هنرهای تجسمی

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
به گزارش «تابناک»؛ عصر جمعه سوم دی 1395، ششمین حراج تهران که به لطف آثار هنر معاصر و شماری چشمگیر از کارهای هنرمندان جوان و البته مدیوم عکس متفاوت تر از همیشه مجموعه داران و خریداران آثار هنری را به هتل اسپیناس پالاس کشاند، توانست در شبی باشکوه، 35 نقاشی و مجسمه را بالاتر از یکصد میلیون تومان به فروش رساند که برای بسیاری از این هنرمندان، رکورد محسوب می شود. این حراج به آثار هنر معاصر و گرایش های پست مدرن در هنر اختصاص داشته و کارهای مدرنیستی همانند آثار سهراب سپهری، حسین کاظمی، محسن وزیری مقدم، ابوالقاسم سعیدی، محمد احصایی و پرویز تناولی در آن ارائه نشده است. همچنین نتایج حراج ششم تهران را می توان برای هنر مجسمه سازی ایران در گستره کلی هنر معاصر و هنرمندانی که چهارمین و پنجمین دهه عمر خود را پشت سر می گذرانند یک بهار، یک سکوی جهش ارزیابی کرد.گران ترین اثر این دوره به فرهاد مشیری هنرمند 53 ساله تعلق گرفت، اثر او با نام\" شماره های سیاه روی سفید\" که در سال 1381 خلق شده است، 850 میلیون تومان چکش خورد. مجسمه معروف \"نی لبک زن\" زنده یاد بهمن محصص که روی 600 میلیون تومان چکش خورد دومین رکورد این شب را از آن خویش کرد، این مجسمه کوچک برنزی تک نسخه ای در سال 1350 خلق شده است.دو اثر به طور مشترک جایگاه سومین رکورد ششمین دوره حراج تهران را به دست آوردند: نقاشی\" شکار سبز در سبز\" اثر رضا درخشانی هنرمند 64 ساله و اثری از مجموعه کوزه های فرهاد مشیری با عنوان\" بخواب گل شکستنی\" که هر یک 500 میلیون تومان چکش خوردند. در مرتبه بعدی دو نقاشی از منوچهر یکتایی هنرمند 94 ساله هر دو جایگاه چهارم و پنجم را از آن خود کردند؛ این دو تابلوی طبیعت بی جان که هر دو اتفاقا در سال 1343 آفریده شدند، به ترتیب با قیمت های 400 و 380 میلیون تومان چکش خوردند.در این شب پنج اثر دیگر هم بالای 300 میلیون تومان فروخته شدند: نقاشی از حسین زنده رودی 360 میلیون تومان، نقاشی \"تارنواز\" کوروش شیشه گران 340 میلیون تومان، اثر دو لته ای\" وسوسه\" پویا آریان پور هنرمند 45 ساله با تکنیک آیینه گچ و شیشه رنگ شده روی چوب 340 میلیون تومان، اثر منیر فرمانفرماییان، با عنوان\" در ستایش موندریان\" 300 میلیون تومان و نقاشی رضا درخشانی با عنوان \"عشق در همه جا\" از مجموعه مینیاتور 300 میلیون تومان به فروش رسیدند.نه اثر در ششمین حراج تهران بالای 200 میلیون تومان چکش خوردند: نقاشی \"دو ماهی\" از بهمن محصص 260میلیون تومان، نقاشی\" گره \"کوروش شیشه گران 260 میلیون تومان، نقاشی سه لته ای فرح اصولی با عنوان\" سیاووش\" 260 میلیون تومان، نقاشی با عنوان \"کویر\" از زنده یاد پرویز کلانتری 240 میلیون تومان، نقاشی دیگری از فریده لاشایی 240 میلیون تومان و نقاشی \"طلا+ ریال\" حسین زنده رودی 240میلیون تومان، اثر دو لته ای زنده یاد منصور قندریز 220 میلیون تومان، مجسمه خمیرکاغذی \"نفخ صور\" رضا لواسانی هنرمند 55 ساله 220 میلیون تومان و عکس تک نسخه ای از زنده یاد عباس کیارستمی از مجموعه سفید برفی که 200 میلیون تومان به فروش رسیدند. در این شب 14 اثر دیگر هم یکصد میلیون تومان را پشت سر گذاشتند: نقاشی قاسم حاجی زاده 180 میلیون تومان، نقاشی ازلیلی متین دفتری 170 میلیون تومان، اثردیگری از منیرفرمانفرماییان 170 میلیون تومان، نقاشی با عنوان \"فرار / بوعلی...\" شهریار احمدی هنرمند 37 ساله 160 میلیون تومان،اثری از رامین شیردل هنرمند 35 ساله با نام \" عشق سفید\" 160میلیون تومان، مجسمه تک نسخه ای از امیر مسعود اخوان جم هنرمند 47 ساله با عنوان\"پروانه\" 130 میلیون تومان، اثری از زنده یاد توکل اسماعیلی( مش اسماعیل) 120 میلیون تومان، اثری از زنده یاد محمد علی ترقی جاه 120 میلیون تومان، نقاشی بدون عنوان سه لته ای سیاه سفید افشین پیرهاشمی هنرمند 120 میلیون تومان، نقاشی خط آبی رنگ علی شیرازی با عنوان سوره حمد 110 میلیون تومان، نقاشی مهرداد محب علی 110 میلیون تومان، مجسمه ای از ژازه تباتبایی 110 میلیون تومان، مجسمه ای از محمد حسین عماد 100 میلیون تومان و نقاشی خط رضا رینه ای 100 میلیون تومان چکش خوردند.در ششمین حراج تهران 22 اثر بالاتر از پنجاه میلیون تومان به فروش رسیدند: نقاشی ایران درودی 95 میلیون تومان، دو نقاشی از ناصر اویسی و رکنی حائری زاده هر یک 90 میلیون تومان، دو نقاشی از پروانه اعتمادی و واحد خاکدان هر یک 85 میلیون تومان، نقاشی خط صداقت جباری 80 میلیون تومان، اثری از کامبیز شریف 75 میلیون تومان، اثری از علیرضا کرمی 70 میلیون تومان، دو اثر از پری یوش گنجی و علیرضا آستانه هر یک 65 میلیون تومان، پنج اثر مهدی سحابی، بهمن جلالی، فرشید مثقالی، محمد بزرگی و عین الدین صادق زاده هریک 60 میلیون تومان، شش اثر محمود سبزی، احمد مرشدلو، مهرداد صدری، حامد رشتیان،آزاده رزاق‌دوست و رضا کیانیان هر یک 55 میلیون تومان و نقاشی علی فرامرزی 50 میلیون تومان چکش خوردند.در ششمین حراج تهران 42 اثر بالای بیست میلیون تومان چکش خوردند: چهار اثر طاهره صمدی طاری، هادی جمالی، لیلی طاهری و خسرو حسن زاده هر یک 46 م،کوروش گلناری 44 م، پنج اثر یعقوب امدادیان، عبدالرضا قماشچی، امیر موبد، شهلا حبیبی و حامد صدر ارحامی هر یک 42 م، بیتا وکیلی 40 م، دو اثر نیما پتگر و همایون سلیمی هر یک 38 م، دو اثر عبدالمجید پازوکی و علی گلستانه هر یک 36 م، عکس سعید صادقی از سال های دفاع مقدس و مجسمه ای از کامبیز صبری هر یک 34 م، هفت اثراز گیزلا وارگا سینایی، فریدون امیدی، شادی قدیریان، محمود بخشی، سمیراعلیخانزاده، بهداد لاهوتی و سروش میلانی زاده هر یک 32 م، چهار اثر بابک روشنی نژاد، رضا خدادادی، مریم سالور و احمد امین نظر هر یک 30 م، شش اثر علیرضاآدم بکان، مونا پاد، بابک رشوند، محسن احمدوند، نزار موسوی نیا و عذرا عقیقی بخشایشی هر یک 26 م، پنج اثر منوچهر معتبر، بهرام حنفی، فلورا فیض بخش، بهار بهبهانی و فرشید ملکی هر یک 24 م، پنج اثر داریوش قره زاد، احمد نصراللهی جمشیدسماواتیان، مهدی نبوی و مسعود کشمیری هر یک 22 م و نقاشی کاظم چلیپا 20میلیون تومان فروخته شدند. دیگر آثار به فروش رسیده در این حراجی عبارتند از: بابک اطمینانی19م، فرح ابوالقاسم 19 م، حسین صدری 19م، مصطفی دشتی 18م،مرتضی گودرزی دیباج 18م، ابراهیم صاحب اختیاری 17 م، مجید کورنگ بهشتی 16م، بزرگمهر حسین پور 15م، رامتین زاد 14م، آرش حنایی 13م، بابک کاظمی 13 م، محمد فرنود 13م، جلال سپهر 11م، حسین چراغچی 10م، شیرین اتحادیه 9 م، پیمان هوشمندزاده 6 میلیون تومان چکش خوردند. در این دوره دو اثر از محسن راستانی و رافی داوتیان به فروش نرسیدند.
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
