1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.

 

به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.

 

بر اساس فهرست اعلام شده از سوی شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر هر کدام از سالن‌های مجموعه در هر مقطع زمانی در نظر گرفته شده برای اجرا، میزبان 2 اثر نمایشی می‌شوند که در مجموع در هر مقطع زمانی 4 نمایش در سالن‌های استاد سمندریان و دکتر ناظرزاده کرمانی به صحنه می‌روند.

 

بر اساس این فهرست، سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر در نیم‌سال اول سال 95 میزبان نمایش‌های ذیل است:

 

از تاریخ 26 فروردین ماه تا 28 اردیبهشت ماه به صورت همزمان نمایش‌های «بیوه‌های سالار غمگین» به کارگردانی شهاب‌الدین حسین‌پور و «یافت آباد» به کارگردانی محمد مساوات به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 31 اردیبهشت تا 2 خرداد ماه سالن استاد سمندریان میزبان آثار جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران خواهد بود.

 

از تاریخ 6 خرداد ماه تا 13 تیر ماه به صورت همزمان نمایش‌های «صوراسرافیل- عهد جدید- باب اول» به کارگردانی عامر مسافرآستانه و نمایش «بیرون پشت در» ایمان اسکندری به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 17 تیر ماه تا اول مرداد ماه نمایش «عاشقیت» به کارگردانی محمد رحمانیان به صحنه می‌رود. این اثر طی 14 روز در 2 نوبت اجرا می‌شود.

 

از تاریخ 5 مرداد ماه تا 5 شهریور ماه به صورت همزمان نمایش‌های «خیال» به کارگردانی حمیدرضا نعیمی و «در همسایگی خانه‌ی ما خروس می‌خواند» به کارگردانی شهرام کرمی به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 9 شهریور ماه تا 9 مهر ماه به صورت همزمان نمایش‌های «جاودانگی» به کارگردانی نیما دهقان و «چی به سر ما اومده» به کارگردانی افسانه ماهیان به صحنه می‌روند.

 

بر اساس فهرست اعلام شده از سوی شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر، سالن دکتر ناظرزاده کرمانی نیز در نیم‌سال اول سال 95 میزبان نمایش‌های ذیل است:

 

از تاریخ 29 فروردین ماه تا 30 اردیبهشت ماه به صورت همزمان نمایش‌های «طروپ و طرب» به کارگردانی جواد نوری و «پری» به کارگردانی خیراله تقیانی‌پور به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 2 خرداد ماه تا 3 تیر ماه به صورت همزمان نمایش‌های «شکار مرغابی» به کارگردانی حمیدرضا قطبی و «من خیال تو نیستم» به کارگردانی حمید شریف‌زاده به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 9 تیر ماه تا 7 مرداد ماه به صورت همزمان نمایش‌های «پرتقال کوکی» به کارگردانی صابر ابر و «هتل سه ستاره» به کارگردانی هومن سیدی به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 12 مرداد تا 12 شهریور ماه به صورت همزمان نمایش‌های «ایوانف» به کارگردانی امیررضا کوهستانی و «کچلو» به کارگردانی رضا کشاورز به صحنه می‌روند.

 

از تاریخ 16 شهریور تا 16 مهر ماه به صورت همزمان نمایش‌های «ماتریوشکا» به کارگردانی پارسا پیروزفر و «زنان به بزها خیره می‌شوند» به کارگردانی ایوب آقاخانی به صحنه می‌روند.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مهران مدیری به قلب یخی پیوست!

مهران مدیری، ستاره بعدی است که به فصل سوم قلب یخی پیوسته است. پیش از او حضور هدیه تهرانی در این مجموعه قطعی شده بود. با اینکه حدودا یک ماه پیش زمزمه هایی مبنی بر حضور مدیری در این سریال شنیده می شد، اما گویا بالاخره این شایعات تائید شده و مهران مدیری قرار است در فصل سوم قلب یخی بازی کند. این فصل را سامان مقدم کارگردانی می کند ولی هنوز از نویسنده خاصی که کار نگارش این مجموعه را بر عهده داشته باشد، نامی برده نشده است. در فصل های پیشین قلب یخی، محمدحسین لطیفی کارگردان بود و حامد عنقا، نویسنده. دو فصل قبلی هم ستاره های گل درشتی داشت. از الناز شاکردوست و امین حیایی گرفته تا حسین یاری، حمید فرخ نژاد و ... . مهران مدیری این روزها خودش هم قهوه تلخ را دوباره به شبکه نمایش خانگی روانه کرده و جالب است که توافق کرده در سریال رقیب هم بازی کند.

مروری بر هنر در هفته چهارم شهریور

در چهارمین هفته شهریور ماه اخبار هنری هفته قبل را مرور می کنیم. علاقمندان موسیقی خبرهای خوبی از برگزاری کنسرت و انتشار آلبوم در بخش مرور این هفته خواهند خواند.
مروری بر هنر در هفته اول مهر هنر در هفته اول آبان ماه رکورد فروش فیلم در فرانسه با " جدای نادر از سیمین" بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست مروری بر هنر در هفته دوم آبان

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
در تالار قشقایی ببینیم برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد بادها برای ما می وزند نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

