1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

پریسا مقتدی، بازیگر و کارگردان با حکم مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر تهران رسید. این نخستین بار است که ریاست مجموعه تئاتر شهر به یک زن واگذار می‌شود.

پریسا مقتدی، متولد ۱۳۴۹ شیراز و بازیگر و کارگردان تئاتر روز یکشنبه (۱۴ اردیبهشت/ ۵ مه) با حکم حسین طاهری، مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب شد. وی دارای مدرک فوق ‌لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. مقتدی پیش از این ۴ سال مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی و معاون اجرایی تئاتر شهر بود و یک سال مدیریت تالار سنگلج را نیز برعهده داشت.

به نوشته خبرگزاری ایسنا، مقتدی تابحال ریاست فرهنگسرای سرو و مسئولیت انجمن نمایش فرهنگسرا، مدیریت هنری تالارهنر، عضویت هیئت مؤسس انجمن تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر و سرپرستی مجموعه تئاتر شهر (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) را نیز بوده بر عهده داشته است.

فعالیت‌های مقتدی در عرصه تئاتر

در حکم مدیرکل هنرهای نمایشی خطاب به پریسا مقتدی آمده است: «با عنایت به تخصص، تجربه، شایستگی‌ها و سوابق ارزشمندتان در حوزه نمایش و مجموعه تئاتر شهر، تالار سنگلج و تالار هنر، شما را به عنوان رئیس مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌نمایم.» خبرگزاری ایسنا درباره فعالیت‌های کنونی مقتدی می‌نویسد نمایش "انتراکت بی‌آنتراکت" به کارگردانی مقتدی در تالار سایه و نمایش"تانگوی تخم مرغ داغ" به کارگردانی هادی مرزبان با بازی مقتدی درتالار وحدت روی صحنه است.

منتقدین می‌گویند، به دلیل بر عهده داشتن معاونت اجرایی تئاتر شهر فعالیت مقتدی در عرصه تئاتر محدود بوده است. از سوی دیگر "عدم استقلال مالی و عدم وجود بدنه فنی مجرب" در تئاتر شهر از جمله مشکلاتی است که مجموعه تئاتر شهر با آن مواجه شده است.

دوری از فضای کارهای هنری

"جام جم" در مصاحبه مفصلی که پیش از این انتصاب با خانم مقتدی انجام داده می‌نویسد: «پریسا مقتدی سال‌های طولانی است که به‌عنوان بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر فعالیت دارد، اما طی چند سال گذشته به دلیل حضور در پست معاونت مجموعه تئاتر شهر، اندکی از فضای کارهای هنری دور شده یا با فواصل طولانی به صحنه می‌آید.»

پریسا مقتدی اما می‌گوید اولویت فعالیت‌هایش تئاتر است. وی تاکید می‌کند: «همه جای دنیا در بهترین شکل، فعالیت‌های فرهنگی از دل کسانی برمی‌آید که در این حوزه فعال هستند. به این دلیل که مسائل و مشکلات آن حوزه را نسبت به کسانی که تجربه‌ای در این حوزه ندارند بهتر درک می‌کنند.»

انتصاب مقتدی به ریاست مجموعه تئاتر شهر بویژه در شرایط فعلی در رسانه‌های داخل کشور از این جنبه اهمیت پیدا کرده است که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی ایران یک زن به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌شود. خبرگزاری مهر خبر انتصاب او را با عنوان "اولین مدیر زن در قلب تئاتر ایران" منتشر کرد.

ناگفته نماند که پیش از این نیز در برخی از شهرهای ایران زنان به عنوان فرماندار انتصاب شدند.

 

