بیست و یکمین فستیوال بین المللی سالانه فیلم ونکوور امسال یک روز را به ایران اختصاص داده است. پروانه کاظمی به عنوان سخنران در این فستیوال شرکت خواهد کرد !

برای هر دختری که در جامعه سنتی ایران رشد می کند، شاید فتح قله جهان بدون هیچ گونه حمایت، رویایی مبهم باشد، اما نه برای پروانه.

پروانه پس از فارغ التحصیلی از رشته ریاضیات، تدریس ریاضات و معرق کاری به کوه نوردی و کوه ها برای همیشه  معرفی شد. او در سن 35 سالگی کوهنوردی را آغاز کرد و چند سال در تركیه به صورت غیر فنی مشغول به كار شد. اما بنا بر اشتیاق بسیاری که برای کوهنوردی داشت در سن 42 سالگی موفق به فتح  قله جهان گردید و رکورد جهانی را به نام خود ثبت کرد. او که به صورت مستقل چندین قله هشت هزار متری جهان را فتح کرده  نخستین زن در جهان است که در طول یک فصل، صعودی موفقیت‌آمیز به دو قله اورست و لوتسه داشته است، او نماد امید بسیاری از کوهنوردان ایرانی و به ویژه زنان در کشورش است.

 پروانه اغلب برنامه های صعود خود را به طور مستقل انجام می دهد. او در تمام  همه این سالها  عادت کرده است که چطور بدون حمایت دیگران بر موانع بیشمار پیش رویش غلبه کند.

فستیوال بین المللی فیلم کوهستان که سالانه برگزار می شود، امسال یک روز را به ایران اختصاص داده است. نمایش فیلم بلند زندگی با آتشفشانها سخنرانی پروانه کاظمی رکورد دار صعود زنان به قله اورست اجرای رقص کوهستان  و نمایش سفرهای کوهستان از جمله برنامه های این فستیوال است. پروانه برای حاضرین درفستیوال  فیلم کوهستان ونکوور از سختی هایی که در راستای هدفش پشت سر گذشته خواهد گفت.

پروانه می گوید: هیمالیانوردی فقط ورزش نیست، فراتر از ورزش است. شاید دیوانگی است. نوعی ماجراجویی است و مهمتر از همه شیوه متفاوتی از زندگی است. جایی بروی که ندانی قرار است چه اتفاقاتی برایت بیفتد. ندانی زنده برمی گردی یا نه. سالم به شهر بازمی گردی یا نه. خیلی ها به هیمالیا می روند ولی زود دلسرد می شوند چون این شیوه زندگی را نمی پذیرند ولی من دوستش دارم؛ عاشقش هستم. حتی وقتی به شهر برمی گردم در حال صعود ذهنی ام .

هیمالیا زیبایی ناب است؛ طبیعتی بی بدیل و یکتا که وقتی از ارتفاع هشت هزار متری رد می شوی یگانه تر هم می شود؛ جایی که معدود افرادی در دنیا شانس دیدن چشم اندازهایش را می یابند. نمی توان با کلمات توصیفش کرد و متاسفانه در ارتفاع بالا و سرما و یخبندان امکان عکاسی و فیلمبرداری چندانی به دلیلی وزن یا یخ زدگی و دشارژ شدن باتری ها  وجود ندارد. نمی توانم آنچه را می بینم کامل توصیف کنم، فقط می توانم بگویم وقتی یک بار هیمالیا بروی، با وجود همه سختی ها، فشارها و خطراتی که دارد، افسونش رهایت نمی کند. وقتی به «بیس کمپ» (کمپ اولیه استقرار کوهنوردان) برمی گردی، فقط لحظه های منحصر به فردش برایت می ماند و چاره ای نداری جز اینکه منتظر بمانی تا صعودی دیگر…

در یکی از صعودهایم دوربین را ساعت ها در گردن و زیر لباس پر حمل می کردم ولی آن بالا دیدم یک تکه یخ شده است. مجبور شدم در لباس بیسم (لایه اولیه لباس کوهنوردی) نگهش دارم. یک تکه فلز یخ زده مدت ها به بدنم چسبیده بود تا یخ آن آب شود و بتوانم چند عکس بگیرم.

