1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این روزها از نازنین آدمی دلگیرم اما نمی دانم که واقعا حق دلگیری دارم یا نه. ماجرا از این قرار بود که این آدم بین من و خودش ، خودش را انتخاب کرد .

تا اینجای قصه اشکالی ندارد. ناراحتی من از جایی شروع شد که اولا هیچ توجهی به من نکرد، دوما این آدم از آن دست آدم هایی ست که هروقت تنهاست دل اش می خواهد تو کنارش باشی و اگر به هر دلیلی نباشی ، می رنجد.

مشاوره روان شناسم دارد مرا تربیت می کند که از خودم مراقبت کنم. من هم سعی می کنم حرف هایش را گوش کنم. نازنین دوست دیگری به من یادآوری کرد که معنی مراقبت از خود ، آزار دیگری نیست. یعنی وقتی من از دست آدمی عصبانی ام و در جواب اصرار او که می خواهد مرا ببیند می گویم نه چون دارم از خودم مراقبت می کنم و ممکن است دیدن او مرا آشفته کند ، حق ندارم آنقدر سرش داد بزنم و دعوایش کنم و تمام اشتباهات اش را به رویش بیاورم تا خودم آرام شوم. موقعی که دوست ام این نکته را گفت معنی اش را نفهمیدم اما وقتی برخورد آدمی که ازش دلگیرم را دیدم معنی مراقبت از خود در ذهن ام ته نشین شد.

با خودم فکر کردم من چقدر وقت ها به خیال اینکه از خودم مراقبت می کردم دل دیگران را شکسته ام و آن ها را ندیده ام ؟ چند بار مادرم تلفن کرده و از من خواسته سری به او بزنم چون حوصله اش سر رفته و من چون عزیزتر از جان ، مهمانی داشته ام ، خوشی آن دقایق را بر دیدن مادرم ترجیح داده ام ؟ چند بار دل مادرم را شکسته ام ؟ چقدر خوشی من در لحظه بر به دست آوردن دل دیگری می ارزد ؟ وقتی که من روی ابرها هستم از هر ده بار چند بار باید پایین بیایم و خواسته دوست دیگری را اجابت کنم که در این لحظه خاص به هر دلیلی می خواهد من کنارش باشم ؟ من هنوز جواب این سوال را پیدا نکرده ام اما شاید نازنین آدمی که بین من و خودش در چشم بر هم زدنی ، خودش را انتخاب کرد شک ندارد که درست ترین تصمیم را گرفته. برای همین هنوز نمی دانم حق دلگیری دارم یا باید به او احترام بگذارم که دارد از خودش و دلش مراقبت می کند ؟

 

دیدگاه‌ها  

+2 # saba 1390-06-07 19:09
az axe in matlab kheili khosham oomad
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # شهرزاد 1390-06-07 19:14
کی تو این دنیا می تونه ادعا کنه که تا حالا دل نشکونده؟ لزوما هم با قصد و غرض اینکارو نمی کنیم ولی بعضی وقتها چاره دیگه ی نداریم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرمين 1390-06-08 10:02
در راي گيري مقاله سه گانه خانه داري نيز شركت كنيد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # negar 1390-06-08 11:58
باید دیگران رو هم درک کرد.!! گذشت خیلی خوبه اما نه هر وقتی..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # لـادیز 1390-06-08 15:35
شادباش های لادیز را به مناسبت عید سعید فطر بپذیرید. عید بر شما خوش، عبادات تان قبول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فرنوش کیانی 1390-06-09 13:35
به نظر من باید سعی کرد یه جوری تعادل ایجاد کرد.هم شرایط دیگران رو باید در نظر گرفت هم شرایط خود را.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 14:18
فرنوش جان باهات كاملا موافقم. از قديم كفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديكران .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 14:22
فرنوش جان باهات كاملا موافقم. از قديم كفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديكران . به نظر منم بايد همه جيز رو در نظر داشت نه اينكه يه طرفه به قاضي رفت.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-06-10 14:51
ممنون از همه عزیزانی که خوندن و نظر دادن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سونا 1390-08-05 00:33
من فکرکنم زیادی به بعضی از اطرافیانم حتی کسانی که ازخودم خیلی کوچکترن توجه میکنم هیچ وقت به خواسته هیچ کدومشون نه نگفتم اگرهم نه گفتم بعدش عذاب وجدان گرفتم وچند برابر جبران کردم همیشه واسه خوشحالی دیگران از دلخوشی های خودم گذشتم تاجایی که این کارهام واسه همه عادی به نظر میرسه و قدر خوبی هامو نمیدونن وخیلی وقتها بهم بی احترامی میکنن...البته به جز شوهرم. فقط اونه که قدر منو میدونه وهمیشه بهم احترام میذاره.. منم با جون و دل دوستش دارم..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-10 23:57
منم احساس میکنم گاهی وقتا خیلی واسه دیگرون دل میسوزونم و حاضرم همه چیزمو به پاشون بریزم.ولی وقتی فکر میکنم میبینم ادما ارزش این همه محبتو ندارن----راستی مصطفی منم واست دعا کردم.الان حالت چطوره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

چرا قدر اکنون را نمی دانیم

خیلی از ما  قدر لحظه را نمی دانیم. متوجه هم هستیم که لحظه خاطره انگیزی است مثلا وقتی که دوست قدیمی مان، شمع تولدش را فوت می کند. یا وقتی  کنار پدرمان در آشپزخانه نشسته ایم و لقمه های کوچک نان سنگک و گردو را برای خودمان درست می کنیم… می دانیم که این لحظات صمیمی را از یاد نخواهیم برد ولی مشکل این است که در خودِ آن لحظه، ذهن ما جای دیگری است. جسم ما ریشه در اکنون دارد ولی ذهن ما بین گذشته و آینده در چرخش است. به نظر می رسد خیلی از وقایع، بر اهمیت و مطبوع بودن شان  به مرور افزوده می شود. ذهن ما  دوست دارد ماجراهای به یادماندنی را ویرایش کند،  صحنه های لوس و ناگوار را حذف نماید و یک  خاطره زیبا برای ما بسازد. در ضمن نمی خواهیم روی اکنون تمرکز داشته باشیم چون از لحظه بعدی مطمئن نیستیم. تشویش و نگرانی های منطقی و حتی بیمورد به ما اجازه نمی دهند از اکنون مان لذت ببریم. ترس از زلزله، آتش سوزی و یا جر و بحثی که با یک نفر داشته ایم تاثیر خودش را بر ما می گذارد. مغز ما شبیه یک غار عمیق و تاریک است. مغشوش و مملو از موضوعات نگران کننده… برای همین ما عملا نمی توانیم « من» را کنترل کنیم. دفعه بعد وقتی که مشغول دیدن غروب زیبای خورشید هستیم و همزمان نگران کارهای انجام نشده در اداره، لازم نیست احساس گناه کنیم از اینکه در لحظه حضور نداریم. چون می دانیم که مغز ما، نمونه مرتب شده هر ماجرایی را بعدا به ما تحویل می دهد.

