1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

 

نمی دانم این روزها سقف آسمان زیادی پایین آمده یا قد من زیادی بلند شده که حس می کنم ستاره ها ته حلق ام هستند. خدا که جای خود دارد. انگار آمده پایین تا با من چایی بنوشد و آنقدر بهش خوش گذشته که یادش رفته دوباره برود سر جای خودش بنشیند.

انگار همه روزها یکشنبه اند

گاهی فکر می کنم اگر به همه عزیز تر از جان های اطرافیان ام بگویم خدای را در پستوی خانه ام پنهان کرده ام با من چه می کنند؟ می خواهم صبح که از خواب بیدار شدم یقه خدا را بگیرم و بپرسم چرا؟ بپرسم چرا آدمی را سر راه من گذاشتی که پاهایم با او روی زمین نبود و ابرها خانه ام بوده اند و در یک لحظه تصمیم گرفتی من را از ارتفاع ابرها با سرعت نور پرتاب کنی زمین؟ من آدم ام. دردم می آید. گریه ام می گیرد. زخم می شوم. حس بد تنهایی می خواهد خفه ام کند. گوشت و پوست و روح ام له شده است زیر بار این سقوط اما پشیمان می شوم چون فکر می کنم خدا تنهاست و از این تنهایی لذت می برد و گاهی فکر می کند که ما هم به قد خودش بزرگ ایم و می توانیم دوباره خودمان را بسازیم و نقطه سر خط.

این روزها این گونه ام. آدمی کج خلق و غرغرو که نمی دانم نازنین دوستانم چگونه مرا ساعت های طولانی تحمل می کنند؟ جانانی که اگر نبودند حتمن زندگانی چیزی کم داشت دوستانی که از نان شب واجب ترند. دل تنگ نازنین آدمی هستم که وقتی بود دنیا بهشت بود و حالا که نیست یعنی خودش خواسته که دیگر نباشد زندگی چیز آزار دهنده ای به نظرم می رسد. روال زندگی ام از دست ام خارج شده. یادم رفته که قبل از او چگونه روزگار می کذراندم. بیست و چهار ساعت برایم شده هشتاد و چهار هزار ساعت. این یکشنبه های لعنتی تمام نمی شوند. انگار همه روزها یک شنبه اند. انگار زمان متوقف شده. هیجان مرده و هیچ چیزی دیگر خوشحال ام نمی کند. خندیدن دارد فراموش ام می شود. موبایل ام شده آیینه دق. از بس نگاه اش می کنم به امید دیدن پیغامی و تلفنی از او. هیچ خبری نیست انگار هیچ وقت نبوده. گاهی فکر می کنم شاید تصوری بیش نبوده و هیچ وقت وجود خارجی نداشته اما بلافاصله صدای خنده هایش می پیچد در فضای این خانه لعنتی و بوی دست هایش می آید که خسته بود اما نوازش گر. حرف هایش بوی جان می داد کلمات اش روی دو نیم کره مغزم قل می خورد. عجیب حال ام را می فهمید انگار آفریده شده بود برای نوازش روح و جسم من. حالا که رفته کمبود اکسیژن دارم انگار. هوا کم آورده ام. دوزیست شده ام انگار.دل ام هوای عاشقی می خواهد. هوای سر خوردن. هوای بی خیالی. هوای پشت گوش انداختن. هوای کادوهای اعجاب انگیز. هوای جملاتی که فقط برای تو نوشته می شوند و یواشکی در جمع دوستان و آدم ها برای خودت می خوانی و دل ات غنج می رود.

فردا صبح که خدا از خواب بیدار شد از او خواهم پرسید که چرا وقتی می تواند آدم های اینقدر عاشق درست کند، آدم هایی می آفریند که حتی نمی توانند عشق را روی کاغذ بیاورند چه رسد به دل آدم ها. خدا الان قرص هایش را خورده و خوابیده از بس خسته بود اما صبح بیدار می شود. حتمن صبح یقه اش را می گیرم و سوال پیچ اش می کنم.

چاره ای ندارم. باید سر پا شوم. خوش ایامی بود که به هر دلیلی تمام شد. می توانم با مزمزه لحظات شیرین اش سال ها خوش باشم. دوست داشتم دائمی باشد که نبود. شاید روزی هم نوبت من شود که عروس این شهر باشم و از ته دل دوباره بخندم که سی و دو تا دندان سفیدم را همه ببینند. آرزویش این بود که همیشه بخندم. اصلن دل ام گرو همین جمله اش ماند و رابطه افلاطونی مان آغاز شد. گفت "همیشه بخند. شاید یه روزی توی خیابون از کنارت رد شدم و از روی خنده ات شناختمت." آرزوی جالبی بود از طرف آدمی که نمی شناختم . اصلن همان لحظه بود که دل ام هری ریخت پایین و خیلی از واقعیت های تلخ را بلعید که مثلا یکی زودتر از من او را دزدیده. می توانم بگویم خودم کردم که لعنت بر خودم باد اما مگر چند نفر در این دنیا بخت چنین تجربیاتی را دارند؟ شیرین لحظاتی بود که کاش ادامه پیدا می کرد.

این روزها دل تنگ ام. فقط همین. دل ام برایش مثل سگ تنگ شده. کاش برگردد و بماند. نمی دانم او این روزها چگونه است اما امیدوارم خوب باشد چون اعتراف می کنم که دوست اش داشتم. اعتراف تکان دهنده ای است. نمی دانم این را به خودش گفته ام یا نه.

رفته است و سایه اش دلبری می کند هنوز....

 

دیدگاه‌ها  

+3 # کیانا 1390-06-04 03:08
من همراهه خوندن این مطلب فقط گریه کردم ...به راستی برای چه نماند ؟...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیه نصیری ها 1390-06-06 05:22
کیانا جان بعضی آدم ها از دوست داشتن می ترسند و حاضر نیستند مسئولیت ان را بپذیرند.همین.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-06 08:47
چطور یه ادم میتونه ایننقدر زیبا وخواستنی برای دیگری نقش بازی کنه ..نقش عشق نقش عاشقی؟؟؟تو را بخدا اگر واقعا عاشق نیستید اگر ادای دوست داشتن در می اورید نقاب به چهره نزنیدو بازی را شروع نکنید تا روزی با ترک صحنه ی نمایش دل ان تماشاگری را که از او دلبری کرده اید و او احساسش را در طبق اخلاص پیشکشتان کرده را تکه تکه کنید و روحش را هستی وامیدش به زندگی را همچون خاکستر در باد رهاکنید...پاکی عشق را با نجاست دروغ الوده نکنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ليلا 1390-06-07 15:48
من هم هنوز و هنوز و هنوز دوستش مي دارم و اي كاش كمي آدم اين حرفها بود ، اي كاش مي فهميد با رفتنش چه به روز من اومد . اونقدر راحت و بي تفاوت نامزديمونو پشت يه تلفن تموم كرد كه انگار هيچ وقت نديديم همو . ....... ولي يه روزي از روزها يه جايي از دنيا رو به روت مي ايستم و براي اين رفتنت خيره مي شم بهت و اميدوارم اون روز براي من پر از شادي باشه و براي تو حسرت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-07 16:06
انشا ا...لیلا جان
.
.
.
انشا ا...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شراره 1390-07-21 15:28
فردا صبح که خدا از خواب بیدار شد از او خواهم پرسید که چرا وقتی می تواند آدم های اینقدر عاشق درست کند، آدم هایی می آفریند که حتی نمی توانند عشق را روی کاغذ بیاورند چه رسد به دل آدم ها. خدا الان قرص هایش را خورده و خوابیده از بس خسته بود اما صبح بیدار می شود. حتمن صبح یقه اش را می گیرم و سوال پیچ اش می کنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

انگار همه روزها یکشنبه اند

  نمی دانم این روزها سقف آسمان زیادی پایین آمده یا قد من زیادی بلند شده که حس می کنم ستاره ها ته حلق ام هستند. خدا که جای خود دارد. انگار آمده پایین تا با من چایی بنوشد و آنقدر بهش خوش گذشته که یادش رفته دوباره برود سر جای خودش بنشیند.

