1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«دیوید بکام» کاپیتان سابق تیم ملی فوتبال انگلیس قرار است بخش پایانی سمفونی شماره 9 بتهوون با نام « سرود شادی» را با توپ فوتبال بنوازد. روزنامه های انگلیس نوشتند که این بار پای راست بکام به نوعی دیگر مخاطبان را شاد خواهد کرد.

این بار بکام پا به توپ وارد استودیوی موسیقی می شود تا در قالب یک آگهی بازرگانی باید « سرود شادی» را بنوازد. سرود شادی یا «Ode to Joy» موومان چهارم سمفونی شماره 9 بتهوون است که به عنوان سرود رسمی اتحادیه اروپا انتخاب شده است. بتهوون در این سمفونی با کلام از اشعار شیلر استفاده کرده است که این اشعار به نوعی بازگویی مضمون شعر بلند سعدی، «بنی آدم اعضای یکدیگرند» است.

بکام باید توپ را به گونه ای به سمت یک دیوار 15 فوتی و 40 درام شلیک کند تا از آن آوای شاهکار بتهوون درآید. البته در صورتی که این بازیکن فوتبال در نواختن صحیح نت ها دچار مشکل شود حقه های فیلمبرداری و ویرایش فیلم به مدد او خواهند آمد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

کودکان

پدر و مادرها چرا و چطور باید بر تبعیض بین بچه‌ها غلبه کنند؟

حتما آدم‌های زیادی را می‌شناسید که پدر و مادرهایشان آنها را متفاوت با خواهر و برادرهایشان تربیت کره‌اند. مثلا آن بچه‌ها محترم‌تر بوده‌اند، پول ترجیبی و هدیه بیشتر گرفته‌اند و … آیا واقعا پدر و مادرها تعمدا بین بچه‌هایشان فرق می‌گذارند؟ این سوال را می‌پرسم چون با من هم چنین رفتاری شده و همچنان هم می‌شود. الان در انتظار فرزند دومم هستم و نگرانم که تولد او چه اثری روی رابطه من با اولی می‌گذارد. اثرات طولانی مدت تبعیض بین بچه‌ها  اثرات تبعیض بین بچه‌ها می‌تواند بسیار عمیق‌تر از آن باشد که فکر می‌کنیم. تحقیقی که با عنوان «تبعیض مادران و اثرات آن بر افسردگی کودکان در بزرگسالی»، انجام شده، نشان داده که خواهر و برادرهایی که مادرشان یکی از آنها را به دیگری ترجیح داده، با احتمال بالاتری، در میانسالی دچار افسردگی می‌شوند. بر اساس این پژوهش که در ژورنال «خانواده و ازدواج» منتشر شده، اثرات تبعیض والدین می‌تواند هر دو کودک را تحت تاثیر قرار دهد. مهم نیست که شما آن بچه محبوب باشید یا نه. رفتار نابرابر اثرات مخربی بر هر دو طرف ماجرا دارد. دکتر کارل پیلمر، مدیر موسسه تحقیقات تفسیری درباره سن، و یکی از نویسندگان این تحقیق، می‌گوید: «آن بچه‌ای که مادرش نسبت به او تبعیض قائل می‌شود ممکن است نسبت به مادرش احساس بدی داشته باشد و آن کودک محبوب هم نسبت به بقیه دچار خشم می‌شود و خشم او، به تبعیض بیشتر از سوی پدر و مادر  دامن می‌زند.» اثرات مثبت تبعیض البته همه اثرات بچه محبوب بودن منفی نیست. گاهی ممکن است که این تبعیض باعث بالارفتن اعتماد به نفس شود. این طور بچه‌ها اغلب با اعتماد به نفس بالایی رشد می‌کنند و این احساس را دارند که می‌توانند هر کاری را انجام دهند. بر اساس یک تحقیق، رییس جمهورهای امریکا از زمان فرانکلین روزولت، همگی بچه محبوب خانواده خود بوده‌اند. خواهر و برادران هری ترومن، در مصاحبه‌ای بعد از دوران ریاست جمهوری او گفته‌اند که مادرشان همه آنها را دوست داشته اما بین او و هری، همیشه رابطه‌ای خاص وجود داشته است. اثرات منفی اما در بلند مدت، ممکن است این بچه محبوب، دچار مشکلات ارتباطی شود. مشکل آنجا شروع می‌شود که انها در می‌یابند که هیچ کس آنها را به اندازه پدر و مادرشان دوست ندارد. دلیل افسردگی آنها هم همین است. اینکه زمان زیادی را صرف می‌کنند تا همان عشقی را که از مادر و پدرشان گرفته بودند، از دیگران هم بگیرند. اما در مقابل بچه کم‌تر محبوب این فرصت را دارد که آنچه را در خانه تجربه نکرده بیرون به دست بیاورد. رنج بچه نامحبوب