1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

 

در صدمین سالگرد غرق شدن کشتی مشهور تایتانیک نگاهی می اندازیم به نکاتی از از این تراژدی غمناک اوائل قرن بیستم میلادی.

در اوج زمان صنعتی شدن و رقابت کشورهای صنعتی آن زمان برای پیشی گرفتن در ساختن بزرگترینها، بهترینها و بیشترینها کشتی غول آسای تایتانیک، شرکت کشتی سازی وایت استار لین در سال 1908 ساخت بزرگترین کشتی مسافر بری تا آن زمان را آغاز نمود. در آن زمان هواپیما ها در دوران نوزادی خود بودند و استفاده از هواپیما بعنوان وسیله حمل و نقل نیاز به چند دهه انتظار بیشتر داشت. اما اقتصاد شکوفای آمریکا و تمایل اروپاییان به مهاجرت به آمریکا کشتیرانی بین قاره ای را در اوج شکوفایی قرار داده بود. تایتانیک قرار بود بهترین، لوکس ترین، سریعترین و مطمئن ترین کشتی مسافربری قاره پیما باشد اما در اولین سفر خود از بندر ساوت همپتون بسوی نیویورک تنها پس 3 روز با برخورد با کوه یخ دو نیمه شد و غرق گردید.

با هم نگاهی می اندازیم به عمر کوتاه این کشتی غول آسای تاریخی از ساخت آن تا پیدا شدن بقایای آن 70 سال بعد؛

31 مارج 1909: شروع ساخت بدنه کشتی  در بلفاست ایرلند.

31 می 1911: کشتی برای مقاوم سازی و تکمیل ساخت به آب انداخته شد.

2آپریل 1912: کشتی تایتانیک تستهای مربوط به سرعت، دور زدن و توقف سریع را با موفقیت انجام میدهد و بسوی بندر ساوتهمپتون برای مسافرگیری حرکت می نماید.

10آپریل 1912: خدمه کشتی مستقر شده اند، کشتی بارگیری شده و آماده پذیرش مسافر است

10 آپریل 1912: صبح ساعت 9.30 تا 11.30 کشتی مسافرین را سوار می نماید. تعداد 2224 مسافر وارد کشتی میشوند.

10 آپریل 1912: ظهر کشتی بسمت بندر فرانسوی شربورگ راه می افتد و پس از توقفی کوتاه  به بندر کوئینزلند در ایرلند می رود.

11آپریل 1912: ساعت 1 بعد از ظهر کشتی بسمت نیو یورک حرکت می کند.

12-13 آپریل 1912: مسافران از سفر با بزرگترین، لوکسترین و سریعترین وسیله نقلیه که تا آن زمان ساخته شده لذت می برند.

14 آپریل 1912 ساعت 9.40 دقیقه: آخرین اخطارهای مربوط به کوهای یخی در مسیر به قسمت مخابرات می رسد اما گزارشات به ناخدا داده نمیشود.

14 آپریل 1912 ساعت 11.40 دقیقه: کشتی بسرعت و مستقیما بسمت کوه یخی به پیش می رود، کاپیتان مرداک بسرعت بسمت چپ تغییر جهت میدهد اما کوه یخی یه سمت راست کشتی آسیبهای جدی وارد می آورد. کاپیتان مرداک تنها 37 ثانیه فرصت نجات کشنی را داشت.

15 آپریل 1912 ساعت 12.05 دقیقه: به خدمه دستور به تخلیه کشتی داده می شود، تعداد اندک قایقهای نجات آماده میشوند.

15 آپریل 1912 ساعت 12.45 دقیقه: اولین قایق نجات به آب انداخته میشود.

15 آپریل 1912 ساعت 2.18 دقیقه: کشتی به دو نیم شکسته میشود.

15 آپریل 1912 ساعت 2.20 دقیقه: تایتانیک غرق میشود.

15 آپریل 1912 ساعت 4.10 دقیقه کشتی کارپاتیا به کمک بازماندگان غوطه ور در آب می آید.

15 آپریل 1912 ساعت 12.45 دقیقه: کشتی کارپاتیا با 705 نجات یافته به بندر نیویورک می رسد.

1 سپتامبر 1985: تیم اکتشافی بالارد بقایای کشتی را در عمق 3500 متری سطح دریا پیدا نمود.

  • هنگامی که کشتی شروع به فرستادن پیام اضطراری و شلیک گلوله های نور افشان برای درخواست کمک می نماید کاپیتان کشتی ماهیگیری کالیفرنیان دیگری در نزدیکی صحنه حادثه با فکر اینکه تایتانیک هرگز غرق نمی شود و اینها همه شاید یک شوخی نامناسب است به این پیامها جواب نمی دهد و بسوی تایتانیک حرکت نمی نماید. این کشتی در فاصله 2 ساعتی تایتانیک بود.
  • همچنین تبلیغات زیاد قبل از سفر و اطمینان بیش از حد کاپیتان و صاحبان کشتی به تایتانیک باعث شد که تنها چند قایق نجات و تعداد کمی جلیقه نجات به همراه ببرند.
  • قیمت بلیط برای قسمت درجه یک کشتی با پول امروزی در حدود 50.000 دلار آمریکا (یکصد میلیون تومان) میشد در حالیکه قیمت برای کابین درجه سه کشتی 40 دلار آمریکا (هشتاد هزار تومان به قیمت امروزی بود.
  • هزینه فیلمی که در سال 1997 با حضور لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت ساخته شد، در حدود 200.000.000 دلار برآورد میشود. با این رقم بودجه ساخت مجدد اصل کشتی تایتانیک امکان پذیر میباشد. این فیلم در حدود 2 میلیار دلاردر سراسر دنیا فروش نمود.
  • کشتی تایتانیک همچنین حامل 3234 کیسه پستی بود که در مجموع شامل 7 میلیون بسته و نامه بود هیچکدام از این بسته ها بدست صاحبانشان نرسید.

