1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

به بهانه اجرای نمایش "بادها برای که می وزند؟" در این روزها در سالن قشقائی تئاتر شهر، صحبتی داشتم با خانم چیستا یثربی، به عنوان کارگردان این اثر که الحق از مطرح ترین و فعال ترین زنان کشورمان درعرصه نمایش و هنر هستند. کسی که به گفته خودش همواره آماده کمک به اجتماع و حمایت از فعالیت های اجتماعی و انسان دوستانه است.

شاید بسیاری از ما از جنبه دیگر زندگی این هنرمند به عنوان یک مشاور بی اطلاع باشیم اما در واقع دکترای روانشناسی تربیتی ست که به عنوان پلی بین تئاتر و مشاوره عمل می کند و سبب خلق بسیاری از آثار این هنرمند از جمله همین اثر اخیر "بادها برای که می وزند" شده است.

اولین زن روزنامه نگار و کارگردان تئاتری، که به قول خودش "جسارت کافی" برای ورود به اجتماع و ارائه نقش زن فعال در تمام این زمینه ها را داشته است: به عنوان یک مشاور در تماس کامل با مشکلات مردم و در متن جامعه، به عنوان یک روزنامه نگار در جریان اخبار اجتماعی و به عنوان یک هنرمند ملزم به بیان همه دانسته های خود در قالب هنری به نام تئاتر .

پرسیدم:  این اجرا چندمین همکاری شما با خیریه ها و یا سازمان های مردم نهاد است؟

- از این دست همکاری ها زیاد اتفاق افتاده است، حداقل از زمانی که 21 سال داشتم و نمایش "دو مرد و یک نیمکت" را اجرا می کردیم. این نمایش اولین نمایشی بود که کلاً تمام عوایدش به"کانون بیماران هموفیلی ایران" تقدیم شد و بعد از آن با توجه به ضوابطی که سالن های مختلف دارند، به شکل های مختلفی ، مثلاً تقدیم یک شب از اجرا به خیریه ها، این نوع همکاری را با چنین سازمان هایی ادامه دادیم .

چطور به مسائل کودکان و یا زنان علاقه مند شدید؟

- من به علت تحصیلاتم و حضور در در مرکز مشاوره و تدریس در دانشگاه، از نزدیک با مسائل زنان و کودکان درگیر هستم. البته خودم شخصا هم به این مسائل علاقه مند بوده ام اما رشته ام به من  کمک کرد تا بیشتر آنها و مسائلشان را بشناسم. اشخاصی که به من مراجعه می کنند عمدتاً زنان و کودکان هستند. البته مردان هم مراجعه می کنند اما خود من بیشتر دغدغه پیگیری همین موارد را دارم.

نظرتان راجع به موارد کودک آزاری اخیر چیست؟

- به شدت پیگیری می کنم حتی مدت ها تحقیق کردم روی چند مورد اخیر و چندین مقاله در رونامه های مختلف نوشتم.

با توجه به اینکه انجمن حمایت از حقوق کودکان با قصد دفاع از این بچه ها بیشتر به صورت حقوقی موارد را پیگیری می کند، پیگیری شخصی شما به چه صورت است؟

- من شخصاً چون تخصصی در موارد حقوقی ندارم، در زمینه حقوقی وارد نمی شوم ولی من به صورت روان شناسی اجتماعی فعالیت می کنم. سعی می کنم از طریق هنر پیوند برقرار کنم بین زندگی، واقعیت و رویارویی با واقعیت. به نظر من مددکاری مسائل را حل نمی کند. باید بیشتر به این موضوع پرداخته شود که مثلاً باید با بچه چه کار کرد؟ چطوری در اجتماع  بارآورد؟ باید توجه کنیم که بچه تا آخر عمر نمی تواند در اتاق امن زندگی کند!

با زندگی کردن در اتاق امن، می توان نا امن ترین ها را تجربه کرد. می توان در حسرت یک فنجان قهوه با یک دوست، به ناکجا آباد رفت و ...

