1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

« تبار شناسی دروغ و تنهایی » نمایشی به نویسندگی و کارگردانی سجاد افشاریان، هر روز در ساعتهای 19:30 و 21 به مدت زمان 60 دقیقه و قیمت بلیت 8 هزار تومان در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است.

سیامک صفری ، بهاره رهنما ، ناهید مسلمی ، هوتن شکیبا ، شیدا خلیق ، حسین کشفی اصل ، محسن بابایی ربیعی ، مهتاب کرکوندی ، صبا گرگین پور ، حامد نجابت ، سجاد تابش ، امید سلیمی ، پوریا قاسمی ، نازنین واحد ، ملیکا قریشی ، محمد کریم زادگان مقدم ، بهرام قائمی و مهدخت مولایی بازیگران این نمایشی هستند.

این نخستین باریست که سجاد افشاریان علاوه بر نویسندگی کارگردانی یک تئاتر را هم بر عهده دارد. او پیش از این در نمایش هایی مثل "به خاطر یک مشت روبل" نوشته ی نیل سایمون و کارگردانی محمد حسن معجونی و "صد سال پیش از تنهایی ما" نوشته ی سجاد افشاریان و کارگردانی حسن جودکی حضور داشته  است. اجرای این نمایش تا 26 خرداد ادامه دارد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

فیلم "گذشته" به عنوان نماینده ایران به اسکار معرفی شد

کمیته انتخاب نماینده سینمای ایران برای معرفی به اسکار پیش‌تر دو فیلم "گذشته" به کارگردانی اصغر فرهادی و "دربند" به کارگردانی پرویز شهبازی را برای نمایندگی سینمای ایران در رقابت دریافت اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان نامزد کرده بود. امیر اسفندیاری، مسئول امور بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی، روز یکشنبه (۲۹ سپتامبر/ ۷ مهر) اعلام کرد که فیلم "گذشته" در نهایت در "یکی از چالشی‌ترین جلسات ادوار اخیر" از سوی این کمیته به عنوان نماینده ایران در اسکار معرفی شد. اعضای کمیته را فاطمه معتمد آریا، مسعود کیمیایی، بهروز افخمی، کمال تبریزی، حسن حسندوست، مسعود رایگان، علیرضا زرین‌دست‌، حسین معززی‌نیا و امیر اسفندیاری تشکیل می‌دادند. فیلم‌های "گذشته" و "دربند" از میان ۱۲ فیلم گزینش شده بودند که قرعه در نهایت به نام "گذشته" افتاد. "گذشته" داستان مردی ایرانی با بازی علی مصفا را روایت می‌کند که پس از اختلافی طولانی با همسر فرانسوی‌اش او را رها کرده و به ایران بازگشته است و حالا با درخواست طلاق زن بار دیگر به فرانسه بازگشته و با واقعیت‌هایی تازه درباره‌ی زندگی فعلی همسرش مواجه می‌شود. این فیلم در جشنواره کن امسال نیز در بخش مسابقه حضور داشت اما در نهایت از کسب نخل طلای بهترین فیلم بازماند. اما برنیس بژو، هنرپیشه فرانسوی این فیلم، از سوی هیئت داوران جشنواره کن به عنوان بهترین هنرپیشه زن برگزیده شد. اصغر فرهادی با فیلم "جدایی نادر از سیمین" موفق شد تا اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان را در سال ۲۰۱۲ به دست آورد. "جدایی نادر از سیمین" تاکنون تنها فیلمی بوده است که توانسته جایزه اسکار را برای سینمای ایران به ارمغان آورد. این فیلم همچنین در آن زمان در شاخه دریافت اسکار بهترین فیلمنامه تألیفی نیز نامزد شده بود. اما انتخاب این فیلم با مخالفتهایی از بین کارگردانان سینمای ایران مواجه شده است. جمال شورجه، کارگردان فیلم‌های با تم مذهبی و انقلابی هم منتقد بود. او البته فیلم را ندیده بود اما آن را نماینده سینمای ایران نمی‌دانست و می گفت با توجه به اینکه سال گذشته هم فیلمی از همین کارگردان برنده اسکار فیلم خارجی زبان شد احتمال آن خیلی ضعیف است که بازهم مورد توجه هیئت داوران قرار بگیرد." سعید اسدی، کارگردان و تهیه‌کننده هم هیچ یک از فیلم‌ها را ندیده اما می گوید: "با توجه به اینکه فیلم «گذشته» سرمایه گذار فرانسوی دارد و تهیه آن در خارج از ایران بوده ، ما نمی دانیم که چه توافقی بین کارگردان و تهیه کننده آن صورت گرفته ولی امیدوارم کمیته انتخاب قوانین سفت و سخت آکادمی اسکار را به طور جدی در نظر گرفته و این فیلم را با دارا بودن شرایط کامل در بخش فیلم های خارجی به نمایندگی از ایران‌ معرفی کرده باشد." سیروس الوند، کارگردان هم معتقد است که نماینده واقعی سینمای ایران نیست. محسن علی‌اکبری، تهیه‌کننده، دیگر منتقدی بود که با فارس گفت‌وگو کرد. او البته از فرهادی و فیلمش تجلیل می‌کند ولی توضیح می دهد  که "تجربه ثابت کرده اسکار هیچگاه به یک کارگردان خارجی دو بار متوالی جایزه اسکار را اعطا نمی‌کند." با این حال این تهیه‌کننده تاکید می‌کند که به تصمیم داوران هیات انتخاب احترام می‌گذارد. اما تندترین اعتراضات مربوط به امیر سمواتی، تهیه کننده فیلم سینمایی دربند بود. او انتخاب فیلم گذشته را "خودباختگی" توصیف کردو گفت: "مشخص است که از قبل و از اردیبهشت‌ماه یک مهندسی انجام شده و برخی از افراد آن را طراحی کرده بودند تا گزینه مطلوب خود را به اسکار معرفی کنند و خجالت‌آور است که از سینمای ایران فیلمی به اسکار معرفی می‌شود که تولید کمپانی‌های خارجی است و به نظر من بهترین کار این است که در این مورد تجدید نظر شود و حتی اگر دربند را هم معرفی نکردند مهم نیست بلکه حتما فیلم دیگری معرفی شود." او "بخش بین‌المللی فارابی" را مقصر اصلی می‌دانست که چون نمی‌تواند کارش را به درستی انجام بدهد و به سیستم کارمندی عادت کرده‌اند، برای راحتی کار خود یک فیلم با تهیه‌کننده غیرایرانی را برگزیده‌اند. هشتاد و ششمین دوره مراسم اهدای جوایز اسکار دوم مارس ۲۰۱۴ در شهر لس‌آنجلس برگزار می‌شود.