...آنچنانکه تو هستی

شاید خداوند دوست داشت به تماشای لحظه با شکوه آفرینش بنشیند که تو را آفرید تا هر بار که زندگی از وجود تو جاری میشود دوباره زمزمه کند " فتبارک الله احسن الخالقین". تمامش این نیست، به باور من خدا میخواست آیینه ای بسازد تا عشق را که ذراتی از روح الهی خودش بود، جلوه گر شود، آنوقت بود که تو را آفرید. میخواست بگوید انسانی که برای فرشته هایش از او قصه ها گفته به واقع چگونه است، میخواست شمه ای از آنچه میدانست و فرشتگانش نمیدانستند به تصویر بکشد که تورا آفرید. گمان میکنم خداوند میخواست سنگ محکی بسازد برای سنجیدن محبت که هر دوست داشتنی را به معیار آن بسنجد که تو را آفرید. تو... که مادری و آمال همه مومنان تاریخ ، بهشت خشنودی پروردگار، زیر پای توست. تو، که مادری و خداوند به تماشای امتداد آفرینش از هستی تو نشسته و بزرگترین عشق ها را به تو داده و به آفریدن تو پیش تمام فرشته هایش میبالد. تو که دستانت بوی نور میدهد و سجاده ات همانجایی است که از مسیرش میشود به بهشت رفت و قلبت آتشفشان عشق است. عشق، خود تو هستی که بی بهانه ترین عشق ها، بی چشم داشت ترین دلواپسی ها و بی توقع ترین از خودگذشتگی ها تنها از تو سرچشمه میگرد. کاش یادم بدهی چگونه میشود مادر بود آن همه که تو هستی.
بی زحمت مرا اهلی کن چگونه به زنان توجه کنید من از تو خشمگین نمی شوم رویاهایت را فراموش كن عاشقانه های باران

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

کنترل خرید در فروشگاه‌های بزرگ

شاید شما هم از افرادی هستید که وقتی برای خرید ماهانه به یکی از فروشگاه‌های بزرگ می‌روید، پشیمان باز می‌گردید. پشیمان از این که دوبرابر آنچه خواسته‌اید خرید کرده‌اید. یک بار دیگر خاطره آخرین خرید خود را به یاد آورید. چند بسته شکلات خامه‌ای و بسکوییت که هیچ کدام جزء خرید های مورد نیاز شما نبوده اند، به خانه آورده اید؟

کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره

در شرایطی که بهای آب و برق و گاز و خدماتی از این قبیل در حال تغییر است شاید بد نباشد که در بعد کلان به میزان مصرف این انرژی ها در منزل جدید خود توجه نشان دهید. یکی از مهم ترین شاخصه ها استفاده از شیشه های دو جدار است.
5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین طلا؛ زیور یا سرمایه اولین تولد کافه ویسپو کار در خانه، فروش در اینستاگرام دردسرهای خرید گوشت قرمز

مطالب تصادفی

گزارش روز

زنان در جنبش بحرين

زنان در جنبش بحرينکوفتگي​هايت بيشتر درد مي​گيردو زخم​هايت بيشتر مي سوزد وقتي هم جنسي مقابل پيکر زنانه​ات مي ايستد و با تمام توان ضربه ميزند.

گردشگران ایرانی کدام کشورها را بیشتر ترجیح می دهند

  مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی با انتشار گزارشی اعلام کرد که ترکیه، پربازدیدترین مقصد ایرانی‌ها در سال ۲۰۱۳ میلادی بوده‌ است. بر اساس این گزارش که تحت عنوان «نمایه آماری گردشگری جمهوری اسلامی ایران» منتشر شده است، در سال ۲۰۱۳ میلادی، یک میلیون و ۱۹۶ هزار و ۴۸۲ ایرانی به کشور ترکیه سفر کرده‌اند. بر اساس نتایج این گزارش آماری که با استناد به سالنامه آماری سازمان جهانگردی تدوین شده و دوره زمانی ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ میلادی را مورد بررسی قرار داده، عراق پس از ترکیه دومین مقصد گردشگران ایرانی در سال ۲۰۱۳ میلادی بوده است. در این سال، ۷۸۷ هزار و ۱۹۵ ایرانی به عراق سفر کرده‌‌اند. در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، پس از ترکیه و عراق، عربستان سعودی سومین مقصد سفرهای خارجی گردشگران ایرانی اعلام شده‌ است. اما بر اساس گزارشی که خبرگزاری ایسنا منتشر کرده است، سومین مقصد پرطرفدار ایرانیان در سال ۲۰۱۳، عربستان سعودی نبوده‌ است. گزارش ایسنا که بر اساس آمارهای سازمان جهانی جهانگردی تهیه و تدوین شده است، حاکی است که پس از ترکیه و عراق مقاصد پربازدیدکننده بعدی ایرانیان در سال ۲۰۱۳ میلادی، کشورهای ارمنستان و جمهوری آذربایجان بوده‌اند. در بخش دیگری از این گزارش، تراز گردشگری ایران در سال ۲۰۱۲ میلادی، منفی و بالغ بر شش میلیارد و ۴۰۳ میلیون دلار بوده است، به این معنی که در سال ۲۰۱۲ میلادی، در مجموع گردشگران خروجی از ایران به مقاصد خارجی بیش از گردشگران ورودی به ایران، هزینه کرده‌اند. در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی تصریح شده است که در سال ۲۰۱۳ میلادی سهم گردشگری در تولید ناخالص داخلی ایران ۶.۱ درصد بوده است، جالب توجه اینکه ۸۱.۵ درصد از این سهم، متعلق به هزینه‌ها و مخارج گردشگران داخلی بوده و سهم گردشگران خارجی فقط به ۸.۵ درصد می‌رسیده است. در این گزارش بر اساس ارزیابی شورای جهانی سفر و گردشگری، پیش‌بینی شده است که در سال ۲۰۱۴ میلادی، میزان رشد سهم گردشگری در تولید ناخالص داخلی ایران به ۱۰ درصد برسد. اگر این رشد ۱۰ درصدی محقق شود، ایران جایگاه چهارم رشد سهم گردشگری در تولید ناخالص داخلی در جهان را به خود اختصاص خواهد داد. هنوز گزارش نهایی این شورا از تغییرات و تحولات بخش گردشگری کشورهای جهان منتشر نشده است. پیش از این مرکز آمار ایران نیز با انتشار گزارشی که دوره زمانی تابستان سال ۹۲ را مورد بررسی قرار می‌داد، اعلام کرده بود که استان گیلان مقصد نخست گردشگران داخلی در تابستان ۹۲ بوده است. پس از گیلان، استان‌های خراسان رضوی و مازندران مقاصد پرطرفدار گردشگران داخلی در تابستان ۹۲ بودند. عکس بالا مبعد گارنی در کشور ارمنستان 
رفت و برگشت ماده 23 لایحه حمایت از خانواده زورآزمایی مخالفان و موافقان ازدواج كودكان؛ فاجعه ادامه دارد بار دیگر گشت امنیت اخلاقی مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