چیستا یثربی نمونه ایست از زندگی زنان این جامعه، زنی که برای حرفه اش رنج کشیده و تلاش می کند.هنرمندی که می خواهد نشان دهد رنجش را و تلاشش را. و ما برای دیدن نتیجه تلاش هایش به تالارها می رویم و چه موفق است در نشان دادن طنز تلخ زندگی در "بادها برای که می وزند؟"

دیدگاه‌ها  

0 # ironman 1390-04-28 10:02
in nemayesho man didiam khyeli nemayeshe jalebi bud, bayad eftekhar konim ke honarmandi mesle yasrebi hanuz faal hastand.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # nevermore 1390-04-28 13:06
من کلا کارهای خانم یثربی را دوست دارم و با اینکه موفق نشدم اینکار راببینم از توجهشان به اینگونه مسایل متشکرم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-04-28 13:13
بازم از این هنر مندان نیکو کار معرفی کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # srendi 1390-04-30 12:42
این کار وااااقعاً عالی بود، هم همکاری با خیریه ها، هم موضوع که کاملاً اجتماعی بودو معلوم بود که پشتش معلومات و تحقیقات روانشناسی کامل هست و بازیگران هم که فوق العاده بودن. مرسی واقعاً. فقط کاش اطلاع رسانی بیشتر بود تا عده بیشتری بتونن استفاده کنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سینا 1390-04-30 12:57
بسیار زیبا ، اگر چه نمایش رو ندیدم اما از این مصاحبه لذت بردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # srendi 1390-04-30 14:55
کاری بسیار مفید و موشکافانه و با اجرایی خوب و حداقل امکانات که هر بیننده ای را با شرایط مختلف رشد کودک در محیط های متفاوت آشنا مینمود .
من آگاهیم به تفاوت معنی داری در فاصله کم قبل و بعد از نمایش دست یافت.
این یعنی توان کارگردان و توان پایان ناپذیر تئاتر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رودابه 1390-05-08 02:36
کار فوق العاده و قابل تاملی بود. خیلی علاقه مندم در تئاترهای آینده خانم چیستا یثربی شرکت کنم. اطلاع رسانی بیشتر در این نمونه تئاترها کمک بیشتری به اجتماع خواهد کرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لـادیز 1390-06-21 20:07
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shahab 1390-06-22 11:22
خانم یثربی از استادان دانشگاه هنر اراک هستند. ایشون استاد من بودند و واقعا در کار و هنرشون بی نظیرند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

هنر در هفته اول اسفند

این هفته نیز همچون هفته های گذشته مروری بر هنر ایران و جهان در هفته ای که گذشت داریم. این مرور شامل اخبار اختتامیه جشنواره موسیقی فجر، بازار پررونق شبکه خانگی، اخباری از اکران های بین المللی، دستاوردی دیگر برای سینمای ایران این بار با فیلم یک پذیرایی ساده و انتشار آلبومی متفاوت از یک چهره ورزشی. با ما همراه باشید.

مصاحبه با فریبا جدیکار به بهانه حضورش در فیلم شبانه روز

فریبا جدی کار از بازیگران خوب و برجسته سینما و تلویزیون کشور است. به بهانه حضور کوتاه، اما اثربخشش در فیلم شبانه روز به کارگردانی امید بنکدار و کیوان علی محمدی که این روزها در حال اکران است، گفتگویی با او انجام داده ایم که در اینجا می خوانید.
بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست نامزدهای دریافت اسکار بهترین هنرپیشه زن و مرد گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز فروشنده فرهادی در لیست 5 نامزد نهایی جایزه اسکار همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

در تالار قشقایی ببینیم

« تبار شناسی دروغ و تنهایی » نمایشی به نویسندگی و کارگردانی سجاد افشاریان، هر روز در ساعتهای 19:30 و 21 به مدت زمان 60 دقیقه و قیمت بلیت 8 هزار تومان در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. سیامک صفری ، بهاره رهنما ، ناهید مسلمی ، هوتن شکیبا ، شیدا خلیق ، حسین کشفی اصل ، محسن بابایی ربیعی ، مهتاب کرکوندی ، صبا گرگین پور ، حامد نجابت ، سجاد تابش ، امید سلیمی ، پوریا قاسمی ، نازنین واحد ، ملیکا قریشی ، محمد کریم زادگان مقدم ، بهرام قائمی و مهدخت مولایی بازیگران این نمایشی هستند. این نخستین باریست که سجاد افشاریان علاوه بر نویسندگی کارگردانی یک تئاتر را هم بر عهده دارد. او پیش از این در نمایش هایی مثل "به خاطر یک مشت روبل" نوشته ی نیل سایمون و کارگردانی محمد حسن معجونی و "صد سال پیش از تنهایی ما" نوشته ی سجاد افشاریان و کارگردانی حسن جودکی حضور داشته  است. اجرای این نمایش تا 26 خرداد ادامه دارد.
چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد تماشای تئاتر در خانه نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند

کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند   دو نفر از اهالی موسیقی که هر دو دلبستگی خاصی به سینما دارند، قرار است با هم همکاری کنند. رضا یزدانی و کارن هامیونفر، هر دو با اینکه از اهالی موسیقی به شمار می روند اما سابقه سینمایی هم دارند. کارن همایونفر که موسیقی های زیادی برای فیلم های خوب سینمای ایران ساخته و از طرفی در فیلم «اسب حیوان نجیبی است» رضا کاهانی هم بازی کرده. رضا یزدانی هم که هم سابقه بازیگری در فیلم ها را دارد و هم خوانندگی برای سینما. حالا این دو نفر قصد دارند آلبومی مشترک را منتشر کنند. رضا یزدانی، خارج از سیر معمول فعالیت‌های موسیقایی‌اش، آلبوم متفاوتی را با کارن‌همایونفر در حال کار کردن است: «در حال حاضر دو آلبوم را در دست ساخت دارم که اولی در ادامه‌ آلبوم‌های قبلی‌ام و با گروه خودم است و دومی آلبومی ا‌ست که قرار است با آهنگسازی کارن همایونفر منتشر کنم». او در این مرود همچنین گفته است: «در حال حاضر روی این آلبوم و همکاری‌ با همایونفر معطوف شده‌ام و با این حساب، انتشار آلبوم دیگرم، به تعویق خواهد افتاد. آنچنانکه فکر می‌کنم آلبوم من با همایونفر تا اواسط سال جاری منتشر شود و آلبوم دیگرم پایان سال جاری یا نیمه‌ نخست سال آتی روانه‌ بازار شود». به گفته این خواننده آلبوم جدیدش گویا فضایی کاملا متفاوت از آلبوم‌های قبلی خواهد داشت: «این آلبوم حالتی کلاسیک خواهد داشت. ۵ قطعه از این آلبوم که از قبل ساخته شده بود، با تدوین جدید در آلبوم قرار خواهد گرفت و ۷ قطعه‌ جدید، با اشعار و ترانه‌های جدید نیز به این آلبوم اضافه خواهد شد. در این ۵ قطعه، قطعه‌ «مرگ تدریجی یک رویا» و قطعه‌ «تهران؛ طهران» با تدوینی تازه در آلبوم جای می‌گیرد و ۳ قطعه‌ دیگر نیز قطعاتی هستند که قبلا برای فیلم‌ها مختلف ساخته شده بود ولی از آن‌ها استفاده نشده است. قطعات جدید هم از لحاظ آهنگ، وکال و تنظیم، کاملا متفاوت هستند و از چند شعر سپید و ترانه‌هایی با موضوع و فضاهای تازه استفاده شده است». ,

