1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اکثر ما، کسانی که حیوانات خانگی نگهداری می نماییم نسبت به آنان احساس عمیق و نزدیک عضوی از خانواده بودن را داریم. این احساس شامل بیش از 90% کلیه کسانی است که در دنیا حیوانات خانگی از جمله سگ و گربه نگهداری می نمایند. اما نکته بد این احساس اینست که متاسفانه این حیوانات طول عمر کمتری نسبت به انسان دارند و مرگ آنان میتواند مانند مرگ یک عضو خانواده اثرات روحی جبران ناپذیری بر صاحب حیوان و خانواده بگذارد.

حیوانات خانگی ما منبع سرشار عشق بدون چشمداشت و صادقانه به ما می باشند. عشقی که بندرت از دیگر انسانها بما ابراز می گردد. و همین عشق و شوری که از بعد از مرگ این حیوانات دوست داشتنی از زندگی ما میرود باعث ایجاد یک خلا روحی بهمراه احساس غم و اندوه بی پایانی میشود که متاسفانه از سوی دوستان و آشنایان بصورت کامل درک نمی گردد. برای صاحبان حیوانات خانگی از دست دادن حیوان یک حادثه تلخ در زندگی بشمار می رود. بعد از مرگ حیوان، احساس اندوه ناشی از این واقعه میتواند به افسردگی و بی انگیزگی نسبت به زندگی دچار شویم. برای عبور از این بحران روحی باید راهکار و استراتژی داشت. دکتر آلن ولفرت کارشناس و نویسنده کتاب وقتی حیوانتان میمیرد؛ چگونه ناراحتی خود را ابراز داریم و بیادش آوریم راهکارهای زیر را پیشنهاد میدهد.

مراسمی برای او

یک مراسم یا گردآمدن اعضای خانواده و دوستانتان که خاطراتی با حیوانتان داشته اند میتواند بشما کمک نماید تا احساس خود را بیان ننمایید و از جمع شدن غم از دست دادن وی با شنیدن خاطرات و بازگو نمودن آنان با دوستانتان بکاهید. این راه زیبایی برای گفتن خداحافظ آخر به دوست با وفای زندگی شما ست.

یک مرخصی کوتاه بگیرید

درست است که در کشور ما درخواست مرخصی بدلیل اینکه فرضا سگتان مرده موجبات خنده همکارانتان خواهد شد اما شما میتوانید از مرخصی ماهانه خود استفاده نموده یک مسافرت کوتاه یکی دو روزه بشمال بروید تا بتوانید توازن از دست رفته خود را مقداری بهبود بخشید.

بدوستان نزدیک خود اعتماد نمایید

دو سوم کسسانی که دوست شما هستند جملات بی ربطی خواهند گفت که حال و روز شما را بجای اینکه بهتر نماید بدتر نیز خواهد نمود مانند این جملات: خوب حالا یکی دیگه میگیری، بهتر که دیگه وقتتو نمی گیره چطور بیشتر از این می تونستی نگهش داری. سعی نمایید با دوستانی در آن لحظه ارتباط برقرار نمایید که موقعیت شما را درک می نمایند یا قبلا در موقعیت شما بوده اند.

مراقب وضع کلی خود باشید

اینگونه ناراحتی ها ممکن است باعث کم شدن اشتهای شما شود و با پایین آمدن میزان انرژی بدن شما، ضربه پذیری در مقابل انواع بیماریها و ویروسها بالا میرود. سعی نمایید بر خود کنترل بیشتری داشته باشید و با خوردن بموقع غذا و میوجات بدن خود را تقویت نمایید. حتما بمقدار کافی بخوابید و خود را برای اتفاق افتاده ملامت ننمایید.

کمی صبر نمایید

با دیدن سگها و گربه های دوستان و آشنایان شما وسوسه خواهید شد که یک تجربه جدید شروع نمایید. بهتر است اینکار را تا موقعی که مطمئن شدید کاملا آماده این تجربه هستید  و هیچگونه مقایسه ای با حیوان دیگری که داشته اید بوجود نخواهید آوردبعقب بیندازید، بنظر دکتر ولفرت شش ماه تا یکسال باید بخودتان زمان برای عبور از فقدان قبلی و آمادگی برای یک تجربه جدید را بدهید.

دیدگاه‌ها  

+15 # نگاه 1391-10-13 13:51
گربه من الان یساله که رفته دیگه برنگشته هنوزم هر روز چشمم دنبالشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پارسا 1396-02-15 21:01
درود خودش رفت یا گمش کردید؟ نر بود یا ماده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-8 # نازی 1391-10-15 18:32
چه پرشن کت خوشگلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مبینا 1392-05-05 07:26
من خودم 4تا جوجه برای اولین بار خریدم که یکی اش را سمور خورد دومی از مریضی مرد سومی همین طوری چهارمی ازده طبقه افتاد پایین از اولی تا سومی گریه می کردم مثل ابر بهار چهارمی آنقدر زخر کشیدم که دیگر گریه نکردم و بعد دوباره چهار تا دیگر خریدم که الان مرغ وخروس شدن و جوجه هم دارن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+10 # یاسی 1392-10-22 00:26
سلام از مطلب مفیدتون واقعا متشکرم،حدود سه هفته ست که سگ کوچولومو به دلیل عفونت ریه از دست دادم اما هیچ کس نتونست کمکم کنه با این غصه کنار بیام،از شما ممنونم که حالمو بهتر کردین...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # وفا 1395-01-27 15:52
موجوداتی که محبت میکنند کمیابند و موجوداتی که قدر محبت رو میدونن نایاب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مهرسا 1395-07-15 01:22
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # مهدیه 1395-09-24 23:54
به نقل از مهرسا:
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود

منم دیشب خرگوشم جلوی چشمام جون داد و هیچکس هم حال منو نمیفهمه
حسابی داغونم و یادش میفتم و اشک میریزم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهسا 1395-10-10 17:20
منم امروز خرگوشم مرد ...
همه مسخره میکنن دارم دیوونه میشم
همش فکر میکنم تقصیر منه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Fahime 1396-02-01 17:37
وای..ماهم خرگوشمون امروز ظهر مرد..نمیتونیم تحمل کنیم من و دوتا دخترام..از گریه چشمامون باز نمیشه..
عکس و فیلما وخاطره هاش از همین الان داغونمون کرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1395-12-27 11:41
آخ مگو من دو روزه دارم واسه یه پرنده دوست داشتنی عاشق خون میبارم خون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیرا 1396-03-29 01:52
خدا نصیب نکنه ، عروس هلندی من ، عسلم ، فرشته من مرد باورم نمیشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپیده 1396-02-10 23:40
خرگوش منم امروز مرد ...حالم خیلی بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-04-04 08:15
]چش بود؟مال منم مرد دارم دیوونه میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-04-04 08:13
چجوری مرد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # سیما 1392-11-29 17:11
سلام من یه مرغ مینای سخنگو داشتم که وقتی جوجه بود گرفتم متاسفانه لای درموند ومرد دارم دق میکنم خیلی سخته خیلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # ناهید 1393-03-07 16:06
منم یک اردک یک سال داشتم اسمش اودی بود دیروز مرد هر وقت بهش فک میکنم گریم میگیره هیچکس درکم نمیکنه من همیشه باهش دردودل میکردم از مشکلاتم میگفتم روحیم عوض میشد ولی الان دیگه نیست یک گوشه تو اشغالست خیلی دوسش داشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+12 # وفا 1395-01-27 15:48
منم مث تو که با اودی حرف میزدی با سگم دردودل میکردم.عجیب کمکم کرد تو زندگیم. ولی آخرش رفت و من شدم همون آدم سابق.
کسی که نگاهت را نمیفهمد توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید.
با هرکسی راجع به چیزی که دوستش داری صحبت نکن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # يلدا 1393-03-27 09:21
ديروز مرد لاي پنجره مونده بود خيلي تو تنهايي زجر كشيده بود دارم دق ميكنم كسي نميفهمه اون موجود كوچولو غم. مردنش چقد سنگينه دايم جلو چشمه بازيگوشياش شيطنتاش... چرا خدا از من گرفتش.... دلم براش تنگ. شده عجيب دلم براش تنگ شده امروز بدن پشملوش سفت و سخت شده بود... گربه كوچولوم ديشب مرد....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # وفا 1395-01-27 15:43
گریه کردن تنهایی ممکنه
اما برای خندیدن باید دو نفر بود...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # مریم بیگ زاده 1393-05-05 00:53
سلام من الان 2 ماهه که سگم رو بعد از 16 سال از دست دادم و تمام زندگیم شده گریه وغصه اصلا نمیخواستم بیارم ولی الان احساس میکنم یک خلا دارم و فقط یک حیوون خونگی میتونه ارومم کنه ولی الان با مخالفت شدید خانواده و همسرم روبه رو شدم کمکم کنید راهنماییم کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # وفا 1395-01-27 15:02
سلام مریم جان.ازاینکه بهترین (البته بعد از خانوادت)رفیقتو از دست دادی من هم ناراحت شدم.خود منم با این اتفاق روبرو شدم و کاملا شمارو درک میکنم.با این تفاوت که سگ منو کشتن.نمیخوام توضیح بدم چون دیگه دردی دوا نمیشه.الان 8 سال از مرگش میگذره و من خودمو مقصر میدونم و اینکه چرا اونو آوردم خونه.وبعد از اون دیگه هیچ سگی رو توی خونه اونم تو شهر نگهداری نکردم.بعد 5 سال خونمونو عوض کردیم.ولی هنوز هم بعد 8 سال نتونستم خاطراتشو پاک کنم.یادمه وقتی آوردمش خونه 1ماه و نیمش بود با شیشه شیر بهش شیر میدادم.روز اول که آوردمش خونه تابستون بود ولی آسمون ابری بود و شروع به باریدن کرد و بارون میبارید از آسمون . وقتی هم که مرد آسمون شروع به باریدن کرد.کاش همون تابستون که آوردمش و آسمون ابری شد و بارون گرفت معنیشو میفهمیدم.خلاصه بهترین رفیقمو ازم گرفتن.
ناراحتم چون همه ی شما ناراحتید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # امیر محمد 1394-11-10 22:15
سلام منم یه مرغ مینا داشتم 5 سالش بود امروز ساعت 6:15 مُرد از اون ساعت تا حالا دارم گریه می کنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # نیلوفر 1394-11-25 01:12
من ی سنجاب داشتم 4روزه دیگ ندارمش...
عشقم بود حالم خیلی بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # وفا 1395-01-27 15:14
احساستو میشناسم.درکت میکنم.رفتن هم یک واقعیت هست مثل اومدن.الان دیگه خاطراتش مال توست هر جور که میخوای توی ذهنت بسازشون.
گاهی از یه سنجاب یه سگ یه گربه و یه دوست و هر موجود عزیزی خاطراتی به جا میماند که از تمام آدم های روی زمین نمیشه توقعشو داشت.
خاطره ساختن لیاقت میخواهد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سینا 1395-11-19 21:34
به نقل از نیلوفر:
من ی سنجاب داشتم 4روزه دیگ ندارمش...
عشقم بود حالم خیلی بده

سلام من و همسرم هم ی سنجاب داشتیم امروز مرد،خیلی ناراحت شدیم ،حالمون گرفته هست.یهو مرد آخ،سنجاب شما چرا مرد؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نیلوفر 1395-12-24 03:03
متن...عزیزم سنجاب من پسرخوشکلم یونای قشنگم الان ۶روزه که نیست پیشم چشای قشنگش و ندیدم قلبم داره ه آتیش میگیره.دیگه هیچ چیز این دنیا شادم نمی‌کنه اون واقعا بچم بود.دردش به قلبم خیلی خیلی دلتنگتم مامانی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+10 # ترانه 1394-12-13 14:12
من یه خرگوش داشتم که نه ماهش بود.پاش به دلیله اینکه جاش خیس بود قارچ گرفت بعدشم عفونت کرد.دیروز مامانم بردش بیمارستانو اونجا بهش گفتن که باید پای خرگوشمو قطع کنن.دوروز تو اتاق عمل وقتی بهش آمپوله بیهوشی زدن طاقت نیاورد و تو بیهوشی مرد.دارم میمیرم.حتی نتونستم برایه آخرین بار با بلفیه خوشگلم خداحافظی کنم.دیروز 2016/3/2 خرگوشم بلفی تو اتاق عمل مرد.امیدوارم خرگوشه خوشگلم تو بهشته حیوانات بهش خوش بگذره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+12 # زهرا 1394-12-13 17:56
سنجابم شيرين بعد ١٠ سال بر اثر از كار افتادن كليه هاش از بين رفت خيلي داغونم همش در حال گريه ام خيليا مسخره ميكنن ميگن واسش پارچه بزن بيان عزاداري خدا لعنتشون كنه هيچكس هيچي نميفهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # وفا 1395-01-27 15:36
از دید کسیکه پروازو نمیفهمه هر چی بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.
یادت باشه یه انسان بزرگ هیچوقت نگران نظر آدمهای کوچک نمیشود.
کاش میشد بعضی روزهارو دوبار تجربه کرد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مهرسا 1395-07-15 01:31
به نقل از زهرا:
سنجابم شيرين بعد ١٠ سال بر اثر از كار افتادن كليه هاش از بين رفت خيلي داغونم همش در حال گريه ام خيليا مسخره ميكنن ميگن واسش پارچه بزن بيان عزاداري خدا لعنتشون كنه هيچكس هيچي نميفهمه

