1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یک قبیله در آفریقا تاریخ تولدکودک را از زمانی که کودک متولد می شود حساب نمی کنند بلکه از روزی که کودک در ذهن مادر  شکل می گیردشمارش می کنند. به این طریق که  وقتی یک زن تصمیم می گیرد که صاحب فرزند شود، زیر یک درختی می نشیند تا آهنگ فرزندی را که می خواهد در آینده صاحب آن شود، بشنود.

و زمانی که این آهنگ را شنید به مردی که قرار است پدر فرزند او شود، این آهنگ را می آموزد. و آنها در زمان آمیزش جنسی  آهنگ را می خوانند تا از این طریق فرزند خود را به این دنیا دعوت کنند. پس از آن وقتی مادر باردار می شود، آهنگ فرزندش را به ماماها و زنان مسن قبیله می آموزد، تا زمانی که کودک به دنیا آمد آنها این آهنگ را به عنوان خوش آمدگویی برای فرزندش بخوانند. زمانی که کودک بزرگ می شود به افراد قبیله این آهنگ آموزش داده می شود تا زمانی که کودک زمین می خورد یا به خودش صدمه ای وارد می کند کسی که دستش را می گیرد این آهنگ را برایش می خواند. یا ممکن است کودک در زندگیش کار خارق العادهای انجام  دهد و همچنین در مراسم بلوغ این آهنگ به عنوان احترام خوانده می شود.

در قبیله آفریقایی برای یک مناسبت دیگر هم این آهنگ خوانده می شود و آن زمانی است که این فرد در طول زندگی خود، مرتکب جرم یا عمل اجتماعی نابجا بشود، افراد قبیله جمع می شوند و آهنگ را می خوانند. و خواندن این آهنگ در این زمان به معنای مجازات این فرد نیست بلکه به معنای اصلاح رفتار این فرد است.

و این روال به همین شکل ادامه پیدا می کند. در زمان ازدواج زن و مرد هر دو آهنگ را می خوانند. و همچنین زمانی که کودک در بستر مرگ است آهنگ او برای آخرین بار خوانده می شود.


شما ممکن است در قبیله آفریقایی که آواز خودتان را به شما می آموزند به دنیا نیامده باشید. اما این زندگی است که همیشه به شما می آموزد که چه آهنگی و چه زمانی برای شما نواخته می شود. و در پایان همۀ ما باید آهنگ خودمان را در زندگی پیدا کنیم تا از این طریق راه درست را در پیش بگیریم.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

بهترین زمان تربیت کودکان

:یک روانشناس گفت: برای تربیت و ساخت آینده یک جوان باید در دوران طلایی سن تربیت اقدامات موثر را انجام داد. رضا ناظری روانشناس در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان؛ درخصوص سن تربیت کودک و لزوم توجه والدین به این امر مهم اظهار داشت: بسیاری از افراد ندانسته کارهایی انجام می دهند که باید بدانیم بهترین سن برای پرورش کودک ما از یک تا هفت سالگی است که مربیان و والدین در این سن می‌توانند هر نوع تاثیر تربیتی را بر روی کودک بگذارند. وی با بیان اینکه والدین با یک تشکر یا تشویق کلامی کودک در این سنین می‌توانند مسیر زندگی وی را تغییر دهند، تاکید کرد: زمانی که سن کودک از 7 سالگی گذشت تاثیر کمتری از محیط اطراف دریافت می کند، در واقع از 7 تا 12 سالگی برای تغییر هر رفتار کودک به 3 ماه زمان نیاز داریم. این روانشناس ادامه داد: وقتی کودک از مرز 12 سالگی عبور کرد آن وقت برای هر تغییر رفتار به حداقل 3 سال زمان نیاز خواهیم داشت که نشان از اهمیت سن در تاثیرپذیری کودک دارد. وی با بیان اینکه یکی از کارهای مفیدی که والدین می توانند با کودک خود انجام دهند، بازی است، تاکید کرد: پدر و مادر باید برای کودک خود وقت صرف کنند و با توجه به اینکه تنها قانون بازی شادی است، والدین باید طوری رفتار کنند تا کودک در زمان بازی احساس امنیت و نشاط کند.ناظری تصریح کرد: البته والدین باید به کودک آموزش دهند که بازی زمان مناسب خود را دارد که در این زمان نباید به شخصی آسیب زد یا وسیله ای را خراب کرد. وی تاکید کرد: اینکه یک پدر به کودک خود بگوید به من ضربه بزن و این عمل را نوعی بازی به حساب آورد کاری اشتباه است، کودک این عمل را آموخته و در مدرسه همین رفتار را در بین همسالان اعمال می کند.این روانشناس افزود: تربیت فقط با حرف انجام نمی شود بلکه فقط با مشاهده و تقلید انجام می گردد، کودک به تمام رفتارهای والدین توجه می کند، زمانی که به کودک می گوییم دروغ نگو و مرتب خودمان دروغ می گوییم کودکمان دروغگوی ماهری خواهد شد.  