دیدگاه‌ها  

0 # Mahdia 1396-01-06 18:31
فیلم که در سال ۱۹۹۷ ساخته اند آن کشتی را از کجا کرده اند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

کودکان

چگونه کودکان را از دروغگویی بازداریم

صفحه‌ رایانه مشکلی پیدا کرده‌ بود − رنگ‌ها همه تابدار و لکه‌دار شده بودند. آهن‌ربا از یک کیتِ علمی روی زمین افتاده بود. اما بامزه اینکه کسی این کار را نکرده بود. نه پسربچه‌ام که آهن‌ربا مال او بود و نه خواهر ماجراجویش و نه حتی نوزاد بهت‌زده‌ای که نزدیک آهن‌ربا نشسته بود. آن وقت بود که فهمیدم بچه‌ها گاه به گاه دروغ می‌گویند، درست توی چشم آدم. به مرور که فرزندان‌تان بزرگ می‌شوند دروغ‌هایشان (و دلایل‌شان برای دروغ‌گویی) هم تغییر می‌کند − و همچنین واکنش‌های شما به دروغگوییِ آنها. اما خبر خوب اینکه: واکنش اندیشیده به کار ناشایست کودک به او اطمینان می‌بخشد که هرچه شده باشد شما به او کمک خواهید کرد. پیش‌دبستانی‌ها داستان‌های پریان، تخیل و دروغ‌های کوچک کسی با قیچی بازی کرده است. بریده‌های قبض‌های آب و تلفن روی زمین ریخته است. پسربچه چهارساله‌تان به شما می‌گوید خواهرش این کار را کرده است. به نظر نامحتمل می‌آید: خواهر او دوماهه است و علاقه‌ای به کار دستی ندارد. چرا پیش‌دبستانی‌ها دروغ می‌گویند؟ بچه‌های خیلی کم‌سن‌وسال به معنای واقعی دروغ نمی‌گویند. دبی نیستروم که مدیر یک مرکز رشد در تورنتو است می‌گوید: «برای اینکه دروغ بگویند، بچه‌ها باید بدانند که آنچه می‌گویند نادرست است − باید تفاوت میان دروغ و راست را درک کنند. و این توانایی را پیش از چهارسالگی به دست نمی‌آورند.» بعدتر در سال‌های کودکستان تخیل کودک رشد می‌کند و او کم‌کم کاوش از طریق اندیشه‌‌هایش را آغاز می‌کند و ممکن است داستان‌هایی سرهم کند. نیستروم می‌گوید «کودکستانی‌ها ممکن است تخیل و واقعیت را به هم بیامیزند − آنها داستان‌ها را به هم می‌آمیزند و چیزی که در تلویزیون دیده‌اند را با آنچه واقعاً روی داده ترکیب می‌کنند». کودکستانی‌ها در سنین بالاتر ممکن است دروغ بگویند تا چیزی به دست آورند یا از پی‌آمدهای ناخوشایند − مثل محروم شدن از یک اسباب‌بازی − پیش‌گیری کنند. نیستورم می‌گوید «هرقدر هم که از دروغ‌گفتن بدمان بیاید، دورغ گفتن بخشی از روندِ طبیعی و به‌هنجار رشد و نموِ کودک است». چه باید کرد؟ با زبانی آرام واکنش نشان دهید و موقعیت را فرصتی برای آموزش بشمارید. خوب است به کودک بگویید: «مطمئنم که این همانی نیست که اتفاق افتاده – تو فکر می‌کنی همین بوده؟ » اگر دروغی که کودک‌تان گفته ناراحت‌کننده باشد خوب است به او بگویید: «چه احساسی خواهی داشت اگر کسی همین را به تو بگوید؟» شما و کودک‌تان هردو بر حل مشکل متمرکز شوید. فرض کنید پیش‌دبستانی‌تان روی دیوار نقاشی کشیده است. بد نیست به او بگویید: «نقاشی را روی کاغذ می‌کشند. حالا بیا به مامان کمک کن پاکش کنیم.» برای او توضیح دهید که چرا راست‌گویی مهم است. اگر ممکن است دروغ برای او خطری در پی داشته باشد (مثلاً ممکن است قیچیِ خیاطی را پنهان کرده یا موخشک‌کن را به برق زده است)، مطمئن شوید که می‌داند گفتنِ حقیقت به شما کمک می‌کند از او مراقبت کنید. انتخاب‌هایی پیش روی او بگذارید طوری که بداند نظرش درباره‌ خوراک، پوشاک و اسباب‌بازی‌هایش مهم است. آنگاه او دیگر مجبور نیست برای تأمین نظرش داستانی سرهم کند و دروغ بگوید. دبستانی‌ها راست‌گویی و پی‌آمدهایش می‌فهمید که یک کتاب از کتابخانه‌تان‌ کم شده است. بچه‌ هفت‌ساله‌تان به شما می‌گوید دوستش آن را قرض گرفته و گم کرده است. با چند سؤال از او می‌فهمید که این جور نبوده و کار کارِ خود اوست. چرا دبستانی‌ها دروغ می‌گویند؟ کودکان در سن و سال دبستان می‌توانند پیش‌بینی کنند که کارها چه پی‌آمدهایی دارد: اگر کتابی گم شود کسی عصبانی خواهد شد. اگر تکلیف مدرسه انجام نشود دردسری درست خواهد شد. جودی آرنل که در شهر کالگری مشاور والدین است می‌گوید «مغز بچه‌ها در شش‌سالگی در حدی رشد کرده که درباره‌ی پی‌آمدها بیشتر بدانند. در هشت‌سالگی به مفهوم علت و معلول پی‌ می‌برند. و برای همین بسیاری از دروغ‌هایی که بچه‌ها در این سنین می‌گویند برای این است که از پی‌آمدی پیش‌گیری کنند.» چه باید کرد؟ به تنبیه متوسل نشوید. کودکان به خاطر ترس از تنبیه راستش را به شما نمی‌گویند – آنها می‌خواهند از پی‌آمدهای ناخوشایند جلوگیری کنند و زین‌رو به شما اطلاعات نمی‌دهند. آرنل می‌گوید «اگر از تنبیه پرهیز کنید راه‌هایی برای ارتباط باز خواهید کرد تا آنها برای کمک پیش شما بیایند.» به بچه‌هایتان کمک کنید بفهمند دروغ‌گویی چه ایرادی دارد. آرنل می‌گوید: «بد نیست به آنها بگویید “این دروغ است و من از دروغ خوشم نمی‌آید”. برایشان توضیح دهید که چگونه دروغ اعتماد را از بین می‌برد در حالی که آدم‌ها نیاز دارند به هم اعتماد کنند. شاید لازم باشد چند بار این کار را تکرار کنید، اما وقتی بچه‌ شما حقیقت را به شما می‌گوید و شما عصبانی نمی‌شوید، یاد می‌گیرد که همیشه همین طور عمل کند». در زبان و البته در عمل ارزش‌هایتان را با آنها در میان بگذارید. آرنل می‌گوید: «بسیاری از والدین برای ورود به سالن سینما درباره‌ سن بچه‌هایشان دروغ می‌گویند. این کار به بچه‌ها چه یاد می‌دهد؟» به کار ناشایستی که او را در وهله‌ اول به دروغ‌گویی واداشته بپردازید. اگر کودک‌تان کتابی را گم کرده و درباره‌ی آن دروغ گفته است، به او کمک کنید راه‌حلی بیابد. از تواناییِ در حال رشد او برای چاره‌جویی بهره بگیرید. آرنل می‌گوید: «حل مسئله ابزار بسیار خوبی است چون از این طریق بچه‌ها از راهنماییِ والدین برای چاره‌جویی و مشکل‌گشایی سود می‌برند. وقتی بچه‌تان حقیقت را می‌گوید، مطمئن باشید می‌داند که قدردانِ راستگویی‌اش هستید. بگذارید بداند که می‌تواند به شما اعتماد کند تا به او کمک کنید چیزی که نیاز دارد به دست آورد بی‌آنکه لازم باشد به دروغ متوسل شود. نوجوانان بچه‌ی ۱۲ساله‌تان برای رفتن به مدرسه از وسایل نقلیه‌ی عمومی استفاده می‌کند. شما چندان نگران نیستید چراکه او مستقیماً به خانه می‌آید. یک روز خیلی دیر می‌کند و می‌گوید کلاسش طول کشیده است، حرفی که باورش برای شما سخت است. بعد بطور تصادفی می‌فهمید که تأخیر او نه بخاطر کلاس بلکه بخاطر دورهمی‌ با دوستانش بوده است. چرا نوجوانان دروغ می‌گویند؟ بسیاری از دروغ‌هایی که دبستانی‌ها و نوجوانان می‌گویند با زندگی‌ِ اجتماعی‌شان ارتباط دارد، اینکه با چه کسانی دوست‌اند و چه برنامه‌هایی دارند. جَنِت مریسون روان‌شناس در تورنتو می‌گوید: «زندگیِ بچه‌ها در این سنین تا اندازه‌ای از والدین‌شان مستقل می‌شود. دروغ‌‌گویی‌شان لزوماً دغل‌کارانه نیست بلکه این احساس را به آنها می‌دهد که برای نخستین بار در زندگی‌شان می‌توانند کارهایی بکنند که اجازه ندارند.» این روند در طیِ نخستین سال‌های نوجوانی هم ادامه می‌یابد. بچه‌ها می‌خواهند بیشتر برای خودشان تصمیم بگیرند و والدین (با قصد خوب) می‌خواهند همچنان بر آنها کنترل داشته باشند. موریسون هشدار می‌دهد که «اگر فرزندان فکر کنند هر وقت کاری را مسقلاً انجام می‌دهند مجازات می‌شوند، انگیزه‌ی خوبی برای دروغ‌گویی خواهند داشت.». چه باید کرد؟ بگذارید فرزندتان بداند که دروغ‌گوییِ او را تشخیص می‌دهید ولی نمی‌پسندید. در عین حال به یاد داشته باشید که او از این راه به‌اشتباه می‌کوشد استقلالش را اثبات کند. موریسون می‌گوید: «می‌توانید چیزی شبیه این به بگویید: “ممکن است در لحظه‌ی آخر تصمیم‌بگیری که به خانه نیایی تا تلکیف‌هایت را انجام دهی. عیبی ندارد که به خانه‌ دوستت بروی. فقط به من اطلاع بده”. با چنین واکنشی به فرزندتان این پیام سازنده را می‌دهید که به خودمختاریِ او که هرچه بیشتر می‌پرورد احترام می‌گذارید، اما نسبت به امنیت و سلامت او نگرانید.» وقتی فرزندتان به سن نوجوانی رسید مقررات کم‌تری برایش وضع می‌کنید. موریسون می‌گوید: «چه والدین بپسندند چه نپسندند، در این دوره مشاجره بسیار زیاد است، مثلاً درباره‌ی اینکه کِی بچه‌ها تکلیف‌های درسی‌شان را انجام دهند، کِی به رختخواب بروند و…. هرچه والدین سخت‌گیرتر و کم‌مداراتر باشند و هرچه کم‌تر اهل گفت‌وگو باشند، فرزندان بیشتر از مقررات آنها سرپیچی می‌کنند و بیشتر به آنها دروغ می‌گویند.» حتی وقتی فرزندتان درباره‌ چیز مهمی به شما دروغ گفته است (مثلاً مخفیانه از جیب شما پول برداشته تا سیگار بخرد) شدیداً عصبانی نشوید. بعضی بچه‌ها کارهای احمقانه می‌کنند. موریسون پیشنهاد می‌کند به جای آنکه فکرتان را به دروغی که گفته مشغول کنید بهتر است بر تصمیم خطرناکی که می‌گیرد متمرکز شوید. بسته به اوضاع و احوال، شاید از او بخواهید پول را برگرداند یا از پول توجیبی‌اش کم کنید. «در این نمونه، چیزی که مهم است نه خودِ دروغ‌گویی بلکه دلیلِ آن است. مسلم است که بچه‌ها برای مخفی نگاه داشتنِ چنان تخلف‌هایی دروغ می‌گویند.» بی‌شک وقتی کسی می‌فهمد بچه‌اش به او دروغ گفته نگران می‌شود. ممکن است به آینده بیندیشد و تصور کند که فرزندش خلاف‌های بزرگ‌تر مرتکب خواهد شد. اما چنین نیست. آرنل می‌گوید: «قرار نیست دروغگوییِ بچه‌ها به چیز هولناکی در آینده منجر شود. بچه‌ها باید راه خودشان را بیابند و والدین آنجا هستند تا بچه‌ها را در انواع موقعیت‌ها راهنمایی و سرپرستی کنند.» تا جایی که به آنچه بچه‌هایمان به ما می‌گویند – خوب یا بد – با رویی گشاده واکنش نشان دهیم، دروغ‌گویی مشکلی برطرف‌شدنی است. باور کنید.    