در طول سال ها، میراث ارمنی – ایرانی سرکیس جانبازیان، پدر باله ایران، عشق به طراحی رقص و طبیعت از عوامل اثرگذار بر تم رقص های دخترش آناجانبازیان بوده است.   در آن زمان کشیش کلیسای ارامنه شهر قزوین هر چند از قدرت و توانایی لازم برخوردار نبود، اما توانست به طور پنهانی امکاناتی را به وجود بیاورد که سرکیس بتواند به تدریس و ترویج رقص بپردازد: پدرم در آن روزها روی پشت بام کلیسا به علاقمندان درس باله می داد. استاد و شاگردانش از نردبان چوبی که کشیش در اختیارشان گذاشته بود بالا می رفتند. بعضی از شاگردان آنقدر کوچک بودند که پدرم ناچار آنها را بغل می کرد و از نردبان به پشت بام می برد. سرکیس جانبازیان پس از اجرای چند باله و تشویق مردم قزوین در سال ۱۳۲۰ به تهران رفت و اولین هنرستان باله را در این شهر پایه گزاری کرد. او بعدها گفته بود: در روسیه درس باله یاد گرفتم اما ایران به من درس زندگی آموخت. آنا جانبازیان می گوید: پدرم انرژی بی حد وحساب و پایان ناپذیری داشت. او روح بزرگی بود که هنگام رقص هرگز حتی برای یک لحظه هم نمی توانستید چشم از او بردارید. بیشتر اوقات کودکی من به تماشای رقص درکلاس های پدرم می گذشت. وقتی که کلاس تمام می شد، آن وقت نوبت من بود که روی زمین چوبی بازی کنم و رقص های خودم را طراحی کنم. من در چنین محیطی بزرگ شدم. شنیدن موسیقی، تماشای اجراهای کم نظیر و ادای رقصندگان دیگر را درآوردن سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله \\رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. سرکیس جانبازیان که برای نخستین بار امکاناتی به وجود آورده بود تا زنان ایرانی بتوانند در کلاس های رقص حرفه ای شرکت کنند و اصول باله کلاسیک را بیاموزند، درسال ۱۲۹۲ خورشیدی در آرماویر ارمنستان به دنیا آمد. او در لنینگراد (سن پترزبورگ) به فراگیری فنون باله پرداخت و پس از فارغ التحصیلی از آکادمی رقص واگانوا و دانشگاه لزگاف با پیوستن به گروه باله کیرف و تدریس رقص به شهرت چشمگیری دست یافت. درسال ۱۳۱۷ درنتیجه فشارهای دولت شوروی سابق برمردم ارمنستان، بسیاری از آنها راهی کشورهای دیگر شدند. سرکیس جانبازیان هم به همراه خانواده اش به ایران مهاجرت کرد. اما در آن زمان ارامنه اجازه نداشتند در تهران زندگی و یا کار کنند و درنتیجه خانواده جانبازیان در قزوین ساکن شدند. سرکیس جانبازیان از همان زمان تصمیم داشت با تاسیس کلاس های رقص و آموزش شاگردان در قزوین به اجرای باله بپردازد. اما وقتی برای طرح این پیشنهاد و گرفتن مجوز به شورای شهر رجوع کرد با مخالفت و توهین اعضای آن ها روبرو شد. سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. خانم جانبازیان پنج سال بعد و پس ازفارغ التحصیلی در رشته های باله و رقص های محلی صحنه ای به تهران بازگشت و به تدریس در هنرستان باله جانبازیان پرداخت: چندین سال طول کشید تا بالاخره توانستیم به آکادمی باله پدرم سرو صورتی بدهیم و آن را به وضعیت قبلی برگردانیم. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود.  
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
ه گزارش خبرنگار موسیقی فارس، نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» دوشنبه 30 فروردین با حضور جمعی از مسئولان، چهره‌های هنری و حضور پر شور علاقمندان این هنرمند، در نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران گشایش یافت. مجید رجبی معمار مدیر عامل خانه هنرمندان ایران، دکتر محمد سریر رئیس شورای عالی خانه هنرمندان، سید کاظم سجادی سفیر ایران در ارمنستان، آرتاشس تومانیان سفیر ارمنستان در ایران، حمیدرضا نوربخش مدیر عامل خانه موسیقی ایران، فرزاد طالبی مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید عبدالحسین مختاباد رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران، روبرت بگلریان نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی، فخرالدین فخرالدینی و جواد بختیاری از جمله چهره‌های حاضر در مراسم گشایش این نمایشگاه بودند. در طول مدت برگزاری این نمایشگاه ٥٠ اثر نقاشی با تکنیک اکریلیک روی بوم همراه با نمایش فیلم از آثار استاد لوریس چکناواریان در معرض دید مخاطبان قرار گرفت. چکناوریان در توضیح آثار نقاشی اش در این نمایشگاه گفت:  مجموعه کارهایم در ابعاد مختلف به همراه روی جلد صفحه‌ها و پوسترهایی که برای کنسرت‌هایم در سراسر دنیا طراحی شده در این نمایشگاه به نمایش در آمده است. اینها همان علامت‌های موسیقی هستند که من در آثار موسیقی‌ام از آنها استفاده می‌کنم و هر کدام از آنها بیان احساسات من در موسیقی است که لذت‌بخش هستند. ضمن اینکه تعدادی از تابلوهایی که در این نمایشگاه خواهید دید تحت تاثیر کشتار ارامنه و رنج‌هایی است که مادر من از این فضا کشیده و فکر می‌کنم آثاری هستند که می‌توانند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. * لزوم ارتباط بیشتر فرهنگی بین کشور های ایران و ارمنستان آرتاشس تومانیان (سفیر ارمنستان در ایران) که برای نخستین بار از مجموعه خانه هنرمندان ایران دیدن کرد، در حاشیه بازدیدش از نمایشگاه «موسیقی روی بوم» گفت: این فرصت خوبی بود که از وجود خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و برای من ضروری است که به عنوان سفیر با چنین تشکیلاتی آشنا شوم و با آقای رجبی معمار قرار گذاشتیم که تعاملات بیشتری داشته باشیم. در مورد نمایشگاه نقاشی آقای چکناوریان باید بگویم ایشان از هر نظر صاحب هنر هستند و خوشحالم در این زمینه هم فعالیت می کنند. سفیر کشور ارمنستان در ایران در باره ارتباط با هنر های مختلف، گفت: تئاتر، موسیقی و ادبیات رشته هایی هستند که  به طور جدی  آنها را دنبال می کنم. امروز از وجود سالن های مهم تیتر ایران در مجموعه خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و قرار شد در اینجا حضور پیدا کنیم و برای فعالیت های آینده برنامه ریزی کنیم. آرتاشس تومانیان در پایان به حضور پررنگ فرهنگی هنرمندان ارمنستان در خانه هنرمندان ایران و همچنین ارتباط فرهنگی بین دو کشور ایران و ارمنستان تاکید کرد. * لوریس چکناوریان یک شخصیت پر تحرک و فعال در همه زمینه های هنری ست فرهاد فخرالدینی (آهنگساز و رهبر ارکستر ملی ایران) هم که در آئین گشایش این نمایشگاه حضور داشت پس از بازدید از نمایشگاه با توصیف شخصیت فردی و هنری این هنرمند، گفت: آقای چکناوریان چه در زمینه شغل اصلی اش، موسیقی و رهبری ارکستر و چه در زمینه های دیگر انسان بسیار پر تحرکی است. ایشان دوست ندارد هیچ وقت بیکار بماند و همیشه در حال انجام دادن فعالیتی است. ایشان به عنوان آهنگساز، رهبر ارکستر و کسی که در مجامع هنری نقشی فعال داشته یکی از هنرمندان خوب کشور ما و فرد بسیار مهمی است. ما چهره های اینچنینی در کشور کم داریم که در هنر حل شده