کودکان و خشونت

کافی است تلویزیون را روشن کنید تا مثل همیشه چندین خبر درباره خشونت داعش، کشمکش‌های سوریه و عراق، درگیری‌های فلسطین، کشتار در آمریکا و الجزایر، ترور در اروپا و هر جای دیگری در دنیا ببینید و بشنوید. کودک‌تان کنار شما نشسته و همه چیز را می‌بیند. چطور باید چنین دنیایی را برای کودک‌تان توضیح بدهید؟ این خشونت‌ها چه تاثیری دارند؟ آیا او می‌ترسد؟ چه کاری از شما برمی‌آید؟ دنیا همیشه جایی پر از خشونت، جنگ، کشتار و ترور بوده‌ اما در سال‌های اخیر روند رو به رشدی در انتشار اخبار مربوط به جنگ‌ها، کشتارها وخشونت‌ها به وجود آمده است. بسیاری از ما بی‌توجه به تاثیرعمیق این خشونت‌ها از ترس‌هایی که ایجاد می‌کنند، می‌گذریم و  کودک را به حال خودش رها می‌کنیم. دکتر الن هندریکسن، روانشناسی است که ۱۳ راهکار برای گفت‌وگو با کودکان درباره تروریسم و خشونت پیشنهاد داده است. این پیشنهادها ساده اما حاوی نکته‌هایی دقیق هستند. بی‌خبری خوش خبری است تا جایی که می‌توانید کودک را از تماشای تصاویر خشونت‌بار دور نگه دارید، چون ذهن کودکان اصلا شبیه ما نیست. آنها مرزی بین خیال و واقعیت ندارند. اگر نمی‌خواهید کودک‌تان دچار ترس‌های شبانه، بی‌خوابی و کابوس شود، باید کمی آگاهانه‌تر رفتار کنید.  وقتی کودکی در کنار شماست شبکه‌های خبری را تماشا نکنید. خوب است این نکته را هم رعایت کنید که تا جایی که ممکن است بحث‌هایی با محتوای موضوعات خشونت آمیز روز که به شدت شما را تحت تاثیر قرار داده، نداشته باشید. شاید از نظر شما کودک در عالم بازی خودش غرق باشد اما واقعا این‌طور نیست. بچه‌ها شبیه اسفنج همه چیز را  جذب می‌کنند. آنها  بسیار هوشیار هستند. لطفا اخبار جنایت‌های هر روزه داعش را جلوی کودک‌تان دنبال نکنید. اگر او محو تماشای یک تصویر خشونت‌بار در تلویزیون است اولین قدم این است که در چنین موقعیتی آرامش‌تان را حفظ کنید. بدون اشاره به اینکه چه محتوایی پخش می‌شود  بگویید: «بهتر است به تلویزیون استراحت بدهیم» و سپس تلویزیون را خاموش کنید و موضوع را عوض کنید. مثلا درباره آخرین اتفاق جالب زندگی کودک حرف بزنید. هرگز با دستپاچگی تلویزیون را خاموش نکنید یا تذکر ندهید که او نباید چنین تصاویری را ببیند. هرچقدر موضوع را بااهمیت جلوه بدهید، برای کودک‌تان حساسیت و اشتیاق ایجاد می‌کنید. او حتی ممکن است در این باره دچار احساس عذاب وجدان شود.   اگر رد پایی از خشونت می‌بینید اگر در بازی‌های کودک تاثیر خشونت‌های رایج را می‌بینید، بدون اینکه سعی کنید جلوی ادامه بازی را بگیرید با مداخله در بازی سعی کنید روند آن را تغییر بدهید. مثلا اگر کودک با لگوها یک ساختمان ساخته و هدفش این است که مثل همیشه آن را ویران کند و صدای انفجار در بیاورد، وارد بازی شوید و پیشنهاد بدهید که همه این ویرانه‌ها را درست کند. از او بخواهید به این فکر کند که چطور می‌شود جلوی ویران شدن این ساختمان زیبا را گرفت. او می‌تواند با درست کردن یک حصار از آن محافظت کند یا عروسکش را مسئول مراقبت از ساختمان قرار بدهد. برای کودکان کم سن،  لزومی ندارد که مفهوم امنیت را با واقعیت‌ها منطبق کنید. یک دایناسور هم می‌تواند مراقب امنیت این ساختمان باشد. او چه چیزی شنیده؟ در گفت‌وگو با کودکان بزرگ‌تر می‌توانید با این جمله شروع کنید که او دقیقا چه چیزی شنیده است؟ این مساله در مورد نوجوان‌هایی که از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند مهم‌تر است، چون آنها تقریبا همه اخبار مربوط به تروریسم و خشونت را می‌شنوند. بنابراین اگر در جمع خانواده خبری از خشونت‌ها شنیدید، از این فرصت استفاده کنید و با او وارد مکالمه شوید: «راستی در مدرسه راجع به داعش چه می‌گویند؟» یا اگر خود او بحثی را در این مورد شروع کرد از او بخواهید دقیقا درباره چیزهایی که شنیده حرف بزند. اگر او از جواب دادن طفره می‌رود اصلا او را مجبور نکنید که چیز بیشتری بگوید. اما اگر اشتیاق نشان داد و درباره یک واقعه خشونت‌آمیز مثل سربریدن یک خبرنگار حرف زد، در مکالمه به سه مساله دقت کنید: ترس‌هایش، اطلاعات درست و غلط و سوال‌هایی که در ذهن دارد. در ادامه من به شما روش واکنش مناسب را می‌گویم: اگر ترسیده اگر در بیان فرزندتان ترس و نگرانی