بچه ها شگفتی خلق می کنند

یادتان هست قدیم ندیم ها وقتی من و شما  ، بچه های دیروز، پدر و مادرهای امروز، بچه بودیم ، چه بازی هایی می کردیم ؟
چگونه بر ترس کودکان از مدرسه غلبه کنیم؟! من بابانوئل بچه ها هستم چند نکته برای لحظات شاد بیشتر با کودک نوزاد بهترین خوراکی ها برای بچه های بدغذا از کنجکاوی جنسی فرزندتان نترسید

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

ورود تکنولوژی عینک گوگل در تنیس حرفه‌ای

بتانی ماتک‌سندز، تنیس‌باز شماره 58 برترین تنیس‌بازان زن جهان اولین کسی است که قصد دارد از عینک الکترونیکی گوگل در تنیس حرفه‌ای‌اش استفاده کند. اینطور که خود گوگل گزارش داده، استفاده از این عینک خیلی راحت است و مشکلی برای ورزشکار به وجود نمی‌آورد. نه تنها جلوی دیدش را نمی‌گیرد بلکه اگر از عینک‌های آفتابی ورزشی که خیلی از تنیس‌بازان استفاده می‌کنند سبک‌تر نباشد، ابدا سنگین‌تر نیست.گوگل‌گلاس چطور به تنیس‌بازان کمک می‌کند؟استفاده از گوگل‌گلاس امکانات زیادی به بتانی داده است. او می‌تواند کل مسابقه‌ای که می‌دهد را با این عینک ضبط کند تا تمام حرکات رقیبش و ضرباتی که خودش می‌زند از زاویه‌ای که خودش می‌بیند بازبینی شود. این کار به مربی او کمک می‌کند به بسیاری از نقاط ضعف و قوت شاگردش پی ببرد.او همچنین می‌تواند با استفاده از این عینک در تمرینات، مشکلاتش را به صورت بصری با مربی‌اش در میان بگذارد. همین که مربی بتانی و سایر مربیان بتوانند از نقطه دید ورزشکارشان بازی او را تماشا کنند کمک شایانی به فهم مشکلاتش می‌کند که صحبت درباره آن را راحت‌تر کرده و اطلاعاتی کامل و بی‌نقص را در اختیار ورزشکار و مربی‌اش قرار می‌دهد. بقیه این مطلب را در اینجا بخوانید...

چندشوهری در تبت

تمدن بشری سالیان سال است که خانواده را با یک پدر، یک مادر و فرزندان می شناسد. هرچند برخی فرهنگ ها تعدد زوجات برای مردان را امری ناپسند نمی دانند، اما عکس آن تقریبا غیرممکن است. تبت تنها كشوری است كه در آنجا بعضی از زنان چند شوهر قانونی دارند.
بخت بلند یا لباس عروس بلند؟ هوش مصنوعی آینده بشریت را تهدید می کند دلایل عقیم نمودن سگ و گربه خانگی مردم طوفانها با نام زنانه را جدی نمی گیرند! پازل 32 هزار قطعه ای

مطالب تصادفی

حرفه من

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.

