1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

شاید برای بسیاری از ما اتفاق افتاده باشد که با ذوق فراوان به دوستان ارمنی خود تماس گرفته ایم تا کریسمس یا تولد حضرت عیسی مسیح را با یشان تبریک بگویم، اما این دوستان غالبا صریح کلیه ذوق ما را در همان 20 ثانیه اول با گفتن این جشن بما مربوط نیست را از بین برده اند. در حقیقت ارامنه ایران پیرو کلیسای شرقی گریگوری هستند و همراه با دیگر پیروان این کلیسا ها(یونانی ها، قبطی ها و اسلاوها) 6 ژانویه را بعنوان سالروز تولد عیسی مسیح جشن می گیرند. 25 دسامبر جشن کریسمس پیروان کاتولیک و پروتستان مسیح است. همچنین سال نوی میلادی نیز ربطی به کریسمس ندارد و در تاریخ اول ژانویه یا 11 دی هر سال جشن گرفته میشود.

ارامنه کریسمس یا به زبان ارمنی surb tsnunt را در تاریخ 6 ژانویه جشن می گیرند و این روز به عنوان تعطیل رسمی برای ارامنه محسوب می شود. همچنین این روز همزمان با روز تجلی و ظهور عیسی مسیح است.

برای بسیاری این سوال مطرح می شود که چرا ارامنه کریسمس را در روز 25 دسامبر به همراه دیگر نقاط دنیا جشن نمی گیرند. اساسا تاریخ دقیقی برای میلاد مسیح در تاریخ و یا در انجیل تعیین نشده است. به لحاظ تاریخی، تمامی کلیساهای مسیحی تولد مسیح را در روز 6 ژانویه جشن می گرفتند و این روند تا قرن چهارم ادامه داشت.

طبق منابع کلیسای کاتولیک رم، در این زمان، تاریخ میلاد مسیح از 6 ژانویه به 25 دسامبر تغییر پیدا کرد تا یکی از اعیاد بت پرستی مربوط به تولد خورشید را که در تاریخ 25 دسامبر جشن گرفته می شد را تحت الشعاع قرار دهند. در آن دوران مسیحیان هنوز این عید بت پرستی را جشن می گرفتند. برای تضعیف و مقهور کردن این جشن بت پرستانه، مقامات کلیسا 25 دسامبر را به عنوان تاریخ رسمی تولد حضرت مسیح تعیین کردند و 6 ژانویه را به عنوان جشن تجلی و ظهور حضرت مسیح نامیدند.

اما به دلیل اینکه چنین جشنهای بت پرستانه ای در میان ارامنه مرسوم نبود و این واقعیت که کلیسای ارامنه پیرو کلیسای رم نبود، ارمنستان نیازی به تغییر تاریخ، روز میلاد مسیح نداشتند. بنابراین ارامنه با پا برجا ماندن به رسوم اجدادشان به جشن گرفتن کریسمس در روز 6 ژانویه ادامه دادند.