مروری بر دنیای هنر

نشريه‌ي سينمايي هاليوود ريپورتر نوشت: فيلم «پله‌ي آخر» ساخته‌ي علي مصفا يادآوري دوباره‌ي اين واقعيت است كه سينماي ايران سرشار از فيلمسازان در سطح جهاني است. به گزارش ايسنا، در پي نمايش فيلم «پله‌ي آخر» به كارگرداني و نويسندگي علي مصفا در جشنواره‌ي كارلووي‌ واري كه موفق به كسب دو جايزه‌ي فيپرشي و بهترين بازيگر زن (ليلا حاتمي) شد، نشريه‌ي معتبر هاليوود ريپورتر به نقد اين فيلم پرداخت و لب به تحسين آن گشود. اين نشريه‌ي سينمايي نوشت: پس از آنكه سينماي ايران از موفقيت بي‌سابقه «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي در كسب جايزه‌ي اسكار و قرار گرفتن در كانون توجه جهاني لذت برد، به نظر مي‌رسد اين‌بار نوبت فيلم «پله‌ي آخر» است كه در جشنواره‌هاي بين‌المللي بدرخشد و فروش جهاني قابل‌توجهي به دست آورد؛ حتي اگر به خاطر ستاره‌ي فيلم «جدايي» و همسر كارگردان فيلم (علي مصفا) باشد. هاليوود ريپورتر در ادامه‌ آورده است: «پله‌ي آخر» آميزه‌اي از معماي پليسي، مثلث عشقي و تفكر شاعرانه به مرگ است؛ يك درام جذاب از ايران معاصر. ليلا حاتمي كه بي‌شباهت به "ايزابلا روسليني" (بازيگر سرشناس ايتاليايي) نيست، در اين فيلم كمتر از علي مصفا مقابل دوربين رفته است كه نه تنها در نقش نويسنده و كارگردان ظاهر شده، بلكه در كنار همسرش به نقش‌آفريني نيز پرداخته است. در اين فيلم علي مصفا در نقش خسرو و همسر ليلي (ليلا حاتمي) بازي مي‌كند و داستان فيلم درباره‌ي يك مهندس معمار مبتلا به بيماري است كه مي‌ميرد و البته از همان ابتدا مخاطب با روايتي طعنه‌آميز از اين موضوع آگاه مي‌شود كه اين يادآور "ويليام هولدن" در فيلم «سان‌ست بولوار» يا "كوين اسپيسي" در فيلم «زيباي آمريكايي» است. به گزارش هاليوود ريپورتر، فيلم «پله‌ي آخر» وقايع را به شكل غيرخطي و نامنظم روايت مي‌كند و به شكل كنايه‌آميز به بازگويي روابط پيچيده‌ي احساسي و دلايل مرگ خسرو (علي مصفا) مي‌پردازد. اين فيلم به طور نسبي برگرفته از رمان «مرگ ايوان ايليچ» اثر "تولستوي" و رمان «مردگان» اثر "جيمز جويس" است، گرچه موسيقي، شعر و طنز تنيده شده در روايت فيلم مستقيما برگرفته از ادبيات كلاسيك فارسي است. ساختار غيرخطي روايت اين فيلم نوعي حس امپرسيونيستي در مخاطب ايجاد مي‌كند كه گويا چيزي در داستان فيلم مبهم است، اما علي مصفا با اضافه كردن مايه‌ي كمدي به جذابيت فيلم افزوده است. «پله‌ي آخر» در اولین نمایش خود در سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به نمایش درآمد و جایزه‌ي بهترین فیلمنامه اقتباسی را نیز به خود اختصاص داد. اين دومین ساخته‌ي بلند علی مصفا و اولین حضور بین‌المللی آن در جشنواره‌ي كارلووي‌واري بودلیلا حاتمی پس از دریافت جایزه اش، آنرا به مادرش تقدیم کرد.