زنان شاد چه میکنند؟

گروهی از محققان حوزه روان تحلیلی و روانکاوی با بررسی و مطالعه عوامل شادی در زنان مختلف به این نتیجه رسیده‌اند که:1. زنان‌شاد می‌دانند کامل‌گرایی با کمال گرایی متفاوت است، بنابراین به دنبال واقعی نگاه کردن به خود و نقاط ضعف و قوت‌شان هستند و نگاه آرمانی و اید‌ه‌آل‌گرایانه ندارند.2. زنان شاد می‌دانند ارزش‌ آن‌ها بستگی به این ندارد که چه دارند و چگونه به نظر می‌رسند.برای آن‌ها مهم این است که از چه روابط موفق و سلامت احساسی برخوردارند.3. زنان شاد می‌دانند تنها خودشان هستند که می‌توانند کاری برای شادبودن خود انجام دهند و نباید آن را به دیگری واگذار کنند و از دیگران انتظار داشته باشند.4. زنان شاد درک می‌کنند امروز تنها روزی است که می‌توانند از آن مطمئن باشند.آن‌ها می‌دانند که از این روز چگونه بیشترین استفاده را کنند.5. زنان شاد می‌دانند که با «نه گفتن» به دیگران فرصتی را پیدا می‌کنند که به خودشان «آری» بگویند.6. زنان شاد اهمیت داشتن قدرت شخصی را درک می‌کنند و این باور را دارند که زندگی‌شان متعلق به خودشان است نه وابسته به دیگران.7. زنان شاد قدرت انتخاب در زندگی را باور دارند بنابراین به انتخاب‌های زندگی‌شان توجه ویژه‌ای می‌کنند.8. زنان شاد از قدرت بخشش مطلع هستند، چرا که می‌دانند بخشیدن به یک فرد کمک به او نیست بلکه کمک کردن به خودشان است.9. زنان شاد برنامه ویژه‌ای برای وقت گذراندن با خود دارند و برای شاد زیستن برنامه‌ریزی‌ می‌کنند.10. زنان شاد هرگز موقعیت‌های بد و اتفاقات ناخوشایند را فراگیر و همیشگی‌ نمی‌دانند و آن را شخصی ارزیابی نمی‌کنند.11. زنان شاد می‌دانند که خوشبختی و شادمانی بدون تلاش و زحمت نیست، بنابراین در مواقع بروز مشکلات به دنبال حل مسأله و یافتن راه‌حل‌های منطقی هستند.12. زنان شاد می‌دانند که در هرمرحله از زندگی، چیزی را از دست خواهند داد اما در مقابل، چیزی را هم به‌دست می‌آورند.13. زنان شاد می‌دانند بخشی از هویت آن‌ها به شغل و کاری که انجام می‌دهند مربوط می‌شود، اما هرگز اجازه نمی‌دهند همه‌ هویت‌شان را کارشان رقم بزند.14. زنان شاد می‌دانند که می‌توانند صاحب همه چیز شوند، اما لزوماً همه چیز را در یک زمان به دست نمی‌آورند.15. زنان شاد می‌دانند نگرش مثبت، روابط ارزشمند و زندگی پرمعنا اجزای تشکیل‌دهنده‌ شادمانی و خوش‌بختی هستند.16. زنان شاد خود را باور دارند، قدر‌شناس و عامل‌ هستند.17. زنان شاد مقایسه نمی‌کنند زیرا می‌دانند همیشه کسانی وجود دارند که بیش از آن‌ها دارند.18. زنان شاد می‌دانند اعتراف‌‌کردن به مسائلی که وجود دارد نخستین قدم برای تغییر دادن است.19. زنان شاد به هر قیمتی وارد یک رابطه عاطفی نمی‌شوند.آنها ترجیح می‌دهند عشق برابر و پایدار و با‌ثبات را تجربه کنند.20. زنان شاد به دنبال یادگیری و تغییر هستند و هیچ گاه قدرت خلاقیت خود را دست‌کم نمی‌گیرند. وقت را تلف نکنید. به این موضوعات فکر کنید و آن‌ها را اجرا کنید. این ۲۰ اصل به عنوان راز‌هایی برای تبدیل شدن به یک زن شاد زندگی شما را دگرگون می‌کند. فراموش‌نکنید که هیچ لوازم آرایشی به‌اندازه‌ «شادی» شما را زیبا نمی‌کند.