۷۰ سالگی خولیو ایگلسیاس، مرد ترانه‌های عاشقانه و پرشور

خولیو ایگلسیاس خودش را "مهم‌ترین هنرمند دنیای لاتین" می‌نامد. او تا کنون بیش از ۲۶۰۰ گواهی‌نامه طلا و پلاتین فروش موسیقی دریافت کرده و بیش از ۵ هزار کنسرت در سراسر دنیا اجرا کرده است. این خواننده، ترانه‌سرا و گیتاریست اسپانیایی بنا بر روایت کتاب رکورد گینس پرفروش‌ترین هنرمند تمام دوران بوده است. خولیو ایگلسیاس ترانه‌هایی را در این سال‌ها نوشته و خوانده است که هر کدام تا مدتها ورد زبان‌ها بوده‌اند. دست تقدیر خولیو ایگلسیاس ۲۳ سپتامبر (1 مهر) سال ۱۹۴۳ در شهر مادرید متولد شد. او در دوران نوجوانی در تیم جوانان رئال مادرید در دروازه می‌ایستاد و تصمیم داشت روزی فوتبالیست حرفه‌ای شود. توانمندی‌اش در محافظت از دروازه نیز دلیلی بود که بسیاری را نسبت به آینده وی خوشبین‌ساخته بود. اما یک سانحه رانندگی درست در روز تولد ۲۰ سالگی‌اش و صدمه دیدن طناب نخاعی، تمام رؤیاهایش را برای حضور در زمین حرفه‌ای فوتبال نقش بر آب ساخت. پس از انجام یک عمل جراحی چندین ساعته و فرو رفتن در کما، او در حالی بار دیگر چشمانش را به روی والدینش گشود که یک سمت بدنش فلج شده بود. خولیو ایگلسیاس نشستن بر روی صندلی چرخدار را مصرانه رد کرد و به کمک پدرش که یک سال مرخصی گرفته بود، توانایی راه رفتن را بازیافت. او در مدت ۲۰ ماهی که در بیمارستان بستری بود، وقتش را با شنیدن موسیقی، سرودن شعر، یادگیری نواختن گیتار و آواز سپری کرد. خولیو پس از مرخص شدن از بیمارستان مدتی را برای بازیافت سلامتی در سواحل اسپانیا گذراند. پس از آن والدینش برای ادامه تحصیل در رشته حقوق او را به دانشگاه کمبریج فرستادند. در سال ۱۹۶۸ پدر خولیو ایگلسیاس با وقفه تحصیلی او به مدت یک سال موافقت کرد زیرا خولیو قصد داشت تا در این مدت شانسش را به عنوان خواننده و نوازنده بیازماید. این وقفه یکساله اما ۳۳ سال به طول انجامید. با این همه او در سال ۲۰۰۱ تحصیلش در رشته حقوق را به پایان رساند. در تمام این سال‌ها خولیو ایگلسیاس به عنوان یک حقوقدان و وکیل جزئیات قراردادهایش را مطالعه و امضا کرده است. پس از انتشار چندین آلبوم موفق و پرفروش در اواخر دهه ۷۰ میلادی، شهرت خولیو ایگلسیاس مرزهای آمریکا را نیز در نوردید. ترانه‌های عاشقانه و پر احساس او که گرمای مردمان سرزمین‌های جنوبی را در خود جای داده، تا به امروز مخاطبان را شیفته خود می‌کند. خولیو ایگلسیاس بیش از ۳۰۰ میلیون آلبوم در جهان فروخته است. او در سال ۲۰۰۳ آلبوم "طلاق" را روانه بازار کرد که در عرض چند روز بیش از ۳۵۰ هزار نسخه از آن به فروش رفت. این آلبوم در اسپانیا، پرتغال، فرانسه، ایتالیا و روسیه در صدر جدول ترانه‌های برتر نشست. در سال ۱۹۷۱ خولیو ایگلسیاس در مسابقه آواز یورویژن شرکت کرد که در نهایت به مقام چهارمی رسید. ترانه‌ای که او در این مسابقه اجرا کرد به ترانه شماره یک کشورهای اسپانیایی زبان تبدیل شد. در آن زمان خولیو تصمیم گرفت تا ترانه‌هایی را به زبان‌‌های دیگر از جمله آلمانی نیز اجرا کند. فرانک سیناترای اسپانیایی خولیو ایگلسیاس بخش عمده شهرتش را از ترانه‌های عاشقانه‌ای کسب کرد که به زبان انگلیسی و اسپانیایی خوانده است. او در کنار اجراهای انفرادی، بارها با خوانندگان نامدار دیگر نظیر دایانا راس و استیوی واندر به روی صحنه‌ رفت که این دوئت‌ها با استقبال چشمگیر مخاطبان روبرو شدند. ترانه "My Love" با اجرای خولیو ایگلسیاس و استیوی واندر در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. در سال ۱۹۷۱ خولیو ایگلسیاس با ایزابل پریسل آراستریا، روزنامه‌نگار و دختر یک دپیلمات فیلیپینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج که ۸ سال بیشتر دوام نیافت، سه فرزند به نام‌های شابلی، خولیو ژوزه و انریکه هستند. انریکه ایگلسیاس نیز سال‌ها بعد جا پای پدر گذاشت و با فروش چند میلیون نسخه از آلبوم‌هایش به خواننده‌ای سرشناس تبدیل شد. خولیو ایگلسیاس اوایل دهه ۹۰ میلادی با زنی هلندی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج نیز پنج فرزند بوده است. در سال ۱۹۹۳ او همراه با فرانک سیناترا ترانه "باد تابستانی" را اجرا کرد؛ ترانه‌ای که بعدها برای ایگلسیاس لقب "فرانک سیناترای اسپانیایی" را به همراه آورد. این ستاره اسپانیایی دستی هم در فعالیت‌های اجتماعی و خیرخواهانه داشته است. در سال ۱۹۸۸ او ۳۰ کنسرت خیریه به نفع سازمان یونیسف برای کمک به کودکان فقیر برگزار کرد. یک سال بعد از آن نیز به عنوان سفیر ویژه این سازمان معرفی شد. در سال ۱۹۸۵ خولیو ایگلسیاس صاحب یک ستاره در بلوار معروف " Walk of Fame " در هالیوود شد. این خواننده نامدار اسپانیایی تاکنون موفق به دریافت جوایز مهم دنیای موسیقی شده و بسیاری او را به عنوان محبوب‌ترین هنرمند دنیای لاتین معرفی می‌کنند. روز ۲۳ سپتامبر امسال خولیو اگلسیاس به باشگاه هفتاد ساله‌ها پیوست.
شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران بردی از یادم نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه جرج مایکل درگذشت یک ایرانی در گروه آرکایو