بودن در کل بچه‌ای که نامحبوب است بیش از همه رنج می‌کشد؛ حتی تا مدت‌ها پس از اینکه خانه را ترک می‌کند و به دنبال زندگی خود می‌رود. این جور بچه‌ها دجار افسردگی می‌شوند و اعتماد به نفس‌شان ضعیف است و نیاز به توجه ویژه دارند. در بسیاری از موارد، روابط خواهر و برادرها دچار خشم‌های ناشی از احساس تبعیض می‌شود. حتی در ۵۰ سالگی، این احساس در آنها وجود دارد که فرزند محبوب نیستند. در یک نمونه، فردی که مادر ۸۰ ساله‌اش هنوز زنده بود، همچنان تبعیض را تجریه می‌کرد چون مادر کهنسالش هنوز وقتی کاری داشت، خواهرش را به او ترجیح می‌داد. دکتر برندا ولینگ، مدیر و پژوهشگر مرکز رشد و توسعه انسان در دانشگاه میشیگان، که تحقیقات وسیعی درباره روابط خواهر و برادرها انجام داده،می‌گوید که اثرات ویرانگر در روابط خواهر و برادرها، اغلب ناشی از تبعیض پدر و مادرهاست: «وقتی بچه‌ای، مجبوری در آن شرایط زندگی کنی. اما وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند و خانه را ترک می‌کنند، نمونه‌های زیادی از دوری و گریز خواهر و برادرها از هم دیده می‌شود تا جایی که سال‌ها حتی با هم حرف نمی‌زنند. نکته مهم اینجاست که حتی با پپرتر شدن پدر و مادرها خشم میان خواهر و برادرها لزوما کاهش نمی‌یابد.» تربیت عادلانه بچه‌ها ما کدام کار بد را از قصد انجام می‌دهیم؟ لابد می‌گوییم هیچ کاری را! چون ذهن ما به دنبال توجیه خود است. من شک ندارم پدر و مادرهایی که بین بچه‌ها فرق می‌گذارند، کارمندهایی که از کارشان می دزدند، مقاماتی که اعمال غیراخلاقی انجام می‌دهند، کسانی که در امتحان تقلب می‌کنند، شاگردهایی که توی مدرسه بقیه را آزار می‌دهند و راننده‌هایی که به عقب ماشین دیگر می‌چسبند، همه عواقب کارشان را می‌دانند. تفاوت آدم‌های خطاکار  و آدم‌های درستکار، تنها ناشی از ترکیب خودآگاهی و اراده است، آدم‌های خطاکار ناخودآگاه و بی‌اراده، کارهایی می‌کنند که به ناراحتی‌های بعدی منجر می‌شود. بنابراین وقتی می‌بینید که یکی از بچه‌ها را به آن یکی ترجیح می‌دهید، ممکن است این مساله را در ذهن خودتان عادی فرض کنید اما بادتان باشد که این ترجیح، عواقب عاطفی بزرگی دارد. اما در عین حال همیشه این امکان را دارید که به عقب برگردید به این ترجیح خود توجه کتید و تصمیم بگیرید که زمان ویژه‌ای را به آن بچه‌ که کمتر دوستش دارید اختصاص بدهید تا روابط‌تان بهتر شود. البته این کار آسان نیست. باید صبور باشید، باید در عین خستگی انرژی داشته باشید. برای نزدیک‌تر شدن به آن بچه کمتر محبوب، باید فعالیت‌هایی را انتخاب کنید که آن بچه‌ در آنها بهتر عمل می‌کند، نمی‌شود بچه‌ای را که از بیس بال متنفر است با وقت گذرانی با پدر و مادر عاشق بیس بال واداشت. هرچه که هست باید برای این رفع این تبعیض تلاش کنید چون این کار هم درست است، هم خوب است. بچه‌های محبوب دچار تبعیض من و همسرم هیچ کدام بچه‌های محبوب پدر و مادرمان نبودیم. در خانواده ما هرکسی بیشتر به چیزی نیاز داشت، بیشتر آن را دریافت می‌کرد. یک بچه توی مدرسه مشکل داشت، یکی پول بیشتر می‌خواست و یکی توجه بیشتر. یاتان باشد که درست است هر کسی باید آن چیزی را لازم دارد بگیرد اما این کار هم عواقبی دارد. هرگز بچه‌ای را که از قوانین پبروی می‌کند و خوش‌رفتار است، نادیده نگیرید. پدر شوهر من، همسرم را یک بچه فوق‌العاده توصیف می‌کند و همیشه می‌گوید تربیت او خیلی از تربیت خواهر و برادرهایش راحت‌تر بوده. با این حال، او زمان بیشتری را با بچه‌های دیگر می‌گذرانده چون آنها همیشه بیشتر به او نیاز داشتند. این مساله باعث ارتباط نزدیک‌تر آنها با هم شده اما همسر من این فرصت را نداشته که به آنها نزدیک شود. به این ترتیب او هم چیزی را از دست داده است. موضوع به همین حساسی است.