آتماج

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

دوست داشتن را به کودکانمان بیاموزیم

" کودکان فرشته های الهی هستند." همه ما بارها و بارها این جمله یا چیزی شبیه به این را گفته یا شنیده ایم. اما آیا تا به حال پیش خود فکر کرده اید چطور ممکن است این فرشته های الهی گاهی به خود اجازه ی توهین به بزرگتر، پرخاش به کودکان هم سن و سال یا لجبازی های آزاردهنده می دهند؟ کودکان همه چیز را از افراد محیطی که در آن نفس می کشند فرا می گیرند. از چگونگی غذا خوردن گرفته تا راه رفتن و حتی طرز خندیدن. و بی شک این والدین هستند که نقشی کلیدی در روند شکل گیری رفتار کودکان دارند. تحقیقات علمی ثابت کرده اند انسان از دوران جنینی تحت تاثیر محیط قرار می گیرد تا آنجا که به مادران پیشنهاد می کنند با فرزند خود به ملایمت رفتار و صحبت کند و برای او از دوران جنینی هویت و شخصیتی مستقل قائل باشند. با این اوصاف این ما هستیم که می توانیم فرشته های زمینی مان را "فرشته" نگه داریم، یا که نه، با سهل انگاری های پی در پی آرامش ذاتی و محبت الهی او را کمرنگ و کمرنگ تر سازیم. در این مطلب نگاهی خواهیم داشت به مهم ترین عواملی که رعایت آنها از جانب بزرگتر ها به کودکان  دوست داشتن و محبت کردن را می آموزد و عشق ورزیدن را در وجو آنها نهادینه می سازد: به همسر خود عشق بورزید. نگاه کودک همیشه و هر لحظه سمت پدر و مادرش است. اگر آنها یکدیگر را دوست بدارند و این دوست داشتن را به وضوح بیان کنند بیشترین تاثیر را در زندگی عاطفی کودک خواهند گذاشت و او یاد می گیرد هرگز از ابراز علاقه نترسد و ناخودآگاهش نگران عنوان کردن احساسات درونی نباشد. صاف و ساده باشید. شاید برایتان تعجب آور باشد که بدانید کودکان اغلب خیلی راحت تر از بزرگسالان دروغ پردازی های والدین را تشخیص می دهند. فراموش نکنید شما قهرمان زندگی کودکتان هستید. برای مثال اگر این قهرمان به دروغ پشت تلفن با دوستش صمیمی و با محبت صحبت کند اولین کسی که متوجه می شود کودک شماست. کودکی که همچون یک ضبط صوت گفته های شما را مو به مو در ذهن نگه می دارد و به مرور آنها را در رفتار خود پیاده می کند. سعی کنید رابطه ی خود را با افرادیکه علاقه ای به معاشرت با آنها ندارید کم کنید تا ناچار به رفتار ریاکارانه نیز نشوید. بیش از تذکر به گفته های خود عمل کنید. هرگز این واقعیت را از یاد نبرید که تک تک حرکات و صحبت های شما زیر ذره بین یک کودک باهوش، با حافظه ای مثال زدنی است. پس اگر روزی او رفتار تندی با دوست خود داشت، یا اسباب بازی اش را به هیچ کس نداد تنها به تذکر بسنده نکنید. شما با انجام آن عمل در واقعیت روزمره ی زندگی خود بهترین معلم برای او خواهید بود. برای مثال با تمام وجود لوازم مورد علاقه تان را به خواهر، همسایه یا دوستانتان بدهید و پشت سر نیز از کاری که کرده اید ابراز رضایت نمایید. مطمئن باشید فرشته شما این رفتار را فراموش نمی کند و دیگر داوطلبانه عروسکش را برای بازی به دختر خاله اش می دهد. تشویق کنید. سعی کنید همیشه کودکتان را به خاطر رفتارهای درست و خوبش تشویق کنید. نیازی نیست حتماً هربار برای او هدیه بخرید یا غذای مورد علاقه اش را درست کنید. همین که بیش از هر زمان دیگر با او بازی کنید یا برایش وقت بگذارید او متوجه خوشحالی شما خواهد