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مشکلات دختر برای پدر

در چند سال اخیر تمام فعالیت های بازیگری و کارگردانی بهزاد فراهانی تحت تاثیر مهاجرت دخترش از ایران قرار گرفته است و آنها که دستشان به دخترک وی نمی رسد تا او را به واسطه آنچه درست یا غلط مرتکب شده، محاکمه کنند با پدرش تسویه حساب می کنند. به گزارش ایسنا به نقل از جام، این است که بهزاد فراهانی سریالی با عنوان «حماسه آرد» را تا نیمه فیلمبرداری می کند اما به ناگاه کار تعطیل می شود و از آن سو برای بردن سالی یک تئاتر روی صحنه هم چراغ سبز نمی بیند. با فراهانی درباره حال و هوای این روزهایش گپی زده ایم و آنچه در ادامه خواهید خواند بخشی از درددلهای اوست. متاسفانه برای ایجاد شرایطی جهت ادامه تولید «حماسه آرد» از مسئولان مربوطه درخواست وقت ملاقات کردم اما انگار هیچ مقام پاسخگویی در صداوسیما وجود ندارد. بارها و بارها به دفتر مدیریت شبکه اول سیما که این سریال بنا بود برای پخش از این شبکه ساخته شود مراجعه کردم و از آنها خواستم که وقت ملاقاتی برای دیدار با مسئول شبکه تعیین کنند اما این فرصت به من داده نشد. آخر مگر یک تایم یک ربع تا ۲۰ دقیقه ای برای صحبت با یک مدیر فرهنگی هم باید با لابیهای خاص صورت گیرد؟ در تئاتر آدمهایی هستند که بودجه ۲۰۰ میلیونی می گیرد آدمهای هم هستند که نمی توانند کار کنند یک نمایشنامه تصویب شده به نام «خون و گل سرخ» دارم که هنوز معلوم نیست برای اجرای آن بودجه ای به من تعلق می گیرد یا نه. این نمایشنامه مضمونی انتقادی-اجتماعی دارد و با نگاه به زندگی مردم نقد خود را ارائه می کند. اما شرایط اعطای بودجه در تئاتر هم منصفانه نیست. در همین تئاتری که می گویند ورشکسته است کسانی را داریم که برای یک نمایش متوسط ۲۰۰ میلیون بودجه می گیرند و کسانی هم هستند که حتی یک دهم این بودجه به آنها نمی رسد و مجبورند بیکار بمانند. فکر می کنم اصلی ترین عامل این وضعیت هم شخص حمید شاه آبادی معاونت هنری ارشاد باشد که نمی تواند به درستی بودجه تئاتر را تقسیم کند. در اینکه من مدام با بن بست کاری روبرو می شوم صد البته که وضعیت دخترم هم نقش دارد اما اینکه به واسطه کار دخترم من تحت فشار قرار گیرم منصفانه نیست و صد البته که به بدبینی من نسبت به مدیریت فرهنگی می انجامد. مدتهاست که حرف از تئاتر ملی می زنیم اما هیچ چیز که بتوان نام آن را تئاتر ملی گذاشت نداریم. چرا؟ چون نخبه ها را محدود می کنیم و از آدمهای درجه دو و سه که ایده ای از خود نداشته و بیشتر اپراتور هستند تا هنرمند استفاده می کنیم. من که هنرمندی هستم پا به سن گذاشته و برای همین آن قدرها دلبستگی به دنیا ندارم که بخواهم حدیث نفس بگویم ولی از آنها که سررشته امور دستشان است می خواهم استعدادهای جوان را دریابند و نگذارند آنها سرکوب شوند. جوان هنرمندی که سرکوب می شود مجبور به انزوا یا مهاجرت می شود. اگر می خواهیم به جوانان امید به زندگی در کشورشان را بدهیم حتما بایستی استفاده از استعدادها را الویت اول برنامه های کشور قرار دهیم