...آنچنانکه تو هستی

شاید خداوند دوست داشت به تماشای لحظه با شکوه آفرینش بنشیند که تو را آفرید تا هر بار که زندگی از وجود تو جاری میشود دوباره زمزمه کند " فتبارک الله احسن الخالقین". تمامش این نیست، به باور من خدا میخواست آیینه ای بسازد تا عشق را که ذراتی از روح الهی خودش بود، جلوه گر شود، آنوقت بود که تو را آفرید. میخواست بگوید انسانی که برای فرشته هایش از او قصه ها گفته به واقع چگونه است، میخواست شمه ای از آنچه میدانست و فرشتگانش نمیدانستند به تصویر بکشد که تورا آفرید. گمان میکنم خداوند میخواست سنگ محکی بسازد برای سنجیدن محبت که هر دوست داشتنی را به معیار آن بسنجد که تو را آفرید. تو... که مادری و آمال همه مومنان تاریخ ، بهشت خشنودی پروردگار، زیر پای توست. تو، که مادری و خداوند به تماشای امتداد آفرینش از هستی تو نشسته و بزرگترین عشق ها را به تو داده و به آفریدن تو پیش تمام فرشته هایش میبالد. تو که دستانت بوی نور میدهد و سجاده ات همانجایی است که از مسیرش میشود به بهشت رفت و قلبت آتشفشان عشق است. عشق، خود تو هستی که بی بهانه ترین عشق ها، بی چشم داشت ترین دلواپسی ها و بی توقع ترین از خودگذشتگی ها تنها از تو سرچشمه میگرد. کاش یادم بدهی چگونه میشود مادر بود آن همه که تو هستی.
خدایا دست ات را از گلویم بردار صد سال تنهایی من زودتر شروع کن. من دوست‌ دخترت نیستم رویاهایت را فراموش كن مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

بانوی صندوق بین المللی پول

کریستین لاگارد 55 ساله، متولد کشور فرانسه است. او از جمله بانوان موفق درعرصه اقتصاد جهانی است که بعد از انتخاب وی به عنوان رئیس صندوق بین المللی پول بعد از 67 سال بعنوان تنها زن رئیس این صندوق انتخاب شده است.

اولین تولد کافه ویسپو

جشن اولین سال تاسیس کافه ویسپو با حضور تعداد زیادی از همراهان این کافه در یکسال گذشته برگزار گردید. این کافه دنج و زیبا که با مدیریت خانم هرندی در خیابان ظفر طبقه همکف برج سینا فعالیت می نماید از جمله معدود نقاطی در تهران است که فعالیتهای هنری و مراسم مختلفی را بصورت هفتگی برگزار می نماید. در اولین سالگرد تولد این کافه  دوست داشتنی نیز دو گروه موسیقی از دوستداران کافه ویسپو برای دعوت شدگان بصورت زنده برنامه اجرا نمودند. با هم چند عکس از این شب زیبا را مرور می نماییم. از جمله حاضران در این مراسم همکاران انجمن حمایت از کودکان کار بودند که امروز و فردا بازارچه خیریه ای در حمایت از کودکان کار برگزار می نمایند. شما نیز میتوانید با مراجعه به آدرس خیابان ولیعصر بالاتر از میدان ونک، خیابان عطار، باشگاه ونک به این امر خیر کمک نمایید.  
با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید 1 درصد بسیار پولدار دنیا حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید به یخچال تان عمری دوباره ببخشید آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟

مطالب تصادفی

گزارش روز

بار دیگر گشت امنیت اخلاقی

اگر تا پیش ازاین به این گروه ها گشت ارشاد گفته می شد، این بار فرمانده انتظامی تهران نام گشت های امنیت اخلاقی را بر آن گذاشت تا با این تصمیم سایر هنجارهای اجتماعی که مستقیم و غیر مستقیم با موضوع بدپوششی و حجاب مرتبط است را نشانه رود.

نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده

سالانه میلیون‌ها دختر با "ختنه" به لحاظ جنسی ناقص می‌شوند. درد و عفونت دائم از پیامدهای این عمل است. یک مرکز پزشکی در برلین با حمایت واریس دیری، مانکن سابق، برای کمک به قربانیان "ختنه" زنان تاسیس شده است. دمیس زن جوانی اهل اتیوپی است. او را هنگامی که ۷ یا ۸ ساله بود "ختنه" کردند. همه اهالی روستایی که او در آن زندگی می‌کرد جمع شده بودند تا بدین خاطر جشن بگیرند. پیش از او نوبت دو دختربچه دیگر بود. «من آن‌ها را دیدم و فرار کردم» اما به دنبالش می‌دوند و او را می‌گیرند. سنایت دمیس در اتاق کلینیک "والدفریده" در برلین اقامت دارد و خاطراتش را شرح می‌دهد. او به یاد ندارد که در اتاقی که او را "ختنه" کردند چه اتفاقی افتاده است. نه درد خود را به خاطر می‌آورد و نه خون زیادی را که احتمالا از او جاری شده است. شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: «لابد بیهوش شده بودم. یادم نمی‌آید.» او در مورد علت آمدنش به برلین با لبخند می‌گوید: «می‌خواهم چیزی را که از من گرفته‌اند دوباره بدست بیاورم. می‌خواهم بار دیگر کامل باشم.» این زن ۳۴ ساله یکی از دو بیماری است که با تاسیس "مرکز کمک به قربانیان ناقص‌سازی آلت جنسی زنان" در کلینیک برلین به آن مراجعه کرده‌اند و می‌خواهند که بر روی آنها عمل "بازسازی کلیتوریس" انجام گیرد. پزشک جراح کلینیک، رولاند شرر، قرار است این عمل را بر روی زنان انجام دهد. دکتر شرر می‌گوید: عمل ساده‌ای نیست، چون جراحت‌ها بسیار قدیمی هستند و اثر زخم‌ها عمیق. زنان ختنه نشده را "ناپاک" می‌دانند "ختنه" یا ناقص‌سازی آلت تناسلی زنان در بسیاری از کشورهای آفریقایی و در برخی از کشورهای آسیایی و خاورمیانه انجام می‌گیرد.  این پدیده در بعضی نقاط غرب، شمال غربی و جنوب شرقی ایران گزارش شده است. در "ختنه" زنان، بخش‌هایی از کلیتوریس را می‌برند. به گزارش سازمان بهداشت جهانی، حدود ۱۵۰ میلیون زن و دختر قربانی در حال حاضر در جهان وجود دارند. برخی دختران را در سنین بسیار پایین "ختنه" کرده‌اند. انجام این عمل در بسیاری از کشورها ممنوع است. مجازات "ختنه" زنان در آلمان ۱۵ سال حبس است. دلایلی که انجام‌دهندگان این عمل می‌آورند گوناگون‌است. برای مثال می‌گویند زنی که "ختنه" نشده "ناپاک" است. ایولین برندا، فعال حقوق مدنی در کنیا که علیه "ختنه" زنان مبارزه می‌کند در این مورد می‌گوید: «در چشم زنان دیگر، زن ۴۵ ساله‌ای که ختنه نشده جوان‌تر از دختر ۱۵ ساله ‌ختنه شده است.» خود خانم برندا "ختنه" نشده است و برای همین اجازه ندارد در کنیا بر سر میز بزرگسالان بنشیند و باید با کودکان غذا بخورد "یک جنایت" تغییر دادن سنت‌ها دشوار است. ایولین برندا می‌گوید: «با مادرانی سر و کار دارم که دختر خود را در حالی که جیغ می‌کشد در بغل گرفته‌اند و می‌گویند، خانم برندا، من هم دخترم را مثل بقیه دوست دارم!» اما بسیاری از مادران می‌ترسند که اگر دخترشان "ختنه" نشود به حاشیه جامعه رانده شود و مردی پیدا نشود که بخواهد با او ازدواج کند. به نظر این فعال اجتماعی کنیایی، باید برای این مادران توضیح داد که موضوع بر سر سلامتی فرزندانشان است. بریدن کلیتوریس دختران عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی دردهای موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی دردناک می‌شود. پیامدهای روحی "ختنه" زنان اغلب زیر سایه قرار می‌گیرد که در این مورد از جمله می‌توان به احساس اضطراب و بی‌اعتمادی اشاره کرد که پیامد آسیب‌دیدگی‌ای است که بر دختر در مواجهه با خشونت عمل "ختنه" وارد شده است. از این روست که واریس دیری، مانکن سابق و فعال حقوق بشر، "ختنه" زنان را "جنایت" می‌نامد. او می‌گوید: زنان رنج می‌کشند. آنها چه موقع زایمان چه هنگامی که عمل زناشوئی انجام می دهند، رنج می‌کشند. واریس دیری که سفیر مخصوص سازمان ملل نیز هست، بنیاد "گل صحرایی" را تاسیس کرده است. او که رمانی به همین نام نوشته و در سراسر جهان با "ناقص‌سازی جنسی زنان" مبارزه می‌کند، حامی مالی مرکز کمک به قربانیان ناقص‌سازی آلت جنسی زنان در کلینیک برلین است. خانم دیری می‌گوید: «هر زنی که بخواهد از امکانات این مرکز استفاده کند، می‌تواند پیش ما بیاید.» پزشک جراح این مرکز حدس می‌زند که سالانه حدود ۱۰۰ نفر را بتوان در این مرکز جراحی کرد. پزشکان دیگری بیرون این کلینیک هم هستند که عمل بازسازی کلیتوریس را انجام می‌دهند. اما به گفته دکتر شرر، نظیر این کلینیک در جهان از نظر "برنامه خاص برای مداوا" وجود ندارد. در اینجا در کنار پزشکان، روانشناسان هم به زنان کمک می‌کنند. با این همه از بین بردن کامل حس "ناقص بودن" برای پزشکان وروانشناسان آسان به نظر نمی‌رسد، چون آسیب‌دیدگی جسمی و روحی زنان تا عمق وجود آنان را صدمه زده است. تنها چاره‌ای که می‌ماند این است که مبارزه با "ختنه" زنان گسترده‌تر شود. سنایت دمیس، زن اتیوپیایی که برای عمل جراحی به کلینیک مراجعه کرده نیز با این نظر موافق است. او می‌گوید هنگامی که به اتیوپی بازگردد تمام تلاش خود را برای مبارزه با "ختنه" زنان خواهد کرد. او در نخستین گام مبارزه خود موفق بوده است. سنایت دمیس توانسته مادر خود را قانع کند که از ختنه دختر پنج‌ساله‌اش چشم بپوشد. منبع: DW.DE
بیداد فروش بچه در تهران ازدواج كودكان؛ فاجعه ادامه دارد بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران دست زنان از مسكن مهر كوتاه است زندگی زنان تحت حکومت داعش

