1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

ما انسان ها در جهانی سرتاسر مملو از شگفتی زندگی می کنیم. طبیعت پیرامونمان همواره به شکلی بوده که ما را عادت به دیدن چیزهای خارق العاده داده است. از همین رو، بشر از اعصار گذشته در صدد خلق سازه هایی با ابعاد منحصر به فرد و پیچیدگی های فراوان بوده است. نگاهی به سمبل های مختلف شهرهای گوناگون گواه این مدعاست.

مرتفع ترین برج ساخته دست بشر آسمان خراشی ست به نام برج الخلیفه که در امارات متحده عربی قرار گرفته است و 828 متر ارتفاع دارد. این ارتفاع عجیب و غریب به مدد دلارهای کلان نفتی است که اماراتی ها خرج می کنند. اما نکته در این است که این خصلت تنها مختص عرب ها نیست و ملل گونه گون جهان برای اثبات قدرت صنعتی خود وارد مسابقه برج سازی شده و هر کشوری قصد دارد سازه ی مرتفع تری بنا کند. فعلاً که رکورد از آنِ همین برج الخلیفه ی 828 متری است.

حال تصور کنید در زیر آبشاری بس بلندتر و به مراتب وسیع تر از این برج بایستید. عظمت آفرینش بی هیچ تردیدی منقلبتان خواهد کرد؛ حتی خیال این بلندا نیز وهم آلود و باشکوه است . چنان باشکوه که نمی توان در مقابلش، در مقابل این اورنگ شگفت آفرینش کرنش نکرد.

آبشار انجل در جنوب شرقی ونزوئلا مرتفع ترین آبشار جهان است که در ارتفاع 979 متری از سطح زمین در میان جنگل های بکر پارک ملی کانایما در ایالت بولیوار قرار دارد. در این میان باید به نکته ای ظریف توجه داشت. حس ایستادن در کنار غول بتن و آهن و سیمان کجا و حس ایستادن کنار ساخته هوش ربا و سحر آسای خداوندگار کجا؟

ما انسان ها از ذات طبیعتیم، گرایشمان به طبیعت است و وقتی نبضمان با نبض هستی هم سو می شود روحمان به پرواز در می آید. از همین روست که حس ناب حضور در کنار آبشار انجل به مراتب بلندتر از برج الخلیفه نمی تواند اصلاً نمی تواند قیاسی معقول و منطقی باشد.

دیدگاه‌ها  

+8 # زهره 1391-03-17 14:52
خیلی جالب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # s.n 1391-03-17 19:05
معلومه که کسی نمی تونه به قدرت خدا حتی نزدیک شه... اما خب این برجها هم دیدنی هستند
برج میلاد چقدره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سالار 1391-03-17 23:34
طبیعت خدا تمام معجزه است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اکرم 1391-03-18 10:31
جالبه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # برنا 1391-03-20 18:15
چه جالب...باید خیلی دیدنی باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

از کنجکاوی جنسی فرزندتان نترسید

یکی از سوالات متداول کودکان درباره مسائل جنسی است. این‌ كه والدین فكر كنند درصورت دادن هرگونه اطلاعات ممكن است حرمت‌ ها شكسته شود یا به‌ اصطلاح چشم و گوش كودك باز شود، تنها یك باور فرهنگی اشتباه است.

47 نکته مهم در خصوص بازی و اسباب بازی

بازی کودکان نقش بسیار مهمی در شکل گیری شخصیت و خود آزمایی کودک دارد. در چند مقاله پیشین به اهمیت بازی کودکان اشاراتی شد اکنون به 47 مورد مهم در خصوص بازی و اسباب بازی کودک اشاره می گردد که خواند
سلامت کودکان ؛ نتیجه تغذیه مناسب تاثیرچاقی والدین بر رشد مهارت های کودکان ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻋﻠﺖ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻧﺎﺧﻦ ﺟﻮﯾﺪﻥ ﺩﺭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ بهترین زمان تربیت کودکان چگونه کودکان را قانونمند کنیم؟