همچنین «پله آخر» در بخش غیر رسمی جشنواره، جایزه منتقدان فیلم بین‌المللی(فیپرشی) را دریافت کرد. این جایزه در مراسمی که پیش از اختتامیه برگزار شد و در آن جوایز جنبی جشنواره اهدا شد، به علی مصفا تقدیم شد. «پله آخر» برای دریافت جایزه گوی بلورین بهترین فیلم جشنواره کارلووی‌واری با یازده فیلم دیگر رقابت می کرد. به گزارش خبرگزاری هنر«آرتنا»، كامران عدل عكاس كشورمان در راستای ماندگاري و جلوگيري از تخريب عکس های دوران دفاع مقدس به خبرنگار «آرتنا»، گفت: عكس با توجه به جایگاه خاص خود در ثبت و ضبط رخداد هاي مهم كشور، می بایست به این مهم توجه داشت براي ماندگاري و جلوگيري از تخريب بايد در يك محيط مناسب و تعريف شده با اصول حرفه اي  با بهترين امكانات و تجهيزات مدرن مورد محافظت قرار بگيرند . وي افزود : طی دوران هشت سال دفاع مقدس، گوشه هاي مختلف اين رخداد مهم داخلي در توسط  هنرمندان عکاس ما ثبت و ضبط  شده است. حال براي انتقال و نشان دادن این ارزش هاي و دلاورمردی های دوران دفاع مقدس به قشر جوان در هر مقطع زماني به ويژه ايامي مانند هفته دفاع مقدس نیاز به برگزاری نمایشگاههای مختلف برای زنده نگه داشتن این خاطرات می باشد . اين عكاس كشورمان تصريح كرد :مديريت حوزه فرهنگ و هنر به ويژه در بخش محافظت از ميراث فرهنگي و ملي به خصوص در حوزه عكس در بخش دوران دفاع مقدس، با توجه به شنيده هاي ما عكس هاي دوران جنگ تحميلي و به دليل نبود نظارت درست و سيستم نگهداري صحيح و اصولي با آخرين متد هاي حرفه اي در دنيا از ضعف هاي زيادي برخوردار است . عدل اضافه كرد: تخريب عكس هاي دفاع مقدس به عنوان آثار تاریخی و ملی  به علت عدم توجه جدي مدیریت درست فرهنگی ونگهداری در فضاي نامناسب فعلي؛ رسيدن به مرز نابودي وتخريب تعجب آور نيست . اين عكاس كشورمان اظهار داشت: تقدير و قدرداني از هنرمندان ثبت اين بخش از تاريخ ايران، و حفظ ارزشها هرچند در قالب فيلم و به ويژه عكس، به دليل تبديل اين يادگاري ها از دوران جنگ تحميلي به تاريخ و بخشي از تمدن ما در هزاران سال آينده لازم وضروري است استاد حمید سمندریان نویسنده و کارگردان پیشکسوت تئاتر به دلیل بیماری سرطان کبد حدود ساعت 5 صبح امروز پنجشنبه 22 تیرماه دارفانی را وداع گفت. حمید سمندریان در سال 1310 در تهران متولد شد و صبح امروز در سن 82 سالگی درگذشت.سمندریان استاد بزرگترین هنرمندان تئاتر و سینما و تلویزیون صبح روز شنبه 24 تیرماه از مقابل سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به سمت دیار باقی تشییع می‌شود. اما در مراسم آغاز نمایش"33درصد نیل سایمون" نوشته محمد یعقوبی عصر روز چهارشنبه (بیست و یکم)21 تیر ماه با حضور جمعی کثیری از هنرمندان و اصحاب رسانه در مجموعه تماشاخانه ایرانشهر برگزار شد. ستاره اسکندری مدیر تهیه و تولید این نمایش پس از نواختن زنگ آئین افتتاح نمایش "33 درصد نیل سایمون" و خیر مقدم به حاضرین در این مراسم گفت: قرار بود زنگ آیین آغاز این نمایش با دستان توانای استاد حمید سمندریان نواخته شود که متاسفانه این امر میسر نشد. اما دلخوشیم به بودن اش در لحظه لحظه این نمایش و باید بگویم به پشتوانه اوست که این اثر امروز روی صحنه می رود زیرا  از او آموختیم که صحنه تئاتر خانه ما است، خانه او، خانه استادمان حمید سمندریان.    
زن دوم مرور بر هنر در هفته دوم مهر ماه باید بدانیم یا ندانیم؟ نيکی کريمی داورپرتقال طلایی ترکیه مروری بر هنر در هفته اول مهر