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

تفاوتها در رابطه سمی و سالم زوجین

چند نشانه آشکار وجود دارد که یک رابطه برای شما خوب نیست, مثلا این که یک فرد کاملا سواستفاده گر است اما وقتی نوبت به تشخیص سمی بودن یک رابطه می رسد, اوضاع کمی مبهم تر می شود. ۱. پس از خراب کردن اوضاع، چگونه آن را درست می کنید؟  در یک رابطه ی سالم: وقتی قرار دیدارتان را به خاطر کار به بعد موکول می کنید، عذرخواهی می کنید، او نیز وقتی فراموش می کند زباله ها را ببرد، همین کار را می کند. در یک رابطه ی سمی: یکی از شما حاضر است به سیبری نقل مکان کند اما نگوید “متاسفم”. همه در رابطه های شان مرتکب اشتباه می شوند، اما مهم ترین چیز این است که بتوانید به اشتبا ه تان اعتراف کنید. یک دکتر روان شناس بالینی و مشاور ازدواج و خانواده به نام آن برنان مالک که گواهی خود را از شیکاگو گرفته و نویسنده ی کتاب ازدواج در زندگی مدرن: چرا خوب است، چه وقت خوب است، می گوید: “بعضی آدم ها با عذرخواهی کردن مشکل دارند چون عذرخواهی می تواند حس آسیب پذیری ایجاد کند”. هم چنین عذرخواهی باعث می شود به طور عمیق و مبهم احساس کنند نقصی دارند، بنابراین، ترجیح می دهند با تظاهر به این که هیچ اشتباهی نکرده اند، کلا از عذرخواهی اجتناب کنند. در یک رابطه ی سالم قادر هستید قدم پیش بگذارید، اعتراف کنید اشتباه کرده اید، و به این واقعیت اطمینان داشته باشید که همسرتان هم چنان عاشق تان است.  ۲. درباره ی همسرتان روی چه چیزی تاکید دارید.  در یک رابطه ی سالم: بیش تر درمورد چیزهایی با هم صحبت می کنید که شما را از رابطه تان خرسند می کند، و کمی هم گلایه یا درخواست دارید تا چیزی ناخوشایندی را که به تدریج وارد زندگی تان شده اند، تغییر دهید(چون این کاملا طبیعی است). در یک رابطه ی سمی: بیش تر تمایل دارید سرخوردگی های تان و اوضاع فعلی تان را با صدای بلند به یک دیگر ابراز کنید، تا این که درباره ی کارهای خوبی که هریک از شما انجام داده است صحبت کنید. آن چه هر یک از شما روی آن تمرکز دارد در شکل دادن به یک رابطه ی سعادتمتد بسیار مهم است. جین گریر، دکتر مشاور ازدواج و روابط زناشویی، و مولف پس من چی؟ نگذارید خودخواهی در رابطه تان حاکم شود،می گوید: “در روابط سمی، زوج ها فقط درمورد چیزهایی صحبت می کنند که دلسردشان می کند، و اغلب این مسائل را با لحن انتقادی و نکوهشی منتقل می کنند.” ۳. هر چند وقت یک بار از تنبیه سکوت استفاده می کنید.  در یک رابطه ی سالم: حتی وقتی یکی از شما از طرف مقابل دلخور است، باز هم به احساسات او فکر می کنید و نمی خواهید از با بی توجهی رنجش غیرضروری ایجاد کنید  در یک رابطه ی سمی: یک فرد بعد از دعوا کاملا به طرف مقابل بی اعتنایی می کند. تنبیه سکوت، جدا از این که ترفندی است که بهتر است در دوره ی دبیرستان باقی بماند، نشانه ی دست کاری هیجانی است. مالک می گوید: “فردی که نادیده گرفته می شود نمی داند چه شده است، یا حتی با خودش فکر می کند آیا همسرتان هنوز به او علاقه دارد یا نه”. انزواطلبی، چه کلامی باشد چه این که بعد از دعوا یک روز تمام ناپدید شوید، روشی است که بی ثباتی هیجانی را در رابطه ایجاد می کند. آدم هایی که رابطه ی سالمی دارند، حتی برای رساندن منظورشان هم از تحمیل این نوع رنجش ها خودداری می کنند. ۴. آیا حقیقتا هر دوی شما قابل اتکا هستید؟  در یک رابطه ی سالم: وقتی همسرتان می گوید کاری را انجام خواهدداد، می دانید به حرف خود عمل می کند. در یک رابطه ی سمی: هرگز کاملا مطمئن نیستید او به قول اش عمل می کند یا فقط حرف می زند.  این یکی فقط مربوط به احساس امنیت هیجانی است. گریر می گوید: “بنیان روابط سالم بر اعتماد، ثبات، و امنیت است”. در روابط سمی شما معمولا مجبور هستید با سطحی از اضطراب کنار بیایید چون هیچ وقت نمی دانید آیا همسرتان چه فیزیکی چه هیجانی، حضور خواهدداشت یا نه. وقتی او فعالانه کارهایی می کند که واقعا می خواهید آن را کنار بگذارد، مثلا، جزییات بسیار زیادی را از مسائل مالی تان برای خانواده تان برملا می کنند، این اضطراب تشدید می شود. اگر همیشه قول می دهد ۱۸۰ درجه تغییر کند اما در واقع هرگز آن را عملی نمی کند، در نهایت احساس می کنید نمی توانید به او اعتماد کنید. ۵. چند تا از دعواهای کوچک تبدیل به فوران عظیم خشم می شوند.  در یک رابطه ی سالم: می توانید بپذیرید یا نپذیرید که برکینگ بد بهترین برنامه ی تلویزیونی است.  در یک رابطه ی سمی: یک اختلاف نظر جزیی تبدیل به یک مشاجره ی شدید می شود  مالک می گوید: “شاید برای آدم ها سخت باشد که درک کنند داشتن نظرات متفاوت به معنی غلط یا درست بودن یکی از آنها نیست.” هم چنین، این گرایش به دست دادن کنترل برای مسائل کوچک، ریشه در این واقعیت دارد که تلخی هیجانی نشانه ی بارز روابط سمی است. مالک می گوید: “من مکررا در روابط سمی شاهد رنجش و انتقاد عمیق هستم”. وقتی این دو با هم ترکیب می شوند، می توانند آدم ها را وادار کنند اختلاف های کوچک را بیش از حد جدی بگیرند. ۶. آیا هر یک از شما می تواند متکی به خود باشد.  در یک رابطه ی سالم: شما به طور مرتب با دوستان تان قرار سینما می گذارید، و همسرتان فعالیت های انفرادی خودش را دارد. در یک رابطه ی سمی: شما دو نفر مثل چسب به هم چسبیده اید و نمی توانید از هم جدا شوید. وابستگی ممکن است مانند خوشایند به نظر برسد، انگار اوضاع آن قدر خوب است که از جدایی های کوتاه نفرت دارید. در واقعیت، منشأ همیشه با هم بودن احتمالا صورتی از احساس ناامنی است. گریر می گوید: “ممکن است علت وابستگی این باشد که یک فرد می ترسد متکی به خود باشد، یا ناشی از کنترل باشد چون یک فرد همیشه انتظار دارد طرف مقابل همیشه با او باشد.” آدم هایی که روابط سالمی دارند می دانند پرداختن به سرگرمی ها، دوستی ها، و علایق خودشان پیوندشان را قوی تر می کند. ۷. تا چه حد می توانید صریح و بی پرده باشید؟  در یک رابطه ی سالم: هر دوی شما احساس می کنید می توانید تقریبا درمورد همه چیز گفت وگو کنید، حتی درمورد این که با همسر سابق تان برخورد کرده اید، یا وقتی با دوستان تان بوده اید کسی به شما پیشنهاد دوستی داده است. در یک رابطه ی ناسالم: پی می برید که دارید چیزهای بی اهمیت و بی ضرر را از او پنهان می کنید، مثلا این که با دوستی صحبت کرده اید که همسرتان چندان از او خوش اش نمی آید. وقتی همسرتان نسبت به مسائل بی اهمیت واکنش شدیدی نشان می دهد، ممکن است به طور غریزی در حضور او مراقب حرف ها و رفتارتان باشید، به نحوی که از نظر او، واقعا باملاحظه هستید. مالک می گوید: “این می تواند یک نشانه ی کوچک باشد که شما از رنجاندن همسرتان می ترسید.” خوب، حالا که فهرست بالا را خوانده اید، اگر گمان می کنید رابطه تان در سالم ترین وضعیت نیست، چه باید بکنید؟ خوشبختانه، تشخیص وجود بعضی از این نشانه ها به این معنی نیست که باید به صورت خودکار به رابطه تان پایان دهید. مالک می گوید: “شما می توانید به مشاوره های فردی بروید و این مسائل را با یک مشاور درمیان بگذارید”. یک متخصص باید بتواند کمک تان کند راهی پیدا کنید تا توجه همسرتان را به این مسائل جلب کنید. مالک می گوید: “وقتی با او درباره ی این مسائل صحبت می کنید، باید علاوه بر تغییراتی که از می خواهید انجام دهد، چیزهایی را ذکر کنید که خودتان می خواهید تغییر دهید.” این نه تنها احساس مورد هجمه قرار گرفتن را در او کاهش می دهد، بلکه رویکرد هوشمندانه ای است، چون مالک می گوید: “در بیشتر رابطه ها، هر دو طرف در پویایی آن رابطه نقش دارند”. اگر همسرتان تمایلی ندارد روی خواسته های معقول شما کار کند، یا به کاملا احساسات تان بی اعتنا است، می توانید از او بخواهید با شما به یک مشاور خانواده مراجعه کند، یا فکر کنید آیا این واقعا همان رابطه ای است که می خواهید داشته باشید.   منبع: گلمور

تست خودشناسی 2

این تست به شما می گوید از نظر شخصیتی صریح و بی پروایید یا خجالتی و آرام. جواب تست را فردا مشاهده کنید.
آداب معاشرت در رستوران چرا آراسته بودن برای زنان اهمیت زیادی دارد؟ بعضی وقتها خوب است که بد باشیم اندازه آلت آقایان و میزان رضایت از زندگی زناشویی فقط مردان بخوانند؛ چگونه دل خانمها را با کلمات صحیح بدست آورید!