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

اپرا وینفری باز هم در صدر پر نفوذترین چهره سال جهان

بر اساس فهرست مجله آمریکایی "فوربس" اپرا وینفری، ستاره تلویزیون آمریکا، برای پنجمین بار به عنوان پرنفوذترین چهره سرشناس جهان انتخاب شد. درآمد خانم وینفری در یک سال گذشته بالغ بر ۷۷ میلیون دلار بوده است. مجله آمریکایی "فوربس" روز چهارشنبه (۲۶ ژوئن/ ۵ تیر) به رسم سالانه فهرست "صد چهره‌ی ‌مشهور بانفوذ" خود را منتشر کرد. ۶ زن و ۴ مرد جایگاه یکم تا دهم این فهرست را به خود اختصاص داده‌اند. اپرا وینفری‌، ستاره‌ی پیشین تلویزیون آمریکا‌، برای پنجمین بار عنوان مشهورترین چهره بانفوذ جهان را به انتخاب فوربس از آن خود کرده است. خانم وینفری پس از کناره‌گیری از اجرای برنامه تلویزیونی پرسابقه خود نام "اپرا" یک شبکه‌ی تلویزیونی اختصاصی به راه انداخت.  دوروتی پومرانتز یکی از دست‌اندرکاران سایت "فوربس" می‌گوید: «هیچ شخصیت دیگری مانند اپرا وینفری با این قدرت و ثبات وجود ندارد. تنها ۳ نفر وجود دارند که از زمان ارائه فهرست ما در سال ۱۹۹۹ تا کنون، هر سال نامشان در آن ثبت شده: اپرا، هوارد استرن و استیون اسپیلبرگ.» در فهرست امسال فوربس لیدی گاگا، خواننده‌ی آمریکایی در جایگاه دوم، استیون اسپیلبرگ‌، کارگردان سرشناس هالیوود و بیانسه‌، خواننده پرطرفدار، به ترتیب در جایگاه سوم و چهارم جای گرفته‌اند. استیون اسپیلبرگ بنا بر گزارش فوربس در سال گذشته ۱۰۰ میلیون دلار درآمد داشته که پردرآمدترین مرد این فهرست لقب گرفته است. پس از او جان بون جووی، ستاره راک در جایگاه هفتم و راجر فدرر، قهرمان تنیس جهان در جایگاه هشتم به چشم می‌خورند. جنیفر لوپز، هنرپیشه و خواننده که سال پیش صدر فهرست فوربس را در اختیار داشت، امسال در رده دوازدهم فرود آمده است. با این که اپرا وینفری پرنفوذترین چهره سرشناس دنیا شناخته شده اما با توجه به میزان درآمد طی یک سال گذشته (از ژوئن ۲۰۱۲ تا ژوئن ۲۰۱۳) این مدونا، ملکه دنیای پاپ، است که عنوان پردرآمدترین ستاره را به خود اختصاص می‌دهد. مدونا با درآمد ۱۲۵ میلیون دلار در یک سال از اپرا وینفری با درآمد ۷۷ میلیون دلار پیشی گرفته است. اما با این همه فوربس با توجه جایگاه بالای خانم وینفری در هالیوود، مطبوعات، تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی او را به عنوان پرنفوذ‌ترین چهره‌ی سال انتخاب کرده است. در این میان لیدی گاگا که سال گذشته به دلیل انجام عمل جراحی روی مفصل ران پا، مجبور به لغو شماری از کنسرت‌های خود شد، به نوشته فوربس ۸۰ میلیون دلار درآمد داشته که این امر به همراه حضور چشمگیر او در شبکه‌های اجتماعی و شمار زیاد هوادارانش موجب کسب جایگاه دوم این فهرست شده است. خانم پومرانتز می‌گوید: «لیدی گاگا هنوز هم یک نیروی عظیم در موسیقی پاپ به شمار می‌آید. حتی وقتی که روی صحنه نیست، باز هم مردم درباره او حرف می‌‌زنند.» جاستین بیبر، خواننده ۱۹ ساله آمریکایی با کسب رده نهم، جوان‌ترین عضو فهرست فوربس شناخته می‌شود، تیلور سوییفت، خواننده ۲۳ ساله، نیز امسال برای نخستین بار وارد فهرست فوربس شده و رده ششم را از آن خود کرده است. فوربس در دسته‌بندی سالانه خود مواردی نظیر سود حاصل از اجرای کنسرت، فروش کتاب، درآمد آگهی‌های تبلیغاتی‌یا بازی در فیلم‌ها را در نظر می‌گیرد. افزون بر آن میزان حضور چهره‌های سرشناس در رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی نیز به دقت مورد بررسی گروهی از پژوهشگران قرار می‌گیرد.