کودکان خانواده‌های بی‌مذهب نوع‌دوست‌تر هستند

  تحقیقاتی تازه در هفت دانشگاه جهان نشان می‌دهد کودکانی که در خانواده‌های مذهبی بزرگ می‌شوند «نامهربان‌تر» از کودکانی‌اند که در خانواده‌های بدون مذهب رشد می‌کنند. آنها همچنین «علاقه بیشتری به تنیبه و مجازات بقیه» دارند.  به گزارش گاردین، این نتیجه تحقیق تازه‌ای در خصوص اخلاق و مذهب است که توسط هفت دانشگاه معتبر در سراسر جهان بر کودکانی که در خانواده‌های مسیحی، مسلمان و بدون مذهب متولد و رشد می‌کنند، انجام شده است.  محققان دریافته‌اند که مذهب اثر منفی بر «نوع‌دوستی» کودکان دارد.  نویسنده نتایج این تحقیق که در مجله Current Biology منتشر شده است می‌گوید: «به طور کلی نتایج تحقیق ما خلاف باور عمومی، که کودکان خانواده‌های مذهبی در مقایسه با دیگران نوع‌دوست‌تر و مهربان تر هستند، را نشان می‌دهد.»  این تحقیق بر ۱۲۰۰ کودک در سنین پنج تا دوازده سال، در کشورهای آمریکا، کانادا، چین، اردن، ترکیه و آفریقای جنوبی انجام شده است. ۲۴ درصد این کودکان در خانواده‌های مسیحی، ۴۳ درصد در خانواده های مسلمان، و نزدیک به ۲۸ درصد در خانواده‌های بدون مذهب بزرگ متولد و رشد می‌کنند. در این تحقیق کودکانی از خانواده‌های یهودی، بودایی و هندو هم بودند که به علت تعداد کمشان در نتایج تحقیق در نظر گرفته نشدند.  در بخشی از این تحقیق، به کودکان برچسب‌های کارتونی داده و سپس به آنها گفته شد که به اندازه همه بچه‌ها برچسب وجود ندارد. محققان می‌خواستند ببیند آیا این کودکان برچسب‌های خود را با بقیه قسمت می‌کنند یا نه. محققان همینطور فیلمی از کودکانی که در حال هول دادن و دعوا کردن با هم هستند را به این کودکان نشان دادند تا عکس‌العمل آنها را ثبت کنند.  نتایج این بود: «کودکانی که در خانواده‌های مسیحی یا مسلمان بزرگ شده‌بودند، کمتر از بقیه حاضر به تقسیم اموالشان با بقیه هستند. هر چه سن این بچه‌ها بیشتر می‌بود (یعنی مدت بیشتری در خانواده های مذهبی زندگی کرده بودند) میزان نوع‌دوستی آنها کمتر می‌شد.»  این تحقیق همچنین نشان داد که کودکان خانواده‌های مذهبی علاقه بیشتری به تنبیه بقیه کودکان دارند و دیگران را بیشتر قضاوت می‌کنند. کودکان مسلمان، بیشتر از کودکان مسیحی و هر دوی آنان بیش از کودکان بی‌مذهب، به خودشان اجازه قضاوت در خصوص رفتار بقیه و تنبیه آنان را می‌دادند.  این در حالی‌است که والدین کودکان مذهبی، بچه‌هایشان را «همدل‌تر و حساس‌تر به بقیه افراد» به حساب می‌آورند. 
سلامت کودکان ؛ نتیجه تغذیه مناسب کودکان تکنولوژی مهارت صحبت کردن با کودکان کنترل مثانه در طول بارداری امنیت اساسی ترین نیاز موجود زنده