شد. اما در مقابل اگر کار اشتباهی از او سر زد نباید طولانی مدت او را مورد شماتت قرار دهید. به جای ایراد گرفتن از فرشته کوچکتان به رفتارهای غلط خود فکر کنید و غیر مستقیم راه درست را نشانش دهید و سعی کنید روحیه حساس کودک را نسبت به ناراحت شدن و غصه خوردن مقاوم نکنید. به محتوای برنامه های سرگرمی فرزندتان بیشتر توجه داشته باشید. واقعاً نسبت به برنامه ها و حتی کارتون هایی که فرزندتان تماشا می کند حساس باشید. کودکان به شدت از شخصیت های غیرواقعی تاثیر می گیرند و آنها را به عالم واقعیت انتقال می دهند. اگر احساس کردید برنامه های مورد علاقه او برایش مناسب نیست و مسبب بروز رفتارهای عجیب و تند در او می شود این موضوع را با متخصصان روانشناسی کودک در میان بگذارید و حتماً به جای آنها جایگزین مناسب فراهم کنید.

نکاتی درباره ی آموزش تصمیم گیری به کودکان

بیایید با یکدیگر صادق باشیم! چه قدر به کودکانتان فرصت تصمیم گیری می دهید؟ آیا از آن دسته مادر و پدرهایی هستید که نظرات خود را مانند بخش نامه به بچه هایشان دیکته می کنند؟ آیا گمان می کنید هر آنچه به ذهن البته با تجربه  شما می رسد به صلاح فرزندانتان است؟ یا از زاویه ای دیگر هر آنچه کودک شما می گوید الزاماً نادرست و غیر قابل پذیرش است؟ آیا اگر به زعم شما خطایی از کودکتان سر بزند مانند یک بازجو با او رفتار خواهید کرد؟ و ... سوالاتی از این قبیل را در ذهنتان مرور کنید و به یاد داشته باشید که برخوردهایی از این دست کودک شما را فردی متزلزل با قدرت تصمیم گیری بسیار پایین بار خواهد آورد که در آینده ای نه چندان دور متاثر از بسیاری باورهای درست و غلط اطرافیان خواهد بود. اگر برایتان قدرت تصمیم گیری فرزندتان اهمیت دارد و اگر به تاثیر تصمیم گیری های درست در بزنگاه های زندگی واقفید از همین امروز با کمک به بلوغ فکری فرزندتان و با احترام به تصمیم های ولو به ظاهر نادرست او کودک را یاری کنید تا قدرت تصمیم گیری خود را بارور ساخته و از ابراز تصمیمش ابایی نداشته باشد. شما بازجو نیستید! تردیدی در میان نیست که هر تصمیمی دو سویه درست و غلط دارد؛ چه بزرگسال باشیم و چه کودک. پس با دقت نظر به تصمیم کودک گوش فرا دهید ، روی اتخاب هایش تامل داشته باشید و بگذارید او نیز حس کند که نظرات و تصمیماتش برای شما حائز اهمیت است. به این ترتیب شما قدرت تصمیم گیری کودک را در اعتماد به نفس او می تنید و نهالی از توانایی اتخاذ تصمیم درست در وجود او می نشانید که در بزرگسالی درختی تناور خواهد شد و از آن میوه های تصیمات هوشمندانه و دقیق به بار خواهد آمد. سعی کنید در عوض امر و نهی و آموزش چگونگی انجام یک کار از راه های غیر مستقیم وارد عمل شوید. یکی از ساده ترین راه ها برای کمک به پرورش قدرت تصمیم گیری در کودکانِ خردسال( 4-7سال) این است شما برای امور مختلف همواره چند گزینه که از نظرتان درست است به کودک پیشنهاد دهید و بگذارید خودش هر چه را صلاح می داند بگزیند. این روش باعث می شود هم نظر شما تامین شده باشد و هم کودک بداند می تواند تصمیم گیر و از آن مهم تر تصمیم ساز باشد.
چگونه احساس امنیت کودکان خود را تقویت نماییم؟ والدین عصبانی، کودکان خشمگین پرورش کودک دوزبانه ، آری یا خیر ؟ برای سوالات جنسی فرزندان تان آماده باشید بهترین تغذیه کودکان در مدرسه