مادونا و کمک به زنان افغان و پاکستانی

مادونا، ستاره سرشناس موسیقی پاپ جهان یک تابلو از مجموعه قیمتی خود را به حراج می‌گذارد تا از طریق فروش آن‌ به آموزش دختران در افغانستان و پاکستان یاری رساند. بسیاری از ستاره‌های سینما و دنیای موسیقی در کنار فعالیت‌های هنری‌شان، دست به کارهای خیریه هم می‌زنند. مادونا، ستاره ۵۴ ساله موسیقی پاپ از آمریکا هم از شمار این هنرمندان است. حراج "ساتبی" روز چهارشنبه (۳ مارس) در نیویورک خبر داد که نقاشی "زنان دور میز قرمز" اثر نقاش فرانسوی فرناند لژه (۱۸۸۱­ تا ۱۹۵۵) را به حراج می‌گذارد. ارزش این تابلو که در تاریخ هفتم ماه مه حراج می‌شود، نزدیک به ۵،۵ میلیون یورو تخمین زده می‌شود. مادونا، صاحب این تابلودر این رابطه گفت که دنیایی که در آن دختران و زنان را به خاطر رفتن به مدرسه یا تدریس در مدارس به گلوله می‌بندند قابل تحمل نیست به گفته مادونا پولی که از فروش این تابلو به دست خواهد آمد، به یک انجمن خیریه اختصاص خواهد یافت تا در راه آموزش دختران افغان و پاکستانی هزینه شود. مادونا خود را شیفته هنرو آموزش می‌داند و خواهان پیوند این دو است. مادونا در این‌باره گفت: «من این نقاشی با ارزش را با چیزی معامله می‌کنم که بهایی برایش نمی‌‌توان تعیین کرد. این امر با ارزش آموزش دختران است.» یکی از دخترانی که در راه مدرسه به گلوله بسته شد، ملاله یوسف‌زی، دختر ۱۵ ساله پاکستانی است که سال گذشته در اتوبوس مدرسه‌اش هدف حمله چند تروریست طالبان در دره سوات قرار گرفت. او به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت و حالا کمپینی برای آموزش برای دختران و کودکان براه انداخته است.

راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند

از دید بسیاری از طرفداران موسیقی راک، نام راجر واترز با گروه اسطوره‌ای پینک فلوید پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد. او هنرمندی خلاق محسوب می‌شود که در نوازندگی، آهنگسازی، ترانه‌سرایی و خوانندگی نیز چیره‌دست است. راجر واترز که روز ششم سپتامبر ۲۰۱۳ تولد هفتاد سالگی‌اش را جشن گرفتند، در نزدیکی کمبریج به دنیا آمد. او پیش از آنکه در سال ۱۹۶۵ به همراه دوستانش گروه اسطوره‌ای پینک فلوید را به راه اندازد، به تحصیل در رشته معماری پرداخت. واترز خالق سروده‌هایی غمگین و پراحساس و همچنین ملودی‌های شنیدنی است. او از موسیقی بومی (فولک) و همچنین بلوز تاثیر گرفته و اکثر سروده‌هایش درباره جنگ است و دوران کودکی‌ای که می‌بایست بدون پدر پشت سر گذارد. راجر واترز در آلبوم فراموش‌نشدنی "دیوار" از کودکی خود می‌گوید، آلبومی که او و گروه پینک فلوید را به شهرتی جهانی رساند. اعتیاد سید برت (Syd Barrett) یکی دیگر از بنیان‌گذاران گروه پینک فلوید به مواد مخدر نیز از جمله موضوعاتی است که واترز در ترانه‌های خود به آن می‌پردازد. واترز ترانه به‌یاد ماندنی "کاش اینجا بودی" را که یکی از زیبا‌ترین ترانه‌های راک محسوب می‌شود، به برت تقدیم کرده است. واترز از سال ۱۹۸۳ فعالیت‌های خود را به شکل انفرادی و مستقل دنبال کرد. البته آلبوم "برش نهایی" که آخرین حاصل همکاری راجر واترز و گروه پینک‌ فلوید است، کاملا امضای واترز را دارد و همه شعر و آهنگ‌ها از این هنرمند چیره دست است. این آلبوم در دوران جنگ بر سر جزایر فالکلند تهیه شده و زیرعنوان آن عبارت است از: "مرثیه‌ای برای رویای پس از جنگ." گروه پینک فلوید در سال ۱۹۸۳ از هم پاشید. راجر واترز پس از جدایی آلبوم‌های انفرادی متعددی منتشر کرد که از لحاظ تجاری نتوانستند موفقیت‌های دوران پینک فلوید را تکرار کنند، اما با استقبال منتقدان موسیقی و طرفداران راک روبرو شدند. او همواره در صحنه‌ سیاسی نیز فعال بوده است، برای نمونه در انتقاد از سیاست‌های تهاجمی جرج دبیلیو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا یا سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی در چین. جدایی از ریشه و غربیه‌گی از جمله موضوعاتی است که او سعی در پرداختن به آنها داشته است. آخرین آلبوم مفهومی او Amused to death نام دارد. واترز در این آلبوم رسانه‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و از اطلاع‌رسانی نادرست آنها سخن می‌گوید. در سال۱۹۹۰ بود که راجر واترز به مناسبت فروپاشی دیوار برلین به همراه شماری از ستارگان موسیقی به روی صحنه رفت و با نمایش و اجرایی به یادماندنی از "دیوار" صد‌ها هزار تماشاگر حاضر در میدان پوتسدام در برلین را به وجد آورد. صدها میلیون نفر نیز این کنسرت عظیم را از طریق پخش زنده د‌نبال کردند. راجر واترز می‌کوشد شنوندگان خود را تکان دهد و ذهن آنان را بیدار کند. ترانه‌های او چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ موسیقیایی به‌گونه‌ای هستند که شنونده به راحتی قادر به فهم و درک پیام‌هاست. آلبوم‌های "دیوار" (۱۹۸۰) و "نیمه تاریک ماه" از جمله آثار تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی پینک فلوید و راجر واترز محسوب می‌شوند. دوستداران و مخالفان راجر واترز دست کم در یک نکته توافق‌نظر دارند و آنهم پیچیدگی و زبان تند این ستاره است. واترز یکی از مهم‌ترین ترانه‌سرایان و آهنگسازان موسیقی راک در چند دهه گذشته محسوب می‌شود. البته او در عرصه موفقیت تجاری نیز گوی سبقت را از بسیاری‌ ربوده و در سال ۲۰۱۲ با کسب ۸۸ میلیون دلار در رتبه دوم پردرآمدترین چهره‌های دنیای موسیقی قرار داشته است.
بیست سال بدون معروفی دریا دادور جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت امکان پخش صدای آواز زنان «روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون

این بار گالری سیحون، قصد برپایی نمایشگاه نقاشی خانم سهیلا حقیقت را دارد. افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 شب خواهد بود. این نمایشگاه تا 7 دی ماه پذیرای شما هنردوستان خواهد بود. ساعات بازدید به مانند همیشه از ساعت 10 صبح تا 6 بعدازظهر خواهد بود.