واتس اپ، محبوبتر از فیس بوک؟

بر اساس یافته‌های تازه‌ترین پژوهشی که با مطالعه روی چهار هزار کاربر تلفن‌های هوشمند در پنج کشور جهان به دست آمده است٬ ۴۴ درصد از کاربران اسمارت‌فون‌ها حداقل یک بار در هفته از اپلیکیشن واتس‌اپ (whatsapp) استفاده می‌کنند. این رقم برای فیس‌بوک که حالا بیش از یک میلیارد کاربر در سراسر جهان دارد ۳۵ درصد است.این نخستین باری است که در یک پژوهش رسمی٬ اپلیکیشنی دیگر با سبقت گرفتن از فیس‌بوک پرکاربر و محبوب٬ در صدر نشسته است. به عبارت دیگر٬ در برابر ۴۴ درصدی که دست‌کم هفته‌ای یک بار از واتس‌اپ استفاده می‌کنند٬ فقط ۳۵ درصد برای پیام‌رسانی به دوستان خود «فیس‌بوک مسنجر» را باز می‌کنند.واتس‌اپ حالا ماهانه بیش از ۳۵۰ میلیون کاربر فعال دارد. کاربرانی که روزانه دست‌کم ۴۰۰ میلیون عکس رد و بدل می‌کنند. نزدیک‌ترین رقیب به واتس‌اپ٬ وی‌چت است که حالا چیزی در حدود ۲۴۰ میلیون کاربر فعال در سراسر جهان دارد.اپ‌های پیام‌رسانی اجتماعی٬ راه جدید ارتباط در دهکده جهانیاین پژوهش همچنین نشان می‌دهد که اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی اجتماعی٬ از جمله BBM و وی‌چت و وایبر٬ ارتباطات آنلاین مبتنی بر موبایل انسان‌ها را به تسخیر خود درآورده‌اند و آن را کاملا متحول کرده‌اند. ۸۶ درصد مکالمات صوتی و متنی روزانه در جهان٬ حالا از طریق این اپلیکیشن‌ها انجام می‌شود که به‌طور رایگان امکان ارتباط مبتنی بر اینترنت را در اختیار کاربران‌شان قرار می‌دهند.جدای از این اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی اجتماعی٬ آن‌طور که این پژوهش نشان می‌دهد٬ کاربران از گوشی‌های هوشمند خود در ۷۳ درصد موارد برای برقراری تماس‌های صوتی مستقیم٬ ۷۵ درصد برای ارسال اس‌ام‌اس٬ و ۶۰ درصد برای دریافت و ارسال ایمیل استفاده می‌کنند.آوریل ۲۰۱۳ بود که جان کوم٬ مدیر اجرایی کمپانی واتس‌اپ اعلام کرد که این سرویس حالا تعداد کاربرانش از توییتر هم بالاتر رفته و در زمینه ارسال پیام‌های روزانه از فیس‌بوک هم سبقت گرفته است. این در حالی است که واتس‌اپ بر خلاف رقبای خود در دنیای شبکه‌های اجتماعی٬ مستقیما تبلیغی بر سر راه کاربران قرار نمی‌دهد و از تبلیغات پول چندانی نمی‌سازد.مدل کسب و کار واتس‌اپ هم مانند طراحی این سرویس کاملا ساده٬ سرراست و مشخص است: کاربران برای استفاده از آن ۹۹ سنت می‌پردازند و پس از دانلود آن به امکانات این سرویس دسترسی نامحدود دارند؛‌دسترسی واقعا نامحدود.جان کوم می‌گوید: «مانیفست ما در تضاد با تبلیغات است. ما به اندازه کافی در زندگی روزانه با تبلیغات بمباران می‌شویم اما گوشی هوشمند واقعا جای تبلیغات نیست. گوشی‌های ما از هر پدیده دیگری به ما نزدیک‌تر و متصل‌ترند؛ به ما و زندگی ما.»این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که کاربران اپلیکیشن اسنپ‌چت٬ که به تازگی با پیشنهاد ۳ میلیارد دلاری فیس‌بوک برای فروش مواجه شده است٬ بیشتر در محدوده سنی ۱۶ تا ۲۴ سال قرار دارند؛ همان بازه سنی که گفته می‌شود در حال روی‌گردانی از فیس‌بوک است و راه‌های جای‌گزین ارتباطی را به وقت‌گذرانی در فیس‌بوک ترجیح می‌دهد.
نصف وزن بشر شامل میکروب ها است خون به جای اشک؛ معجزه یا نفرین؟ کلینیک دامپزشکی مناسب حیوان خود را چگونه انتخاب نماییم؟ تولید اسپرم خارج از بدن انسان چگونه یک رمز عبور قوی داشته باشیم

