1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اکثر ما، کسانی که حیوانات خانگی نگهداری می نماییم نسبت به آنان احساس عمیق و نزدیک عضوی از خانواده بودن را داریم. این احساس شامل بیش از 90% کلیه کسانی است که در دنیا حیوانات خانگی از جمله سگ و گربه نگهداری می نمایند. اما نکته بد این احساس اینست که متاسفانه این حیوانات طول عمر کمتری نسبت به انسان دارند و مرگ آنان میتواند مانند مرگ یک عضو خانواده اثرات روحی جبران ناپذیری بر صاحب حیوان و خانواده بگذارد.

حیوانات خانگی ما منبع سرشار عشق بدون چشمداشت و صادقانه به ما می باشند. عشقی که بندرت از دیگر انسانها بما ابراز می گردد. و همین عشق و شوری که از بعد از مرگ این حیوانات دوست داشتنی از زندگی ما میرود باعث ایجاد یک خلا روحی بهمراه احساس غم و اندوه بی پایانی میشود که متاسفانه از سوی دوستان و آشنایان بصورت کامل درک نمی گردد. برای صاحبان حیوانات خانگی از دست دادن حیوان یک حادثه تلخ در زندگی بشمار می رود. بعد از مرگ حیوان، احساس اندوه ناشی از این واقعه میتواند به افسردگی و بی انگیزگی نسبت به زندگی دچار شویم. برای عبور از این بحران روحی باید راهکار و استراتژی داشت. دکتر آلن ولفرت کارشناس و نویسنده کتاب وقتی حیوانتان میمیرد؛ چگونه ناراحتی خود را ابراز داریم و بیادش آوریم راهکارهای زیر را پیشنهاد میدهد.

مراسمی برای او

یک مراسم یا گردآمدن اعضای خانواده و دوستانتان که خاطراتی با حیوانتان داشته اند میتواند بشما کمک نماید تا احساس خود را بیان ننمایید و از جمع شدن غم از دست دادن وی با شنیدن خاطرات و بازگو نمودن آنان با دوستانتان بکاهید. این راه زیبایی برای گفتن خداحافظ آخر به دوست با وفای زندگی شما ست.

یک مرخصی کوتاه بگیرید

درست است که در کشور ما درخواست مرخصی بدلیل اینکه فرضا سگتان مرده موجبات خنده همکارانتان خواهد شد اما شما میتوانید از مرخصی ماهانه خود استفاده نموده یک مسافرت کوتاه یکی دو روزه بشمال بروید تا بتوانید توازن از دست رفته خود را مقداری بهبود بخشید.

بدوستان نزدیک خود اعتماد نمایید

دو سوم کسسانی که دوست شما هستند جملات بی ربطی خواهند گفت که حال و روز شما را بجای اینکه بهتر نماید بدتر نیز خواهد نمود مانند این جملات: خوب حالا یکی دیگه میگیری، بهتر که دیگه وقتتو نمی گیره چطور بیشتر از این می تونستی نگهش داری. سعی نمایید با دوستانی در آن لحظه ارتباط برقرار نمایید که موقعیت شما را درک می نمایند یا قبلا در موقعیت شما بوده اند.

مراقب وضع کلی خود باشید

اینگونه ناراحتی ها ممکن است باعث کم شدن اشتهای شما شود و با پایین آمدن میزان انرژی بدن شما، ضربه پذیری در مقابل انواع بیماریها و ویروسها بالا میرود. سعی نمایید بر خود کنترل بیشتری داشته باشید و با خوردن بموقع غذا و میوجات بدن خود را تقویت نمایید. حتما بمقدار کافی بخوابید و خود را برای اتفاق افتاده ملامت ننمایید.

کمی صبر نمایید

با دیدن سگها و گربه های دوستان و آشنایان شما وسوسه خواهید شد که یک تجربه جدید شروع نمایید. بهتر است اینکار را تا موقعی که مطمئن شدید کاملا آماده این تجربه هستید  و هیچگونه مقایسه ای با حیوان دیگری که داشته اید بوجود نخواهید آوردبعقب بیندازید، بنظر دکتر ولفرت شش ماه تا یکسال باید بخودتان زمان برای عبور از فقدان قبلی و آمادگی برای یک تجربه جدید را بدهید.

دیدگاه‌ها  

+16 # نگاه 1391-10-13 13:51
گربه من الان یساله که رفته دیگه برنگشته هنوزم هر روز چشمم دنبالشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پارسا 1396-02-15 21:01
درود خودش رفت یا گمش کردید؟ نر بود یا ماده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-9 # نازی 1391-10-15 18:32
چه پرشن کت خوشگلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مبینا 1392-05-05 07:26
من خودم 4تا جوجه برای اولین بار خریدم که یکی اش را سمور خورد دومی از مریضی مرد سومی همین طوری چهارمی ازده طبقه افتاد پایین از اولی تا سومی گریه می کردم مثل ابر بهار چهارمی آنقدر زخر کشیدم که دیگر گریه نکردم و بعد دوباره چهار تا دیگر خریدم که الان مرغ وخروس شدن و جوجه هم دارن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+13 # یاسی 1392-10-22 00:26
سلام از مطلب مفیدتون واقعا متشکرم،حدود سه هفته ست که سگ کوچولومو به دلیل عفونت ریه از دست دادم اما هیچ کس نتونست کمکم کنه با این غصه کنار بیام،از شما ممنونم که حالمو بهتر کردین...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # وفا 1395-01-27 15:52
موجوداتی که محبت میکنند کمیابند و موجوداتی که قدر محبت رو میدونن نایاب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مهرسا 1395-07-15 01:22
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # مهدیه 1395-09-24 23:54
به نقل از مهرسا:
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود

منم دیشب خرگوشم جلوی چشمام جون داد و هیچکس هم حال منو نمیفهمه
حسابی داغونم و یادش میفتم و اشک میریزم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهسا 1395-10-10 17:20
منم امروز خرگوشم مرد ...
همه مسخره میکنن دارم دیوونه میشم
همش فکر میکنم تقصیر منه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Fahime 1396-02-01 17:37
وای..ماهم خرگوشمون امروز ظهر مرد..نمیتونیم تحمل کنیم من و دوتا دخترام..از گریه چشمامون باز نمیشه..
عکس و فیلما وخاطره هاش از همین الان داغونمون کرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1395-12-27 11:41
آخ مگو من دو روزه دارم واسه یه پرنده دوست داشتنی عاشق خون میبارم خون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سمیرا 1396-03-29 01:52
خدا نصیب نکنه ، عروس هلندی من ، عسلم ، فرشته من مرد باورم نمیشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپیده 1396-02-10 23:40
خرگوش منم امروز مرد ...حالم خیلی بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-04-04 08:15
]چش بود؟مال منم مرد دارم دیوونه میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-04-04 08:13
چجوری مرد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # سیما 1392-11-29 17:11
سلام من یه مرغ مینای سخنگو داشتم که وقتی جوجه بود گرفتم متاسفانه لای درموند ومرد دارم دق میکنم خیلی سخته خیلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سیتا 1396-04-11 11:36
سلام منم یه مرغ مینا داشتم خیلی دوستش داشتم اسمش جانی بود چهار روزه از دستش دادم نبزدمش دکتر مریض شد از پا دراوردش ولی خیلی بش رسیدن همه چی می دادم بش اونم عاشقه من بود بعد پونزده سال اول صب تو دستام چش تو چش من جون داد الهی فداش بشم احساس میکنم افسرده شدم
تروخدا وقتی کسل میشن ببرینش دکتر بش محبت کنین چون معتاد محبتمونن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # ناهید 1393-03-07 16:06
منم یک اردک یک سال داشتم اسمش اودی بود دیروز مرد هر وقت بهش فک میکنم گریم میگیره هیچکس درکم نمیکنه من همیشه باهش دردودل میکردم از مشکلاتم میگفتم روحیم عوض میشد ولی الان دیگه نیست یک گوشه تو اشغالست خیلی دوسش داشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+14 # وفا 1395-01-27 15:48
منم مث تو که با اودی حرف میزدی با سگم دردودل میکردم.عجیب کمکم کرد تو زندگیم. ولی آخرش رفت و من شدم همون آدم سابق.
کسی که نگاهت را نمیفهمد توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید.
با هرکسی راجع به چیزی که دوستش داری صحبت نکن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # يلدا 1393-03-27 09:21
ديروز مرد لاي پنجره مونده بود خيلي تو تنهايي زجر كشيده بود دارم دق ميكنم كسي نميفهمه اون موجود كوچولو غم. مردنش چقد سنگينه دايم جلو چشمه بازيگوشياش شيطنتاش... چرا خدا از من گرفتش.... دلم براش تنگ. شده عجيب دلم براش تنگ شده امروز بدن پشملوش سفت و سخت شده بود... گربه كوچولوم ديشب مرد....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # وفا 1395-01-27 15:43
گریه کردن تنهایی ممکنه
اما برای خندیدن باید دو نفر بود...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+12 # مریم بیگ زاده 1393-05-05 00:53
سلام من الان 2 ماهه که سگم رو بعد از 16 سال از دست دادم و تمام زندگیم شده گریه وغصه اصلا نمیخواستم بیارم ولی الان احساس میکنم یک خلا دارم و فقط یک حیوون خونگی میتونه ارومم کنه ولی الان با مخالفت شدید خانواده و همسرم روبه رو شدم کمکم کنید راهنماییم کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+12 # وفا 1395-01-27 15:02
سلام مریم جان.ازاینکه بهترین (البته بعد از خانوادت)رفیقتو از دست دادی من هم ناراحت شدم.خود منم با این اتفاق روبرو شدم و کاملا شمارو درک میکنم.با این تفاوت که سگ منو کشتن.نمیخوام توضیح بدم چون دیگه دردی دوا نمیشه.الان 8 سال از مرگش میگذره و من خودمو مقصر میدونم و اینکه چرا اونو آوردم خونه.وبعد از اون دیگه هیچ سگی رو توی خونه اونم تو شهر نگهداری نکردم.بعد 5 سال خونمونو عوض کردیم.ولی هنوز هم بعد 8 سال نتونستم خاطراتشو پاک کنم.یادمه وقتی آوردمش خونه 1ماه و نیمش بود با شیشه شیر بهش شیر میدادم.روز اول که آوردمش خونه تابستون بود ولی آسمون ابری بود و شروع به باریدن کرد و بارون میبارید از آسمون . وقتی هم که مرد آسمون شروع به باریدن کرد.کاش همون تابستون که آوردمش و آسمون ابری شد و بارون گرفت معنیشو میفهمیدم.خلاصه بهترین رفیقمو ازم گرفتن.
ناراحتم چون همه ی شما ناراحتید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # امیر محمد 1394-11-10 22:15
سلام منم یه مرغ مینا داشتم 5 سالش بود امروز ساعت 6:15 مُرد از اون ساعت تا حالا دارم گریه می کنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # نیلوفر 1394-11-25 01:12
من ی سنجاب داشتم 4روزه دیگ ندارمش...
عشقم بود حالم خیلی بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+10 # وفا 1395-01-27 15:14
احساستو میشناسم.درکت میکنم.رفتن هم یک واقعیت هست مثل اومدن.الان دیگه خاطراتش مال توست هر جور که میخوای توی ذهنت بسازشون.
گاهی از یه سنجاب یه سگ یه گربه و یه دوست و هر موجود عزیزی خاطراتی به جا میماند که از تمام آدم های روی زمین نمیشه توقعشو داشت.
خاطره ساختن لیاقت میخواهد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سینا 1395-11-19 21:34
به نقل از نیلوفر:
من ی سنجاب داشتم 4روزه دیگ ندارمش...
عشقم بود حالم خیلی بده

سلام من و همسرم هم ی سنجاب داشتیم امروز مرد،خیلی ناراحت شدیم ،حالمون گرفته هست.یهو مرد آخ،سنجاب شما چرا مرد؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # نیلوفر 1395-12-24 03:03
متن...عزیزم سنجاب من پسرخوشکلم یونای قشنگم الان ۶روزه که نیست پیشم چشای قشنگش و ندیدم قلبم داره ه آتیش میگیره.دیگه هیچ چیز این دنیا شادم نمی‌کنه اون واقعا بچم بود.دردش به قلبم خیلی خیلی دلتنگتم مامانی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # ترانه 1394-12-13 14:12
من یه خرگوش داشتم که نه ماهش بود.پاش به دلیله اینکه جاش خیس بود قارچ گرفت بعدشم عفونت کرد.دیروز مامانم بردش بیمارستانو اونجا بهش گفتن که باید پای خرگوشمو قطع کنن.دوروز تو اتاق عمل وقتی بهش آمپوله بیهوشی زدن طاقت نیاورد و تو بیهوشی مرد.دارم میمیرم.حتی نتونستم برایه آخرین بار با بلفیه خوشگلم خداحافظی کنم.دیروز 2016/3/2 خرگوشم بلفی تو اتاق عمل مرد.امیدوارم خرگوشه خوشگلم تو بهشته حیوانات بهش خوش بگذره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+12 # زهرا 1394-12-13 17:56
سنجابم شيرين بعد ١٠ سال بر اثر از كار افتادن كليه هاش از بين رفت خيلي داغونم همش در حال گريه ام خيليا مسخره ميكنن ميگن واسش پارچه بزن بيان عزاداري خدا لعنتشون كنه هيچكس هيچي نميفهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # وفا 1395-01-27 15:36
از دید کسیکه پروازو نمیفهمه هر چی بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.
یادت باشه یه انسان بزرگ هیچوقت نگران نظر آدمهای کوچک نمیشود.
کاش میشد بعضی روزهارو دوبار تجربه کرد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مهرسا 1395-07-15 01:31
به نقل از زهرا:
سنجابم شيرين بعد ١٠ سال بر اثر از كار افتادن كليه هاش از بين رفت خيلي داغونم همش در حال گريه ام خيليا مسخره ميكنن ميگن واسش پارچه بزن بيان عزاداري خدا لعنتشون كنه هيچكس هيچي نميفهمه

غصه نخور منم هیچ کس نمیفهمه خرگوشم سنگ صبورم بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # الهام 1394-12-15 16:29
سلام گربه 6 ماهه من هم دیروز از بالکن خونمون و از طبقه 5 پرت شد پایین و بعد از ساعتها دست و پا زدن و تلاش برای زنده موندن در بیمارستان امروز ساعت 5 صبح تموم کرد . حیوانات خانگی قسمتی از وجودمون هستن مثل خانواده و چون هیچ به ما هیچ بدی ندارن و همش عشقن ... گریه ام بند نمیاد و دلم نمی خواد برم خونه و جای خالیشو ببینم .. امیدوارم بتونم با نبودنش کنار بیام ... ملوس کوچولو و مظلوم من :((
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهار 1396-08-24 18:50
من هم یک گربه 5ماهه داشتم از بالکن 3طبقه پرت شد وقتی از سر کار اومدم و دیدمش کارم فقط گریه بود الان 3روزه مرده و هر جای خونه رو که نگاه می کنم اونومی بینم و دیگه نیست که با بازیگوشیاش بخندوندمون اینقدر شب اول ناراحت بودم که خوابم نبرد و با چشمای متورم از گریه نمی دونستم چه جوری برم سر کار و هیچ کس غمت رو نمی فهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # نادیا 1395-01-04 01:44
سلام من یه مرغ مینا داشتم 2 سالش بود 2 هفته پیش مریض شد بردیمش دکتر آمپول زد بهش مرد. جلوی چشمم جون داد نتونستم کاری انجام بدم. خیلی ضربه ی سختی بهم وارد شد. خانوادم میگن مگه آدم برای یه حیوون اینقد گریه زاری میکنه. تموم زندگیم بود با همه فرق داشت. بیشتر از یه حیوون میفهمید. هیچوقت نمیتونستم حتی فکر مردنشم بکنم چه برسه که یه روز.. جاش تو خونه خیلی خالیه خیلیییی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # لیلی 1395-01-17 00:56
خیلب دلم گرفته.امروز دوتا جوجه ی عزیزم به خاطر یه سرماخوردگی مسخره جلو چشمم جون دادن.از صبح تا همین الان دارم گریه میکنم.خیلی دلم براشون تنگ شده.عین بچه هام بودن.همه میگن درکت میکنیم ولی حس واقعی منو درک نمیکنن..کاش میشد یه معجزه اتفاق بیفته و زنده بشن.دلم تنگشونه.دارم دیوونه میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # ملیکا 1395-01-24 22:51
یه روز وقتی که از کلاس نقاشی برگشتم رفتم بالای پشتبوممون ۰فقط یکیشان بود ۰ هرجارو گشتم پیداش نکردم! از مامان بابام پرسیدم گفتن که ما نمیدونیم!امروز همسایمون اومد گفت امروز توی زیرزمین یه لاشه ی خرگوش پیدا کردم و انداختمش دور! خیلی گریه کردم!دوری از یه دوست خیلی سخته!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # فاطیما 1395-01-25 12:56
من یه سگ داشتم که اونو 15ساله پیش خریده بودم که به امروز رسید۰مریض شده بود۰بردمش دکتر گفت که برفی میمیره۰از صبح تا شب نشستم براش گریه کردم و صلوات فرستادم۰صبح دکتر گفت که متاسفانه برفی مرده اما خوشبختانه بچه زاییدهسه سال گذشت و اونو بزرگ کردم۰دوری از برفی خیلی سخت بود۰
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # وفا 1395-01-27 15:26
ناراحتم که سگت مرد.ولی از خودش یادگاری به جا گذاشته.با اینکه شاید جای خالیش با هیچی پر نشه حتی با گزینه ی مناسب.سگ من وقتی مرد سنی نداشت.میدونی گاهی به خودم میگم کاش هیچ حیوونی تو دنیا وجود نداشت اینطوری دیگه حیوونا اذیت نمیشدن.آدما صفات خودشون رو به حیوونا نسبت نمیدادن و بدون شناخت اونها حیوونا رو بد نمیدونستن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # فاتس 1395-09-20 11:49
منم همیشه ارزو میکردم دنیای آدما و حیونا جدا بود که انقدر صدمه نمیدیدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # وفا 1395-01-27 16:19
الان خیلی وقته رفته ولی خاطراتش نرفته
بارون که میآد ناخوداگاه بوی خاطراتشم میاد
خاطره درد کمی نیس که.
""چند ساله که بهش فکر نمیکنم""( ولی تو باور نکن)
تافهمید دوستش دارم گرفتش("دنیا"رو میگم)
از زندگیم رفت از فکرم هم رفته(الکی میگم فقط از زندگیم رفته)
انسان موجودیست که به همه چیز عادت میکند
واگر عادت نکرد فقط آدم است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # زلال 1395-01-28 12:24
سلام دیروز سگم پر کشید و رفت . و قلب من و با خودش برد . خیلی زجر کشیده بود من از ی سگ دزد گرفتمش وقتی داشتم دنبال سگ دزدیده شده خودم می گشتم سگ مودب و باشخصیتی بود ولی خیلی درد داشت اینقدر که آدما آزارش داده بودن ! موچول جان آدما بعضیاشون نمیتونن عشق شماهارو بفهمن پسرم عاجزن .اونا حتی عشق به خودشون رو هم نمی فهمن .اونا همدم خوبی واسه هم نیستن چون بلد نیستن همدم باشن .رفیق آروم بخوابی دیگه جاییت درد نداره عزیزم .رفیقم من و ببخش اگر برات کم گذاشتم اگر به اندازه تو خوب نبودم آخه منم ی آدمم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # Tina22 1395-02-14 02:33
خرگوش من امروز جلوی چشمام جون دادو مرد خیلی سخت بود بیشتر از این دلم میسوزه که چرا جلو چشمم جون دادو من نتونستم براش کاری کنم مقصر خودمو میدونم از صبحه گریم بند نمیاد جای خالیش داره دیوونم میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مهدیه 1395-09-25 00:04
بچه خرگوش منم ساعت 4 صبح جلوی چشمام جون داد و من هیچ کاری نتونستم بکنم و خودمو مقصر میدونم. هیچ کس درک نمیکنه چه حس تلخیه. همش مرور میکنم تو ذهنم که چی باعث مرگش شد؟ نکنه مقصر بودم؟..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهدیه 1395-09-25 00:20
بچه خرگوش منکاملا سیاه بود فقط یه دستش از مچ و یکم از موهای سینش سفید بود.
وقتی خریدمش همه گفتن چرا سیاه؟ من گفتم مشکی رنگ عشقه و بهش میگفتم تو رو به خاطر سیاه بودن موهات و سفید بودن قلبت دوست دارم و نظر بقیه برام مهم نیست. وقتی خریدمش 2 هفتش بود. با سرنگ بهش شیر میدادم. وقتی نوازشش میکردم شروع میکرد به لیس زدن دستام.نزدیک دوماهش شده بود. تازه شیطون شده بود و میرفت پشت مبل و یواشکی نگاهم میکرد.
دیشب جلوی چشمام جون داد و نفهمیدم چرا و نتونستم کاری براش بکنم. همش گریه میکنم و میگم نکنه مقصر من بودم
دیگه هیچوقت حیوون نگهداری نمیکنم هیچوقت...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهسا 1395-10-10 17:26
منو یاده برفی انداختی واقعا مهربون بود وقتی دستمو میگرفتم جلوش شروع میکرد به لیس زدن دستم بعدشم پیشونیشو میمالید به دستم که نازش کنم ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # مهرسا 1395-07-15 01:42
سلام من یه هفتس خرگوشمو از دست دادم جلو چشام جون داد نمیدونم چه جوری ولی فکر کنم گردنش شکسته بود تو اون چند ساعتی که زنده بود ولی نمیتونست درست حرکت کنه بالا سرش منم مردم دخترم از پیشش که بلند میشدم دست و پا میزد حرکتاش جلو چشممه پر از مهربونی بود سنگ صبورم بود انقدر نازش کردم که نترسه ولی نتونستم کاری کنم زنده بمونه جلو کسی نمیتونم گریه کنم چون میسخرم میکنن حس میکنم قلبم کنده شده بچم تازه سینه دراورده بود میخواست مامان شه میخواستم واسش جفت بگیرم کاش معجزه میشد و دوباره زنده میشد انقدر گریه کردم اشکام خشکیده فقط بغض سر درد اوره که مونده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # milad 1395-07-17 12:42
چند روز بود که بلبلم مریض بود،یا داشت میخوابید یا هیچی نمیگفت دیشب از قفس اوردمش بیرون ولی نمیتونست پرواز کنه و فقط میپرید صبح گذاشتمش بیرون که هوا بخوره بعد از یک ساعت وقتی رفتم بش سر بزنم دیدم کف قفس افتاده و مرده،رفتم دیدمش خیلی حالم بد شد تو خونمون مث یه عضوی از خونوادمون بود،حتی مامانم و خواهرم براش گریه کردن ،هنوز نتونستم از قفس بیرون بیارمشو خاکش کنم هنوز بوی پرش تو مغزمه ، خیلی حالم بده خیییییییلی اون خیلی باهوش بود به هر اتفاقی یه عکس العمل خاصی داشت نمیدونم چی بگم فقط همش میاد جلوی چشممو بغض گلومو میگیره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # فاتس 1395-09-20 11:46
من حاضرم هرچی دارمو بدم فقط یبار دیگه بوسش کنم پراشو بو کنم .نمیتونم باور کنم که دیگه نمیبینمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # نسترن 1395-08-01 19:20
خدارو شکر که ماجرای حیوونای دوست داشتنی شما رو خوندم منم باخوندنشون گریه کردم به این نتیجه رسیدم که حیوون تو خونه نیارم چون تحمل ازدست دادنش خیلی سخته ، اصلا تحمل دیدن حیوون تو قفس رو ندارم خداکنه باغ وحشها جمع بشه خصوصا" توایران ، شیر بااون عظمت توقفسهای کوچیک وسایر حیوونا هم همینطور...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # نیما 1395-08-16 03:47
من سگمو ۱۱ سال داشتم ولی خدا گرفتش ۱ هفته بعد از عروسیم برایه اینکه کسی ناراهت نشه نصفهشبا گریه میکنم امشب که بارون اومد خیلی دلم هواشو کرد کاشکی فقط میتونستم ببینمش لمسش کنم بازو پتو بکشم روش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # faraz 1395-08-22 22:18
سگ کوچولوی من جسیکا سه روز پیش رفت بیرون و ماشین بهش زد ومرد.حالم خیلی بده خیلی.جای خالیشو میبینم ویاد بازیگوشیاش میفتم دیوونه میشم.خیلی سخته نبودنش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # DiDi 1395-09-08 17:14
اون تموم زندگیم بود ولی خدا چرا ازم گرفتیش
چقد جا پر کرده بود مگه. الان درست چندین ماهه تو غم نبودنش اشک میریزم هیشکی درکم نمیکنه هیشکی. خروسم اسمش DiDi بود هروقت صداش میزدم میومد بغلم جوجه بود بزرگش کردم بیرون هرجا میرفتم دنبالم میومد حتی تو ماشین که بودم خودشو میکوبید به در ماشین تا بپره تو. این آخرا با اون همه غرورش ذره ذره با دردی که به جونش افتاده بود تموم شد. حتی گوشیمم خراب شد و عکساش پاک شد جز سه تا پر هیچی دیگه ندارم ازش هیچی.
دی دی التماست میکنم منم با خودت ببر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # Nahal 1395-09-12 05:58
من حیوونای زیادی رو از دست دادم. تازه سگم فوت کرده بود که چون افسردگی شدید گرفته بودم روانپزشک به خونوادم توصیه کرد یه پت دیگه واسم بگیرن. همه چی خوب بود تا این که بعد دوماه فهمیدیم مشکل پوستی حاد داره. دامپزشک میگفت طی یه مدت طولانی درمان میشه اما خونوادم قبول نکردن و اقدام به فروشش کردن چندروز دیگم صاحب جدیدش میاد میبرتش.... ادمای عادی هیچوقت نمیتونن حال ماهایی که حیوونا رو به چشم ادما و اعضای خونوادمون میبینیم رو درک کنن. فقط خودمون میتونیم شاهد عذاب کشیدنمون باشیم و نابود شیم و بقیه هم به سخره بگیرنمون و بگن واسه خاطر یه حیوون داره میمیره! به هرحال دوباره باید به افسردگی سلام کنم... کاش خونواده ها و سایر ادما درک میکردن ادم اول باید روحش سیر باشه بعد جسمش. همه چی خلاصه تو فراهم کردن خوراک و پوشاک و تحصیلات و .... نیست. ما هم اینطوری هستیم... اینطوری به دنیا اومدیم... خدا اینجور خواسته که عاشق حیوونا باشیم. کاش ادما یه کم مارو درک کنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # فاتس 1395-09-20 11:43
همه بهم میگن هیشکی مثل تو نیست همش از بچگی دنبال حیونا بود بشین زندگیتو کن دیگه وقت اینکارا نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # فاتس 1395-09-20 11:41
ریو کوچولوی من مثل یه فرشته اومد زندگی هممونو شیرین کرد و غم منو خورد مثل یه فرشته هم زود رفت هیچ وقت فراموشت نمیکنم پسر قشنگم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # شهرزاد 1395-09-25 09:58
گربه‌ی پرشین خوشگل من پریروز از این دنیا پر کشید. دو روزه فقط ضجه می‌زنم و اشک میریزم. فقط اون تو این دنیای لعنتی اضافه بود و باید میرفت؟ نمیتونم تو خونه بمونم، انگار همه‌جا میبینمش... حالم خیلی بده. خیلی مریض بود و کاری از دست کسی برنمیومد. همه‌کاری کردم که بمونه اما رفت. آرزومه وقتی در خونه رو باز می‌کنم پشت در منتظرم باشه. زندگیم تموم شد. همه زندگیم بود...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # یاشار 1395-09-26 10:59
امروز من طوطی کاسکوی خودم رو بدلیل عفونت ریه از دست دادم...
تقصیر خودم بود، با سرنگ واسه طفلکی ویتامین میدادم که پرید تو گلوش، من هم نمیدونسنم که رفته تو ریه های کوچکش...
چند روز عذاب کشید و دامپزشک گفت که به درمان جواب نمیده٬ ولی اون طفلک ۳ سالش بود، زود بود که بمیره...
دارم از عذاب وجدان میمیرم، تو رو خدا اقدام به خود درمانی حیوان خانگی نکنید، اونها خیلی ظریف و حساس هستند
حالا جسد کوچکش رو گذاشتیم کنار وسایلش تا بابام ببره بذاره پیش آشغال ها، فندق کوچولوی من رو بندازه تو سطل آشغال...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیرا 1396-03-29 02:09
خاکش کن گناه داره ، اشغال چیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشكان 1395-09-29 13:06
سه روزه كه بهترين دوست و همدممو از دست دادم هيچي خوشحالم نميكنه فقط دوست دارم با يكي كه هم درد خودمه صحبت كنم كسي كه منو بفهمه مطالب اينجارو كه خوندم كمي اروم شدم من را عشقم چيزي كم نذاشتم هميشه سعي كردم عاشق لايقي باشم مريض شد همه كار كردم از خدا و مقربينش التماس كردم ولي نشد و از جلو ديدگانم پر كشيد فقط از خدا ميخوام كه دوباره روحشو تو يه جسمي ديگه بدمه و برگردونتش پيشم اخه خدا قادر به هر كاريه مخصوصا حيوون من كه خيلي پاك بود پس خداي من اگه هر دو طرف ميخوان با هم دوباره باشن پس توي يه كالبد ديگه برگردونش الان فقط ارزوم همينه البته تو خونه حسش ميكنم ميدونم كه هستش اون برميگرده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # محمد 1395-09-30 04:28
یه ایگانا داشتم تا امشب که یکم مریض بود رفتم دکتر براش دارو گرفتم خوشحال بودم که بهش میدم بازم حالش خوب میشه همین که دارو رو دادم تو دستام مرد من تنها زندگی میکنم رفیقم بود خیلی دوست داشتنی بود. ایگوانا حیونه سرماییه عاشق گرما بود رفتم پایین خاکش کردم. الان دیدم روش برف نشسته خیلی حالم بده بیقرارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # میلاد 1395-10-03 15:46
منم یه عروس هلندی رو ۴ سال داشتم مثل اعضای خانوادمون شده بود یه مشکلی براش پیش اومد بردمش دامپزشک نسخه اش شد ۱۰۰ هزار تومن بعد ۲ روز مرد. چیزی که اذیتم میکنه اینه که تو دستم جون داد. تازه دامپزشکش برمی گرده میگه عمرش رو کرده بود دیگه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # آیلین 1395-10-05 17:27
کمکم کنید سگم که پسرم بود از دستش دادم دارم تصادف کرد همش خودمو مقصر میدونم دارم زجر میکشم از نبودنش همیشه و همه جا کنارم بود شبا تو بغلم میخوابید کسایی که این تجربه رو دارن به من کمک کنن دارم روانی میشم این شماره تلگرامم
09330752363
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سزار 95.10.14. 1395-10-15 00:31
امروز سزار عزیزم سگ مهربونم ساعت 4.30 منو برای همیشه ترک و به سوی خالقش رفت 8 سال بامن و در کنار من و خانوادم زندگی کرد حکم پسر بزرگم رو داشت وقتی 4 سالش بود از یه دزد سگ خریدمش خیلی دوسش داشتم و دارم و از دلتنگی و دوریش غمگینم دو سال بیماری ریه پیدا کرده بود دکترش گفته بود آمپول بزنه تا فوت کنه ولی دلم راضی نشد تا به مرگ طبیعی رفت
توصیه من به انسانها : با حیوانها مهربان باشیم باعث آزارشون نشیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشكان 1395-10-15 20:39
واقعا متاسفم تو رسم ما نيست كه برا فوت حيوون تسليت گفت ولي چون اونا از پاك ترين مخلوقات خداوند هستن بهتون تسليت ميگم و آرزوي صبر و شكيبايي براتون دارم همچنين اين آرزو رو برا خودم كه سگمو سه هفته پيش از دست دادم و هنوزم نتونستم با خودم كنار بيام ميكنم و از خداوند مهربونم طلب صبر ميكنم ولي همين كه ميدونم الان اونا در بهترين جاي ملكوت پيش خدان كمي اروم ميشم و يقين دارم كه اونام از خداوند برا ما طلب آمرزش ميكنن و حتما دعاشون مستجاب ميشه چون اونا هميشه ذكر خدارو ميگن ولي ما هيچ وقت نميفهميم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بهرنگ 1395-11-11 14:30
منم تسلیت میگم داداش؛ واقعا زیبا گفتی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # Mohammad 1395-10-17 17:50
سلام دوستان الان که این مطلب رو مینویسم دلم پر از درده اونقدر درده که حس میکم هیچی برام نمونده من فرشته زندگیم رو ۱۰ روز پیش از دست داد.فرشته من یه سگ خوشگل بود به اسم رمی که از دو ماهگی آوردیمش ولی ده روز پیش که تازه ۸سالش میشد مریض شد ودر عرض دو هفته همه چیزش داغون شد و در کنارش من و خانوادم اونا هم بدتر از من .چون هممون عاشقانه دوستش داشتیم.خواهرم به خاطر رمی و این مسایل مریضیش دچار مشکل پنیک اتک شده و تهت درمانه خود من هم دست کمی از اون ندارم.فقط میخواستم بگم من همه شما دوستان رو با تمام وجود درک میکنم آرزو میکنم که هممون یک‌روزی بتونیم آرامشمون رو دوباره پیدا کنیم.البته که خیلی سخته.به یاد رمی پسرمون که عاشقانه دوستش داشتیم و تا آخرین لحظه عمرمون هم با خاطرات قشنگش عاشقانه زندگی میکنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # Mahdi 1395-10-22 21:48
سلام یه گربه که از بچگی بزرگش کرده بودم دیروز زیر یرم بدنش شوکه شد و مرد و من الان انگار عضوی از خونوادمو از دست دادم با دستائه خودم بزرگش کردم و با دستائه خودمم خاکش کردم جاش خیلی خالیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مهری 1395-10-28 10:56
سلام چهارده رزده سگم رفته زیز ماشین خیلی غمگین هستم سیزده سال مثل کل نگهداریش کرده ان روز کنار پایم ایستاده بود یه لحظه در ماسین را بستم دیدم نیست یک خانمی به من گفت یه ماشین زد به سگتون وای داشتم سکته می کردم کاش منم می مردم حالا هم اشکم همش سرازیر البته یه سگ دیگه هم دارم با هم بزرگ شدن ان هم همش دنبال بنجی می گردده مثل من
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشكان 1395-10-28 16:30
آخيش چقدر غم انگيز
واقعا متاسفم اين لحظات غمگين ترين لحظات عمر آدمه ولي بايد پذيرفت دست تقدير و سرنوشت رو نميشه عوض كرد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # فالی 1395-11-02 08:40
سلام مایک سگ داریم که روزهای اخرعمرشه.هرروز من وبچم گری میکتیم ولی کاری نمیشه کرد.پیرشده.نمیدونم چکارکنم که باغم ازدست دادنش کناربیاییم وبچم افسرده نشه خیلی داغونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ساناز 1395-11-08 18:26
سلام من امروز 11/8 عروس هلندی ام که 4 سال داشتمشو از دست دادم روی بالکن روی سرم بود نفهمیدم انقدر ذهنم مشغول بود بعد از سرم رفت بیرون تاحالا چند بار نجاتش دادم از استخر و گم شدن الان هوا خیلی خیلی سرد از صبح غذا و اب نخورده خیلی گشنشه میدونم به سرما حساس باید کنار ما بخوابه سرجاش الان چه طور میتونه طاقت بیاره اگه مرده بود یک غصه داشتم ولی الان هزار و یک غصه که کجاست چکار میکنه چی میخوره کسی کمکش بکنه ببرش خونه باهاش به خوبی رفتار کنن حر ف های اونو کسی نمیفهمه و درخواست هاشو بچه ها اذیتش نکنن دارم دیونه میشم شوهرم هم درک نمیکنه دعا کنید من غمم سنگین تر از شماست . دعا کنید یک بهش برسه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سامان 1395-11-08 22:48
من سگم الان چندروز دزدیده شده وخیلی جارودنبالش گشتم ولی متاسفانه پیدانشده خیلی حالم خراب .ب خودم میگم کاش این سگ رونیورده بودم ک حالا بخام اینجوربهش علاقه مند باشم ودوریش واسم خیلی سخت باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهرنگ 1395-11-11 14:28
واقعا دردناکه، منم سر یه ماجرایی مجبور شدم یه سگ کوچولوی تریر که هنوز شیر خوار بود رو نگهداری کنم که بعدا بهش وابسته شدم. با اصرار مادرم دادمش به یه خونواده دیگه (چون یه سگ دیگه دارم) و قول گرفتم که خوب نگهداریش کنن ؛ بعدا که نگرانش شدم و سراغشو گرفتم معلوم شد دادتش به یکی دیگه و دست دو سه نفر گشته حیوون بیچاره ولی نفر ماقبل آخر میگفت که داده به یه خونواده و اینکه خانم اون خوونه عاشق سگه و غیره خلاصه نتونستم پس بگیرم؛ الان حسم دقیقا حسم غریب اون آدمایی که یه عزیزشونو از دست دادن البته این حس رو آدمای کم شعور و فاقد درک زیست محیطی، احتمالا مسخره بکنن. ولی من همیشه به یادش رو تو دلم زنده نگه میدارم چون واقعا لحظات زیبایی رو خلق کرد واسم. من میخوام یه سایت به یادش درست کنم. (اسمش فندق بود) . فعلا واسش یه پیج اینستا زدم به اسم fandogh9590.

به همه ی دوستانی که حیوون خونگیشو از دست دادن تسلیت میگم. لطفا با درست کردن پیجی تو اینستا، فیسبوک یا وبلاگ و سایت و ... اقلا یادشونو تو فضای مجازی زنده نگه دارید و واسش دعا کنید به ایاد اون روزای شیرینی که پیشتون بود ....

*** پیج اینستایی به نام yadbudeheyvanemanm درست کردم. هر کی مایله عکس و متن یادبودی از حیوون مرده یا گمشدشو بفرسته تو این پیج بذارم. هم خودمون یکمی تسلی پیدا میکنیم و هم فرهنگسازس.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # محسن 1395-11-21 00:00
به نقل از مهرسا:
سلام منم یه هفتس خرگوشم مرده غممو به کسی نمیتونم بگم مسخره ام میکنن ولی داغونم همش تو تنهایی گریه میکنم اخه خیلی مهربون بود

منم همینطور مثل تو هستم خرگوش منم دو روز پیش مرد از دو روز پیش تا الان فقط گریه کردم اینقدر که دیگه اشکم خشک شده کارم شده بشینم عکساشونگاه کنمو اشک بریزم دیگه نفسم بالانمیاد هیچکس هم نیست حالمو درک کنه بیشتر از اینکه خرگوشم چند کلمه حرف رو هم میفهمید خیلی هم مهربون بود احساس میکنم دیگه هیچکسو هیچ چیز تو دنیا نیست که منو خوشحال کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ترانه 1395-11-26 15:23
امروز همستر كوچولوي شيرينمو از دست دادم جلو خودم جون داد و نميتونستم كاري كنم يه دنيا دلم گرفته هر چي گريه ميكنم خالي نميشم احساس سنگيني رو قلبم ميكنم دلم هيچي غذا برنميداره اتاقم خَيلي ساكته خالي از شيطونياش و بامزگي هاش هست همه مسخرم ميكنن و ازم ميخندن نميتونم هيچ جوره اروم بشم و با مرگش كنار بيام...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ابراهیم 1395-11-26 23:18
سلام ی بچه گربه خوشگل ملوس و تمیز و مهربون داشتم خیلی بهم وابسته شدیم بطوری غیر باورانه ای این فرشته ناز و مهربون دست منو میلیسید وقتی منو میدید ب پام می افتاد انگار دنیا رو بهش دادی سلام میکرد توی بغلم با خیالت میخوابید مثله بچه های شیر خواره با دستش انگشت منو میگرفتم یک همدم و ی دوس باوفا بود برام ب طوری ک منو از مشکلاتی ک داشتم جدا کرد و از کارهای شیرین و قشنگش لذت می بردم ، متاسفانه مسموم شد و مرد . الان یک ماه ک جای خالیشو حس میکنم انگار ذره ای از وجودم رو از دست دادم، فقط کارم شده گریه. نمیتونم فراموشش کنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حمید 1395-12-06 04:14
سگ سفید و زیبا و خوش خنده ی نازم ، عشقم ، مونس همه غصه هام تنها کسی که بابت عشق و محبتش هیچی نمی خواست، بابی خوشگلم امروز مرد .همش نه ماهش بود مجبور شدم به خاطر نقل مکان به داخل شهر ببرمش بزارمش یه جایی با اینکه هر روز بهش سر میزدم بعد از چهار روز هیچی نخوردن دق کرد و مرد منم دارم از نبودش دق میکنم .لعنت به این فرهنگ غلط و اعتقادات بیخودی که با وفا ترین آفریده خدا رو نجس میدونه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # حمید 1395-12-06 04:21
https://www.instagram.com/p/BQdrw0oDhwv/خیلی دلم براش تنگ شده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مريم 1395-12-20 07:30
من دو روز پيش گربه ام كه بك سال و نيم داشتم با يك لحظه عفلت از بالكن خونه پرت شد پايين و كرد
داغون داغونم خيلى خيلى سخته كاش منم باهاش ميمردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سجاد 1395-12-21 20:22
گربه ی من نر هست یه گربه ماده هم همیشه تو کوچه دنبالشه 1سال و نیم هست ما هم به اون غذا میدیم و وابستش شده بودم امروز بردم دامپزشکی برا جرم گیری دندون .... که به دلیل اینکه نتونست بیهوشی رو تحمل کنه چون ریه هاش عفونی بود مرد ... هی گربه خوبی بود نمیدونم چرا نوشتم دلم خیلی گرفته احساس میکنم من قاتلشم گفتم یه ثواب کنم که بدجور کباب شدم سوختم دنیای نامردیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # ارمان 1395-12-23 06:25
من سگم زندگیم بود رفت و منم با خودش برد .الان ۵ ۶ ماهه کارم گریس .من ادم تندی هستم ولس فقط مرگ این سگ من و مریض کرده .من روانم داغون شده.سگم خیلی ناز و بازسگوش بود .اسمش جسی بود از ۱ ماهگیش داشتم شیر میدادم با خودم میخوابوندم با هم حمام میکردیم با هم گریه میکردیم .صبح ها ساعت ۷ چشمای من و لیس میزد من میرفتم دانشگاه و دوباره میخوابید .قلبش قلبم بود . جلوم خودشو لوس میکرد .ساعت ۱۲ شب میرفت اب میخورد میرفت تو اتاق کنار تختم سر جاش میخوابید .من خیلی ناراحتم .خیلی گذشته ولی هنوز جلو چشمامه.نفس من بود تصادف کرد همه جمع شدن دورش با جسم نیم جونش پرید بقلم و فقط صورتم و لیس میزد انگار میدونست رفتنیه و من و خیلی دوست داشت.رفیق تنهاییام سگم بود .خیلی داغون شدیم .ولی دیگه خانوادم نمیزارن حیوون بیاریم.و مادرم هم داغون شد و همیشه میریم سر خاکش که حالت قبر درست کردیم .سگم خیلی نازنین بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # طیبه 1395-12-24 09:17
گربه ناز من عشقم بهتریم همدمم جلوی چشمام جون دادمرد دو هفتست دیگه زندگی نمیکنم افسرده شدم دلم نمیخواد کسی روببینم خیلی دوسش داشتم دلم واسش پرمیزنه پسرم همه زندگیم بود نمیتونم دوریش داره دیوونم میکنه خیلی زجر گشید عفونت ریه از خدافقط مرگ میخوام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # طیبه 1395-12-24 12:55
میخوابم از خواب بلند میشم دوباره حالم بدترمیشه دلم میخواد پشت درباشه بیتدتوبغلم خیلی سخته خیلی سخته داغونم خدایا کمکم کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پرنیان 1396-01-05 03:04
۱۰ سالی بود ک ی لاکپشت داشتم متاسفانه خودم نتونستم ازش مراقبت کنم و سپردمش ب خانواده بعد از ده سال دیدم این بچه خیلی حالش بده با خودم برداشتمشو با هواپیما با کلی مکافات اوردمش تهران درمانش کنم...
چند روز قبل از عید ی حوضچه براش خریدم با کلی خوشحالی ده دقیقه ای داخلش بود اما ازش ترسیده بود اومده بود بیرون و خودشو از پنجره طبقه دوم پرت کرده بود پایین و لاک زیرش شکسته بود بردمش بیمارستان رادیولوژی و... گفت خانم این لاک پشت پوکی استخوان شدید داره چ جوری اینو نگه داشتین چیکار با این بچه کردین این باید اندازه ی بالش شده باشه....
نتونستم مردنشو ببینم روز اول عید بردمش دربند و تو رودخونه رهاش کردم تا به طبیعت برگرده و همون جا باش خداحافظی کردم...
من امیدوارم ک زنده بمونه....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ماریا 1396-01-06 23:11
سلام ... من دیشب خوکچه هندی کو چولومو از دست دادم ... حالم بد جور داغونه ... فقط گریه میکنم ... دلم واسه صداش و شیطونیاش و مهربونیاش تنگ شده دوست دارم بغلش کنم دوست دارم نوازشش کنم ... خوکچم خیلی بد مرد خییییلی ما مسا فرت بودیم داده بودمش به یک اشنا که اونم خوکچه داشته ولی اون گذاشته بودشون بیرون ... الهی بچم از سرما مرده ...خیلی بده به خدا خیلی درد داره خییییلی ... تازه همون کسیم که کوچمو داده بودم بهش میگه خب خوکچه های دیگه واسه چی نمردن؟!خب د لامصب بچه ی من تا به حال اصلا بیرون خونه نبوده....
دلم بد گرفته نمیدونم کی میتونم باهاش کنار بیام فکر کنم هیچ وقت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محسن 1396-01-09 16:15
بازم سلام الان یک ماه بیشتر شده که حیوون خونگیم مرده ولی هنوز نتونستم با این موضوع کنار بیام در طول روز بیشتر بیست بار یادم میوفته که چطور تو بغلم در حالی که زار میزدم مرد هربار هم که یادم میاد مهاله اشکم درنیاد لطفا اونایی که تجربه دارن کمکم کنن.ادرس جیمیلمم اینه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # Javad 1396-01-12 22:10
من حدود یکسال یه اردک سفید و خوشگل داشتم که خیلی باهوش بود.باور کنید سرکوچه که با ماشین میومدم بین اینهمه ماشین و وسیله و سروصدا زود متوجه میشد و سروصدا میکرد تا در خونه رو برام باز کنن!!! پری شب که از بیرون اومدم میهمان داشتیم و ماشینو که آوردم داخل پرنده بیچاره اومد به استقبال من و رفت زیر تایر...بخدا از بس گریه کردم که قلبم گرفت بردنم بیمارستان.دارم دیونه میشم آخه توی شلوغی عید اینهمه مواظب بودم نکنه ماشین کسی....یا بچه ها اذیتش کنن ، ولی آخرش با دست خودم..خواهش میکنم اگه کسی قبلا همچین تجربه بدی رو داشته کمکم کنه چون متأسفانه توی کشور ما کمتر درک میکنن اینچیزا رو و حتی بیشتر دوستان هم بجای دلداری بیشتر اعصاب آدمو خراب میکنن!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بیتا 1396-01-15 18:36
سلام دوستان.من ی خرگوش داشتم منتهی ن معمووولی.تپللل خووشگل گررد با نمک اونقدددد معصوم بود که نگوو مث گارفبلد.بچم نمیدونید چ قدو بالای رعنایی داشت با همه فرق داشت.نسکافه بود.تپلیی ناااز.انقددد دوسم داشت ک نگو.بچم فقط منو میشناخت.میپرید بغل من.اگر دو روز نبودم افسرده میشد.میومدم میپرید بغلم.سفت میگرفتم.همش در حال محبت بود بهم وقتی میخوابیدم میومد رو دلم مث ادمااا حالتاش بود.اما زمین تا آسمون فرررق داشت.فقط مهر میورزید نع اذیتم کنه مث آدما.میپرید رو دلم لم میداد بااون چهرع معصوومش ک الهی پر پر بزنم براش نگام میکرد چشای درشتشو ریز میکرد بم نگا میکرد.خییلی زیاد دل بسته بودیم.ی شب اومدم از مهمانی تو عید.رفتم بیارمش بیرون از جا دیدم افتاده ی وره فقط نفس میکشه انقد جیغ زدم.بردیمش بیمارستان تنفس دادن جلو چشمام بعد ی ساعت پلک نزد همینجور ک ب من نیگا میکرد دیگه...مث شیشه بخار گرفتع شد چشاش. حالش خییلی خوب بود نمیدونم چرا...هنوز تو شوکن من ب امام حسین. باااورم نمیشه کس و کارم رفته.فلج شدم از درون.دنیا آوار شد سرم.همه اون خاطرات میاد جلو چشام.مرگمو میخوام همش.کلی با خدا حرف زدم ولی میخوامش بچمووو.فقط اونو نه کسی دیگرو.وقتا که سرم تو گوشیم بود باز اون میومد پیشم بغلم میکرد، میومد گوشیو میگرف مینداخت میگف ب من توجه کن مامانی. اونقدد عجیی بود کاراش وقتا کع منم سرم تو کار خودم بود مدام میومد پیشم دورم لباسمو میکشید،یا لییس میزد،دستاشو میذاش رو شونه هام. یکی اینور اونور خییلی معصوم بود و خووشگل.ببش از همه اون مهربونیش دیوونم داره میکنه.حتی اگ میذاشتمش پایین لج میکرد!از شدت عشقش دوباره ی نگاه عاشقانه میکرد بهم زل میزد دوباره میومد رو دلم میخوابید.خییلی محبت داشت. معجزه خدا بود کاراش.همدمم بود مونسم ناراحت بودم میومد سرشو میذاش رو دلم. ی وقتا میومد با دستش ناز میکرد لپمو.همیشه بوسم میکرد.حتی از خواب بیدارم.با دستای مهربونش.من دارم دق میارم از فکرو..چ کار کنم آخه من.لعنت ب دنیایی که فقط خوبارو،عالمی داشتم دنیام بود بچم.فرشته من رفته دیکه.فدای اون صورت هلوش بشم گرده گرد بود.چشای درشت مث عروسک.معصومیتش مث فررشته.رفت آسمون.جلو چشام.ب قرآن ی چیزی میگم میشنوید،خیلی سخته خیلی زیاد برای منی کع انقدد عاطفیم و برام جذاب و زیباست این چیزا نه مث بعضی ها که ذره ای....رامکال من خیلی خوب بود خیلی زیاد.دارم میمیرم از دل تنگیش.چند روزه که ندیدمش.یهو رفت.نمیدونم چراا.قلبمو کندن.هیششششکی نمیفهکه جز خودم.دنیام آوار شد بو غربت میده اتاقم.بو گند غربت.دخملم بود کسم بود.بابا.باهم حرف میزدیم فدای معصومیتت بشم مامان الهی بمیرم برات من ک تو بی مادر شدی رامکال فرشته من،فدا اون زل زدنات بچم من.یادتع داشتی میفتادی یهو گرفتمت؟اون لحظه انگا قلبمو تیکه تیکه کردن.یادته چقد باهم خوش بودیم مراقبت بودم. یکی هست بفهمه منو.بگههه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1396-01-30 02:01
حال منم بده دارم دیوونه میشم من خرگوشمو میخوام. داغونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ماهان 1396-01-30 22:58
منم همین طور هیچ کس درکم نکرد خرگوش من ...
یه خرگوش سفید چشم قرمز یاقوتی بود ...
جلووووی چشام عقاب تو بالکنمون اومد اونو بر داشت برددددد..... چرررااااا چرا چرا ....
صداش می کردم پشمک میومد ....
وای چرا خدایا این رسمش نیستتتتت...
کاش معجزه بشه دوباره برگرده....
یادت گرامی پشمک عزیزم .....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمیرا 1396-03-29 02:32
با خوندن نوشتت خیلی دلم گرفت و گریه کردم ، عسلم فرشته مامانش یه ماهه که رفته .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مینا 1396-04-04 09:29
وااااااااااااای منم مثل تو.حالاچجوری فراموش کنیم به منم یادبده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # فرزام 1396-01-19 14:19
سلام من به همتون تسلیت میگم و امید وارم تا مشکلاتتون حل بشه شاید با یه حیون خونگی جدید بتونید تاجایی این وابستگی هارو درما کنید احساستونو درک میکنم چون خودمم یه سگ دارم و الان 8 ماهشه
فقط یه سوالی که دارم اینه سگم با من قهر کرده و اصلا بهم نگاه نمیکنه 3 روزه این مسله پیش اومده لطفا یکم راهنماییم کنید حال و روزم اصلا خوب نیست سگمم فقط با بابام بازی میکنه این وضعیت منو کلافه کرده
لطفا راهنماییم کنید چجوری دلشو بدست بیارم فقط بخاطر اینکه یکروز دعواش کردم نژاد سگمم شیتزو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سارا 1396-01-21 17:34
خرگوش نازم امروز صبح مرد،یه گربه سیاه بهش حمله کرد
دیشب تا صبح بالا سرش نشستم و گریه کردم
ازینکه میدیدم درد میکشه و هیچی نمیتونه بگه دوس داشتم بمیرم
انقد شیطون شده بود،همش میومد کنارم دنبالم میکرد
امکان نداشت من تو اتاق باشمو پیشم نیاد
تو خونه ازاد بودو هیچ جارو کثیف نکرد
دیشب با دردی که داشت تو جاش دستشویی نکرد بازم رفت کنار طرف دستشوییش
باورم نمیشه دیگه نیست ،عین بچم دوسش داشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # طیبه 1396-01-23 10:27
سلام بچه ها یکماهی میشه که گربه خوشکلو مهربونمو به سختی ازدست دادم و تنها شدم اولش بیست روزی بود که گمش کردم تواون بیست روز یادم نیست که یه لحظه ازتلاش واسه پیدا کردنش دست کشیده بودم با چشم گریون تو خیابونا تا یه روز تو بدترین وضعیت عفونت برگشت من با چه حالی درجا بردمش دکتر اون ده روز که کنارم بودازش پرستاری میکردم بهترین روزای زندگیم بود اما نمیدونسنم به زودی غم از دست دادنش طوری به زمینم میزنه که خودم مریض میشم راهی بیمارستان ،چند روزی میشه که یه توده تو بدنم دیده شده و من الان دارم دارو میخورم ،غم از دست دادن بهترین دوستم پیشیه مظلومم داغونم کرده وقتی یادم میاد چطوری لحظه های اخر تقلا میکرد چطور باچشمایه باز زجر میکشید ناله میکردو منو نگاه میگرد چطور یهو دست وپازد و ازپیشم رفت یاد نفس اخرش قلب ضعیفش تنه رنجورش، من دیگه نفسی ندارم حالم خیلی بده چشام گریونه دلم هوای بویه تنشو کرده دارم میمیرم خدایا بچه ها دعا کنید برام تحملشو ندارم دارم تموم میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # محسن 1396-01-30 19:31
خدا بهت صبر بده طیبه جان
من امروز مطلبی تو نت خوندم که خودم آرومتر شدم
یه متخصص و پژوهشگری میگفت که حیوونا هم بعد از مردن روحشون زندس و در اون دنیا هستن و هر حیوونی که با انسان اخت پیدا کرده باشه در اون دنیا میاد پیش صاحبش و باهاش زندگی میکنه اینو بدونید که حیوونای عزیزتون الان تو بهشت هستن داره بهشون خوش میگذره و شماها هم بعد از 120 سال میرید پیششون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سعیده 1396-01-23 11:50
منم یه بلدرچین داشتم پیداش کرده بودم زخمی بود ده روزه مرده تو اتاقم براش جا درست کرده بودم میومدم تو اتاق میومد جلوم وایمیساد خوراکی بگیره.. شب عا میومد کنارم رو پتو جا درست میکرد میخوابید وقتی با موبایل بازی میکردم میپرد رو شونم میخوابید استراحت میکرد..تو دستم تخم میذاشت.. دلم براش تنگ شده اسمش زشتک بود تا میگفتم زشتک با هیجان میومد سمتم..گریه میکنم دلتنگی ام تمونی نداره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سروش 1396-01-29 04:34
امروز گربه بازيگوش و شيطون من كشته شد رفت زيره ماشين حالا نميدنم چجوري اين غمو فراموش كنم مامانم كه همش داره گريه ميكنه خيلي بهش وابسته بود): يادت گرامي توتوك جان❤️
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # طیبه 1396-01-31 14:06
من هرگز گربمو فراموش نمیکنم دیگه هیچ حس وحالی برام نمونده جیگرم خونه اینقد دلم واسش تنگ شده یعنی همش باخودم میگم ازخدامیخوام بعد مرگم دوباره ببینمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سحر 1396-01-29 21:43
خیلی سخته ... مامانم هم خیلی ناراحته ... واقعا جاش خالیه که کنار شومینه لم بده و دلم براش غش بره ... فندقم کاش میشد دوباره ببینمت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1396-01-30 01:57
من خرگوشمو خیلی دوسش داشتم. همدمم بود. مجبورم کردن ببرم باغ وحش. هرشب کارم گریه شده. دلم براش تنگ شده. طاقت دوریشو ندارم. افسرده شدم. کاش میشد برگرده خدااااا.هیشکی درکم نمیکنه حالمو نمیفهمه مسخرم میکنن: (
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ریحانه 1396-08-20 11:29
منم عاشق خرگوشم بودم از چند روزگی بزرگش کردم. شب میومدم خونه ولش میکردم باهام بازی میکرد زندگیم بود. روز تو قفس بود. بزرگ شده بود قفسش تنگ شده بود حیوون ناراحت میشد خونمون تراس نداشت بردم باع وحش کلی گریه کردم اما هر چند روز میرفتم با کلی هویج و سبزی سر میزدم بعد ۲ هفته دیروز دیدم خرگوشم یه گوشه کز کرده مریص شده بود به زور اونجا پسش گرفتم اوردمش خونه. دارو گرفتم مولتی ویتامین دادم حوله پیچیدمش خودم و لعنت کردم که بردمش تو اون خراب شده خرگوسم نصفه شب جون داد. گریه ام بند نمیاد‌. غلط کردم بردمش. میدونم منو نمیبخشه. همش پشتشو میکرد و همومش جوریش مرد. تو رو خدا حیوون نگیرید. حداقل مثل من نزارین باع وحش‌ش‌ خرگوشم از گشنگی و اسهال مرد شده بود پوست استخون‌ خدا لعنتشون کنه که به اینا غذا نمیدن فقط جمعه که بازدید کننده میاد میدن. عوضیای دزد که از بودجه حیوونا هم میدزدن‌ خدا همه شوند لعنت کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محسن 1396-01-30 19:25
من و خانمم ده روز پیش یه عروس خوشگل هلندی برا پدر و مادرم گرفتیم اما دیروز بر اثر بیماری مرد با اینکه مدت کمی پیشمون بود اما اینقد ناز و مهربون بود که وقتی مرد هممون گریه کردیم. من که دو روزه حالم دست خودم نیس
از همه چی بدتر اینه که نمیتونی پیش بقیه ناراحتیت رو نشون بدی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ماهان 1396-01-30 22:50
مطالب خوبی بود اما کمکی نکرد .......
من یه خرگوش ناز کوچولو داشتم که در بالکن خانه یمان نگهداریش می کردم....
هر روز بیرون می بردمش و با هم بازی می کردیم
اسمم داشت ...
وقتی صداش می کردم میومد پیبشم ...
تو خونه دشویی نمی کرد خخخخخ
اما......
امروز در بالکن خانه یه عقاب لامصب بی همه چیز آشغال ...... اومد اونو گرفت و برد ....
خدایا اون بد بخت که کاری نکرده بود آخه چراااااااا....
یادت گرامی خرگوش کوچولو ی سفیدم ....نههههههه آخه چرا امرووووز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امیر 1396-02-17 02:23
سلام یه سگها داشتم اسمش پوپی بود تمام زندگیم بود من با نامادریم زندگی میکنم نامادری یه روز اونو از عصبانیت از ترا پرت کرد پایین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سحر 1396-02-20 11:28
پسرم دیشب توی بغلم مرد. سگ کوچیکی که از لحظه تولدش همرام بود. دچار یه نقص مادرزادی بود و دیشب مرددددد. دارم دیوونه میشم. دارم دیوونه میشمممممم. بچه نازم . توی چشمام نگاه میکرد و رفت از پیشم. من باهاش مردم. نگاه معصومش موقع مردن هرگز و هرگز از یادم نمیره. پسر قشنگم خوشحالم از درد کشیدن راحت شدی ولی با رفتنت همه وجودم نابود شد. ووووااااااای از این درد. واااااای
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # طیبه 1396-02-23 11:12
کاش هیچکس زجرکشیدن ومردنه یه موجود زبون بسته رو نمیدید خیلی سخته منم باپیشیم مردم قلبم دردمیکنه اصلااروم نمیشم اصلا اشکم خشک نمیشه دلم خیلی واسش تنگ شده ،پیشیه مظلومم ازم راضی باش ببخش که واسه زنده موندنت نتونستم کاری کنم قدرتم واسه زنده نگه داشتنت کافی نبود خیلی واست زود بود منوببخش مامانی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینا 1396-03-03 19:55
منم گربه نازم رو از دست دادم درواقع گمش کردم تقریبا24ساعته که نیس دیگه ناامیدم توروخوا دعا کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرجان 1396-03-10 13:58
گربه من الان یک هفته است که از خونه رفته و برنگشته و من داغونم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نيكا 1396-03-11 19:36
بچو دختر عزيزم ٥ ورزش بود امد يك ماهگي رفت فقط بخاطر من بي عرضه ميومد زيرش خاك اره ريختم الان دارم ميميرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # طیبه 1396-03-11 21:49
مرجان ومینای عزیز من مطمئن هستم که گربه هاتون برمیگردن من همه این لحظه هارو تجربه کردم ولی گربه من دیگه هرگز برنمیگرده اون پروازکردواین دنیای بی رحم رفت رفت قلبم شکسته خیلی دلم واسش تنگ شده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سحر 1396-03-14 19:14
ًعسلم الان ١٤ روزه كه مرده .خيلي ناراتم عروس هلنديم خيلي مهربون بودهمه خانوادم ناراحتن خيلي ميفهميد بعضها ميگن فقط يه پرندس ولي نميدونن كه ارزش اون پرنده بيشتر از اوناست .نميتونن درك كنن .اميدوارم بتونم دوباره ببينمش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهتاب 1396-03-22 19:38
من يه سگ دارم شوهرم شرط گذاشته واسه ادامه ي زندگي بايد اون بره حالم بده شوهرمم قانع نميشه چيكار كنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نسرین 1396-03-24 22:44
من و همسرم هم 4 روزه کبوترمون رو از دس دادیم . فقط کبوتر نبود . عشق بود . فقط عشق و انرژی و خوبی ازش میگرفتیم . خیلی از وقتهایی که همسرم ماموریت کاری بود رو من با بودن اون تحمل کردم . باهاش حرف میزدم . عاشقش بود . هنوزم هستم . طفلکی مریض شد و از دست دادیمش . خیلی خیلی ناراحتم . خیلی .....دلتنگشم . کلی گریه کردیم .
ولی فایده ای نداره ....هی عکسها و فیلمهاش رو نگاه میکنم .خونه مون بدون اون سوت و کور و بیمزه س .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سایه 1396-03-27 02:19
امروز خوکچم مرد اصلا نمیتونم تحمل کنم :(
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # وااااااای 1396-04-04 09:41
بیچاره شدم من داغم تازه است.دوستان اگرمیدونیدچجوری بعدمرگ حیوونم ارومم کنید بهم بگیددوروزه خرگوشموازدست دادم.تاخودکشیمم پیش رفتم.موفق نشدم.حالاچیکارکنم؟کسی چیزی میدونه بگه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # وااااااای 1396-04-08 09:02
من تامرزخودکشی پیش رفتم.الان توله اون خرگوشمودارم بزرگمیکنم ولی هیچوقتنمیتونهجای اونوبگیره.رفتم دکتراعصاب وروان یهمشت داروداده بهم.چجوری میتونمبااین داغ بزرگ کناربیام؟بهترین دوستم.عشقم.همنفسم.همدمم.خرگوشموازدست دادم.الان دستام داره میلرزه.گریه میکنم واینارودارم مینویسم.دوستای مهربون که مثل خودمیدوحیوون خونگیتون رودوست داریداگرراهی بلدیدبگیدمن زیادسختم نباشه.چونمیدونم روح اون خرگوشمم دوست نداره ناراحتی منوببینه.قیدهمه چیوزدم.ازدواج .شغلم.همه چیو.یکهفته س توخونه کارم فقط شده عزاداری وگریه 5کیلولاغرشدم.ایشالابمیرم راحت شم ازاین درد.برم پیش خرگوشم که اوج آرامش بودواسم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # كيان 1396-04-04 10:41
خيلي حس بديه از دست دادن، 3 ماه پيش بچه خرگوشي به پسرم عيدي داده شد با سرنگ شير دادم بهش براش غذايهاي مخصوص ميگرفتم كلا عضوي از خانواده ما شده بود ولي چون بزرگ شده بود برديم تحويل پارك دارآباد داديم تا كنار همنوعانش باشه ولي از وقتي برديمش همش گريه ميكنم و بغض دارم.نوشته هاي شما را كه خوندم بازم خوشحالم كه مردنش را نديديم ولي كا وابستش شده بوديم. پسرم هي يادش ميكنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # دلشکسته 1396-04-07 05:38
من امروز گربه ۱۳ ساله ام را از دست دادم. سرطان داشت. دارم دیوونه میشم. مثل خواهر برام بود. خیلی به هم وابسته بودیم. خیلی از موقعیت‌های زندگی رو بخاطر اون از دست دادم. خیلی سخته خیلی دعا و نذر نیاز براش کردم. دچار بی اشتهایی و بیخوابی شدم. انگیزه ای ندارم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رضا 1396-04-08 02:44
خرگوش ما هم مرد . چند روز بیشتر نبود که اومده به به زندگی ما . اسهال شد و من هر کاری از دستم بر میومد براش کردم . پودر او آر اس اسهالشو بند آورد ولی فکر کنم همون هم باعث مرگش شد . شب وقتی خوابم برده بود صدای ضربه پاهاشو به قفس شنیدم بیدار شدم دیدم تشنج کرده و به پهلو افتاده . بعد از ۵ دقیقه توی دستام با درد شدید جون داد . تمام دنیا تو سرم خراب شد . ناراحتی عمیقی دارم و خودمو مقصر میدونم :(
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # وااااااای 1396-04-08 08:59
من تامرزخودکشی پیش رفتم.الان توله اون خرگوشمودارم بزرگمیکنم ولی هیچوقتنمیتونهجای اونوبگیره.رفتم دکتراعصاب وروان یهمشت داروداده بهم.چجوری میتونمبااین داغ بزرگ کناربیام؟بهترین دوستم.عشقم.همنفسم.همدمم.خرگوشموازدست دادم.الان دستام داره میلرزه.گریه میکنم واینارودارم مینویسم.دوستای مهربون که مثل خودمیدوحیوون خونگیتون رودوست داریداگرراهی بلدیدبگیدمن زیادسختم نباشه.چونمیدونم روح اون خرگوشمم دوست نداره ناراحتی منوببینه.قیدهمه چیوزدم.ازدواج شغلم.همه چیو.یکهفته س توخونه کارم فقط شده عزاداری وگریه 5کیلولاغرشدم.ایشالابمیرم راحت شم ازاین درد.برم پیش خرگوشم که اوج آرامش بودواسم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # محمد غمگین 1396-04-08 20:40
سلام
من دو اردک داشتم که هر دوهمین امروز مردند. الان هم که دارم این پیام را مینویسم صفحه کلید کامپیوترم از اشک هام خیس شده . احساس خوبی ندارم . همه جای بدنم درد می کنه و نمی تونم غذا بخورم یا بخوابم . احساس خشم هم دارم . چند ساعتی هست که دارم گریه می کنم . باید چی کار کنم که اروم بشم ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سیتا 1396-04-09 20:12
سلام منم دو روزه مینامو که اسمش جانی بود از دسمچت دادم خیلی دوستش داشتم بعد پونزده سال یهو صب بلند شدم رو دستام جون داد اون لحظه نمیدونستم چیکار کنم بم خیره شدم جون داد عشقمو و جوری فراموش کنم همه میگن یکی دیگه بگیر آخه کی جایه اونو واسم میگیره دوست دارم عشقم مینایه من جان کوچولو اسمش بود اون عاشقم بود خیلی دوست داشت منم خیلی دوستش داشتم عزییییییییییزم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نیکا 1396-04-10 12:58
مامان ترو خدا برگرد هیچوقت ازار نمی دادی لحظه ای که گرفتمت خونه بهترین روز زندگیم بود لحظه ای که رفتی قلبمو با خودت بردی از گریه چشمام باز نمیشه ه در حال محبت بودی که رفتی یک ساله رفتی ولی خاطراتت نرفته میشه برگردی یک ماهه بودی که دنیا بردتت الان افسردگی گرفتم خرگوش کوچولوی نازم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # باران 1396-04-10 16:43
بچه هامن یه فکری کردم.ماهاکه حیوونامونوازجونمون بیشتردوست داریم بیایدیه گروه تشکیل بدیم اونجامیتونیم همفکری .همدردی کنیم.حداقل ماهاکه حرف همومیفهمیم شایدیکم آرومترشدیم.چون خیلیانمیفهمن وقتی داریم گریه میکنیم واسه عشقمون.حیوون خونگیمون که واسه خودمن همه زندگیم بود.مسخرمون میکنن چون حالیشون نیست که چقدروابسته ایم به این حیوونای خونگیمون.یاتواین گروه میتونیم وقتی حیوونامون مریض میشن ازهم کمک بگیریم ازتجربیاتمون واونهارودرمان کنیم شایدتوجمعمون دامپزشکم پیدابشه یاخودمون دعوتشون کنیم بیان که واقعاباسوادباشن نه اینکه بابیسوادیشون اوناروبه کشتن بدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-10 16:59
دوستان این آیدی منه اگردوست داشتیدبیایدتاباهم این گروه روتشکیل بدیم زودتربه دادحیوونای نازودوستداشتنیمون برسیم.Baranebahary60@
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-10 17:03
https://t.me/Baranebahary60
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-10 17:06
یااینکه ازمدیرسایت خواهش میکنم البته این یه پیشنهاده.اگرمیشه خودتون یه گروه تشکیل بدیدهمه روادکنیدچون اینجادوستداران واقعی حیوانات حضوردارن.آیدی منم ادکنید یااگردوستان آیدی منودیدن پیغام بزارن تامن ادشون کنم.متشکرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-10 17:16
میدونیدچرابه فکرتشکیل گروه افتادم ؟ چون باازدست دادن خرگوشم دنیای من تموم شدداشتم تونت میگشتم ببینم ایاکسایی بودن یاهستندکه مشکل منوداشته باشن چون من هنوزم دارم ازعذاب وجدان رنج میکشم.فکرمیکنم درحق خرگوشم کم گذاشتم باوجودیکه تاآخرین نفس دکتربالاسرش بودواکسیژن بهش وصل بودولی خدااونوازم گرفت.خاستم افرادی روپیداکنم شایدراهنماییم کنن یامشکل مشابه منوداشته باشن تاحداقل یکم اروم شم یاازخودکشی نجات پیداکنم یاراه حل بدیم که دیگه این مصیبتهارادیگران تجربه نکنن واسه این اومدم تواین سایت ولی دیدم اینجاهم همه مثل خودم فقط مشکلشون رومیگن ومیرن کسی راه حل نمیده خاستم گروه تشکیل بدیم یامدیرخودشون زحمتشوبکشن وباهم همفکری کنیم وراه حل بدیم واسه این موجودات دوستداشتنیمون که دوباره خدای نکرده این تجربه وحشتناک روتکرارنکنیم.متشکرم.وموفق باشید.منتظرپاسختون هستم یاتوی تلگرام واسم پیغام بزاریدممنون میشم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-10 17:24
دوستای مهربونم منتظرتونم بیصبرانه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # باران 1396-04-11 07:59
salamمن آیدی دادم که گروه تشکیل بدیم چراکامنتاموحذف کردیدجناب مدیر؟مگه پیشنهادبدی دادم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # باران 1396-04-11 08:05
من گفتم گروهی باشه که بتونیم همفکری کنیم بالاخره همه ماحیوونای نازودوستداشتنی داریم وتجربه. شایدیکیشون مریض شده باشه ازتجربه دیگه که قبلا این مریضیوداشته استفاده کنیم چراکامنتموحذف کردید؟واه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # طیبه 1396-04-13 22:44
من با ازدست دادن گربه ۷سالم دنیا برام تموم شد اگه کامنت های قبلیمو بخونید میفهمیدگوشه ای ازدرد منو الان حدود ۳ماه گذشته ومن داقون شدم دلم براش پر میکشه دلم واقعا مرگ میخوادولی گاهی میگم که پیشیه من قطعا توبهشته ولی جایه من کجاست وقتی فکر میکنم که شاید بعد مرگم هم نتونم پیشش باشم قلبم درد میگیره هسچی نمیتونه ارومتون کنه بچه ها فقط گذشت زمان باعث میشه که رفتنشونو باورکنید وهمیشه جای خالیشون هست وباهیچی پرنمیشه من حتی جرات ندارم سر خاک پیشیم برم پیشیه زجرکشیده من زیر خاک خوابیده همیشه ساعت ۱۰ صبح بهش غذا میدادم ولی حالا دیگه رفت پیشی دلم واست خیلی تنگ شده ۳ماهه ندیدمت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # خاطره 1396-04-16 04:48
سلام،من ۴ روزه سگ مهربونم رو از دست دادم،سزار مهربون من سکته کرد،سزار من تازه ۱۳ سالش شده بود.دارم دیونه میشم،از ۱ ماهگی نگهش داشتیم،عضوی از خانواده ما شده بود.حالا با نبودنش چیکار کنم.دارم میمیرم.غذا نمیتونم بخورم چون یاد پسرم میوفتم،کاش بودی سزار مهربونم،دلمون برات تنگ شده پسری،خونه بدون سزار سوت و کوره.کاش بدونی چقدر دوستت داریم پسری.خواب و خوراک نداریم،سزار رو خاک کردیم بالا سرش گل کاشتیم،اونوقت یه عده مردم از خدا بی خبر اومدن به باغبون شهرداری میگن اینجا انگار بچه خاک کردن.چرا حال ما رو درک نمیکنید،بخدا ۱۳ سال با یکی زندگی کنی عضوی از خانوادت میشه،اونم سگ که اینقدر با وفاس،خدا فقط خودش صبر بده،سزار جان من،پسر مهربون من،دلمون برات تنگ شده،نفس من،نفسم رفت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # باران 1396-04-17 08:45
تشکرمدیرمحترم.من فکرکردم پستهاموحذف کردید.خب دوستان منتظرتونم توگروهی که تازه تشکیل دادیم واسه عشقهای ازدست رفتمون.حیوونای نازودوستداشتنیمون که دیگه نیستن.واسه بهترین دوست وهمدممون.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # باران 1396-04-17 11:27
بچه ها.دوستدای داغدارم.یه خبرخوب:من یه جاخوندم تواون دنیاحیوونامون میان پیشمون.هرکسی حیوون خونگیش میادپیشش.خیلی خوشحال شدم.ولی ازیه طرفم ترسیدم.اگرجهنمی باشیم ما چیکارکنیم؟چون حیوونامون مستقیم میرن بهشت ولی ماجهنمی هستیم اوناکه نبایدبه پای مابسوزن.پس کارای خوب انجام بدیم تابهشتی بشیم حداقل واسه اینکه دوباره باهم باشیم.من که تاحالاسعیکردم گناه نکنم ازحالابه بعدم اصلاگناه نخواهم کردفقط بخاطرکوچولوی نازودوستداشتنیم که حاضرم تمام دنیاموبدم واون زنده بشه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # Azi 1396-04-18 12:24
خرگوش خوشگل و پشمالوی من دیروز مرد،سه سال بود داشتمش،بزرگش کردمه بودم،شب وقتی خواب بودیم رفته بوده لبه بالکن،بعدم افتاده،صبح رفتم بهش سر بزنم دیدم نیس،اصلا فک نمیکردم طوریش شده باشه رفتم پیش همسایه پایینی پرسیدم خرگوش ما تو حیاط شماس،گفت آره مرده بود دادم سرایدار برداشتش انداختش تو زباله ها،شوکه شدم دنیا رو سرم خراب شد،رفتم پیداش کردم اوردمش تمییزش کردم،شونه اش زدم به موهاش گیره زدم،چشاش باز بود انگار منو نگاه میکرد،تو ملافه پیچیدمش عصر بردیمش تو یه باغ تو یه جلی قشنگ با خوراکیای که دوس داشت دفنش کردیم،براش شمع روشن کردیم،روقبرش جعفری که دوس داشت گذاشتم،واااای خیلی سخته ،خیلی سخته،نمیتونم دوریشو ،جای خالیشو،تحمل کنم،هروقت یادبازیگوشیاش ،قهر و آشتیاش میفتم داغون میشم،خیلی سخته
خوشبختانه کسایی که دور برم هستن غم از دست دادن یه موجودی که خیلی دوسش داری رو درک میکنن و باهام همدردی میکنن.
ولی خیلی سخته بازم،جای خالی و خاطراتش بدجوری اذیتم میکنه،همش عذاب وجدان و احساس تقصیر دارم که باید یه جوری جلوی این اتفاق و میگرفتم. کاش یه راهی بودتا آروم شم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # باران 1396-04-21 10:55
من دیگه نمیام تواین سایت چراکامنتاموحذف میکنی مدیرمحترم؟مشکل داری؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # باران 1396-04-21 10:57
چرااون کامنتای مهموحذف کردید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # باران 1396-04-26 07:54
]چه میرسایت بیخودی؟من که میرم دیگم کامنت نمیزارم فکرکردم ادمای مهربون اینجاهستن اومدم اینجا.پس چراکامنتاموحذف کردید.دیگم تواین سایت نمیام.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # هوشگ 1396-04-30 01:37
سلام گربه من از وقتی که ۷ روزش بود بزرگش کردم از سال ۹۲ این گربه رو داشتم اونقدر با عشق و با محبت بود حد نداشت یهو در عرضیک روز در تاریخ ۲۳.۴.۹۶ از پیش من پر کشید خیلی دلم گرفته و دلم براش تنگ شده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # محمد محسن 1396-04-31 15:27
سلام. امروز بیشتر از هر روز دیگه ای نبودش رو حس میکنم... یه پرنده ی زیبا و باهوش(بلبل خرما) . دلم خیلی براش تنگ شده...خیلی............دلگرم عهدی ام که با هاش بستم و قرار گذاشتیم اون دنیا بیاد بدرقم..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # بردیا 1396-04-31 17:57
دوستان عزیزم خدا به همتون صبر بده میدونم دردتون چیه منم عروس هلندیم بلفی رو از دست دادم خیلی بازیگوش و شیرین بود ولی من خودمو با روش هایی اروم کردم :

وقتی به یادشون میفتید سعی کنید خاطراتشونو مرور نکنید چون اینطوری یادشون میفتید بهتره فراموششون کنید دنیا تموم نشده که .شاید به این حرف من بخندید و بگید چرا تموم شده دیگه کاری نمیشه کرد ولی به خدا فقط شماها نیستید افراد زیادی حیووناشونو از دست دادن اونا مگه کنار نیومدن؟!شما ها دور از جونتون پدر مادرتون رو از دست بدید میخواید چی کنید؟!به خدا فامیل داریم بچه های ۱۲ و ۳ سالش هر دو تو یک روز جون دادن دو تا دختر فکرش رو کنید اخه چطور میشه باهاش کنار اومد؟!اما الان اونا یه بچه ی چهارساله دارن و دارن به زندگیشون ادامه میدن اگه اونا تونستن غم از دست دادن بچه هاشونو ک تمام روز رو با اونا سروکله میزدن فراموش کنن پس شما هم میتونید میدونم سخته کم سخت نیست خیلی سخته ولی خب رسم دنیا همینه یه روز میاید یه روز میرید فراموش میکنید اگه خدا قابلیتی برای ما نذاشته بود که فراموش کنیم که دیگه همه ی افراد دنیا از فرط از دست دادن عزیزاشون باید الان دیوونه میبودن ک!! نگران نباشید عزیزان شماها همتون باهاش کنار میاید برای اونایی که ده ها سال حیووناتشونو از دست دادن چندین ماه و برای افرادی که ۳.۴ سال داشتن ۲.۳ هفته طول میکشه اما بستگی ب اراده خودتون داره همه ی شما ها بایستی یه روزی ازدواج کنید و خانوادتون رو هنگام سختی و عذاب اروم کنید پس سعی کنید کنار بیاید با این موضوع مرگ حیوونات خونگی تو این دنیا یه درسیه برای همه ما برای تحمل مشکلات بزرگ تر این هنه ادما تو دنیا پدر مادرشونو از دست میدن بعد یکی دو هفته با این موضوع کنار میان و میتونن زندگیشونو کنن پس شما ها هم میتونید من که این مطالبو نوشتم خودم شهریوریم و همه میدونن خصوصیات شهریوریا بیش از حد احساسی بودنشونه هگه من میتونم شما ها هم میتونید جای تمام حیوونات دنیا توی بهشته شما ها هم اگه صلاح حیووناتون رو میخواید پس بدونید اونا الان تو بهشتن و بهتر از هر زمانی داره بهشون خوش میگذره شاید دوریشون سخت باشه ولی خب باید زندگی کرد باید بقا داشت باید ادامه بدیم باید محکم و قوی باشیم ادمای دیگه رو ولشون کنید که درک نمیکنن اونا از حیوونا و علاقه بهشون هچی نمیفهمن امیدوارم با حرفای من اروم شده باشید اگه میخواید اروم شید و غم این حیوونا رو از دست بدید بیاید به این ایدی تو تلگرام @ hossein_htz
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # parmida 1396-05-22 23:17
سلام و عرض تسلیت به دوستان.
منم یک سگ داشتم ولی با این تفاوت که اون نمرد اون رو به اجبار فروختم خیلی ناراحتم فقط امیدوارم اون فرشته من هر جا که هست خوب باشه بدیل یک سری مشکلات من نمیتونم بهش سر بزنم اون یک شهر دیگه هست من هم ماشین ندارم.هیچی جز غصه و خاطراتش و عکساش برام نمونده خیلی ناراحتم.خدا جونم خودت مراقب بچم باش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پدرام 1396-05-24 00:44
2تا سگام مردن امروز .بیش تر از همه از خودم ناراحتم چون دیروز بخاطره اینکه غذا نمیخوردن تنبیه اشون کردم .فک کردم مثل همیشه داره کلاس میزاره و میخواد غذای مورد علاقشونو بیارم اما نگو مریض شده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهار 1396-05-24 08:03
خذگوش چشم ابیه من مرد و من رو تنها گذاشت. ش یال دوست من بود. سنگ صبورم بود. وقتی کمرم درد گرفته بود غذا نخورد و اومدم بالا سرش بدن بیجونشو دیدم. خیلی ناراحتم که موقع مردنش پیشش نبودم. کاش کمرم خشک نشده بود و میفمیدم بچه ام حالش خوب نیست. کاش منم زودتر برم پیشش. با این حجم از غصه توو دلم نمیدونم چی کار کنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1396-06-06 18:56
خرگوش قشنگ منم ٢ روز پيش يك دفعه و بي دليل مرد دقيقا ٥ روز بعد ار تولدم ...
اينقدر درد دارم كه دلم مي خواد امشب بخوابم و پا نشم، به غير از اون هم سگ داريم تو خونه هم گربه داريم تو خونه هم لاك پشت هم مرغ مينا ولي الان فقط دلم خرگوشمُ مي خواد ، شك شدم دارم مي ميرمممممم..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فرناز 1396-06-08 12:15
من یه همستر خوشگل به اسم پارمیس داشتم میخواستیم بریم مسافرت گفتم بزارمش خونه یکی از بستگانمون مامان بزرگم از پارمیس خیلی بدش می امدم ۳ ۴ ساعت گذاشتش تو افتاب .......... اون یه امانت بود .‌...‌‌گشتنش ...‌‌‌.. پارمیسسسسسسس کارم شده گریه ۲ هفته از اون اتفاق وحشتناک میگزاره ... زیر چشمام کبود شده از بس گریه کردم حاضر ۵سال از عمرم کم بشه ولی پارمیس به زندگی برگرده ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # RAMZI 1396-06-14 23:30
ااااههههه باورم نمیشه
دوتا از همسترام مردن
چارلی پدر مهربونی بود
و چلسی دختر مظلومی بود
همسترام تو گرمای شدید افتاب بودن و مادرم اجازه نمیداد که سه تا همسترامو بیارم تو اتاقم و چارلی و چلسی مردن
باورم نمیشه مردن
الان لوسی جونم دختر و همسرشو از دست داده
و پدرم راضی نیست که یک خرگوش بخرم




قبل از این اتفاق من یک بلبل داشتم عادتی عادتی
از جوجه گی داشتمش و میبردمش بیرون فرار نمکرد تا اینکه مجبور شدم بلبلم و بلبل بابام رو ببریم پیش بی بی جونم
و وسط سفرمون خبر داد دزدیدنش







بعد از اون یک مرغ عشق خریدم و برادرم پاشو شیکوند و بریدیمش دامپزشکی و بعد از پانسمان دو روز بعدش مرد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mg 1396-07-13 02:38
زندگي من لوسي من نميتونم حرفي بزنم هنوز ٢روز نشده رفتي و دنيامو بردي سگ باوفاي مهربونم تا روزي كه زنده ام بهت فكر ميكنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ناهید 1396-07-27 00:43
من دو هفتس فنچام مردن دارم دق میکنم نمیدونم چکار کنم اوناخیلی ناز بودن اصلا فراموششون نمیکنم دلم براشون تنگ شده خیلی دوستشون داشتم خدایا کمکم کن بتونم مرگ اونارو فراموش کنم نمیدونم اگر دوتای دیگه بگیرم آروم میسم یانه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اکرم 1396-08-01 12:00
سلام من امروز عروس هلندی ۵ماهموازدست دادم فندق کوچولوی من خیلی باهوش بودصحبت میکردوخیلی دوسش داشتم نمیتونم نبودنش روتحمل کنم خیلی برام سخته گریه امانم روبریده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ندا 1396-08-12 02:28
سلام امروز 4 روزه طوطی عزیزم ،همدم تنهاییم عمرم نفسم رو 4 روزه از دست دادم تمام زندگیم برام زهر مار شده همش تو بیمارستلنم هر چقد براش اشک میزیزم به هیچ عنوان آروم نمیشم تو رو خدا برام دعا کنید که بخاطر اون طوطی هم شده برام دعا کنید آروم بشم چون اون با دیدن اشک من خیلی ناراحت میشد. ممنون اگه کمکی به من کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # طیبه 1396-08-16 19:07
سلام ،من همون طیبه هستم که پارسال اسفند ماه گربه نازنینمو ازدست دادم بر اثر عفونت ریه وایست تنفسی وقلبی،هنوز عزادار گربم هستم باامروز ۱۷روزه که پدرم بزرگترین قوت قلب زنگیم و همه عشقمو بر اثر بیماری سرطان و درنهایت ایست قلبی و تنفسی ازدست دادم ودر ناباوری کامل بسر میبرم نمیدونم چرا باید دلم همش اویزون باشه دیگه قدرتمو واسه گریه کردن و ناله زدن از دست دادم آخه قرار تااخر عمر عزادار باشم سیاه پوش پدر شدم و بیچاره شدم غمم خیلی سنگینه کی بگه اونور دنیا چه خبره من طاقتم تموم شده سردرگمم حالم خرابه این چه دردیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فائزه 1396-08-24 13:16
من دو تا بلدرچین داشتم نروماده . ماده یک روزه گم شده ومن خیلی ناراحتم همه جا رو گشتم ولی پیداش نکردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سزارو 1396-09-14 16:07
سلام من هم امروز گربم از دست دادم اسمش سفيد برفي بود مسموم شد واقعا شرمندم اگر چند ساعت زود تَر به دادش رسيده بودم زنده بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رضا 1396-09-14 23:59
چهارتا بچه گربه تو ساختمونمون بودن خودم هر روز بهشون غذا میدادم باورتون نمیشه تا میرفتم بیرون چهارتایی از سرو کولم میرفتن بالا حدودا پنج شش ماهی داشتن‌ همشونو حالا به هر دلیلی دکتر برده بودم چون خیلی شیطونی میکردن این اواخر دوتاشون پیداشون نیست یکیشونم مسموم شده بود بردم دامپزشکی چند روز هم نگه داشتمش تو خونه انقدر معصوم و مظلوم بود که خدا میدونه. امروز صبح گذاشتمش پایین یکم هوا بخوره حال نداشت متاسفانه غروب دیدم وسط خیابون ماشین زدتش و حیونی طلف شده بود. بردم تو حیاط خاکش کردم. خیلی ناراحتم براش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رضا 1396-09-15 23:30
گربه ای که از بچگی بهش تو کوچه غذا میدادم و هر وقت منو میدید به سرعت میومد پیشم امروز ماشین زدتش و پر کشید. بردم یه جای خوب خاکش کردم. خیلی دلم براش تنگ شده. هر روز منتظرم بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

اشکها و لبخندها

اگر فردا به یکی از مدارس ابتدایی نزدیک محل زندگی تان بروید، با صحنه های خاصی رو به رو می شوید. بعضی از بچه ها گریه می کنند و بعضی دیگر به راحتی از کنار پدر مادر ها جدا می شوند و به بازی با بچه های دیگر مشغول می شوند.

بچه ها را برای مدرسه آماده کنید

با نزدیک شدن به فصل بازگشایی مدارس، پدر و مادرها بهترین مدرسه از نظر سطح علمی راانتخاب می کنند تا فرزندانشان جایی تحصیل کنند که در پایان ترم، عملکرد مثبت و قابل قبولی داشته باشند. اما تا به حال به بهداشت روانی کودک خود در مدرسه نیز فکر کرده اید؟
چگونه بر ترس کودکان از مدرسه غلبه کنیم؟! خطر سقط جنین با توجه به کمبود ویتامین E به لطافت پوست نوزادان آیا آماده بارداری هستید؟ بهترین خوراکی ها برای بچه های بدغذا

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

جنس برتر! ما اینگونه فکر نمی کنیم

بر اساس تحقیقاتی تازه، مردان که به نالیدن از سرفه و سرما خوردگی شهرت دارند، سیستم دفاعی بدنشان به اندازه زنان قوی نیست. این تحقیقات که در کانادا انجام شده نشان می‌دهد که هورمون استروژن در زنان به آنها قدرت بیشتری برای مقابله با عفونت داده است. محققان دانشگاه مک گیل می‌گویند که به نظر می‌رسد استروژن با آنزیم(Caspase-12) که به روند تورم و عفونت کمک می‌کند در تقابل است. به این ترتیب بدن زنان می‌تواند در مقابل ویروس و باکتری مقاوم تر عمل کند. محققان آزمایش های خود را روی موش انجام دادند که این آنزیم به خصوص را ندارند، بنابراین به شدت در مقابل عفونت مقاوم است. آنها ژن این آنزیم را از انسان به موش انتقال داده و متوجه شدند که تنها موشهای نر به ابتلا به عفونت مستعد شدند. محققان سپس به این نتیجه رسیدند که هورمون استروژن که به طور طبیعی در بدن زن تولید می‌شود، مانع از فعالیت ژن تولید کننده این آنزیم می‌شود. آنها همچنین موفق شدند جایگاه تلاقی استروژن با این ژن را پیدا کنند و از این طریق بفهمند که این هورمون چگونه فعالیت ژن را کاهش می‌دهد. مایا صالح، سرپرست گروه تحقیقاتی گفته است که این نتایج نشان می‌دهد که عکس العمل زنان در برابر عفونت، بیشتر از مردان است. محققان معتقدند سیستم دفاعی زنان به دلیل نقش مهمی که در تولید مثل و پرورش کودکان دارند، از سیر تکاملی بهتری برخوردار است. تحقیقات اخیر امکان بهبود بخشیدن به سیستم دفاعی بدن از طریق دستکاری ژنتیکی را فراهم می‌کند. دکتر لزلی نپ از دانشگاه کمبریج در بریتانیا نیز گفت که به غیر از تحقیقات اخیر، مجموعه قابل توجهی از شواهد وجود دارد که نشان می‌دهد سیستم دفاعی زنان به مراتب از مردان قویتر است و زنان در صورت ابتلا به بیماریهای عفونی، حالشان سریعتر خوب می‌شود. اما سوالی که اکنون دانشمندان مطرح می‌کنند این است که آیا مردان قانع می‌شوند با هورمونی کاملا زنانه معالجه شوند؟!

زنان از مردان چه می خواهند (1)

1- زنان مردی می خواهند که مطمئن باشد! اطمینان اولین ویژگی ای است که زنان به دنبالش هستند.سست و ترسو نباشید. برای هر چیزی عذرخواهی نکنید. واقعی باشید، خودتان باشید. 2-زنان مردی می خواهند که این احساس را برایشان ایجاد کندکه فقط او (زن) تنها شخص مورد توجه است. زنان به مردی که برای جلب رضایتشان تلاش کنند بسیار علاقمند می شوند. برای مثال، مرد در را برایش باز می کند، در سمت راست خیابان راه می رود، در خرید کردن به او کمک می کند. در مورد یک جنتلمن صحبت می کنم:) ... اگر او سردش است، کت خودتان را به او تعارف کنید. اگر دچار مشکل شده، از او حمایت کنید. اگر موقعیت خطرناکی است، او را در آغوش بگیرید. یک مرد واقعی باشید. 3-زنان مردی شوخ طبع می خواهند. یک زن همیشه مردی را که قادر به خنداندنش باشد، دوست خواهد داشت. اگر کسل باشید، خسته کننده خواهید بود.اگر زنی را بخندانید،در نیمه راه موفقیت هستید. شانستان را امتحان کرده، خودتان باشید و در عین حال شوخ طبع باشید. متخصصان زیادی در مورد جاذبه ، ادعا می کنند که "رضایت از خود " و "شوخ طبعی" دو ویژگی مهم در مجذوب ساختن یک زن است. من هم موافقم. 4-زنان مردی می خواهند که به آنان گوش دهد(بله، حتی به شکوه ها و جزئیات تمام مسائل غیرمنطقی) و نه الزما با نصحیت کردن. بسیار از زنان دوست دارند از مشکلاتشان شکایت کنند، گرچه برای اندرز شدن شکایت نمی کنند. فقط برای آزادانه بیان کردن خوشان. می دانم که سر تکان دادن و پشتیبانی کردن دشوار است، زیرا ممکن است بخواهید فیلم تماشا کرده یا کاری که بیشتر هیجان انگیز به نظر می رسد انجام دهید. اما واقعیت این است که همسرتان هنگامی که دقیقا به حرف هایش گوش دهید و نیازهایش را در ک کنید شما را دوست خواهد داشت. باید بدانید که زنان به تخلیه احساسات خود نیاز دارند. به او اجازه این کار را بدهید و او شما را می پذیرد. سر تکان دهید. درگیر شوید و بازخورد فعالانه ای از خود بروز دهید. کاملا به آنچه می گوید علاقه نشان دهید بدون اینکه نگران باشید که قرار است بعد چه بگویید. سپس دقت کنید که چه اتفاقی می افتد و او از احساساتش بیشتر برایتان می گوید. زنان می خواهند که مردان به آنان گوش کنند زیرا آن ها نیازی به شنیده شدن دارند. زنان می خواهند که همسرشان احساس خود را بیان کرده و آنان را محرم خود سازند. گوش سپردن واقعی همراه با صمیمیت واقعی نادر است. گوش کردن واقعی تفکرمطلقی در مورد اینکه چه چیزی گفته می شود و هم چنین جذب شدن به آنچه او می گوید، است. گوش کردن توجه فعالی می خواهد و مسدود کردن ذهن در حال فعالیت است. 5-زنان می خواهند همسرشان طوری با آنان برخورد کنند که انگار آن ها جذاب ترین زن روی زمین اند که هیچ زن دیگری قابل مقایسه با آن ها نیست. صحبت کردن در مورد دوست دختر قبلیتان امتیازات بالاتری برایتان در پی نخواهد داشت. برخورد کردن با او به گونه ای که او تنها شخص مورد نظر است،باعث می شود که مدتی لبخند بزند.
بانوی ایرانی؛ مادر دموكراسی پاكستانی بلندترین لباس عروس دنیا ولیعهد انگلیس گوینده هواشناسی شد! راز های روابط زناشوئی که زنان میانسال بشما نمی گویند توصیه های مرد ۱۰۵ ساله ژاپنی

مطالب تصادفی

حرفه من

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.

زنان نسبت به مردان پزشکان بهتری هستند

«پزشکان زن نسبت به همکاران مردشان بهتر کارشان را انجام می‌دهند»؛ چندین پژوهش تا کنون این گزاره را مورد بررسی قرار داده اند اما اکنون موضوع مرگ و زندگی است. پژوهشی که به‌تازگی نرخ مرگ‌ومیر بیمارستانی و بستری شدن مجدد بیماران پس از ترخیص را در بیماران بالای ۶۵ سال مقایسه کرده، به این نتیجه رسیده که بیمارانی که پزشک‌شان زن است شانس بیشتری برای زنده ماندن دارند. ه روز ۱۹ دسامبر/۲۹ آذر در ژورنال «جاما برای پزشکی داخلی» (JAMA Internal Medicinee) منتشر شد، می‌گوید اگر پزشکان مرد هم مانند پزشکان زن از بیماران‌شان مراقبت می‌کردند، سالانه ۳۲ هزار نفر از آمریکایی‌هایی بالای ۶۵ سال، نمی‌مردند. جها آشیش و تیمش از دانشکده «مدیریت بهداشت و درمان» در دانشگاه هاروارد، پرونده‌های پزشکی بیش از ۱٫۵ میلیون بیمار را ظرف ۳۰ روز پس از اینکه در بیمارستان بستری شده بودند بررسی کردند. همه پرونده‌های مورد بررسی این پژوهش متعلق به بیماران بالای ۶۵ سال در آمریکاست. این تیم پزشکی متوجه شدند که آمار مرگ و بستری شدن مجدد پس از ترخیص، در مورد بیمارانی که مراقب اصلی آنها پزشکی زن بوده، پایین‌تر است. در مورد شاخص مرگ‌ومیر پس از بستری شدن در بیمارستان، اگر درصدی نگاه کنیم تفاوت بین پزشکان زن و مرد به نظر کم می‌آید: حدود ۱۱ درصد از بیمارانی که پزشک مراقب آنها زن بوده، پس از بستری شدن در بیمارستان در ظرف ۳۰ روز مرده‌اند. در مورد پزشکان مرد این رقم نیم درصد بیشتر است. اگر این تفاوت نیم درصدی را در سطح کل جمعیت ۶۵ ساله‌هایی که در آمریکا سالانه در بیمارستان بستری می‌شوند حساب کنیم، موضوع مرگ و زندگی می‌شود. اگر پزشکان مرد با همان استاندارد پزشکان زن مراقبت‌های پزشکی را ارائه می‌دادند، سالانه ۳۲ هزار نفر آمریکایی بالای ۶۵ سال بستری در بیمارستان‌ها نمی‌مردند و به زندگی ادامه می‌دادند. آشیش توضیح می‌دهد که «این به این مفهوم نیست که بیماران بهتر است به جای پزشکان مرد به پزشکان زن رجوع کنند». پژوهش این تیم در حوزه مدیریت بهداشت و بهینه‌سازی مراقبت‌های بهداشتی است. در مرحله بعدی پژوهشگران باید دقیق شوند که تفاوت عملکرد پزشکان مرد و زن در چیست، تا بر این اساس بتوانند در حوزه مدیریت بهداشت برنامه‌هایی برای بهینه‌سازی طراحی کنند. اینکه چرا تفاوت‌های کیفیت مراقبت با توجه به شاخص جنسیت پزشکان وجود دارد، پرسشی نیست که این پژوهش به آن پاسخ داده باشد. نویسندگان گفته‌اند که هدف‌شان بیشتر یافتن آماری معنی‌دار در این حوزه بوده و در این مقطع از پژوهش «قادر به شناسایی دقیق دلایل» بهتر بودن پزشکان زن نسبت به مردان نیست. اما پژوهش‌های دیگری که آشیش و تیمش از آنها در متن مقاله‌شان مثال می‌آورند نشان داده‌اند که پزشکان زن دقیق‌تر از پزشکان مرد آموزه‌های خود را به‌کار می‌گیرند، بیشتر به دستورالعمل‌های درمانی عمل می‌کنند، بیشتر مراقبت‌های پیشگیرانه توصیه می‌کنند، ارتباط کلامی و انسانی بهتری با بیماران دارند و در کل بیشتر احتمال دارد که مراقبت‌های پزشکی با کیفیت بالا ارائه کنند. با این حال، حتی اگر بیماران در کشوری مانند ایالات متحده آمریکا می‌خواستند که به جای پزشکان مرد سراغ زنان بروند هم به‌اندازه کافی پزشک زن نبود. در کشور آمریکا تنها حدود یک‌سوم از پزشکان که وارد بازار کار شده‌اند، زن هستند. همچنین بسیاری از تخصص‌های پزشکی همچنان شغل‌های مردانه‌اند؛ از جمله ارتوپدی، قلب و عروق و جراحی مغز و اعصاب. پزشکان زن در آمریکا به طور متوسط سالانه ۲۰هزار دلار کمتر از پزشکان مرد دستمزد دریافت می‌کنند. در بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها هم، پزشکان مرد به نسبت زنان بودجه پژوهشی بیشتری دریافت می‌کنند. در محیط‌های دانشگاهی مردان پزشک دو برابر بیشتر از زنان پزشک شانس دارند که به بالاترین مدارج در عضویت هیئت‌علمی‌ها برسند.
حرفه شیرین من حرف هایی که در محیط کار نباید گفت قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی روزنامه نگاری، شغلی برای تمام فصول 10 گام تا استخدام

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

غذاهایی که باعث مرگ حیوانات خانگی میشوند

بسیاری از خوراکیهای آشپزخانه شما می تواند برای سگها و گربه مضر و حتی کشنده نیز باشد. با وجودیکه میزان مسمومیت ناشی از خوردن این خوراکیهای مضر بسته به نوع و اندازه غذای مصرف شده یا نژاد حیوان و اندازه آن دارد بهتر است حیوان در تمام مواقع از این مواد دور نگه داشته شود. علایم مسمومیت با اکثر این موارد شامل استفراغ، ضعف، بی حالی، بی اشتهایی، بی نظمی در ریتم قلب، کم خونی، حملات تشنجی، نارسایی بعضی ارگانها و مرگ می باشند این مسمومیتها ممکن است ار طرق زیر وارد بدن حیوانات گردند: 1-      آدامسهای جویدنی و شیرین کننده هایی که حاوی زالیتول هستند. 2-      فندق، چای کافئین 3-      نوشایه های گاز دار و رژیمی، نوشابه های انرژی زا 4-      قرصهای لاغری و یا چاقی 5-      گوجه فرنگی، قارچ، انگور، کشمش گردو 6-      ماهی خام، نوشیدنی های الکلی 7-      شیر شکلات، شکلات، شکلات تیره، کاکائو 8-      پودر پیاز، پیاز، غذای بچه که حاوی پیاز است، سیر 9-      هر گونه غذای کپک زده 10-   میوه رازک، مغز یا هسته خردل، هلو، گیلاس، زرد آلو، سیب 11-   مایه خمیر و برگهای سیب زمینی خوردن بعضی از این مواد به منزله موارد اورژانس به حساب آمده و باید سریعا رسیدگی شوند. در ضمن بهتر است خودتان اقدام به تجویز دارو به سگ یا گربه مسموم شده ننمایید. قرصهای حاوی استامینوفن مانند قرص سرما خوردگی می تواند باعث مسمومیت شدید و مرگ زجر آور حیوان خواهد شد.

آیا پوست تیره زیباتر است؟

کمپین "تیره، زیباست" (Dark is Beautiful) سال ۲۰۰۹ میلادی در هند شروع به کار کرد، اما این روزها پخش یک آگهی تلویزیونی با شاهرخ خان، ستاره پرطرفدار بالیوود، باعث شده تا این کمپین محبوبیت بیشتری پیدا کرده و بیش از گذشته بر سر زبان‌ها بیفتد. در این آگهی شاهرخ خان کرمی را به پسری جوان با پوستی تیره‌رنگ می‌دهد و به این ترتیب این تصور را برای تماشاگر ایجاد می‌کند که این پسر با مصرف این کرم به زودی به بزرگترین آرزویش که همان داشتن پوستی روشن است، می‌رسد. مواجه با تبعیض بسیاری از هندی‌ها از داشتن پوستی تیره‌رنگ احساس ناخشنودی می‌کنند و برای همین بازار کرم‌ها و محصولاتی که وعده داشتن پوستی روشن را به مصرف‌کنندگان می‌دهند، بسیار داغ است. دست‌اندرکاران کمپین "تیره‌، زیباست" می‌کوشند تا این باور را که می‌گوید پوست روشن بهتر از پوست تیره است و به خصوص بین جوانان بسیار رایج شده، از بین‌ببرند. کاویتا امانوئل، مدیر و بنیانگذار سازمان "Women of Worth" که در راه‌اندازی این کمپین نقش داشته، به دویچه‌وله می‌گوید: «این طرز تفکر که پوست تیره زیبا به نظر نمی‌‌رسد، عمیقا در اجتماع ریشه دوانده و ما در تلاش ایجاد آگاهی نسبت به نادرست بودن آن هستیم.» سازمان تحت نظر کاویتا امانوئل با دانشجویان و دانش‌آموزان کار می‌کند و به آن‌ها مهارت‌های اجتماعی، مقابله با افسردگی و بالا بردن اعتماد به نفس ‌را می‌آموزد. کاویتا امانوئل می‌گوید که دائما با افرادی مواجه می‌شود که به‌خاطر پوست تیره خود با مشکلاتی در اجتماع روبرو هستند و غالبا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود به همین دلیل مورد تبعیض واقع می‌شوند. ناندیتا داس، هنرپیشه سرشناس بالیوود که با بازی در فیلم‌هایی همچون "آتش و زمین" و "فراق" به شهرت رسید، چهره تبلیغاتی این کمپین است. او که خود دارای پوستی تیره‌رنگ است، به خوبی با تبعیض‌هایی که افرادی با پوستی همچون او به ویژه در سینمای هند با آن روبرو هستند، آشناست: «اگر تیره باشید، برای نقش‌هایی مثل زن روستایی یا زاغه‌نشین از شما تست می‌گیرند، اما یک شخصیت مرفه شهرنشین همیشه باید روشن باشد.» وسواس داشتن پوست روشن در صنعت فیلم‌سازی هند همگام با صنعت تبلیغات در این کشور اولویت با مدل‌ها و هنرپیشگانی است که پوستی روشن دارند. ستاره‌های سرشناس برای محصولات آرایشی که داشتن پوستی روشن را وعده می‌دهند، تبلیغ می‌کنند و هواداران این ستاره‌‌ها نیز به امید آن‌که شبیه آن‌ها شوند، به خرید چنین محصولاتی روی می‌آورند. کاویتا امانوئل می‌گوید: «صنعت داشتن پوست روشن را بیش‌از اندازه بزرگ کرده است. آن‌ها در دفاع از خود می‌گویند که دارند به مردم همان چیزی را می‌دهند که به دنبالش هستند یا فکر می‌کنند که زیباست.» طبق برآوردهای "نیلسون ایندیا"، یک مؤسسه پژوهشی مستقر در بمبئی، ارزش صنعت کرم‌های روشن‌کننده پوست در حال حاضر ۴۳۰ میلیون دلار است. نتیجه تحقیقات این مؤسسه نشان می‌دهد که این کرم‌ها حتی در میان مردان ایالات جنوبی هند که به طور طبیعی پوستی تیره‌تر دارند، رواج پیدا کرده و محبوب است. حساسیت و تعصب نسبت به رنگ پوست در هند قدمتی طولانی دارد. به گفته ناندیتا داس این تئوری که می‌گوید "پوست روشن زیباتر است" ریشه در سلسله مراتب و طبقه اجتماعی دارد. قرن‌هاست که افراد متعلق به طبقه مرفه در هند دارای پوستی روشن هستند در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر پوستی تیره‌رنگ دارند. دلیل این امر هم به گفته خانم داس به این باز می‌گردد که افراد مرفه همواره تغذیه‌ای خوب داشته و در اماکن سربسته کار می‌کنند، در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر هر روز زیر نور پرتوان خورشید عرق می‌ریزند و در بسیاری از جهات از شرایط نامناسبی برخوردارند. نیاز به ایجاد تغییر در طرز فکر عمومی وسواس نسبت به داشتن پوست روشن در لایه‌های زیرین اجتماع هند نفوذ کرده است. تعداد زیادی از آگهی‌های تبلیغاتی زوج‌یابی، که در روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی منتشر می‌شوند، از جستجو برای "دختری قدبلند، لاغر، روشن و دارای پیش‌زمینه مذهبی مشابه" یا نظیر آن حکایت دارند. کاویتا امانوئل داستانی را در همین زمینه تعریف می‌کند: «یکی از همکارانم خواستگاری داشت که در انگلستان زندگی می‌کرد. خواستگار مردی پزشک بود و روی ویلچر می‌نشست. همکار من پیشنهاد خواستگار را پذیرفته بود و تأکید می‌کرد که به مسائلی فراتر از معلولیت‌ فیزیکی در شریک احتمالی زندگی‌اش می‌نگرد. با این همه، بعد از این‌که خانواده پسر به دیدن همکارم آمدند، او را به دلیل این‌که پوستش تیره است، رد کردند.» برای بسیاری از خانواده‌ها این‌که عروس دارای پوستی روشن باشد، بسیار مهم است. فعالان اجتماعی می‌گویند که نیاز فوری نسبت به تغییر این طرز تفکر تبعیض‌آمیز که در ذهن مردم نقش بسته، وجود دارد. آن‌ها هر چند به خوبی آگاهی دارند که این تغییر یک شبه رخ نخواهد داد، اما تأکید می‌کنند که موفقیت کمپین‌"تیره، زیباست" نشان می‌دهد که مردم خود نیز پیش‌قدم شده و خواهان بحث و بررسی این موضوع حساس هستند. منبع: DW
محیط کارتان را دوست داشتنی کنید 4 موضوعی که نباید در اولین قرار ملاقات بازگو شوند زندگی زناشویی موفق خود را بسازید 5 راه شاد برای زندگی بهتر چرا انسان‌ها تک‌همسری شدند؟

آداب و رسوم

سفره هفت سین

از آداب و رسوم کهن ایران، برپایی سفره هفت سین بسیار زیبا است. اما شاید کمتر کسی بداند فلسفه چیدمان این سفره چسیت و اصلا چرا این سفره همیشه پهن می شده است.

رای دادگاهی در سوییس به غیر قانونی بودن منع شنای مختلط دختران مسلمان

دادگاه حقوق بشر اروپایی با رد شکایت یک خانواده ترک مقیم سوئیس ممانعت آنها از شرکت دخترانشان در کلاس شنای مختلط مدرسه را غیرقانونی خواند. بنا به حکم دادگاه شرکت دختران در این کلاس‌ها نفی آزادی مذهبی آنها نیست. والدین مسلمان در اروپا اجازه ندارند مانع شرکت فرزندان دختر خود در ساعات شنای مدارس شوند. روز سه‌شنبه، ۱۰ ژانویه، دادگاه حقوق بشر اروپایی در استراسبورگ فرانسه این حکم را در رسیدگی به شکایت یکخانواده‌ی ترک در سوئیس صادر کرد. خانواده یادشده مانع حضور دختران خود در کلاس‌های شنای مختلظ مدارس شده بود. بنا بر ارزیابی قاضی‌های دادگاه اروپا محاکم قضایی سوئیس درست عمل کرده‌اند و جریمه ۱۳۰۰ یورویی برای خانواده ترک فاقد توجیه حقوقی نیست، زیرا دولت خواسته است که دانش‌آموزان خارجی‌تبار را با موظف‌ساختن به شرکت در کلاس‌های شنا \"از به حاشیه‌رانده‌شدن\" آنها محافظت کند. در سوئیس مستثنی‌شدن دختران از کلاس‌های شنا تنها در دوران پس از ورود به پریود (قاعدگی) مجاز است. دو دختر خانواده ترک در هنگام محرومیت از شرکت در کلاس شنا ۷ و ۹ سال داشته‌اند. رایی برای ۴۷ کشور این خانواده در شکایت خود به اصل ۹ کنوانسیون حقوق بشر اروپایی استناد کرده بود. بر اساس این اصل «هر فردی از آزادی اندیشه، عقیده و مذهب برخوردار است.» ولی دادگاه قانون اساسی اروپا در حکم خود نوشته است که این حقوق با شرکت در کلاس شنا نقض و محدود نمی‌شود. دختران و زنان مسلمان این امکان را دارند که برای شنا لباسی به تن کنند که تمام بدن آنها را بپوشاند. سال ۲۰۱۳ نیز در آلمان دادگاه اداری فدرال آلمان حکمی مشابه با حکم امروز دادگاه حقوق بشر اروپایی صادر کرد. آن حکم نیز پاسخی بود به شکایت یک خانواده مسلمان ساکن فرانکفورت که می‌خواست مانع حضور دخترشان در کلاس‌های شنای مدرسه شود. خانواده ترک مقیم سوئیس این امکان را دارد که ظرف سه ماه خواهان تجدیدنظر در حکم صادره از سوی دادگاه حقوق بشر اروپایی شود. قاضی‌های دادگاه اما مجازند که این خواسته را وارد یا ناوارد اعلام کنند. در دادگاه حقوق بشر اروپایی ۴۷ کشور عضو هستند و آرای آن معمولا برای موارد مشابه در همه این کشورها نیز  مصداق می‌یابد.
کعبه زرتشت دقیقترین گاهشمار تاریخ آداب و رسوم شب سال تحویل زن و ازدواج در دوره ایران باستان رسوم عجیب ازدواج آداب و رسوم روز ازدواج در آلمان

سفر و تفریح

روستای دیدنی " کپ"

در شمال کشور روستا های دیدنی با جاذبه بسیار زیبا و تاریخ جالب و بکر وجود دارد که حتما دیدن آنها برای شما مسافران دایمی شمال خالی از لطف نخواهد بود. یکی از این روستاهای زیبا، " کپ" است.

چشمه های باداب سورت، نقاشی طبیعت روی زمین

برای دیدن یک نقاشی آبستره با رنگ های گرم قرمز و نارنجی بدون دخالت هیچ کس و فقط به دست طبیعت به کجا باید سفر کرد؟ شاید اولین جایی که به ذهن بیشتر افراد برسد چشمه های« پاموکاله» در ترکیه است ، اما...
در سفر، سبک مثل پر ابیانه نگینی سرخ در كوه های كركس کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی ده گانه ی برترین مقاصد بهاری جهان گراوان، رنگین كمان املاح معدنی