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

هوش مصنوعی آینده بشریت را تهدید می کند

بیچاره آدم‌ها! اگر حرف دانشمندان و مهندسان و هنرمندان نگرانی که روز به روز هم بیشتر می‌شوند درست باشد، کار آدم‌ها تمام است. حتی پروفسور استیون هاوکینگ، فیزیک‌دان سرشناس بریتانیایی، هم به جمع هشداردهندگان پیوسته. می‌گوید اگر بشر وسیله‌ای بسازد، یا نرم‌افزاری بنویسد، که واقعا هوشمند باشد، معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد. نگران است آن روز آغاز پایان کار آدمیزاد باشد. یکی دو ماه پیش الون ماسک، رئیس شرکت تسلا، هم حرف‌های مشابهی زده بود. گفته بود هوش مصنوعی افسارگسیخته "بزرگ‌ترین تهدید" برای موجودیت بشر است. گفته بود نگران است عاقبت همه‌ ما له شدن زیر پاشنه موجوداتی حساب‌گر و بی‌عاطفه باشد، موجوداتی با هوش مصنوعی. یک مورد دیگر پروفسور نیک بوستروم، استاد دانشگاه آکسفورد، است. او هم گفته ممکن است در عرض یک قرن موجوداتی با هوش مصنوعی دنیای‌ ما را به آخر برسانند. یا نمونه دیگر، ری کورزوایل، مدیر مهندسی گوگل است. او هم نگران هوش مصنوعی است، هرچند به دلایلی پیچیده‌تر. او می‌گوید: "نوشتن الگوریتمی به‌عنوان الگوی اخلاقی که آن‌قدر محکم باشد که نرم‌افزارهای فوق-هوشمند را مقید و مهار کند، کار آسانی نیست." این دغدغه در سال‌های اخیر دست‌مایه فیلم‌های بسیاری هم بوده. فیلم‌هایی مثل ترمیناتور، ماتریکس، یا بلید رانر که در همه‌ آنها انسان ضعیف در برابر دشمنی هولناک با هوش مصنوعی قرار می‌گیرد. از نمونه‌های جدیدتر می‌توان فیلم "او" اثر اسپایک جونز را نام برد، که رابطه عاشقانه انسان و سیستم عامل را به تصویر می‌کشد. یا اثر در دست تهیه الکس گارلند به نام "اکس ماشینا"، که به وجه انسانی یک ربات یا آندروید می‌پردازد. یا فیلم جدید از سری "انتقام‌جویان"، که در آن قهرمانان داستان با "اولتران" می‌جنگند – موجودی با هوش مصنوعی فوق‌العاده که می‌خواهد بشر را نابود کند و حتما این کار را می‌کرد اگر قهرمان‌هایی مثل "تور"، "مرد آهنی" و دیگران نبودند. حتی در عالم واقع، همین امروز هم نشانه‌هایی می‌توان دید که هوش انسان در برابر کامپیوتری که همه توانش را روی یک مسئله مشخص می گذارد، چقدر حقیر است. برنامه‌های شطرنج کامپیوتری از بهترین شطرنج‌بازان جهان که بگذریم بقیه انسان‌ها را به سادگی می‌برند. حتی یک وسیله ابتدایی مثل موبایلی که در جیب‌تان است محاسبات پیچیده‌ را در یک چشم‌بر هم‌زدن انجام می‌دهد. یک ابرکامپیوتر ساخت آی.بی.ام به نام "واتسون" با بهترین‌های یک مسابقه تلویزیونی آمریکایی به نام "خطر" بازی کرد و همه را برد. مثال‌هایی از این دست بسیارند. مثال‌هایی که کامپیوترها برای مسئله‌هایی در حوزه‌های مختلف راه‌حل‌های جدید و خلاقانه پیدا می‌کنند، راه‌حل‌هایی که هرگز به عقل ما آدم‌ها نرسیده بودند. شکی نیست که ماشین‌ها آرام‌آرام هوشمندتر می‌شوند و کارهایی که آدم‌ها در آن بهتر باشند روز به روز کمتر می‌شود. آن‌طور که ماری شاناهان، استاد رباتیک ادراکی در امپریال کالج لندن، می‌گوید، کسانی که در زمینه هوش مصنوعی کار می‌کنند، هنوز به جایی نرسیده‌اند که بخواهند برای جلوگیری از لگام‌گسیختگی ساخته‌هایشان سیستم‌های امنیتی تعبیه کنند. او می‌گوید: "جامعه متخصصان هوش مصنوعی آن‌قدرها نگران نیست. به نظر می‌رسد مردم بیشتر نگرانند. شاید جای درست جایی وسط این دو باشد. در این لحظه قطعا جای نگرانی نیست. فکر نمی‌کنم در ۱۰-۲۰ سال آینده هم به هوش مصنوعی در سطح هوش انسان برسیم. با این حال شاید بد نباشد محققان حوزه هوش مصنوعی کم‌کم به مسائلی که استیون هاوکینگ و دیگران طرح کرده‌اند، فکر کنند." پروفسور شاناهان معتقد است بزرگ‌ترین مانع برای ساختن ماشین‌های حقیقتا هوشمند هنوز به‌ قوت خود باقی است – این‌که هوش ماشینی را چطور ایجاد کنیم. می‌گوید: "هنوز واقعا نمی‌دانیم بهترین راه چیست. طبیعت را کپی کنیم، یا همه‌چیز را از اول شروع کنیم." چارلز استراس، نویسنده داستان‌های علمی-تخیلی، بر این باور است که در ذات سیستم‌های با هوش مصنوعی خطری نهفته، اما این خطر صرفا به خاطر این‌که ماشین از ما بهتر فکر می‌کند، یا ناگهان می‌فهمد می‌تواند به‌جای دستور گرفتن از انسان دنبال دل خودش برود، به حقیقت نمی‌پیوندد. آقای استراس می‌گوید: "هیچ‌کس ماشین هوشمندی که خودش هدفش را تعیین کند نمی‌خواهد، چون چنین ماشینی قاعدتا تصمیم می‌گیرد به جای این‌که کاری را که ما فکر می‌کنیم خوب است انجام دهد، مثل آدم‌ها با یک ظرف چیپس و کنترل تلویزیون در دست روی مبل ولو بشود." اگر به کارهایی که در حال حاضر در حوزه هوش مصنوعی انجام می‌شود نگاه کنیم، می‌بینیم بیشترش روی سیستم‌هایی متمرکز است که به‌طور مشخص آن خودآگاهی و اختیاری را که می‌تواند برای ما آدم‌ها مشکل‌آفرین شود، ندارند. آقای استراس معتقد است هوش مصنوعی – چه امروز، چه در آینده – می‌تواند خطرناک باشد. اما به‌خاطر آدم‌هایی که هدایتش می‌کنند. اومی‌گوید: "از نگاه من بزرگ‌ترین خطر هوش مصنوعی برای ما از ناحیه آن (موجود) خودآگاهی‌ست که اهدافش را تعیین می‌کند." این نویسنده داستان های علمی تخلیی اضافه می‌کند: "هواپیمای بی‌سرنشین آدم نمی‌کشد. آن آدمی که فرمان می‌دهد به نقطه فلان برو و فلان موشک را شلیک کن آدم می‌کشد. قصد و نیت آدم‌ها را باید به پرسش گرفت. همین حالا هم می‌شود گفت به دوران پسا-هوش مصنوعی قدم گذاشته‌ایم. با این حال هنوز نپذیرفته‌ایم که هوش مصنوعی در واقع جایگزینی برای خود ماست – ابزاری که تندتر و دقیق‌تر فکر می‌کند، اما نه ضرورتا خیرخواهانه‌تر."