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

گربه ها دوستان 5000 ساله ما

دانشمندان می‌گويند شواهدی يافته‌اند که نشان می‌دهد همزيستی گربه‌ها و آدم‌ها به حدود ۵۰۰۰ سال پيش بر می‌گردد. به نوشته روزنامه «ايندپندنت»، در حالی که بسياری از صاحبنظران همچنان بر اين نظر پافشاری می‌کنند که گربه‌های مغرور هيچ وقت به معنای واقعی «اهلی» نشدند، پژوهش‌های جدید باستان شناسی داستان متفاوتی را تاييد می‌کنند. بر اين اساس، نخستين بار چندين هزار سال پيش، گربه‌های وحشی با دست کشيدن از شکار در طبيعت برای تامين غذای خود به سوی انسان‌ها آمدند و با خوردن باقيمانده غذای آدم‌ها زندگی جديدی را برگزيدند. به نوشته ايندپندنت، به تازگی يک باستان شناس در نتيجه حفاری در دهکده‌ای در چين، به نام «کوآنهوچون»، به بقايای انسان، گربه، خوک، جونده‌های کوچک و آهو برخورد که زمانی حدود ۵۳۰۰ سال پيش در کنار يکديگر زندگی می‌کرده‌اند. اما جالب آنکه بررسی‌های بيشتر و آزمايش مواد شيميايی بقايای کشف شده نشان داد که گربه‌های ۵۰۰۰ ساله حيواناتی را شکار می‌کردند که به محصول ارزن کشاورزان آن دوران دستبرد می‌زدند؛ حيواناتی که به احتمال قوی جوندگان موذی آن زمان را شامل می‌شدند. در همين حال شواهد ديگر از قبيل سوراخ‌های کشف شده منتهی به محل نگهداری محصولات کشاورزی و ظروف عتيقه مقاوم در برابر موش شواهدی است که نشان می‌دهد انسان در دوران باستان نيز از وجود موش و جوندگان ديگر در رنج بوده است. پروفسور فيونا مارشال، استاد باستان شناسی و يکی از نويسندگان پژوهش جديد درباره همزيستی گربه‌ها و آدم‌ها می‌گويد: «داده‌های به دست آمده ما نشان می‌دهد که وجود حيوانات کوچک در مزرعه‌های باستانی -از قبيل جوندگانی که از غلات محصول کشاورزان تغذيه می‌کردند- گربه‌ها را جذب کرد.» اين دانشمند در ادامه توضيح داد: «نتايج پژوهش اخير نشان می‌دهد که دهکده کوآنهوچون در ۵۳۰۰ سال پيش منبع غذای مناسبی برای گربه‌ها محسوب می‌شده، و رابطه بين آدم‌ها و گربه‌ها نوعی همزيستی به اصطلاح "هم‌خوراکی" بوده، که برای گربه‌ها مفيد بوده است.» مارشال تصريح کرد حتی در آن زمان که گربه‌ها هنوز «اهلی» نبودند نيز به انتخاب خود زندگی در کنار بشر را انتخاب کردند: «شواهد به دست آمده توسط گروه، مويد آن است که گربه‌ها در نزديکی کشاورزان زندگی می کرده، و اين رابطه به نفع هر دو طرف بوده است.» از ديگر نکات جالب توجه در تحقيق ياد شده آن است که در بقايای بعضی از گربه‌های باستانی مقادير بيشتری از ارزن کشف شده که احتمالاً به معنای آن است که انسان‌ها به اين حيوانات غذا می‌داده‌اند يا اينکه خود گربه‌ها از باقيمانده غذای آدم‌ها می‌خورده‌اند. مشروح نتايج پژوهش فوق در نشريه «Proceedings of the National Academy of Sciences» منتشر شده است. پيش از اين قديمی‌ترين سند همزيستی گربه‌ها و انسان‌ها مربوط به نقاشی‌های مصر باستان بود که گربه‌ها را در حالی که زير صندلی انسان‌ها چمباتمه زده بودند نشان می‌داد. دکتر مارشال می‌گويد گربه‌ها خيلی ديرتر از سگ‌ها اهلی شدند که نخستين بار «به شکل گرگ‌های وحشی به گوشتِ شکارِ آدم‌ها جذب شدند و بشر خيلی زود به منفعت آنها پی برد». به گفته اين پژوهشگر نخستين سگ‌های اهلی زمانی حدود ۱۰ هزار سال پيش و چه بسا ۲۰ هزار سال پيش زندگی در کنار انسان را آغاز کردند.

حضرت علی

قبل از هر گونه قضاوت و یا تایید و رد کردن، خواهشمندم مطلب را با دقت تا پایان خوانده و سپس چند دقیقه ای روی آن تامل کنید. مقدمه: انسانها چند دسته می شوند: 1 -  بعضی زنده هم که هستند مرده اند، یعنی هیچ اثر مثبتی از خود به جای نگذاشته و محصول عمرشان فقط خوردن و خوابیدن و ... است. 2 – بعضی تا زنده اند، زنده اند، ولی وقتی مُردند، می میرند. مثلا فرض کنید کسی که چند نفر مستمند را تحت پوشش دارد و فقط خودش به آنها با دست خودش کمک می کند و به محض مردن دیگر هیچ اثری از او باقی نخواهد ماند. 3 – گروهی وقتی می میرند تازه زنده می شوند، چرا که به خاطر عظمت شخصیت شان، این دنیا با محدودیت هایش، با حب و بغض های بی جای دیگران، با حسادت هایش، ظرفیت تحمل چنین کسانی را ندارد و لذا در زمان حیاتشان بسیار مظلوم و محجور می باشند ولی به محض کشته شدن یا از دنیا رفتنشان از غربت و مظلومیت بیرون آمده و کم کم شناخته شده و اثر واقعی که در حیات بشر و تاریخ بشریت باید می گذاشتند، به ظهور می رسد. حضرت علی (ع) از آن دسته سوم شخصیت هایی است که تا زنده بود مظلوم بود، چون شناخته شده نبود. علت این عدم شناخت گاهی حسادت ها، کوته نظریها، عظمت شخصیتی حضرت و ... بود. لذاست  علی (ع) دوران حیات بعد از رحلت پیامبرش را چنین معرفی می کند. "استخوان در گلو و خار در چشم" . ولی به محض این که ضربت می خورند، حرکتی شروع می شود در راستای تبیین شخصیت مولا که خودشان با جمله " به خدای کعبه رستگار شدم " از آن تعبیر می کنند. شروع رفع غربت آقا و شناخته شدن حضرت از بعد از شهادتشان، تحت عنوان جریانی در تاریخ به نام تشیع به ظهور رسید. ظهور تشیع به صورت علنی و رسمی و تقویت آن، بعد از شهادت حضرت، نقطه آغاز رفع غربت علی (ع) بود. دیگر در این مسیر، علی (ع) به عنوان یک شخص در تاریخ شناخته نمی شود، بلکه به عنوان یک شخصیت جریان ساز، یک جریان فکری با مؤلفه های خاص خودش، یک نوع سلوک معنوی و الهی شناخته می شود. این پایان غم غربت علی (ع) است و آغاز شروعی نو که محصولش غربت زدایی از مولاست. پس می توان گفت علی (ع) بعد از کشته شدنش زنده تر شد، پس اگر دستور به سوگواری و عزاداری به ما نداده بودند، شاید بد نبود که این رخ داد را جشن می گرفتیم. ولی همه می دانند که جشن، دل شاد می خواهد، نه قلبی حزین و اشکی جاری در فراق ابَر مردی که هنوز هم که هنوز است به طور کامل شناخته نشده است. اما مراقب باشیم ما که خودمان را شیعه می دانیم، دو مرتبه علی (ع) را از یک شخصیت جریان ساز در تاریخ، که آن جریان را مکتب تشیع می نامند و یک نوع سلوک بر محور روش علی (ع) است، به یک شخص صرفا قدرتمند با محبوب یا ... تبدیل نکنیم. برگرفته از سایت: www.dastanpoor.com
از لادیزنگار: خواص سنگ ها زنان از مردان چه می خواهند (1) دامن رانندگان سوئدی جنس برتر! ما اینگونه فکر نمی کنیم شلختگی