می‌بینید، باید این ترس را واقعی، محدود و طبیعی‌ کنید. مثلا بگویید: «خبر وحشتناکی بود. همه ما از این خبر ترسیدیم» و هرگز نگویید: «این ترس ندارد یا دلیلی برای ترس وجود ندارد.» حتی اگر جایی زندگی می‌کنید که هیچ نوع ترسی وجود ندارد و امنیت فراهم است، باز هم نباید ترس را انکار کنید. چون او واقعا ترسیده است و این فقط به او نشان می‌دهد که والدینش افرادی نیستند که بشود با آنها درباره این مساله حرف زد. جست‌وجو برای کمک وقتی تراژدی اتفاق افتاده، به نقش افراد مثبت در حادثه بیشتر اشاره کنید. پلیس، ارتش، مردم داوطلب و سازمان‌های بین‌المللی، کسانی هستند که به افراد آسیب دیده کمک می‌کنند. مثلا اگر خبری درباره یک قهرمان یا نجات یافتگانی از یک فاجعه به روز شده است، حتما این خبر را با فرزندتان در میان بگذارید. کودک باید با وجود همه این اخبار ناگوار به انسانیت باور داشته باشد. پررنگ کردن فاصله‌ها یکی از راه‌های مقابله با ترس و آرام کردن کودکی که ترسیده، اشاره به فاصله مکانی بین محل زندگی تا محل حادثه است. تلویزیون حادثه را به اتاق نشیمن شما آورده است. او نمی‌داند سوریه یا الجزایر کجاست. یک شهر نزدیک است یا در یک سیاره دیگر؟ با نقشه، فاصله مکانی را نشان بدهید. ممکن یا محتمل؟ کودکان بزرگ‌تری که قادر به درک مفاهیم انتزاعی هستند، تفاوت بین ممکن بودن و محتمل بودن را می‌دانند. عملیات تروریستی ممکن است در همین شهر شما هم اتفاق بیفتد اما احتمال وقوع آن بسیار پایین‌تر است. اگر اخبار درباره کشته‌ای در شهر شماست، به کودک بفهمانید که چون این اتفاق نادر است، رسانه‌ای شده و مورد بحث جدی است. بیشتر آدم‌ها خوبند با اینکه خشونت و ترور  وجود دارد اما بیشتر آدم‌ها خشونت را نفی می‌کنند. یادآوری این نکته در کم شدن ترس کودک بسیار موثر است. خشونت‌طلب‌ها درصد کمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. بیشتر آدم‌ها صلح طلب و انسان دوست هستند. شاید کودک‌تان این نکته را بداند اما اشاره دوباره به آن در لحظه‌های ترس و اضطراب به او آرامش می‌دهد. برداشت‌های غلط را درست کنید اگر کودک فکر می‌کند بیشتر آدم‌ها خطرناک و ترسناک هستند، این برداشت غلط باید اصلاح شود. آیا کودک شما فکر می‌کند مسلمان‌ها تروریست هستند؟ این فرصتی برای آموزش است. اکنون وقت مناسبی برای آموزش مفاهیمی مثل تعصب و بیگانه‌ستیزی و اصلاح تصورات اشتباه است. مثلا بگویید: «تروریست‌ها کسانی هستند که از خشونت برای ترساندن دیگران استفاده می‌کنند در حالی که بیشتر مسلمان‌ها  صلح طلب هستند.» شوخی با خشونت کودک همیشه درک درستی از خشونت ندارد و می‌تواند آن را نوعی بازی بداند. مثلا در بازی یا مکالماتش از گردن زدن آدم‌ها استفاده کند. خود شما باید این نکته را در ذهن داشته باشید که خیلی از بچه‌ها حتی درک درستی از مرگ ندارند چه برسد به مرگ خشونت بار یک انسان بی‌گناه. به کودک بیاموزید که خشونت بهانه‌ای برای شوخی و طنز نیست. جوابی برای ترس‌ها بسیاری اوقات کودک ترس‌ها را در قالب سوال‌هایش مطرح می‌کند. مثلا می‌پرسد: «آیا این اتفاق می‌تواند در شهر ما هم بیفتد؟» به جای اینکه با یک «نه» پاسخ بدهید، با دادن یک پاسخ کامل و درست امنیت ایجاد کنید. به او بگویید: «هزاران نفر تلاش می‌کنند تا کشور و شهر ما امن باشد.» برای بچه‌های کوچکتر دقت پاسخ شما خیلی مهم نیست. او فقط باید احساس امنیت کند. هیچ مشکلی وجود ندارد که به کودک پنج ساله بگویید لاک پشت‌های نینجا از شهرها مراقبت می‌کنند. او چه عملکردی خواهد داشت؟ در نوجوانی دیدگاه اخلاقی نیز در حال شکل‌گیری است. شنیدن اخبار خشونت آمیز ممکن است در فرزند نوجوان‌تان این تصور را به وجود بیاورد که جهان ناعادلانه است. اگر او می‌پرسد چطور یک نفر چنین کار وحشیانه‌ای انجام می‌د‌هد، به او چه جوابی خواهید داد؟ مکالمه را هدایت کنید. مثلا تشویقش کنید که به عنوان یک انسان برای ایجاد صلح در جهان تلاش کند. همین که چنین ایده‌ای در ذهن او شکل بگیرد بدون شک یک انسان موثر برای صلح پرورش پیدا خواهد کرد
سزارین در ایران؛ عارضه شهرنشینی؟ چرا لازم نیست کودک به آغوش دیگران برود؟ 8 اشتباه رایج والدین و نحوه اجتناب از آن‌ها والدین عصبانی، کودکان خشمگین بچه ها را برای مدرسه آماده کنید