حضور پر رنگ فیلمهای ایرانی در جشنواره فیلم ونیز امسال

در دومين روز هفتاد و يکمين دوره جشنواره فيلم ونيز، نوبت نمايندگان جريان رسمی سينمای داخل ايران بود تا در اين جشنواره به نمايش درآيند. فيلم «قصه ها» ساخته رخشان بنی اعتماد در بخش اصلی (مسابقه) اکران شد و فيلم «ملبورن» ساخته نيما جاويدی در بخش هفته منتقدان. در اين ميان نمايش فيلم قصه ها به دليل حضورش در بخش مسابقه، با استقبال بيشتری همراه بود. اين فيلم که سال ۱۳۹۰ ساخته شده، روايتی است از وضعيت و حال و روز شخصيت های فيلم های قبلی خانم بنی اعتماد در اين سال. بسياری از شخصيت های فيلم های قبلی اين کارگردان شناخته شده سينمای اجتماعی ايران از جمله نوبرِ فيلم «روسری آبی»، عباس و طوبای فيلم «زير پوست شهر» و آقای حليمی فيلم «خارج از محدوده» اغلب با بازی همان بازيگران در فيلم حضور دارند که بر مبنای قطعه داستان های مجزا برخوردهايی با هم دارند و کارگردان بر مبنای ساختار نيمه اپيزوديک در زمان های مختلف روايتی از آنها ارائه می دهد. نگاه فيلمساز به اين شخصيت ها اما چندان خوش بينانه نيست . تقريبا تمام آنها درگير مشکلاتی سخت تر و پيچيده تر از گذشته هستند و وضعيت زندگی آنها بهبود چندانی نسبت به زمان گذشته نکرده است. قصه ها با اشاره آشکاری به روايت داستانش در زمان پس از انتخابات سال ۸۸، تاحدودی از تبعات آن اتفاق بر برخی شخصيت های فيلم صحبت می کند و حضور مستندسازی در ميان شخصيت هايش که همواره برای ثبت اتفاقات با محدوديت هايی درگير هست، يادآور خود فيلمساز است. انبوه اين اشاره ها و ارجاعات به فيلم ها و وقايع ديگر شاید تاحدودی برای بيننده ای که فيلم های قبلی فيلمساز را نديده بويژه تماشاگران خارجی کمی گيج کننده به نظر برسد، اما ساختار محکم فيلم و شيوه روايت گرايانه مستندگونه اش تماشاگر ناآشنا را هم تا پايان همراه نگه می دارد. هرچند با حضور رقبای قدرتمندی از کشورهای مختلف پيش بينی کسب جايزه برای فيلم بسيار سخت است. قصه ها با آنکه سال گذشته پس از گذشت ۲ سال از ساختش در جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد، در ايران هنوز فرصت اکران عمومی نداشته است. «ملبورن»؛ متاثر از فيلم های اصغر فرهادی فيلم ديگر ايرانی نمايش داده شده در روز دوم جشنواره ساخته اول سازنده اش با نام «ملبورن» بود.  کارگردان این فيلم نيما جاويدی است. فيلمی که به واسطه نوع پرداخت و داستان و شخصيت هايش تا حدود زيادی يادآور فيلم های اصغر فرهادی فيلمساز تحسين شده سال های اخير ايران است. فيلم روايت ساعات پايانی حضور زوج جوانی در ايران است که راهی استراليا برای تحصيل و زندگی هستند. وقوع اتفاقی هولناک آنها را درگير روند پايان ناپذيری از دروغ و پنهان کاری می کند. فيلم روايت پرانتقادی از عملکرد طبقه متوسط ايران امروز و مسوليت ناپديری بی پايان اين طبقه ارائه می دهد که به گفته سازنده اش پس از نمايش فيلم، اين مسوليت نپديرفتن نزد جوانان ايران بسيار رواج يافته است.باوجود شروع قابل قبول، فيلم در ادامه در روايت داستانش دچار کمبود و تکرار می شود اما در مجموع در ايجاد تنش و عصبيت ناشی از التهاب فضا موفق است. در ادامه جشنواره روز جمعه فيلم ديگری از يک فيلمساز ايرانی تبار در بخش مسابقه به نمايش در می آيد. اين فيلم «۹۹ خانه» نام دارد و ساخته رامين بحرانی است. نام امير نادری فيلمساز قديمی ايرانی هم به عنوان يکی از نويسندگان فيلمنامه به چشم می خورد.  ضمن اينکه اندرو گارفيلد بازيگر جديد نقش پيتر پارکر در سری فيلم های مرد عنکبوتی بازيگر اصلی اين فيلم است.  
مرور بر هنر هفته آخر آذر ماه مروری بر هنر در هفته چهارم مرداد دنیای هنر در هفته سوم مهر جرم آخر بهار آمد بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

انتخاب سردبیر

تئاتر

در تالار قشقایی ببینیم

« تبار شناسی دروغ و تنهایی » نمایشی به نویسندگی و کارگردانی سجاد افشاریان، هر روز در ساعتهای 19:30 و 21 به مدت زمان 60 دقیقه و قیمت بلیت 8 هزار تومان در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. سیامک صفری ، بهاره رهنما ، ناهید مسلمی ، هوتن شکیبا ، شیدا خلیق ، حسین کشفی اصل ، محسن بابایی ربیعی ، مهتاب کرکوندی ، صبا گرگین پور ، حامد نجابت ، سجاد تابش ، امید سلیمی ، پوریا قاسمی ، نازنین واحد ، ملیکا قریشی ، محمد کریم زادگان مقدم ، بهرام قائمی و مهدخت مولایی بازیگران این نمایشی هستند. این نخستین باریست که سجاد افشاریان علاوه بر نویسندگی کارگردانی یک تئاتر را هم بر عهده دارد. او پیش از این در نمایش هایی مثل "به خاطر یک مشت روبل" نوشته ی نیل سایمون و کارگردانی محمد حسن معجونی و "صد سال پیش از تنهایی ما" نوشته ی سجاد افشاریان و کارگردانی حسن جودکی حضور داشته  است. اجرای این نمایش تا 26 خرداد ادامه دارد.