تاسيس دانشگاه دخترانه در تمام استان‌ها

كامران دانشجوگفت: چیزی به نام تفكیك جنسیتی در برنامه‌های دولت وجود نداشته است و این واژه اصلا مال ما نیست.
سرو چمان من میل چمن کن... آیا پس از زایمان میتوان رابطه جنسی داشت؟ اعتیاد به خود ارضایی چیست؟ بابای بچه ها سنگ صبور شما کیست؟

زنان حادثه

اندوه بی پایان گریس کلی

کارنامه گریس کلی در سینما کوتاه اما درخشان بود. این ستاره برجسته در ۲۷ سالگی و اوج موفقیت، کار در هالیوود را کنار گذاشت تا "ملکه موناکو" شود. فیلمی تازه سرنوشت او را بار دیگر به رسانه‌های جمعی کشانده است. تهیه فیلمی از سرگذشت گریس کلی امری طبیعی است، چون زندگی این ستاره به افسانه پریان بی‌شباهت نیست و سینما همیشه به افسانه‌گویی نزدیک بوده است. دوره امسال جشنواره سینمایی کن با نمایش فیلم "گریس موناکو" گشایش یافت، که برداشتی از زندگی ستاره مشهور سینماست. در این فیلم نیکول کیدمن در نقش "پرنسس گریس" ظاهر شده است. از پرده سینما تا کاخ موناکو گریس کلی در ۲۱ سالگی و با همان یکی، دو فیلم اول خود شهرتی جهانگیر پیدا کرد. او در فعالیت سینمایی کوتاه ۵ ساله‌اش یکی از محبوب‌ترین ستارگان دهه ۱۹۵۰ بود و در اوج شهرت و موفقیت سینما را برای همیشه ترک کرد. گریس کلی در سال ۱۹۵۶ به تقاضای خواستگاری شاهزاده رنیه سوم، حکمران موناکو، پاسخ مثبت داد و ملکه دربار افسانه‌ای "سواحل لاجوردی" شد. وداع او با سینما، دوستدارانش را به اندوه فرو برد و تا مدتها سوژه داغی برای رسانه‌ها بود. درباره گریس کلی حرف و حدیث فراوان است. گفته‌اند که زندگی او با ثروت و شکوه همراه شد، اما از شور و محبت خالی بود. او "شهبانو" شد، اما خوشبخت نشد. روزنامه‌های پرتیراژ بارها و بارها از زندگی "این پرنده غمگین در قفس طلایی" داستان‌های سوزناک سرهم کرده‌اند. فیلم "گریس موناکو" به کارگردانی اولیویه دهان، فیلمساز فرانسوی، از این حرف و حدیث‌ها دور نمانده است. داستان فیلم درباره روزهای بحرانی در زناشویی گریس کلی است، یعنی همان دوراهی و پرسش همیشگی که تصمیم او مبنی بر کنار گذاشتن سینما و ازدواج با حکمران موناکو تا چه حد درست بوده است. فیلم به همان تصویر "رسمی" تکیه دارد؛ به این معنی که گریس کلی را زنی باتدبیر و تیزهوش نشان می‌دهد که نه از روی هوا و هوس، بلکه آگاهانه و به خاطر عشقی واقعی به دربار موناکو می‌رود، همسری باوفا و مادری فداکار می‌شود و با سرنوشت خود به خوبی کنار می‌آید. فیلم روی هم رفته تصویری سطحی و ساده‌نگرانه از دربار موناکو و سرگذشت گریس کلی ارائه می‌دهد و از ژرف‌نگری در جوانب تیره و تار آن باز می‌ماند. بیشتر منتقدان سینمایی فیلم را تکرار کلیشه‌های بازاری رایج ارزیابی کردند. منتقدان از فیلم خرده می‌گیرند که تصویری ساده‌لوحانه از مناسبات درونی دربار موناکو ارائه می‌دهد و تماشاگر ناآگاه را با القای جلال و شکوه "دودمان پادشاهی" گیج می‌کند. با وجود این برخورد مثبت و تا حدی "تبلیغاتی"، واکنش پادشاهی موناکو شگفت‌انگیز است. شاهزادگان کنونی موناکو، یعنی فرزندان شاهزاده گریس کلی، گفتند که در مراسم جشنواره کن شرکت نمی‌کنند، زیرا به نظر آنها زندگی گریس کلی "به خاطر منافع صرفا مالی" تحریف شده است. بهانه‌ای که البته زیاد موجه نیست، آن هم از سلطنتی که یکپارچه به خاطر "منافع مالی" شکل گرفته و تا امروز سرپا مانده است. یک کارنامه درخشان گریس کلی در طول تنها پنج سال یعنی از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۶ با بازی در تنها ۱۱ فیلم سینمایی در اوج شهرت و افتخار قرار گرفت. او در این دوره کوتاه با برخی از مهمترین کارگردان‌های سینما کار کرد، از جان فورد (در فیلم موگامبو) تا فرد زینه‌مان (در فیلم ماجرای نیمروز). اما سینماگری که از او چهره‌ای بی همتا ساخت بی‌تردید آلفرد هیچکاک بود. گریس کلی در سه فیلم هیچکاک ظاهر شد: "میم را به نشانه مرگ بگیر!"، "پنجره عقبی" یا "پنجره رو به حیاط" و سرانجام فیلم "دستگیری یک دزد". او با موهای بلوند، نگاه سرد و رفتار باوقار اما بی‌تفاوت همان زن دلخواه هیچکاک بود، که ظاهری خاموش و آرام دارد، اما در درون او جوشش و نیرویی هست که او را به بی‌باک‌ترین کارها توانا می‌سازد. گریس کلی در سال ۱۹۸۲ در ۵۳ سالگی در تصادف اتومبیل درگذشت.  