غصه نخور منم هیچ کس نمیفهمه خرگوشم سنگ صبورم بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # الهام 1394-12-15 16:29
سلام گربه 6 ماهه من هم دیروز از بالکن خونمون و از طبقه 5 پرت شد پایین و بعد از ساعتها دست و پا زدن و تلاش برای زنده موندن در بیمارستان امروز ساعت 5 صبح تموم کرد . حیوانات خانگی قسمتی از وجودمون هستن مثل خانواده و چون هیچ به ما هیچ بدی ندارن و همش عشقن ... گریه ام بند نمیاد و دلم نمی خواد برم خونه و جای خالیشو ببینم .. امیدوارم بتونم با نبودنش کنار بیام ... ملوس کوچولو و مظلوم من :((
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # نادیا 1395-01-04 01:44
سلام من یه مرغ مینا داشتم 2 سالش بود 2 هفته پیش مریض شد بردیمش دکتر آمپول زد بهش مرد. جلوی چشمم جون داد نتونستم کاری انجام بدم. خیلی ضربه ی سختی بهم وارد شد. خانوادم میگن مگه آدم برای یه حیوون اینقد گریه زاری میکنه. تموم زندگیم بود با همه فرق داشت. بیشتر از یه حیوون میفهمید. هیچوقت نمیتونستم حتی فکر مردنشم بکنم چه برسه که یه روز.. جاش تو خونه خیلی خالیه خیلیییی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # لیلی 1395-01-17 00:56
خیلب دلم گرفته.امروز دوتا جوجه ی عزیزم به خاطر یه سرماخوردگی مسخره جلو چشمم جون دادن.از صبح تا همین الان دارم گریه میکنم.خیلی دلم براشون تنگ شده.عین بچه هام بودن.همه میگن درکت میکنیم ولی حس واقعی منو درک نمیکنن..کاش میشد یه معجزه اتفاق بیفته و زنده بشن.دلم تنگشونه.دارم دیوونه میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # ملیکا 1395-01-24 22:51
یه روز وقتی که از کلاس نقاشی برگشتم رفتم بالای پشتبوممون ۰فقط یکیشان بود ۰ هرجارو گشتم پیداش نکردم! از مامان بابام پرسیدم گفتن که ما نمیدونیم!امروز همسایمون اومد گفت امروز توی زیرزمین یه لاشه ی خرگوش پیدا کردم و انداختمش دور! خیلی گریه کردم!دوری از یه دوست خیلی سخته!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # فاطیما 1395-01-25 12:56
من یه سگ داشتم که اونو 15ساله پیش خریده بودم که به امروز رسید۰مریض شده بود۰بردمش دکتر گفت که برفی میمیره۰از صبح تا شب نشستم براش گریه کردم و صلوات فرستادم۰صبح دکتر گفت که متاسفانه برفی مرده اما خوشبختانه بچه زاییدهسه سال گذشت و اونو بزرگ کردم۰دوری از برفی خیلی سخت بود۰
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # وفا 1395-01-27 15:26
ناراحتم که سگت مرد.ولی از خودش یادگاری به جا گذاشته.با اینکه شاید جای خالیش با هیچی پر نشه حتی با گزینه ی مناسب.سگ من وقتی مرد سنی نداشت.میدونی گاهی به خودم میگم کاش هیچ حیوونی تو دنیا وجود نداشت اینطوری دیگه حیوونا اذیت نمیشدن.آدما صفات خودشون رو به حیوونا نسبت نمیدادن و بدون شناخت اونها حیوونا رو بد نمیدونستن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # فاتس 1395-09-20 11:49
منم همیشه ارزو میکردم دنیای آدما و حیونا جدا بود که انقدر صدمه نمیدیدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # وفا 1395-01-27 16:19
الان خیلی وقته رفته ولی خاطراتش نرفته
بارون که میآد ناخوداگاه بوی خاطراتشم میاد
خاطره درد کمی نیس که.
""چند ساله که بهش فکر نمیکنم""( ولی تو باور نکن)
تافهمید دوستش دارم گرفتش("دنیا"رو میگم)
از زندگیم رفت از فکرم هم رفته(الکی میگم فقط از زندگیم رفته)
انسان موجودیست که به همه چیز عادت میکند
واگر عادت نکرد فقط آدم است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # زلال 1395-01-28 12:24
سلام دیروز سگم پر کشید و رفت . و قلب من و با خودش برد . خیلی زجر کشیده بود من از ی سگ دزد گرفتمش وقتی داشتم دنبال سگ دزدیده شده خودم می گشتم سگ مودب و باشخصیتی بود ولی خیلی درد داشت اینقدر که آدما آزارش داده بودن ! موچول جان آدما بعضیاشون نمیتونن عشق شماهارو بفهمن پسرم عاجزن .اونا حتی عشق به خودشون رو هم نمی فهمن .اونا همدم خوبی واسه هم نیستن چون بلد نیستن همدم باشن .رفیق آروم بخوابی دیگه جاییت درد نداره عزیزم .رفیقم من و ببخش اگر برات کم گذاشتم اگر به اندازه تو خوب نبودم آخه منم ی آدمم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # Tina22 1395-02-14 02:33
خرگوش من امروز جلوی چشمام جون دادو مرد خیلی سخت بود بیشتر از این دلم میسوزه که چرا جلو چشمم جون دادو من نتونستم براش کاری کنم مقصر خودمو میدونم از صبحه گریم بند نمیاد جای خالیش داره دیوونم میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مهدیه 1395-09-25 00:04
بچه خرگوش منم ساعت 4 صبح جلوی چشمام جون داد و من هیچ کاری نتونستم بکنم و خودمو مقصر میدونم. هیچ کس درک نمیکنه چه حس تلخیه. همش مرور میکنم تو ذهنم که چی باعث مرگش شد؟ نکنه مقصر بودم؟..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مهدیه 1395-09-25 00:20
بچه خرگوش منکاملا سیاه بود فقط یه دستش از مچ و یکم از موهای سینش سفید بود.
وقتی خریدمش همه گفتن چرا سیاه؟ من گفتم مشکی رنگ عشقه و بهش میگفتم تو رو به خاطر سیاه بودن موهات و سفید بودن قلبت دوست دارم و نظر بقیه برام مهم نیست. وقتی خریدمش 2 هفتش بود. با سرنگ بهش شیر میدادم. وقتی نوازشش میکردم شروع میکرد به لیس زدن دستام.نزدیک دوماهش شده بود. تازه شیطون شده بود و میرفت پشت مبل و یواشکی نگاهم میکرد.
دیشب جلوی چشمام جون داد و نفهمیدم چرا و نتونستم کاری براش بکنم. همش گریه میکنم و میگم نکنه مقصر من بودم
دیگه هیچوقت حیوون نگهداری نمیکنم هیچوقت...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهسا 1395-10-10 17:26
منو یاده برفی انداختی واقعا مهربون بود وقتی دستمو میگرفتم جلوش شروع میکرد به لیس زدن دستم بعدشم پیشونیشو میمالید به دستم که نازش کنم ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مهرسا 1395-07-15 01:42
سلام من یه هفتس خرگوشمو از دست دادم جلو چشام جون داد نمیدونم چه جوری ولی فکر کنم گردنش شکسته بود تو اون چند ساعتی که زنده بود ولی نمیتونست درست حرکت کنه بالا سرش منم مردم دخترم از پیشش که بلند میشدم دست و پا میزد حرکتاش جلو چشممه پر از مهربونی بود سنگ صبورم بود انقدر نازش کردم که نترسه ولی نتونستم کاری کنم زنده بمونه جلو کسی نمیتونم گریه کنم چون میسخرم میکنن حس میکنم قلبم کنده شده بچم تازه سینه دراورده بود میخواست مامان شه میخواستم واسش جفت بگیرم کاش معجزه میشد و دوباره زنده میشد انقدر گریه کردم اشکام خشکیده فقط بغض سر درد اوره که مونده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # milad 1395-07-17 12:42
چند روز بود که بلبلم مریض بود،یا داشت میخوابید یا هیچی نمیگفت دیشب از قفس اوردمش بیرون ولی نمیتونست پرواز کنه و فقط میپرید صبح گذاشتمش بیرون که هوا بخوره بعد از یک ساعت وقتی رفتم بش سر بزنم دیدم کف قفس افتاده و مرده،رفتم دیدمش خیلی حالم بد شد تو خونمون مث یه عضوی از خونوادمون بود،حتی مامانم و خواهرم براش گریه کردن ،هنوز نتونستم از قفس بیرون بیارمشو خاکش کنم هنوز بوی پرش تو مغزمه ، خیلی حالم بده خیییییییلی اون خیلی باهوش بود به هر اتفاقی یه عکس العمل خاصی داشت نمیدونم چی بگم فقط همش میاد جلوی چشممو بغض گلومو میگیره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # فاتس 1395-09-20 11:46
من حاضرم هرچی دارمو بدم فقط یبار دیگه بوسش کنم پراشو بو کنم .نمیتونم باور کنم که دیگه نمیبینمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نسترن 1395-08-01 19:20
خدارو شکر که ماجرای حیوونای دوست داشتنی شما رو خوندم منم باخوندنشون گریه کردم به این نتیجه رسیدم که حیوون تو خونه نیارم چون تحمل ازدست دادنش خیلی سخته ، اصلا تحمل دیدن حیوون تو قفس رو ندارم خداکنه باغ وحشها جمع بشه خصوصا" توایران ، شیر بااون عظمت توقفسهای کوچیک وسایر حیوونا هم همینطور...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # نیما 1395-08-16 03:47
من سگمو ۱۱ سال داشتم ولی خدا گرفتش ۱ هفته بعد از عروسیم برایه اینکه کسی ناراهت نشه نصفهشبا گریه میکنم امشب که بارون اومد خیلی دلم هواشو کرد کاشکی فقط میتونستم ببینمش لمسش کنم بازو پتو بکشم روش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # faraz 1395-08-22 22:18
سگ کوچولوی من جسیکا سه روز پیش رفت بیرون و ماشین بهش زد ومرد.حالم خیلی بده خیلی.جای خالیشو میبینم ویاد بازیگوشیاش میفتم دیوونه میشم.خیلی سخته نبودنش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # DiDi 1395-09-08 17:14
اون تموم زندگیم بود ولی خدا چرا ازم گرفتیش
چقد جا پر کرده بود مگه. الان درست چندین ماهه تو غم نبودنش اشک میریزم هیشکی درکم نمیکنه هیشکی. خروسم اسمش DiDi بود هروقت صداش میزدم میومد بغلم جوجه بود بزرگش کردم بیرون هرجا میرفتم دنبالم میومد حتی تو ماشین که بودم خودشو میکوبید به در ماشین تا بپره تو. این آخرا با اون همه غرورش ذره ذره با دردی که به جونش افتاده بود تموم شد. حتی گوشیمم خراب شد و عکساش پاک شد جز سه تا پر هیچی دیگه ندارم ازش هیچی.
دی دی التماست میکنم منم با خودت ببر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # Nahal 1395-09-12 05:58
من حیوونای زیادی رو از دست دادم. تازه سگم فوت کرده بود که چون افسردگی شدید گرفته بودم روانپزشک به خونوادم توصیه کرد یه پت دیگه واسم بگیرن. همه چی خوب بود تا این که بعد دوماه فهمیدیم مشکل پوستی حاد داره. دامپزشک میگفت طی یه مدت طولانی درمان میشه اما خونوادم قبول نکردن و اقدام به فروشش کردن چندروز دیگم صاحب جدیدش میاد میبرتش.... ادمای عادی هیچوقت نمیتونن حال ماهایی که حیوونا رو به چشم ادما و اعضای خونوادمون میبینیم رو درک کنن. فقط خودمون میتونیم شاهد عذاب کشیدنمون باشیم و نابود شیم و بقیه هم به سخره بگیرنمون و بگن واسه خاطر یه حیوون داره میمیره! به هرحال دوباره باید به افسردگی سلام کنم... کاش خونواده ها و سایر ادما درک میکردن ادم اول باید روحش سیر باشه بعد جسمش. همه چی خلاصه تو فراهم کردن خوراک و پوشاک و تحصیلات و .... نیست. ما هم اینطوری هستیم... اینطوری به دنیا اومدیم... خدا اینجور خواسته که عاشق حیوونا باشیم. کاش ادما یه کم مارو درک کنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # فاتس 1395-09-20 11:43
همه بهم میگن هیشکی مثل تو نیست همش از بچگی دنبال حیونا بود بشین زندگیتو کن دیگه وقت اینکارا نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # فاتس 1395-09-20 11:41
ریو کوچولوی من مثل یه فرشته اومد زندگی هممونو شیرین کرد و غم منو خورد مثل یه فرشته هم زود رفت هیچ وقت فراموشت نمیکنم پسر قشنگم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # شهرزاد 1395-09-25 09:58
گربه‌ی پرشین خوشگل من پریروز از این دنیا پر کشید. دو روزه فقط ضجه می‌زنم و اشک میریزم. فقط اون تو این دنیای لعنتی اضافه بود و باید میرفت؟ نمیتونم تو خونه بمونم، انگار همه‌جا میبینمش... حالم خیلی بده. خیلی مریض بود و کاری از دست کسی برنمیومد. همه‌کاری کردم که بمونه اما رفت. آرزومه وقتی در خونه رو باز می‌کنم پشت در منتظرم باشه. زندگیم تموم شد. همه زندگیم بود...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # یاشار 1395-09-26 10:59
امروز من طوطی کاسکوی خودم رو بدلیل عفونت ریه از دست دادم...
تقصیر خودم بود، با سرنگ واسه طفلکی ویتامین میدادم که پرید تو گلوش، من هم نمیدونسنم که رفته تو ریه های کوچکش...
چند روز عذاب کشید و دامپزشک گفت که به درمان جواب نمیده٬ ولی اون طفلک ۳ سالش بود، زود بود که بمیره...
دارم از عذاب وجدان میمیرم، تو رو خدا اقدام به خود درمانی حیوان خانگی نکنید، اونها خیلی ظریف و حساس هستند
حالا جسد کوچکش رو گذاشتیم کنار وسایلش تا بابام ببره بذاره پیش آشغال ها، فندق کوچولوی من رو بندازه تو سطل آشغال...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیرا 1396-03-29 02:09
خاکش کن گناه داره ، اشغال چیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشكان 1395-09-29 13:06
سه روزه كه بهترين دوست و همدممو از دست دادم هيچي خوشحالم نميكنه فقط دوست دارم با يكي كه هم درد خودمه صحبت كنم كسي كه منو بفهمه مطالب اينجارو كه خوندم كمي اروم شدم من را عشقم چيزي كم نذاشتم هميشه سعي كردم عاشق لايقي باشم مريض شد همه كار كردم از خدا و مقربينش التماس كردم ولي نشد و از جلو ديدگانم پر كشيد فقط از خدا ميخوام كه دوباره روحشو تو يه جسمي ديگه بدمه و برگردونتش پيشم اخه خدا قادر به هر كاريه مخصوصا حيوون من كه خيلي پاك بود پس خداي من اگه هر دو طرف ميخوان با هم دوباره باشن پس توي يه كالبد ديگه برگردونش الان فقط ارزوم همينه البته تو خونه حسش ميكنم ميدونم كه هستش اون برميگرده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # محمد 1395-09-30 04:28
یه ایگانا داشتم تا امشب که یکم مریض بود رفتم دکتر براش دارو گرفتم خوشحال بودم که بهش میدم بازم حالش خوب میشه همین که دارو رو دادم تو دستام مرد من تنها زندگی میکنم رفیقم بود خیلی دوست داشتنی بود. ایگوانا حیونه سرماییه عاشق گرما بود رفتم پایین خاکش کردم. الان دیدم روش برف نشسته خیلی حالم بده بیقرارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # میلاد 1395-10-03 15:46
منم یه عروس هلندی رو ۴ سال داشتم مثل اعضای خانوادمون شده بود یه مشکلی براش پیش اومد بردمش دامپزشک نسخه اش شد ۱۰۰ هزار تومن بعد ۲ روز مرد. چیزی که اذیتم میکنه اینه که تو دستم جون داد. تازه دامپزشکش برمی گرده میگه عمرش رو کرده بود دیگه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # آیلین 1395-10-05 17:27
کمکم کنید سگم که پسرم بود از دستش دادم دارم تصادف کرد همش خودمو مقصر میدونم دارم زجر میکشم از نبودنش همیشه و همه جا کنارم بود شبا تو بغلم میخوابید کسایی که این تجربه رو دارن به من کمک کنن دارم روانی میشم این شماره تلگرامم
09330752363
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سزار 95.10.14. 1395-10-15 00:31
امروز سزار عزیزم سگ مهربونم ساعت 4.30 منو برای همیشه ترک و به سوی خالقش رفت 8 سال بامن و در کنار من و خانوادم زندگی کرد حکم پسر بزرگم رو داشت وقتی 4 سالش بود از یه دزد سگ خریدمش خیلی دوسش داشتم و دارم و از دلتنگی و دوریش غمگینم دو سال بیماری ریه پیدا کرده بود دکترش گفته بود آمپول بزنه تا فوت کنه ولی دلم راضی نشد تا به مرگ طبیعی رفت
توصیه من به انسانها : با حیوانها مهربان باشیم باعث آزارشون نشیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشكان 1395-10-15 20:39
واقعا متاسفم تو رسم ما نيست كه برا فوت حيوون تسليت گفت ولي چون اونا از پاك ترين مخلوقات خداوند هستن بهتون تسليت ميگم و آرزوي صبر و شكيبايي براتون دارم همچنين اين آرزو رو برا خودم كه سگمو سه هفته پيش از دست دادم و هنوزم نتونستم با خودم كنار بيام ميكنم و از خداوند مهربونم طلب صبر ميكنم ولي همين كه ميدونم الان اونا در بهترين جاي ملكوت پيش خدان كمي اروم ميشم و يقين دارم كه اونام از خداوند برا ما طلب آمرزش ميكنن و حتما دعاشون مستجاب ميشه چون اونا هميشه ذكر خدارو ميگن ولي ما هيچ وقت نميفهميم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهرنگ 1395-11-11 14:30
منم تسلیت میگم داداش؛ واقعا زیبا گفتی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # Mohammad 1395-10-17 17:50
سلام دوستان الان که این مطلب رو مینویسم دلم پر از درده اونقدر درده که حس میکم هیچی برام نمونده من فرشته زندگیم رو ۱۰ روز پیش از دست داد.فرشته من یه سگ خوشگل بود به اسم رمی که از دو ماهگی آوردیمش ولی ده روز پیش که تازه ۸سالش میشد مریض شد ودر عرض دو هفته همه چیزش داغون شد و در کنارش من و خانوادم اونا هم بدتر از من .چون هممون عاشقانه دوستش داشتیم.خواهرم به خاطر رمی و این مسایل مریضیش دچار مشکل پنیک اتک شده و تهت درمانه خود من هم دست کمی از اون ندارم.فقط میخواستم بگم من همه شما دوستان رو با تمام وجود درک میکنم آرزو میکنم که هممون یک‌روزی بتونیم آرامشمون رو دوباره پیدا کنیم.البته که خیلی سخته.به یاد رمی پسرمون که عاشقانه دوستش داشتیم و تا آخرین لحظه عمرمون هم با خاطرات قشنگش عاشقانه زندگی میکنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # Mahdi 1395-10-22 21:48
سلام یه گربه که از بچگی بزرگش کرده بودم دیروز زیر یرم بدنش شوکه شد و مرد و من الان انگار عضوی از خونوادمو از دست دادم با دستائه خودم بزرگش کردم و با دستائه خودمم خاکش کردم جاش خیلی خالیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهری 1395-10-28 10:56
سلام چهارده رزده سگم رفته زیز ماشین خیلی غمگین هستم سیزده سال مثل کل نگهداریش کرده ان روز کنار پایم ایستاده بود یه لحظه در ماسین را بستم دیدم نیست یک خانمی به من گفت یه ماشین زد به سگتون وای داشتم سکته می کردم کاش منم می مردم حالا هم اشکم همش سرازیر البته یه سگ دیگه هم دارم با هم بزرگ شدن ان هم همش دنبال بنجی می گردده مثل من
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشكان 1395-10-28 16:30
آخيش چقدر غم انگيز
واقعا متاسفم اين لحظات غمگين ترين لحظات عمر آدمه ولي بايد پذيرفت دست تقدير و سرنوشت رو نميشه عوض كرد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # فالی 1395-11-02 08:40
سلام مایک سگ داریم که روزهای اخرعمرشه.هرروز من وبچم گری میکتیم ولی کاری نمیشه کرد.پیرشده.نمیدونم چکارکنم که باغم ازدست دادنش کناربیاییم وبچم افسرده نشه خیلی داغونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ساناز 1395-11-08 18:26
سلام من امروز 11/8 عروس هلندی ام که 4 سال داشتمشو از دست دادم روی بالکن روی سرم بود نفهمیدم انقدر ذهنم مشغول بود بعد از سرم رفت بیرون تاحالا چند بار نجاتش دادم از استخر و گم شدن الان هوا خیلی خیلی سرد از صبح غذا و اب نخورده خیلی گشنشه میدونم به سرما حساس باید کنار ما بخوابه سرجاش الان چه طور میتونه طاقت بیاره اگه مرده بود یک غصه داشتم ولی الان هزار و یک غصه که کجاست چکار میکنه چی میخوره کسی کمکش بکنه ببرش خونه باهاش به خوبی رفتار کنن حر ف های اونو کسی نمیفهمه و درخواست هاشو بچه ها اذیتش نکنن دارم دیونه میشم شوهرم هم درک نمیکنه دعا کنید من غمم سنگین تر از شماست . دعا کنید یک بهش برسه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سامان 1395-11-08 22:48
من سگم الان چندروز دزدیده شده وخیلی جارودنبالش گشتم ولی متاسفانه پیدانشده خیلی حالم خراب .ب خودم میگم کاش این سگ رونیورده بودم ک حالا بخام اینجوربهش علاقه مند باشم ودوریش واسم خیلی سخت باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهرنگ 1395-11-11 14:28
واقعا دردناکه، منم سر یه ماجرایی مجبور شدم یه سگ کوچولوی تریر که هنوز شیر خوار بود رو نگهداری کنم که بعدا بهش وابسته شدم. با اصرار مادرم دادمش به یه خونواده دیگه (چون یه سگ دیگه دارم) و قول گرفتم که خوب نگهداریش کنن ؛ بعدا که نگرانش شدم و سراغشو گرفتم معلوم شد دادتش به یکی دیگه و دست دو سه نفر گشته حیوون بیچاره ولی نفر ماقبل آخر میگفت که داده به یه خونواده و اینکه خانم اون خوونه عاشق سگه و غیره خلاصه نتونستم پس بگیرم؛ الان حسم دقیقا حسم غریب اون آدمایی که یه عزیزشونو از دست دادن البته این حس رو آدمای کم شعور و فاقد درک زیست محیطی، احتمالا مسخره بکنن. ولی من همیشه به یادش رو تو دلم زنده نگه میدارم چون واقعا لحظات زیبایی رو خلق کرد واسم. من میخوام یه سایت به یادش درست کنم. (اسمش فندق بود) . فعلا واسش یه پیج اینستا زدم به اسم fandogh9590.