باشند. جایی گفته اند که یکی از آرزوهایشان این است که فیلم هم بازی کنند، ایشان چنین روحیه ای دارند. رهبر ارکستر ملی ایران با اشاره به نقاشی های لوریس چکناوریان، گفت: دیدگاه خاصی به نقاشی دارد و نقاشی را اینطور می بیند. ایشان با خطوطی که روی بوم آورده، افکار و ایده هایش را بیان کرده است. امروز با اینکه جمعیت زیادی در نمایشگاه حضور داشت همه تابلوها را برای ما توضیح داد که منظورش از هر نقاشی چه بوده است. در دورانی که ما جوان بودیم و آثار پیکاسو را می دیدیم شاید هیچ اسنتباطی از چیزی که کشیده بود نمی توانستیم داشته باشیم ولی دیدیم که بسیار قابل اعتنا بود و روز به روز اعتبار پیدا کرد. زمانی که من جوانی بیست ساله بودم می گفتند یک نقاشی ساده پیکاسو به قیمت های بالایی فروش رفته بود. او افزود: ارزش انسان ها بستگی به اعتبارات هنری شان دارد و اینها از انسان چیزی بوجود می آورد که وقتی مجموعه خصوصیات را کنار هم می گذاریم می بینیم شخصیتی مثل لوریس چکناوریان شکل می گیرد. اگر با این دیدگاه به مساله نگاه کنیم متوجه می شویم آقای چکناوریان آن چیزی را که می شنود، کشیده است. فخرالدینی در ادامه به فعالیت های چکناوریان در کشور ارمنستان اشاره کرد و گفت: من یک فیلم مستند از ایشان دیدم که به ارمنستان رفته بود و چه کارهایی آنجا انجام داده بود که بسیار برای من جالب بود. من همیشه فکر می کردم لوریس وقتی در ایران نیست در آنجا چه کار می کند، بعدا فهمیدم در آنجا فعالیت های دیگری انجام می داد و تبدیل به یک انسان خیلی مهم  در ارمنستان شد. فکر می کردم لوریس در آنجا زندگی بسیار مرفهی داشته ولی بعدا برای من تعریف می کرد آنجا گاهی از سرما تا صبح در یک اتاق می لرزیده؛ یعنی اینکه ما درباره او اشتباه می کردیم. او در ارمنستان و در زمان زلزله به دلیل فعالیت هایش به عنوان قهرمان ملی شناخته شد. این آهنگساز برجسته کشورمان در پایان سخنانش، گفت: امروز هم باید به همین تابلوها با همین دیدگاه نگاه کنیم و بگوییم این اثر لوریس چکناوریان است و هر چقدر از انسان های اینچنینی داشته باشیم یادگار آینده برای ما خواهند بود. عصاره زندگی و حرکت لوریس چکناوریان، عشق است حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی ایران) هم از دیگر میهمان حاضر در افتتاحیه نمایشگاه بود. نوربخش پس از بازدید از نقاشی های لوریس چکناوریان درباره شخصیت این هنرمند، اظهار داشت: به نظر من همان شعاری که همیشه بر زبان لوریس چکناوریان هست، عصاره حیات، زندگی و حرکت اش عشق است. اگر بخواهیم مصداق واقعی یک هنرمند عاشق را پیدا کنیم، حتما یکی از شاخص ترین آنها لوریس چکناوریان است. آدمی که جهان، همنوعان، اطرافیان، همکاران، دوستان و زندگی را از دریچه عشق نگاه می کند، این انسان هیچ وقت نه مکدر می شود، نه غمگین می شود  و همچنین هیچ وقت منفعل نمی شود. چنین انسانی همیشه انگیزه حیات دارد چون عشق جوهر بی همتایی است که در وجود هر شخصی که قرار بگیرد منشا حرکت و زندگانی خواهد بود. وی افزود: لوریس چکناوریان عاشق زندگی است و به همین دلیل جزء معدود کسانی است که سن و سال برای او فقط یک عدد است. در این چندین سالی که با او آشنایی دارم هیچ تغییری حتی از نظر ظاهری نداشته است و تغییر اش فقط رنگ موهایش بوده که ناگزیر است. ولی به همان اندازه نشاط و انگیزه در او وجود دارد. نوربخش ادامه داد: در چکناوریان هم این مساله هویداست و وجه مشترک همه آثارش عشق است چون همه چیز را از این زاویه نگاه می کند. وقتی روی صحنه به عنوان رهبر ارکستر قرار می گیرد این موج منتقل می شود. مثلا در جشنواره موسیقی فجر که توفیق همکاری با ایشان را داشتم، در تصاویری که از هنرمندان مختلف فیلم ها و کلیپ ها داشتیم، وقتی به تصویر لوریس می رسیدیم سالن یک واکنش دیگری داشت و پر از هیجان بود. اینها در وجودش نهادینه شده و سعی نمی کند خود را اینگونه نشان دهد.  این خواننده و مدرس آواز ایرانی در ادامه افزود: هر کسی که یک بار لوریس را می بیند در همان یک بار این حس به او منتقل می شود. ممکن است برای شناخت برخی هنرمندان مجبور باشیم مدت ها با آنها حشر و نشر داشته باشیم تا با روحیه شان آشنا شویم اما در مورد لوریس چکناوریان ممکن است مردم از او آثار زیادی هم نشنیده باشند اما همان تصاویر و فیلم های مستندی که از او در شبکه های مختلف دیده شده، همه را جذب کرده است. چون صداقت وجود دارد و این امر بسیار مهمی است. مدیرعامل خانه موسیقی ایران، گفت: خیلی از ما وقتی صحبت می کنیم هزاران فیلتر برای خودمان داریم که چگونه رفتار کنیم و چه بگوییم؛ ولی چکناوریان همان است که می گوید. در برخورد با آدم های دیگر و آثار هنری دیگر اگر از چیزی خوشش بیاید به راحتی آن را بیان می کند. درون لوریس چکناوریان یک آینه صیقل خورده است و غبار بر دل ندارد، به همین دلیل آدم ها وقتی با عشق مواجه می شوند سپر می اندازند و موج را دریافت می کنند. برای او آرزوی سلامتی دارم و برای من هم سال گذشته افتخار بزرگی بود که در جشنواره موسیقی فجر وقتی به او پیشنهاد دادم بی درنگ پذیرفت با آنکه مدتها بود فعالیت اینچنینی نداشت.  * آثار چکناوریان بیان احساسات موسیقی روی تابلوی نقاشی است سید عبدالحسین مختاباد (رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران) در بازدید از نمایشگاه، در خصوص شخصیت لوریس چکناوریان، گفت: چکناوریان یک شخصیت شناخته شده برجسته در سطح جهانی و همچنین کشور عزیزمان است. ایشان چند سال پیش هم نمایشگاه نقاشی داشتند که من از آثارشان بازدید کرده بودم. این آثار کاملا در دنیای موسیقی هستند و ایشان احساساتش از موسیقی را روی تابلوی نقاشی آورده است. مختاباد درباره حضور هنرمندان شناخته شده یک رشته، در دیگر رشته های هنری گفت: هنر دو مقوله است، یک مقوله حرفه ای و دیگری هم ذوقی است.  یک هنرمند دوست دارد با ذوق و علاقه شخصی اش در رشته های دیگر هم حضور داشته باشد. خودم هم به خوشنویسی علاقه زیادی دارم و گاهی خطاطی می کنم. در دنیای هنر اجباری در کار نیست، اینجا دنیای نظامی نیست.  هنر ها با هم در ارتباط هستند و به مانند دانه های یک تسبیحند. هنرمندی که در حوزه موسیقی فعالیت می کند به حوزه های دیگر مانند شعر، ادبیات و فلسفه هم علاقمند است. هرچه قدر بیشتر در آن حوزه ها کار کند در زمینه تخصصی خودش موفق تر می شود. نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» تا 5 اردیبهشت دایر است و علاقه‌مندان برای بازدید از این نمایشگاه می‌توانند همه روزه از ساعت 14 تا 21 به نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران مراجعه کنند.      
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