مطالب تصادفی

حرفه من

کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید

بسیاری از ما عکسهای مدلهای پوشاک و مد را نگاه می کنیم و آرزو می نماییم که مانند آنان لاغر، بلند اندام زیبا و خوش پوش بودیم. همچنین جلوه اعتماد بنفس آنان ما را جذب خود می نماید. آیا این پریچران زیبا پوش در زندگی غمی هم دارند؟ آیا معنی نگرانی و عدم امنیت را احساس می نمایند؟ کامرون راسل بدون شک یکی از زیبا ترین زنان دنیاست عکس این سوپر مدل در طی 10 سال گذشته بارها و بارها بروی مجله های معتبر مد و پوشاک دنیا چاپ شده و میلیونها نفر را مجذوب خود نموده است. یک زندگی محشر؟ خود او که اینگونه فکر نمی کند. راسل اولین سوپر مدلی است که صادقانه درباره کار و زندگی خود با شما صحبت می نماید. او در یک سخنرانی که در بنیاد تد انجام داد درباره زندگی و کار خود گفت؛ من اینجا مقابل شما ایستاده ام بدلیل اینکه یک زن 25 ساله زیبای سفیدپوست هستم که در حرفه ما به این تعاریف می گویند جذاب. او میگوید تفاوت من اینست که به سوالات شما صادقانه جواب خواهم داد. درباره زندگی یک مدل راسل گفت؛ درست است که مسافرتهای زیادی انجام می دهیملباسهای مارکدار زیبا می پوشیم و همه نگاهها بدنبال ماست ولی پشت پرده این زندگی هیجان انگیز لوکس دنیای از فساد، آسیبهای روحی و جسمی و دروغهای شاخ و برگ دار انجام شده توسط بهترین کارگردانان هنری قرار دارد. من هنگامی که فقط 15 سال داشتم وارد این صنعت شدم و مجبور به انجام کارهایی مقابل عکاسان گشتم که تا پیش از آن در زندگی واقعی انجام نداده بودم. در جواب به سوال که چگونه یک مدل شدید، راسل گفت من یک مدل شدم زیرا از لحاظ ژنتیکی برنده خوش شانس یک قرعه عالی شدم. بنظر من مدلینگ یک کار نیست، بیشتر یک تجربه است که شما بدلیل فرم بدنتان به آن دست می یابید. این تجربه ای خارج از اراده و کنترل شماست ولی تجربه گرانبهایست. همچنین درباره عکسهای فتو شاپ شدهدر صنعت مدلینگ، راسل با نشان دادن عکسهایی واقعی از خود گفت این عکسهایی که شما در تبلیغات انواع و اقسام برندها می بینید من نیستم خالق این زن زیبا یک هنرمند زبده است که ساعتها پشت کامپیوتر می نشیند و از من چنین چیزی در می آورد. همچنین گریموها، آرایشگرها، عکاسان، چهرهپردازان و دهها نفری که قبل از شروع یک کمپین تبلیغاتی کار خودو را آغاز می نمیاند. ولی مهمترین قسمت سخنان راسل موقعی بود که وی برخلاف انتظار در مورد میزان اعتماد بنفس خود بعنوان یکی از زیباترین زنان جهان گفت، برخلاف انتظارات شما من کمترین میزان اعتماد بنفس را نسبت به خود دارم، بخاطر اینکه باید دائم راجع به این موضوع فکر کنم که الان ظاهرم چگونه است؟ شما فکر می کنید که داشتن پاهای کشیده و موهای براق شما را خوشبختر می نماید سخت در اشتباهید، ما مدلها بهترین لباسها را می پوشیم، زیباترین موها را داریم و بلندترین پاها را ولی همچنان دارای کمترین میزان اعتماد بنفس در میان زنان جهان هستیم همزمان شما به ما نگاه می کنید و فکر می کنید اعتماد بنفس در بالاترین میزان! دلیل این امر اینست که وقتی جامعه به یک زن فقط از روی زیبایش اهمیت می دهد این زن در ناخودآگاه خود می فهمد که تنها دارایی او زیباییش و ظاهرش است بنابراین تمام روز در فکر ظاهرش است و این نگرانی او را تا مرز وسواس فکری و نوعی از جنون بر اثر کمبود اعتماد بنفس پیش می برد. البته سخنان راسل دریچه جدیدی بود نسبت به زنندگی یک زن در دنیای مد و تبلیغات بین المللی ولی تنها چند هفته بعد او در هفته نماییش آخرین لباسهای ویکتوریا سیکرت شرکت نمود. آیا او نسبت به حرفهایی که زده بود رفتار صادقانه ای داشت؟  در حالیکه درآمد سرشاری از کار مدلینگ داشت  پرده برداری از اسرار پشت پرده و برگشتن به صحنه چه معنی میتواند داشته باشد؟ دکتر روانشناس از دانشگاه یو سی ال ای، بتانی مارشال میگوید که هیچگونه تضادی در سخنان راسل و انجام کار مدلینگ وجود ندارد. او صاقانه آنچه را که یک سوپر مدل احساس می نماید با صدها نفد در میان گذاشته است. نمی توان او را به صرف اینکه درباره کارش با صداقت برخورد کرده از انجام آن کار باز داشت. سلاح او در زندگی زیباییش است و او باید با این سلاح به پیشرفت خود بیاندیشد. اگر او ریاضیدان  مادرزاد نابغه بود ولی به دانشگاه نمی رفت ما به او خرده میگرفتیم، همین مساله در اینجا نیز کاربرد دارد. تفاوت اینست که ما به ریاضیدانان نابغه حسادت نمی نماییم ما به زنان زیبا حسادت می نماییم. این اولین باری نیست که مدلهای زیبا رو ما را به دنیای پر زرق و برق پشت پرده خود کشانده اند در سال گذشته تیرا بنکس، دیگر سوپر مدل مشهور سیاه پوست با ارسال نامه ای سرگشاده به مدلهای جهان از اقدام مجله مشهور مد ووگ در امتناع از چاپ عکس مدلهای آنوروکسیک (بسیار لاغر اندام) استقبال نمود و از مدلهای جوان خواست در مقابل درخواست لاغر شدن بیش از حد طبیعی صاحبان برندها مقاومت نمایند. در سال 2010 دوتزن کروس دیگر مدل مشهور ویکتوریا سیکرت در مصاحبه ای اعلام نمود که چقدر مدلهای مختلف تحت فشار لاغرتر نمودن خود از سوی دست اندر کاران دنیای مد هستند، من خود را در آیینه می بینم و از چیزی که می بینم خوشحال هستم اما دایم بمن می گویند چند کیلو بیشتر باید لاغر شوی تا به فرم ایده ال برسی، این فشار بروی مدلهای جوان کمتر شناخته شده بسیار بیشتر است. دفعه بعدی که شما محو تماشای مدلهای مختلف لباس هستید یادتان باشد زیاد هم به حالشان غبطه نخورید.