مطالب تصادفی

حرفه من

... یه مَرده، یه مرد

ساده است و بی آلایش. این را نه تنها از شمردگی و سرراستی کلامش می توان دریافت که حتی از نوع لبخند زدن و نگاه کردنش نیز. پیرمردی است سالخورده که به قول خودش هرگز کاری ، حرفه ای نداشته. از جمله انسان هایی است که می توان ساعت ها با او به حرف نشست. گفت و گفت و گفت اما هیچ نشنید. حتی سکوتش هم درس زندگی است. هیچ کس او را با پیشوند های "جناب" ,"آقا" یا حتی "حاج آقا " خطاب نمی کند. او پدر است. پدر شاید چند صد فرزند؛ بی آنکه هرگز ازدواج کرده باشد. خود می گوید:" اینها لطف الهی است. پروردگار ودیعه ای در دستانم گذاشت تا من را و وجودم را محک بزند." "پدر" در خانواده ای ثروتمند چشم به جهان گشود؛ خانواده اش در ایمان و تقوا زبانزد خاص و عام بودند. آنقدر پیرامون زندگی شان روایت های شیرین و داستان های شنیدنی نقل می شود که خود هریک می تواند آغازی باشد بر کتاب زندگی مردمانی از جنس خلوص. آنطور که دیگران از او نقل می کنند جوانی اش در خفا گذشت. همیشه همینطور ساکت و آرام بوده است. روزها و روزها کتاب می خوانده و یادداشت می نوشته. در بیست و چند سالگی پدر و مادرش را از دست می دهد. او می ماند و ثروتی هنگفت. پدر جوان لحظه ای درنگ نمی کند. عزمش را برای ساخت خانه ای ولو کوچک برای کودکان بی سرپرست جزم می کند. پس از گذشت چند سال به کمک دیگر خیرین و مردم، پرورشگاه خود را افتتاح می کند. به قول خودش ابتدا یکی یکی و بعد دو تا و چهار تا کودک با هم راهی آن مامن می شدند. پدر این روزها سالخورده است. هربار که به دیدارش بروی قرآنی کنار دستش است و دیوان سعدی و تسبیحی به رنگ خوب کهربا. گرچه این روزها نه دیگر گوشش رسا می شنود و نه ذهنش یارای به خاطر سپاری وقایع را دارد. اما جالب است بدانیم هرچه به خاطر می آورد از کمک های مردم است. از اینکه فلان بزرگمرد که از فرنگ آمده بود دارو ندار خودش را یکجا تقدیم دو دختری کرد که می خواستند ازدواج کنند. از این دست خاطرات که نه، گنج های بی پایان هستی فراوان دارد. بعضی هایشان حتی به ردی از پول هم ارتباطی پیدا نمی کند مثل آن کودک یتیمی که کودکی را در آن مکان به بزرگی رسانید، و به زکات سال ها نفس کشیدن این پدر دوست داشتنی روزی سرزده وارد شد و همه ی دیوار ها، در ها و همه ی پنجره ها و تو بگو همه ی قلب ها را رنگ زد؛ نه، عشق پاشید. کدام معامله که انقدر پر سود؟ که انقدر بی زیان؟ پدر ، خود می گوید :" من هیچ هنری نداشتم." خدا را چه هنری برتر از هنر درست زندگی کردن، زندگی را میسر کردن، مرهم دل زخم خورده دیگران شدن، سایه شدن تا خسته ای بیآرامد، تکیه گاه شدن تا مانده ای کمر راست کند، دستی شدن برای ستردن اشکی و .... پدر- هنرمند در تمام لحظات عمر، شغلش معنی کردن درست زندگی بود.

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
حرف هایی که در محیط کار نباید گفت تی شرت ها را ما طراحی می کنیم نترس؛ من یک روزنامه نگارم! حرف هایی که در محیط کار نباید گفت گفتگو با جوانترین آشپزحرفه ای ایران

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

سالخورده ترین زن جهان تولدش را جشن گرفت

به گزارش یک سازمان مدافع حقوق قبایل بومی در جهان، "ماریا لوسیمار پریئرا " که از اعضای قبیله کاشیناوا است، با ۱۲۱ سال سن، کهنسال ترین زن در سراسر جهان است.این قبیله در مناطق غربی جنگل آمازون در برزیل و شرق پرو ساکن است.