پاسخ به سخت ترین سوال استخدامی

به افرادی که خود را برای ملاقات های استخدامی در سازمان های مختلف آماده می کنند توصیه می شود این مطلب را خوب بخوانند تا خود را برای مهم ترین سوال در مصاحبه آماده کنند. معامله بر سر حقوق   بهترین جواب هنگام مصاحبه برای کار به این سوال: "حقوق و دستمزد موردنظر شما چقدر است؟"  به یاد داشته باشید که هرگز هیچ رقمی را بیان نکنید و سعی کنید مصاحبه کننده را وا دارید که حدود حقوق را به شما بگوید.   هرکس که تا به حال یک مصاحبه کاری داشته است لحظه ای که از او سوال می کنند حقوق درخواستی اش چقدر است را به خاطر دارد و سختی جواب صحیح دادن به این سوال که رقمی غیر منتظره و پایینتر یا بالاتر از رقم مورد نظر کارفرما را اعلام نکند.   مجله «تایم» با همکاری «پیسکیل» جواب این سوال را برای ما پیدا کرده اند که عبارت از این است که "هرگز هیچ رقم مشخصی را اعلام نکنید". قبل از رفتن برای مصاحبه می توانید در مورد میزان تقریبی شغل مورد نظر اطلاعاتی کسب کنید ولی اهمیت این شغل در شرکت مورد نظر برای شما روشن نیست، بنابراین "هرگز برای پاسخ دادن به این سوال داوطلب نشوید. چرا که اگر دستمزد کمتری را تقاضا کنید مصاحبه کننده به شما نخواهد گفت که چقدر ضرر کرده اید.   شما باید سعی کنید که جواب این سوال را از زیر زبان مصاحبه کننده بیرون بکشید تا بتوانید روی دستمزدی که کمی بیشتر از مقدار پیشنهادی است تمرکز کنید".   براساس مطلبی که مجله منتشر کرده ممکن است که مصاحبه کننده هرچه بیشتر سعی کند که جواب این سوال را از مصاحبه شونده بگیرد بنابراین باید بدانید چگونه از جواب دادن به سوال طفره بروید. مثلا با پاسخ هایی از این قبیل: "چطور است اول درباره وظایف من صحبت کنیم و اینکه برای کار کردن در این پست از من چه انتظاراتی دارید تا بدانیم هدف مورد نظر شما چیست".   یا پاسخی دیگر این است که: "من به دنبال شغلی هستم که مناسب من باشد. مطمئنا حقوقی که به من پرداخت می کنید مطابق عرف است".   این سوال که "قبلا چقدر حقوق دریافت می کردی؟" را نیز می توانید اینگونه پاسخ دهید: "این شغل دقیقا مشابه شغل قبلی من نیست. پس بهتر است درباره این صحبت کنیم که من چه مواردی را به عهده خواهم گرفت و بعد می توانیم به این نتیجه برسیم که حقوق مناسب چقدر است".   مصاحبه کننده مطمئنا سعی خواهد کرد از میزان حقوق درخواستی شما آگاه شود. از جمله به این ترتیب: "من باید محدوده تقریبی حقوق درخواستی شما را بدانم تا در این باره پیشنهاد بدهم. آیا می توانی یک رقم تقریبی به من بگویی؟". این سوال را می توانید چنین پاسخ دهید: "اگر به من بگویید چه بودجه ای برای این کار در نظر گرفته اید می توانید میزان حقوق مناسب را با یکدیگر ارزیابی کنیم".   اگر مصاحبه کننده از شما سوال کند: "چرا نمی خواهی میزان حقوق درخواستی خود را آشکار کنی؟" این پاسخ را به شما توصیه می کنیم: "من فکر می کنم که شما میزان حقوق مناسب برای این پست در این شرکت را به خوبی می دانید و این دقیقا چیزی است که من هم می خواهم از آن مطلع باشم".   اگر چنین پاسخ هایی و سر باز زدن از جواب واضح خیلی راحت نیست به خاطر داشته باشید که برگشتن به سوال نیز به همان اندازه دشوار است، اما این سوال و جواب و آشکار نکردن میزان حقوق درخواستی برای مصاحبه کننده نشان از این دارد که او با کسی مصاحبه می کند که می داند چطور معامله کند و این خود دلیلی است برای دریافت پیشنهاد حقوق مناسب تر.
نترس؛ من یک روزنامه نگارم! روزنامه نگاری، شغلی برای تمام فصول برای مصاحبه شغلی آماده باشید 2 دختران آتش دختران تونل توحيد