اما واتسون تنها نیست؛ من هر روز به خاطر اندازه پستان‌هایم قضاوت می‌شوم

کارن گورملی خودش را فردی \"لبخند به لب و تقریبا خجالتی\" توصیف می‌کند، ولی می‌گوید که به خاطر اندازه پستان‌هایش، دیگران او را به گونه دیگری می‌بینند. او که ۴۵ سال دارد و در لنکشر بریتانیا زندگی می‌کند، بعد از انتشار گزارش‌ها درباره عکس‌های اما واتسون در مجله ونیتی‌فیر و واکنش‌ها به یکی از این عکس‌ها، از تجربه شخصی خود برای بی‌بی‌سی نوشت. کارن می‌گوید که به طور خاص، زن‌ها براساس ظاهر او درباره شخصیتش قضاوت می‌کنند. این نوشته، ماجرای او از زبان خودش است: من آدم ریزه‌اندامی هستم با پستان‌های بزرگ، و به دلیل همین شکل ظاهری، استنباط بیشتر آدم‌ها این است که من فرد بی‌بندوباری هستم. وقتی عده‌ای، اما واتسون را به دلیل نشان دادن بخشی از پستان‌هایش در یک عکس، هدف حمله قرار دادند، بحث‌هایی که درگرفت، برای من خیلی آشنا بود. من هم یک فمینیست هستم و باور دارم که زن‌ها باید هر آنچه را دوست دارند، بپوشند. برخلاف اما (واتسون) من خجالتی‌تر از آن هستم که بتوانم عکس (مشابهی) بگیرم، ولی به محض این که لباس‌هایی که می‌پوشم متناسب تن من هستند یا یقه بازی دارند، بلافاصله به من برچسب می‌زنند که به دنبال جلب توجه هستم. ماجراها از ۱۴ سالگی من شروع شد. متوجه شدم که مردان میانسال دنبالم می‌کنند. با آن که لباس فرم مدرسه به تن داشتم (معلوم بود کم‌سن‌وسال هستم)، هر بار که به مرکز شهر می‌رفتم، کسی بود که دنبالم می‌کرد. واقعا ترسناک بود. اما همیشه این مردان نبودند. یکبار یکی از معلمان زن به من گفت که نمی‌توانم روپوش بی‌آستینی را که لباس فرم مدرسه بود بپوشم، چون آن لباس من را \"نمی‌پوشاند\". همیشه احساس می‌کردم که روی لبه تیغ هستم و شروع کردم به پوشیدن لباس‌های گشاد و به همین دلیل، دیگران فکر می‌کردند که من چاق هستم. وقتی ۱۶ ساله شدم، به اندازه‌ای جرات پیدا کردم که در یک مهمانی لباسی متناسب تن خودم بپوشم. با آن که لباسی معمولی بود، درز بین پستان‌هایم در آن مشخص بود. همین که دوستانم من را دیدند، از این که چقدر وزن کم کرده و لاغر شده‌ام، ابراز تعجب کردند. اما بدترین اتفاقی که تاکنون برایم رخ داده است، در ۲۱ سالگی من بود. وقتی که دوست‌پسرم من را به برادرش معرفی کرد و برادر او به جای این که بگوید مثلا \"از دیدن شما خوشوقتم\" به سینه‌ام اشاره کرد و گفت: \"اندازه آنها را ببین!\" من به فکر جراحی برای کوچک کردن پستان‌هایم هستم. مخصوصا که پستان‌هایم باعث شده‌اند کمردرد بگیرم. این تصمیم بیشتر دلایل پزشکی دارد، ولی همزمان برخورد آدم‌ها هم در این تصمیم تاثیر داشته است. نظر دوست یکی از دوستانم تیر آخر را زد. او گفت که من به این دلیل مورد توجه (مردان) قرار می‌گیرم که پستان‌های بزرگی دارم. این حرف باعث شد احساس کنم چیزی نیستم جز پستان‌هایی که از سینه‌ام آویزان هستند و نمی‌خواهم چنین چیزی باشم.  
یک ایرانی اولین برنده زن معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات رها محرق، اولین زن عرب فاتح اورست ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا روایت روزهای سخت «سلنا گومز»، ملکه اینستاگرام زن تعیین کننده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

حقوق زنان

توافق بهترين راه است

اگر به جایی در زندگی رسیدید که ناچار به طلاق هستید بهترین شیوه طلاق توافقی است حتی اگر بابتش از بخشی از حقوق خودتان صرفنظر کنید. چون این حقوق هر قدر هم که از لحاظ مالی ارزش داشته باشند ارزش وقت و انرژی شما بابت درگیری چندین ساله در دادگاهها به خاطر طلاق را ندارد.