سه ویژگی مرد آلفا

اصطلاح آلفا مثلا در گله شیر یا گرگ معمولا به یکی که هم رهبرشان است و بالطبع درشت تر، چابک تر و شجاع تر از بقیه مذکر ها است گفته می شود. آلفاها  دفاع، حمایت و مسئولیت شکار را نیز معمولا به عهده دارد. آلفاها در هر نوع جمع حیوانی که شکل بگیرند سهم بیشتری از غذا و سایر مزیت های درون گروه  بویژه سکس و تولیدمثل را از آن خود می کنند. استاد دانشگاه استانفورد  معتقد است مهمترین تفاوت آلفای مذکر در حیوانات و انسانها این است که مرد آلفا فقط در یک واحد کوچک و ثابت زندگی نمی کند. یک مرد آلفا شاید در طی روز نظافت چی یک مدرسه باشد و نقش مهمی در اجتماع در طی روز نداشته باشد. ولی همان مرد در اوقات دیگر یا اجتماعات دیگر، یک بوکسور خوب یا شناگر قهرمان یا نویسنده و نقاش زبردست باشد و قدرت و مزایای آلفا بودن را همچنان به خود اختصاص دهد. تفاوت انسان ها با حیوانات و اینکه قادر هستند امکان زندگی و مراوده همزمان در چندین گروه اجتماعی را داشته باشند باعث می شود که 3 خصیصه فیزیکی آلفا در انسان ها زیاد کارایی نداشته باشد. یک مرد آلفا می تواند یک مرد با قد متوسط باشد که می خواهد توجه و علاقه یک زن قد بلندتر از خودش را جلب کند. یک شطرنج باز خوب هم می تواند برای خود جایگاه آلفا فراهم کند. برای بسیاری از زنان، یک مرد مهربان، مودب و مسئول یا مردی که مدام در فعالیت های افتخاری وقت و هزینه می گذارد می توانند آلفا تشخیص داده شوند. مردانی که از نظر اجتماعی و بویژه در بین زنان وجهه ای برای خود کسب می کنند به طور عموم از 3 ویژگی برخوردارند. قد بلند مردان قد بلند تفاوت هوش و قابلیت های شعوری متفاوتی با کوتاهتر از خودشان ندارند ولی جامعه انسانی توجه بیشتری به آنها می کنند. درآمد، سطح موفقیت و توقع پیشرفت در بین قد بلندترها بیشتر است. مردان قدبلند، کمتر از بقیه به مردان دیگر که مثلا با بدن ورزیده خودنمای می کنند حسادت نشان می دهد. تحقیقاتی نیز وجود دارد که نشان می دهد زنان تمایل بیشتری به مردان قد بلند دارند. در این میان، بررسی نظرسنجی ها و بویژه آمار جمع آوری شده در سایت های دوستیابی نیز موید این واقعیت بوده است. بی تردید تحقیقات مشخص و سراسری وجود ندارد که مدعی باشد در همه نقاط زمین قد بلند بودن مزیت یک مرد الفا است. صدای مردانه صدای عمیق و پر ابهت مردانه نیز از ویزگی های مردان آلفا است. تحقیقات گوناگون در باره تاثیر صدای کمابیش خشن و زمخت مردانه یا حتی صدای گرم و مهربان مردانه، موقعیت های بهتری برای شان در سلسله مراتب اجتماعی و حتی در بین زنان فراهم کرده است. قیافه صورت خشن و بویژه پهن، هم نشانه ای از بالا بودن هورمون تستوسترون می باشد که به خودی خود مردان فوق را در بین زنان جذاب نشان می دهد و در ضمن بالا بودن هورمون مردانه از بیشتر بودن قدرت دفاع طبیعی بدن در مقابل بیماری ها نیز خبر می دهد. در این زمینه بخصوص نسبت پهنای قسمت میانی و بالای صورت (  fWHR ) توانسته است آمار دقیقتری از مزیت های تسلط طلب و آلفا بودن مردان را نشان دهد. فرماندهان جنگی و مدیران اقتصادی و سیاسی با نسبت پهن تری از صورت نشان داده اند که تسلط  بیشتری بر جمع همراه خود دارند.  
چگونه رابطه جنسی بهتری با شریکمان داشته باشیم 12 شایعه در باره مسائل جنسی که حقیقت ندارند اتیکت های رفتاری که مردان را از پسران متمایز می نماید! دستورالعمل ساده براي زندگي رويايي آقایان بخوانند!