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی

" بنگاه شادمانی" مجموعه ای از جدیدترین آثار کامبیز درم بخش، درباره موسیقی هنرمندان این رشته وابزار آلات موسیقی است که در واقع ادامه همان طرح های طنزآمیز موسیقی است، که 3 سال پیش درکتاب " سمفونی خطوط" نشر افق" و فصلنامه " مقام موسیقیایی" منتشر شد.

نقاشی های واقعی

بعضی از نقاشی های آورده شده در این مطلب آنقدر واقعی به نظر می رسند که باورتان نمی شود که نقاشی اند و شخصی با استعداد خالق آن ها بوده است. در زیر از آثار شگفت انگیز از هنرمندان خوا
باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts " ضرب المثل های آب دار در گالری سین فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو

ادبیات

کودکانه زیستن

"زندگی در پیش رو " از آن کتاب هایی که دل ام نمی آید به کسی معرفی نکنم. با این که کتاب سال ها پیش چاپ شده اما هیچ وقت طراوت و تازگی اش را برای خواننده از دست نمی دهد.

آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید

پنجشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ رأس ساعت ۱۳ آکادمی نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل ادبی به آلیس مونرو تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل از این نویسنده ۸۲ ساله کانادایی به عنوان استاد داستان کوتاه یاد کرد.منتقدان سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو، شیوایی و سادگی داستان‌های او و واقع‌گرایی‌اش را ستوده‌اند. مونرو با وجود آنکه انواع جوایز ادبی، از جمله جایزه من‌بوکر را به‌دست آورده، همواره تأکید کرده که داستان کوتاه، در نظر دیگران یک نوع نازل ادبی به‌شمار می‌آید. اکنون امید می‌رود که با تقدیر آکادمی نوبل از او، داستان‌کوتاه در جهان جدی‌تر در نظر گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در داستان‌های آلیس مونرو آزادی زنان و رابطه مادران با دخترانشان است. در گفت‌و‌گویی که می‌خوانید خانم مونرو با نگاهی به زندگی خودش به عنوان یک زن آزادیخواه به پرسش‌هایی در زمینه آزادی زنان و تاوانی که آنها برای به‌دست آوردن آزادی‌شان می‌پردازند، پاسخ می‌دهد. او می‌گوید رابطه زناشوئی نه تنها راهکاری‌ست برای گریز از مرگ بلکه نظم جامعه مدرن را هم به هم می‌زند. چرا به داستان کوتاه علاقه دارید؟ در سال‌های دهه ۱۹۵۰ که شروع کردم به داستان‌نویسی، من هم مثل هر زن دیگری خانه‌دار بودم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کرد و من هم می‌بایست کارهای خانه را انجام دهم. برای همین اصلاً وقت نداشتم. اگر داستان کوتاه نوشتم، فقط به این خاطر بود. فکر می‌کنم نویسندگان زن هم‌نسل من هم بیش و کم همین وضع را داشتند. آنها ناگزیر بودند که از کارهایی بزنند تا وقت پیدا کنند برای نوشتن. زندگی روزانه شما در آن زمان چطور می‌گذشت؟ وقتی بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌رفتند، همه بدون استثناء، چه می‌خواستند چه نمی‌خواستند می‌بایست سر ساعت مشخصی بخوابند. به این شکل، یکی دو ساعتی می‌توانستم بدون مزاحمت کارم را بکنم. اما وقتی مدرسه رفتند، بهتر شد. سه ساعتی، هر روز وقت داشتم که بنویسم. اگر داستانی را دست می‌گرفتم، سررشته کارها در خانه از دستم می‌رفت. مثلاً سیب‌زمینی پوست می‌گرفتم و در همان حال جمله‌ای به ذهنم می‌آمد. سیب‌زمینی‌ها را می‌گذاشتم به حال خودش و می‌رفتم دوباره سراغ داستان. پیش می‌آمد که غذا ته بگیرد یا سیب‌زمینی‌ها بسوزند. من هیچوقت اتاق کار نداشتم. الان هم حتی پشت یک میز کوچک در نشیمن می‌نشینم و می‌نویسم. چرا؟ الان، خب، عادت کرده‌ام. اما علتش این است که من زمانی به داستان‌نویسی روی آوردم که نویسندگی شغل مناسبی برای زنان به‌شمار نمی‌آمد. این مردان بودند که می‌توانستند نویسنده باشند و با جسم و جانشان هم می‌نوشتند. گمان می‌بردند رسالتی دارند و هیچ کار دیگری جز نوشتن نمی‌کردند. برای همین هم دفتر و دستکی داشتند برای خودشان. اما زن‌ها به قصد تفنن می‌نوشتند؛ و اغلب هم پنهان از چشم دیگران. گمانم تا همین امروز هم، شیوه کارم به عنوان یک زن نویسنده با مردان نویسنده فرق دارد. چه فرقی دارد؟ حتی الان هم وقتی قلم به‌دست می‌گیرم که داستانی بنویسم، لابلای آن کارهای دیگر هم حتماً باید انجام بدهم. وگرنه نمی‌توانم روی موضوع متمرکز بشوم. هنوز هم خانه‌داری می‌کنم و یا دست‌کم احساس وظیفه می‌کنم نسبت به امور خانه. هرچند که من و شوهرم کارها را با هم انجام می‌دهیم. شوهرم دست‌پخت خیلی خوبی دارد. اما من می‌دانم که زباله‌ها را کی باید برد گذاشت جلوی در و چی کم داریم و چی باید خرید. نویسندگان مرد اینجوری زندگی نمی‌کنند. چند وقت پیش مصاحبه‌ای را می‌خواندم با ویلیام ترور که خیلی هم به نوشته‌هایش علاقه دارم. این گفت‌و‌گو در منزل ترور انجام می‌شود. وسط‌های گفت‌و‌گو خانم ترور با ساندویچ و چای وارد نشیمن می‌شود و از آنها پذیرایی می‌کند. من هم‌زمان هم خانم ترور بودم و هم آقای ترور. شما ظاهراً به شهرت علاقه‌ای ندارید. کمتر با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کنید و از محافل ادبی دوری می‌کنید. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زن‌ها یاد نگرفته‌اند که با شهرت و هیاهوهایش کنار بیایند. اطمینان دارم که گوته نویسنده محجوب و خجلت‌زده‌ای نبود. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم: به کنگره‌ای دعوت شده بودم در نیویورک. گونتر گراس هم آمده بود و عده زیادی از زنان و دختران او را همراهی می‌کردند. به نظرم رفتارش عجیب بود. نشسته بود روی یک کاناپه و زن‌ها هم دورش را گرفته بودند. اگر می‌خواست با کسی صحبت کند، خودش نمی‌رفت پیش او، بلکه یکی از آن زن‌های دور و برش را به نمایندگی از خودش می‌فرستاد که حرفش را به آن شخص انتقال دهد. گراس نویسنده خوبی است. اما من از خودم می‌پرسیدم چطور یک نفر می‌تواند این وضع را تحمل کند. اگر مردها می‌توانند این شکلی رفتار کنند، علتش این است که از روز اول انتظارات دیگری از زندگی دارند. سال‌هاست که نام شما به عنوان یکی از کاندیداهای جایزه نوبل ادبی مطرح است. نوبل را به یادم نیاورید. واقعاً وحشتناک بود. در سال ۲۰۰۴ ناشرم به من گفت احتمال زیادی هست که این جایزه را به‌دست بیاورم. من البته امیدی نداشتم، اما هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی برنده نوبل ادبی را در آن سال می‌خواستند معرفی کنند، از صبح ساعت پنج گوش به زنگ تلفن بودم. می‌دانستم اگر برنده نوبل بشوم، نیم ساعتی حداقل، از خوشبختی به مرز جنون می‌رسم و بعدش هم به خودم می‌گویم عجب رنجی را تحمل کردم. گفته‌اید می‌ترسید از شما بیش از توانایی‌هاتان انتظار داشته باشند. چرا؟ به‌خاطر تربیت و پیشینه فرهنگی‌ام است. من از یک خانواده اسکاتلندی کالوینیست هستم که دو نسل پیش از من به کانادا مهاجرت کردند. کالوینیسم بر آن است که خوشبختی انسان بسیار زودگذر است و نباید به آن دل بست. از همه بیشتر می‌بایست به ستایش دیگران بدبین بود، چون همواره این احتمال وجود دارد که انسان ارزش آن ستایش‌ها را نداشته باشد، چون در هر حال گناهکار است. اگر در مدرسه نمره خوبی می‌آوردم، در خانه خجلت‌زده بودم. فروتنی، سخت‌کوشی و خداترسی ملاک بود. من در اصل در قرن نوزدهم پرورش پیدا کرده‌ام. پس شما در واقع پیشگام هستید. اجداد من پیشگام بودند که به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند. من  پیشگام چی هستم؟ شما هم می‌بایست راهی پیدا می‌کردید که از قرن نوزدهم خودتان را به قرن بیستم برسانید و خود را برهانید از نقشی که برای زن در نظر گرفته بودند. شما به راه استقلال رفتید، پیش از آنکه اندیشه استقلال زن حتی مطرح باشد. اگر اینطور پیشاهنگ را تعریف کنیم. بله. حق با شماست. من همیشه کاری را کردم که دوست می‌داشتم و من می‌خواستم دو کار را حتماً انجام بدهم: با مردی ازدواج کنم که عاشقانه دوستش می‌دارم و داستان‌نویس باشم و وقتی فهمیدم این دو با هم ناسازگارند، تسلیم نشدم و ادامه دادم. شما جوان بودید که ازدواج کردید. زود بچه‌دار شدید و بعد از ۲۲ سال زندگی زناشویی هم از همسر اولتان جدا شدید. در آن زمان همه دخترها در بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند. وقتی من طلاق گرفتم، همه اطرافیانم داشتند از هم جدا می‌شدند. در آن زمان سردرگمی و تنش غریبی بین دو جنس وجود داشت. در داستان‌های شما یک ماجرا همیشه تکرار می‌شود: زن جوانی به سنت‌ها و عرف پشت می‌کند و آزادی‌اش را به‌دست می‌آورد. این داستان، داستان زندگی من است. آیا شما فمینیست هستید؟ من یک نویسنده فمینیست نیستم. اما در زندگی خصوصی‌ام بسیار هم فمینیستم. اما نه از آنها که پلاکارد به‌دست می‌گیرند و در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. هیچگونه علاقه‌ای به مضامین سیاسی ندارم. من اگر فمینیست هستم فقط به این دلیل که به سرگذشت زنان علاقمندم. یکی دیگر از موضوعات مهم در داستان‌های شما درگیری بین مادران و دخترانشان است. رابطه مادران و دختران برای من مهم است، به این دلیل که رابطه آنها سرشار است از نفرت و عشق، تبعیت از مادر و تلاش برای به استقلال رسیدن از او. تاریخ ادبیات پر است از آثاری درباره پدران و پسران. من تلاش می‌کنم داستان‌هایی بنویسم درباره وداع دختران از مادرشان.
ده زن برتر ادبیات جهان پوران فرخزاد درگذشت مردانه بازی كن، زنانه پیروز باش مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم اول اردیبشهت، روز ملی سعدی