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.
بادها برای ما می وزند تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

مطالب تصادفی

موسیقی

باهوش‌تر شدن مغز با آموزش موسیقی

یادگیری موسیقی، نواختن ساز و آواز خواندن می‌تواند کیفیت یادگیری و آموزش را بهبود دهد. به گزارش ایسنا به نقل از یو.هرالد، آزمایشگاه اعصاب شنوایی دانشگاه نورث وسترن آمریکا پس از انجام تحقیقات و آزمایش‌های مختلف اعلام کرد در صورتی که نوجوانان به مدت دو سال آموزش موسیقی ببینند، ساختار مغز آنها تغییر خواهد کرد. براساس این مطالعه قدرت تمرکز و پردازش صدا در مغز نوجوانان پس از طی شدن این دوره نسبت به قبل بسیار متفاوت خواهد شد. این مطالعه از سال 2009 به ریاست نینا کراوس عصب‌شناس دانشگاه نورث وسترن آغاز شده است. در این مدت ساختار مغزی اعضای گروه‌های موسیقی مختلف مورد بررسی قرار گرفت و مشاهده شد که واکنش امواج مغزی آنها نسبت به موسیقی با مغز افراد معمولی کاملا متفاوت است. ریچارد مکستورف یکی دیگر از اعضای تیم تحقیقاتی گفت: آموزش موسیقی به افراد کمک می‌کند که بتوانند با محیط پیرامون به خوبی ارتباط برقرار کنند و قدرت حل مسئله در آنها بالاتر رود. وی افزود: تمرین عملی بیشترین تاثیر را در افزایش کارایی مغز دارد. زمانیکه دانش تئوری با فعالیت عملی همراه می‌شود، نگاشت و تناظری بین نت‌های موسیقی و آهنگی که نواخته می‌شود ایجاد می‌کند که مغز را به فعالیت بیشتر وادار می‌نماید. تحقیقات مشابه و موازی بسیاری در دانشگاه‌های مختلف در جهان انجام شده است و همگی مؤید این موضوع هستند که افرادی که آموزش موسیقی دیده‌اند کارایی ذهنی و حافظه‌ بسیار قوی‌تری نسبت به دیگر افراد دارند. از قابلیت‌های دیگری که آموزش موسیقی در افراد ایجاد می‌کند می‌توان به تقویت هوش ریاضی، حافظه کلامی و پردازش بصری و فضایی اشاره کرد.

هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم متولد شوم

لوریس چکناواریان گفت: من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. به گزارش خبرنگار موسیقی فارس، شب گذشته موزه هنرهای دینی امام علی (ع) شاهد برپایی جشن تولد 78 سالگی لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر بود.  چکناواریان در ابتدای این مراسم با اشاره به این که کار من باید در دنیا باقی بماند و این آثارم است که باید جدی باشند، گفت: دعاهای شما برایم خیلی مهم هستند اگر در اقیانوس شنا کنم، خفه می‌شوم، اما من هم اکنون در اقیانوس مهر شنا می‌کنم و در کنار شما هستم. آدمی هیچ‌وقت در اقیانوس عشق خفه نمی‌شود. خیلی وقت‌ها به من می‌گویند تو ارمنی هستی و ما را از ایرانی‌ها جدا می‌کنند. ما همه ایرانی هستیم. وی افزود: ایران فقط شامل یک فرهنگ نیست؛ بلکه فرهنگ‌های مختلف دور هم جمع شده‌اند. تقصیر شاه عباس و فتحعلی‌شاه بود که ارمنستان را به روس‌ها دادند و میلیون‌ها ارامنه قتل عام شدند. زمان قتل عام ارامنه، پدر و مادرم فرار کردند و من خوشبختم که آنها برای فرارشان ایران را انتخاب کردند و دوباره به مملکت خودشان بر گرشتند. هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم، متولد شوم. چناوراریان در ادامه از دورانی که موسیقی را آغاز کرده، سخن گفت و عنوان مرد: از بچگی عاشق موسیقی بودم.دیوانه بودم و کارهای عجیب و غریب می‌کردم. در شانزده سالگی در هنرستان ارکستر تشکیل دادم، هرچند خیلی‌ها دوست نداشتند، من این کار را انجام دهم. از بچگی عاشق شیرخدا بودم. صدایش را در رادیو می‌شنیدم. سرانجام یک روز رفتم زورخانه و با او آشنا شدم. او از رستم و سهراب می‌خواند و من با خودم فکرمی‌کردم که اگر یک روز بزرگ شوم و آهنگساز شوم، اولین کاری که انجام می‌دهم، اپرای رستم و سهراب خواهد بود. خالق اپرای رستم و سهراب ادامه داد: من از موسیقی ایرانی چیز زیادی نمی‌دانم اما اساس کار من ریتم‌های محرم است. در واقع موسیقی زورخانه، موسیقی محرم‌ و موسیقی کلیسای ارامنه سه چیزی است که همیشه من را تحت تاثیر قرار دادند و من تا امروز آثارم را بر پایه‌ی این سه اصل نوشته‌ام. من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. فخرالدینی: کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم فخرالدین فخرالدینی که در این مراسم حضور داشت، در سخنانی گفت:  در کنار بزرگانی که اینجا هستند، من کسی نیستم که بخواهم حرف بزنم. لوریس جان! کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم. نمی‌دانم تا آن موقع زنده هستم یا نه. اما دوست دارم 100 سالگی‌ات را ببینم. دوستی ما یک دوستی قدیمی است. لوریس انسان بزرگی است و علاوه بر جایگاه موسیقی که دارد‌، نقاش خوبی هم هست. کارهای نقاشی او که با موسیقی تلفیق شده‌اند، عالی هستند. لوریس! من تولدت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم. چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود مصطفی‌کمال پورتراب از اساتید پیشکسوت موسیقی ایران یکی دیگر از سخنران جشن 78 سالگی لوریس چکناواریان بود، او نیز در سخنانی گفت: من سال‌ها است که چکناواریان را می‌شناسم. شاگردان زیادی در هنرستان موسیقی داشتم و چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود. او در سن کم در هنرستان ارکستر تشکیل داد و پس از آن بورسیه تحصیلی برای خارج از کشور گرفت. او در خارج از کشور رهبری ارکستر خواند و دوباره به کشور بازگشت. افتخار می‌کنم با افرادی کار کرده‌ام که باعث افتخار کشور بوده و هستند. این هفته، هفته چکناواریان است بابک ربوخه مدیر  مدیر موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز در این مراسم عنوان کرد: من فکر می‌کنم این هفته، هفته چکناواریان است هرجا که می‌رویم، صحبت از اوست. دو شب پیش هم کنسرتی برای او برگزار شده بود‌ و باعث مباهات است که سازمان فرهنگی هنری این برنامه را سازماندهی کرده است. این جشن تولد‌ها بهانه‌ای است، دور هم جمع شویم و به بزرگان بگوییم که چقدر تاثیرگذار هستند و تاثیراتشان بر ما پوشیده نیست. جایگاه لوریس چکناواریان فقط در مرزهای ایران نیست؛ بلکه او در جهان آشنا است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دیگر سخنران این مراسم بود، او نیز گفت: خوشحالم که امسال تولد دیگری است. آن هم تولد مردی که افتخار ایران و مشرق زمین است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد و این هنر بالاتر از هنر نوازندگی است. خیلی خوب است که او احساس بازنشستگی نمی‌کند. او بیش از 60 سال در عرصه موسیقی فعالیت کرده و در کشورهای به نام رهبر ارکستر بوده است. محبوبیت چکناواریان به گواه دوستان من در وزارت خارجه آنقدر زیاد است که مردم او را اندازه رئیس جمهور دوست دارند. گفته می‌شود اگر او از کاندیدایی حمایت کند، همه مردم به او رای می‌دهند.
گروه کوبه ای هوران جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت كنسرت زمانه گروه كامكارها از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.

فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران

به گزارش «تابناک»؛ عصر جمعه سوم دی 1395، ششمین حراج تهران که به لطف آثار هنر معاصر و شماری چشمگیر از کارهای هنرمندان جوان و البته مدیوم عکس متفاوت تر از همیشه مجموعه داران و خریداران آثار ه
نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند! پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری نمایشگاه لباس و زیورآلات تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد

ادبیات

راوی زندگی مادران جنگ و چرنوبیل برنده جایزه نوبل ادبیات سال شد

سوتلانا الکسیویچ برنده نوبل ادبیات سال 2015 زاده بلاروس است و به خاطر داستان‌های عاطفی و پر احساسش در مورد فاجعه چرنوبیل و جنگ جهانی دوم، که از زبان شاهدان این حوادث حکایت می‌شوند، شهرت جهانی پیدا کرده است. او در آثارش در عین حال تأثیر سیستم سیاسی اتحاد شوروی بر روح انسان‌ها و زندگی فردی شهروندان را موشکافی کرده و پس از چند دهه که از سقوط اتحاد شوروی می‌گذرد، هنوز هم نحوه زدودن این تأثیرات از زندگی مردم منطقه را بررسی می‌کند. خانم الکسیویچ ۶۷ ساله است و آثار او به زبان‌های مختلف ترجمه شده و قبل از جایزه نوبل جوایز بین‌المللی دیگری دریافت کرده است. اما آثار او که به زبان روسی نوشته شده‌اند، در کشور زادگاهش یعنی بلاروس، که مدت‌هاست الکساندر لوکاشنکو رئیس‌جمهور مستبد بر آن حکومت می‌کند، تاکنون چاپ نشده‌اند. خانم الکسیویچ شرایط حاکم بر کشورش را «سانسوری عمیق و خزنده» توصیف کرده است. سوتلانا الکسیویچ در سال‌های دهه هفتاد میلادی زمانی که خبرنگار يک روزنامه محلی بود، خاطرات زنان سرباز جنگ جهانی دوم را از زبان خود آنها ضبط کرد. نتیجه گفتگو با این شاهدان عینی کتابی است با عنوان «چهره غیرزنانه جنگ» که به خاطر تمرکزش روی تراژدی‌های شخصی و نه حزب کمونیست مدت‌ها چاپ آن ممنوع بود. این کتاب بالاخره در سال ۱۹۸۵ و در چهارچوب اصلاحات پروسترویکا اجازه انتشار یافت. خانم الکسیویچ بعدها همان روش را، یعنی شهادت‌های شخص اول برای مستند کردن مصائب مادرانی که فرزندان خود را در جنگ افغانستان از دست دادند، در کتاب بعدی خود با عنوان «پسران زنیکی» به کار گرفت. او در سال ۱۹۹۸ کتاب بعدی خود با عنوان «صداهای چرنوبیل» را منتشر کرد که مجموعه‌ای است از شهادت افرادی که برای پاکسازی این تأسیسات هسته‌ای پس از فاجعه سال ۱۹۸۶ کار می‌کردند. تازه‌ترین کتاب او با عنوان «زمان دست دوم» یک اثر غیرداستانی است که میراث ذهنیت دوران شوروی را بیست سال پس از سقوط آن سیستم بررسی می‌کند. از زمان روی کار آمدن الکساندر لوکاشنکو در سال ۱۹۹۴ آثار سوتلانا الکسیویچ در بلاروس اجازه انتشار پیدا نکرده‌اند و او بخش اعظم این سال‌ها را در ایتالیا، آلمان، فرانسه و سوئد زندگی کرده است. او به زبان صریحی از اداره امور اقتصادی بلاروس به شیوه دوران شوروی و اجرای مجازات مرگ در بلاروس انتقاد کرده است. او در مورد اوکراین از تظاهرکنندگان مخالف حکومت یانوکوویچ در سال ۲۰۱۴ دفاع کرد که خواستار قطع پیوندهای اوکراین با گذشته شوروی این کشور هستند. در مورد روسیه او پرزیدنت پوتین را شدیداً مورد انتقاد قرار داده و می‌گوید حکومت او این کشور را به عقب رانده است. او در عین حال با نوشتن آثار خود به زبان روسی، روشنفکران و نخبگان فرهنگی بلاروس را که برای احیای فرهنگ و زبان اصیل این کشور تلاش می‌کنند، آزرده است. او در یکی از مصاحبه‌هایش گفته که خود را بخشی از فرهنگ بزرگ روس می‌داند، زبان بلاروسی روستایی و برای ادبیات بسیار نابالغ است. سوتلانا الکسیویچ از قدرت‌گیری محافظه‌کاری اجتماعی و فرهنگی و به خصوص احاطه کلیسای ارتدکس بر جامعه روسیه نیز انتقاد کرده است. او در یکی از مصاحبه‌های خود گفته است: «حجابی که در مورد "هویت ملی" درست کرده‌اند و به زبانی دیگر تلاش برای تبدیل کردن روسیه به یک ایران ارتدکس حرکتی واپس‌گراست». خانم الکسیویچ در سال ۲۰۱۳ جایزه صلح نمایشگاه کتاب فرانکفورت را دريافت کرد.