آداب و رسوم

چهارشنبه‌سوری از کجا می‌آید؟

هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران، افغانستان، تاجیکستان، بخشی از ازبکستان و حتی قرقیزستان انجام می‌شود. مراسمی برای استقبال بهار و زنده شدن طبیعت که نمی‌توان برای آن، رسوم و تاریخچه‌ای مکتوب یافت. نخستین نشانی ثبت شده از چهارشنبه سوری اما در تاریخ بخارا، تالیف محمد بن جعفر نرشخی (۲۸۶ - ۳۴۸) آمده است که طبق آن، در زمان سامانیان به این مراسم «جشن سوری» می‌گفتند که حتی منجر به آتش‌سوزی در قصر منصور بن نوح شده بود: «...و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون \"شب سوری\" چنان که \"عادت قدیم\" است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.» فردوسی هم در شعرهایش به این «عادت قدیم» اشاره‌هایی داشته است: ستاره شمر گفت بهرام را که در «چهارشنبه» مزن کام را/ اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت/ یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه/ بشد \"چارشنبه\" هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد/ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی/ ز جیحون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند. در کنار روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، فال‌گوش ایستادن، قاشق‌زنی و کوزه شکستن دیگر آیین‌هایی هستند که خصوصا در دهه‌های گذشته بیش از امروز به انجام می‌رسید. مردم نیت می‌کردند و پشت دیوارها فال‌گوش می‌ایستادند تا از پچ‌پچ‌هایی که می‌شنیدند نیت خود را تعبیر کنند. در همان شب، کوزه‌ها پر از آب می‌شد و از پشت بام به پایین میفتاد تا نحسی و بدی سال گذشته از میان برود. در قاشق‌زنی هم جوانان صورت‌های خود را می‌پوشاندند، به در خانه‌ها می‌رفتند و صاحب‌خانه را با صدای کوبیدن قاشق‌ها به ظرف خبر می‌کردند تا به آن‌ها شیرینی و آجیل‌های مشکل‌گشا بدهند. طبق باورهای کهن ارواح پیش از سال جدید به میان بازماندگان می‌آمدند، روی خود را می‌پوشاندند و به رسم یادگاری به عزیزان خود هدیه‌ای می‌دادند. رسمی که مشابه آن را در شب هالووین می‌بینیم. خداداد رضاخانی، تاریخ‌دان مقیم آمریکا معتقد است که رسوم چهارشنبه سوری، «تک و بی‌بدیل» نیست، هر کدام از آن‌ها را می‌توان در فرهنگ‌های دیگر هم یافت. مثل همین قاشق‌زنی در هالووین، بان فایر در انگلیس یا از روی آتش پریدن در بخش‌هایی از ترکیه. در تقویم ارامنه هم روز چهاردهم فوریه، چهل روزه شدن مسیح به عنوان «عید ترندز» نام‌گذاری شده که محور آن آتش است. غروب روز سیزدهم در حیاط‌ کلیساها و خانه‌ها آتشی روشن می‌شود و روز بعد با اجرای مراسم عبادی، این جشن به پایان می‌رسد. ارمنی‌ها از نظر قومی و زبانی به اقوام هند و اروپایی تعلق دارند و از نظر جغرافیایی، ارمنستان در منطقه‌ای واقع شده که گمان می‌رود منشا کوچ اصلی اقوام آریایی باشد. موعد چهارشنبه سوری، شش هفته پس از این جشن است. اما هیچ سندی وجود ندارد که چه زمانی، چه کسانی و بر چه اساسی تصمیم گرفتند برخی از این رسوم را در شب چهارشنبه آخر سال جمع کنند و به پایکوبی بپردازند. آقای رضاخانی تاکید دارد که اگرچه سنت‌ها به مرور زمان تغییر می‌کنند اما هیچ‌وقت از بین نمی‌روند. نانوشته ماندن این آیین کهن باعث شده که روایت‌های بسیاری پیرامون آن به وجود آید؛ ربط دادن چهارشنبه سوری به زرتشت یا اسلام. اما عموم تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران معتقدند که این آیین ارتباطی به مذهب ندارد و تاکنون سندی از چنین گمانی پیدا نشده بلکه سینه به سینه تا به امروز منتقل شده است. نماد آتش را به زرتشت نسبت می‌دهند و اسلام را از جهت نام‌گذاری آن مطرح می‌کنند. به این صورت که پیش از ورود اعراب به ایران، طبق تقویم زرتشت، هر ماه به سی روز تقسیم می‌شد و هر روز نامی مشخص داشت، در نتیجه هفته‌ای نداشتیم که «چهارشنبه» و مراسم «چهارشنبه سوری» به آن نسبت داده شود. به باور این گروه، قیام مختار برای