این روزها چندین بار برایم پیش آمده که از دوستی برای رفتارش رنجیده ام و چند ساعتی درگیری ذهنی داشته ام. نازنین دوستی دارم که وقت هر دلتنگی سوی او دارم دست. تلفنی حرف زدیم و گفتم ماجرای دلگیری ام از دوست مشترک مان را. حرفی زد که برایم بسیار جذاب بود. گفت تو از آن آدم خشمگینی برای همین هر حرفی به تو می زند تو را بهم می ریزد و می رنجاند. یا با او حرف بزن و برای همیشه سنگ هایت را بکن یا این آدم را کم کم از زندگی ات حذف کن و فراموش اش کن. گفتم نمی خواهم رابطه ام را قطع کنم بلکه می خواهم خودم را دریغ کنم و اصلا برایم مهم نیست که بفهمد چه می کنم یا نه. من حدود دوستی ام را محدود می کنم و سعی می کنم از خودم مراقبت کنم. گفت من همه حرف های این آدم یا شاید بدترش را به تو می گویم اما تو دلگیر نمی شوی .هیچ به این نکته فکر کردی ؟

تلفن را قطع کردم و چند ساعتی با خودم کلنجار رفتم که جواب سوال را پیدا کنم. گاهی دوستان خیلی نزدیک ام برای بودن با من وقت ندارند یا برای بیرون آمدن حوصله نمی کنند اما من نه تنها ناراحت نمی شوم که حس خوبی دارم که چقدر دوستان ام با من راحت اند که خودشان را در معذوریت نمی گذارند اما از آدم های کمی دورتر ناراحت می شوم یا توقع ندارم که خیلی حرف ها را بزنند یا بعضی رفتارها را بکنند. فهمیدم که وقتی کسی در اصطلاح عامیانه برادری اش را در رفاقت به من ثابت می کند دیگر من از رفتارهایش نمی رنجم. چند سال پیش با فلامک جنیدی گپ می زدیم. گفت که من سه دوست صمیمی دارم که هرچه پشت سرم بگویند نه تنها ناراحت نمی شوم بلکه کنجکاوی ام قلقلک می آید که چرا این دوستان درباره من این حرف را زده اند. حرف فلامک خیلی برایم جالب بود خصوصا اینکه هر سه نفر را می شناختم. من هم فکر کردم که چند تا دوست صمیمی دارم که هرچه درباره من بگویند مرا ناراحت نمی کند و امروز خوشحالم که بگویم من هم چند تایی نازنین رفیق دارم که دل ام با بودن شان قرص است. همان هایی که از نان شب واجب ترند. آن ها همان هایی هستند که دکمه نقطه ضعف من دست شان است اما هرگز آن را فشار نمی دهند که مرا خشمگین کنند. شما هم فکر کنید ببینید چند تا از این دست نازنین دوستان دارید.