زنان حادثه

کیم کارداشیان در همسایگی ایران

کیم کارداشیان، ستاره تلویزیونی آمریکایی، برای شرکت در مراسم مربوط به صدمین سالگرد کشتار ارامنه و ضبط اپیزود جدید برنامه تلویزیونی اش، "همراهی با کارداشیان ها"، به ارمنستان رفت. خانواده پدری کیم کارداشیان ارمنی هستند. در این سفر کلوئه، خواهر کیم، کانیه وست، رپر و تهیه کننده آمریکایی و همسر کیم و فرزندش او را همراهی می کنند. در روزهای آینده، علاوه بر چهره های سیاسی از کشورهای مختلف، ستاره هایی از جمله جورج کلونی و همسرش امل نیز برای شرکت در مراسم صدمین سالگرد قتل عام ارامنه به ارمنستان خواهند رفت. سیستم آف ا داون، گروه موسیقی ارمنی آمریکایی، شب ۲۳ آوریل در ایروان کنسرت برگزار خواهد کرد. نزدیک به ۲۰ کشور و چند سازمان بین المللی و مورخان غربی کشتار بیش از یک و نیم میلیون ارامنه در اواخر امپراتوری عثمانی و سالهای ابتدایی جمهوری ترکیه را قتل عام نامیده اند. در طی این قتل عام سازماندهی شده بیش از یک میلیون یونانی و بیش از هشتصد هزار یونانی ساکن فلات اناتولی نیز کشته شدند. هر چند ترکیه امروزی این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند اما شواهد انکار ناپدیز حاکی از سارماندهی  حکومت عثمانی و ترکها در پاکسازی قومی و مذهبی آنچه امروزه ترکیه نامیده میشود را دارد.

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام   قتل، عصر روز یك شنبه 15 تیر ماه 1376 در ویلای شماره 14 ارم جزیره كیش اتفاق افتاد. قاتل زنی بود به نام افسانه نوروزی و مقتول بهزاد مظفر مقدم سروان حفاظت اطلاعات . داستان از زمانی آغاز می شود كه مصطفی شوهر افسانه كار و شغل خود را از دست می دهد و دست به هر كاری می زند تا خانواده اش را از فقر نجات دهد اما راهها همه برایش بسته می شود و ناچار یكی از كلیه هایش را می فروشد تا كمی برای خود و خانواده اش زمان بخرد، اما ناتوانی بعد از عمل وضع را دشوار تر می كند. مصطفی بعد از چند سال دوست قدیمی و خانوادگی خود یعنی بهزاد مظفر مقدم را پیدا می كند و بهزاد كه اكنون به پست و مقامی رسیده است از او و خانواده اش دعوت می كند كه به جزیره كیش بروند تا شاید آنجا مصطفی بتواند كاری پیدا كند. تیر ماه سال 1376 مصطفی همراه خانواده اش وارد جزیره می شود. مهدیه و محمد دو فرزند خانواده خوشحالند از این تغییر، اما نمی دانند فقط چند روز مادر را كنار خود دارند. بهزاد مظفر مقدم در كیش صاحب نفوذ است این را خانواده مصطفی در همان ساعات اولیه می فهمند و بهزاد هم خودش را فرمانده كیش معرفی می كند. دو روز بعد از رسیدن خانواده، بهزاد اجناسی را جور می كند تا مصطفی به تهران بیاورد و به كسی تحویل دهد. پدر، خانواده را در كیش به دست رفیق صمیمی اش می سپارد و راهی تهران می شود و فردای همان روز دوباره به كیش بازمی گردد. اما بهزاد كه فكرهایی در سر دارد مصطفی را خیلی زود دوباره به تهران می فرستد و زمانی كه مصطفی می خواهد به همسرش پولی بدهد می گوید من خانواده ات را اینجا تامین می كنم. بعد از ظهر كه افسانه با بچه ها در خانه است بهزاد افسانه را به طبقه دوم فرامی خواند. زن كه به اتاق وارد می شود بهزاد را می بیند كه بدون لباس ایستاده و به محض ورود افسانه به او حمله ور می شود. آنان با هم درگیر می شوند. بچه ها كه صدای فریاد مادرشان را می شنوند وحشت می كنند اما افسانه در همان حین از بچه ها می خواهد كه آرام باشند. بهزاد بعد از زد و خورد افسانه را رها می كند و زن فرار می كند. بچه ها را برمی دارد و از خانه خارج می شود. تا شب در خیابان ها می چرخند. افسانه حتی نمی تواند به جایی پناه ببرد زیرا دیگر بعد از چند روز می داند كه بهزاد در كیش دارای قدرت و نفوذ است. تنها كاری كه می كند به شوهرش زنگ می زند و بدون این كه ماجرا را توضیح دهد از او می خواهد به جزیره برگردد. آخر شب در حالی كه خسته و گرسنه هستند به خانه برمی گردند. بهزاد دیگر روی خوش نشان نمی دهد و نه پولی به آنها می دهد و نه غذایی مهیا می كند تا آنجا كه افسانه فقط به بچه ها چای شیرین می دهد. كار مصطفی گیر می كند و نمی تواند تا دو روز دیگر به كیش برگردد. فردای آن روز بهزاد همراه زن شیك پوشی كه او را خانم دكتر معرفی می كند به خانه می آید. در فرصتی به افسانه می گوید: "دیدی چقدر این خانم زیبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زیاد و شوهر... زیر دست من هست، تو به چی خود می نازی، فكر می كنی چی داری..." فردای آن روز، روز حادثه است. افسانه از فرصت خواب بودن بهزاد استفاده می كند تا در طبقه بالا بعد از چند روز به حمام برود. لباس هایش را با خود به داخل می برد و قبل از رفتن از ترس چاقویی راهم با خود به حمام می آورد تا در صورت تكرار اتفاق قبلی مرد را تهدید كند و بترساند. استحمامش كه تمام می شود بهزاد را بدون لباس در میانه اتاق می بیند. باز با هم درگیر می شوند . زن خود را به چاقو می رساند . مرد رویش نشسته است، دست افسانه بالا می رود و چاقو را به پهلوی بهزاد وارد می كند. مرد نعره می زند و زن را به مشت و لگد می گیرد. در همان حال هم دست از تصمیم شیطانی خود برنمی دارد و می خواهد به افسانه تعرض كند. افسانه ضربه دوم را هم وارد می كند و دست بالا می رود و پایین می آید بلند كه می شود می بیند مرد موهایش را از پشت مشت می كند. و دیگر جنون است و خون و... آخر این كه مرد كه از پا می افتد زن آلت مرد را نیز می برد. دیگر حال خود را نمی داند.ساعتی بعد كه مصطفی وارد می شود افسانه را میان خون و خشم می بیند. مرد خانواده اش را برمی دارد به تهران فرار می كنند اما یك روز بعد افسانه در تهران دستگیر می شود و چون قتل در كیش اتفاق افتاده به جزیره برگردانده می شود و بعد از آن به زندان بندر عباس منتقل می شود. در مسیر دادرسی با اینكه همه شواهد مبنی بر دفاع از ناموس به نفع افسانه بود، اما به دلیل آن كه بهزاد فردی از نهادهای امنیتی بود پرونده پیچ خورد و در نهایت افسانه به اعدام محكوم شد. بعد از آن، مطبوعات وارد عمل شدند و با اخبار و گزارش هایی كه منتشر كردند توانستند حكم را متوقف كنند. اما تا آزادی كامل افسانه هشت سال زمان صرف شد. همه می دانستند كه افسانه دفاع از ناموس كرده است حتی همسر مقتول در این رابطه از حق خود گذشت اما مادر بهزاد بر قصاص اصرار داشت. در هر حال هشت سال بعد از تیر 1376 افسانه نوروزی با پرداخت دیه توانست ازاعدام نجات پیدا كند. افسانه بعد از آزادی اش می گوید: "وقتی قاضی دستور داد تا برای همیشه دستبند از دستانم باز شود، فکر می‎کردم هنوز خواب می‎بینم، نامه آزادی‎ام را نوشتند و به دستم دادند، چند بار آن را خواندم، باورم نمی‎شد، که چه اتفاقی افتاده است. بعد نامه را به مامورم دادم و از او خواستم تا برایم بخواند، مثل آدم‎های بیسواد شده بودم. فکر می‎کردم کلمات را اشتباه می‎خوانم، بعد برگه را به شوهرم دادم و از او خواستم نامه آزادی‎ام را بخواند، وقتی وکیلم گفت: از این به بعد می‎توانی هرجا که خواستی بروی، باور نمی‎کردم به طرف در خروجی دادگاه رفتم، واقعا باورم نمی‎شد که آزاد هستم، دوباره از قاضی سوال کردم و او گفت: برای همیشه می‎توانی آزاد باشی. وقتی از دادگاه خارج شدم با شوهرم مصطفی به خرید رفتیم، در خیابان‎ها می‎گشتم، دلم می‎خواست همه زیبایی‎ها را برای فرزندانم بخرم، با دخترم تماس گرفتم و گفتم برای همیشه آزاد شدم و به خانه بر می‎گردم. مهدیه هم مثل من باور نمی‎کرد، به هتل رفتیم، به مصطفی می‎گفتم، مطمئن هستی که فردا صبح نباید به زندان برگردم. مصطفی سعی می‎کرد از هیجان من کم کند، اما واقعا برایم غیر قابل باور بود." افسانه وقتی از بچه هایش جدا شد آنان كودكانی بیش نبودند اما وقتی به خانه برگشت آنان دیگر نوجوان شده بودند.
انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما یک ایرانی اولین برنده زن معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات یک زن در آستانه مرگ، همسرش را عضو سایت زوج‌یابی کرد وقتی همه در پارلمان اروپا گریستند زندگی در برزخ