انتخاب سردبیر

تئاتر

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.
نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی بادها برای ما می وزند برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت

کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت میشکفه گل از گل باد... سیمین غانم با آن صدای بی نظیرش و ترانه های تاثیرگذارش انگار از دل نوستاژی ها بیرون آمده. از خش خش صفحه های گرامافون پدربزرگ تا فلش مموری های این روزها با صدای سحر انگیزش آشنا هستند. وقتی میخواند سه نسل با او زمزمه میکنند. او از خیل خوانندگان مشهور پیش از انقلاب است اما از معدودِ آنها که ماندن و 20 سال سکوت را به غربت نشینی ترجیح داد. سرانجام با آزاد شدن اجرای کنسرت زنان برای زنان در سال 76، صدای او باز گوش صحنه ها را پر کرد تا مثل مشهورترین ترانه اش گل از گل بادی که صدایش را میشنود بشکفد. اگرچه آهنگهایش منتشر نمیشوند و کسی پشت درهای سالن آنها را نخواهد شنید اما خودش را تکرار نمیکند و در هر اجرای تازه، دو ترانه کاملا جدید را میخواند؛ البته "گل گلدون"، "مرد من"،"آسمون آبی"،"پرنده" و ترانه های خاطره انگیز دیگرش جای خود دارند. او دست کم سالی یکبار کنسرت برگزار میکند و این سومین سالیست که در تالار وحدت به نفع بنیاد خیریه فیروزنیا آواز میخواند؛ روزهای 19 تا 22 اردیبهشت و اینبار در آستانه روز مادر.

هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم متولد شوم

لوریس چکناواریان گفت: من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. به گزارش خبرنگار موسیقی فارس، شب گذشته موزه هنرهای دینی امام علی (ع) شاهد برپایی جشن تولد 78 سالگی لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر بود.  چکناواریان در ابتدای این مراسم با اشاره به این که کار من باید در دنیا باقی بماند و این آثارم است که باید جدی باشند، گفت: دعاهای شما برایم خیلی مهم هستند اگر در اقیانوس شنا کنم، خفه می‌شوم، اما من هم اکنون در اقیانوس مهر شنا می‌کنم و در کنار شما هستم. آدمی هیچ‌وقت در اقیانوس عشق خفه نمی‌شود. خیلی وقت‌ها به من می‌گویند تو ارمنی هستی و ما را از ایرانی‌ها جدا می‌کنند. ما همه ایرانی هستیم. وی افزود: ایران فقط شامل یک فرهنگ نیست؛ بلکه فرهنگ‌های مختلف دور هم جمع شده‌اند. تقصیر شاه عباس و فتحعلی‌شاه بود که ارمنستان را به روس‌ها دادند و میلیون‌ها ارامنه قتل عام شدند. زمان قتل عام ارامنه، پدر و مادرم فرار کردند و من خوشبختم که آنها برای فرارشان ایران را انتخاب کردند و دوباره به مملکت خودشان بر گرشتند. هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم، متولد شوم. چناوراریان در ادامه از دورانی که موسیقی را آغاز کرده، سخن گفت و عنوان مرد: از بچگی عاشق موسیقی بودم.دیوانه بودم و کارهای عجیب و غریب می‌کردم. در شانزده سالگی در هنرستان ارکستر تشکیل دادم، هرچند خیلی‌ها دوست نداشتند، من این کار را انجام دهم. از بچگی عاشق شیرخدا بودم. صدایش را در رادیو می‌شنیدم. سرانجام یک روز رفتم زورخانه و با او آشنا شدم. او از رستم و سهراب می‌خواند و من با خودم فکرمی‌کردم که اگر یک روز بزرگ شوم و آهنگساز شوم، اولین کاری که انجام می‌دهم، اپرای رستم و سهراب خواهد بود. خالق اپرای رستم و سهراب ادامه داد: من از موسیقی ایرانی چیز زیادی نمی‌دانم اما اساس کار من ریتم‌های محرم است. در واقع موسیقی زورخانه، موسیقی محرم‌ و موسیقی کلیسای ارامنه سه چیزی است که همیشه من را تحت تاثیر قرار دادند و من تا امروز آثارم را بر پایه‌ی این سه اصل نوشته‌ام. من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. فخرالدینی: کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم فخرالدین فخرالدینی که در این مراسم حضور داشت، در سخنانی گفت:  در کنار بزرگانی که اینجا هستند، من کسی نیستم که بخواهم حرف بزنم. لوریس جان! کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم. نمی‌دانم تا آن موقع زنده هستم یا نه. اما دوست دارم 100 سالگی‌ات را ببینم. دوستی ما یک دوستی قدیمی است. لوریس انسان بزرگی است و علاوه بر جایگاه موسیقی که دارد‌، نقاش خوبی هم هست. کارهای نقاشی او که با موسیقی تلفیق شده‌اند، عالی هستند. لوریس! من تولدت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم. چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود مصطفی‌کمال پورتراب از اساتید پیشکسوت موسیقی ایران یکی دیگر از سخنران جشن 78 سالگی لوریس چکناواریان بود، او نیز در سخنانی گفت: من سال‌ها است که چکناواریان را می‌شناسم. شاگردان زیادی در هنرستان موسیقی داشتم و چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود. او در سن کم در هنرستان ارکستر تشکیل داد و پس از آن بورسیه تحصیلی برای خارج از کشور گرفت. او در خارج از کشور رهبری ارکستر خواند و دوباره به کشور بازگشت. افتخار می‌کنم با افرادی کار کرده‌ام که باعث افتخار کشور بوده و هستند. این هفته، هفته چکناواریان است بابک ربوخه مدیر  مدیر موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز در این مراسم عنوان کرد: من فکر می‌کنم این هفته، هفته چکناواریان است هرجا که می‌رویم، صحبت از اوست. دو شب پیش هم کنسرتی برای او برگزار شده بود‌ و باعث مباهات است که سازمان فرهنگی هنری این برنامه را سازماندهی کرده است. این جشن تولد‌ها بهانه‌ای است، دور هم جمع شویم و به بزرگان بگوییم که چقدر تاثیرگذار هستند و تاثیراتشان بر ما پوشیده نیست. جایگاه لوریس چکناواریان فقط در مرزهای ایران نیست؛ بلکه او در جهان آشنا است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دیگر سخنران این مراسم بود، او نیز گفت: خوشحالم که امسال تولد دیگری است. آن هم تولد مردی که افتخار ایران و مشرق زمین است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد و این هنر بالاتر از هنر نوازندگی است. خیلی خوب است که او احساس بازنشستگی نمی‌کند. او بیش از 60 سال در عرصه موسیقی فعالیت کرده و در کشورهای به نام رهبر ارکستر بوده است. محبوبیت چکناواریان به گواه دوستان من در وزارت خارجه آنقدر زیاد است که مردم او را اندازه رئیس جمهور دوست دارند. گفته می‌شود اگر او از کاندیدایی حمایت کند، همه مردم به او رای می‌دهند.
جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه رامین جوادی، آهنگساز سریالهای بازی تاج وتخت و وست ورلد بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی

هم اکنون کافه گالری ایرانشهر،میزبان نمایشگاه نقاشی مجسمه گیزلا وارگا و یاسمین سینایی است. این نمایشگاه، شنبه 15 بهمن ماه نمایشگاه افتتاح شده و اختتامیه آن 30 بهمن خواهد بود.

نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون

این بار گالری سیحون، قصد برپایی نمایشگاه نقاشی خانم سهیلا حقیقت را دارد. افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 شب خواهد بود. این نمایشگاه تا 7 دی ماه پذیرای شما هنردوستان خواهد بود. ساعات بازدید به مانند همیشه از ساعت 10 صبح تا 6 بعدازظهر خواهد بود.
رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش

ادبیات

بامزه در فارسی

تا چند دهه پیش، ما ایرانیان جزو اقوام کمتر مهاجرت کننده به کشورهای دیگر بودیم. اکثر کسانی که به کشورهای خارجی میرفتند برای تحصیل علم یا انجام تجارت و یا سیاحت پس از چندی به میهن بر می گشتند. اما در چند دهه اخیر و با تغییرات وسیعی که در حوزه سیاسی و اجتماعی ایران روی داد و همچنین وضعیت اقتصادی و گسترش علاقه عموم به کسب تجربه ای متفاوت از زندگی در دیگر کشورهای جهان تمایل مهاجرت را در میان ایرانیان بسیار بالا برد. مقصد اصلی تکثر مهاجران ایرانی دو کشور آمریکای شمالی و بخصوص ایالات متحده آمریکا بوده است. هر چند اطلاع دقیقی از تعداد مهاجران ایرانی به این کشور در دست نیست اما همان اطلاعات جسته و گریخته و ضد و ناقض بر حداقل زندگی 2 میلیون ایرانی در آمریکا دلالت می نماید. بر اساس آمارهای ادارات آمریکایی جامعه ایرانیان آمریکا ثروتمندترین، باسواد ترین و با نزاکت ترین جوامع مهاجر به آمریکا است. همچنین ایرانیان بالاترین میزان استادان دانشگاه را در رشته های مختلف در دانشگاههای آمریکا دارا می باشند. لازم به یادآوریست که آمریکا دارای معتبرترین دانشگاهها در دنیا میباشد. شاید هر کدام از ما دارای آشنای فامیلی یا دوستی باشیم که در آمریکا سکونت دارند و با وجودیکه هر از چند گاهی با آنان در ارتباط تلفنی یا اینترنتی باشیم زیاد از چند و چون زندگی ایرانیان آمریکا باخبر نباشیم. مشکلات و موفقیتها، نگرشها و تفاوتهای فرهنگی، اقتصاد و خانواده در ینگه دنیا تجربه ایست گرانبها که کمتر با جزئیات دقیق بر اساس تجربیات شخصی با ما ایرانیان ساکن کشور در میان گذاشته شده است. کتاب بامزه در فارسی، نوشته فیروزه دوما (جزایری) با ترجمه روان از غلامرضا امامی در مورد خانواده ایست ایرانی که در سال 1972 به آمریکا مهاجرت نموده و تجربیات گرانبهای خود را در طی چند دهه با مخاطبان در میان میگذارد. تفاوتهای فرهنگی و جهان بینی خاص آمریکاییان را توضیح میدهد و تطبیق خانواده بزرگ و اعضای مختلف این خانواده مرفه و تحصیلکرده را با چالشهای گوناگون جامعه کشور میزبان از زبان دختر خردسال خانواده در زمان مهاجرت توضیح میدهد. بجز نثر روان و لحن بامزه کتاب، همانند اسم کتاب، تجربه چند دهه خانواده از زندگی در ایالات متحده است. از زمان رژیم گذشته تا چالشی که خانواده با واقع گروگانگیری در ایران با آن روبرو شد و وقایع پس از آن و تاثیر این اقدام بر دیدگاه آمریکاییان از ایرانیان مهاجر از جمله اتفاقاتی است که شنیدن آنها از زبان یک هموطن مهاجر که در آن زمان در سنین جوانی بوده بسیار جالب است. در قسمت حرف ف کتاب میخوانیم: معنی اسم پسر عموی من فربد (عظمت) است. وقتی او به آمریکا آمد، همه بچه ها او را (فارت هد) صدا می زدند. برادرم فرشید (کسی که روشن میکند) شد (فارت شیت). معنی اسم دوستم، نگار، (محبوب) است هرچند میتوان آن را به شکل دقیق تری این طور ترجمه کرد: (کسی که نامش آشوب بر می انگیزد). برادرش آرش واقعا سر در نمی آورد که چرا هربار اسمش را می گوید، آدمها می خندند و از او می پرسند که آیا خارش هم دارد؟ (رش در انگلیسی بمعنی کهیر است و در انگلیسی بر حرف ای در اول کلمه تاکید زیاد نمیشود. ) یا در قسمت آل میتونی به من زنگ بزنی میخوانیم: محبوبترین نقطه روی کره زمین از نظر پدرم من لاس وگاس است. در بچگی ناچار بودم (مسافرتهای تفریحی) بی پایانی را به آن گناه بازار بیابانی تحمل کنم. هر وقت تعطیلی سه چهار روزه ای پیش می آمد، پدرم با خوشحالی اعلام می کرد: می ریم لاس وگاس! من از آنجا متنفر بودم، ولی لاس وگاس ارزان بود و پدرم هم اهل ارزانی. به این ترتیب راه می افتادیم. مراسم سفر همیشه یکسان اجرا میشدو باید ساعت پنج صبح بیدار میشدیم، روز قبل از سفر باک بنزین پر میشد، موتور بازرسی میشد. چمدانها بسته میشد، و شیشه جلوی ماشین تمیز میشد. همه این تشریفات را پدرم انجام میداد. مهمترین بخش مراسم قرآن بالای سر نگهداشتن مادر در چارچوب در بود و گذشتن ما از زیر قران. کتاب بامزه بامزه در فارسی توسط نشر هرمس ترجمه شده و در تیراژ 2000 نسخه بقیمت 5000 تومان بفروش میرسد. قطع کوچک کتاب(در حد جیبی) این امکان را بشما میدهد کتاب را براحتی در کیف خود جابجا نمایید و در هر فرصتی چند صفحه ای از آنرا مطالعه نمایید.

آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید

پنجشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ رأس ساعت ۱۳ آکادمی نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل ادبی به آلیس مونرو تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل از این نویسنده ۸۲ ساله کانادایی به عنوان استاد داستان کوتاه یاد کرد.منتقدان سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو، شیوایی و سادگی داستان‌های او و واقع‌گرایی‌اش را ستوده‌اند. مونرو با وجود آنکه انواع جوایز ادبی، از جمله جایزه من‌بوکر را به‌دست آورده، همواره تأکید کرده که داستان کوتاه، در نظر دیگران یک نوع نازل ادبی به‌شمار می‌آید. اکنون امید می‌رود که با تقدیر آکادمی نوبل از او، داستان‌کوتاه در جهان جدی‌تر در نظر گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در داستان‌های آلیس مونرو آزادی زنان و رابطه مادران با دخترانشان است. در گفت‌و‌گویی که می‌خوانید خانم مونرو با نگاهی به زندگی خودش به عنوان یک زن آزادیخواه به پرسش‌هایی در زمینه آزادی زنان و تاوانی که آنها برای به‌دست آوردن آزادی‌شان می‌پردازند، پاسخ می‌دهد. او می‌گوید رابطه زناشوئی نه تنها راهکاری‌ست برای گریز از مرگ بلکه نظم جامعه مدرن را هم به هم می‌زند. چرا به داستان کوتاه علاقه دارید؟ در سال‌های دهه ۱۹۵۰ که شروع کردم به داستان‌نویسی، من هم مثل هر زن دیگری خانه‌دار بودم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کرد و من هم می‌بایست کارهای خانه را انجام دهم. برای همین اصلاً وقت نداشتم. اگر داستان کوتاه نوشتم، فقط به این خاطر بود. فکر می‌کنم نویسندگان زن هم‌نسل من هم بیش و کم همین وضع را داشتند. آنها ناگزیر بودند که از کارهایی بزنند تا وقت پیدا کنند برای نوشتن. زندگی روزانه شما در آن زمان چطور می‌گذشت؟ وقتی بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌رفتند، همه بدون استثناء، چه می‌خواستند چه نمی‌خواستند می‌بایست سر ساعت مشخصی بخوابند. به این شکل، یکی دو ساعتی می‌توانستم بدون مزاحمت کارم را بکنم. اما وقتی مدرسه رفتند، بهتر شد. سه ساعتی، هر روز وقت داشتم که بنویسم. اگر داستانی را دست می‌گرفتم، سررشته کارها در خانه از دستم می‌رفت. مثلاً سیب‌زمینی پوست می‌گرفتم و در همان حال جمله‌ای به ذهنم می‌آمد. سیب‌زمینی‌ها را می‌گذاشتم به حال خودش و می‌رفتم دوباره سراغ داستان. پیش می‌آمد که غذا ته بگیرد یا سیب‌زمینی‌ها بسوزند. من هیچوقت اتاق کار نداشتم. الان هم حتی پشت یک میز کوچک در نشیمن می‌نشینم و می‌نویسم. چرا؟ الان، خب، عادت کرده‌ام. اما علتش این است که من زمانی به داستان‌نویسی روی آوردم که نویسندگی شغل مناسبی برای زنان به‌شمار نمی‌آمد. این مردان بودند که می‌توانستند نویسنده باشند و با جسم و جانشان هم می‌نوشتند. گمان می‌بردند رسالتی دارند و هیچ کار دیگری جز نوشتن نمی‌کردند. برای همین هم دفتر و دستکی داشتند برای خودشان. اما زن‌ها به قصد تفنن می‌نوشتند؛ و اغلب هم پنهان از چشم دیگران. گمانم تا همین امروز هم، شیوه کارم به عنوان یک زن نویسنده با مردان نویسنده فرق دارد. چه فرقی دارد؟ حتی الان هم وقتی قلم به‌دست می‌گیرم که داستانی بنویسم، لابلای آن کارهای دیگر هم حتماً باید انجام بدهم. وگرنه نمی‌توانم روی موضوع متمرکز بشوم. هنوز هم خانه‌داری می‌کنم و یا دست‌کم احساس وظیفه می‌کنم نسبت به امور خانه. هرچند که من و شوهرم کارها را با هم انجام می‌دهیم. شوهرم دست‌پخت خیلی خوبی دارد. اما من می‌دانم که زباله‌ها را کی باید برد گذاشت جلوی در و چی کم داریم و چی باید خرید. نویسندگان مرد اینجوری زندگی نمی‌کنند. چند وقت پیش مصاحبه‌ای را می‌خواندم با ویلیام ترور که خیلی هم به نوشته‌هایش علاقه دارم. این گفت‌و‌گو در منزل ترور انجام می‌شود. وسط‌های گفت‌و‌گو خانم ترور با ساندویچ و چای وارد نشیمن می‌شود و از آنها پذیرایی می‌کند. من هم‌زمان هم خانم ترور بودم و هم آقای ترور. شما ظاهراً به شهرت علاقه‌ای ندارید. کمتر با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کنید و از محافل ادبی دوری می‌کنید. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زن‌ها یاد نگرفته‌اند که با شهرت و هیاهوهایش کنار بیایند. اطمینان دارم که گوته نویسنده محجوب و خجلت‌زده‌ای نبود. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم: به کنگره‌ای دعوت شده بودم در نیویورک. گونتر گراس هم آمده بود و عده زیادی از زنان و دختران او را همراهی می‌کردند. به نظرم رفتارش عجیب بود. نشسته بود روی یک کاناپه و زن‌ها هم دورش را گرفته بودند. اگر می‌خواست با کسی صحبت کند، خودش نمی‌رفت پیش او، بلکه یکی از آن زن‌های دور و برش را به نمایندگی از خودش می‌فرستاد که حرفش را به آن شخص انتقال دهد. گراس نویسنده خوبی است. اما من از خودم می‌پرسیدم چطور یک نفر می‌تواند این وضع را تحمل کند. اگر مردها می‌توانند این شکلی رفتار کنند، علتش این است که از روز اول انتظارات دیگری از زندگی دارند. سال‌هاست که نام شما به عنوان یکی از کاندیداهای جایزه نوبل ادبی مطرح است. نوبل را به یادم نیاورید. واقعاً وحشتناک بود. در سال ۲۰۰۴ ناشرم به من گفت احتمال زیادی هست که این جایزه را به‌دست بیاورم. من البته امیدی نداشتم، اما هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی برنده نوبل ادبی را در آن سال می‌خواستند معرفی کنند، از صبح ساعت پنج گوش به زنگ تلفن بودم. می‌دانستم اگر برنده نوبل بشوم، نیم ساعتی حداقل، از خوشبختی به مرز جنون می‌رسم و بعدش هم به خودم می‌گویم عجب رنجی را تحمل کردم. گفته‌اید می‌ترسید از شما بیش از توانایی‌هاتان انتظار داشته باشند. چرا؟ به‌خاطر تربیت و پیشینه فرهنگی‌ام است. من از یک خانواده اسکاتلندی کالوینیست هستم که دو نسل پیش از من به کانادا مهاجرت کردند. کالوینیسم بر آن است که خوشبختی انسان بسیار زودگذر است و نباید به آن دل بست. از همه بیشتر می‌بایست به ستایش دیگران بدبین بود، چون همواره این احتمال وجود دارد که انسان ارزش آن ستایش‌ها را نداشته باشد، چون در هر حال گناهکار است. اگر در مدرسه نمره خوبی می‌آوردم، در خانه خجلت‌زده بودم. فروتنی، سخت‌کوشی و خداترسی ملاک بود. من در اصل در قرن نوزدهم پرورش پیدا کرده‌ام. پس شما در واقع پیشگام هستید. اجداد من پیشگام بودند که به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند. من  پیشگام چی هستم؟ شما هم می‌بایست راهی پیدا می‌کردید که از قرن نوزدهم خودتان را به قرن بیستم برسانید و خود را برهانید از نقشی که برای زن در نظر گرفته بودند. شما به راه استقلال رفتید، پیش از آنکه اندیشه استقلال زن حتی مطرح باشد. اگر اینطور پیشاهنگ را تعریف کنیم. بله. حق با شماست. من همیشه کاری را کردم که دوست می‌داشتم و من می‌خواستم دو کار را حتماً انجام بدهم: با مردی ازدواج کنم که عاشقانه دوستش می‌دارم و داستان‌نویس باشم و وقتی فهمیدم این دو با هم ناسازگارند، تسلیم نشدم و ادامه دادم. شما جوان بودید که ازدواج کردید. زود بچه‌دار شدید و بعد از ۲۲ سال زندگی زناشویی هم از همسر اولتان جدا شدید. در آن زمان همه دخترها در بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند. وقتی من طلاق گرفتم، همه اطرافیانم داشتند از هم جدا می‌شدند. در آن زمان سردرگمی و تنش غریبی بین دو جنس وجود داشت. در داستان‌های شما یک ماجرا همیشه تکرار می‌شود: زن جوانی به سنت‌ها و عرف پشت می‌کند و آزادی‌اش را به‌دست می‌آورد. این داستان، داستان زندگی من است. آیا شما فمینیست هستید؟ من یک نویسنده فمینیست نیستم. اما در زندگی خصوصی‌ام بسیار هم فمینیستم. اما نه از آنها که پلاکارد به‌دست می‌گیرند و در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. هیچگونه علاقه‌ای به مضامین سیاسی ندارم. من اگر فمینیست هستم فقط به این دلیل که به سرگذشت زنان علاقمندم. یکی دیگر از موضوعات مهم در داستان‌های شما درگیری بین مادران و دخترانشان است. رابطه مادران و دختران برای من مهم است، به این دلیل که رابطه آنها سرشار است از نفرت و عشق، تبعیت از مادر و تلاش برای به استقلال رسیدن از او. تاریخ ادبیات پر است از آثاری درباره پدران و پسران. من تلاش می‌کنم داستان‌هایی بنویسم درباره وداع دختران از مادرشان.
کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند من راه خانه ام را گم کرده ام فردوسی؛ مردی که می دانست نمی میرد شیاطین و فرشتگان وانهاده