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

خوشبخت‌ترین انسان‌های جهان در آمریکای لاتین زندگی می‌کنند

همه ده کشور دنیا که در آنها خوشبخت‌ترین مردم جهان زندگی می‌کنند در آمریکای لاتین قرار دارند. موسسه نظرسنجی "گالوپ" نظرسنجی امسال خود را درباره کشورهای خوشبخت جهان در واشینگتن منتشر کرد.  روز ۲۰ مارس (۲۹ اسفند) از سوی سازمان ملل متحد "روز جهانی خوشبختی" نام‌گذاری شده است. موسسه نظرسنجی "گالوپ" در تحقیقی نظر شهروندان ۱۴۳ کشور جهان را در ارتباط با تجربیات مثبت آنها و درجه خوشبختی‌شان جویا شده است. از هر کشور یک هزار نفر به سوالات مسئولان این موسسه تحقیقاتی پاسخ داده‌اند. این موسسه نظرسنجی همه‌ساله نتیجه تحقیقات‌اش را در این باره منتشر می‌کند. آخرین نتیجه تحقیقات گالوپ روز پنج‌شنبه (۲۸ اسفند / ۱۹ مارس) به وقت محلی در واشینگتن منتشر شد. سوال‌های این موسسه گوناگون‌اند و به این موضوع می‌پردازند که آیا افراد در روز قبل از نظرخواهی احساس آرامش و شادی کرده‌اند؟ آیا آنها کاری جالب انجام داده‌اند؟ آیا خندیده‌اند و مورد احترام دیگران قرار گرفته‌اند یا نه.خوشبخت‌ترین ده کشور دنیا در آمریکای جنوبی قرار دارندهر ۱۰ کشور دنیا که در آنها خوشبخت‌ترین مردم جهان زندگی می‌کنند در آمریکای لاتین قرار دارند. برمبنای نتایج این تحقیق پاراگوئه از مجموع ۱۰۰ امتیاز موجود برای درجه خوشبختی، ۸۹ امیتاز به دست آورده و در این رابطه بالاترین مقام را به خود اختصاص داده است. پس از پاراگوئه کشورهای کلمبیا، گواتمالا و هندوراس قرار دارند که آنها نیز همه در آمریکای جنوبی ومرکزی واقع شده‌اند.موسسه نظرسنجی "گالوپ" بر این نظر است که رفاه مادی لزوما معیاری برای خوشبخت بودن نیست و تنها در کنار فاکتورهای دیگر می‌تواند بر خوشبخت بودن انسان‌ها موثر باشد. به طور نمونه کشور گواتمالا یکی از فقیرترین کشورهای جهان است، اما همین کشور سال‌هاست که در بالای جدول کشورهای خوشبخت جهان قرار دارد. آمریکای شمالی ۷۹ امتیاز در جدول کشورهای خوشبخت جهان به دست آورده است. در این کشور افراد با درآمد سالانه تا ۷۵ هزار دلار احساس خوشبختی در زندگی روزمره‌شان دارند. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که درآمدی بیشتر از این مبلغ تاثیر قاطعی بر درجه خوشبختی ندارد.کشورهای اروپاییسوئیس ۸۰ امتیاز در جدول کشورهای خوشبخت جهان به دست آورده است و لوکزامبورگ و آلمان و اتریش به ترتیب ۷۸، ۷۷ و ۷۵ امتیاز کسب کرده‌اند. کشورهای یادشده را می‌توان کشورهای ثروتمند اروپا دانست.مقام کشورهای ثروتمند اروپا در حالی است که کشورهایی با بنیه مالی ضعیف‌تر در همین قاره پس از این کشورها قرار گرفته‌اند؛ مثلا پرتغال ۷۲ امتیاز، ایتالیا ۷۰ امتیاز و یونان ۶۷ امتیاز را در جدول کشورهای خوشبخت جهان به دست آورده‌اند.مردم خاورمیانه و شمال آفریقا از خوشبختی دورند مردم کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا کمتر از مردم بقیه کشورهای جهان روز قبل از نظرسنجی احساسی مثبت داشته‌اند. این کشورها ۵۹ امتیاز گرفته‌اند. باید خاطر نشان کرد که از ۵ کشوری که بدترین تجربه‌ها را در رابطه با خوشبختی داشته‌اند، ۴ کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا قرار دارند.در ته جدول کشورهای خوشبخت جهان اوکراین، صربستان و ترکیه با ۵۶، ۵۴ و ۵۴ امتیاز قرار دارند. در این کشورها احساس خوشبختی در شهروندان بسیار کم ارزیابی شده است.