حقوق زنان

دخترکانی که مادر می شوند

بر اساس آخرین آمارهای اعلامی، تنها در سال ۱۳۹۱ بیش از ۱۱۰ هزار زایمان در سنین زیر ۱۹ سالگی زنان صورت گرفته است. نگرانی‌ها وقتی شدت می‌گیرد که بدانیم یک هزار و ۶۳۵ مورد از این زایمان‌ها در بین دختربچه‌های ۱۰ تا ۱۴ ساله بوده است. ازدواج قبل از سن قانونی به ویژه در میان دختربچه‌ها یکی از معضلات قدیمی در کشور است. دختربچه‌هایی که یا به اجبار و یا ندانسته پای سفره عقد می‌نشینند و در همان سنین کودکی، رابطه جنسی و سپس بارداری را تجربه می‌کنند. آمارهایی که از این کودکان وجود دارد خیلی دقیق نیست؛ گرچه سال گذشته بیش از ۴۰مورد ازدواج در سنین زیر ۱۵ سالگی دختران به ثبت رسیده است. اما بسیاری از کارشناسان معتقدند شمار این قبیل ازدواج‌ها بیش از آمار رسمی است. چنانچه دکتر شهلا کاظمی‌پور، عضو هیات علمی پژ‍وهشکده جمعیتی آسیا و اقیانوسیه در این خصوص می گوید: "در بحث آمار ازدواج‌های زودهنگام در برخی از مناطق، به دلیل آنکه سن دختر پایین است و هنوز به سن قانونی ازدواج نرسیده، ازدواجی ثبت نمی شود و تنها در صورت بروز بارداری است که برای ثبت ازدواج اقدام می کنند. همین موضوع باعث می شود آمارها در خصوص سن دختر در زمان ازدواج، خیلی هم دقیق نباشد." سه سال پیش بود که محمد بنیادزاده، فعال حقوق کودکان اعلام کرد: "بیش از ۹۵۰ هزار کودک متاهل در ایران وجود دارد که ۸۵ درصد آنها را دختران تشکیل می‌دهند." در قوانین ایران سن ازدواج برای دختران ۱۳ سال و برای پسران ۱۵ سال است اما پدر یا "ولی قهری" می‌تواند فرزند زیر ۱۳ سالش را با اجازه دادگاه به عقد کسی دربیاورد. مریم موسوی، حقوقدان، در این خصوص به روز می‌گوید: "گرفتن مجوز برای ازدواج دختران و پسران زیر سنی که در قانون ذکر شده به هیچ وجه کار سختی نیست و شاید در عرض یک هفته این اجازه از سوی دادگاه صادر شود." او با اشاره به آمار منتشر شده در خصوص زایمان‌های در سنین ۱۰ تا ۱۴ سال می‌گوید: "همین‌ آمارها نشان می‌دهد چقدر ازدواج در این سنین آسان است. دختری که در ۱۰ سالگی زایمان می‌کند در ۹ سالگی ازدواج کرده و این یعنی دادگاه چنین مجوزهایی را صادر می‌کند." موسوی معتقد است تنها راه بهبود وضعیت و آنچه خشونت وعلیه دختربچه‌ها نام دارد بازنگری در قانون است: "در بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک ازدواج در سنین پایین یک رسم و سنت است. هنوز هم در خیلی از مناطق کشور، به اصطلاح ناف دختر و پسر را به نام هم می‌بردند و در اولین فرصت آنها را به عقد یکدیگر در می‌آورند. چیزی که می‌تواند این رسم و باور غلط را عوض کند قانونی است که از حقوق کودکان حمایت کند و اجازه ازدواج در این سنین را به هیچ عنوان ندهد." براساس آمار سازمان ثبت احوال ایران، استان سیستان و بلوچستان و مناطق روستایی استان اصفهان بیشترین آمار ازدواج کوکان را به خود اختصاص داده‌اند. اما آخرین آمارها نشان می‌دهد این نابهنجاری، مختص استان‌های محروم نیست و حتی پایتخت هم آمار بالایی از ازدواج کودکان را به خود اختصاص داده است. چنانچه سال گذشته ثبت احوال استان تهران از ازدواج ۷۵ کودک زیر ۱۰ سال در پایتخت خبر داد. سازمان عدالت برای ایران در مهرماه امسال به مناسبت روز جهانی دختربچه‌ها گزارشی منتشر کرد که بر اساس آن تنها در سال گذشته ۲۹ هزار و ۸۲۷ دختر بین ۱۰ تا ۱۴ سال و هزار و ۵۳۷ دختر زیر ۱۰ سال در ایران ازدواج کرده‌اند. مادرانی حتی با کمتر از ۱۰ سال سن! بر اساس آخرین آمارهای منتشر شد در خصوص زایمان‌های کودکان، تنها در سال ۹۱ چهار تولد برای مادر ۱۰ ساله، ۱۷ تولد برای مادر ۱۱ ساله، ۵۰ تولد برای مادر ۱۲ ساله، ۲۷۵ تولد برای مادر ۱۳ ساله و ۱۲۸۹ تولد برای مادر ۱۴ ساله ثبت شده است. همچنین براساس آمار سازمان ثبت احوال کشوردر این سال، چهار هزار و ۳۷۷ تولد برای مادران ۱۵ ساله، ده هزار و ۶۳۷ تولد برای مادران ۱۶ ساله، ۱۹ هزار و ۸۸۱ تولد برای مادران ۱۷ ساله، ۳۱ هزار و ۴۹۴ تولد برای مادران ۱۸ ساله و ۴۳ هزار و ۹۲۵ تولد برای مادران ۱۹ ساله