ازدواج! نه به هر قیمتی

«با آ‌ن‌که تنها بودن را دوست ندارم اما حاضر نیستم به هر قیمتی تن به زندگی مشترک بدهم.» این نگاهی  است که بسیاری از زنان جوان ایرانی برای زندگی خود برگزیده‌اند و رو‌ز به روز هم تعدادشان بیشتر می‌شود. بالا رفتن سن ازدواج در ایران پدیده‌ای ا‌ست که در چند سال اخیر توجه بسیاری به خود جلب کرده؛ از سیاسیون تا جامعه‌شناس‌‌ها. در عین‌حال طبق آمار رسمی منتشر شده در چند دهه‌ اخیر به مرور دختران ترجیح داده‌اند تا با وجود تمام محدودیت‌ها به جای ازدواج در روال عرفی و سنتی، به تحصیل ادامه دهند؛ به طوری‌که امروز تعداد دانشجویان دختر بیشتر از پسر است. برخی معتقدند که روی آوردن دختران به تحصیل نشان از بالا رفتن آگاهی آن‌ها نسبت به «فردیت» خود است، گروهی نیز بر این باورند که ارزش‌ها در جامعه‌ ایران با توجه به بحران اقتصادی موجود، تغییر کرده، جوان‌ها از خانواده‌های خود دور شده‌اند و فضای سنتی حاکم بر جامعه‌ی ایران شکسته شده است. در عین‌حال چند سالی ا‌ست که «ازدواج سفید» یا هم‌خانه‌ شدن در جامعه رواج یافته و به یکی از گزینه‌های نسل جوان تبدیل شده است، گزینه‌ای که در صحبت‌های بسیاری از آن‌ها پررنگ‌ است. بحران اقتصادی و مساله‌ی معیشت نیز یکی از مهم‌ترین عواملی ا‌ست که جوانان را از تشکیل زندگی مشترک دور کرده و آن‌ها را به سوی ادامه‌ تحصیل سوق داده است. خانواده و جامعه:‌منابع پیام‌های متضاد «زندگی مشترک»  از نظر فاطمه صادقی، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر حوزه‌ زنان، پدیده‌ای چند متغیری ا‌ست که برای تشکیل و تداوم تحت تاثیر سه عامل تعیین‌کننده است: تکثر ارزش‌ها به همراه اضمحلال منابع تولید ارزش، وضعیت اقتصادی و انتظار از زندگی. او معتقد است که امروزه جوانان تحت تاثیر منابع تولید ارزشی هستند که در کنار تکثر باورها ‌هم‌زمان ارزش‌های متضادی نیز تولید می‌کند. او به عنوان نمونه از تلویزیون جمهوری اسلامی، فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی و ترکی مثال می‌آورد که «منبع تولید سرگرمی مصرف‌گرا و تبلیغات ایدئولوژیک» هستند: «این برنامه‌ها از یک‌سو ارزش وفاداری، خانواده و عشق را القا می‌کنند و هم‌زمان بی‌ارزش بودن همین‌ها را با تاکید بر شخص‌محوری، عشق‌های آبکی، جذابیت‌های زندگی مصرفی، پول، لاقیدی و تنوع به خورد مخاطب می‌دهند. یکی از دلایل آشفتگی افراد همین است که آن‌ها هم‌زمان در معرض پیام‌های متضاد قرار می‌گیرند.» این پژوهش‌گر معتقد است که مدارس، خانواده، دانشگاه و حوزه نیز به عنوان منابع تولید ارزش‌ دچار «اضمحلال» شده‌ و از آن‌جایی که فاقد ظرفیت و قابلیت لازم برای تولید ارزش‌های جدیدی هستند، از اقتدار گذشته برخوردار نیستند و «ضد ارزش» را «خوب» جلوه می‌دهند. او برای مثال به «تبلیغ چند همسری» و سهل جلوه‌ دادن «خیانت و دروغ» اشاره کرد و توضیح داد که چرا نهاد خانواده نیز منبع تولید ارزش محسوب نمی‌شود: «خانواده‌ هسته‌ای ایرانی بیش از آن‌که منبع تولید ارزش باشد، منبع بدآموزی‌ است. نسل‌های جدید شاهد آن هستند که پدرها و مادرها مصلحت‌بین هستند و منافع فردی خود را بر هر چیزی ترجیح می‌دهند. دروغ می‌گویند، طفره می‌روند، به هم خیانت می‌کنند و پول‌پرست شده‌اند. حجم زیاد تعارفات بیهوده، ریاکاری و پنهان‌کاری،‌ به رخ کشیدن مادیات، جو زدگی و پذیرفتن روندهای جامعه‌ی بزرگ‌تر باعث شده که فرزندان اعتبار چندانی برای خانواده قایل نباشند و به منابع تولید ارزش دیگری روی آورند. در این خانواده‌ها فقدان صمیمیت وجود دارد و اعضا از گفت‌وگو ناتوان هستند. در نتیجه معمولا صورت مساله را پاک می‌کنند. بچه‌‌ها نیز به پدر و مادرها اعتمادی ندارند و به حال خود رها شده‌اند.» عشق و سکس همه چیز نیست مهرناز دختری‌ است متولد ۱۳۷۰ که ترجیح داده به جای ازدواج، تحصیلات خود را در رشته‌ جنین‌شناسی ادامه دهد و پس از پایان تحصیلاتش از ایران خارج شود. او ترجیح می‌دهد که به جای ازدواجی سنتی، با پارتنر خود هم‌خانه شود تا بدون داشتن «حقوقی خاص و تعهد به طرف مقابل» زندگی کند. اما می‌گوید امروز داشتن تحصیلات یکی از معیارهای مهم انتخاب پارتنر یا همسر نیست بلکه «همه به دنبال پسرهایی هستند که علاوه بر قیافه و هیکل خوب، وضع مالی خوبی داشته باشد. حتی دخترها حاضرند با مردهای متاهلی باشند که تحصیلات ندارند اما وضع مالی خوبی دارند.  