بخشش را یاد بگیریم

باید بدانیم که به جای انتقام می توانیم کاری کنیم که نتیجه مثبت تری دارد و آن گفتن این که شما را می بخشم. بخشیدن به معنای تسلیم شدن نیست بلکه به این منظور است که این هم بگذرد. وقتی فرد آزاردهنده را می بخشید از نظر هیجانی دیگر به او پایبند نشده اید. بخشش شما را از کابوس فرد دیگری خلاص می کند و به شما امکان زندگی پسندیده و آرامی را می دهد. وقتی آدمی خشمگین می شود ممکن است احساس مسئولیت بیشتری بکند اما بخشش کم کم احساس قدرت بیشتری را القاء می کند. وقتی کسی را می بخشید قدرت صلاح دید شما احیاء می شود. مهم نیست که فرد لایق بخشش باشد، شما سزاوار رهایی هستید.دلیل دیگری که ممکن است ما را از بخشش باز دارد می تواند احساسی چون ضعف باشد. بعضی ها فکر می کنند بخشیدن یعنی این که آنها اشتباه کرده اند و حق با دیگری است. بخشش فقط بیرون کشیدن خنجر از شکم تان است. بخشش همانقدر که برای جسم خوب است برای روان نیز گوارا و خوب می باشد. زنده کردن و زنده نگه داشتن جراحات گذشته برای سلامتی ضرر دارد. ثابت شده است که حتی یادآوری ساده یک واقعه که باعث خشمگین شدن فرد می شود برای قلب استرس آور است. ابتدا احساس های منفی همچون خشم و غمگینی و خجالت را تحمل می کنید، بعد سعی می کنید از آنچه اتفاق افتاده سر در بیاورید یا به بررسی تسکین این پیشامدها می پردازید. بعضی افراد ممکن است هیچ وقت به مراحل نهایی بخشش دست پیدا نکنند. بخشیدن را می توانید با پیشنهادهای ذیل امتحان کنید : با آزردگی کوچک شروع کنید : آزردگی و دلخوری جزیی که از سوی غریبه ها، دوستان، آشنایان و حتی صمیمی ترین فرد حاضر در زندگی تان بر شما وارد می شود و موجب تکدر خاطر و دل شکستگی تان می شود را نادیده بگیرید. زیرا شما را برای امر خطیر و نخستین گام بخشیدن آزارهای اصلی آماده می سازد. خودتان را از احساس های مضر و منفی رها کنید : احساس خشم و یا ناامیدی خود را برای یک دوست و یا مشاوری دلسوز و مورد اعتماد بازگو کنید. این عمل تجربه نیرومندی را برای گوش فرا دادن به شما می بخشد و می توانید بدون خطر بدون هیچ خطر بازگویی یا انجام چیزی که بعدها غم آن را بخورید بر احساسات خود فائق آئید. همچنین با این رفتار می توانید از نمودهای منفی ناشی از خشم نیز دوری و اجتناب کنید. به فردی که شما را آزرده خاطر کرده است نامه بنویسید : جزئیات حقیقتی را که اتفاق افتاده به همان گونه که آن را تجربه کرده اید و یا آن را مشاهده کرده اید بدون هیچ گونه دخل و تصرفی بنویسید. سعی کنید اگر برایتان مقدور است نامه خود را به دست فردی که شما را آزرده است، به طریقی برسانید و برای تخلیه کامل هیجان و برطرف کردن مسئله به صورت بنیادی، بهتر است در کمال آرامش با فرد مورد نظر راجع به محتویات نامه به گفتگو بنشیند و اشتیاق خود را برای برطرف کردن سوءتفاهمات و ناراحتی بیان کنید و در صدد رفع کامل مشکل برآئید ، اما اگر این کار امکان پذیر نیست پیشنهاد می شود نامه نوشته شده را آب روان وجاری رها کنید. چنان چه فردی که شما را آزرده است فوت کرده، نامه را پس از نوشتن بسوزانید. روش سمبلیکی که خشم را کاملا می سوزاند و از بین می برد. احساس نکنید که مقابله کردن و رو در رو شدن ضروری است : بخشش می تواند بدون دخالت یا آگاهی کسی هم اتفاق بیفتد. افرادی را که می بخشید، ممکن است هرگز نفهمند که در حق شما اشتباه کرده اند و یا حتی در صورت آگاهی نیز، خود را نه تنها گناهکار و متهم قلمداد نکنند بلکه محق بر این عمل نیز بداند؛ با این تفاسیر شما باز مبادرت به عمل بخشش کنید زیرا آنچه که مهم است فائق آمدن شما بر خشم تان است. با همدلی گوش فرا دهید : اگر با کسی که مخالف شما می باشد رودررو قرار گرفتید ساکت باشید و گوش فرا دهید و بعد هر چه که شنیده اید را به او نسبت دهید. در این صورت شما خواهید توانست رفتار را از چشم انداز و نظرگاه دیگری نیز ببینید که این خود نیز در نهایت می تواند منجر به بخشش شود. به خاطر داشته باشید که بخشش همان فراموشی نیست : نباید آزردگی ها را فراموش کنیم این تجربیات در عین ناراحت کننده بودن شان بسیار آموزنده و عبرت دهنده نیز هستند. این تجربیات به ما آموزش می دهند که دوباره قربانی نشویم و دیگران را نیز قربانی نکنیم. بخشش آرامش درونی می آورد. پس بخشنده باشید تا احساس های مثبت به وجود آمده ، راه زندگی بهتر را برای شما هموار کند.
"دوستت دارم " فقط یک جمله نیست خوشی های کوچک را پاس بدارید بیایید آدم های متمدنی باشیم حقایقی درمورد مردانی که زود بمقصد می رسند چرا بعضی از افراد خوش شانس تر هستند؟