به ثبت رسیده‌ است. دكتر افسانه وارسته‌فر، جامعه‌شناس حوزه کودک در خصوص بعد جسمانی سلامت کودکانی که ازدواج می‌کنند چنین می گوید: "اولین مساله‌ای که در خصوص سلامت جسمانی مطرح می شود، آغاز رابطه جنسی و در پی آن بارداری زودهنگام برای دختران است. در حالی که در جامعه ما صحبت از آموزش های جنسی، حتی در مدارس تابو به حساب می آیند، می توان تصور کرد که در عرف خانوادگی نیز آموزش های لازم برای روابط جنسی داده نمی شود. درنتیجه این رابطه می تواند برای هر دو جنس، خواه از منظر روانی، خواه از منظر جسمانی تهدیدکننده باشد." او ادامه می‌دهد: "مساله مهم بعدی، بارداری زودرس است. از آنجا که این نوع ازدواج ها در اقشار خاصی صورت می گیرد، معمولاانتظار بارداری و فرزندآوری سریع از کودک – همسر می رود. از طرفی دیگر، همان طور که ذکر شد عدم آموزش کافی، باعث عدم آگاهی این کودکان از وسایل جلوگیری از بارداری و اصولااز دنیای زنانگی – بارداری می شود." به گفته این کارشناس، بارداری در سنین پایین به سلامت مادر و نوزاد لطمه می زند، مخصوصا اگر با بارداری‌های پیاپی و بدون وقفه همراه باشد. عموما در سراسر جهان، بارداری اصلی ترین دلیل مرگ ومیر زنان بین سنین ۱۵ تا ۱۹سال است. خطر مرگ ومیر در اثر بارداری، در این گروه سنی ۲۰ تا ۲۰۰درصد بالاتر از خطر بارداری زنان گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ساله است. هیچ ازدواجی به صلاح بچه‌ها نیست "ازدواج زیر سن قانونی بر خلاف پیمان‌نامه بین‌المللی حقوق کودک است. این پیمان نامه، سن زیر ۱۸ سال را سن کودک تعریف کرده است که در آن بستن هرگونه قرارداد با کودک ممنوع است. از نظر حقوقی، ازدواج هم نوعی قرارداد است که میان زن و مرد بالغ بسته می‌شود و با کودکان زیر سن قانونی نمی‌توان چنین قراردادی بست"؛ این‌ها را مریم موسوی، حقوقدان می‌گوید و ادامه می‌دهد: "این که گفته می‌شود دادگاه مصلحت فرزند را تشخصی می‌دهد، استدلال صحیحی نیست، چه مصلحتی در ازدواج یک کودک وجود دارد؟ چه چیز داشتن رابطه جنسی در سنین زیر ۱۸ سالگی برای را برای یک کودک صلاح می‌داند؟ من به جرات می‌توانم بگویم بالای ۹۰ درصد حقوقدانان کشور موافق این هستند که سن ازدواج در قانون تا ۱۸ سال بالا بیاید. چرا که آسیب‌های ازدواج زودهنگام بر هیچ کس پوشیده نیست. من پرونده‌های زیادی در شهرستان در خصوص طلاق چنین ازدواج‌هایی داشته‌ام، حتی شنیدن خاطرات دختربچه‌هایی که در سنین کودکی ازدواج کرده‌اند زجر آور است." البته این ناهنجاری تنها در ایران شایع نیست، ازدواج کودکان در سطح جهانی هم یکی از مهمترین معضلات اجتماعی محسوب می‌شود. معضلی که در کشورهای جهان سومی بیشتر شایع است. با وجود کنوانسیون جهانی حقوق کودک، کشورها قوانین داخلی خود را دارند که براساس عرف و شرع تعریف شده و گاهی بر خلاف شاخص‌های جهانی است. چنانچه در برخی از کشورهای اسلامی سن بلوغ را همان سن ازدواج می‌دانند. به گفته بسیاری از کارشناسان، دختران خردسالی که در سنین پایین مجبور به ازدواج می شوند عموما به دلیل آنکه نتوانسته‌اند دوران کودکی و نوجوانی خود را به درستی طی کنند به مرور زمان دچار بیماری روحی و روانی شدیدی می‌شوند و دست به فرار از خانه، تن‌فروشی و حتی خودکشی می‌زنند. هچنین تحقیقات نشان می‌دهد دخترانی که به صورت زودهنگام به ازدواج اجباری در سنین زیر ۱۸ تن داده اند، بیشتر به قبول خشونت خانگی توسط شوهرانشان تن می‌دهند و اغلب مورد تجاوز از سوی شوهرانشان قرار می‌گیرند. دكتر افسانه وارسته‌فر، در این خصوص می‌گوید: "مهم ترین محرومیتی که ازدواج زودهنگام از بعد روانی ایجاد می کند، از دست دادن لذایذ و تجربیات دوران کودکی و نوجوانی است. روابط جنسی اجباری، نداشتن آزادی رشد و استقلال شخصی، آثار روانی – اجتماعی و هیجانی بسیاری را می تواند به همراه داشته باشد. برای دختران اغلب محدودیت به کار خانگی و برای پسران مواجهه با نقش نان آوری و همسری، چندان همخوانی ای با الگوهایی که جامعه در بعد وسیع از این سنین ارایه می دهد، ندارد.