دنیای رنگارنگ ما

جهان رنگ ها از هر منظری که به آن نگاه کنید جذاب، متنوع و هیجان انگیز است. دنیای رنگ همان است که زندگی ما با آن از تکرار لحظه ها بیرون می آید. دنیای رنگ همان است که حتی ذهن خسته و بیمار ما مردمان را التیام می بخشد. این دنیا، اما شگفتی ها و نکات خواندنی خاص خودش را دارد. تا به حال فکر کرده اید که هیچ وقت هیچ غذای آبی در هیچ نقطه ای جهان ندیده اید!؟ نه خودش را  و نه حتی عکسش را! واقعیت این است که غذای طبیعی آبی رنگ اصلاً وجود ندارد. گربه ها از حیوانات خانگی محبوب بسیاری از مردم جهان هستند. آیا می دانستید گربه های فوق العاده زیبا و دوست داشتنی سپید رنگ که اتفاقاً چشمان آبی دارند همگی ناشنوا هستند؟ این گربه های ملوس در این تلفیق رنگ جالب طبیعت شنوایی شان قربانی شد! اما یکی از نکات بسیار جالب توجه پیرامون دنیای رنگی ماهی های قرمز این است که آنها نه تنها رنگ هایی که ما میبینیم را درک می کنند بلکه قادر به تمیز دادن رنگ ساطع شده توسط اینفرارد و اشعه فرابنفش را نیز هستند! بله، همین ماهی های قرمزی که در تنگ های سفره هفت سینمان می گذاریم با دیدن این اشعه ها رفلکس نشان می دهند! شگفتی های مرتبط با رنگ در جهان خلقت گویی تمامی ندارد چراکه نگاهی گذرا به جانداران گونه گون و یافتن ارتباط آنها با رنگ هایشان دریچه های تحیر را به روی ما باز می کند. به عنوان مثال همه ی ما با دیدن رنگ سرخ به یاد خون می افتیم. قرمز در ادبیات داستانی جهانی نیز یکی از سمبل های خون و موارد وابسته به آن است! اما اگر بدانید موجود یا بهتر بگوییم موجوداتی در پیرامونمان هستند که خونشان قرمز نیست ممکن است شگفت زده شوید! مثلاً ملخ های مزرعه خونشان مایه ای ست سپید و در میان عوام باور بر این است که ملخ ها خون ندارند! و  یا می دانستید خون یک خرچنگ به خودی خود بی رنگ است اما به محض تماس با اکسیژن متمایل به آبی می شود. دنیای رنگ را پایانی نیست، هرچه بیشتر از جهان پیرامونمان بدانیم متوجه می شویم چه قدر دانسته هایمان اندک است.
زن 23 ساله 5 قلو زائید! جذاب و مجرم با این 5 ترفند سرعت کامپیوترتان را بهبود بخشید چگونه گربه خود را به نوشیدن آب کافی تشویق نماییم ده توصیه زنانه برای تخت خوابی گرمتر