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
کیک ها را من نقاشی می کنم حرف هایی که در محیط کار نباید گفت تی شرت ها را ما طراحی می کنیم حرفه من: مربی آموزش رانندگی برای مصاحبه شغلی آماده باشید

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

12 واقعیت درمورد مسایل آمیزشی

میانگین اندازه آلت تناسلی مردان جهان در حالت تحریک شده، 9 سانتیمتر است. اما به نظر می رسد بخش بزرگی از مردان نگرانِ قد و قامت عضو خصوصی خودشان هستند. واقعیت امر بر اساس سنجش ها فرق می کند چون:

اتیکت های رفتاری که مردان را از پسران متمایز می نماید!

تفاوت پسران از مردان متشخص در همان برخورد اول میتوان تشخیص داد. طرز رفتار و برخورد آنان با خانمها شخصیت آنان را برای شما بر ملا می نماید. اگر میخواهید بدانید همراه شما یک جنتلمن واقعی است یا خیر این نکات را در رفتارو کردار وی بدقت دنبال نمایید تا خود او بشما از سطح منش و اخلاقش بگوید. 1-      هنگام پیاده روی او از سمت نزدیکتر به خیابان قدم بر می دارد. 2-      یک جنتلمن واقعی در را برای خانم باز می نماید. 3-      او صندلی را یرای شما نگه می دارد. 4-      یک مرد اصیل هیچوقت دستپخت شما را مسخره نمی نماید. 5-      همیشه بعد از نشستن شما می نشیند. 6-      در درآوردن یا پوشیدن کت و مانتو بشما کمک می نماید. 7-      کیف شما را برایتان نگه می دارد. 8-      هنگام باران پتر شما را نگه میدارد. 9-      رازهای مشترکتان را هیچگاه برملا نمی نماید. 10-   یک مرد واقعی شنونده خوبی است. 11-  از شما تعریف می نماید. 12-  همیشه سر ساعت می آید. 13-  در هنگامی که هوا کمی سرد میشود بدون درخواست شما کت خود را بشما می دهد. 14-  هنگام قدم زدن اط شما تندتر قدم بر نمی دارد. 15-  او همیشه شما را تا مقصدتان همراهی می نماید. 
زندگی در ماه عسل افزایش سن برابر است با کاهش دوستان عمر ازدواج تان را تخمین بزنید 9 نکته برای زندگی جنسی بهتر صورت لاغر را پرتر جلوه دهید