روز بهترین دوست انسان

کتاب در عمر تقریبی پنج هزار ساله‌ی خود مسیر شگفتی را از لوح گلی آغاز کرد تا به نشر الکترونیک برسد. از نوشتن بر لوح گلی تا آغاز نشر گسترده کتاب ۴۵۰۰ طول کشید، اما شتاب تحولات در چند دهه گذشته شگفت‌انگیز است. یونسکو از سال ۱۹۹۵ روز ۲۳ آوریل (سوم اردیبهشت) را به عنوان روز جهانی کتاب و حقوق مولفان وارد تقویم خود کرده است. تولد و مرگ برخی از نویسندگان نامدار جهان از جمله ویلیام شکسپیر و میگوئل سروانتس نیز با این روز مصادف است. شناسایی این روز توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد به درخواست ناشران و دولت اسپانیا انجام شد و عبارت "حقوق مولفان" به پیشنهاد روسیه به آن افزوده شده است. سابقه‌ی این نامگذاری به سنتی در کاتالونیای اسپانیا بازمی‌گردد که در آن کتابفروشان روز ۲۳ آوریل همراه هر کتاب شاخه گلی نیز به خریدار هدیه می‌دادند. در بسیاری از کشورها در روز جهانی کتاب برنامه‌های مختلفی برای تشویق و ترغیب کودکان و نوجوانان به خریدن و خواندن کتاب تدارک می‌بینند. پاپیروس، راهگشای نشر متون تا چند دهه پیش مفهوم رایج کتاب تعدادی صفحه‌ی کاغذی بود که میان دو جلد به هم چسبیده بودند. با رونق نشر الکترونیک این مفهوم رفته‌رفته تغییر می‌کند و کتاب دیگر نه فقط مجموعه‌ای از صفحه‌های کاغذی که گاهی نوشته‌هایی است در "دنیای مجازی". از یک منظر مفهوم کتاب در تحول اخیر، به سرمنشا خود نزدیک شده است؛ به زمانی که انسان ثبت دانش، تاریخ، حکایت و احکام و اعتقادات خود را بر روی لوح گلی آغاز کرد. مفهوم مشترک در تمام این دوران "نوشتن" و "خواندن" و به عبارتی نوشته شدن، ثبت شدن، و انتقال متن به آیندگان به نظر می‌رسد. باستان‌شناسان و تاریخ‌نویسان از وجود کتابخانه‌هایی با ده‌ها هزار لوح گلی در شهرهای سومریان (هزاره دوم و سوم پیش از میلاد) سخن می‌گویند. برای انسان امروز تصور چنین مجموعه‌ای - کتابخانه‌ای با صدها متر قفسه و ده‌ها هزار لوح گلی - شاید کمی دشوار باشد؛ امروز تمام اطلاعات ثبت شده بر لوح‌های گلی سومریان را می‌توان در گوشه‌ای از حافظه‌ی یک رایانه جیبی به این طرف و آن طرف برد. مرکز تمدن سومریان در جنوب عراق کنونی و میان دو رود دجله و فرات قرار داشته و این قوم حدود پنج‌هزار سال پیش خط میخی را برای نگارش ابداع کردند. ابداع خط میخی که کهن‌ترین نظام نگارش شناخته شده در دوران باستان به شمار می‌رود، سرآغاز راهی بود که در هزاره‌های بعدی به شکل‌های مختلف ادامه یافت. نوشتن بر لوح‌های فلزی و چوبی گام‌های بعدی بودند و استفاده از پوست حیوانات و ابداع پاپیروس را می‌توان جهشی انقلابی محسوب کرد. کتاب در قالب طومار مصریان حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح از مغز گیاهی علفی به نام بوریا لوح‌هایی ساختند که پاپیروس خوانده می‌شود. پاپیروس تا نیمه‌ی هزاره دوم پس از میلاد مهمترین و رایج‌ترین وسیله‌ی ثبت اطلاعات بود و آنچه به عنوان کاغذ بعدها رواج یافت، شکل تکامل‌یافته‌ی آن است. قدیمی‌ترین کتاب‌هایی که تاکنون شناخته شده‌اند، بر طومارهایی از پاپیروس یا پوست نوشته شده‌اند. بر سنگ‌نگاره‌های یونان باستان که متعلق به پنج قرن پیش از میلاد هستند، نقش‌هایی وجود دارد که استفاده از طومارهای