خون‌خواهی از حسین بن علی، امام سوم شیعیان با برپایی آتش روی بام‌ها اتفاق افتاد. به باور رضاخانی ریشه‌های تاریخی چهارشنبه سوری به «قرن‌ها و هزاران سال پیش» برمی‌گردد که نوشتاری از آن موجود نیست: «آیین چهارشنبه سوری تمامی شاخصه‌های آیینی کهن را داراست. رسوم آن در فرهنگ مدرن شهرنشین یا قرون وسطای شهرنشین محلی از اعراب ندارد. ما نمی‌دانیم در هزاران سال پیش چه رسوم دیگری برای این مراسم وجود داشت، در نتیجه ممکن است در تاریخ از آن استفاده‌های مختلفی شده باشد. مثلا در مورد قیام مختار، ممکن است او از آتش روشن کردن استفاده کرده باشد مثل زمان جنبش سبز که مردم بدون اعتقاد به \"الله اکبر\" روی پشت‌بام‌ها فریادش می‌زدند. اما هیچ سندی مربوط به اسلامی بودن آن وجود ندارد و استفاده احتمالی مختار را هم نمی‌توان به چهارشنبه سوری ربط داد.» از سوی دیگر به گفته این تاریخ‌دان ایده هفته‌گذاری از ابتکارات «بابلی‌های باستان» بوده است، در نتیجه در دنیای قبل از اسلام هم «هفته» شناخته شده بود:‌ «در آن زمان هم برای آبیاری مزارع و گذر فصل‌ها و ارتباط آن به کشت و زار به هفته نیاز داشتند. اسامی روزهای هفته هم اگرچه جدید به نظر می‌آید ولی یونانی‌ها هم مثل ما روزهای هفته را با تلفیق عدد و کلمه می‌خوانند. اما برای این‌که در چه روزی این مراسم برگزار می‌شده، هیچ سندی نیست.» اما از یک جهت می‌توان چهارشنبه سوری را برای نگهداشتن تقویم به زرتشت ربط داد. تقویم زرتشتی ۱۲ ماه ۳۰ روزه دارد یعنی یک سال ۳۶۰ روزه. در نتیجه ۵ روز پایانی سال گمشده‌اند. به گفته رضاخانی متدیانان آیین زرتشت این ۵ روز را به مناجات و رفتن به عبادت‌گاه می‌پرداختند و خود را برای سال نو و نوروز آماده می‌کردند و برای همین «شاید تعیین چهارشنبه سوری در یکی از آخرین جشن‌های پیش از نوروز به این ۵ روز گمشده مرتبط باشد.» عبدالغنی نیک‌سیر، پژوهش‌گر افغانستانی و عضو هیات مدیره انجمن ادبی هرات نیز در این خصوص معتقد است که چهارشنبه سوری «میراثی» است از زمان «آریایی‌ها که ربطی به مذهب ندارد» و امروز به فرصتی برای شادی و گردهمایی تبدیل شده است. در افغانستان، مردم آخرین سه شنبه شب سال را در باغ «ملت» هرات جمع می‌شوند و با روشن کردن آتش این شب را تجلیل می‌کنند:‌ «اما متاسفانه به دلیل چند دهه جنگ در افغانستان، پرداختن به این رسم هم کم‌تر شده است. دغدغه مردم، جنگ است اما در کوچه‌پس‌کوچه‌ها پیش از رسیدن بهار می‌توان پایبندی به این آیین را کم و بیش مشاهده کرد.» در این میان بسیاری از علاقه‌مندان به آیین‌های کهن کوشیده‌اند تا از طرق مختلف، چنین رسمی را زنده نگه دارند. به عنوان نمونه مراسم چهارشنبه سوری در گذشته همراه با ترانه‌هایی خاص اجرا می‌شد که اسماعیل خان مهرتاش، موسیقی‌دان (۱۲۸۳ - ۱۳۵۹) ضمن بازسازی برخی از این ترانه‌ها روی آن‌ها آهنگ گذاشت و از شاعران طنزپرداز آن زمان خواست تا برای آن‌ها شعر بسرایند. این ترانه‌ها در تئاتر «باربد» لاله‌زار بین دو پرده نمایشنامه یا هنگام تغییر دکور صحنه به اجرا در می‌آمد. بعدها رادیو و تلویزیون بخشی از این ترانه‌ها را در چهارشنبه سوری پخش می‌کردند. هیچ‌ نمی‌دانیم که در تاریخ کهن، مراسم چهارشنبه سوری به چه نحو دیگری برگزار می‌شده، اما آن‌چه امروز از آن باقی‌مانده نیز با این آیین کهن متفاوت است. جنگ در برخی از کشورها مثل افغانستان، یا ممنوعیت شادی و گردهمایی در ایران، در تغییر این آیین‌ها بی‌نقش نبوده است. امروز در ایران جشن چهارشنبه سوری به مهمانی‌های خصوصی تبدیل شده که گاه شاید هیچ خبری از آتش هم در آن نباشد. یا نارنجک‌های دست‌سازی که توسط شهروندان عادی ساخته و منفجر می‌شود و موجب آسیب خوردن افراد مختلف خصوصا کودکان می‌شود. چه بسا بسیاری از کودکان و نوجوانان، امروز از سر «زردی من از تو، سرخی تو از من» هم بی‌خبرند. همان‌طور که ثمین باغچه‌بان پیش از مرگش، یک روز پیش از نوروز ۱۳۸۷، در یادداشتی نوشته بود: «… چهارشنبه سوری از یاد بچه‌های ما رفت...»    