تابلوی دختران روی پل، اثر ادوارد مونک، نقاش اکسپرسیونیست نروژی در یک حراجی به بهای ۵۴ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار فروخته شد. به گفته حراجی ساتبیز، این تابلو پس از \\\"جیغ\\\" گرانترین اثر این نقاش اواخر قرن نوزدهم/اوایل قرن بیستم است که حراج شده است. \\\"جیغ\\\" که مشهورترین اثر مونک است در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۲۰ میلیون دلار فروخته شد. \\\"دختران روی پل\\\" که روز دوشنبه در نیویورک حراج شد در سال ۱۹۰۲ ترسیم شده است. ساتبیز پیش‌بینی می‌کرد که این تابلو بیش از ۵۰ میلیون دلار فروخته شود. \\\"دختران روی پل\\\" هر بار که به حراج گذاشته شده رکورد قبلی فروش خود را شکسته است.   این تابلو نخستین بار در سال ۱۹۹۷ حراج شد که ۷ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروخته شد و سپس در سال ۲۰۰۸ نزدیک به ۳۱ میلیون دلار به فروش رفت. ادوارد مونک (۱۸۶۳ - ۱۹۴۴) آفرینش هنری را از اواخر قرن نوزدهم شروع کرد، زمانی که هنوز آخرین نقاشان امپرسیونیست مانند پل گوگن و ونسان ون‌گوگ فعال بودند. او از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین هنرمندان تاریخ هنر جهان به شمار می‌رود. زندگی تلخ و دشوار او با سبکی کاملا شخصی و نوآورانه در آثارش منعکس شده است. مونک در آخرین سالهای قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، به راهی تازه قدم گذاشت و با نوآوری‌های خود از پیشقراولان سبک اکسپرسیونیسم شناخته شد.
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
مراسم رونمایی از کتاب "زندگی ، عشق و گم‌گشتگی" مجموعه کامل آثار علی اکبر صادقی نقاش سرشناس، جمعه ۲۷ فروردین ماه با نمایش نسخه های ترمیم شده‌ی انیمیشن های این هنرمند، با حضور تعداد زیادی از هنرمندان در گالری شیرین تهران برگزار شد. این مجموعه کتاب در سه جلد و به کوشش علی بختیاری منتشرشده است. جلد اول با عنوان "زندگی"، مروری بر کارهای اولیه‌ی علی اکبر صادقی است و روند شکل گیری آثار هنری او در رشته های گرافیک، نقاشی روی شیشه یا ویترای ، انیمیشین و تصویر سازی را تا اواسط دهه‌ی پنجاه مورد بررسی قرار داده است. کتاب عشق نیز مروری بر نقاشی های علی اکبر صادقی است که از میانه‌ی دهه‌ی پنجاه به بعد با مجموعه‌ی اسطوره و ریاضی آغاز شد. کتاب گم‌گشتگی نیز شامل مجموعه اشعاری است که علی اکبر صادقی در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ سروده است. علاوه بر خود هنرمند فرشید مثقالی، جواد مجابی، علی بختیاری ، شهروز مهاجر ، عطاالله امیدوار و طاها بهبهانی از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم از علی اکبر صادقی سخن گفتند. جواد مجابی، نویسنده و منتقد که مقدمه کتاب علی اکبر صادقی را هم نوشته است، در گفت و گویی با بی بی سی فارسی در باره علی اکبر صادقی و جایگاه او و آثارش در هنر معاصر ایران گفت:" علی اکبر صادقی یک نقاش نو کلاسیک روایت گراست یعنی در واقع کسی است که نقاشی کلاسیک ایران و جهان و مخصوصا مینیاتور ایران را خیلی خوب می داند و تجربه کرده است، اما آنچه او را متفاوت می کند دید نو نقاش است که طبیعتا با نگاه شوخ چشمانه‌ای که به هستی دارد همه چیز را در یک حالت لغزان و مردد نشان می دهد." آقای مجابی در ادامه گفت: "صادقی وقتی به مجالس جنگ و بزم و باغ های ایرانی، افسانه ها و اسطوره نگاه می کند همه چیز را نا استوار معرفی می کند و این نگاه شوخ چشمانه به جهان است که به کارهای او تازگی می دهد." آقای مجابی تاکید کرد که صادقی یکی از پرکارترین هنرمندان معاصر ایران است و کارهایش هم مورد تایید خواص است و هم عموم مردم به کارهایش توجه دارند و می توانند با آثار او ارتباط برقرار کنند. به گفته‌ی آقای مجابی، او هنرمند نو اندیشی است که هیج گاه شیفته‌ی کار خود نمی شود و به جای تکرار هر وقت در کارهایش به اوج رسیده است خود را محدود نکرده و به کار تازه‌ای روی آورده است. آقای مجابی در باره‌ی کتاب گم‌گشتگی که مجموعه اشعار علی اکبرصادقی است، گفت: "صادقی در یک دوره به خاطر افسردگی نقاشی نکرده و نشسته شعرهای خودش را نوشته. این شعرها به نظر من نوعی خواب گزاری است؛ بیان یک دنیای خواب گونه است و سرشار از فضاهای فرا واقعی است." علی اکبر صادقی علی اکبر صادقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. نقاشی را از‌‌ همان کودکی آغاز کرد و در دوران دبیرستان، نقاشی آبرنگ را نزد آواک هایراپتیان، با کپی از طبیعت آموخت. علی اکبر صادقی در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و در همان سال ها ، نقاشی روی شیشه با حال و هوای ایرانی را تجربه کرد. او به مرور سبک‌ها و شیوه‌های مختلف نقاشی را تجربه کر ، اما در ‌‌نهایت می‌توان وی را نقاشی سوررئالیست دانست که به بیان و فرم شخصی خود دست یافته است. نقاشی‌های سوررئالیستی علی اکبر صادقی به ویژه در آثار دوره‌ی اولش، هم از نظر مضمونی و تماتیک و هم از نظر به‌کارگیری عناصر تصویری و رنگ، جلوه‌ای ایرانی داشتند که درست به همین دلیل، بین او و دیگر نقاشان سوررئالیست فاصله‌ای محسوس ایجاد می‌کرد و به دنیای نقاش، رنگ و بویی شخصی و متمایز می‌داد. در دوره‌ی دوم اما، صادقی به‌تدریج از این عناصر فاصله گرفت و به نقاشانی چون رنه ماگریت و دالی که از نقاشان مورد علاقه‌ی وی هستند، نزدیک‌تر شد و در مقابل کوشید که مرزهای نقاشی‌اش را از بوم به قاب‌هایی که این بوم‌ها را در خود گرفته بودند گسترش دهد. با این همه به نظر می‌رسد که مخاطبان علی اکبر صادقی، هنوز کارهای دوره‌ی اول او را بیشتر دوست می‌دارند و نام او را با این کار‌ها و نقش‌ها به خاطر سپرده‌اند. اگرچه نقاشی، اصلی‌ترین دغدغه علی اکبر صادقی به شمار می‌آید، اما او در زمینه‌های دیگر، از جمله ساخت انیمیشین، تصویرگری کتاب گرافیک و حتی شعر نیز فعال بوده است. او در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، شش فیلم از جمله «گلباران»، «رخ»، «ملک خورشید» و «زال و سیمرغ» را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت. این فیلم‌ها که هم در داخل ایران و هم در جشنواره‌های جهانی مورد اقبال بسیار واقع شدند و جوایز متعددی را نصیب وی کردند، نمونه‌های موفقی از انیمیشن ایرانی به حساب می‌آید. در اغلب آثار او فرهنگ عامیانه، اساطیر ایرانی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای و سنت‌های تصویری ایرانی مثل پرده‌خوانی بازآفرینی شده اند. در اکثر آثار علی اکبر صادقی چهره های مردانی با کلاهخود و سپر حضور دارند که در بسیاری از آنها چهره‌ی خود نقاش به چشم می خورد؛ گویی که او تاریخ ایران را با نوعی خود نگاری ترکیب کرده است. علی اکبر صادقی کار‌هایش در بیش از صدها نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و خارج از ایران به نمایش درآمده، و برای نقاشی‌ها، فیلم‌ها و تصویرگری‌های کتاب جوایز متعددی را کسب کرده است.