پسرهای دهه‌ شصت نه تیپ و قیافه‌ی به روز و خوبی دارند و نه پول، در عوض تحصیلات دارند اما کسی به آن‌ها فکر نمی‌کند. دخترهای دهه‌ شصتی هم به دلیل نگاه بسته‌ خانواده‌هایشان و عدم آزادی روابط بین دو جنس مجرد مانده‌اند.» از نظر مهرناز، آزادی روابط جنسی در جامعه‌ ایران باعث شده که «پسرها به فکر ازدواج نباشند»: «دخترهای کم سن و سال هم در روابط‌‌شان سکس‌محور و اهل روابط آزاد هستند. سوءاستفاده از دخترها از مد افتاده. دخترها و پسرها با روابط‌ جنسی مشکلی ندارند. از طرفی خانواده‌ها نیز در اثر ماهواره و اینترنت نگاه‌شان نسبت به دوستی دخترها و پسرها تغییر کرده. دخترها در خانواده‌هایی که سطح مالی بالایی دارند آزادترند و خانواده‌ها نیز در روابط جنسی و غیرجنسی آن‌ها دخالتی نمی‌کنند. وقتی این آزادی روابط در دسترس است و خرج و مخارج زندگی مشترک نیز بالاست، دیگر پسرها هم زیر بار ازدواج نمی‌روند. آن‌ها هم برای تعویق سربازی به تحصیل ادامه می‌دهند. اکثر دخترها منتظر هستند تا بعد از پایان درس‌شان یک ازدواج تمام و کمال از نظر مالی داشته باشند.» در کنار بالا رفتن سن ازدواج در ایران، آمار طلاق نیز رو به افزایش است. اگرچه افزایش طلاق را می‌توان نشانه‌ای بر از بین رفتن تقدس خانواده در ایران دانست اما بسیاری معتقدند که عدم شناخت افراد از خود و یکدیگر پیش از ازدواج از جمله عوامل مهم در این امر است. فاطمه صادقی با اشاره به بالا رفتن آمار طلاق به اهمیت «عشق»‌ و «سکس» میان جوانان اشاره می‌کند: «تصور بسیاری این است که عشق و سکس همه‌چیز است. تصورشان از عشق هم بسیاری ساده‌لوحانه و اغلب بسیار رمانتیک، غیرواقعی و متوهمانه است. وقتی به هم میرسند، تازه مشکلات شروع می‌شود، ولی آن‌ها آمادگی برخورد با این مشکلات را ندارند؛ در نتیجه خیلی زود تصمیم به جدایی می‌گیرند. اگر دلیل را از آن‌ها سوال کنی، می‌گویند چون به فردیتم احترام نگذاشت، برای من ارزش قایل نبود و … در واقع تا حدی هم درست است اما این‌ها ترجمه فقدان تجربه و تربیت‌شدگی برای هر دو طرف است. نه به زن آموخته‌اند که چطور به درستی از حق خود دفاع کند و به حق دیگران احترام بگذارد و نه به مرد آموخته‌اند که زن فقط یک شیء مصرفی برای تخلیه‌ جنسی نیست، بلکه انسان است. جامعه‌ بزرگ‌تر هم در این مسیر راهگشا نیست. به جای آموختن قواعد زندگی زناشویی از جمله رفتار مناسب جنسی، آدم‌هایی را که هیچ آمادگی برای پذیرش مسوولیت ندارند به سمت زندگی خانوادگی هل می‌دهد تا از شرشان خلاص شود. این جامعه‌ی بزر‌گ‌تر دایما تشکیل خانواده را به صورت مصنوعی عمدتا به دو دلیل کاستن از بار اقتصادی و مشغول کردن جوان‌ها به آن‌ها القا می‌کند. اما آخر این مسیر از همان اول مشخص است: جشن‌های عروسی پرزرق و برق». صادقی در توصیف جشن‌های عروسی می‌گوید: «فقط کافی است به یکی از این جشن‌ها بروید تا بحران‌های تمامعیاری را که گریبان‌گیر این جامعه است، از نزدیک تجربه کنید: هیستری مصرف، جنون به رخ‌کشیدن، عقده نشان دادن و بیرون ریختنِ بدن، لوازم آرایش، و خلاصه فرصتی برای بیرون ریختن تمامی عقده‌ها. جشن‌هایِ عروسی امروز، هم در بین مذهبی‌ها و هم در بین غیرمذهبی‌ها، فضاهایی کاملا هیستریک‌اند که مناسبات قدرت را در همه سطوح- اعم از سیاسی، طبقاتی، و جنسی و جنسیتی- تولید و بازتولید می‌کند. اینجا کسی حرف اول و آخر را میزند که پول داشته باشد. در اینجا زن، جنسی‌ترین موجودات و مرد، دل‌مشغول‌ترین با سکس و پول است. وقتی از تحصیلات عروس و داماد بپرسید، شوکه می‌شوید. عروس و داماد تحصیل‌کرده‌اند، اما در واقع، مدرک تحصیلی فقط آسِ دیگری است برای برند‌ه‌شدن در مناسبات عریان قدرت در میان دو خانواده/ دو قبیله.» این پژوهش‌گر یکی از مهم‌ترین معضلات نسل جدید را در این می‌داند که از اصول بدیهی و اولیه زندگی آگاهی ندارند و «از پس اداره‌ خود بر نمی‌آیند»: «دخترها یاد نگرفته‌اند چطور از پس موقعیت‌های بغرنج برآیند و مراقب باشند که از آن‌ها سوءاستفاده نشود. پدر و مادرها تحمل برخورد با این مشکلات را ندارند و خودشان هم بخشی از مشکل‌اند. در نتیجه افراد به گروه‌های هم‌سن خود برای کمک مراجعه کنند. پسرها هم همین‌طور. خیلی از آن‌ها از امور ساده‌ زندگی بی‌خبر‌ هستند و در نتیجه با یک معضل از هم می‌پاشند. برای مثال بسیاری‌شان سکس‌پرست هستند اما حتی از امور جنسی هم آگاهی لازم را ندارند.» در جست و جوی اعتبار گم شده شقایق متولد ۱۳۶۲ و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت فناوری اطلاعات است. یکی از دلایلی که او تحصیل را به جای ازدواج برگزیده ناآگاهی «مرد ایرانی» به وظایف خود در خانه است:‌ «مرد فکر می‌کند که تامین مالی یک زن یعنی تنها وظیفه او و به همین واسطه زن باید زورگویی‌هایش را بپذیرد. مهم‌ترین دلیل آن‌که دخترها به تحصیل روی آورده‌اند، استقلال مالی ا‌ست. من هم ترجیح دادم دستم در جیب خودم باشد. اما فرهنگ دروغ‌گویی در ایران به همراه نبود آموزش پیش از ازدواج باعث شده که افراد با هم صادق نباشند. زن و مرد پس از ازدواج از نظر جنسی با مشکل روبه‌رو می‌شوند و به خاطر وجود مهریه، به هم دروغ می‌گویند و زندگی‌شان بی‌معنا ادامه پیدا می‌کند. در حالت کلی اکثر ایرانی‌ها دوست داشتن را بلد نیستند و از خانواده‌های خود یاد نگرفته‌اند.» او معتقد است که امروز زنان در جامعه‌ ایران به دنبال «اعتبار گم‌شده‌ خود» هستند: «شاید فکر می‌کنند که این اعتبار و احترام را می‌توانند با تحصیل، زیباتر و پول‌دارتر شدن به دست بیاورند. ممکن است زنان غربی برای پررنگ نشان دادن فردیت‌شان تا این اندازه به آب و آتش نزنند. ما احتمالا در تلاشیم تا آن‌چه را تاریخ از ما گرفته و باعث شده جنس دوم شویم، به دست آوریم». شقایق همچنین «احترام، آزادی و آرامش» را معیارهای ارزشی خود و انتظارش از زندگی آینده می‌داند. فاطمه