آداب و رسوم

زن و ازدواج در دوره ایران باستان

در دين زرتشتي تعدد زوجات روا نيست و گفته شده همانگونه که يک زن نمي‌تواند در يک زمان بيش از يک شوهر داشته باشد مرد نيز نمي‌تواند در آن واحد دو يا چند زن داشته باشد. اختيار زن دوم در شرايطي خاص و سخت که در آيين نامه زرتشتيان آمده جايز است نظيراينکه زن اول فوت شده باشد.. در ايران باستان تنها در صورتي فرد زرتشتي مي‌توانست با وجود زن اول زن ديگر اختيار کند که زن اول به تشخيص پزشک عقيم بوده و خود موافقت خويش را براي اين کار اعلام کند و رضايت داشته باشد هدف از اين عمل نيز بقا نسل و پرورش فرزنداني نيک براي دين و دنياست. در مورد انواع پيوند زناشويي در ايران باستان گفتني است که زن و مرد زرتشتي به 5 صورت و تحت عناوين پادشاه زن- چاکر زن- ايوک زن- ستر زن- خودسر زن پيوند زناشويي مي‌بستند که هر يک جداگانه به شرح زير است: 1-پادشاه زن: اين نوع ازدواج به حالتي گفته مي‌شد که دختري پس از رسيدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسري ازدواج مي‌کرد و پادشاه زن از کاملترين حقوق و مزاياي زناشويي برخوردار بود و کلا" همه دختراني که براي نخستين بار و با رضايت پدر و مادر ازدواج مي‌کردند، پيوند زناشويي آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت مي‌شد.. 2-چاکر زن: اين نوع ازدواج به حالتي اطلاق مي‌شد که زني بيوه به عقد و ازدواج با مرد ديگري در مي‌آمد. اين زن با زندگي در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزاياي پادشاه زن را در سراسر زندگي مشترک دارا بود، ولي پس از مرگ آيين کفن و دفن و ساير مراسم مذهبي اش تا سي روزه توسط شوهر دوم يا بستگانش برگزار مي‌شد. ولي هزينه هاي مراسم بعد از سي روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنياي ديگر اين زن از آن نخستين شوهر خود خواهد بود و به همين علت پيوند دوم او تحت عنوان چاکر زن ياد مي‌شد. حال براي برخي ناآگاهان پيوند زناشويي از نوع چاکر زن را اختيار کردن زن صيغه اي توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدي بيان مي‌کنند که صحت ندارد. 3-ايوک زن: اين نوع ازدواج زماني اتفاق مي‌افتاد که مردي دختر يا دختراني داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر يا کوچکترين دخترش تحت عنوان ايوک ثبت مي‌شد و رسم بر اين بود که اولين پسر تولد يافته از اين ازدواج به فرزندي پدر دختر در مي‌آمد و به جاي نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش مي‌آوردند و اين نوع ازدواج باعث شده که برخي افراد غير مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتيان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج مي‌کرده است. اينک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است. 4-ستر زن: وقتي که فرد بالغي بدون ازدواج در مي‌گذشت، پدر و مادر يا خويشان اين فرد موظف بودند به خرج خود و به ياد فرد درگذشته دختري را به ازدواج پسري در مي‌آورند. شرط اين نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد مي‌شدند که در آينده يکي از پسران خود را به فرزند خواندگي فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند. 5- خودسر زن: اگر دختري و پسري پس از رسيدن به سن بلوغ برخلاف ميل والدين خود خواستار ازدواج با يکديگر مي‌شدند و مصر بر اين امر نيز بودند، با وجود مخالفت والدين ازدواج آنها منع قانوني نداشت و زير عنوان خودراي زن ثبت مي‌گرديد و در اين بين دختر از ارث محروم مي‌شد، مگر اينکه والدينش به خواست خود چيزي به او مي‌دادند يا وصيت مي‌نمودند که بدهند. اين نوع ازدواج ها در ايران باستان انجام مي‌شد امروزه ازدواج ها تحت اين عناوين ثبت نمي‌شود.  گفتني است که طلاق در آيين زرتشتي مطرود و منفور است و تحت شرايطي ويژه و در مواردي نادر و خاص طبق آيين نامه زرتشتيان مجوز داده مي‌شود.

آداب و رسوم شب سال تحویل

تنها یک روز مانده به سال تحویل، شور خاصی در بین مردم موج می زند. خیابان های شهر ها شلوغ ترین ساعات را به خود می بینند. گروهی به دنبال آخرین خرید های سال نو، و جور کردن بساط سفره هفت سین خود هستند و ...
ورود آقایان ممنوع! حکمرانی زنان در روستای آب اسک این ها که میخوانید واقعی است رسوم عجیب ازدواج سپندارمزگان روز عشق پارسی سفره هفت سین

سفر و تفریح

دریاچه گهر، رویای آبی کوهستان

برای دیدن یکی از زیباترین دریاچه های ایران فرصت زیادی نمانده و روزهای آخر تابستان را باید غنیمت دانست. سفر به «دریاچه گهر» در استان لرستان در فصل سرما به تجهیزات کامل کوهنوردی  احتیاج دارد، اما در تابستان با یک کوله پشتی و یک کیسه خواب خوب می توان از مناظر این منطقه استفاده کرد.

روش چیدن چمدان برای رفتن به سفر

فکر برداشتن وسايل سنگين را از سر بيرون کنيد، اتو و سشوار از وسايلي است که در بيشتر هتل‌هاي امروزي در اختيارتان قرار مي‌گيرد. اين وسايل سنگين و اضافي، بي‌خودي باعث خراب و چروک‌شدن لباس‌هاي‌تان مي‌شود. - اصولاً بهتر است طوري لباس‌ها را بچينيد که نيازي به اتوکردن پيدا نکنند. اغلب ما سه نوع لباس مختلف در سفر همراه داريم: لباس‌هاي رسمي، لباس‌هاي غيررسمي و راحت، لباس‌هاي ظريف‌تر و کوچک‌تر مثل جوراب و لباس زير. براي چيدن هرکدام از اين‌ها مي‌توانيد راه‌هاي زير را درنظر بگيريد. -لباس‌هاي رسمي را با چوب‌رختي در کاورهاي پلاستيکي خشک‌شويي بگذاريد. براي اين‌که اصطکاک و روي هم ساييده‌شدن لباس‌ها و درنتيجه چروک‌ آن‌ها کمتر شود، بهتر است در هر کاور فقط يک لباس قراردهيد. - کيسه‌هاي پلاستيکي زيپ‌کيپ، بهترين انتخاب براي دسته‌بندي وسايل است. مي‌توانيد کفش‌هاي کثيف، شامپو و وسايل بهداشتي و يا هر وسيله‌اي ديگري که امکان ريختن روي لباس‌ها و خراب کردن‌شان را دارد، در آن‌ها بگذاريد. - براي جا دادن لباس‌هاي راحت‌تر مثل شلوارهاي جين و بلوز و ژاکت و تي‌شرت‌ها دو تا راه وجود دارد: هم مي‌توان آن‌ها را تا کرد و هم لوله‌مي‌شوند! لوله‌کردن براي جين و تي‌شرت عالي است، جاي کمتري را در چمدان اشغال مي‌کنند و چروک هم نمي‌شوند. لباس‌هايي مثل ژاکت و بلوز را هم به‌شکل مربع تا کنيد. لوله کردن لباس: شلوارهاي جين را از وسط در راستاي طول تا کنيد، طوري که دو پاچه‌ي شلوار روي هم قرار بگيرند، حالا از کمر شلوار شروع به لوله‌کردن کنيد تا پايين. براي تي‌شرت‌ها، آن‌‌ها را روي يک سطح صاف، به‌رو، پهن کنيد، طوري که پشت لباس به سمت شما باشد. آستين‌ها را به عقب، به سمت خودتان، تا بزنيد. حالا يک مستطيل داريد، مستطيل را از طول يک تا بزنيد و بعد لوله‌کنيد. - بهتر است لباس‌هاي زيرتان را يک‌جا بگذاريد. کيسه‌‌هاي توريِ مخصوص لباس‌شويي قيمت مناسبي دارند و چون جنس‌شان نايلون است سبک هم هستند. از اين کيسه‌ها تهيه کنيد و تمام لباس‌هاي ظريف‌تان را به صورت يک‌جا در آن بچينيد. با اين روش يک تير ديگر هم به نشان مي‌زنيد، اگر چمدان‌تان بازرسي شود، تمام لباس‌هاي‌تان زير و رو و دست‌مالي نمي‌شود و تميز مي‌مانند. جوراب‌ها را هم جفت‌جفت درهم گلوله کنيد و در کفش‌ها بگذاريد، يا نگه داريد براي اين‌که شکاف‌ها و جاهاي خالي‌مانده‌ي چمدان را با آن‌ها پرکنيد. حالا تمام لباس‌ها مرتب و تاشده آماده‌ي چيدن در چمدان هستند. بايد طوري آنها را کنارهم در چمدان بگذاريد که مثل تکه‌هاي پازل به‌هم بچسبند و فضاي خالي براي تکان خوردن نداشته باشند. چمدان را ازپهلو روي زمين قرارداده و بازش کنيد.  اول کفش‌ ها را در کنار چمدان جا می‌دهیم. بعد لباس‌های لوله شده را به ترتیب، شلوارها و لباس‌ های ظریف‌تر روی کفشها‌ چیده می‌شوند. لباس‌هاي رسمي را که در کيسه گذاشته بوديد، وسط چمدان بچينيد. کيف لوازم آرايشي-بهداشتي‌تان را که احتمالاً سنگين‌ترين وسيله‌ي چمدان است، در جايي بگذاريد که وقتي چمدان به صورت ايستاده است، انتهاي آن قراربگيرد و به لباس‌هاي ديگر آسيب نرساند. لباس‌هاي لوله‌شده و تاشده را اطراف لباس‌هايي که وسط گذاشته‌ايد بچينيد. استفاده از نکات و راه‌کارهای پیشنهادی بالا در بستن چمدان‌های سفری به شما این امکان را می‌دهد که راحت، سبک و بدون اتلاف وقت سفر کنید.  
مرگ هامون کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی نمایش آثار تاریخی موزه لوور در ایران دریاچه زریوار نگین انگشتری كردستان گراوان، رنگین كمان املاح معدنی