فخرالدینی: چکناواریان هر آنچه که می‌شنود را نقاشی می‌کند/ مردی که در هنر حل شد

ه گزارش خبرنگار موسیقی فارس، نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» دوشنبه 30 فروردین با حضور جمعی از مسئولان، چهره‌های هنری و حضور پر شور علاقمندان این هنرمند، در نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران گشایش یافت. مجید رجبی معمار مدیر عامل خانه هنرمندان ایران، دکتر محمد سریر رئیس شورای عالی خانه هنرمندان، سید کاظم سجادی سفیر ایران در ارمنستان، آرتاشس تومانیان سفیر ارمنستان در ایران، حمیدرضا نوربخش مدیر عامل خانه موسیقی ایران، فرزاد طالبی مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید عبدالحسین مختاباد رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران، روبرت بگلریان نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی، فخرالدین فخرالدینی و جواد بختیاری از جمله چهره‌های حاضر در مراسم گشایش این نمایشگاه بودند. در طول مدت برگزاری این نمایشگاه ٥٠ اثر نقاشی با تکنیک اکریلیک روی بوم همراه با نمایش فیلم از آثار استاد لوریس چکناواریان در معرض دید مخاطبان قرار گرفت. چکناوریان در توضیح آثار نقاشی اش در این نمایشگاه گفت:  مجموعه کارهایم در ابعاد مختلف به همراه روی جلد صفحه‌ها و پوسترهایی که برای کنسرت‌هایم در سراسر دنیا طراحی شده در این نمایشگاه به نمایش در آمده است. اینها همان علامت‌های موسیقی هستند که من در آثار موسیقی‌ام از آنها استفاده می‌کنم و هر کدام از آنها بیان احساسات من در موسیقی است که لذت‌بخش هستند. ضمن اینکه تعدادی از تابلوهایی که در این نمایشگاه خواهید دید تحت تاثیر کشتار ارامنه و رنج‌هایی است که مادر من از این فضا کشیده و فکر می‌کنم آثاری هستند که می‌توانند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. * لزوم ارتباط بیشتر فرهنگی بین کشور های ایران و ارمنستان آرتاشس تومانیان (سفیر ارمنستان در ایران) که برای نخستین بار از مجموعه خانه هنرمندان ایران دیدن کرد، در حاشیه بازدیدش از نمایشگاه «موسیقی روی بوم» گفت: این فرصت خوبی بود که از وجود خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و برای من ضروری است که به عنوان سفیر با چنین تشکیلاتی آشنا شوم و با آقای رجبی معمار قرار گذاشتیم که تعاملات بیشتری داشته باشیم. در مورد نمایشگاه نقاشی آقای چکناوریان باید بگویم ایشان از هر نظر صاحب هنر هستند و خوشحالم در این زمینه هم فعالیت می کنند. سفیر کشور ارمنستان در ایران در باره ارتباط با هنر های مختلف، گفت: تئاتر، موسیقی و ادبیات رشته هایی هستند که  به طور جدی  آنها را دنبال می کنم. امروز از وجود سالن های مهم تیتر ایران در مجموعه خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و قرار شد در اینجا حضور پیدا کنیم و برای فعالیت های آینده برنامه ریزی کنیم. آرتاشس تومانیان در پایان به حضور پررنگ فرهنگی هنرمندان ارمنستان در خانه هنرمندان ایران و همچنین ارتباط فرهنگی بین دو کشور ایران و ارمنستان تاکید کرد. * لوریس چکناوریان یک شخصیت پر تحرک و فعال در همه زمینه های هنری ست فرهاد فخرالدینی (آهنگساز و رهبر ارکستر ملی ایران) هم که در آئین گشایش این نمایشگاه حضور داشت پس از بازدید از نمایشگاه با توصیف شخصیت فردی و هنری این هنرمند، گفت: آقای چکناوریان چه در زمینه شغل اصلی اش، موسیقی و رهبری ارکستر و چه در زمینه های دیگر انسان بسیار پر تحرکی است. ایشان دوست ندارد هیچ وقت بیکار بماند و همیشه در حال انجام دادن فعالیتی است. ایشان به عنوان آهنگساز، رهبر ارکستر و کسی که در مجامع هنری نقشی فعال داشته یکی از هنرمندان خوب کشور ما و فرد بسیار مهمی است. ما چهره های اینچنینی در کشور کم داریم که در هنر حل شده باشند. جایی گفته اند که یکی از آرزوهایشان این است که فیلم هم بازی کنند، ایشان چنین روحیه ای دارند. رهبر ارکستر ملی ایران با اشاره به نقاشی های لوریس چکناوریان، گفت: دیدگاه خاصی به نقاشی دارد و نقاشی را اینطور می بیند. ایشان با خطوطی که روی بوم آورده، افکار و ایده هایش را بیان کرده است. امروز با اینکه جمعیت زیادی در نمایشگاه حضور داشت همه تابلوها را برای ما توضیح داد که منظورش از هر نقاشی چه بوده است. در دورانی که ما جوان بودیم و آثار پیکاسو را می دیدیم شاید هیچ اسنتباطی از چیزی که کشیده بود نمی توانستیم داشته باشیم ولی دیدیم که بسیار قابل اعتنا بود و روز به روز اعتبار پیدا کرد. زمانی که من جوانی بیست ساله بودم می گفتند یک نقاشی ساده پیکاسو به قیمت های بالایی فروش رفته بود. او افزود: ارزش انسان ها بستگی به اعتبارات هنری شان دارد و اینها از انسان چیزی بوجود می آورد که وقتی مجموعه خصوصیات را کنار هم می گذاریم می بینیم شخصیتی مثل لوریس چکناوریان شکل می گیرد. اگر با این دیدگاه به مساله نگاه کنیم متوجه می شویم آقای چکناوریان آن چیزی را که می شنود، کشیده است. فخرالدینی در ادامه به فعالیت های چکناوریان در کشور ارمنستان اشاره کرد و گفت: من یک فیلم مستند از ایشان دیدم که به ارمنستان رفته بود و چه کارهایی آنجا انجام داده بود که بسیار برای من جالب بود. من همیشه فکر می کردم لوریس وقتی در ایران نیست در آنجا چه کار می کند، بعدا فهمیدم در آنجا فعالیت