مطالب تصادفی

حرفه من

حرفه شیرین من

همه فن حریف صفتی برازنده  برای خانم مریم یگانه است. ایشان علائق شان را به تجربه و تجربه ها را به حرفه تبدیل کرده اند. در کنار همسرداری، بچه داری و تحصیل همیشه جایی برای دنبال کردن تجربه های جدید در نظر گرفته اند. یکتا وزیری با این خانم موفق گفتگویی  انجام داده که در اینجا می خوانید.

روزنامه نگاری، شغلی برای تمام فصول

سالها پیش وقتی كد 325  دانشگاه سراسری جلوی نامم در روزنامه منتشر شد، می دانستم به نقطه عطفی در زندگی ام رسیده ام. از قبل می دانستم كد 325 نام كدام رشته تحصیلی است؛ علوم ارتباطات شاخه روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی.
دختران تونل توحيد حرفه من: مربی آموزش رانندگی بدون خونریزی اول شویم! دختران آتش برای مصاحبه شغلی آماده باشید

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

انگار همین دیروز بود

"انگار همین دیروز بود!"این جمله‌ای است که خیلی‌‌ها یا خود آن را به زبان آورده‌اند یا اغلب از دیگران شنیده‌اند. آدم‌ها وقتی به گذشته، زمانی که خردسال یا جوان بوده‌اند، نگاه می‌کنند غالبا به نظرشان می‌آید که آن دوران، زمان بسیار کندتر می‌گذشت. آن وقت‌ها "یک سال" واقعا به معنای "دوازده ماه" بود و به یاد می‌آورند که روزها و ماه‌ها مثل حالا به چشم بهم زدنی سپری نمی‌شد.این گونه دریافت از زمان و تند شدن ضرباهنگ آن هنگامی که انسان‌ها پا به سن می‌گذارند، موضوع پژوهش‌های علمی نیز بوده است. برای نمونه در سال ۲۰۰۵ پژوهشی در رابطه با "اثرات سن در درک از زمان" از سوی دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان در شهر مونیخ انجام گرفت، که نتایج قابل توجهی به همراه داشت.در این پژوهش روانشناسان از افراد ۱۴ تا ۹۴ ساله خواسته بودند تا بگویند به نظر آنها ده سال گذشته با چه سرعتی سپری شده است. نتیجه نشان می‌داد که پرسش‌شوندگان مسن در مقایسه با جوان‌ترها به وضوح این احساس را داشته‌اند که زمان سریع‌تر بر آنان گذشته است.چرا اینگونه است؟حافظه، حافظه، حافظهبه نوشته "اشپیگل آنلاین" شماری از روانشناسان در پاسخ به این پرسش به یک بازی محاسباتی اشاره می‌کنند؛ به گفته آنان هر شخصی به طور خودکار یک بازه زمانی خاص را در رابطه با سال‌های عمرش در ذهن دارد. برای یک کودک ۳ ‌ساله‌، یک سال به معنای یک سوم زندگی‌اش و برای یک فرد ۸۰ ساله یک سال‌، یک هشتادم عمرش است. به گفته آنان از همین رو جای تعجب نیست که یک سی‌ام، یک پنجاهم یا یک هشتادم زندگی برای افراد بزرگسال بسیار کوتاه به نظر می‌آید.هر چند این توجیه به نظر قابل قبول می‌آید، اما با این حال تمام پژوهشگران بر سر پذیرش آن اتفاق نظر ندارد.مارک ویتمان، یکی از پژوهشگران مؤسسه روان‌شناسی و بهداشت روان شهر فرایبورگ، اعتقاد دارد که این توجیه "بسیار محاسباتی" است و می‌گوید: «فکر نمی‌کنم که درک از زمان در مغز انسان اینگونه کار کند.»به گفته وی اغلب اتفاق می‌افتد که یک فرد ۶۵ ساله هنگامی که وارد دوران بازنشستگی می‌شود، احساس می‌کند که ضرباهنگ زمان ناگهان کند شده است و به اصطلاح "دیر می‌گذرد".در همین حال خیلی‌ها این تجربه را داشته‌اند که زمانی که مجبور به انجام کارهای خسته‌کننده بوده‌اند یا حوصله‌شان سر رفته، احساس کرده‌اند که عقربه‌‌های ساعت به کندی از جایشان تکان خورده‌اند. مارک ویتمان می‌گوید: «پژوهش‌ها در خانه سالمندان دقیقا این حالت را تأیید کرده‌اند. زمان برای افراد بسیار کند گذشته تا وقتی که مثلا موقع غذا یا نظافت رسیده است. اما بعد که از همان فرد پرسیده شده روزش چطور گذشته، پاسخ داده: بسیار سریع.»به گفته آقای ویتمان عامل اصلی در نحوه دریافت ما از زمان به حافظه بستگی دارد؛ هر چه بیشتر حوادث و اتفاقات را به یاد داشته باشیم‌، دوره زمانی نیز به نظرمان طولانی‌تر بوده است.کلید در دستان ماستاین روانشناس آلمانی در کتاب خود با نام "زمان حس شده" می‌نویسد که همین عامل برای نمونه موجب می‌شود تا وقتی به تعطیلات می‌رویم، روزهای اول این حس را داشته باشیم که زمان کند می‌گذرد.در ابتدای سفر بایستی مسیر را طی کنید، بعد وارد مکانی ناشناخته می‌شوید که بایستی آن را کشف کنید و در این راه با چیزهای جدید برخورد می‌کنید و آشنا می‌شوید. اما بعد از چند روز که دیگر چم و خم مکان دستتان آمده و هر صبح از همان نانوایی همیشگی نان تازه می‌خرید، همان مسیر همیشگی تا ساحل را می‌روید و همان مغازه‌های همیشگی را سر راه می‌بینید، ناگهان به نظرتان می‌آید که روزها به سرعت سپری شدند و تعطیلات به پایان رسید.به گفته مارک ویتمان این مثال ساده نحوه گذراندن تعطیلات را می‌توان به کل زندگی تعمیم داد."اولین‌هایی" که انسان در جوانی تجربه می‌کند، مثل اولین بوسه یا اولین حقوق تا آخر عمر به طور پررنگ در خاطر باقی می‌مانند. او ادامه می‌دهد: «وقتی که آدم ۱۵ سال است که ازدواج کرده، هر روز سر همان کار همیشگی می‌رود و هر تابستان هم به همان جای همیشگی سفر می‌کند، زمان به نظرش بسیار سریع می‌گذرد.»با در نظر گرفتن این نکته می‌توان گفت که مقصر اصلی گذشت سریع زمان خود ما هستیم. انسان هر چه بیشتر پا به سن می‌گذارد، بیشتر نیز از دست زدن به تجربه‌های جدید سر باز می‌زند. اما هر چه بیشتر حوادث و تجربه‌های جدید و تازه را از سر بگذرانیم‌، به همان نسبت نیز حافظه‌ اتفاقات بیشتری را در خود جای می‌‌دهد.به این ترتیب سال‌های بعدتر هنگامی که به گذشته نگاه می‌کنیم و خاطرات را به یاد می‌آوریم، اینگونه به نظرمان نخواهد آمد که زمان به سرعت برق و باد سپری شده است.کلید در دستان خود ماست‌. کافی است که از رویارویی با تجربه‌های جدید نترسیم و خود را بار دیگر برای تجربه "اولین‌ها" آماده کنیم؛ اولین درس نواختن گیتار یا اولین سفر به تنهایی.

استاد بزرگ موسیقی کلاسیک تهران را برای زندگی ترجیح می دهد

 خيلي‌ها مي‌گويند تهران،‌ شهر بي‌هويتي شده كه بايد از آن فرار كرد. بايد رفت شهرهاي كوچكتر يا بزرگتر، بايد رفت اطراف تهران يا اصلا مهاجرت كرد و در كشور ديگري ساكن شد. اما عده‌اي هستند كه هنوز اين شهر را با تمام مشكلات و سختي‌هايش دوست دارند و حاضر نيستند رهايش كنند. لوريس چكناواريان، آهنگساز و رهبر اركستر ايراني، يكي از اين افراد است. او مي‌گويد نه‌تنها حاضر نيست شهرش را عوض كند، بلكه محله‌ای را كه در آن زندگي مي‌كند هم تغيير نخواهد داد و تهران و خيابان محل سكونتش را از هر جاي ديگري بيشتر دوست دارد. با لوريس چكناواريان، در عمارت تاريخي سراي كاظمي در خيابان امامزاده يحيي حرف زديم، ساختماني زيبا كه اين آهنگساز مي‌گفت جان مي‌دهد براي برگزاري كنسرت موسيقي. آقاي چكناواريان، در سفرهايي كه به كشورهاي مختلف داشته‌ايد، پيش آمده تصميم بگيريد يكي از آن كشورها را براي زندگي انتخاب كنيد؟ نه اصلا، با اين كه به كشورهاي زيادي سفر كرده‌ام ولي همچنان ترجيح مي‌دهم در همين جا زندگي كنم. لندن و نيويورك شهرهاي جالبي هستند اما با اين حال، به زندگي در آنها فكر نمي‌كنم. من همين كشور، شهر و محله‌اي را كه در آن زندگي مي‌كنم دوست دارم. كدام محله؟ خيابان سي‌تير. من از بچگي در اين محله ساكنم. عاشق اين محله، كوچه‌ها،‌ خيابان‌ها و خانه‌هايش هستم مخصوصا به خانه قوام‌السلطنه، کلیساي ارامنه، پارک شهر و ... بسيار علاقمندم. آلودگي هوا، ترافيك و مشكلات ديگري كه پايتخت‌نشين‌ها با آن مواجهند شما را به فكر زندگي در شهر ديگري از ايران نينداخته؟ نه احساس مي‌كنم اين منطقه از تهران كه در آن زندگي مي‌كنم، هنوز شخصیت دارد و دارای هویت است. واقعا از قدم زدن دراين كوچه‌ و خيابان‌ها لذت مي‌برم و تا جايي كه بشود،‌ مسيرم را در اين كوچه‌ و خيابان‌ها پياده طي مي‌كنم. يعني هيچ‌چيز شما را از تهران دور نمي‌كند؟ تهران شهر فوق العاده‌ای است. با اين كه براي تحصيل و كار به شهرها و كشورهاي ديگر رفته‌ام اما تهران هنوز انتخاب من براي زندگي است. تنها چیزی که ممکن است باعث شود من از اين شهر فرار کنم موتورسوارها هستند. اگر بشود موتورسوارهای این شهر را کنترل كرد با بقيه مشكلات مي‌شود كنار آمد. نظرتان درباره شهرهاي ديگر ايران چيست؟ من اهل بروجردم و طبيعتا بروجرد را خیلی دوست دارم. از اصفهان هم خیلی خوشم می‌آید و جالب است كه بگويم چند هفته پیش برای اولین بار به شهر مشهد رفتم و عاشق اين شهر و مخصوصا حرم امام رضا (ع) شدم. شهر مشهد آنقدر برايم دوست‌داشتني بود که مي‌خواهم دوباره برگردم و مدتی را در آنجا بمانم. در گشت و گذارهايتان،‌ تهران قديم را با تهران جديد مقايسه مي‌كنيد؟ بله. لاله زار مرکز فرهنگ ایران بود؛ تمام سینماها آنجا بود و هنرمندان و بازیگران در آنجا تجمع می‌کردند، اما حالا چه بر سر اين خيابان آمده است؟ به نظرم لازم است سازمان ميراث فرهنگي و شهرداري از این میراث و مناطق مشابه آن نگهداری کنند. با نگهداري درست اين مناطق حتي مي‌توان به آنها كاربري مجدد داد و مخصوصا فكر مي‌كنم اجرای موسیقی زنده در بناهای تاریخی براي مخاطبان بسيار اثرگذار و جالب است. اما متاسفانه مي‌بينيم که در برخی موارد، آثار فرهنگی ارزشمند ما رو به خرابی و نابودی است. تمام باغ‌هایی که من در دوران کودکی در آنها بازی می‌کردم به خیابان‌های 6 متری تبدیل شده و نمي‌دانم اگر زلزله‌ای بیايد مردم چطور قرار است از خطر نجات پيدا كنند. نظرتان درباره برج ميلاد و برج آزادي چيست؟ برج ميلاد، برج خوب و زيبايي است. بارها براي كنسرت به برج ميلاد رفته‌ام و به نظرم امكانات خوبي دارد. سوم مرداد هم قرار است تراژدی خسرو و شیرین را در برج میلاد اجرا کنم؛ با اين حال، برج آزادی را نماد تهران مي‌دانم. آهنگي اختصاصي براي تهران ساخته‌‌ايد؟ اتفاقا چند بار ساخت آهنگ درباره تهران را سفارش داده‌اند ولی فکر می‌کنم نوشتن موسیقی درباره تهران کار بسيار سختی است. تهران الان یک شهر زنده است، شهری است که هر ثانیه در آن اتفاقات عجیبی می‌افتد، شهري است كه در هر گوشه آن همزمان اتفاقات تلخ و شيرين رخ مي‌دهد و باید اثری جامعه درباره اين شهر نوشته شود؛ اثري كه از تولد تا مرگ را در بر داشته باشد. در ساخت موسيقي، از تهران و اتفاقاتش الهام مي‌گيريد؟ بسيار. پارک‌های زیبایی هست كه در آنها مي‌توان از طبيعت و دنياي اطرافمان الهام بگيريم. برای من پارک شهر در تهران منبع الهام موسیقی است و ايده‌هاي زيادي در آنجا به ذهنم خطور كرده است. شايد یکی از دلایل مهم آن حس نوستالژی است که من نسبت به این پارک دارم و برايم يادآور روزهاي تلخ و شيرين کودکی است.
بخشش را یاد بگیریم الویتهای نوین مردان در انتخاب همسر بر ناخوشی ها غلبه كنیم حسادت زنان را کور می کند گیاهخواری، همه چیز خواری و باورهای رایج

آداب و رسوم

یلدا مبارک

شب یلدا، درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند.