در مسیر صعود قله کانچن جونگا به دلیل عفونت شدید گلو ساعت یک نصفه شب در چند صد متری قله تصمیم به برگشت گرفتم و متاسفانه شرپایی (راهنمای محلی) که همراهم بود با من نیامد. به تنهایی از ارتفاع هشت هزار متری تا بیس کمپ را یکسره آمدم؛ مسیری که در حالت عادی سه روز طول می کشد. از شکاف های عمیق و مسیرهای خطرناک رد می شدم. خطرات جدی هم برایم پیش آمد اما خوشبختانه به خیر گذشت. در چنین شرایطی اصلا امکان عکاسی وجود ندارد، تنها بحث حفظ جان است و دیگر هیچ.

صعود به اورست (بلندترین قله جهان) و لوتسه (چهارمین قله بلند جهان) در مدت یک هفته، ثبت جهانی

پروانه کاظمی میگوید: صعود به اورست و دیدن جهان از بام آن آرزوی بسیاری از کوهنوردان جهان است. در جریان این صعود فکر می کنم توانسته باشم به طور مشخص به زن ها و دختران ایرانی بگویم که می توان به اورست هم صعود کرد.

وقتی بعد از صعود اورست و لوتسه به بیس کمپ اورست رسیدم، یک مرد کوهنورد آمریکایی که فقط تا کمپ 2 رفته بود با حالت تمسخر گفت: «زن ایرانی؟ روی قله اورست؟» لحن زننده ای داشت. در جوابش گفتم: «نه فقط روی اورست؛ هم اورست و هم لوتسه!» چشمانش از تعجب گرد شده بود. به دوستش گفت: «این چه می گوید؟» ولی بعد از اینکه تایید او را دید، رفتارش با من عوض شد…

یک موضوع درباره اورست همیشه خیلی مهم است؛ اینکه اولین نفری که در هر سال به این قله صعود می کند کیست. این موضوع هر ساله بازتاب جهانی دارد. سال  2012، من اولین صعود کننده به اورست بودم و همین موضوع بازتاب رسانه ای گسترده ای در نپال و کشورهای اروپایی و آمریکا داشت اما در ایران نه!

لوتسه کنار اورست قرار دارد و معمولا اگر کسی بخواهد به هر دو صعود کند، بعد از صعود به اورست به بیس کمپ برمی گردد و بعد صعود به لوتسه را آغاز می کند ولی من زمانی که دور آخر صعود اورست را شروع می کردم برنامه داشتم که از کمپ 4 اورست، بدون بازگشت به بیس کمپ، به کمپ 4 لوتسه بروم و شرپایم هم موافقت کرد. یعنی تمام مسیر را بالای ارتفاع هشت هزار متر طی کردیم. وقتی به کمپ 4 لوتسه رسیدم کاملا توان و انرژی داشتم که با یک شب استراحت قله لوتسه را صعود کنم ولی کمی قبل از ما هوا خراب شده بود و 10 کوهنورد در مسیر اورست کشته شده بودند.

ما مجبور شدیم در کولاک وحشتناکی به سمت پایین کوه حرکت کنیم و به کمپ 2 بیاییم. به دلیل طوفان و کولاک چهار روز در کمپ 2 ماندیم، در حالی که تعدادی از کشته شدگان از دوستانم بودند و یکی یکی خبر کشته شدنشان را می شنیدم. وضعیت روحی و روانی بسیار نامساعدی داشتم. صدای مداوم هلیکوپترهای امداد و نجات و خبرهایی که لحظه به لحظه به ما می رسید حالم را دگرگون می کردم. چهار روز اصلا نخوابیدم. با اینحال بعد از چهار روز صعود را شروع کردم و مستقیما از کمپ 2 به کمپ 4 رفتم و روز بعد قله را صعود کردم. موفق شدم.