به همه ی دوستانی که حیوون خونگیشو از دست دادن تسلیت میگم. لطفا با درست کردن پیجی تو اینستا، فیسبوک یا وبلاگ و سایت و ... اقلا یادشونو تو فضای مجازی زنده نگه دارید و واسش دعا کنید به ایاد اون روزای شیرینی که پیشتون بود ....

*** پیج اینستایی به نام yadbudeheyvanemanm درست کردم. هر کی مایله عکس و متن یادبودی از حیوون مرده یا گمشدشو بفرسته تو این پیج بذارم. هم خودمون یکمی تسلی پیدا میکنیم و هم فرهنگسازس.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # محسن 1395-11-21 00:00
به نقل از مهرسا:
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود

منم همینطور مثل تو هستم خرگوش منم دو روز پیش مرد از دو روز پیش تا الان فقط گریه کردم اینقدر که دیگه اشکم خشک شده کارم شده بشینم عکساشونگاه کنمو اشک بریزم دیگه نفسم بالانمیاد هیچکس هم نیست حالمو درک کنه بیشتر از اینکه خرگوشم چند کلمه حرف رو هم میفهمید خیلی هم مهربون بود احساس میکنم دیگه هیچکسو هیچ چیز تو دنیا نیست که منو خوشحال کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ترانه 1395-11-26 15:23
امروز همستر كوچولوي شيرينمو از دست دادم جلو خودم جون داد و نميتونستم كاري كنم يه دنيا دلم گرفته هر چي گريه ميكنم خالي نميشم احساس سنگيني رو قلبم ميكنم دلم هيچي غذا برنميداره اتاقم خَيلي ساكته خالي از شيطونياش و بامزگي هاش هست همه مسخرم ميكنن و ازم ميخندن نميتونم هيچ جوره اروم بشم و با مرگش كنار بيام...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ابراهیم 1395-11-26 23:18
سلام ی بچه گربه خوشگل ملوس و تمیز و مهربون داشتم خیلی بهم وابسته شدیم بطوری غیر باورانه ای این فرشته ناز و مهربون دست منو میلیسید وقتی منو میدید ب پام می افتاد انگار دنیا رو بهش دادی سلام میکرد توی بغلم با خیالت میخوابید مثله بچه های شیر خواره با دستش انگشت منو میگرفتم یک همدم و ی دوس باوفا بود برام ب طوری ک منو از مشکلاتی ک داشتم جدا کرد و از کارهای شیرین و قشنگش لذت می بردم ، متاسفانه مسموم شد و مرد . الان یک ماه ک جای خالیشو حس میکنم انگار ذره ای از وجودم رو از دست دادم، فقط کارم شده گریه. نمیتونم فراموشش کنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حمید 1395-12-06 04:14
سگ سفید و زیبا و خوش خنده ی نازم ، عشقم ، مونس همه غصه هام تنها کسی که بابت عشق و محبتش هیچی نمی خواست، بابی خوشگلم امروز مرد .همش نه ماهش بود مجبور شدم به خاطر نقل مکان به داخل شهر ببرمش بزارمش یه جایی با اینکه هر روز بهش سر میزدم بعد از چهار روز هیچی نخوردن دق کرد و مرد منم دارم از نبودش دق میکنم .لعنت به این فرهنگ غلط و اعتقادات بیخودی که با وفا ترین آفریده خدا رو نجس میدونه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # حمید 1395-12-06 04:21
https://www.instagram.com/p/BQdrw0oDhwv/خیلی دلم براش تنگ شده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مريم 1395-12-20 07:30
من دو روز پيش گربه ام كه بك سال و نيم داشتم با يك لحظه عفلت از بالكن خونه پرت شد پايين و كرد
داغون داغونم خيلى خيلى سخته كاش منم باهاش ميمردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سجاد 1395-12-21 20:22
گربه ی من نر هست یه گربه ماده هم همیشه تو کوچه دنبالشه 1سال و نیم هست ما هم به اون غذا میدیم و وابستش شده بودم امروز بردم دامپزشکی برا جرم گیری دندون .... که به دلیل اینکه نتونست بیهوشی رو تحمل کنه چون ریه هاش عفونی بود مرد ... هی گربه خوبی بود نمیدونم چرا نوشتم دلم خیلی گرفته احساس میکنم من قاتلشم گفتم یه ثواب کنم که بدجور کباب شدم سوختم دنیای نامردیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ارمان 1395-12-23 06:25
من سگم زندگیم بود رفت و منم با خودش برد .الان ۵ ۶ ماهه کارم گریس .من ادم تندی هستم ولس فقط مرگ این سگ من و مریض کرده .من روانم داغون شده.سگم خیلی ناز و بازسگوش بود .اسمش جسی بود از ۱ ماهگیش داشتم شیر میدادم با خودم میخوابوندم با هم حمام میکردیم با هم گریه میکردیم .صبح ها ساعت ۷ چشمای من و لیس میزد من میرفتم دانشگاه و دوباره میخوابید .قلبش قلبم بود . جلوم خودشو لوس میکرد .ساعت ۱۲ شب میرفت اب میخورد میرفت تو اتاق کنار تختم سر جاش میخوابید .من خیلی ناراحتم .خیلی گذشته ولی هنوز جلو چشمامه.نفس من بود تصادف کرد همه جمع شدن دورش با جسم نیم جونش پرید بقلم و فقط صورتم و لیس میزد انگار میدونست رفتنیه و من و خیلی دوست داشت.رفیق تنهاییام سگم بود .خیلی داغون شدیم .ولی دیگه خانوادم نمیزارن حیوون بیاریم.و مادرم هم داغون شد و همیشه میریم سر خاکش که حالت قبر درست کردیم .سگم خیلی نازنین بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # طیبه 1395-12-24 09:17
گربه ناز من عشقم بهتریم همدمم جلوی چشمام جون دادمرد دو هفتست دیگه زندگی نمیکنم افسرده شدم دلم نمیخواد کسی روببینم خیلی دوسش داشتم دلم واسش پرمیزنه پسرم همه زندگیم بود نمیتونم دوریش داره دیوونم میکنه خیلی زجر گشید عفونت ریه از خدافقط مرگ میخوام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # طیبه 1395-12-24 12:55
میخوابم از خواب بلند میشم دوباره حالم بدترمیشه دلم میخواد پشت درباشه بیتدتوبغلم خیلی سخته خیلی سخته داغونم خدایا کمکم کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پرنیان 1396-01-05 03:04
۱۰ سالی بود ک ی لاکپشت داشتم متاسفانه خودم نتونستم ازش مراقبت کنم و سپردمش ب خانواده بعد از ده سال دیدم این بچه خیلی حالش بده با خودم برداشتمشو با هواپیما با کلی مکافات اوردمش تهران درمانش کنم...
چند روز قبل از عید ی حوضچه براش خریدم با کلی خوشحالی ده دقیقه ای داخلش بود اما ازش ترسیده بود اومده بود بیرون و خودشو از پنجره طبقه دوم پرت کرده بود پایین و لاک زیرش شکسته بود بردمش بیمارستان رادیولوژی و... گفت خانم این لاک پشت پوکی استخوان شدید داره چ جوری اینو نگه داشتین چیکار با این بچه کردین این باید اندازه ی بالش شده باشه....
نتونستم مردنشو ببینم روز اول عید بردمش دربند و تو رودخونه رهاش کردم تا به طبیعت برگرده و همون جا باش خداحافظی کردم...
من امیدوارم ک زنده بمونه....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ماریا 1396-01-06 23:11
سلام ... من دیشب خوکچه هندی کو چولومو از دست دادم ... حالم بد جور داغونه ... فقط گریه میکنم ... دلم واسه صداش و شیطونیاش و مهربونیاش تنگ شده دوست دارم بغلش کنم دوست دارم نوازشش کنم ... خوکچم خیلی بد مرد خییییلی ما مسا فرت بودیم داده بودمش به یک اشنا که اونم خوکچه داشته ولی اون گذاشته بودشون بیرون ... الهی بچم از سرما مرده ...خیلی بده به خدا خیلی درد داره خییییلی ... تازه همون کسیم که کوچمو داده بودم بهش میگه خب خوکچه های دیگه واسه چی نمردن؟!خب د لامصب بچه ی من تا به حال اصلا بیرون خونه نبوده....
دلم بد گرفته نمیدونم کی میتونم باهاش کنار بیام فکر کنم هیچ وقت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محسن 1396-01-09 16:15
بازم سلام الان یک ماه بیشتر شده که حیوون خونگیم مرده ولی هنوز نتونستم با این موضوع کنار بیام در طول روز بیشتر بیست بار یادم میوفته که چطور تو بغلم در حالی که زار میزدم مرد هربار هم که یادم میاد مهاله اشکم درنیاد لطفا اونایی که تجربه دارن کمکم کنن.ادرس جیمیلمم اینه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # Javad 1396-01-12 22:10
من حدود یکسال یه اردک سفید و خوشگل داشتم که خیلی باهوش بود.باور کنید سرکوچه که با ماشین میومدم بین اینهمه ماشین و وسیله و سروصدا زود متوجه میشد و سروصدا میکرد تا در خونه رو برام باز کنن!!! پری شب که از بیرون اومدم میهمان داشتیم و ماشینو که آوردم داخل پرنده بیچاره اومد به استقبال من و رفت زیر تایر...بخدا از بس گریه کردم که قلبم گرفت بردنم بیمارستان.دارم دیونه میشم آخه توی شلوغی عید اینهمه مواظب بودم نکنه ماشین کسی....یا بچه ها اذیتش کنن ، ولی آخرش با دست خودم..خواهش میکنم اگه کسی قبلا همچین تجربه بدی رو داشته کمکم کنه چون متأسفانه توی کشور ما کمتر درک میکنن اینچیزا رو و حتی بیشتر دوستان هم بجای دلداری بیشتر اعصاب آدمو خراب میکنن!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # بیتا 1396-01-15 18:36
سلام دوستان.من ی خرگوش داشتم منتهی ن معمووولی.تپللل خووشگل گررد با نمک اونقدددد معصوم بود که نگوو مث گارفبلد.بچم نمیدونید چ قدو بالای رعنایی داشت با همه فرق داشت.نسکافه بود.تپلیی ناااز.انقددد دوسم داشت ک نگو.بچم فقط منو میشناخت.میپرید بغل من.اگر دو روز نبودم افسرده میشد.میومدم میپرید بغلم.سفت میگرفتم.همش در حال محبت بود بهم وقتی میخوابیدم میومد رو دلم مث ادمااا حالتاش بود.اما زمین تا آسمون فرررق داشت.فقط مهر میورزید نع اذیتم کنه مث آدما.میپرید رو دلم لم میداد بااون چهرع معصوومش ک الهی پر پر بزنم براش نگام میکرد چشای درشتشو ریز میکرد بم نگا میکرد.خییلی زیاد دل بسته بودیم.ی شب اومدم از مهمانی تو عید.رفتم بیارمش بیرون از جا دیدم افتاده ی وره فقط نفس میکشه انقد جیغ زدم.بردیمش بیمارستان تنفس دادن جلو چشمام بعد ی ساعت پلک نزد همینجور ک ب من نیگا میکرد دیگه...مث شیشه بخار گرفتع شد چشاش. حالش خییلی خوب بود نمیدونم چرا...هنوز تو شوکن من ب امام حسین. باااورم نمیشه کس و کارم رفته.فلج شدم از درون.دنیا آوار شد سرم.همه اون خاطرات میاد جلو چشام.مرگمو میخوام همش.کلی با خدا حرف زدم ولی میخوامش بچمووو.فقط اونو نه کسی دیگرو.وقتا که سرم تو گوشیم بود باز اون میومد پیشم بغلم میکرد، میومد گوشیو میگرف مینداخت میگف ب من توجه کن مامانی. اونقدد عجیی بود کاراش وقتا کع منم سرم تو کار خودم بود مدام میومد پیشم دورم لباسمو میکشید،یا لییس میزد،دستاشو میذاش رو شونه هام. یکی اینور اونور خییلی معصوم بود و خووشگل.ببش از همه اون مهربونیش دیوونم داره میکنه.حتی اگ میذاشتمش پایین لج میکرد!از شدت عشقش دوباره ی نگاه عاشقانه میکرد بهم زل میزد دوباره میومد رو دلم میخوابید.خییلی محبت داشت. معجزه خدا بود کاراش.همدمم بود مونسم ناراحت بودم میومد سرشو میذاش رو دلم. ی وقتا میومد با دستش ناز میکرد لپمو.همیشه بوسم میکرد.حتی از خواب بیدارم.با دستای مهربونش.من دارم دق میارم از فکرو..چ کار کنم آخه من.لعنت ب دنیایی که فقط خوبارو،عالمی داشتم دنیام بود بچم.فرشته من رفته دیکه.فدای اون صورت هلوش بشم گرده گرد بود.چشای درشت مث عروسک.معصومیتش مث فررشته.رفت آسمون.جلو چشام.ب قرآن ی چیزی میگم میشنوید،خیلی سخته خیلی زیاد برای منی کع انقدد عاطفیم و برام جذاب و زیباست این چیزا نه مث بعضی ها که ذره ای....رامکال من خیلی خوب بود خیلی زیاد.دارم میمیرم از دل تنگیش.چند روزه که ندیدمش.یهو رفت.نمیدونم چراا.قلبمو کندن.هیششششکی نمیفهکه جز خودم.دنیام آوار شد بو غربت میده اتاقم.بو گند غربت.دخملم بود کسم بود.بابا.باهم حرف میزدیم فدای معصومیتت بشم مامان الهی بمیرم برات من ک تو بی مادر شدی رامکال فرشته من،فدا اون زل زدنات بچم من.یادتع داشتی میفتادی یهو گرفتمت؟اون لحظه انگا قلبمو تیکه تیکه کردن.یادته چقد باهم خوش بودیم مراقبت بودم. یکی هست بفهمه منو.بگههه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1396-01-30 02:01
حال منم بده دارم دیوونه میشم من خرگوشمو میخوام. داغونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ماهان 1396-01-30 22:58
منم همین طور هیچ کس درکم نکرد خرگوش من ...
یه خرگوش سفید چشم قرمز یاقوتی بود ...
جلووووی چشام عقاب تو بالکنمون اومد اونو بر داشت برددددد..... چرررااااا چرا چرا ....
صداش می کردم پشمک میومد ....
وای چرا خدایا این رسمش نیستتتتت...
کاش معجزه بشه دوباره برگرده....
یادت گرامی پشمک عزیزم .....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیرا 1396-03-29 02:32
با خوندن نوشتت خیلی دلم گرفت و گریه کردم ، عسلم فرشته مامانش یه ماهه که رفته .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-04-04 09:29
وااااااااااااای منم مثل تو.حالاچجوری فراموش کنیم به منم یادبده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فرزام 1396-01-19 14:19
سلام من به همتون تسلیت میگم و امید وارم تا مشکلاتتون حل بشه شاید با یه حیون خونگی جدید بتونید تاجایی این وابستگی هارو درما کنید احساستونو درک میکنم چون خودمم یه سگ دارم و الان 8 ماهشه
فقط یه سوالی که دارم اینه سگم با من قهر کرده و اصلا بهم نگاه نمیکنه 3 روزه این مسله پیش اومده لطفا یکم راهنماییم کنید حال و روزم اصلا خوب نیست سگمم فقط با بابام بازی میکنه این وضعیت منو کلافه کرده
لطفا راهنماییم کنید چجوری دلشو بدست بیارم فقط بخاطر اینکه یکروز دعواش کردم نژاد سگمم شیتزو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سارا 1396-01-21 17:34
خرگوش نازم امروز صبح مرد،یه گربه سیاه بهش حمله کرد
دیشب تا صبح بالا سرش نشستم و گریه کردم
ازینکه میدیدم درد میکشه و هیچی نمیتونه بگه دوس داشتم بمیرم
انقد شیطون شده بود،همش میومد کنارم دنبالم میکرد
امکان نداشت من تو اتاق باشمو پیشم نیاد
تو خونه ازاد بودو هیچ جارو کثیف نکرد
دیشب با دردی که داشت تو جاش دستشویی نکرد بازم رفت کنار طرف دستشوییش
باورم نمیشه دیگه نیست ،عین بچم دوسش داشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # طیبه 1396-01-23 10:27
سلام بچه ها یکماهی میشه که گربه خوشکلو مهربونمو به سختی ازدست دادم و تنها شدم اولش بیست روزی بود که گمش کردم تواون بیست روز یادم نیست که یه لحظه ازتلاش واسه پیدا کردنش دست کشیده بودم با چشم گریون تو خیابونا تا یه روز تو بدترین وضعیت عفونت برگشت من با چه حالی درجا بردمش دکتر اون ده روز که کنارم بودازش پرستاری میکردم بهترین روزای زندگیم بود اما نمیدونسنم به زودی غم از دست دادنش طوری به زمینم میزنه که خودم مریض میشم راهی بیمارستان ،چند روزی میشه که یه توده تو بدنم دیده شده و من الان دارم دارو میخورم ،غم از دست دادن بهترین دوستم پیشیه مظلومم داغونم کرده وقتی یادم میاد چطوری لحظه های اخر تقلا میکرد چطور باچشمایه باز زجر میکشید ناله میکردو منو نگاه میگرد چطور یهو دست وپازد و ازپیشم رفت یاد نفس اخرش قلب ضعیفش تنه رنجورش، من دیگه نفسی ندارم حالم خیلی بده چشام گریونه دلم هوای بویه تنشو کرده دارم میمیرم خدایا بچه ها دعا کنید برام تحملشو ندارم دارم تموم میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # محسن 1396-01-30 19:31
خدا بهت صبر بده طیبه جان
من امروز مطلبی تو نت خوندم که خودم آرومتر شدم
یه متخصص و پژوهشگری میگفت که حیوونا هم بعد از مردن روحشون زندس و در اون دنیا هستن و هر حیوونی که با انسان اخت پیدا کرده باشه در اون دنیا میاد پیش صاحبش و باهاش زندگی میکنه اینو بدونید که حیوونای عزیزتون الان تو بهشت هستن داره بهشون خوش میگذره و شماها هم بعد از 120 سال میرید پیششون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سعیده 1396-01-23 11:50
منم یه بلدرچین داشتم پیداش کرده بودم زخمی بود ده روزه مرده تو اتاقم براش جا درست کرده بودم میومدم تو اتاق میومد جلوم وایمیساد خوراکی بگیره.. شب عا میومد کنارم رو پتو جا درست میکرد میخوابید وقتی با موبایل بازی میکردم میپرد رو شونم میخوابید استراحت میکرد..تو دستم تخم میذاشت.. دلم براش تنگ شده اسمش زشتک بود تا میگفتم زشتک با هیجان میومد سمتم..گریه میکنم دلتنگی ام تمونی نداره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سروش 1396-01-29 04:34
امروز گربه بازيگوش و شيطون من كشته شد رفت زيره ماشين حالا نميدنم چجوري اين غمو فراموش كنم مامانم كه همش داره گريه ميكنه خيلي بهش وابسته بود): يادت گرامي توتوك جان❤️
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # طیبه 1396-01-31 14:06
من هرگز گربمو فراموش نمیکنم دیگه هیچ حس وحالی برام نمونده جیگرم خونه اینقد دلم واسش تنگ شده یعنی همش باخودم میگم ازخدامیخوام بعد مرگم دوباره ببینمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سحر 1396-01-29 21:43
خیلی سخته ... مامانم هم خیلی ناراحته ... واقعا جاش خالیه که کنار شومینه لم بده و دلم براش غش بره ... فندقم کاش میشد دوباره ببینمت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1396-01-30 01:57
من خرگوشمو خیلی دوسش داشتم. همدمم بود. مجبورم کردن ببرم باغ وحش. هرشب کارم گریه شده. دلم براش تنگ شده. طاقت دوریشو ندارم. افسرده شدم. کاش میشد برگرده خدااااا.هیشکی درکم نمیکنه حالمو نمیفهمه مسخرم میکنن: (
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محسن 1396-01-30 19:25
من و خانمم ده روز پیش یه عروس خوشگل هلندی برا پدر و مادرم گرفتیم اما دیروز بر اثر بیماری مرد با اینکه مدت کمی پیشمون بود اما اینقد ناز و مهربون بود که وقتی مرد هممون گریه کردیم. من که دو روزه حالم دست خودم نیس
از همه چی بدتر اینه که نمیتونی پیش بقیه ناراحتیت رو نشون بدی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ماهان 1396-01-30 22:50
مطالب خوبی بود اما کمکی نکرد .......
من یه خرگوش ناز کوچولو داشتم که در بالکن خانه یمان نگهداریش می کردم....
هر روز بیرون می بردمش و با هم بازی می کردیم
اسمم داشت ...
وقتی صداش می کردم میومد پیبشم ...
تو خونه دشویی نمی کرد خخخخخ
اما......
امروز در بالکن خانه یه عقاب لامصب بی همه چیز آشغال ...... اومد اونو گرفت و برد ....
خدایا اون بد بخت که کاری نکرده بود آخه چراااااااا....
یادت گرامی خرگوش کوچولو ی سفیدم ....نههههههه آخه چرا امرووووز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امیر 1396-02-17 02:23
سلام یه سگها داشتم اسمش پوپی بود تمام زندگیم بود من با نامادریم زندگی میکنم نامادری یه روز اونو از عصبانیت از ترا پرت کرد پایین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سحر 1396-02-20 11:28
پسرم دیشب توی بغلم مرد. سگ کوچیکی که از لحظه تولدش همرام بود. دچار یه نقص مادرزادی بود و دیشب مرددددد. دارم دیوونه میشم. دارم دیوونه میشمممممم. بچه نازم . توی چشمام نگاه میکرد و رفت از پیشم. من باهاش مردم. نگاه معصومش موقع مردن هرگز و هرگز از یادم نمیره. پسر قشنگم خوشحالم از درد کشیدن راحت شدی ولی با رفتنت همه وجودم نابود شد. ووووااااااای از این درد. واااااای
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # طیبه 1396-02-23 11:12
کاش هیچکس زجرکشیدن ومردنه یه موجود زبون بسته رو نمیدید خیلی سخته منم باپیشیم مردم قلبم دردمیکنه اصلااروم نمیشم اصلا اشکم خشک نمیشه دلم خیلی واسش تنگ شده ،پیشیه مظلومم ازم راضی باش ببخش که واسه زنده موندنت نتونستم کاری کنم قدرتم واسه زنده نگه داشتنت کافی نبود خیلی واست زود بود منوببخش مامانی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-03-03 19:55
منم گربه نازم رو از دست دادم درواقع گمش کردم تقریبا24ساعته که نیس دیگه ناامیدم توروخوا دعا کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مرجان 1396-03-10 13:58
گربه من الان یک هفته است که از خونه رفته و برنگشته و من داغونم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نيكا 1396-03-11 19:36
بچو دختر عزيزم ٥ ورزش بود امد يك ماهگي رفت فقط بخاطر من بي عرضه ميومد زيرش خاك اره ريختم الان دارم ميميرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # طیبه 1396-03-11 21:49
مرجان ومینای عزیز من مطمئن هستم که گربه هاتون برمیگردن من همه این لحظه هارو تجربه کردم ولی گربه من دیگه هرگز برنمیگرده اون پروازکردواین دنیای بی رحم رفت رفت قلبم شکسته خیلی دلم واسش تنگ شده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سحر 1396-03-14 19:14
ًعسلم الان ١٤ روزه كه مرده .خيلي ناراتم عروس هلنديم خيلي مهربون بودهمه خانوادم ناراحتن خيلي ميفهميد بعضها ميگن فقط يه پرندس ولي نميدونن كه ارزش اون پرنده بيشتر از اوناست .نميتونن درك كنن .اميدوارم بتونم دوباره ببينمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهتاب 1396-03-22 19:38
من يه سگ دارم شوهرم شرط گذاشته واسه ادامه ي زندگي بايد اون بره حالم بده شوهرمم قانع نميشه چيكار كنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نسرین 1396-03-24 22:44
من و همسرم هم 4 روزه کبوترمون رو از دس دادیم . فقط کبوتر نبود . عشق بود . فقط عشق و انرژی و خوبی ازش میگرفتیم . خیلی از وقتهایی که همسرم ماموریت کاری بود رو من با بودن اون تحمل کردم . باهاش حرف میزدم . عاشقش بود . هنوزم هستم . طفلکی مریض شد و از دست دادیمش . خیلی خیلی ناراحتم . خیلی .....دلتنگشم . کلی گریه کردیم .
ولی فایده ای نداره ....هی عکسها و فیلمهاش رو نگاه میکنم .خونه مون بدون اون سوت و کور و بیمزه س .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سایه 1396-03-27 02:19
امروز خوکچم مرد اصلا نمیتونم تحمل کنم :(
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # وااااااای 1396-04-04 09:41
بیچاره شدم من داغم تازه است.دوستان اگرمیدونیدچجوری بعدمرگ حیوونم ارومم کنید بهم بگیددوروزه خرگوشموازدست دادم.تاخودکشیمم پیش رفتم.موفق نشدم.حالاچیکارکنم؟کسی چیزی میدونه بگه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # كيان 1396-04-04 10:41
خيلي حس بديه از دست دادن، 3 ماه پيش بچه خرگوشي به پسرم عيدي داده شد با سرنگ شير دادم بهش براش غذايهاي مخصوص ميگرفتم كلا عضوي از خانواده ما شده بود ولي چون بزرگ شده بود برديم تحويل پارك دارآباد داديم تا كنار همنوعانش باشه ولي از وقتي برديمش همش گريه ميكنم و بغض دارم.نوشته هاي شما را كه خوندم بازم خوشحالم كه مردنش را نديديم ولي كا وابستش شده بوديم. پسرم هي يادش ميكنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

بوی ماه مدرسه

یکی از مهمترین روزهای زندگی هر کس روز اول مدرسه است و کوچولوی شما بزرگترین روز زندگیش را در چند روز آینده تجربه می کند. لطفا در کنارش باشید.  

هیجان انگیز ترین سفر زندگی

زوج ها برای آغاز یک سفر باید با هم متعهد بوده و از آنچه پیش رو دارند کاملا" آگاه باشند همه پدرها و مادرها داستان هایی از اینکه چطور بچه دار شدند را دارند و متاسفانه در این میان قصه ها و افسانه های غیر واقعی هم کم نیستند. امروزه ما در مورد مسائل جنسی و بارداری که زمانی بسیار شخصی و خصوصی به حساب می آمدند، به راحتی و به صورت آشکار صحبت می کنیم. زوج هایی که مشکل بارداری دارند، هر روز با اطلاعات آگاه کننده گرفته تا اطلاعات مبهم و کاملا" اشتباه و گیج کننده، بمباران می شوند. آمار نشان می دهد: روی هم رفته، نرخ بارداری تنها چیزی بین 15 تا 20 % در هر سیکل می باشد و تقریبا" از هر هشت بارداری تشخیص داده شده، یک مورد منجر به سقط جنین می شود. حدود 70 درصد  از زوج هایی که ثابت شده از نظر باروری مشکلی ندارند، پس از شش ماه تلاش، 85 الی 90 درصد پس از دوازده ماه و 95 درصد آنها پس از دو سال تلاش باردار می شوند. همه می دانند که خانم ها با بالا رفتن سن، شانس کمتری برای بارداری و به همین میزان شانس بیشتری در سقط جنین دارند. (به دلیل وجود ناهنجاری های کروموزمی خاص جنین) بنابراین، "نرخ موفقیت " - حتی برای زوج هایی که مشکلی از نظر باروری ندارند – خیلی هم بالا نیست. علی رغم اینکه بسیاری از زنان جوان از بارداری های غیربرنامه ریزی شده می ترسند، حاملگی به همین آسانی هم رخ نمی دهد. در مورد ناباروری، حدود 35 تا 40 درصد از علل ممکن مربوط به مردان بوده و 35 تا 40 درصد دیگر مربوط به زنان است. 20 تا 35 درصد موارد باقی مانده  یا توضیحی نداشته و یا بدلیل ترکیبی از عوامل زنانه و مردانه است. پس اگرچه بسیاری از خانم ها خودشان را مقصر در باردار نشدن می دانند، اما ناباروری یک مشکل اغلب زنانه نیست و هر دوی زن ومرد به طور مساوی " مسئول " هستند. نسبت دادن مسئولیت ناباروری به یک شخص یا یک عامل خاص مثل تعداد اسپرم ها، هیچ فایده ای به حال زن و شوهر ندارد، نه برای حل مشکل ناباروری و نه برای حل مشکل روابط زوجین. نتیجه چنین برخوردی، احساس گناه و مسؤلیت و نیز خشم و رنجش برای همسر خواهد بود. در هنگام صحبت از ناباروری خیلی بهتر است که از عبارت "مربوط می شود به"  به جای  "بدلیل"  یا    " در نتیجه ی " عوامل خاص استفاده کنیم.  در موارد بسیاری ممکن است عوامل مختلفی در این موضوع نقش داشته باشند. اگرچه ممکن است معاینات تنها یک عامل را تشخیص داده باشند، اما معلوم نیست که این عامل  تنها علت ناباروری است یا اینکه تنها یک علت از میان علل مختلف موجود است. زوج هایی که برای مدت بیش از 12 ماه به منظور باروری تلاش می کنند، بهتر است با پزشک عمومی خود برای انجام معاینات و چک آپ های معمول مشورت کنند چرا که گاهی یک مسئله نسبتا" ساده و قابل درمان مثل عملکرد غیر عادی تیروئید تشخیص داده شده و شانس بارداری را می افزاید. زنان با سنین بالاتر باید زودتر اقدام به اینگونه معاینات کنند به این دلیل که می توان گفت، سن مادر شدن تنها دلیلی است که به احتمال زیاد عامل تعیین کننده موفقیت نهائی تلاش های زوجین برای باروری است. زوج ها برای آغاز یک سفر باید با هم متعهد بوده و از آنچه پیش رو دارند کاملا" آگاه باشند. آنها باید تا حد امکان از نظر احساسی و عملی پشتیبان یکدیگر باشند به خصوص که مسیر پر از چالش و وقت گیر ملاقات های پزشکی، تست های دردناک و طاقت فرسا و حتی درمان IVF را باید بپیمایند. کل فرایند می تواند از نظر احساسی، فیزیکی و مالی فرساینده باشد و فشار زیادی حتی بر استوارترین روابط وارد آورد. زوج ها باید به یاد داشته باشند که از تلاش برای بارداری لذت ببرند نه اینکه به آن به حدی جنبه پزشکی دهند که تبدیل به یک وظیفه ناخوشایند شود. اغلب زوج ها چه با امدادهای پزشکی و چه بدون آن، بچه دار خواهند شد. ما باید خوشحال باشیم که در عصری زندگی می کنیم که پیشرفت های پزشکی به اکثر زوج ها در صورت تمایل شانس بچه دار شدن را می بخشد.
چند نکته برای لحظات شاد بیشتر با کودک نوزاد نوزادی که با دندان به دنیا آمد امنیت اساسی ترین نیاز موجود زنده نوزادان استعداد ریاضی دارند باز هم دروغ گفتی؟

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

بالا بالا بالاتر

ما انسان ها در جهانی سرتاسر مملو از شگفتی زندگی می کنیم. طبیعت پیرامونمان همواره به شکلی بوده که ما را عادت به دیدن چیزهای خارق العاده داده است. از همین رو، بشر از اعصار گذشته در صدد خلق سازه هایی با ابعاد منحصر به فرد و پیچیدگی های فراوان بوده است. نگاهی به سمبل های مختلف شهرهای گوناگون گواه این مدعاست. مرتفع ترین برج ساخته دست بشر آسمان خراشی ست به نام برج الخلیفه که در امارات متحده عربی قرار گرفته است و 828 متر ارتفاع دارد. این ارتفاع عجیب و غریب به مدد دلارهای کلان نفتی است که اماراتی ها خرج می کنند. اما نکته در این است که این خصلت تنها مختص عرب ها نیست و ملل گونه گون جهان برای اثبات قدرت صنعتی خود وارد مسابقه برج سازی شده و هر کشوری قصد دارد سازه ی مرتفع تری بنا کند. فعلاً که رکورد از آنِ همین برج الخلیفه ی 828 متری است. حال تصور کنید در زیر آبشاری بس بلندتر و به مراتب وسیع تر از این برج بایستید. عظمت آفرینش بی هیچ تردیدی منقلبتان خواهد کرد؛ حتی خیال این بلندا نیز وهم آلود و باشکوه است . چنان باشکوه که نمی توان در مقابلش، در مقابل این اورنگ شگفت آفرینش کرنش نکرد. آبشار انجل در جنوب شرقی ونزوئلا مرتفع ترین آبشار جهان است که در ارتفاع 979 متری از سطح زمین در میان جنگل های بکر پارک ملی کانایما در ایالت بولیوار قرار دارد. در این میان باید به نکته ای ظریف توجه داشت. حس ایستادن در کنار غول بتن و آهن و سیمان کجا و حس ایستادن کنار ساخته هوش ربا و سحر آسای خداوندگار کجا؟ ما انسان ها از ذات طبیعتیم، گرایشمان به طبیعت است و وقتی نبضمان با نبض هستی هم سو می شود روحمان به پرواز در می آید. از همین روست که حس ناب حضور در کنار آبشار انجل به مراتب بلندتر از برج الخلیفه نمی تواند اصلاً نمی تواند قیاسی معقول و منطقی باشد.

رفتار شناسی گربه ها

چرا گربه ها خر خر می کنند؟ بچه ها گربه های برای مادرشان خر خر می کنند تا بگویند همچی آرام و خوب هست. گربه های بالغ خرخر می کنند وقتی احساس خوشحالی و امنیت می کنند. گربه ها برای مدت طولانی بدون وقفه می توانند خرخر کنند. چرا گربه ها میو می کنند؟ گربه ها چهار نوع میو متفاوت دارند. اگر با دقت گوش دهید می توانید تفاوت میو ها را احساس کنید: ·         من گشنه هستم! ·         من می خواهم بیرون بروم! ·         کمک! ·         به من توجه کن! چرا گربه ها خودشان را می لیسند؟ ·         لیس زدن موی گربه را تمیز و لخت نگاه می دارد. ·         لیس زدن گربه را در هوار گرم خنک می کند. ·         لیس زدن موی گربه را در برابر آب مقاوم نگاه می داردو مانع خیس شدن موی او می شود. ·         لیس زدن موی گربه را پف می دهد تا در هوای سرد بدنش گرم بماند. ·         اگر بدن گربه زخم شود با لیس زدن زخم را تمیز می کند چرا زبان گربه ها زبر است؟ گربه ها باز بان زبری که دارند موهایشان را شانه می زنند.  چرا گربه ها ناگهانی پشتشان خم و موهایشان پف می کند؟ در این مواقع گربه ها یا عصبانی هستند یا ترسیده اند. وقتی گربه ها کمرشان را به بالا می کشند و پف می کنند خودشان را بزرگتر و خشمگین نشان می دهند. وقتی گربه ها فیس و غرش می کنند باید از آنها دوری کنید. چرا گربه ها از نوازش پشت گوششان لذت می برند؟ پشت گوش مکانی حساس برای گربه هاست که خودشان نمی توانند آن را بلیسند.  پس از نوازش شما لذت می برند چرا گربه ها بعضی چیزها را می اندازند؟ به دو دلیل گربه ها وسایل خانه تان را می اندازند و میشکنند . اول: جلب توجه می خواهند. دوم: خوش می گذرانند. این کار اصلا اتفاقی نیست بلکه می خواهد شما را به بازی دعوت کند. چرا گربه ها خودشان را پاهایتان می مالند؟ گربه ها دوست دارند شما بوی آنها را بگبربد. هر چه بیشتر بوی گربه بدهید دوست داشتنی تر خواهید بود. همچنین با این کار به سایر گربه ها می فهمانند شما دوست صمیمیش هستید. چرا گربه ها تلویزیون نگاه می کنند؟ گربه ها تلویزیون نگاه نمی کنند بلکه آنها از هرچی که حرکت می کند لذت می برند.  
جنس برتر! ما اینگونه فکر نمی کنیم اپرا وینفری باز هم در صدر پر نفوذترین چهره سال جهان آشنایی با عقیق ٢٥٠ میلیارد اسپرم برای هر مرد کوله بار مشکلات

مطالب تصادفی

حرفه من

گفتگو با جوانترین آشپزحرفه ای ایران

پوریا خرمی؛ متولد 26 آذر ماه 1370 جوانی که متفاوت از هم سن و سالان و هم رده های خود فکر کرد و موفق شد. البته نه به ظن خودش! این تصمیم بزرگ از سن هجده سالگی و در هنگام آماده شدن برای کنکور در سال پیش دانشگاهی و به قول معروف سال سرنوشت ساز توسط پوریا گرفته شد تصمیمی که با توجه به ابعاد و تاثیرات آتی ان در زندگی اش بسیار شجاعانه تلقی می شود.  به گفته خودش ماجرا از انجا شروع شد که طی دوره های تست زنی و آمادگی کنکور به انتخاب راه آینده و درست بودن آن فکر می کرد. و به طور اتفاقی با خرید یک کتاب آشپزی همه چیز عوض شد. البته علاقه شخصی دلیل این انتخاب بوده ولی راضی کردن بعضی از اعضا خانواده به این راحتی هم نبود. اما همانطور که همه می دانیم در نهایت کسی که هدفمند، منطقی و از روی علاقه و تحقیق تصمیم بگیرد همیشه موفق و برنده است. بلاخره پس از به دست آوردن حمایت و موافقت همه اعضا خانواده، نیازی به ادامه پیش دانشگاهی و تست زنی طاقت فرسای کنکور ریاضی نبود. در عوض با ثبت نام در دوره های آموزشی و کلاس های آشپزی سعی در  بالا بردن مهارت و دانش خود در این رشته نمود و اکنون پس از دو سال به عنوان یک سرآشپز حرفه ای در رستوان درجه اول لئون مشغول به کار است. چه چیز دیگه ای به جز عشق و علاقه می تواند چنین انگیزه و تلاشی را ممکن شود؟ و حالا جواب های خود پوریا به سوالات من: - آشپزی از کجا شروع شد؟ از آشپزی در منزل و کنار دست مامان یا با دوره های آموزشی؟ از زمان پیش دانشگاهی ، وقتی برای کنکور درس می خواندم در ساعت های بیکاری و آزادم برای خودم آشپزی می کردم سپس یک کتاب آشپزی هدیه گرفتم و جایی به خود آمدم که دیدم به جای کتاب کنکور فقط کتاب آشپزی می خوانم و فکر کردم چرا به علاقه ام نپردازم؟ بعد از تحقیق بسیار در این مورد، مشورت های مختلف و نهایتاً با حمایت و رضایت خانواده تصمیم خودم را گرفتم و در دوره های آموزشی آزاد شرکت کردم. البته قبلاً در سفر تفریحی به انگلیس یک دوره کوتاه مدت دیده بودم و به خاطر علاقه ام انقدر مطالعات آزاد داشتم که در کلاس شاگرد اول بودم! سپس یک دوره آموزشی دیگر در هند گذراندم که بسیار موثر بود و تجربه و دانش خوبی برایم به ارمغان آورد وسپس از شانسی که بواسطه آشنایی با خانم زاهدی در رستوران لئون و اطمینان مدیریت این مجموعه نصیب من شد نهایت استفاده را نمودم و حالا حدود دو سال است که در رستوان لئون به عنوان سرآشپز مشغول به کار هستم. - آیا الان از عملکرد و تصمیمت راضی هستی و خودت را آدم موفقی می بینی؟ از تصمیمی که گرفته ام بسیار راضی ام و مطمئنم که روزی آشپز بین المللی و بسیار معروفی خواهم شد. وقتی هم سن و سالان و دوستان خودم را می بینم که هنوز دنبال رشته های مهندسی می دوند و دانشگاه می روند و آینده ای نامعلوم دارند در حالیکه من کاملاً مستقل و با برنامه ریزی مشخص هستم، از تصمیمم راضی ام اما لحاظ موفقیت از نظر دیگران، بله، آدم موفقی به حساب می آیم ولی از نظر خودم، نه. چون ذاتاً آدم زیاده خواه و پرتوقعی هستم و هیچوقت از خودم راضی نیستم به نظرم هنوز جای پیشرفت و موفقیت های زیادی دارم. - آشپزی در این سطح نوعی هنر به حساب می آید. ایده ی تزئین و آماده کردن غذاها و همینطور ترکیبات غذا و تغییرات هراز چند گاه منوی رستوران لئون از کجا به دهنتان خطور می کند؟ بله، 100% نوعی هنر است. من معتقدم حتی اگر کسی طعم یا غذایی را دوست نداشته باشد، با زیبایی های مختلفی که می توان به غذا داد، می توان انقدر غذا را زیبا ارائه کرد که اشتهای شخص تحریک شده و با کمال میل غذای جدید را امتحان نماید. مثل خود من که اصلاً بادنجان دوست نداشتم ولی جوری به من ارائه شد که الان عاشق بادمجان هستم. اما در مورد ایده غذاها، از جای خاصی تقلید نمی کنم یا الهام نمی گیرم. فقط با عشق کار می کنم، ترکیبات مختلف را امتحان می کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم. مثلاً ممکن است کسی استیک با سس ترش دوست داشته باشد، من سعی می کنم برایش فراهم کنم و بیشتر به ذائقه و سلایق غذایی ایرانی ها توجه می کنم برای اینکه دوست داشته باشند و جوابگوی همه سلیقه ها باشم. - آیا  اینکه می گویند هر کسی یه دستی داره و مثلاً فلانی دستش خوبه در آشپزی را قبول دارید؟ من 100% ایمان دارم به این جمله. دیدم که دو نفر دقیقاً یک مواد و یک دستور پخت را رعایت می کنند ولی مثلاً دو تا استیک کاملاً با هم متفاوتند. چون یکی با عشق و علاقه درست می کند و دیگری از روی وظیفه و 100% با هم فرق می کنند. غذای یکی بسیار زیبا و دیگری کاملاً متفاوت از کار در می آید. - در مورد اینکه می گویند بهترین آشپزهای دنیا مرد هستند چطور؟ موافقید؟ بله موافقم. به نظر من چون آشپزی همیشه به عنوان یک کار برای خانم ها در منزل مطرح می شود، برایشان عادی تر است و به طور خاص با آن برخورد نکرده و رویش سرمایه گذاری نمی کنند ولی برای آقایان مثل یک دنیای جدید است و چون چیزیست که در حالت عادی دور از دسترس آنهاست برایشان عادی نیست و انگار بیشتر قدر آن را می دانند. به علاوه اینکه خانم ها زمان کمتری دارند تا روی این هنر وقت بگذارند و به عنوان یک حرفه به آن نگاه کنند. - فکر می کنید برای پخت غذا مواد اولیه مهمتر است یا چگونگی پخت آن؟ هردو بسیار مهم هستند هر کدام ناقص باشد، کل کار را زیر سوال می برد. مثلاً من برای پخت غذاهام همه خرید ها را خودم انجام می دهم. برای همین است که از ساعت 9 صبح سرکار می آیم تا خرید کنم و تا ساعت 1 نصفه شب که تعطیل کنیم سر کار و در رستوران هستم و این قضیه بدون علاقه وافر به کارم امکان پذیر نیست. - برای کسانی که دوست دارند به این حرفه ملحق شوند چه پشنهادی دارید؟ به نظر من خیلی ها می گویند که آشپزی را دوست دارند اما دوام آوردن در این کار بسیار مشکل است. بهترین کار این است که یک روز کامل را در یک آشپزخانه ی صنعتی سپری کنند و بعد تصمیم بگیرند تا با نزدیک از مشکلات این رشته باخبر شوند. تنش های بین همکاران و مشتریان و ساعات طولانی کار در یک آشپزخانه صنعتی بسیار متفاوت با کار در آشپزخانه ی منزل است. -  در آخر پیشنهادتان برای برای صرف یک وعده غذایی عالی چیست؟ من پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید در جایی غذا صرف کنید که انرژی مثبت و علاقه تک تک همکاران و محیط اینجا در شما احساس خوبی به وجود آورد، لئون را انتخاب کنید. چون اینجا از اولین کسی که بنیانگذار اینجاست تا کسی که طراحی محیط داخلی اینجا را انجام داده، من به عنوان سرآشپز و حتی کسانی که سرویس دهی مستقیم به مشتریان می کنند، با عشق کار می کنند نه به عنوان شغل و وظیفه چون این اصل، اصل اول و اساسی بنیان این رستوران است  که قطعاً در کیفیت کار ما احساس شده و تاثیرگذار خواهد بود و عشق دقیقاً همان چیزیست که جامعه امروز ما به آن نیاز دارد.   برای کسانی که علاقمند هستند هنر این جوان موفق را از نزدیکی امتحان نمایند میتوانند به رستوران لئون، واقع در خیابان کریمخان آبان جنوبی، نبش ورشو مراجعه و تجربه خود ر با ما در این صفحه به اشتراک گذارند.

کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید

بسیاری از ما عکسهای مدلهای پوشاک و مد را نگاه می کنیم و آرزو می نماییم که مانند آنان لاغر، بلند اندام زیبا و خوش پوش بودیم. همچنین جلوه اعتماد بنفس آنان ما را جذب خود می نماید. آیا این پریچران زیبا پوش در زندگی غمی هم دارند؟ آیا معنی نگرانی و عدم امنیت را احساس می نمایند؟ کامرون راسل بدون شک یکی از زیبا ترین زنان دنیاست عکس این سوپر مدل در طی 10 سال گذشته بارها و بارها بروی مجله های معتبر مد و پوشاک دنیا چاپ شده و میلیونها نفر را مجذوب خود نموده است. یک زندگی محشر؟ خود او که اینگونه فکر نمی کند. راسل اولین سوپر مدلی است که صادقانه درباره کار و زندگی خود با شما صحبت می نماید. او در یک سخنرانی که در بنیاد تد انجام داد درباره زندگی و کار خود گفت؛ من اینجا مقابل شما ایستاده ام بدلیل اینکه یک زن 25 ساله زیبای سفیدپوست هستم که در حرفه ما به این تعاریف می گویند جذاب. او میگوید تفاوت من اینست که به سوالات شما صادقانه جواب خواهم داد. درباره زندگی یک مدل راسل گفت؛ درست است که مسافرتهای زیادی انجام می دهیملباسهای مارکدار زیبا می پوشیم و همه نگاهها بدنبال ماست ولی پشت پرده این زندگی هیجان انگیز لوکس دنیای از فساد، آسیبهای روحی و جسمی و دروغهای شاخ و برگ دار انجام شده توسط بهترین کارگردانان هنری قرار دارد. من هنگامی که فقط 15 سال داشتم وارد این صنعت شدم و مجبور به انجام کارهایی مقابل عکاسان گشتم که تا پیش از آن در زندگی واقعی انجام نداده بودم. در جواب به سوال که چگونه یک مدل شدید، راسل گفت من یک مدل شدم زیرا از لحاظ ژنتیکی برنده خوش شانس یک قرعه عالی شدم. بنظر من مدلینگ یک کار نیست، بیشتر یک تجربه است که شما بدلیل فرم بدنتان به آن دست می یابید. این تجربه ای خارج از اراده و کنترل شماست ولی تجربه گرانبهایست. همچنین درباره عکسهای فتو شاپ شدهدر صنعت مدلینگ، راسل با نشان دادن عکسهایی واقعی از خود گفت این عکسهایی که شما در تبلیغات انواع و اقسام برندها می بینید من نیستم خالق این زن زیبا یک هنرمند زبده است که ساعتها پشت کامپیوتر می نشیند و از من چنین چیزی در می آورد. همچنین گریموها، آرایشگرها، عکاسان، چهرهپردازان و دهها نفری که قبل از شروع یک کمپین تبلیغاتی کار خودو را آغاز می نمیاند. ولی مهمترین قسمت سخنان راسل موقعی بود که وی برخلاف انتظار در مورد میزان اعتماد بنفس خود بعنوان یکی از زیباترین زنان جهان گفت، برخلاف انتظارات شما من کمترین میزان اعتماد بنفس را نسبت به خود دارم، بخاطر اینکه باید دائم راجع به این موضوع فکر کنم که الان ظاهرم چگونه است؟ شما فکر می کنید که داشتن پاهای کشیده و موهای براق شما را خوشبختر می نماید سخت در اشتباهید، ما مدلها بهترین لباسها را می پوشیم، زیباترین موها را داریم و بلندترین پاها را ولی همچنان دارای کمترین میزان اعتماد بنفس در میان زنان جهان هستیم همزمان شما به ما نگاه می کنید و فکر می کنید اعتماد بنفس در بالاترین میزان! دلیل این امر اینست که وقتی جامعه به یک زن فقط از روی زیبایش اهمیت می دهد این زن در ناخودآگاه خود می فهمد که تنها دارایی او زیباییش و ظاهرش است بنابراین تمام روز در فکر ظاهرش است و این نگرانی او را تا مرز وسواس فکری و نوعی از جنون بر اثر کمبود اعتماد بنفس پیش می برد. البته سخنان راسل دریچه جدیدی بود نسبت به زنندگی یک زن در دنیای مد و تبلیغات بین المللی ولی تنها چند هفته بعد او در هفته نماییش آخرین لباسهای ویکتوریا سیکرت شرکت نمود. آیا او نسبت به حرفهایی که زده بود رفتار صادقانه ای داشت؟  در حالیکه درآمد سرشاری از کار مدلینگ داشت  پرده برداری از اسرار پشت پرده و برگشتن به صحنه چه معنی میتواند داشته باشد؟ دکتر روانشناس از دانشگاه یو سی ال ای، بتانی مارشال میگوید که هیچگونه تضادی در سخنان راسل و انجام کار مدلینگ وجود ندارد. او صاقانه آنچه را که یک سوپر مدل احساس می نماید با صدها نفد در میان گذاشته است. نمی توان او را به صرف اینکه درباره کارش با صداقت برخورد کرده از انجام آن کار باز داشت. سلاح او در زندگی زیباییش است و او باید با این سلاح به پیشرفت خود بیاندیشد. اگر او ریاضیدان  مادرزاد نابغه بود ولی به دانشگاه نمی رفت ما به او خرده میگرفتیم، همین مساله در اینجا نیز کاربرد دارد. تفاوت اینست که ما به ریاضیدانان نابغه حسادت نمی نماییم ما به زنان زیبا حسادت می نماییم. این اولین باری نیست که مدلهای زیبا رو ما را به دنیای پر زرق و برق پشت پرده خود کشانده اند در سال گذشته تیرا بنکس، دیگر سوپر مدل مشهور سیاه پوست با ارسال نامه ای سرگشاده به مدلهای جهان از اقدام مجله مشهور مد ووگ در امتناع از چاپ عکس مدلهای آنوروکسیک (بسیار لاغر اندام) استقبال نمود و از مدلهای جوان خواست در مقابل درخواست لاغر شدن بیش از حد طبیعی صاحبان برندها مقاومت نمایند. در سال 2010 دوتزن کروس دیگر مدل مشهور ویکتوریا سیکرت در مصاحبه ای اعلام نمود که چقدر مدلهای مختلف تحت فشار لاغرتر نمودن خود از سوی دست اندر کاران دنیای مد هستند، من خود را در آیینه می بینم و از چیزی که می بینم خوشحال هستم اما دایم بمن می گویند چند کیلو بیشتر باید لاغر شوی تا به فرم ایده ال برسی، این فشار بروی مدلهای جوان کمتر شناخته شده بسیار بیشتر است. دفعه بعدی که شما محو تماشای مدلهای مختلف لباس هستید یادتان باشد زیاد هم به حالشان غبطه نخورید.
... یه مَرده، یه مرد بدون خونریزی اول شویم! حرف هایی که در محیط کار نباید گفت برای مصاحبه شغلی آماده باشید زنان بدانند:تنها شرط استقلال اشتغال نیست

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

بهترین روز زندگی من

زندگی ما پر از روزهای معمولی است. در کنار همه روزهای عادی تعداد انگشت شماری هم "...ترین" روزها در زندگی هر یک از ما وجود دارد. در این مطلب با بهترین روزها ی چند نفر آشنا می شوید. بهترین روز برای شما چه روزی بوده است؟

دنیا خانه سالمندان می شود

در سال 1936 ، بیشترین طول عمر بشر را 69 سال تخمین زده بودند در حالی که 5 سال بعد، طول عمر زنان ایسلند از آن حد نصاب عبور کرد. بعدها سقف عمرِ ممکن بشر، مدام در کشورهای مختلف افزایش یافت. بر اساس محاسبات انجام شده، در طی 175 سال گذشته، به طور مداوم هر سال، 3 ماه به طول عمر بشر افزوده شده است. متفکر امریکایی فرانسیس فوکویاما حدود 20 سال پیش پیشگویی کرد که « اگر این وسواس و توجه برای افزایش طول عمر بشر آن هم با هر قیمتی ادامه یابد دیر یا زود سیاره ما تبدیل به خانه سالمندان می شود » متخصصین شاخه پزشکی مربوط به سالمندان می گویند که:« وقت آن رسیده است به جای یافتن راه هایی برای افزودن سال بیشتر به عمر آدمها، باید تلاش کنیم زندگی بیشتری به هر سال از عمر بشر بدهیم» در سال 1977 آسیب شناس معروف E.M. Gruenberg در یک متن تحقیقی به نام « شکست یک پیروزی» اعلام کرد که بشر با افزودن طول عمر، به افزایش ضعف عمومی نوع بشر و بیماری های مزمن هم دامن زده است. متخصصین می گویند نسبت افزایش طول عمر با مسیر کنترل و جلوگیری از تحلیل رفتن سریع بدن سالمندان، مطابق نبوده است. به عبارتی دیگر، آدم ها عمر بیشتری می کنند ولی دامنه مریضی های مربوط به آن افزایش بیشتری یافته است. با وجود همه این نگرانی ها، دانش پزشکی و پیشگیری های ممکن، حداقل در جهان اول توانستند فاصله بین افزایش عمر و افزایش کیفیت زندگی را کاهش دهند. برای مثال، امریکایی می توانند 80 درصد عمرشان را بدون هیچ مشکل اساسی سپری کنند. افزایش بهداشت عمومی، نظافت عمومی، تغذیه بهتر، واکسن ها، کاهش استفاده از گازوئیل، کاهش مصرف سیگار و مراقبت های پزشکی تاثیرات واقعی در زندگی بشر دو قرن گذشته داشته است. اتفاقی که باعث افزایش طول عمر بشر در همه نقاط زمین شده است. افراد مسن بالای 65 سال در سال 2010 حدود 524 میلیون نفر بودند که تا سال 2050 به یک و نیم میلیارد خواهد رسید. این مصادف با کاهش درصد تولد در همه جهان است. بر اساس امار جهانی در نیم قرن پیش، در کشورهای در حال توسعه، مادران به طور میانگین 6 فرزند می آوردند. در حال حاضر، 44 کشور در حال توسعه،  میانگین فرزند خانواده شان به 2 رسیده است. همه این تغییرات به شتاب افزایش سالمندان جهان بخصوص در کشورهای در حال توسعه نیز رسیده است.  ارقام حکایت از حدود دو نیم برابر شدن سالمندان دارد. چشم انداز، با همه نارسایی ها و تغییرات سریع، می تواند خوشبینانه باشد. توقع زندگی در 90 سالگی در آینده نزدیک می تواند همراه با بازسازی اعضای بدن از طریق سلول های بنیانی و سایر نوآوری های دارویی و ژنتیک باشد. پیشرفتی که می تواند بار بزرگی از « ناتوانی در سنین بالا» را کاهش دهد.
چگونه رابطه جنسی بهتری با شریکمان داشته باشیم در رستوران چگونه رفتار کنیم؟ زندگی جشنی بی پایان است من تو را اینگونه دوست دارم... هفت خطر زندگی زناشوئی را بشناسیم

آداب و رسوم

جشن آبانگان

آبان‌ روز از آبان‌ماه، برابر با دهم آبان‌ماه در گاهشمار ایرانی برابر است با جشن آبان گان. جشن آبانگان، جشنی است در گرامیداشت سیاره آناهید (زهره) و رود پهناور و خروشان  آمو دریا، و بعدها ایزدبانوی بزرگ آبها در ایران.

تاریخچه و آداب و رسوم جشن هالووین

هالووين را غروب روز سی و يکم ماه اکتبر جشن می گيرند و آداب و رسوم آن عبارتند از آتش افروختن، به تن کردن لباس های عجيب که هر کدام از دوره ای تاريخی و يا شخصيت های خيالی الهام گرفته ، رفتن به ديدار ارواح و خانه هايی که در تصرف ارواح و اجنه و روشن کردن شمع و فانوس در اشکال و اندازه های مختلف است. مهاجران اسکاتلندی و ايرلندی که در آمريکای شمالی اسکان گزيدند اين مراسم را در قرن نوزدهم در بخشهايی از آمريکا گسترش دادند. به مرور اين جشن به تعدادی از کشورهای انگلوساکسون ديگر مثل کانادا، بريتانيا و بعدها استراليا و نیوزیلند نيز گسترش يافت. اکثر مورخان معتقدند که ريشه های اين جشن به يکی از مراسم اقوام سلتيک ساکن غرب اروپا و حدود دو هزار سال پيش برمی گردد. در آن دوران اين اقوام بت پرست در روزی مصادف با پايان اکتبر و يا اول نوامبر سال نو خود را جشن می گرفتند. به اين روز و اين جشن « سو اين » گفته می شد.ين مردمان بر اين باور بودند که در چنين روزی روح تمام جانداران و پديده های طبيعی به سوی جهان پس از هستی حرکت می کنند و در اين سفر اهريمنان، پری ها ، جادوگران و اجنه با انسانها همراه می شوند. مردمان سلتيک در اين ايام علاوه بر قربانی کردن حيوانات برای خدايان و گردآمدن دور شعله های بزرگ آتش ، لباسهای ويژه ای می پوشيدند که به احتمال زياد اکثر آنها از پوست حيوانات بود و به اين شکل می خواستند ارواح و اجنه را فريب داده و از تسخير روح خود توسط آنها جلوگيری کنند. علاوه بر اين گفته می شود که با پوشيدن ماسک و رنگ کردن صورت خود با رنگ های تيره خود را به شکل اجدادشان در می آوردند. در اين جشن ها گاه زنان  لباس مردانه می پوشيدند و مردان لباس زنانه که ظاهرا هدف آن به هم ريختن نظم و قواعد حاکم بر جوامع آن روزگار بوده است. يکی ديگر از آداب آنها دوره گردی و رفتن به در خانه های يکديگر بوده و با اجرای برنامه های مضحک جلوی هر خانه ای از صاحب آن غذا و نوشيدنی طلب می کردند. سنتی که از نظر برخی مورخان به رسم قاشق زنی در روز چهارشنبه سوری شباهت فراوانی دارد. پس از رواج مسيحيت در قلمروی که مردمان سلتيک در آن می زيستند به مرور رهبران مذهبی و سياسی اين جوامع سعی کردند تمام رسوم دوران بت پرستی را با مسيحيت انطباق داده و يا آنها را منسوخ کنند. در قرن هفتم ميلادی پاپ رهبر مسيحيان اروپای غربی روز اول نوامبر را به عنوان يک سنت جديد مسيحی روز تمامی قديسان اعلام کرد. از آن زمان به بعد بسياری از سنت های دوران بت پرستی تحت الشعاع آيين جديد مسيحيت به گوشه رانده شد. در قرن نوزدهم مهاجران ايرلندی و اسکاتلندی که در بخشهايی از آمريکای شمالی مستقر شده بودند باری ديگر رسوم ويژه اين روز را اجرا می کردند و با توجه به اينکه بخش بزرگی از اروپای غربی و آمريکای شمالی ديگر تحت نفوذ آيين های کاتوليک ها نبود اين مراسم به تدريج رواج پيدا کرد. در نيمه قرن بيستم همزمان با گسترش ارتباطات و صنعت سرگرمی به خصوص در مرکز آن يعنی آمريکا بسياری از داستانهای عامه پسند، فيلمهای سينمايی و مجموعه های تلويزيونی به اين جشن پرداخته و به مرور نه فقط سراسر آمريکای شمالی بلکه تعداد ديگری از کشورهای انگليسی زبان با جزييات اين مراسم آشنا شده و آن را به تقويم جشن های مردمی خود افزودند. امروزه تحت تاثير رواج مظاهر فرهنگی که از آمريکا به ساير نقاط جهان گسترش می يابد نسل جوان تعداد زيادی از کشورهای اروپايی و حتی بخشی از کشورهای آسيايی از اين روز به عنوان مناسبتی برای شادی و برگزاری نوع متفاوتی از جشن های کوچک و بزرگ استفاده می کنند. آنچه که در طول بيش از دو هزار سال از آداب و سنن جشن هالووين باقی مانده است جايگاه ويژه آتش افروزی، روشن کردن شمع و فانوس ، پوشيدن لباسهای عجيب ، تلاش نمادين برای همراهی و دعوت ارواح و اجنه به اين مراسم و گاه دوره گردی و سرزدن به خانه همسايه ها برای قاشق زنی است. هالووین ذر ایالات متحده بسیار پرطرفدار است و آمریکایی ها بیش از پنج میلیارد دلار هر سال خرج این جشن می کنند
عجیب ترین آداب و رسوم ازدواج جهیزیه؛ یک رسم بین المللی عیدی غدیر: اسكناس تا نخورده لای كتاب پر همراه داشته باشید تا چشم نخورید دوست داشتن را پاس بداریم

سفر و تفریح

سفر به شهر آپارتمان‌های سه هزار ساله

روستای میمند در نزدیکی شهر بابک در شمال شرقی شهر کرمان، یکی از روستاهای شگفتی‌ساز ایران است. ساختمان‌ها در میمند مانند کندوان در آذربایجان شرقی، در دل کوه و صخره‌ها ساخته شده و از این نظر مورد توجه است که طی سه هزار سال گذشته چندان دستخوش تغییر نشده است.مردم این روستا، هنوز در خانه‌هایی زندگی می کنند که پدران شان بنا به نظر باستان‌شناسان، نه 3 هزار سال که 12 هزار ساله پیش با دست در دل کوه ساخته‌اند.میمند که بین شهرهای کرمان، یزد و شیراز قرار گرفته ضمن تاثیری که از تمدن هر سه گرفته تا حد زیادی مستقل و دست‌نخورده و متکی به زندگی سنتی و ابتدایی آبا و اجدادی خود مانده‌است؛ بطوریکه واژه‌های پهلوی هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد. از افسانه‌های میمند که بعد از کشف رمز کتیبه معروف روستا تا حدی مورد توجه بیشتر قرار گرفت به بازگشت ایران به دوره پرشکوه و جلالش اشاره می کند که خاستگاه آن میمند خواهد بود. ترجمه کتیبه میمند مضمونی این چنین دارد که: "روزی که کوه ها شکاف بردارند، افسانه های میمند به حقیقت می‌پیوندد و گنجینه‌های میمند پدیدار خواهند شد. اما تنها یکنفر به آن دست می‌یابد و او کسی است که از سوی خورشید می‌آید." از آنجا که میمند مسیر سهل الوصولی نداشته در طول سده های گذشته دستخوش تغییرات زیادی از لحاظ اجتماعی، فرهنگی و حتی زبان نشده است. تا قرن گذشته هنوز آثاری از میتراپرستی در زندگی مردم بخوبی قابل مشاهده بوده است. شهر بابک که نزدیک ترین شهر به میمند است بدلیل آنکه محل تولد جد بزرگ اردشیر، سرسلسله ساسانیان، بابک، بوده در این دوران بسیار آباد و پررونق بوده است که تاثیرات آن بر زندگی مردم میمند هم دیده می شده است.روستای منحصربفرد میمند در جهان نیز شناخته شده است و نشان مرکوری را بعنوان هفتمین منظر فرهنگی، تاریخی، طبیعی جهان دریافت کرده و در سال 1385 نیز بعنوان روستای نمونه گردشگری کشور معرفی شده است.دیدنی های میمند حمام :مانند همه سازه‌های روستا در دل کوه کنده شده، با این حال همه اجزای حمام سنتی ایران را داراست. خزینه، رختکنی که یک حوض و سه سکو در آن وجود دارد و همچنین آتشخانه ای که در زیر حمام برای گرم کردن آب مورد استفاده قرار می‌گیرد. نکته جالب توجه در حمام سنگ مرمر نیمه شفافی است که زیر سقف قرار گرفته است. این قطعه سنگ که درست زیر منفذی در سقف قرار دارد، نور را منعکس کرده و به این ترتیب منبع نور حمام در روزبه شمار می رود. امروز حمام با برق روشن می شود اما در گذشته در روزهای ابری یا شب ها از چراغ روغنی یا چراغ موشی نیز برای روشنایی فضای حمام استفاده می شده است. مسجد:مسجد که قدمتی حدود 200 ساله دارد، با تغییر در اندازه چند کیچه و بزرگ کردن آنها ساخته شده است. این بنا 120 متر مربع وسعت داشته و سه ستون سنگی سقف آن را نگه داشته است. محراب، طاقچه‌‌ها و منبر سنگی این مسجد بسیار دیدنی و قابل توجه است. کف مسجد با قالی‌های معروف میمندی مفروش شده‌است. مدرسه:مدرسه دارای 5 فضای کلاس شکل و یک حیاط بزرگ است که در میان آن یک درخت بزرگ و کهنسال به نام تایی وجود دارد. آب و هوای میمند معتدل و کوهستانی است، که زمستان هایی سرد و تابستان هایی معتدل دارد. در اطراف میمند دشت هایی وسیع قرار دارد که درخت توت و شاتوت، گلابی و سیب، انگور و انجیر و هلو در آن می روید و مار و سوسمار و خوگوش و لاک پشت جانورانی هستند که در این دشت ها دیده می شوند.

اگر مارکو پولو تلفن هوشمند داشت

وقتی برای سفر برنامه‌ریزی می‌کنیم، تنها بودجه مقصد نیست که باید به آن فکر کنیم. در کنار آن باید به نحوه رفتن به آن مکان (هواپیما، قطار،‌ اتوبوس، وسیله نقلیه شخصی)، محل اقامت (هتل، هاستل، متل، مسافرخانه، خانه دوست و آشنا یا غریبه)، فعالیت‌هایی که می‌خواهیم در آنجا داشته باشیم (از دیدن مکان‌های تاریخی و دیدنی تا غذا خوردن و خرید کردن) و زمان برگشت هم فکر کنیم. اما در کنار این‌ها جزییات دیگری هم هست که حتی اگر در برنامه‌ریزی اولیه به آن فکر نکنیم، اما در طول سفر به سراغمان می‌آید: کاش کمی بیشتر پول می‌دادیم اما مدت معطلی‌مان در فرودگاه‌های بین راه کمتر بود، یا فاصله بین صندلی‌های هواپیما آنقدر کم بود که تا آخر سفر زانو درد داشتیم! یا فهمیدیم که هتل ارزانی که پیدا کرده بودیم، به دلیل کیفیت پایین اتاق‌هایش یا فاصله طولانی از مرکز شهر بود که ارزان بود! شرکت‌های زیادی هستند که هدفشان بهتر شدن تجربه سفر برای ماست. در کنار شرکت‌های قدیمی‌تر-و شناخته‌شده‌تر-مثل اکسپدیا Expedia (که ارائه‌کننده خدماتی مثل فروش بلیط هواپیما، رزرو کردن هتل و وسیله نقلیه) یا هتلز دات کام hotels.com (که همانطور که از اسمش پیداست کارش پیدا کردن اتاق خالی در هتل‌هاست) و یا تریپ ادوایزرTripAdvisor (که در خصوص مکان‌های دیدنی مقصد و فعالیت‌هایی که می‌شود در آن انجام داد به ما اطلاعاتی می‌دهد) شرکت‌های نوپای زیادی هم هستند که سعی می‌کنند خدمات متفاوتی را- که ممکن است حتی ما به آن فکر هم نکرده باشیم- به ما ارائه دهند. زپ تراول Zaptravel - مجانی- همان کاری را برای شما می‌کند که قبلا آژانس‌های مسافرتی انجام می‌دادند و شما باید برایش پرداخت می‌کردید: «من می خواهم سه روز به رم بروم و اینقدر هم پول دارم!» «برای من یک جای رومانتیک پیدا کنید که نامزدم را در تابستان به آنجا ببرم.»، «هتل گرانقیمت نمی‌خواهم اما دلم می خواهد به مرکز شهر نزدیک باشد.» شما این اطلاعات را به زیپ تراول می‌دهید و آنها برای شما مناسب‌ترین مکان را -با توجه به بودجه، زمان و نوع فعالیتی که می‌خواهید انجام دهید» برایتان پیدا می‌کنند. حالا فرض کنید شما محدودیت خاصی برای زمان سفر ندارید، اما بودجه‌تان محدود است. یعنی می‌دانید که پنج میلیون تومان دارید و ده روز قرار است در ماه شهریور به چین بروید، اما برایتان تاریخ شروع و پایان سفر فرقی ندارد، وب‌سایت ادیوسو Adisio برای شما بهترین ترکیب پرواز و اقامت را با این بودجه و در بازه زمانی یک ماهه مشخص می‌کند. هرچه بازه زمانی طولانی‌تری به ادیوسو بدهید، امکان ارزان‌تر شدن سفرتان یا بالا رفتن کیفیتش بیشتر می‌شود. اگر شما زیاد با هواپیما سفر کنید، احتمالا دیگر فقط رسیدن به مقصد برایتان مهم نیست، چرا که شما زمان زیادی را در هواپیما سپری می‌کنید. شما ترجیح می‌دهید پروازتان وای‌فای داشته باشد، غذای مجانی به شما دهند، در تمام طول سفر زانوهایتان توی شکمتان جمع نشود، بتوانید توی راه تلویزیون و فیلم نگاه کنید و ...وب‌سایت روت هپی Routehappy به شما این امکان را می‌دهید که قبل از خرید بلیط، از این امکانات خط هوایی هم با خبر شوید و در واقع با علم به امکانات هواپیما، بلیط بخرید. با وجود اینترنت حالا دیگر جستجو برای یافتن مکان‌های تاریخی و دیدنی شهرها آسان شده است. اما مسئله این است که در کلان‌شهرهای امروزی مثل نیویورک، لندن، شانگهای یا رم، هر روز اتفاقات فرهنگی، هنری، ورزشی و سرگرم‌کننده زیادی می‌افتد که ممکن است شما به عنوان مسافر- که لزوما زبان آن کشور را هم نمی‌دانید- از آن باخبر نشوید. فرض کنید بعد از اینکه از رم برگشتید می‌فهمید که طی همان روزهایی که آنجا بودید، تیم فوتبال آ. ث. رم میزبان یوونتوس بوده و شما می‌توانستید به تماشای آن بروید! تریپوسو Triposo، سایتی است که- به زبان انگلیسی- شما را از وقایع و فعالیت‌های محلی با خبر می‌کند. یکی دیگر از دلایلی که ممکن است آه از نهاد ما بلند کند این است که بفهمیم اتاقی را که ما با شبی دویست دلار از ماها قبل رزرو کردیم، حالا شده شبی ۱۵۰ دلار! اگر بودجه‌مان برای سفر محدود باشد، این پنجاه دلار ممکن است خیلی برایمان مهم باشد. وب سایت تینگو Tingo به شما قول می دهد که اگر شما هتل‌تان را از طریق آنها رزرو کنید و این تفاوت قیمت اتفاق بیافتد، آنها آن پنجاه دلار را به شما بر می‌گردانند! چرا که نه؟ از آن افرادی هستید که تا چمدانتان از بخش بار بیرون بیاید، دلهره زیادی دارید و از شدت اضطراب خیس عرق می‌شوید که شاید محموله‌تان در بین راه گم شده باشد یا به دستتان نرسد؟ بگ تو گو Bag2Go یا چمدان هوشمند را شرکت هواپیماسازی ایرباس AirBus برای شما طراحی کرده است! چمدان هوشمندی که جی پی اسی در خود دارد و به شما این امکان را می‌دهد که آن را لحظه به لحظه ردیابی کنید! حالا تنها نکته‌ای که باقی می‌ماند این است که چطور با وجود همه این اپلیکشن‌ها و سایت‌ها، یادمان نرود که که از اصل سفر لذت ببریم!
کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی سهولان، غاری از دوران دوم زمین شناسی دریاچه زریوار نگین انگشتری كردستان بالاتر از هیجان باقیمانده یوز ایرانی