شروط عجیب و غریب ضمن عقد چیست؟

ازدواج شاید یکی از فصل‌های مهم زندگی باشد. نقطه و ایستگاهی که قابلیت این را دارد تا آدم‌ها از طریق آن بتوانند تاریخ زندگی خودشان و طرف مقابل را به دو قسمت بعد از ازدواج و قبل از ازدواج تقسیم کنند. برای همین هم این رویداد بزرگ در زندگی آدم‌ها انقدر حائز اهمیت هست که پیش از برگزاری آن خود عروس و داماد و خانواده‌هایشان برای برگزاری مراسم ازدواج سلسله مراتب پر پیچ و خمی را پشت سر بگذارند. در کنار مسئله مهریه که همیشه جزو موارد بحث‌برانگیز و حساس در بین زوج‌های جوان بوده است. شروط ضمن عقد نیز جزو بخش‌هایی است که هر دو طرف پیش از ازدواج نسبت به آن توجه ویژه‌ای نشان می‌دهند. اما در کنار شرط و شروط و حق و حقوق معمولی که زن و شوهر بر سر داشتن و نداشتن آن باهم به توافق می‌رسند، شروط عجیب و غریبی هم وجود دارد که بعضی از عروس و دامادها برای طرف مقابلشان در نظر می‌گیرند تا آن را به هیجان زودگذر پیوندشان سنجاق کنند. شروطی که در نگاه اول نه تنها عجیب و غریب‌اند که حتی غیرمعقول و غیر منطقی به نظر می‌رسند.«مهدی محمدی» عاقدی است که شاید خیلی هایمان او را به واسطه وبلاگ«خاطرات یک عاقد» بشناسیم. او در این گزارش برایمان درباره شروط عجیب و غریبی گفته است که دختران و پسران جوان حین خواندن خطبه عقد برای هم در نظر می‌گیرند. هر چه خانم گفت آقا بگوید چشم در کنار همه شرط‌های ضمن عقدی که به طور رسمی و قانونی برای ازدواج وجود دارد شرط هایی هم هرزگاهی وجود دارند که زن و شوهر برای یکدیگر لحاظ می‌کنند که شاید برای خیلی‌ها نه تنها تعجب‌آور باشد که حتی خنده دار هم به نظر برسد. اما عجیب‌تر از مطرح کردن این شرط‌های عجیب غریب تن دادن و پذیرفتن آنها توسط طرف مقابل است به نحوی که آقای«مهدی محمدی» درباره یکی از تجربه‌هایش می‌گوید:« در طول سال‌های فعالیتم یکی از عجیب و غریب‌ترین شروط ضمن عقدی که با آن مواجه بودم این بود که هرچه خانم در طول زندگی مشترک دستور بدهد آقا جز \\\"چشم\\\" نباید چیز دیگری بگوید. جالب اینجا بود که خود آقا هم از قبل این مورد را پذیرفته بود و با آن مشکلی نداشت.» باید بین بچه هایمان تبعیض بگذاریم مشکل و دردسرهایی که درباره این شروط عجیب و غریب وجود دارد فقط و فقط مختص زوج‌های جوان نیست اگر سری بین زوج‌های با تجربه هم بچرخانید می‌توانید شروط عجیب و غریب را ببینید.«یادم می‌آید که زوجی بودند که هردویشان ازدواج قبلی فرزند داشتند و حالا یکی از طرفین موقع خواندن خطبه عقد شرط کرده بود که فرزند همسرش به هیچ عنوان نباید حق زندگی کردن در یک خانه را با آنها داشته باشد و در عوض فرزند خودش نه تنها می‌تواند با آنها زندگی کند که حتی باید از تمام امکانات و حقوق لازم برخوردار باشد.» فقط من باید صاحب‌خانه باشم یکی از موضوعاتی که خانواده‌های زوج‌های جوان پیش از ازدواج با آن درگیر هستند صاحب خانه شدن عروس و داماد است این در حالی است که خیلی‌ها همیشه ملک و خانه را به عنوان مهریه لحاظ می‌کنند و حتی با هم توافق می‌کنند که در طول زندگی مشترک هرچه را که خریداری کردند با هم تقسیم کنند. اما یکی از موارد دردسرسازی که آقای محمدی از آن به عنوان شرط ضمن عقد یاد می‌کند این است که عروس خانم می‌خواهد که شخص داماد پیش پیش خانه و آپارتمانش را تماماً به نام او  بزند تا فقط خودش صاحب‌خانه باشد و آقای خانواده حق دخالتی در این زمینه نداشته باشد. کسب اجازه از خانواده همسر در کنار شرایطی که دو طرف در حین وصلت کردن برای یکدیگر لحاظ می‌کنند به طور معمول با شروطی و توافق‌هایی رو به رو هستیم که زن و شوهر صرفاً برای شخص خودشان در نظر می‌گیرند؛ اما گاه پیش می‌آید که این موارد فراتر می‌روند و پای خانواده‌های عروس و داماد را هم به میان می‌کشند.«یکی از مواردی که درباره کسب اجازه به خاطر می‌آورم متعلق به زوجی بود که خانم شرط کرده بود که شوهرش برای سفر کردن نه تنها از خودش که حتی از خانواده عروس هم باید اجازه می‌گرفت و در صورت موافقت آنها می‌توانست امکان سفر داشته باشد.» تملک همه دارایی‌های همسر از بدو تولد در کنار داشتن مهریه و توافق بر سر میزان آن یکی از بخش‌های دیگر شروط عجیب و غریبی که در هنگام عقد صورت می‌گیرد، توافق بر سر دارایی‌های زن و شوهر است تا جایی که هرزگاهی این کل کل کردن‌ها کار را به جایی می‌رساند که مراسم عقد و ازدواج رنگ بوی عقد قراردادهای مالی و تجاری به خودش می‌گیرد.« موردی داشتیم که موقع عقد شرط عروس این بود که آقای داماد همه دار و ندارش از ابتدای تولد تا به الآن را به نام او کند و داماد هم پذیرفته بود.» ورود کلم به خانه ممنوع مهدی محمدی می‌گوید یکی از رویکردهایی که در مواجهه با این شروط عجیب و غریب دارند این است که سعی می‌کنند با افراد منطقی صحبت کنند تا آنها را از گذاشتن شروط برای یکدیگر منصرف کنند اما باز با این حال کسانی هستند که از قبل خودشان به توافق رسیده‌اند و حاضر هستند شروط شخص مقابلشان را قبول کنند حتی اگر این شرط‌های جزو مواردی نباشد که بشود آن‌ها را ثبت کرد.«ما حتی در مورد خورد و خوراک هم شرط‌های عجیب داشته‌ایم مثلاً موردی بود که آقا از کلم بیزار بود و شرط کرده بود که خانم به هیج عنوان نباید در خانه و برای پخت و پز از کلم استفاده کند و از ما می‌خواست که حتماً این موضوع را در عقدنامه بنویسم.»
تلاش برای درمان متجاوزان مردان بدلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می زنند رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟ با هفت شرط پای سفره عقد بنشینید قوانین نگهداری كودك در محل كار مادر