های دیگری انجام می داد و تبدیل به یک انسان خیلی مهم  در ارمنستان شد. فکر می کردم لوریس در آنجا زندگی بسیار مرفهی داشته ولی بعدا برای من تعریف می کرد آنجا گاهی از سرما تا صبح در یک اتاق می لرزیده؛ یعنی اینکه ما درباره او اشتباه می کردیم. او در ارمنستان و در زمان زلزله به دلیل فعالیت هایش به عنوان قهرمان ملی شناخته شد. این آهنگساز برجسته کشورمان در پایان سخنانش، گفت: امروز هم باید به همین تابلوها با همین دیدگاه نگاه کنیم و بگوییم این اثر لوریس چکناوریان است و هر چقدر از انسان های اینچنینی داشته باشیم یادگار آینده برای ما خواهند بود. عصاره زندگی و حرکت لوریس چکناوریان، عشق است حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی ایران) هم از دیگر میهمان حاضر در افتتاحیه نمایشگاه بود. نوربخش پس از بازدید از نقاشی های لوریس چکناوریان درباره شخصیت این هنرمند، اظهار داشت: به نظر من همان شعاری که همیشه بر زبان لوریس چکناوریان هست، عصاره حیات، زندگی و حرکت اش عشق است. اگر بخواهیم مصداق واقعی یک هنرمند عاشق را پیدا کنیم، حتما یکی از شاخص ترین آنها لوریس چکناوریان است. آدمی که جهان، همنوعان، اطرافیان، همکاران، دوستان و زندگی را از دریچه عشق نگاه می کند، این انسان هیچ وقت نه مکدر می شود، نه غمگین می شود  و همچنین هیچ وقت منفعل نمی شود. چنین انسانی همیشه انگیزه حیات دارد چون عشق جوهر بی همتایی است که در وجود هر شخصی که قرار بگیرد منشا حرکت و زندگانی خواهد بود. وی افزود: لوریس چکناوریان عاشق زندگی است و به همین دلیل جزء معدود کسانی است که سن و سال برای او فقط یک عدد است. در این چندین سالی که با او آشنایی دارم هیچ تغییری حتی از نظر ظاهری نداشته است و تغییر اش فقط رنگ موهایش بوده که ناگزیر است. ولی به همان اندازه نشاط و انگیزه در او وجود دارد. نوربخش ادامه داد: در چکناوریان هم این مساله هویداست و وجه مشترک همه آثارش عشق است چون همه چیز را از این زاویه نگاه می کند. وقتی روی صحنه به عنوان رهبر ارکستر قرار می گیرد این موج منتقل می شود. مثلا در جشنواره موسیقی فجر که توفیق همکاری با ایشان را داشتم، در تصاویری که از هنرمندان مختلف فیلم ها و کلیپ ها داشتیم، وقتی به تصویر لوریس می رسیدیم سالن یک واکنش دیگری داشت و پر از هیجان بود. اینها در وجودش نهادینه شده و سعی نمی کند خود را اینگونه نشان دهد.  این خواننده و مدرس آواز ایرانی در ادامه افزود: هر کسی که یک بار لوریس را می بیند در همان یک بار این حس به او منتقل می شود. ممکن است برای شناخت برخی هنرمندان مجبور باشیم مدت ها با آنها حشر و نشر داشته باشیم تا با روحیه شان آشنا شویم اما در مورد لوریس چکناوریان ممکن است مردم از او آثار زیادی هم نشنیده باشند اما همان تصاویر و فیلم های مستندی که از او در شبکه های مختلف دیده شده، همه را جذب کرده است. چون صداقت وجود دارد و این امر بسیار مهمی است. مدیرعامل خانه موسیقی ایران، گفت: خیلی از ما وقتی صحبت می کنیم هزاران فیلتر برای خودمان داریم که چگونه رفتار کنیم و چه بگوییم؛ ولی چکناوریان همان است که می گوید. در برخورد با آدم های دیگر و آثار هنری دیگر اگر از چیزی خوشش بیاید به راحتی آن را بیان می کند. درون لوریس چکناوریان یک آینه صیقل خورده است و غبار بر دل ندارد، به همین دلیل آدم ها وقتی با عشق مواجه می شوند سپر می اندازند و موج را دریافت می کنند. برای او آرزوی سلامتی دارم و برای من هم سال گذشته افتخار بزرگی بود که در جشنواره موسیقی فجر وقتی به او پیشنهاد دادم بی درنگ پذیرفت با آنکه مدتها بود فعالیت اینچنینی نداشت.  * آثار چکناوریان بیان احساسات موسیقی روی تابلوی نقاشی است سید عبدالحسین مختاباد (رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران) در بازدید از نمایشگاه، در خصوص شخصیت لوریس چکناوریان، گفت: چکناوریان یک شخصیت شناخته شده برجسته در سطح جهانی و همچنین کشور عزیزمان است. ایشان چند سال پیش هم نمایشگاه نقاشی داشتند که من از آثارشان بازدید کرده بودم. این آثار کاملا در دنیای موسیقی هستند و ایشان احساساتش از موسیقی را روی تابلوی نقاشی آورده است. مختاباد درباره حضور هنرمندان شناخته شده یک رشته، در دیگر رشته های هنری گفت: هنر دو مقوله است، یک مقوله حرفه ای و دیگری هم ذوقی است.  یک هنرمند دوست دارد با ذوق و علاقه شخصی اش در رشته های دیگر هم حضور داشته باشد. خودم هم به خوشنویسی علاقه زیادی دارم و گاهی خطاطی می کنم. در دنیای هنر اجباری در کار نیست، اینجا دنیای نظامی نیست.  هنر ها با هم در ارتباط هستند و به مانند دانه های یک تسبیحند. هنرمندی که در حوزه موسیقی فعالیت می کند به حوزه های دیگر مانند شعر، ادبیات و فلسفه هم علاقمند است. هرچه قدر بیشتر در آن حوزه ها کار کند در زمینه تخصصی خودش موفق تر می شود. نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» تا 5 اردیبهشت دایر است و علاقه‌مندان برای بازدید از این نمایشگاه می‌توانند همه روزه از ساعت 14 تا 21 به نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران مراجعه کنند.      
نمایشگاه مجسمه ها نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون نگارخانه سین – گشایش نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد

ادبیات

آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید

پنجشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ رأس ساعت ۱۳ آکادمی نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل ادبی به آلیس مونرو تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل از این نویسنده ۸۲ ساله کانادایی به عنوان استاد داستان کوتاه یاد کرد.منتقدان سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو، شیوایی و سادگی داستان‌های او و واقع‌گرایی‌اش را ستوده‌اند. مونرو با وجود آنکه انواع جوایز ادبی، از جمله جایزه من‌بوکر را به‌دست آورده، همواره تأکید کرده که داستان کوتاه، در نظر دیگران یک نوع نازل ادبی به‌شمار می‌آید. اکنون امید می‌رود که با تقدیر آکادمی نوبل از او، داستان‌کوتاه در جهان جدی‌تر در نظر گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در داستان‌های آلیس مونرو آزادی زنان و رابطه مادران با دخترانشان است. در گفت‌و‌گویی که می‌خوانید خانم مونرو با نگاهی به زندگی خودش به عنوان یک زن آزادیخواه به پرسش‌هایی در زمینه آزادی زنان و تاوانی که آنها برای به‌دست آوردن آزادی‌شان می‌پردازند، پاسخ می‌دهد. او می‌گوید رابطه زناشوئی نه تنها راهکاری‌ست برای گریز از مرگ بلکه نظم جامعه مدرن را هم به هم می‌زند. چرا به داستان کوتاه علاقه دارید؟ در سال‌های دهه ۱۹۵۰ که شروع کردم به داستان‌نویسی، من هم مثل هر زن دیگری خانه‌دار بودم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کرد و من هم می‌بایست کارهای خانه را انجام دهم. برای همین اصلاً وقت نداشتم. اگر داستان کوتاه نوشتم، فقط به این خاطر بود. فکر می‌کنم نویسندگان زن هم‌نسل من هم بیش و کم همین وضع را داشتند. آنها ناگزیر بودند که از کارهایی بزنند تا وقت پیدا کنند برای نوشتن. زندگی روزانه شما در آن زمان چطور می‌گذشت؟ وقتی بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌رفتند، همه بدون استثناء، چه می‌خواستند چه نمی‌خواستند می‌بایست سر ساعت مشخصی بخوابند. به این شکل، یکی دو ساعتی می‌توانستم بدون مزاحمت کارم را بکنم. اما وقتی مدرسه رفتند، بهتر شد. سه ساعتی، هر روز وقت داشتم که بنویسم. اگر داستانی را دست می‌گرفتم، سررشته کارها در خانه از دستم می‌رفت. مثلاً سیب‌زمینی پوست می‌گرفتم و در همان حال جمله‌ای به ذهنم می‌آمد. سیب‌زمینی‌ها را می‌گذاشتم به حال خودش و می‌رفتم دوباره سراغ داستان. پیش می‌آمد که غذا ته بگیرد یا سیب‌زمینی‌ها بسوزند. من هیچوقت اتاق کار نداشتم. الان هم حتی پشت یک میز کوچک در نشیمن می‌نشینم و می‌نویسم. چرا؟ الان، خب، عادت کرده‌ام. اما علتش این است که من زمانی به داستان‌نویسی روی آوردم که نویسندگی شغل مناسبی برای زنان به‌شمار نمی‌آمد. این مردان بودند که می‌توانستند نویسنده باشند و با جسم و جانشان هم می‌نوشتند. گمان می‌بردند رسالتی دارند و هیچ کار دیگری جز نوشتن نمی‌کردند. برای همین هم دفتر و دستکی داشتند برای خودشان. اما زن‌ها به قصد تفنن می‌نوشتند؛ و اغلب هم پنهان از چشم دیگران. گمانم تا همین امروز هم، شیوه کارم به عنوان یک زن نویسنده با مردان نویسنده فرق دارد. چه فرقی دارد؟ حتی الان هم وقتی قلم به‌دست می‌گیرم که داستانی بنویسم، لابلای آن کارهای دیگر هم حتماً باید انجام بدهم. وگرنه نمی‌توانم روی موضوع متمرکز بشوم. هنوز هم خانه‌داری می‌کنم و یا دست‌کم احساس وظیفه می‌کنم نسبت به امور خانه. هرچند که من و شوهرم کارها را با هم انجام می‌دهیم. شوهرم دست‌پخت خیلی خوبی دارد. اما من می‌دانم که زباله‌ها را کی باید برد گذاشت جلوی در و چی کم داریم و چی باید خرید. نویسندگان مرد اینجوری زندگی نمی‌کنند. چند وقت پیش مصاحبه‌ای را می‌خواندم با ویلیام ترور که خیلی هم به نوشته‌هایش علاقه دارم. این گفت‌و‌گو در منزل ترور انجام می‌شود. وسط‌های گفت‌و‌گو خانم ترور با ساندویچ و چای وارد نشیمن می‌شود و از آنها پذیرایی می‌کند. من هم‌زمان هم خانم ترور بودم و هم آقای ترور. شما ظاهراً به شهرت علاقه‌ای ندارید. کمتر با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کنید و از محافل ادبی دوری می‌کنید. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زن‌ها یاد نگرفته‌اند که با شهرت و هیاهوهایش کنار بیایند. اطمینان دارم که گوته نویسنده محجوب و خجلت‌زده‌ای نبود. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم: به کنگره‌ای دعوت شده بودم در نیویورک. گونتر گراس هم آمده بود و عده زیادی از زنان و دختران او را همراهی می‌کردند. به نظرم رفتارش عجیب بود. نشسته بود روی یک کاناپه و زن‌ها هم دورش را گرفته بودند. اگر می‌خواست با کسی صحبت کند، خودش نمی‌رفت پیش او، بلکه یکی از آن زن‌های دور و برش را به نمایندگی از خودش می‌فرستاد که حرفش را به آن شخص انتقال دهد. گراس نویسنده خوبی است. اما من از خودم می‌پرسیدم چطور یک نفر می‌تواند این وضع را تحمل کند. اگر مردها می‌توانند این شکلی رفتار کنند، علتش این است که از روز اول انتظارات دیگری از زندگی دارند. سال‌هاست که نام شما به عنوان یکی از کاندیداهای جایزه نوبل ادبی مطرح است. نوبل را به یادم نیاورید. واقعاً وحشتناک بود. در سال ۲۰۰۴ ناشرم به من گفت احتمال زیادی هست که این جایزه را به‌دست بیاورم. من البته امیدی نداشتم، اما هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی برنده نوبل ادبی را در آن سال می‌خواستند معرفی کنند، از صبح ساعت پنج گوش به زنگ تلفن بودم. می‌دانستم اگر برنده نوبل بشوم، نیم ساعتی حداقل، از خوشبختی به مرز جنون می‌رسم و بعدش هم به خودم می‌گویم عجب رنجی را تحمل کردم. گفته‌اید می‌ترسید از شما بیش از توانایی‌هاتان انتظار داشته باشند. چرا؟ به‌خاطر تربیت و پیشینه فرهنگی‌ام است. من از یک خانواده اسکاتلندی کالوینیست هستم که دو نسل پیش از من به کانادا مهاجرت کردند. کالوینیسم بر آن است که خوشبختی انسان بسیار زودگذر است و نباید به آن دل بست. از همه بیشتر می‌بایست به ستایش دیگران بدبین بود، چون همواره این احتمال وجود دارد که انسان ارزش آن ستایش‌ها را نداشته باشد، چون در هر حال گناهکار است. اگر در مدرسه نمره خوبی می‌آوردم، در خانه خجلت‌زده بودم. فروتنی، سخت‌کوشی و خداترسی ملاک بود. من در اصل در قرن نوزدهم پرورش پیدا کرده‌ام. پس شما در واقع پیشگام هستید. اجداد من پیشگام بودند که به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند. من  پیشگام چی هستم؟ شما هم می‌بایست راهی پیدا می‌کردید که از قرن نوزدهم خودتان را به قرن بیستم برسانید و خود را برهانید از نقشی که برای زن در نظر گرفته بودند. شما به راه استقلال رفتید، پیش از آنکه اندیشه استقلال زن حتی مطرح باشد. اگر اینطور پیشاهنگ را تعریف کنیم. بله. حق با شماست. من همیشه کاری را کردم که دوست می‌داشتم و من می‌خواستم دو کار را حتماً انجام بدهم: با مردی ازدواج کنم که عاشقانه دوستش می‌دارم و داستان‌نویس باشم و وقتی فهمیدم این دو با هم ناسازگارند، تسلیم نشدم و ادامه دادم. شما جوان بودید که ازدواج کردید. زود بچه‌دار شدید و بعد از ۲۲ سال زندگی زناشویی هم از همسر اولتان جدا شدید. در آن زمان همه دخترها در بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند. وقتی من طلاق گرفتم، همه اطرافیانم داشتند از هم جدا می‌شدند. در آن زمان سردرگمی و تنش غریبی بین دو جنس وجود داشت. در داستان‌های شما یک ماجرا همیشه تکرار می‌شود: زن جوانی به سنت‌ها و عرف پشت می‌کند و آزادی‌اش را به‌دست می‌آورد. این داستان، داستان زندگی من است. آیا شما فمینیست هستید؟ من یک نویسنده فمینیست نیستم. اما در زندگی خصوصی‌ام بسیار هم فمینیستم. اما نه از آنها که پلاکارد به‌دست می‌گیرند و در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. هیچگونه علاقه‌ای به مضامین سیاسی ندارم. من اگر فمینیست هستم فقط به این دلیل که به سرگذشت زنان علاقمندم. یکی دیگر از موضوعات مهم در داستان‌های شما درگیری بین مادران و دخترانشان است. رابطه مادران و دختران برای من مهم است، به این دلیل که رابطه آنها سرشار است از نفرت و عشق، تبعیت از مادر و تلاش برای به استقلال رسیدن از او. تاریخ ادبیات پر است از آثاری درباره پدران و پسران. من تلاش می‌کنم داستان‌هایی بنویسم درباره وداع دختران از مادرشان.