صادقی البته معتقد است که انتظار از زندگی مقوله‌ای «ناخودآگاه» است که اغلب درونی‌ترین آرزوها و مطالب افراد را در برمی‌گیرد. این انتظار از زندگی در جامعه‌ی ایران امروزه به عنوان «فردگرایی» مطرح شده که «نسل‌های فعلی تقریبا فاقد آن هستند: «این واژه گمراه‌کننده است. چون ویژگی مهم فردگرایی، استقلال فکری است که با استقلال مادی و شخصیتی ایجاد می‌شود. این در حالی است که نسل‌های فعلی تقریبا فاقد هر دوی آن‌ها و در نتیجه فاقد فردگرایی هستند.» این پژوهش‌گر در مقابل فردگرایی مفهوم «شخص‌گرایی» را مطرح می‌کند که در آن «با خود یا نفسِ خودخواه و متورم به همراه خواسته‌های غالبا دو قطبی یا چند قطبی‌اش مواجهیم. در اینجا، خود، در کانون جهان قرار دارد و همه چیز باید بر حول او بچرخد. اما این خود، در عین حال که بسیار متورم است، بسیار متزلزل هم هست؛ به شدت تحت تاثیر واقع می‌شود و دائما در معرض از هم‌پاشیدگی و اضمحلال است. لذا قادر به کنش جمعی و فردی چنان مؤثری نیست. بسیاری از نسل‌های جوان آدم‌هایی هستند که اصلا فردیتی ندارند، زیرا فردیت و شخصیت‌شان زیر بار ایدئولوژی، انتظارات بیهوده طاقت‌فرسا و متضاد و اغلب توخالی و بی‌معنا، فقدان استقلال اقتصادی، عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی، و بی‌توجهی کامل از سوی جامعه و حکومت و خانواده، لِه شده و از میان رفته است. در عوض، خودِ کودک‌وارِ آ‌نها متورم و بزرگ شده است. یعنی به جبران فقدان شخصیت، شخص‌شان رشد کرده است.» ازدواج اما از نوع سفید فرشته کنش‌گر مدنی‌ در حوزه‌ زنان است. او متولد ۱۳۶۵ و فارغ‌التحصیل پژوهش‌گری علوم‌اجتماعی ا‌ست. او تحصیل در این رشته را برای «قوی‌تر کردن بازوهای علمی» خود انتخاب کرده تا در فعالیت‌های اجتماعی بهتر عمل کند. اما دلیل ازدواج نکردنش ترس از این «میدان مبارزه» است که شاید جلوی پیشرفت‌های فردی او را سد کند: «ازدواج میدان نبرد و تاخت و تاز بین عرف، سنت، قانون و نظام مردسالاری ا‌ست که جملگی ضد زن هستند. در مقابل اما هم‌خانه شدن که به آن ازدواج سفید می‌گویند آسیب‌های کم‌تری دارد، رومانتیک‌تر و حتی برابرتر است. اما با این وجود فکر می‌کنم که اگر ازدواج کنم مصلحت‌اندیش و درگیر زندگی می‌شوم، در نهایت خود را از یاد می‌برم و شکوفایی‌ام فروکش می‌کند.» بلاتکلیفی، ترس،‌عدم اعتماد، آشفتگی و نداشتن چشم‌اندازی روشن برای آینده فصل مشترکی ا‌ست در دلایلی که اغلب جوانان برای ممانعت از ازدواج مطرح می‌کنند. بنا به عقیده‌ صادقی «هرقدر به نسل‌های جدیدتر می‌رسیم این بلاتکلیفی و آشفتگی بیشتر می‌شود زیرا نظام‌های ارزشی مضمحل شده و از کار افتاده‌اند. هم‌زمان نظام‌های ارزشی جایگزین به‌وجود نیامده‌اند تا افراد را از بلاتکلیفی درآورده و شخصیت آن‌ها را پرورش دهند. نسل‌ها یکی پس از دیگری با انتظارات مختلف، بر جای مانده‌اند و هیچ مرجعی برای پاسخ‌گویی به آن‌ها وجود ندارد. بنابراین شاید در وهله نخست، بسیاری از افراد، برایِ به اصطلاح داشتن «فردیت» بیشتر از تعهد سرباز بزنند، اما در واقع، غالبا افرادی هستند که حتی قادر به دفاع از فردیت‌شان نیستند. بسیاری‌شان غالبا دل‌مشغول شخصِ خود هستند و کار چندانی هم به دیگران ندارند.» این پژوهش‌گر معتقد است که جامعه‌ ایران رفتارهایی را برنمی‌تابد که به نوعی حاکی از فردگرایی مسوولانه باشد. او به عنوان نمونه به «ازدواج سفید« اشاره می‌کند که رواج آن نشان می‌دهد «آدم‌هایی هستند که می‌خواهند به دور از مصرف‌گرایی، ابتذال، قبیله‌گری، وسواس با سکس و شئ‌وارگی حاکم بر مناسبات انسانی به ویژه بر ازدواج، رابطه‌ای انسانی را تجربه کنند. رواج این نوع شراکت تنها می‌تواند به صورت بالقوه و به شرط آن‌که بر تعهد و انسانی‌ دیدنِ طرف مقابل مبتنی باشد، به نفی مناسبات غیرانسانی حاکم بر روابط انسانی در جامعه امروز به ویژه ازدواج بینجامد. اینجا افراد از این امکان برخوردارند که بی‌آنکه دائما در معرض دست‌کاری از سوی جامعه، خانواده و ایدئولوژی قرار گیرند، هم فرد بمانند و هم جمع باشند. در این نوع شراکت، این امکان وجود دارد که بتوان از سکس‌گرایی و شیئ‌وارگی‌ای که امروز بر جامعه چنبره زده و از سوی گفتار هژمونیک به شدت تقویت می‌شود فاصله گرفت و دوستی و تعهدی غیرکالایی و انسانی را تجربه کرد که به ابتذالِ مهریه، دفترخانه، مناسبات حقوقی و حقیقی به شدت خشونت‌بار و نابرابر میان زن و مرد، جشن‌های عروسی مبتذل، و دست آخر، دادگاه‌های تحقیرآمیزِ خانواده کشیده نشود.» در صحبت‌های نسل جوان امروز در جامعه‌ ایران میل به ازدواج سفید بیشتر از ازدواج سنتی یا مجرد ماندن جلب توجه می‌کند. این مساله اما مورد مخالفت حکومت و بخش‌هایی از جامعه قرار دارد به طور‌ی‌که نشریه‌ی «زنان امروز» نیز با انتشار چند مطلب در این‌باره، به تبلیغ ازدواج سفید متهم و متوقف شد. آیدا قجر  
آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ «زن ذليل» واژه‌اي ضد زن وقتی کلمات جنسیتی می‌شوند: نواربهداشتی در مشمّای سیاه بچه های ایسلندی فکر می کنند رییس جمهور کشور فقط باید زن باش تفاوتها در رابطه سمی و سالم زوجین