آداب و رسوم

عروسی در دیزج خلیل

روستای دیزج خلیل از توابع شهرستان شبستر در استان آذربایجان شرقی می باشد. این روستا دارای آداب و رسوم بسیار جالبی در عروسی ها می باشد که  با آن آشنا می شوید. ابتدا خانواده پسر دختری را که دارای معیارهای شان هست را انتخاب کرده و این موضوع را با خانواده دختر مطرح می کنند. بعد از چند روز برای گرفتن جواب بر می گردند و اگر جواب خانواده دختر مثبت بود قرار خواستگاری رسمی را می گذارند و مراسم عروسی را طی سه مرحله انجام می دهند. شب قرار ( بله بران )در منزل هر دو خانواده جشن و شادی و سرور خودمانی برقرار می شود، در چنین شب به یادماندنی چند نفر از ریش سفیدان وافراد خودی از هر دو طرف درمنزل دختر جمع شده و درباره نوع  اسباب و لوازم، شیرینی و خوراکی های مراسم عروسی، مبلغ مهریه و شیربها به توافق می رسند. بعد از چند روز در یک روز موعود، دو سه نفر از خانواده پسر به اتفاق یک نفر از خانواده دختر به بازار شبستر رفته و 15 - 10 کیلو قند، 3 کیلو چای اعلا، یک دوری شاخه نبات، یک عدد شال (روسری)، یک حلقه انگشتری طلا، آئینه بخت، کاغذ رنگی (جهت درست کردن گل خوانچه ) وغیره خریداری می کنند. شیرینی خورانی بعد از ظهر وسایل خریداری شده را با سلیقه تزیین می کنند و درون چند سینی چوبی چیده و در یک گوشه اتاق قرار می دادند. هنگامی مدعوین جمع می شوند چند نفر خوانچه کش طبق ها را روی سرشان گذاشته و همراه مدعوین روانه خانه دختر می شوند. خانواده عروس از مهمانان با گرمی و صمیمیت استقبال کرده وپس از تعارفات معمول وجابجا شدن مهمانان، مسئول پذیرایی با یک استکان چای شیرین و پشت سرش دو استکان چای قند پهلو از مهمانان پذیرایی بعمل می آورد. از سوی میزبان به خوانچه کش ها نیزانعامی از قبیل آجیل، جوراب و یا سکه نقد داده می شود. در یک اتاق جداگانه رضایت و بلی گفتن دختر بوسیله یک بانوی سن و سال دار و آشنای خانواده گرفته می شود و به اطلاع عاقد معمّم می رسد و صیغه عقد در جمع حاضران مجلس که دست هایشان بر روی زانو هایشان می بود جاری گشته و بر روی کاغذ وارداتی ضخیم ثبت می شد، معمّم بالای عقد نامه و گواهان حاشیه آن را ممهور می کردند. خانواده دختر دو- سه روز بعد مقداری وسایل پیشکشی همراه با نان قندی(شکر چؤره یی ) محلی در دروت طبقها نهاده و به منزل پسر عودت می دادند. شال اندازی:پس از شیرینی خورانی در یک روز نیک مجلس زنانه در خانه دختر ترتیب می دهند که در آن مجلس بر سر دختر شال انداخته و می رقصانند و وجوه شاباش جمع شده را به خانواده دختر و دایره زن می دهند. پارچه کسمه یا نمایش  پارچه: در یک روز خجسته سه - چهار نفر از خانواده پسر به اتفاق یک نفر از خانوده دختر به بازار رفته و به حساب پسر برای عروس آینده چادر شب ضخیم چهارخونه، حوله، پارچه های متنوع پیراهنی، شلواری و دامنی، هدایا و سوغات برای خانواده دختر، چند کیسه حنا، وسایل آرایشی سننتی و یک عدد صندوق عروس خریده و به منزل می آورند، در منزل وسایل سبک را با تشریفات در طبقها می چینند تا در یک فرصت مناسب به منزل دختر بفرستند خانواده دختر نیز جهت دعوت به چشن زنانه به نام (پارچه کسمه) یک عدد پاکت رنگی چهار گوش به نام (سلام و دعا ) که معمولا حاوی هل، میخک و نبات است بعلاوه یک عدد نان قندی محلی در سینی (سینی کوچک)نهاده و به منزل دعوت شونده می فرستند. روز جشن (پارچه کسمه) دو نفر خانم در طرفین در ورودی منزل دختر می ایستند، یکی به مدعوین گلاب می پاشد دیگری نیز آینه به دست ایستاده وبا خوشامد گویی بانوان را به اتاق جشن راهنمایی می کند. در این جشن شادی زنانه بانوی با تجربه ومحبوبی  پارچه های خوانچه را یکایک بدست گرفته و با تعریف وتمجید و توضیحات لازم به حضار نشان می دهد. در طول نمایش کالای خوانچه عروس، دائره زن با آوازهای دلنشین و شادی آفرین آذری مدعوین را سرگرم ومسرور می کند. در پایان جشن هر یک از میهمانان نسبت به توانایی مالی اش پولی می دهد. از وجوه جمع شده مبلغی به دائره زن ومابقی را به خانوده دختر تقدیم می کنند که جهت خرید نواقص جهیزیه دختر به مصرف برسانند. قبل از شب حنا بندان، هنگام عصر، سلمانی (دلاک) محل، سر وصورت داماد را در حضور عده ای دعوت شده اصلاح کرده وانعام نقدی وجنسی دریافت می کند. دختر را نیز در خانه اش، مشاطه محل زیر ابرو گرفته وبه صورتش بند می اندازند و دستمزد وانعام دریافت میکنند. از سوی دیگر خانواده دختر پیراهن، جوراب، دستمال، عرقچین دستدوز، قاب قرآن،  ساعت، مهر، شانه و جانماز، مچ پیچ و نظایر آنها برای داماد و هدایای شاغدوش و سولدوش را به درون طبق چوبی چیده و جهت تماشا در وسط اتاق قرار می دهند. خانواده پسر جهت تماشای خوانچه ها به منزل دختر رفته و پس از پذیرایی مختصر سیاهه جهیزیه دختر را می نویسند وبه ورقه مهریه نصب می کنند. سپس خوانچه ها، صندوق لباس و لحاف - تشک عروس وداماد به منزل پسر فرستاده می شود تا در شب حنا بندان داماد از پوشاک دریافتی استفاده کند. طبق معمول طبق کشها انعام دریافت کرده وبا چهره بشاش مرخص می شوند. شما عزیزان هم اگر در شهر خود آداب و رسوم جالبی دارید برای لادبز نگار ما بفرستید تا با اسم خودتان در سایت منتشر شود.    

سفره هفت سین

از آداب و رسوم کهن ایران، برپایی سفره هفت سین بسیار زیبا است. اما شاید کمتر کسی بداند فلسفه چیدمان این سفره چسیت و اصلا چرا این سفره همیشه پهن می شده است.
کعبه زرتشت دقیقترین گاهشمار تاریخ عیدی غدیر: اسكناس تا نخورده لای كتاب غذاهای شب یلدا روز درختکاری؛ طبیعت ما را می خواند ... آداب و رسوم کفن و دفن در ایران باستان

سفر و تفریح

سهولان، غاری از دوران دوم زمین شناسی

وقتی اسم غار می آید بیشتر حواس ها جمع غار علیصدر می شود . اما در گوشه دیگری از این سرزمین غار دیگری هست كه تقریبا مختصات علیصدر را دارد به اضافه این كه از یك سو با قایق وارد می شوی و در میانه آن باید پیاده شوی و از در دیگر غار از شكاف سنگ ها پیاده خارج شوی.

ابیانه، تاریخ سرخ ایران

ابیانه یک روستای استثنایی است. دلیلش هم خیره‌شدن چشمان تمام آنهایی است که برای بازدید از آن می‌آیند. چشم‌ها شیفته می‌شود با دیدن بافت ساختمان خانه‌ها با رنگ اخرایی‌ و مردمی گشاده‌رو با لباس های محلی.
باقیمانده یوز ایرانی پینت بال را امتحان كنید شاهرود، شهری که باید دید ده کلانشھر گران آفریقا سفر به شهر آپارتمان‌های سه هزار ساله