نامه های عاشقانه فروغ

فرزانه میلانی، پژوهشگر و استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا که چند دهه بر زندگی و آثار فروغ تحقیق و پژوهش کرده در چهار جلسه متوالی از بیستم تا بیست و چهارم اکتبر در سالن خلیلی دانشکده مطالعات آفریقایی و شرقی دانشگاه لندن، سواس لندن درباره کتاب جدیدش سخنرانی کرد. کتاب جدید خانم میلانی که قبلا هم بر زندگی و آثار سیمین بهبهانی و طاهره قرة‌العین دو شاعر پیشرو زن ایرانی تحقیق کرده، زندگینامه ادبی فروغ فرخزاد است به همراه ۱۵ نامه منتشر نشده به ابراهیم گلستان، ۹ نامه به پدرش، شش نامه دیگر به افراد دیگر و چند کارت پستال. نامه ها را در کتاب به خط فروغ می بینیم. قبل از اینکه خانم میلانی به لندن بیاید یکی از این نامه ها را در اختیار رضا شکراللهی، پژوهشگر زبان فارسی و نویسنده وبلاگ خوابگرد گذاشت. انتشار این نامه بحثهای زیادی ایجاد کرد. \'\'قربان بند کفش‌هایت بروم \'\' زرد است؟ نامه عاشقانه فروغ فرخزاد به شاهی (ابراهیم گلستان) موضوع واکنشهای کاربران شبکه های اجتماعی شد، اعم از کسانی که فروغ و گلستان را دوست داشتند یا نداشتند. فروغ در بخشی از این نامه نوشته: \"شاهی‌جانم، باید برایم دعا کنی. قربان لب‌های عزیزت بروم. قربان چشم‌های عزیزت بروم. قربان بند کفش‌هایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم...\" علاوه بر اینکه بخشهای مختلفی از این نامه بازنشر شد، عده زیادی ماجرای حریم خصوصی را پیش کشیدند و گفتند انتشار نامه های خصوصی فروغ به عشقش غیر اخلاقی است و به شناخت فروغ کمکی نمی کند . برخی پا را فراتر گذاشتند و این نامه و بازنشرش را زرد یا عامه‌پسند دانستند و حتی گفتند که ما اگر خودمان را جای فروغ بگذاریم اصلا دوست نداریم که بعد از مرگمان نامه های عاشقانه مان منتشر شود. در برابر این افراد کسانی بودند که با این نظرات مخالف بودند و این قیاس را مع‌الفارق می دانستند. آنها می گفتند مقایسه آدم های عادی با فروغ و ابراهیم گلستان که هر دو از بزرگان فرهنگ و ادب معاصر هستند اشتباه است و حریم خصوصی در این مورد بی معناست. برخی به ابراهیم گلستان خرده گرفتند که چرا نامه های فروغ را در اختیار خانم میلانی گذاشته و نامه های خودش را منتشر نکرده است. فروغ نه اولین است نه آخرین انتشار نامه شخصیتهای ادبی در دنیا رسمی است شناخته شده است. فرانتس کافکا که نامه های زیادی از او به نامزدش، دوستانش و پدرش منتشر شده، جایی خطاب به دوستش ماکس برود نوشته: \"ماکس عزیز مرا ببخش که امشب نتوانستم به دیدنت بیایم. من بسیار ناامید شده ام و نمی توانم خودم را تغییر دهم. سردرد شدید گرفته ام. دندان هایم دارند زرد و فاسد می شوند و ریش تراشم کند شده است. مرا ببخش ولی دیگر نمی توانم به دیدنت بیایم.\" این چند خط شاید مثالی است بر همان که عده ای حریم شخصی افراد می دانند برخی دیگر هم معتقدند حتی اگر حاوی اطلاعاتی باشد که از نظر برخی کم اهمیت است می تواند موجب روشن شدن ایعاد مختلف زندگی آدمی شود که برای ادبیات بسیار مهم است. نامه های سیمون دوبوار نویسنده فرانسوی به ژان پل سارتر و نلسون آلگرن که هر دو از نویسندگان سرشناس هستند و نامه های سارتر به دوبوار همه و همه در قالب چندین کتاب منتشر شده اند. از ادبیات و ادبای معروف جهانی که بگذریم انتشار نامه های شخصی در دنیای ادبیات ایران هم بی‌سابقه نیست. نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد در قالب سه کتاب تدوین شده است، دست اندرکاران می گویند ذکر جزییات دقیق در این نامه ها از چای خوردن و غذا پختن گرفته تا چگونگی استحمام و نظافت و تصویری که از واقعیت ارایه می دهند این نامه ها را به سندهای بی مانندی درباره این دو نفر تبدیل کرده است. نامه های عاشقانه احمد شاملو به همسرش آیدا سرکیسیان، اخیرا در کتابی با نام \"مثل خون در رگهای من\" منتشر شد. کتاب دیگری هم چاپ شد با مقدمه آیدا حاوی نامه های شاملو به پسرش. همین اواخر نیز احمد کیارستمی نامه ای از پدرش منتشر کرد که در شبکه های اجتماعی با استقبال مواجه شد. اما چرا انتشار این نامه ها اعتراض خیلی ها از جمله پوران فرخزاد، خواهر فروغ را برانگیخت؟ بعد از انتشار این نامه و بحثی که پیرامون آن در گرفت ابراهیم گلستان در مصاحبه ای اختصاصی با روزنامه ابتکار اعلام کرد که این نامه ها را که سند تاریخی محسوب می شوند، خودش در اختیار خانم میلانی قرار داده است. به نظر او \"وقتی دو نفر مورد توجه اشخاص قرار می‌گیرند هیچ نوع حریم خصوصی ندارند. حریم خصوصی به خاطر ترسی است که اشخاص از چیزهایی که می فهمند یا نمی‌فهمند، دارند؛ برای آدمی که آزاده است و فکر می‌کند، حریم خصوصی مهم نیست. حریم خصوصی برای هیچ کس وجود ندارد و هر کسی هر چه بخواهد می‌گوید و از روی همین چیزهاست که تمدن یک دوره‌ای ایجاد می‌شود.