سینما

رابین ویلیامز، کمدین و هنرپیشه آمریکایی درگذشت

رابین ویلیامز، یکی از موفق ترین هنرپیشگان و کمدین های آمریکایی در ۶۳ سالگی درگذشت. رابین ویلیامز فیلم های بسیاری بازی کرده که از جمله آنها می توان به "صبح بخیر ویتنام"، "خانم داتفایر" "انجمن شاعران مرده" و "گود ویل هانتینگ" اشاره کرد. او برای بازی در این آخری جایزه اسکار گرفت. پلیس کالیفرنیا احتمال می دهد که او خودکشی کرده باشد. پلیس می گوید که حوالی ظهر به وقت محلی، نیروهای اورژانس به خانه او رفتند و جسد بی جان او را یافتند. رابین ویلیامز پیشتر درباره اعتیادش به الکل و مواد مخدر آزادنه صحبت کرده بود. او در ماه ژوئیه برای آنچه که خودش "خرده کاری" می نامید به یک مرکز ترک اعتیاد رفته بود. پلیس گفته آنچه به نظر می رسد این است که آقای ویلیامز از خفگی مرده است. اما اظهار نظر دقیق در این خصوص را به بعد موکول کرد که گزارش پزشکی قانونی منتشر شود. رابین ویلیامز، متولد سال 1951 میلادی در شهر شیکاگو بود. در دوره دبیرستان وارد گروه تئاتر شد و برای یادگیری تئاتر به مدرسه معتبر جولیارد در نیویورک رفت. یکی از معلم هایش او را تشویق کرد تا بخت خود را در کمدی بیازماید. نخستین بار او در یک مجموعه تلویزیونی در سالهای 70 میلادی به نام "مورک و میندی" درخشید. او نقش یک آدم فضایی عجیب را در آن سریال بازی می کرد. او در کنار بازی در فیلم های سینمایی در تمام سال های فعالیتش روی صحنه هم برنامه های کمدی اجرا می کرد.