پایروس را تایید می‌کند. باستان‌شناسان معتقدند که نوشتن حماسه و آثار فلسفی بر پاپیروس به قرن‌ها پیش از این تاریخ بازمی‌گردد. با این همه کهن‌ترین طومار یونانی که در مصر کشف شده متعلق به قرن چهارم پیش از میلاد است. از نوشته‌های تاریخی چنین برمی‌آید که با رونق مکتب فلسفی آتن و با برپایی کتابخانه‌های بزرگ در شهرهایی چون بندر اسکندریه تکثیر کتاب بر طومارهای پاپیروس در همان دوران بسیار رونق داشته است. حروف چینی و انقلاب صنعت نشر با گسترش مسیحیت در اروپا تولید انبوه کتاب قرن‌ها کار راهبانی بود که در صومعه‌ها مشغول نسخه‌برداری و بعضا ترجمه متون بودند. افزایش تعداد عنوان‌ها و ضخامت و گرانی اوراق چرم و پوست رفته‌رفته راه را برای استفاده از کاغذ باز کرد. چین یکی از نخستین کشورهایی است که به تولید انبوه کاغذ‌های بسیار نازک پرداخت. پارچه ابریشم نیز به خاطر دوام و مرغوبیت برای تولید کتاب‌های نفیس به کار گرفته می‌شد. همزمان با این تحولات تولید انبوه کتاب با استفاده از فرم‌های چوبی و سفالی نیز پیشرفت قابل ملاحظه‌ای کرد. یکی از نخستین نمونه‌های شناخته شده‌ی استفاده از این تکنیک، تکثیر متون بودیستی در کره و در ابتدای قرن یازدهم است. استفاده از حروف قابل جا‌به‌جایی و حروف‌چینی گام بعدی در تکامل تولید انبوه کتاب بوده است. سازمان یونسکو در سال ۲۰۰۱ نسخه‌ای از تعالیم بودایی را که در سال ۱۳۷۷ با این شیوه در کره تکثیر شده، به عنوان میراث فرهنگی بشر به ثبت رساند. نیاز به تعداد بیشتر کتاب باعث شد که یوهانس گوتنبرگ آلمانی با الهام از تکنیکی که در چین و کره ابداع شده بود، نخستین ماشین چاپ با استفاده از حروف قابل جابه‌جایی را در میانه‌ی قرن پانزدهم میلادی اختراع کند.   نشر الکترونیک، فاتح جوان سنتی کهن استفاده از حروف‌چینی و ماشین چاپ انقلابی است که نام گوتنبرگ را در کنار تاثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ بشر قرار می‌دهد. تولید انبوه کتاب زمینه‌ی ورود به عصر روشنگری و پیشرفت‌های علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را فراهم کرد. بیش از ۴۵۰۰ سال طول کشید تا کتاب از لوح گلی به تعدادی صفحه‌ی کاغذی میان دو جلد تحول پیدا کند و کالایی بشود در دسترس عامه مردم. از این دوران کمتر از چهار قرن زمان لازم بود تا کتاب با تصویرهای چهار رنگ و در تیراژ‌های میلیونی منتشر شود. شتاب این تحول و تغییرات با ورود انسان به دنیای نشر الکترونیک چنان ابعادی پیدا کرد که در کمتر از سه دهه برای نوشتن و تکثیر کتاب دیگر نه به کاغذ نیاز است نه به دستگاه چاپ. در دهه‌ی دوم قرن ۲۱ نوشتن و انتشار در دنیای مجازی چنان عادی تلقی می‌شود که دشوار بتوان تصور کرد، عمر نخستین کتاب الکترونیکی ۲۵ سال بیشتر نیست و تاریخ ثبت نخستین دامنه اینترنتی دنیا به سه دهه نمی‌رسد. نخستین کتابی که فقط بر روی صفحه کامپیوتر قابل خواندن بود اثری است از ویلیام گیبسون، نویسنده آمریکایی داستان‌های علمی- تخیلی که در ۴۰ سالگی نویسنده (۱۹۸۸) برای خرید به بازار عرضه شد.
دوره آشنایی با ادبیات ملل در فرهنگسرای ملل رومن به روایت پولانسکی ده زن برتر ادبیات جهان جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا تنها یک بار زندگی می کنیم