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

8 درد طاقت فرسا تر از زایمان

بسیاری از افراد می‌گویند دردی سخت‌تر از درد زایمان وجود ندارد. اما در اینجا دردهایی را برایتان ذکر کرده‌ایم که حتی ممکن است از درد زایمان هم شدیدتر باشند.به گزارش زندگی آنلاین، زنان باردار قبول دارند که چیزهای بسیاری در مورد بارداری هست که از آن بی اطلاع اند.ممکن است مطمئن نباشند که چه هنگام نوزادشان تکان می خورد و حرکت می کند، هر هفته چه مراقبت‌های بارداری و پیش از زایمانی باید داشته باشند یا حتی چه زمان شکمشان بالا می آید، اما یک چیز هست که هر زن بارداری معتقد است که از آن کاملا مطمئن است: وضع حمل و درد زایمان بدترین درد دنیا است.لزومی ندارد برای یافتن دلیل این حرف ذهن تان را به جاهای دور ببرید. تمام برنامه های تلویزیونی و سخنان اطرافیان همه تاییدی بر دردناک بودن این تجربه شیرین مادرانه است.قطعا من هم از این قاعده مستثنا نیستم و این درد را (چندین بار) تجربه کرده ام.اما به عقیده من چیزهایی هست که بیش از بچه دارد شدن آسیب زا و صدمه زننده هستند. مطمئنم پس از مطالعه موارد زیر نظرتان در مورد درد زایمان طبیعی عوض خواهد شد.من از زنان بسیاری پرسیده ام که به عقیده ای آنها چه چیزهایی دردی فراتر از وضع حمل دارند و برآورد حرف‌های آنها عبارت است از: شکستن استخوانچندین نفر وقتی از آنها پرسیده شد به نظرشان چه دردی بدتر از درد زایمان است به این درد اشاره کردند. یک نفر مشخصا به شکستن قوزک پا اشاره کرده است.من شخصا شکستن استخوان ترقوه را تجربه کرده ام و واقعا دردناک بود. آن توانایی حرکت بازو، شانه و حتی چرخیدن و تکان دادن سرمرا هم تحت تاثیر قرار داده و محدود کرده بود.بهبودی این درد خیلی بیش از طولانی ترین درد زایمان طبیعی طول کشید.به نظر من شکستن قوزک پا از این هم بدتر است، چون هم راه رفتن و فعالیت‌های روزمره را محدود می کند و تازه باید از چوب زیر بغل هم استفاده کرد. سردرد میگرنیسر درد میگرنی معمولا در بالای لیست دردناک ترین دردها قرار دارد. سر درد میگرنی ممکن است روزها طول بکشد. و آنهایی که مبتلا به این سر دردها هستند معتقدند که دردش نفس گیر و کشنده است.همچنین برخی نشانگان بیماری با سر درد میگرنی همراه است مانند،تهوّع، استفراغ، حساسیت به نور و غیره. این درد مانع انجام فعالیتهای معمول و طبیعی تان می شود. باور کنید از دردناک ترین درد زایمان بدتر است. سنگ کلیهسنگ کلیه هم دردی گذرا و دوره ای است. اما من دوستی دارم که هم سنگ کلیه را تجربه کرده و هم درد زایمان را او قسم می خورد که زایمان هزار مرتبه بهتر و ساده تر از درد سنگ کلیه است.با این وجود از بسیاری شنیده ام که  درد سنگ کلیه برای مردان مانند درد زایمان برای خانم ها است. سنگ صفراسنگ صفرا هم می تواند درد دردناکی را ایجاد کند. مداوا و درمان این درد و نیز اجتناب از خوردن غذاهای مشکل ساز، می تواند تا مدتها باعث درد و ناراحتی شما شود.مادرانی که در تهیه این لیست کمک کرده اند می گویند حاضرند دوبرابر درد زایمان را تحمل کنند اما درد سنگ صفرا را هرگز نکشند. عفونت مثانهعفونت مثانه و مجاری ادراری نیز در این لیست قرار دارد. گفته می شود این درد طاقت فرسا و کشنده ده مرتبه از درد زایمان بدتر است.فردی این درد را به حلقه ای از آتش که روزها طول می کشد تشبیه کرده است. فکر کنید چقدر می تواند دردناک باشد... درمان ریشه دندانمی دانم که کار بر روی دندان و درد زایمان هر دو خیلی معمول است، اما ناچارا پیش می آید.برای آنهایی که دوست دارند بگویند تا درد نکشید ریشه دندان تان هم ترمیم و درمان نخواهد شد، باید بگویم شما هم تا درد نکشید صاحب فرزند نخواهید شد!همین جا باید بگویم که بدن ما برای ترمیم ریشه دندان طراحی نشده است، اما بدن ما جوری طراحی شده که صاحب فرزند شویم.و باید بدانیم که گاهی درد دندان حتی با ترمیم ریشه هم از بین نمی رود، و به دنبال ترمیم ریشه یکی دو روزی فعالیتهای روزانه تان تحت تاثیر آن قرار خواهد گرفت.عمل جراحیداشتن هر گونه عمل جراحی قطعا دردناک تر از زایمان طبیعی است. عمل سزارین معمولا یکی از معمول‌ترین عمل‌ها است.واضح است که برخی از عمل‌های جراحی بزرگ‌تر از بقیه هستند، همان طور که برخی از زایمان‌ها هم از بقیه دردناک تر است، گرچه شاید در موقع عمل سزارین یا عمل‌های دیگر از شدت درد از پای در نمی آیید اما قطعا بهبودی از این عمل طولانی تر و درد ناشی از آن نیز بیشتر از زایمان طبیعی است.خدا امکان زایمان طبیعی را در بدن ما قرار داده پس از این نعمت الهی بهره بجویید. زایمان با تحریکنشانه بی مبالاتی است اگر زایمان با تحریک را جز این لیست قرار ندهیم.بدن تان خودش را وقف زایمان کرده است و سعی دارد با این شرایط خودش را وفق دهد؛ هدف زایمان با تحریک، تحریک بدن برای زایمان و بر هم زدن سیستم منظم و روند طبیعی این کار است، هدف این است که شما را تا آنجا که ممکن است به انقباضات هر سه دقیقه ای برسانند، و در آن حالت بمانید تا نوزاد به دنیا بیاید.باید اعتراف و اذعان کنم که مداخلات زیادی در زایمان با تحریک صورت می گیرد، که به درد زایمان می افزاید، که معمولا منجر به حرکت‌های محدود و کنترل شده و ترس از زایمان می شود.انتخاب عاقلانه این دسته از مداخلات و استفاده از آنها در تسکین این تاثیرات جانبی می تواند مفید واقع شود.خبر خوب این است که راه‌های بسیاری برایبرآمدن از پس درد زایمان طبیعی وجود دارد.روش‌هایی از جمله تمدد اعصاب، آب درمانی، مداوایIV، بیهوشی نخاعی، زایمان بدون درد و .... اینها به هیچ وجه انتخاب‌های درست و غلط نیستند، بلکه صرفا به هر مادری حق انتخاب می دهند.دفعه بعد که با خودتان فکر کردید درد زایمان بدترین و شدیدترین درد دنیا است، چرا لحظه ای در افکارتان تجدید نظر نمی کنید و ذهن تان را دوباره از نو آموزش نمی دهید.به خودتان بگویید که دردی که در هنگام زایمان تجربه می شود موقتی و گذرا است، حداقل روزها طول نمی کشد، و ادواری و متناوب است.به خودتان یادآور شوید که تکنیک‌ها و روش‌های بسیاری برای مواجهه با درد زایمان را در کلاس‌های زایمان آموخته اید، اما برای مقابله با بازوی شکسته هیچ آموزشی ندیده اید.درد زایمان خیلی قابل پیش بینی تر از درد سنگ کلیه و سنگ صفرا است. و نتیجه کشیدن درد زایمان بسیار شیرین تر و قشنگ تر از ترمیم ریشه دندان است.بعد از تحمل این درد شما فرزند دلبندتان را در آغوش دارید، باور کنید تمام این درد ارزش دیدن صورت ماه فرزندتان را دارد.\"ما یک رازی در فرهنگ مان داریم، این نیست که درد زایمان دردناک است، زنان ما خیلی قوی هستند.  

واقعیت بخشیدن به رویاهای کودکانه

هنرمند کره ای یوندو جونگ ایده ای خارق العاده بسرش زد که نقاشی های کودکان را به واقعیت تبدیل کند.
ام پی تری جمعیت در موناکو بهترین عکسهای عروسی سال 2014 عکس های شگفت انگیز از جنین حیوانات بازی و سرگرمی با سگهای خانگی تولد در قبیله آفریقایی

مطالب تصادفی

حرفه من

نترس؛ من یک روزنامه نگارم!

"بدترین شغل دنیا روزنامه نگاری است." این جمله در روزهای آخر سال گذشته میلادی تیتر اول بسیاری از روزنامه های مشهور در سرتاسر جهان شد و بازخوردهای جالب توجهی نیز داشت. داستان از این قرار بود که طبق نتایج نظرسنجی یکی از سایت های پرمخاطب آمریکایی، مردم از جوامع و قشرهای مختلف، شغل روزنامه نگاری/خبرنگاری را به عنوان بدترین شغل دنیا انتخاب کردند. بسیاری از چهره های بزرگ عرصه ی مطبوعات آنرا توهینی نابخشودنی خواندند و مقالات تندی برای رفع این اتهام به چاپ رساندند. اما آن عده ی دیگر که از نظرشان مطبوعاتی ها بیهوده ترین کار ممکن را انجام می دهند دلایل مختلفی برای راستی ادعای خود مطرح می کردند. از آن جمله: مطبوعاتی ها در همه جای دنیا شغل پر استرسی دارند، نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق کمی دریافت می کنند، تمام ساعت های شبانه روز درگیرهستند ، فن خاصی بلد نیستند و در نهایت اینکه بیش از کارگزاران دیگر مشاغل در معرض خطرهای روحی و جسمی قرار می گیرند. یکی از یادداشت های بسیار جالب توجه در جواب به این ادعا توسط روزنامه نگار جوانی در سایت فوربز منتشر شد.این روزنامه نگار، شغل خود را آرمانی ترین شغل دنیا خواند و گفت: " بله، خیلی از دلایلی که برای محکوم کردن حرفه ی روزنامه نگاری آورده اید بیراه نیستند. اما مشکل اینجاست که شما استفاده ی درست واژگان را بلد نیستید. اجازه بدهید فرمایشاتتان را اصلاح کنم!" در ادامه بخش هایی از جوابیه این روزنامه نگار را با هم مرور می کنیم: --شما همواره مشغول یادگرفتن هستید. فقط یک روزنامه نگار می تواند هر روز و هرلحظه بیش از پیش به دانش خود در عرصه های مختلف بیافزاید و این امر حقیقتی ساده است که مطمئناً برای بسیاری افراد در حرفه های دیگر رشک برانگیز و دست نیافتنی خواهد ماند. چه کسی را در اطراف خود می شناسید که از تقریباً هر موضوع مورد بحث سررشته ای داشته باشد و بتواند در آن زمینه صحبت کند؟ بی شک آن فرد شخصی جز یک روزنامه نگار حرفه ای نیست! شما برای ملاقات با افراد مشهور دستمزد دریافت می کنید. خاطرات مطبوعاتی ها به خاطرات بسیاری از مشاهیر گره خورده است؛ از چهره های عالم سیاست گرفته تا سینما و ورزش. چند نفر پیرامون خود سراغ دارید که آرزوی از نزدیک دیدن ستاره ی محبوب موسیقی کشورش را داشته باشد؟ چند نفر را سراغ دارید که برای گرفتن عکس یادگاری با فلان بازیگر فیلم درجه دو به گریه بیفتد؟ مطمئناً همین الان می توانید لیست چند ده نفره ای از این افراد تهیه کنید! اما حقیقت این است که ما روزنامه نگاران برای دیدن این چهره ها حقوق می گیریم. برحسب نوع فعالیتمان با بسیاری از آنها روابط دوستی برقرار می کنیم و نیازی نیست موقع دیدنشان در خیابان فریاد بزنیم! آنها خودشان برای ما دست تکان می دهند! شغل ما پر استرس است؟ در انتخاب واژه ها دقت کنید! شغل ما هیجان انگیز است. در محل کار راجع به چه چیزهایی خارج از حیطه حرفه تان صحبت می کنید؟ مسائلی که ما برایتان می نویسیم. اینطور نیست؟! بسیار خب، راجع به خبرهایی که از تلویزیون شنیده اید یا برنامه ی زنده ای که دیده اید ممکن است گپ بزنید. هیچ می دانید آنها را ما می نویسیم؟ شغلی که شما آنرا پراسترس می خوانید سرشار از پایین و بالاهایی است که تمام هیجان روزمره ی زندگی شما را رقم می زنند. لطفاً در انتخاب کلمات محتاط تر باشید. آیا تا به حال به حرفه های محبوب دنیای سینما دقت کرده اید؟! اگر کمی اطلاعات سینمایی تان بیشتر از فیلم های مورد علاقه نوجوانان باشد خواهید دانست یکی از محبوب ترین شغل های فیلم نامه نویسان بزرگ تاریخ سینما در کنار حرفه ی پلیس ها ، روزنامه نگاری بوده است. کافی است نگاهی دوباره به آرشیو شاهکارهای هنر هفتم داشته باشید. اما چرا روزنامه نگار و پلیس بودن برای فیلم نامه نویسان تکرارنشدنی سینما تا این حد جذاب بوده است؟ یعنی به خاطر هیجان حرفه ی ما نیست؟ اگر به خاطر سوادمندی و روابط گسترده مان هم نباشد ، دیگر بحث سلیقه ی عمومی که نمی تواند زیر سوال برود. در بیننده حتماً شیفتگی وجود داشته که کارگردان و نویسنده سراغ این حرفه رفته است. دست خودمان نیست ؛ ناخودآگاه چهره می شویم. همه ی ما دوستان و اشنایان زیادی را می شناسیم که تمام تلاش خود را برای دیده شدن در محافل مختلف به کار می گیرند.این افراد از درج شدن نامشان در روزنامه یا مجله یا بیان شدنش از هر رسانه ی دیگر چنان ذوق زده می شوند که اغلب با افراد فامیل تماس می گیرند تا آنها را نیز در این خبر سهیم کنند. جدا از آنکه ما روزنامه نگاران گاه هر روز خبرساز می شویم و ناممان در مجامع گوناگون بر سر زبان ها آورده می شود، کافی است کمی پشتکار داشته باشیم تا خود به چهره ای مطرح بدل شویم. نام چند مهندس، دکتر، آرایشگر ، برقکار، نقاش و ... در کشوری دیگر را می دانید؟ بیایید صادق باشیم، شما خیلی از ما روزنامه نگاران را در اقصی نقاط جهان می شناسید!

... یه مَرده، یه مرد

ساده است و بی آلایش. این را نه تنها از شمردگی و سرراستی کلامش می توان دریافت که حتی از نوع لبخند زدن و نگاه کردنش نیز. پیرمردی است سالخورده که به قول خودش هرگز کاری ، حرفه ای نداشته. از جمله انسان هایی است که می توان ساعت ها با او به حرف نشست. گفت و گفت و گفت اما هیچ نشنید. حتی سکوتش هم درس زندگی است. هیچ کس او را با پیشوند های "جناب" ,"آقا" یا حتی "حاج آقا " خطاب نمی کند. او پدر است. پدر شاید چند صد فرزند؛ بی آنکه هرگز ازدواج کرده باشد. خود می گوید:" اینها لطف الهی است. پروردگار ودیعه ای در دستانم گذاشت تا من را و وجودم را محک بزند." "پدر" در خانواده ای ثروتمند چشم به جهان گشود؛ خانواده اش در ایمان و تقوا زبانزد خاص و عام بودند. آنقدر پیرامون زندگی شان روایت های شیرین و داستان های شنیدنی نقل می شود که خود هریک می تواند آغازی باشد بر کتاب زندگی مردمانی از جنس خلوص. آنطور که دیگران از او نقل می کنند جوانی اش در خفا گذشت. همیشه همینطور ساکت و آرام بوده است. روزها و روزها کتاب می خوانده و یادداشت می نوشته. در بیست و چند سالگی پدر و مادرش را از دست می دهد. او می ماند و ثروتی هنگفت. پدر جوان لحظه ای درنگ نمی کند. عزمش را برای ساخت خانه ای ولو کوچک برای کودکان بی سرپرست جزم می کند. پس از گذشت چند سال به کمک دیگر خیرین و مردم، پرورشگاه خود را افتتاح می کند. به قول خودش ابتدا یکی یکی و بعد دو تا و چهار تا کودک با هم راهی آن مامن می شدند. پدر این روزها سالخورده است. هربار که به دیدارش بروی قرآنی کنار دستش است و دیوان سعدی و تسبیحی به رنگ خوب کهربا. گرچه این روزها نه دیگر گوشش رسا می شنود و نه ذهنش یارای به خاطر سپاری وقایع را دارد. اما جالب است بدانیم هرچه به خاطر می آورد از کمک های مردم است. از اینکه فلان بزرگمرد که از فرنگ آمده بود دارو ندار خودش را یکجا تقدیم دو دختری کرد که می خواستند ازدواج کنند. از این دست خاطرات که نه، گنج های بی پایان هستی فراوان دارد. بعضی هایشان حتی به ردی از پول هم ارتباطی پیدا نمی کند مثل آن کودک یتیمی که کودکی را در آن مکان به بزرگی رسانید، و به زکات سال ها نفس کشیدن این پدر دوست داشتنی روزی سرزده وارد شد و همه ی دیوار ها، در ها و همه ی پنجره ها و تو بگو همه ی قلب ها را رنگ زد؛ نه، عشق پاشید. کدام معامله که انقدر پر سود؟ که انقدر بی زیان؟ پدر ، خود می گوید :" من هیچ هنری نداشتم." خدا را چه هنری برتر از هنر درست زندگی کردن، زندگی را میسر کردن، مرهم دل زخم خورده دیگران شدن، سایه شدن تا خسته ای بیآرامد، تکیه گاه شدن تا مانده ای کمر راست کند، دستی شدن برای ستردن اشکی و .... پدر- هنرمند در تمام لحظات عمر، شغلش معنی کردن درست زندگی بود.
زنان نسبت به مردان پزشکان بهتری هستند زنان بدانند:تنها شرط استقلال اشتغال نیست تی شرت ها را ما طراحی می کنیم قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی برای مصاحبه شغلی آماده باشید

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

در رستوران چگونه رفتار کنیم؟

اگر می خواهید عده ای از دوستان وهمکاران را برای صرف غذا به رستوران دعوت کنید یا می خواهید ترتیب یک دورهمی را در رستورانی مدیریت کنید توجه به این موارد الزامی است.

زنانه بیندیشید، خودتان را جدی بگیرید

موقعیت‌های آزاردهنده برای زنان بیشتر از مردان پیش می‌آید، هر چند هنوز تحقیق جامعی در این باره نشده اما پای صحبت‌های زنان و د ختران که بنشینید می‌توانید به این نتیجه برسید که زندگی زنان پر است از موقعیت‌های آزاردهنده و دردناک.
42 واقعیت از تغییرات اقلیمی در ایران من خودم را انتخاب می كنم... جاودانگی دیجیتال حضور بی‌سابقه‌ ایرانی‌ها در تلگرام بایدهای یک زندگی مشترک شاد

آداب و رسوم

آداب و رسوم مردم کاشان در ایام محرم

مردم کاشان مانند همه مردم ایران از آغاز ماه محرم شروع به برپایی خیمه و تکیه برای عزاداری امام سوم شیعیان می کنند.

جایی که تساوی حقوق زنان بی معنی است

جنبش حقوق زنان هرگز به این 10 نقطه در جهان نیامده است، نیازی هم نداشته تا بیاید. این 10 نقطه در جهان مرد سالار دارای رهبران زن هستند. اگر تا کنون نام آنها را نشنیده اید به این خاطر است که تا کنون به هیچ جایی حمله ننموده، هیچ قتل عامی راه نینداخته و مال هیچ کسی را به زور از دستش نربوده اند. شما ترجیح میدادید با کدام یک از اقوام زندگی می نمودید؟ 10- مسلمانان ساحاوی در صحرای غربی در سال 1975 مراکش کشور مستقل صحرای غربی را اشغال نمود، از آنزمان مقاومت اندکی در برابر اشغالگران مراکشی صورت گرفته است. مردمان صحرای غربی همانند مراکشیان مسلمانند ولی به اندازه آنان افراطی نیستند. در صحرای غربی زنان حق انتخاب زوج خود در هنگام ازدواج را دارند و اگر شوهرشان نیازهای آنان را برآورده ننماید حق طلاق از شوهر خویش را نیز دارند. در این منطقه از جهان زنان طلاق گرفته خواهان بیشتری نسبت به دختران دم بخت برای ازدواج مجدد دارند. 9- مردمان آکان در غرب آفریقا غرب آفریقا شاید یکی از بدترین نقاط روی کره زمین از لحاظ حقوق زنان باشد اما در همین مکان اقوام آکان زندگی می نمایند که قدرت ازدواج و طلاق و حق ارث مطلقا در دست زنانشان است و بچه ای که بدنیا می آورند فرزند شوهر نیست بلکه بچه خانواده زن بحساب می آید. 8- اسورن ویرجینز در آلبانی آلبانی شاید در اروپا باشد ولی از لحاظ قوانین مدنی درحداقل 200 سال پیش جا مانده است . در این کشور بشدت مرد سالار خونریزی قومی امری بشدت پیش پا افتاده است و دیده شده که کلیه اقوام مرد یک خانواده بدلیل دشمنی خانواده دیگر که بزمان اجدادشان بر می گردد کشته میشوند. در این مناطق بدلیل اینکه قدرت در دستان مردان نهفته است زنان باید تبدیل به مرد شوند تا بتوانند خانواده خود را اداره نمایند. بهمین دلیل لباسهای مردانه می پوشند و مردانه رفتار می نمایند تا قدرت خانواده را بدست گیرند. این زنان از درگیری ها و خونریزی های خانوادگی بدور هستند و کلیه اختیارات و قدرت یک مرد را در این جامعه متعصب سنتی دارا هستند. 7- زنان آمیش در آمریکا آمیشها یک قوم متعصب سنتی مذهبی در آمریکا هستند که از 200 سال قبل از هرگونه پیشرفت و مدرنیته در قلب آمریکا خود را بدور نگه داشته اند. هنوز خانه های خود را با شمع روشن می نمایند و هنوز سوار شدن بروی گاری های اسب کش را به استفاده از اتومبیل ترجیح می دهند. در خانهایشان برق ندارند و از نور شمع جهت روشنایی استفاده می نمایند. در این جامعه سنتی کارهای خانه داری و تربیت بچه های آمیش کار زنان است.  اما در همین جامعه سنتی قانونی بنام را رومسپرینگا وجود  دارد که به دختران جوان آمیش اجازه میدهد بدنیای خارج سر بزنند و مانند یک انسان معمولی زندگی نمایند سپس اگر ترجیح دادند به نزد خانواده و قوم خود برگردند و با ازدواج با یک مرد آمیش زندگی اقوام خود را ادامه دهند. 6-  ایریکوهای آمریکا جامعه ایریکو یا لیگ ایریکو، بدلیل خدماتشان و روشن نمودن شعله انقلاب استقلال آمریکا از امپراطوری بریتانیا مشهور هستند و این قوم که در مرز شرقی کانادا و آمریکا زندگی می نمایند رئیس قوم توسط کمیته زنان مسن قوم انتخاب میشود و ثروت از طرف مادر به دختر می رسد، همچنین بعد از ازدواج مرد با خانواده دختر زندگی می نماید و اگر ازدواج موفقیت آمیز نیود مرد از خانه رانده میشود. همچنین انتخاب شوهر و حق طلاق با زن است. 5- پلی اندری های هیمالایا پلی اندری به نوعی از زندگی گفته میشود که در آن زنان حق انتخاب و ازدواج با بیش از یک مرد را دارند. این نوع زندگی در بخشهای شمالی هند در رشته کوهای هیمالایا بیشتر به چشم میخورد، همچنین در بخشهایی از بوتان، چین و نپال. هرچند فشار دولتهای مرکزی  باعث کمتر شدن تعداد این نوع زندگی شده است ولی هنوز هم در سلسه جبال هیمالایا این نوع زندگی سنتی بشدت رواج دارد. 4-  مینانگ کابائوهای اندونزیایی اندونزی بیشترین تعداد مسلمانان در جهان را داراست، بیشتر این کشور تحت تسلط افراطی های سلفی است ولی اقوام مینانگ کابائو، بزرگترین قوم مادر تبار دنیا هنوز به زندگی خود در این کشور ادامه میدهند. پسران این قوم از هفت سالگی به مدارس مذهبی فرستاده میشوند و در سنین جوانی برای کسب ثروت به دنیای خارج. بنابراین کلیه وظایف اداره خانواده و قوم را زنان بعهده دارند. 3- اقوام موسو در چین در چین مساله روابط زناشوئی همیشه یک تابو بوده است. با این وجود این کشور با فاصله زیاد پر جمعیت ترین کشور جهان بحساب می آید. اقوام موسو که در نزدیکی مرز تبت زندگی می نمایند از اینگونه مسایل بدور بوده اند . این قوم هیچ قانونی بنام ازدواج ندارد و زنان در انتخاب کسی که میخواهند با او بچه دار شوند آزادند.  فرزندان این روابط آزاد توسط خانواده مادر کودک بدنیا آمده بزرگ میشوند. 2- مقالاهای هند در قوانین دین هندو، چیزی بنام تساوی حقوق زن و مرد مرسوم نیست و عمدا مرد صاحب همه چیز زندگی است. ولی اقوام مقالا که در نزدیکی تبت زندگی می نمایند از این قاعده مستثنی هستند. در این قوم صاحب همه چیز زنان قوم هستند. از ارث و مال گرفته تا نام خانوادگی که بروی فرزندانشان می گذارند. همچنین حق ازدواج و طلاق و منحصر به اختیار زنان است و قدرت در خانواده از زنان به زنان منتقل می گردد. چندی پیش بر خلاف روال موجود در دیگر جوامع بشری مردان این قوم با سازماندهی یک اعتصاب خواستار برقراری تساوی حق زن و مرد در جوامع مقالاهای هند شدند. 1-کالاشهای پاکستان در کشوری که درگیر تعصبات مذهبی از جنس طالبان و القاعده است، یک جامعه کوچک زن سالار بنام کالاش ها زندگی می نماید. این قوم که بگفته خودشان از بازماندگان اسکندر کبیر بحساب می آیند در دهکده اتوپیایی خودشان در قسمتهای شمالی کشور زندگی می نمایند. در این جامعه که بیش از سه هزار سال توسط زنان اداره و فرمانروایی شده است هیچگونه جرمی گزارش نشده است و همچنین هیچگونه درگیری با هیچ قوم و مذهب دیگری. در این جامعه زنان حق انتخاب مردان زندگی خودشان را دارند و اگر مردی نتواند زن زندگیش را خوشحال نماید زن بسادگی او را  برای مرد دیگری ترک می نماید. (عکس بالا از مراسم کالاشها است)
از اینجا تا به شیراز آداب و رسوم روز ازدواج در آلمان توحش در قرن بيست و يكم ميلادي آداب و رسوم شب سال تحویل ما، ارامنه و کریسمس

سفر و تفریح

چشمه های باداب سورت، نقاشی طبیعت روی زمین

برای دیدن یک نقاشی آبستره با رنگ های گرم قرمز و نارنجی بدون دخالت هیچ کس و فقط به دست طبیعت به کجا باید سفر کرد؟ شاید اولین جایی که به ذهن بیشتر افراد برسد چشمه های« پاموکاله» در ترکیه است ، اما...

سیزده به در، جشن زیبای طبیعت

جشن های  نوروز با جشن چهارشنبه سوری شروع می شود و آخرین جشن از نوروز، جشن سیزده به در است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. از آنجایی که این روز سیزدهم فروردین است، برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. به همین دلیل مردم به دامان طبیعت رفته و بازی‌های گروهی، ترانه‌ها و رقص‌های دسته‌جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک‌ پزی‌های عمومی، بادبادک‌ پرانی، سوارکاری، نمایش‌های شاد، به تفریح، بازی و سرگرمی مشغول می شوند. آنچه جالب است در مورد نحسی بدانید، در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال نحس وشوم شمرده نشده، بلکه چنان چه میدانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیزتیر روز نام دارد. در این روز سفره های هفت سین برچیده می شود و مردم با برداشتن سبزه هایشان به باغ و صحرا می روند. از رسوم این روز، خوردن کاهو با سکنجه بین یاد می شود. برخی از مردن نیز آش درست کرده و آش را بیرون از منزل می خورند و در بعضی از نقاط ایران نیز، آش را بر روی اجاق های هیزمی درست کرده و میل می کنند. از آنجایی که فصل باقالا نیز فرا رسیده، برخی از مردم باقالی پولو درست می کنند و یا باقالی با سرکه می خورند. از دیگر آیین های این روز، سبزه گره زدن در بین جوانان انجامی می پذیرد. در اسطوره ها امده بوده که حوا و آدم در این روز با گره زدن دو شاخه ی مورد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ پیوند خود را بنا نهادند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد طبیعت آرزوی پیوندی خوب می كنند. یکی از رسومی که ایرانیان با فرهنگ دیگر کشور ها داشته، این است که هر چهار سال یک بار سیزده به در با اول آوریل مصادف می شود. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در همین روز مردم پرتغال بر روی یکدیگر ارد می پاشند. اما در بین مردم ایران زمین دروغ سیزده معروف است که در این روز مردم دروغی بسیار بزرگ می گویند و به طوری جدی این را بیان می کنند که همه اطرافیان ان را باور می کنند. شخصی که دروغی را ساخته حقیقت را تا غروب سیزده نمی گوید و بعد از غروب به همگان می گوید که آن دروغ سیزده بوده است. در این روز مردم سبزه های خود را به آب روان می سپارند و بعد به خانه هایشان باز می گردند و این ترتیب تعطیلات نوروزی نیز پایان می پذیرد.
شاهرود، شهری که باید دید مرگ هامون چگونه سفری بی خطر داشته باشیم ؟ پاپا نوئل در خیابان آبان تهران کاشان، حوض نقاشی پر از ماهی