آلن دلون، آدرین برودی و داستین هافمن در فیلمی جدید درباره قتل عام ارامنه خواهند درخشید

والری ساهاریان تهیه کننده روسی-ارمنی در نظر دارد فیلمی در مورد قتل عام ارامنه بسازد. او بازیگر مشهور فرانسوی آلن دلون را برای بازیگری در این فیلم دعوت به همکاری کرده است. ساهاریان در گفته هایش با لایف نیوز یاد آور بازدید آقای دلون به بنای یاد بود قتل عام ارامنه در ایروان گفت: «او بسیار هیجان زده بود و نمی توانست جلوی اشک هایش را بگیرد.» ساهاریان در مورد قتل عام وحشیانه ارامنه در سال 1915 از مادربزرگ خود که یکی از بازماندگان از آن زمان بوده آموخته است. داستان این فیلم که عنوانش «بیمار» است، در یکی از آسایشگاه های روانی پاریس اوایل قرن 20م شکل گرفته است. شخصیت اصلی آن آهنگساز ارمنی کومیتاس می باشد که حوادث ناگواری که طی قتل عام شاهدش بوده است، تاثیر عمیقی بر روان وی گذاشته بود. کومیتاس غرق در افکار غم آلود و در هم شکسته ی خود نسبت به جهان بیرون مأیوس و منزوی شده بود. به همین دلیل در پاییز سال 1916 به بیمارستانی در قسطنطنیه فرستاده می شود، و سپس در سال 1919 به یکی از آسایشگاه های روانی پاریس منتقل می شود که در  همان جا در سال 1935 از دنیا می رود. برای والری ساهاریان این فیلم ادای احترام به یاد اجداد او است. به همین دلیل او می خواهد با افرادی که با مسائل مربوط به نسل کشی آشنا هستند در این کار همکاری کند. او اخیرا با سرژ تانکیان خواننده اصلی گروه راک سیستم آو دان تماس گرفته و او برای نوشتن موسیقی متن فیلم موافقت کرده است. انتظار می رود دیگر بازیگران مشهور هالیوود از قبیل آدرین برودی و داستین هافمن نیز در این فیلم بازی کنند.
مرگ ناگهانی ستاره هالیوود، فیلیپ سیمور هافمن خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم شب ستارگان به افتخار نادر و سیمین تاخت و تاز بازیهای تاج و تخت در امی امسال مروری بر دنیای هنر

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند " بادها برای ما می وزند برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

مطالب تصادفی

موسیقی

کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت

کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت میشکفه گل از گل باد... سیمین غانم با آن صدای بی نظیرش و ترانه های تاثیرگذارش انگار از دل نوستاژی ها بیرون آمده. از خش خش صفحه های گرامافون پدربزرگ تا فلش مموری های این روزها با صدای سحر انگیزش آشنا هستند. وقتی میخواند سه نسل با او زمزمه میکنند. او از خیل خوانندگان مشهور پیش از انقلاب است اما از معدودِ آنها که ماندن و 20 سال سکوت را به غربت نشینی ترجیح داد. سرانجام با آزاد شدن اجرای کنسرت زنان برای زنان در سال 76، صدای او باز گوش صحنه ها را پر کرد تا مثل مشهورترین ترانه اش گل از گل بادی که صدایش را میشنود بشکفد. اگرچه آهنگهایش منتشر نمیشوند و کسی پشت درهای سالن آنها را نخواهد شنید اما خودش را تکرار نمیکند و در هر اجرای تازه، دو ترانه کاملا جدید را میخواند؛ البته "گل گلدون"، "مرد من"،"آسمون آبی"،"پرنده" و ترانه های خاطره انگیز دیگرش جای خود دارند. او دست کم سالی یکبار کنسرت برگزار میکند و این سومین سالیست که در تالار وحدت به نفع بنیاد خیریه فیروزنیا آواز میخواند؛ روزهای 19 تا 22 اردیبهشت و اینبار در آستانه روز مادر.

ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید

تیر ماهی که گذشت مقارن بود با دهمین سالگرد درگذشت امانوئل ملیک اصلانیان موسیقیدان اندیشمند ایرانی. به همین مناسبت جمعی از شاگردان او البته با تاخیری سه ماهه سوم آبان ماه مراسم ویژه ای در تالار رودکی برگزار می کنند. در درازای هشتاد سالی که از فعال شدن حوزه موسیقی پیشرو در ایران می گذرد، به ندرت می‌توان با موسیقی اندیشمندانه، آنگونه که درخور این عنوان است، روبرو شد. در این حوزه نیز شیفتگی به فن و تکنیک آهنگسازی، نقش تعیین کننده ایفا کرده است. این شیفتگی نه تنها مجال اندیشیدن را از آهنگسازان سلب کرده که راه را بر بیان احساس واقعی آنان نیز بسته است. در چنین فضایی است که نقش حضور اندک اندیشمندانی که شمارشان شاید از انگشتان یک دست تجاوز نکند در جامعه موسیقی ایران ارزش و اهمیت ویژه پیدا می کند. امانوئل ملیک اصلانیان نوازنده و آهنگساز در فهرست این اندک موسیقیدانان اندیشمند جای داشت. او در سال ۱۲۹۴ در روستوف در روسیه زاده شد، هر چند در بیشتر منابع گفته شده در تبریز به دنیا آمده است. در گفت وگویی می گوید:\"محل تولد من در شناسنامه، تبریز نوشته شده اما در حقیقت در سال ۱۹۱۵ میلادی در روستوف به دنیا آمده‌ام. پدر و مادرم اهل تبریز بودند، اما در آن زمان در روستوف زندگی می‌کردند.\" در سال‌های نوجوانی به هامبورگ در آلمان رفت و در کنسرواتوار این شهر به آموزش موسیقی پرداخت. پس از دریافت دیپلم پیانو از کنسرواتوار هامبورگ، رهسپار برلین شد با این نیت که در مدرسه عالی موسیقی این شهر، شیوه‌های علمی آهنگسازی و رهبری ارکستر را نیز فراگیرد. بخت یار امانوئل بود که یکی از موسیقیدانان نام آور و نوآور آلمانی، پاول هیندمیت، در آن مدرسه تدریس می کرد. امانوئل از آموزه‌های هیندمیت بهره های فراوان برد و با به پایان رساندن دوره آهنگسازی، به ایران بازگشت. در ایران چند سالی را به مطالعه در موسیقی ایران پرداخت، به مقام استادی در هنرستان عالی موسیقی رسید و به مرور و به موازات تدریس، دست به کار آفرینش موسیقی شده است. نخستین آفریده‌های ملیک اصلانیان که برای پیانو نوشته شده، کوششی است در راه پیدا کردن ساختاری که در عین وفاداری به ضوابط بین المللی با ویژگی‌های موسیقی ملی نیز سازگار باشد. قطعاتی در چهارگاه و دشتی که حاصل این کوشش است از همان آغاز او را به عنوان آهنگسازی اندیشمند معرفی کرد. اصلانیان پس از آن آرام آرام به سراغ کارهای ارکسترال و صحنه‌ای رفت، هر چند سال یک بار با دقت و مراقبت تمام کاری را به پایان برد و منتظر مانده تا تاثیر اجرای آن را در تالار رودکی ارزیابی کند و از آن در ساخت و پرداخت کارهای بعدی بهره بگیرد. باله پروانه، گلبانگ، برای ارکستر و گروه آواز جمعی، باله افسانه آفرینش و اوراتوریوی سپیده از کارهای برجسته صحنه ای اوست که همه آن ها در تالار رودکی در سال های پیش از انقلاب به اجرا درآمد. اوراتوریوی سپیده با متنی از محمود خوشنام فراز و نشیب‌های تاریخی ایران را بررسی می کند که همیشه نبرد دائمی اهریمن و اهورامزدا، ظلمت و روشنایی را به ذهن می آورد و پایان هر شب سیاه را که در نهایت سپید است. افسانه هستی معروف ترین و شاخص‌ترین کار ملیک اصلانیان افسانه آفرینش است که از باورهای فرهنگ میترایی تغذیه کرده است. \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی\" ملیک اصلانیان، او این باورها را بسیار غنی ارزیابی می کند. منابعی که به یاری آن ها می‌توان بسیاری از رویدادهای جهان هستی را توجیه کرد. افسانه آفرینش همیشه موضوع برانگیزاننده‌ای برای هنرمندان و موسقیدانان بوده است. اما افسانه اصلانیان را دید هستی شناسانه میترایی او از افسانه های دیگران متمایز می کند. در روایت اصلانیان، زِروان خدای مطلق از آسمان به زیر می آید و زمینی می شود. به قالب میترا در می آید که انسان است. او خود می گوید: \"به نظر من، خدا در انسان‌ها جاری می شود و سرانجام به انسان تبدیل می گردد.\" اصلانیان موسیقی افسانه را مدرن و پلی تنال (چند تنالیته‌ای) انتخاب کرده است. در سبب آن می گوید: \"اگر چه این اندیشه از ایران باستان برخاسته ولی تبدیل به یک موضوع فلسفی فراگیر در جهان شده است. از همین روی برای آن از موسیقی مطلق بدون وابستگی به این سو و آن سو بهره گرفتم.\" در سبب آن‌که چرا چنین موضوعی را از طریق رقص و باله مطرح ساخته می گوید: \"رقص در شرق همان کاری را می کند که فوگ، در غرب. در فوگ خلسه از طریق تجرید معنوی و روحانی به دست می آید و در رقص‌های شرقی از راه جسم و این هر دو وسیله‌ای است برای رسیدن به مطلق.\" از همین جاست که به تاثیر عرفان در موسیقی اصلانیان می رسیم. او اظهار شگفتی می کند که \"عرفان نتوانسته همان نیرویی را که در ادبیات گسترده ایران پدید آورده، در موسیقی به وجود آورد. هنوز در موسیقی عارف وجود ندارد.\" سبب واپسماندگی \"می دانم چرا مولانا نیز می‌رقصید. وقتی برگ درخت در هوا می رقصد، این خواسته خودش نیست. نیرویی آن برگ سبک را می رقصاند. مولانا هم از طریق گذشتن از من؛ چنان سبک می‌شد که به رقص در می آمد. در موسیقی هم باید به این سبکی رسید.\" ملیک اصلانیان عوامل مختلفی را در واپس ماندگی‌های فرهنگی ما دست اندر کار می دید: \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی.\" \"در هوای گرم شرق همه چیز زودتر شکفته و پژمرده می شود ولی از یاد نبریم که نژادی که تمدن را آغاز کرد، شرق را برای زندگی انتخاب کرده بود.\" عاملی که به ویژه در حوزه موسیقی و روند تحولات آن اهمیت پیدامی کند، مذهب است. اصلانیان دراین باره نیز نظری ویژه داشت: \"غربی ها به خصوص آلمانی ها روحیه خشن‌تری داشتند و آئین نرم و ملایم مسیحیت را پذیرفتند. ولی ما روحیه نرم و لطیفی داشتیم و آماده بودیم که آئین خشن تری را بپذیریم. به هر حال همه چیز از داخل ناشی شده است. اگر ضعف داخلی وجود نداشت، مقاومت بیشتری می‌شد. اگر آدم ضعیف نباشد، سرماخوردگی او را از پای در نمی آورد. من فکر می کنم اگر آئین مانی باقی مانده بود چه بسا که ما لاک پشت نمی شدیم.\" او در پاسخ ناقدانی که که رپرتووار نوازندگی او را محدود و رسیتال‌های او را تکراری ارزیابی می کردند، می گوید: \"این تکرارها نیز برای رسیدن به عمق است. من بعد از هر اجرا، باز جور دیگری می نوازم. من همیشه در سفرم. آن هم سفری که انتهائی برایش متصور نیست.\" و اما نظرات امانوئل ملیک اصلانیان درباره موسیقی موجود ایران نیز قابل تامل است. از بسیاری از نام آوران سنتی یاد می کند و یادآور می شود که از جمله با ابوالحسن صبا آشنایی داشته و از او مطالب زیادی آموخته است و اشاره ای نیز به کوشش های خود در زمینه موسیقی سنتی می کند و اثری که برای تار و تنبک و سنتور نوشته است. بعد می کوشد سبب واپسماندگی ها را پیدا کند: \"شاید تقصیر از سازها باشد که چون پیشرفت نکرده اند، امکان پیشرفت خود موسیقی را نیز محدود کرده اند. بعد برای روشن شدن رابطه حیاتی میان ساز و موسیقی مثال از غرب می آورد: اگر چمبالو پیشرفت نمی کرد و تبدیل به پیانوی رویال نمی شد ما هم از سونات های اسکارلاتی به راپسودی‌های لیست نمی رسیدیم.\" ملیک اصلانیان بعد حرف آخر را می زند. حرفی که بسیاری از نواندیشان دیگر نیز گفته اند و گوش شنوایی نیافته‌اند: \"ما دارای منبع عظیمی از موسیقی در کشورمان هستیم. آهنگسازان ما باید با استفاده از کنترپوان، هماهنگی‌های جدید ابداع کنند. آن موقع موسیقی ایرانی دارای سبک بین المللی خواهد شد.\" و بعد در پاسخ کسانی که این کوشش ها را غرب زدگی تلقی می کنند، می افزاید: \"کنترپوان یک علم و در نتیجه بین المللی است و مربوط به کشور خاصی نمی‌شود و استفاده از آن لطمه‌ای به هویت ملی ما نخواهد زد.\" منبع: DW
رودخانه بی پایان در راه است گروه دارکوب می کوبد گروه کوبه ای هوران حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس شب پر ستاره مازیار فلاحی

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند!