جالب اینجا بود که تماس هایی که از ایران داشتم همه از جنس یأس و ناامیدی بود: «تو نمی توانی. کشته می شوی. فقط می خواهی خودنمایی کنی. برگرد.» من می گفتم: «حالم خوب است، خودم می دانم حالم خوب است.» اساسا من فقط تا زمانی به صعود ادامه می دهم که سطح هوشیاری ام را از دست نداده باشم. حاضر نیستم به هر قیمتی صعود کنم.

 
 

پروانه کاظمی چطور از پس هزینه ها بر می آید ؟

 هر برنامه بین 10 تا 30 هزار دلار، آن هم بدون در نظر گرفتن تجهیزات لازم. البته این حداقل هزینه است. کوهنوردان اروپایی با 60 هزار دلار اورست می روند و ما با 30 هزار دلار. معمولا شرکت ها، بانک ها و … اسپانسر کوهنوردان می شوند.

او می گوید: در یکی از برنامه هایم نیمی از هزینه را باشگاه کوهنوردی ام، باشگاه اسپیلت، تقبل کرد. در یکی دیگر هم پدرم تا حدودی کمک کرد. بقیه را همیشه با کمک همسرم و تلاش های هر دومان مدیریت و پرداخت کرده ایم. در ایران کاملا از پیدا کردن اسپانسر ناامید شده ام اما شرکت های اروپایی راحت تر کمک می کنند. مثلا شرکت تولید لوازم کوهنوردی دویتر آلمان بخشی از وسیله های کوهنوردی مرا تامین می کند.همینطور شرکت کفش بستارد اسپانیا. اما هزینه لوازم کوهنوردی فقط بخش کوچکی از هزینه های هیمالیانوردی است. بار مالی این برنامه ها بسیار زیاد است. می توانم بگویم که تمام هزینه ها را خودم و همسرم می پردازیم. کار می کنیم، وام می گیریم، وسایل اضافی، وسایل اضافی کوهنوردی ام را می فروشم. حتی دوچرخه ام را برای صعود به اورست فروختم و هنوز هم نتوانسته ام دوچرخه جدید بخرم، در حالی که دوچرخه سواری برایم بسیار ضروری است. تمام زندگی ام خرج کوهنوردی می شود. هزینه دیگری نمی کنم. به قول لیلا اسفندیاری، باید بخواهی و فقط بخواهی.

پروانه کاظمی، بانوی هیمالیانورد پرافتخار ایرانی است که در بهار ۹۶ با یک صعود پردردسر اما موفق، توانست دائولاگیری، هفتمین قله بلند دنیا را صعود کند. او به همراه یک شرپای جوان نپالی برای صعود این قله راهی شد، اما متاسفانه این شرپا به دلیل نداشتن آمادگی جسمانی مناسب و تجربه کافی، در ارتفاع حدود ۶۰۰۰ متر دچار بیماری ارتفاع شد. پروانه کاظمی و هادی ستارفروغ دیگر کوهنورد ایرانی با امدادرسانی به آن شرپا، جان جوان ۲۷ ساله را نجات دادند. کاظمی بعد از این ماجرا به تنهایی راه خود را برای فتح قله ادامه داد..

پروانه کاظمی می گوید: صعودهایم برای کسی اهمیت ندارد

بانوی هیمالیانورد ایرانی اعتقاد دارد: بعد از مشکلاتی که برای رفتنم به “چوآیو” پیش آمد، فهمیدم رفتن و آمدن من برای کسی اهمیتی ندارد و این موضوع سبب شد که ترجیح دادم بدون اطلاع، برنامه صعود به دائولاگیری را انجام دهم. مثل همیشه هم بدون اسپانسر به دائولاگیری سفر کردم.