توحش در قرن بيست و يكم ميلادي

خيلی از آداب و رسوم در دنيا وجود دارد كه برای ما جالب است يا اين كه ما را به فكر فرو می برد.خيلی از آنها اصلا به گوش مان نخورده و شايد درباره بسياری از آنها چيزهایی شنيده ايم. بسياری از آنان نيز در زندگي مان جريان دارد.
زن و ازدواج در دوره ایران باستان 7 اشتباه متداول آداب ناهارخوری که انجام می دهید ! ما، ارامنه و کریسمس عید آب پاشی - جشن وارداوار شب یلدا از کجا می‌آید

سفر و تفریح

کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی

سفر بر دو گونه است : سفر از جایی به جایی دیگر که تغییر مکانی شاخصه اصلی آن محسوب می شود و دیگری، سفر از حالی به حال دیگر که بیشتر ادبا و علما در راهش قدم گذاشته اند. شما کدامیک از این دو را ترجیح می دهید؟ دوست دارید هنگام سفر، هنگامه جلای روح با طلوع و غروب خورشید چه چیز را نفس بکشید؟ آرامش جاری در ذره ذره ی هستی پیرامون یا که نه تنها قدم گذاشتن در وادی تازه برایتان کافی است. در کاشان یا به عبارت بهتر در بهار کاشان همه چیز به گونه ای دیگر است؛ همه چیز توامان عاشقانه می نماید و عارفانه. لذت سفر تنها محدود به محظوظ شدن از عطر اغواگر گل های محمدی نیست، تجربه ی تماشای ارسی های خورشیدی خانه های تاریخی اش چیزی فرای تجربه ای دوست داشتنی در ذهن باقی می گذارد. سفر به کاشان همان تجربه ای است که سهراب ، سهراب سپهری از آن می گوید: "سفر دانه به گل، سفر پیچک این خانه به آن خانه، سفر ماه به حوض .... گذر حادثه از پشت کلام" بی تردید زیبایی های کاشان چنان فراوان است که نمی توان آنها را محدود به مراسم آئینی گلاب گیری یا طبیعت بکر کویر و حادثه گاه های تاریخی اش همچون باغ فین و ... کرد. اما ما در این یادداشت سعی کردیم به بهانه ی بهار نگاهی گذرا به شهر شگفت گل و گلاب داشته باشیم. خانه های تاریخی تعدادشان کم نیست. خانه هایی که بدون وجود آنها بی شک معماری ایران چیزی کم می داشت. خانه هایی که هریک تداعی گر روح ایرانی اند؛ سرشار از ظرافت، پر از خلاقیت و نگاره هایی مملو از حس گرم ایرانی. یکی از این خانه های کم نظیر، سرای بروجردی هاست. جایی که آنرا تنها به واسطه معماری فوق العاده اش نمی شناسیم. حکایت های بسیار شیرینی نیز در باب چرایی ساخت این بنا نقل می کنند که دانستنشان خالی از لطف نیست. خانه ی بروجردی ها همان اوج هنر معماری است که احتمالاً هر بیننده ای آرزوی دیدنش را همواره در دل داشته است: گچ بری های نفیس، شکیل ترین نقاشی ها و تقسیم بندی های هندسی، شاهنشینی رویایی و سقف گنبدی حقیقتاً پر هیبت. این خانه همچون بسیاری دیگر از بناهای کاشان چنان یکه اند که نمی توان در کلامی خرد توصیفشان کرد. کاشان و خانه هایش را باید دید. اما حکایتی که خانه ی بروجردی ها را از دیگر نقاط متمایز می سازد روایتی است که پیرامون علت ساخت بنا نقل می شود. گویا حاج حسن بروجردی روزی دختر یکی از تجار بنام زمان –سید جعفر طباطبایی- را برای پسرش خواستگاری می کند.اما طباطبایی های نمی پذیرند و ابتدا از وی قول ساخت سرایی درخور منزلت دخترشان طلب می کنند. پس حاج حسن بروجردی که از تمایل سخت قلبی پسرش خبر داشت دستور می دهد بهترین معمار زمان یعنی علی مریم کاشی را استخدام کنند تا بهترینِ ممکن را پیشکش دختر حاج طباطبایی کند و جالب تر آنکه بدانید ساخت این بنا 18 سال به طول انجامید. سراهای بی نظیر کاشان شمارشان یک، دو و سه نیست. از این دست خانه های شگفت می توان به خانه ی عامری ها، طباطبایی ها، عباسیان، آل یاسین ، تاج و ده ها حقیقتاً ده ها مورد دیگر اشاره داشت. گل و گلاب گیری دیر زمانیست همه ی ما کاشان را به گل و گلابش می شناسیم. به مراسم فوق العاده ی گلابگیری که هر ساله از نیمه ی اردیبهشت ماه تا نیمه ی خرداد ادامه پیدا می کند و سالانه خیل عظیمی از گردشگران-چه داخلی و چه خارجی- را سمت خود جذب می کند. اگر قرار باشد محبوب ترین گردشگاه بهاری ایران را بنابر استقبال عمومی مردم انتخاب کنیم بی شک کاشان یکی از اولین گزینه هایمان خواهد بود. شهرهای اطراف کاشان همگی سرتاسر دیدنی هستند اما ما در این سفر باغشهر نیاسر را برای  گشت و گذار انتخاب کردیم. باغشهری که مراسم گلابگیری اش شهره است و با جاذبه های تاریخی و طبیعی فراوان هر گردشگری را سمت خود می کشاند. شما با سفر به نیاسر علاوه بر لذت بردن از مراسم پر عطر گلابگیری می توانید از کوه های کرکس و چشمه ی طبیعی اسکندریه نیز بهره ببرید. از سویی وجود بنای چهارتاقی که گفته می شود پیشینه اش به اوایل دوره ساسانی و اواخر دوره اشکانیان  بازمی گردد اهمیتی افزون به این شهر می بخشد. از دیگر ارکان تاریخی و بسیار دیدنی باغشهر نیاسر می شد به چناری با قدمتِ 1200 ساله اشاره کرد که در فهرست آثار ثبت شده طبیعی ملی ایران در آمده بود؛ چناری 1200 ساله که متاسفانه با بی توجهی مسئولین و با همکاری هیات امنای مسجد محل ذکر شده برای  گسترش محوطه ی مسجد  در سال 90 از بیخ و بن کنده شد! کویر کویر... جایی برای پر شدن از ذات هستی. گویی انسان در کویر تمام "بودنش" را در می یابد.  نمی توان از کاشان گفت، از تاریخ، معماری، پیشینه فرهنگی و مراسم دلنشین گلابگیری سر رفت و از کویر غافل ماند. اما حقیقتاً آن چیزی که بر جاذبه های توریستی شهر کاشان می افزاید این است که ما با سفر به کاشان چیزی مازاد بر سفر به دیگر شهرهای ایران عزیز خواهیم داشت: گل ، گلاب گیری ، تاریخ، هنر، طراوت و همچنین میوه ممنوعه ی دکتر شریعتی: کویر. بادگیر خانه طباطبایی ها

دریاچه زریوار نگین انگشتری كردستان

اگر طالب دیدن جاهای جدید در کشور هستید و همچنان میخواهید به جایی سر سبز بروید پیشنهاد ما این است كه به غرب ایران و به شهر مریوان بروید که در این ماه ها به اوج سر سبزی خود رسیده است.
پینت بال را امتحان كنید سهولان، غاری از دوران دوم زمین شناسی پاپا نوئل در خیابان آبان تهران سفر به شهر آپارتمان‌های سه هزار ساله سبلان، سلطانی نشسته بر ابرها