دومین نمایشگاه نقاشی انفرادی ندا هادی زاده، با عنوان گناه از آن ماست، از جمعه 25 شهریور تا چهارشنبه 30 شهریور در گالری محسن برپا می شود.

دختران روی پل رکورد شکست

تابلوی دختران روی پل، اثر ادوارد مونک، نقاش اکسپرسیونیست نروژی در یک حراجی به بهای ۵۴ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار فروخته شد. به گفته حراجی ساتبیز، این تابلو پس از \\\"جیغ\\\" گرانترین اثر این نقاش اواخر قرن نوزدهم/اوایل قرن بیستم است که حراج شده است. \\\"جیغ\\\" که مشهورترین اثر مونک است در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۲۰ میلیون دلار فروخته شد. \\\"دختران روی پل\\\" که روز دوشنبه در نیویورک حراج شد در سال ۱۹۰۲ ترسیم شده است. ساتبیز پیش‌بینی می‌کرد که این تابلو بیش از ۵۰ میلیون دلار فروخته شود. \\\"دختران روی پل\\\" هر بار که به حراج گذاشته شده رکورد قبلی فروش خود را شکسته است.   این تابلو نخستین بار در سال ۱۹۹۷ حراج شد که ۷ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروخته شد و سپس در سال ۲۰۰۸ نزدیک به ۳۱ میلیون دلار به فروش رفت. ادوارد مونک (۱۸۶۳ - ۱۹۴۴) آفرینش هنری را از اواخر قرن نوزدهم شروع کرد، زمانی که هنوز آخرین نقاشان امپرسیونیست مانند پل گوگن و ونسان ون‌گوگ فعال بودند. او از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین هنرمندان تاریخ هنر جهان به شمار می‌رود. زندگی تلخ و دشوار او با سبکی کاملا شخصی و نوآورانه در آثارش منعکس شده است. مونک در آخرین سالهای قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، به راهی تازه قدم گذاشت و با نوآوری‌های خود از پیشقراولان سبک اکسپرسیونیسم شناخته شد.
فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران امیر آقایی در گالری سیحون رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ نمایشگاه نقاشی پونه جعفری نژاد

ادبیات

ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه

سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می‌کردند. آن‌ قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه‌واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می‌آورد. از همان شروع اسارت در سال 1227 میلادی توسط صلیبیون سعدی هفت سال عمرش را در همین وضعیت به سر ‌برد. به گزارش ایسنا، ماهنامه «سرزمین‌ من» در ادامه نوشت: «گر چه در آن زمان همه‌ سرزمین‌های اسلامی به دست «صلاح‌الدین ایوبی» آزاد شده بود اما هنوز بخش‌های کوچکی در سواحل شرقی مدیترانه از جمله طرابلس طعم آزادی را نچشیده بودند. این سرزمین‌های کوچک هر کدام سهم سرداری صلیبی شده بودند تا روزنه‌ امیدی باشند برای فئودال‌ها در فتح دوباره‌ همه‌ی اراضی امپراتوری. قرعه‌ لبنان به «ریموند کنت تولوز» - فاتح بخش شمالی لبنان - رسیده بود. وقتی سربازان صلیبی شیخ مصلح‌الدین سعدی را با صدها اسیر مسلمان و یهودی از «عکا» - در سرزمین‌های اشغالی امروز - به آنجا بردند، ریموند که هنوز نتوانسته بود دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت، به دست بیاورد، این بردگان را وادار کرد تا کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی شهر طرابلس را انجام دهند. سعدی هم به کار کندن خندق مشغول شد. بگذارید کمی به عقب‌تر برویم و ببینیم سعدی چرا اسیر شده بود و اصلا در عکا چه می‌کرد؟ سعدی در باب دوم گلستان سعدی با نام «در اخلاق درویشان» این ماجرا را این‌ طور شرح می‌دهد: ماجرایی که الزاما به معنای روایت درست تاریخی نیست و حکایتی است از این شاعر و نویسنده‌ ایرانی. «از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این‌ طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگ‌های صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور می‌کرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ظاهراً سعدی نمی‌دانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمین‌های مقدس حمله کرده‌اند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخش‌های زیادی از منطقه‌ اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت می‌کردند و مسلمانان فقط «قبه‌الصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بی‌خبر وارد متصرفات صلیبیون شده بود که توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی می‌توانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده‌ خود را به سرزمین‌های اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند. البته مسلمانان توانگر هم به سرزمین‌های تحت تصرف صلیبیون می‌آمدند و مسلمانان اسیر شده را آزاد می‌کردند. در سفرنامه‌ ناصرخسرو آمده: «از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران در این شهرهای فرنگی شام این است که هر یک از شاهان و دولتمندان مسلمان، خاتونان و توانگران در این صفحات شام بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص می‌دهد.» یکی از همین توانگران مسلمان که از حاکمان حلب بود و از قضا سعدی را هم می‌شناخت، با دیدن او بسیار تعجب کرد. او سعدی را به ۱۰دینار فدیه خریداری و آزاد کرد و با خود به حلب برد و پیشنهاد داد که سعدی با دخترش ازدواج کند. شیخ شیراز نیز دختر حاکم حلب را که ۱۰۰دینار کابینش بود، به همسری برگزید. همسری که به تعبیر خود سعدی «بدخوی و ستیزه‌روی و نافرمان بود. زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن. باری زبان به تَعَنّت دراز کرده همی گفت: تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید؟» سعدی هم جواب داده: «بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» سعدی سرانجام راهی جز این نمی‌بیند که عطای این زندگی را به لقایش ببخشد و به شیراز بازگردد.» عکس موضوعی و از ابیات عاشقانه استاد سخن زبان فارسی، سعدی می باشد

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس
داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور هفتاد سال با شازده کوچولو احتمالا دو نفر بودیم وسط راه همدیگر را ببینیم مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم