قاشق دست گرفتن. ریخت و پاش... بعد از بچه دار شدنمان سیگار کشیدن همسرم اغلب خارج از خانه و یا دم پنجره است در زمانی ‌که پسرمان خواب است. با تمام دل‌مشغولی‌هایمان سعی کردیم لحظات با هم بودن دوتایی‌ مان را حفظ کنیم. بازی‌های کامپیوتری. لحظاتی که ذهن شلوغ روزمره‌ ات را در آن‌ها رها می کنی. علاقه کودک نوپا به تقلید از بزرگترها بسیار دیدنی است. پسرم سعی دارد مثل ما مسواک بزند. لحظاتی که خانواده‌ام در کنار همدیگر هستند و هر کدام در دنیای خویش. پسرم تلویزیون می‌بیند و شوهرم سرگرم موبایل و اپلیکیشن هاست. بخشی از زندگی این روزهای اکثر خانواده ها. رسانه‌هایی که ما را مشغول به خود می‌کنند. وجود یک کودک نوپا کافیست که هفته‌ای چندین بار زن خانه مشغول به جارو برقی کشیدن شود. پسرم ابتدا از صدای جارو برقی می‌ هراسید و آنرا مانند موجودی ترسناک می ‌دید اما اکنون از این کار بسیار لذت می‌برد و دائم دور و بر من می‌چرخد و حتی کمکم می‌کند. زندگی آپارتمانی و مدرن کودکان امروزه را کلافه کرده است. من هر روز که در خانه در کنار پسرم باشم بخشی از روزمان را در پارک می‌گذرانیم. لحظاتی که من هم سعی می‌کنم همپای او کودک شوم.

مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل آشنا شوید گفت‌وگو با گلشیفته فراهانی: هنر در قلب مردم جای دارد انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما زاها حدید، طراح هتل پاسارگاد تهران درگذشت زنان حادثه؛ دو مرگ و یك مرد

حقوق زنان

بچه های ایسلندی فکر می کنند رییس جمهور کشور فقط باید زن باش

چهل سال پیش در روز ۲۴ اکتبر زنان ایسلندی دست به اعتصاب زدند. آنها سر کارهایشان نرفتند، غذا نپختند و در روز اعتصاب از فرزندان‌شان هم مراقبت نکردند. این روزی بود که نگاه به زنان را در جامعه ایسلند تغییر داد و کمک کرد ایسلند امروز در خط مقدم مبارزه برای برابری زنان و مردان باشد. وقتی در سال ۱۹۸۰ رونالد ریگان به ریاست جمهوری آمریکا رسید یک پسر بچه ایسلندی که تلویزیون تماشا می‌کرد به مادرش گفت: "او که نمی‌تواند رئیس جمهور شود، او مرد است." این زمانی بود که تابستان همان سال ویگدیس فینبوگادوتیر زنی که طلاق گرفته بود و سرپرست فرزندش بود، برنده انتخابات ریاست جمهوری ایسلند شده بود. آن پسر بچه نمی‌دانست اما ویگدیس (که همه ایسلندی‌ها او را به اسم کوچکش صدا می‌زنند) اولین زنی بود که در اروپا به ریاست جمهوری می‌رسید و اولین زنی بود که در یک انتخابات دموکراتیک، حکومت را به دست می‌گرفت. ویگدیس، ۱۶ سال در پست ریاست جمهوری باقی ماند. آن‌قدر که بسیاری از کودکان ایسلندی گمان می‌کردند، ریاست جمهوری یک شغل زنانه است. این سال‌ها باعث شد که امروز ایسلند "فمینیست‌ترین کشور جهان" باشد. اما ویگدیس تاکید می‌کند که اگر چهل سال پیش زنان در یک روز آفتابی اکتبر ۱۹۷۵ دست به اعتصاب نمی‌زدند، اگر ۹۰ درصد از زنان کشور تظاهرات نمی‌کردند تا اهمیت خودشان را با این اعتصاب عمومی ثابت کنند، امکان نداشت او روزی رئیس جمهور شود. ۲۴ اکتبر آن سال زن‌ها به جای رفتن به اداره، انجام کارهای خانه یا بچه‌داری، همراه با هزاران نفر دیگر برای به دست آوردن حق برابر با مردان به خیابان رفتند. سال‌ها بعد از این تاریخ که ویگدیس می‌گوید یک نقطه عطف بود، این روز، در ایسلند برای زنان تعطیل است. آنچه در آن روز رخ داد، گام اول برای رهایی زنان ایسلند بود. به گفته او این اعتصاب یک روزه "کشور را کاملا فلج کرد و چشم مردها را باز کرد." بانک‌ها، کارخانه‌ها و بعضی فروشگاه‌ها به ناچار تعطیل شدند. مدرسه‌ها و مهدکودک‌ها هم تعطیل شدند و از آن‌جایی که زن‌ها در این روز از مراقبت کودکان‌شان هم سر باز زدند، پدرها چاره‌ای نداشتند جز اینکه بچه‌ها را هم با خودشان به سرکارشان ببرند. گزارش‌ها نشان می‌داد مردها برای سرگرم گردن بچه‌های هیجان‌زده‌ای که به دفتر کارشان آمده بودند، به شیرینی و مداد رنگی متوسل شدند. پختن سوسیس کار سختی نبود و غذایی بود که همه دوست داشتند ولی به خاطر وضعیت پیش آمده، فروشگاه‌ها تمام سوسیس‌هایشان را فروخته بودند. بعضی از پدرها این روز را به عنوان "جمعه طولانی" اسم گذاشتند. ویگدیس می‌گوید: "وقتی گوینده خبرهای رادیو، خبر می‌خواند، ما صدای بچه‌ها را در پس‌زمینه می‌شنیدیم. شنیدن این صداها خیلی اتفاق بزرگی بود. معنایش این بود که پدرها باید حواس‌شان به همه چیز می‌بود." یک گزارشگر رادیو به خانه‌های مناطق دوردست تلفن می‌کرد که ببیند چند نفر از زن‌های روستایی این روز را تعطیل کرده‌اند اما تلفن را شوهرهایی برمی‌داشتند که ناچار شده بودند برای مراقبت از کودکان در خانه بمانند. در خانه ویگدیس قاب عکس سیاه و سفیدی بر دیوار است که روز تظاهرات در ریکیاویک (پایتخت ایسلند) گرفته شده است. خود ویگدیس، مادرش و دختر سه‌ ساله‌شان جایی وسط دریایی از جمعیت ۲۵ هزار نفری زنانی هستند که در میدان جمع شده‌اند، آواز می‌خوانند و به سخنرانی‌ها گوش می‌دهند و درباره این‌که چه کاری باید انجام دهند صحبت می‌کنند. برای ساکنان کشوری که کل جمعیتش ۲۲۰ هزار نفر بود، حضور این تعداد زن، حکایت از مشارکت بالای آنها داشت. در آن موقع ویگدیس که بعدها رئیس جمهوری این کشور شد، کارگردان هنری یک شرکت تئاتر در ریکیاویک بود و همراه زنان همکارش، برای پیوستن به تظاهرات، تمرین تئاتر را رها کرده بود. در میدانی که همه زن‌ها جمع شده بودند، یک گروه موسیقی، آهنگ سریالی را می‌نواخت که در آن سال‌ها بی‌بی‌سی درباره جنبش زنان خواهان حق رای ساخته بود و کمی پیش از آن در تلویزیون ایسلند پخش شده بود. زنان ایسلند در سال ۱۹۱۵ به حق رای رسیده بودند اما در طول شصت سال بعد از آن، تنها ۹ صندلی پارلمان را به دست آورده بودند. در روز تظاهرات مشهور، تنها سه نماینده زن در پارلمان عضو بودند. راگن‌هیدور کریستیاندیتور، استاد تاریخ دانشگاه ایسلند می‌گوید: "خود این برنامه، اهمیت اتحاد همه زنان را با پیشینه اجتماعی و سیاسی مختلف بازتاب داد." در میان سخنران‌های این برنامه یک زن خانه‌دار، دو نماینده مجلس، یک نماینده جنبش زنان و یک زن کارگر حضور داشتند. آخرین سخنران، آدالهایدور بارنفردسدوتی، رئیس اتحادیه زنان تمیزکار و کارگران آشپزخانه و لباسشویی در بیمارستان‌ها و مدارس بود. برنامه‌ریزان این مراسم موفق شده بودند در روزنامه‌های ملی و تلویزیون گزارش‌هایی در مورد دستمزد پایین زنان و تبعیض جنسیتی منتشر کنند که مورد توجه بین‌المللی قرار گرفت. ویگدیس می‌گوید مردها متوجه شدند اگر مخالف این حرکت باشند، محبوبیت‌شان را از دست می‌دهند. به گفته او فردای آن روز همه چیز به حالت عادی برگشت اما با این درک که زن‌ها هم مانند مردها ستون‌های جامع‌اند. پنج سال بعد، ویگدیس در رقابت با سه مرد، بر آنها پیروز شد و به ریاست جمهوری ایسلند رسید. او آن‌قدر محبوب بود که در دو انتخابات بعدی هم پیروز شد. در سال ۲۰۱۰ برای اولین بار یک زن در این کشور به نخست‌وزیری رسید. یوهانا سگوراتورتر اولین رهبر یک کشور است که آشکار اعلام کرده، هم‌جنس‌گرا است. در همین سال در ایسلند نمایش رقص برهنه ممنوع شد. سعدیه زاهدی، رئیس بخش طرح‌های جنسیت مجمع جهانی اقتصاد می‌گوید ایسلند هنوز جای پیشرفت دارد. به گفته او "تا وقتی مردان بیشتری نسبت به زنان در دانشگاه‌ها هستند، فاصله جنسیتی هنوز وجود دارد." با وجود این‌ ایسلند از سال ۲۰۰۹ به این سو در صدر فهرست کشورهایی است که بر مبنای شاخص‌های مجمع جهانی اقتصاد، کمترین فاصله جنسیتی میان زنان و مردانش برقرار است. چهل سال پیش و در زمان برگزاری اعتصاب یک‌روزه زنان، از ۶۳ عضو پارلمان تنها سه نفر از آنها زن بودند اکنون تعداد آنها به ۲۸ نفر معادل ۴۴ درصد اعضای پارلمان رسیده است. ویگدیس، زنی که سال‌ها رئیس جمهوری ایسلند بوده می‌گوید ما ایسلندی‌ها می‌گوییم برف خیلی زود جای پاها را پر می‌کند. یعنی این‌که اتفاق‌ها زود به دست تاریخ سپرده می‌شوند اما ما هنوز هم درباره آن روز حرف می‌زنیم. روز شگفت‌انگیزی بود."

عمل های سزارین بر روند تکامل اثر گذاشته

دانشمندان می گویند که استفاده روزافزون از عمل سزارین بر روند تکامل انسان اثر گذاشته است. براساس مطالعه تازه اکنون مادران بیشتری برای زایمان به عمل جراحی نیاز دارند که به دلیل تنگ تر شدن حفره لگن خاصره است. محققان تخمین می زنند که موارد تنگی مجاری زایمان از ۳۰ مورد در هر هزار زایمان در دهه ۱۹۶۰ به ۳۶ مورد در هر هزار زایمان درحال حاضر افزایش یافته است. محققان در اتریش می گویند که این روند احتمالا ادامه خواهد یافت اما نه در حدی که زایمان های طبیعی (بدون جراحی) از اکثریت بیافتد. دکتر فیلیپ میتروکر از بخش زیست شناسی نظری در دانشگاه وین گفت: \"چرا میزان مشکلات زایمان به خصوص به دلیل جا نشدن نوزاد در مجاری زایمان اینقدر بالاست بدون دخالت پزشکی مدرن اینگونه مشکلات اغلب مرگبار بود و از نقطه نظر تکاملی این بخشی از انتخاب طبیعی است زنانی که حفره لگن خاصره آنها خیلی تنگ است ۱۰۰ سال پیش هنگام زایمان از بین می رفتند. آنها اکنون زنده می مانند و ژن خود را به نسل بعد منتقل می کنند و در نتیجه حفره لگن خاصر فرزندان دختر آنها هم تنگ خواهد نیروهای متضاد این سوال مطرح بوده که چرا لگن خاصره انسان در طول زمان پهن تر نشده است. سر نوزاد انسان در مقایسه با سایر پستانداران عالی بزرگ است و در نتیجه حیواناتی مثل شامپانزه نسبتا راحت زایمان می کنند. محققان یک مدل ریاضی را با استفاده از اطلاعات سازمان بهداشت جهانی و سایر مطالعات بزرگ زایمان طراحی کردند. آنها متوجه تضادی تکاملی شدند. از یک طرف آنها شاهد روند رو به رشد تولد نوزادان درشت تر هستند؛ نوزادانی که سالم تر هم هستند. اما این پدیده از نظر تکاملی تناقض ایجاد می کند، چون اگر نوزادان بیش از حد درشت باشند در جریان زایمان در رحم مادر گیر می کنند. این وضع در گذشته می توانست برای مادر و فرزند مرگبار باشد و چنین وضعی مانع انتقال ژن مادر به فرزند می شد. دکتر میتروکر می گوید که عمل های سزارین باعث شده روند طبیعی دایر بر تولد نوزادان کوچک از بین برود. او گفت: هدف ما انتقاد از مداخله پزشکی نیست. اما این عمل ها تاثیری تکامی داشته است. سوال عاجل این است که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟ انتظار من این است که این روند تکاملی ادامه پیدا کند اما شاید فقط در حد کم و به کندی این روند حد و حدودی دارد بنابراین من انتظار ندارم روزی برسد که اکثریت بچه ها با عمل سزارین به دنیا بیایند نتایج این مطالعه در نشریه اقدامات آکادمی ملی علوم چاپ شده است.
دیوان دادگستری اروپا: منع حجاب در سر کار حق کارفرماست موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد مهریه را معقول تعیین کنید سقط جنین در ایران، از داروخانه تا ناصر خسرو چگونه میشود از یک مرد خسیس نجات پیدا کرد؟