\" پوران فرخزاد هم بعد از آن در گفتگو با تابناک گفت که فرزانه میلانی را می‌شناسد، او \"شخص محترمی\" است اما در انتشار نامه‌های فروغ \"انگیزه کاسبکارانه\" می‌بیند. خانم فرخزاد در این گفتگو گفت: \"وقتی قصد انجام چنین عملی داریم، باید از خودمان بپرسیم آیا قشنگ است و دوست داریم در آینده زندگی خصوصی و اسرار زندگی‌مان را این گونه و آن هم بدون رضایت خانواده‌مان منتشر کنند؟ به نظرم کنار زدن پرده‌ها زیبا نیست.\" حالا خیلی‌ها می‌پرسند، آیا در مورد شخصی مانند فروغ لازم است پرده ها برخی حقایق را از دید سایرین پنهان کنند؟ در نهایت پژوهشگران چرا و بر اساس کدام اصول باید چه تصویر شسته‌رفته‌ای با چه مشخصاتی به مردم ارایه کنند؟ پوران فرخزاد می‌گوید که اصل، شعر فروغ است و زندگی او در حاشیه است. به گواه حدود چهل سال تحقیقی که فرزانه میلانی بر زندگی و آثار فروغ فرخزاد انجام داده زندگی شخصی و عشقی فروغ از آثاری که خلق کرده جدا نیست. مرز میان روزمرگی و هنر فرزانه میلانی مصایبی که فروغ در زندگیش تحمل کرده را بر می‌شمارد و می گوید که عشق او به ابراهیم گلستان تاثیر بسزایی در غنای شعر او داشته است. او شعر فروغ را در حوزه احساسات زنانه در ادبیات معاصر ایران بی‌بدیل می‌داند. میلانی فروغ را زنی می‌داند که در پیکری زنانه و ادبیاتی مرد محور محبوس بوده، زنی که بسیار بیش از اینها که خوانده‌ایم و شنیده‌ایم از خانواده و جامعه اطرافش آسیب دیده است. او بعد از مشورت با روانپزشکان و تحلیل شرایط زندگی و وضعیت روحی فروغ به این نتیجه رسیده که او احتمالا دچار اختلال دوقطبی یا بای‌پولار بوده است. به گفته متخصصان افسردگی شدید از علایم جدی این بیماری است و شدت آن کم و زیاد می‌شود تا جاییکه خانواده بیمار ممکن است تصور کنند بیماری ریشه کن شده، از آن سو هم ممکن است آنقدر شدید شود که ممکن است نیاز به بستری کردن بیمار باشد. فروغ که در بیمارستان روانی بستری شده بود، به گفته خانم میلانی بدون بیهوشی با شوک الکتریکی تحت درمان قرار گرفت. عشق در شعر فروغ ریشه در بیقراری و ناآرامی و سرکشی غریبی دارد و روح ناآرام و مدام در جستجو و تنهای فروغ به گفته خانم میلانی با رسیدن به ابراهیم گلستان انگار کنار او ماوا می‌گیرد. صاف و ساده و بی‌حاشیه در نامه‌ دیگری به او می‌نویسد: \"قربانت بروم، قربان سراپای وجودت، قربان موهای سفید پشت گردنت بروم، قربان مردمک‌های بی‌قرار چشمهایت بروم، قربان غم و شادیت بروم، تو چه هستی که جز با تو آرام نمی‌گیرم، حتی جای پایی از تو در خاک برای من کافیست، کافیست که بتوانم اعتماد کنم، بتوانم بایستم، بتوانم باشم، کافیست که صدایم کنی، بگویی فروغ! و من به دنیا بیایم و درختها و آفتاب و گنجشکها با من به دنیا بیایند. دوستت دارم و دلم تاب تحمل این همه عشق را ندارد. دلم از سینه‌ام بزرگتر می‌شود. دلم مرا به بی‌قراری می‌کشاند.\" خانم میلانی می گوید در این پانزده نامه‌ای که تازه در کتابی منتشر کرده فروغ پنجاه و نه بار از \"قربانت بروم\" استفاده کرده و پنجاه و چهار بار از \"دوستت دارم\". فروغ به دلیل سنت شکنی ها و نوع زندگی و طلاق و نوع مرگش، به دلیل معاشرتهایش، به دلیل متفاوت بودنش و \"عشق ممنوعه اش\" نسبت به ابراهیم گلستان همواره مورد توجه بوده و برای بسیاری جذابیت داشته است. تحقیقات و مطالعات چند ده ساله خانم میلانی اما یاد ما می‌آورد که این سمبل جذاب سرکشی شعر معاصر روی دیگری هم دارد. آنچه فروغ خلق کرده حاصل زخمهایی است که خورده و تلخی و تنهایی و غربتی که تحمل کرده تا در سی دو سالگی طوری برود که نامش در ادبیات فارسی ایران ماندگار شود. فروغ را نمی توان از شعر فارسی حذف کرد فروغ بر اساس نتایج تحقیقات،مطالعات و آنچه از نوشته های خودش به جامانده در خانه آزار بسیار دید، در جمع تکفیر شد. اشعارش در ایران سانسور شد و از نخستین مجموعه شاعران ایران و جهان حذف شد. اما با این وجود نامش هنوز یادآور \"اسارت\" است و \"عصیان\". هنوز بسیاری از زنان در ایران، افغانستان و تاجیکستان، خودشان را \"زنی تنها\" می دانند \"در آستانه فصلی سرد\". هنوز نام فروغ، عاشقانه هایش و نامه هایش آنچنانکه این روزها شاهدیم سکون فکری و قضاوتهای درست و نادرست و استنتاجها را به گونه‌ای دستخوش تلاطم می کند که بیراه نیست اگر بخواهیم بدانیم اگر او به مرگ زودهنگام نمرده بود، واقعا هم اکنون چه می کرد و چه جایگاهی داشت. خانم میلانی می‌گوید فروغ که حالا بیش از هر شاعر فارسی زبان معاصر در فراسوی مرزهای ایران شناخته شده است، در یک روز سرد زمستانی درست مثل تولدش و روز تنها ازدواجش و همانطور که خودش پیش بینی کرده بود رفت.  
هفتاد سال با شازده کوچولو ده زن برتر ادبیات جهان تنها یک بار زندگی می کنیم ۱۰ نکته جالب در باره آگاتا کریستی درگذشت شاعره لهستانی