آداب و رسوم مردم کاشان در ایام محرم

مردم کاشان مانند همه مردم ایران از آغاز ماه محرم شروع به برپایی خیمه و تکیه برای عزاداری امام سوم شیعیان می کنند.
40 ایده برای شب یلدایی بیاد ماندنی سفره هفت سین سپندارمزگان روز عشق پارسی رسوم ماه مبارک رمضان در شیراز اسامی عجیب فرزندان ستارگان هالیوودی

سفر و تفریح

چند توصیه برای رفتینگ

این ورزش در ایران جدید است ولی در همین مدت کم طرفداران زیادی پیدا کرده است. بعضی‌ها که ماجراجو‌تر هستند در اردیبهشت و کسانی که دنبال هیجان و خنک شدن در دل تابستان گرم هستند در ماه‌های بعدی تا آبان به سراغ رفتینگ می‌روند.

دزدی از هتل

برخی از کسانی که چند شبی را در هتل اقامت می‌کنند، موقع خداحافظی برخی از وسایل اتاق را به رسم "یادگاری" با خود به خانه می‌آورند. بر اساس یک نظرسنجی یک سوم از مسافران از هتل دزدی‌کرده‌اند؛ برخی کمتر، برخی بیشتر. حوله‌های بزرگ و نرم، دمپایی‌های سبک و راحت یا ملحفه‌های سفید و لطیف هتل‌ها برای بسیاری وسوسه‌کننده است و دل کندن از آنها موقع رفتن کار چندان ساده‌ای نیست. برای همین برخی از این اشیا دست آخر موقع ترک هتل، بی سر و صدا سر از چمدان‌های مسافران در می‌آورند. سایت "هتلز دات کام"‌، از سایت‌های مشهور برای رزو هتل، به تازگی یک نظرسنجی را انجام داد که در آن ۸۶۰۰ مسافر از ۲۸ کشور جهان شرکت داشتند. بر اساس این نظر سنجی، دانمارکی‌ها درستکارترین گردشگران به شمار می‌روند. ۸۸ درصد از آنها عنوان کردند که تا به حال هرگز هیچ چیزی از اتاق هتل به سرقت نبرده‌اند. به این ترتیب دانمارکی‌ها به وضوح بالاتر از متوسط جهانی قرار گرفته‌اند زیرا با در نظر گرفتن تمامی ملیت‌های شرکت کننده در این نظرسنجی تنها ۶۵ درصد گفته‌اند که هرگز از اتاق هتل چیزی به سرقت نبرده‌اند. البته وسایل بهداشتی و آرایشی در دستشویی‌ها در این نظرسنجی به حساب گرفته نشده‌اند. از هر چهار آلمانی، یک نفر اعتراف به دزدی از هتل کرده است. در این میان کلمبیایی‌‌ها بدترین تصویر را از این نظر از خود بر جای گذاشته‌اند. بیش از نیمی از کوبایی‌ها اعتراف کرده‌اند که تا کنون یک یا چندین بار وسایل هتل را با خود به خانه‌آورده‌اند و به این ترتیب آخرین جایگاه را در فهرست درستکار بودن به خود اختصاص داده‌اند. کتاب، مجله، ملحفه و حوله بر اساس این نظرسنجی از محبوب‌ترین اشیای هتل در میان تمامی ملیت‌ها بوده‌اند که از چمدان‌ها سر درآورده‌اند. تنها چینی‌ها بوده‌اند که اعتراف کرده‌اند اغلب به وسایل تزئینی اتاق نظیر لامپ، ساعت یا قاب‌های عکس و نقاشی نیز نظر داشته‌اند و آنها را با خود به خانه آورده‌اند. ربد و شامبر‌، بالش، وسایل برقی نظیر اتوهای مسافرتی یا سشوار از جمله "سوغاتی‌های" کلاسیک هستند که مسافران از گذشته تا به حال به "بلند کردن" آنها علاقه نشان می‌دهند. بر اساس این نظرسنجی مسافرانی بوده‌اند که روکش توالت فرنگی و همچنین برس توالت را هم در چمدان جا داده‌اند. شماری دیگر نیز اعتراف کرده‌اند که تکه‌هایی از فرش اتاق را با قیچی بریده و با خود به خانه برده‌اند. نکته قابل توجه در این میان این است که دزدی از اتاق هتل نه تنها از گردشگران بلکه از کسانی که به سفر کاری یا برای شرکت در همایش در هتل اقامت داشته‌اند، سر زده است. و دیگر آنکه این گونه دزدی‌ها هم در هتل‌های پنج ستاره و هم در اقامتگاه‌های ارزان قیمت از "شکارچیان سوغاتی" سر زده است. هتلداران اغلب مجبور به کنار آمدن با غیبت ناگهانی وسایل اتاق هستند، زیرا در عمل هیچ امکانی برای جلوگیری از به سرقت رفتن آنها ندارند. از آنجایی که پیگیری حقوقی این موارد کاری زمان‌بر و نیز هزینه‌بر است، در موارد خاص در شماری از هتل‌ها یک "فهرست سیاه" از اسامی کسانی وجود دارد که سابقه منفی از خود بر جای گذاشته‌اند. این هتل‌ها به "شکارچیان سوغاتی حرفه‌ای" اتاق کرایه نمی‌دهند.   منبع: DWDE
گراوان، رنگین كمان املاح معدنی ابیانه، تاریخ سرخ ایران شاهرود، شهری که باید دید پیشنهادهای آخر هفته چگونه سفری بی خطر داشته باشیم ؟