1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بعضی از نقاشی های آورده شده در این مطلب آنقدر واقعی به نظر می رسند که باورتان نمی شود که نقاشی اند و شخصی با استعداد خالق آن ها بوده است. در زیر از آثار شگفت انگیز از هنرمندان خواهید دید که 100% دست ساز هستند و هیچ فن عکسبرداری در آن ها به کار نرفته است. این هنرمندان به قدری با استعداداند که با دیدن آثارشان بسیار متعجب خواهید شد.

Kamalky Laureano - اکریلیک روی بوم

Paul Cadden - سیاه قلم روی کاغذ

Gregory Thielker- رنگ روغن روی بوم

Ray Hare -  اکریلیک روی بوم

Gottfried Helnwein - رنگ روغن و اکریلیک روی بوم

Bryan Drury- رنگ روغن روی چوب

Rafal Bujnowski - عکس پرتره ی سیاه و سفید واقعی (آنقدر به واقعیت نزدیک است که عکس پرتره برای گذرنامه اش پذیرفته شد)

Dirk Dzimirsky - سیاه قلم روی کاغذ

 


دیدگاه‌ها  

+3 # بنفشه 1392-11-15 10:36
چقدر عجیب و باور نکردنی و زیبا هستند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

نگاهی به فیلم رگ خواب»

«رگ خواب» ساخته حمید نعمت‌الله که این روزها در اکران سینمایی اش در ایران مقبول تماشاگران بوده و فروش خوبی داشته، پنج شنبه شب، جوایز اصلی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی از جمله بهترین فیلم سال را هم به دست آورد. «بوتیک» اولین ساخته حمید نعمت‌الله، نشان از تولد یک فیلمساز مستقل جوان داشت که می‌خواهد فارغ از هیاهو به لحظه‌ها و آدم‌هایی توجه کند که کم‌تر روی پرده آمده‌اند. نعمت‌الله سال‌ها بدون جنجال به کار خود ادامه داد تا امروز که به فیلم «رگ خواب» رسیده: فیلمی‌ که بر پرده سینماهای ایران، پر سر و صداتر از قبلی‌ها به نظر می‌رسد؛ با بازی تحسین شده لیلا حاتمی( برنده جایزه جشنواره فجر) و صدای همایون شجریان که بخشی از مطرح شدن و فروش فیلم را می‌توان مدیون آن فرض گرفت. نعمت‌الله در بوتیک - به رغم شخصیت محوری گلشیفته فراهانی- دنیای مردانه‌ای خلق کرده بود که می‌شناخت(خوب هم می‌شناخت)، این بار اما در رگ خواب به دنیای زنانه‌ای پا گذاشته که خالق شخصیت‌هایش (فیلمنامه نویس) معصومه بیات، همسر اوست. از این رو از ابتدا با دنیای یک زن و مواجهه او با جهان مردانه اطرافش روبه‌رو هستیم. پرداختن به درونیات یک زن و تصویر کردن کورسوی امید بخش عشقی که خیلی زود خاموش می‌شود، شخصیت اصلی شکننده ای را روایت می‌کند که خیلی زود در برابر مشکلات از هم می‌پاشد. در واقع با آن که فیلم درباره زنان حرف می‌زند- و به شکلی به دلیل منفی بودن تمام مردانی که در فیلم می‌بینیم یا درباره آنها می‌شنویم، می‌توان آن را «ضدمرد» هم توصیف کرد؛ شاید در جست و جویی آرمانی در راستای زنان بدون مردان-در نهایت اما فیلمی ‌فمینیستی نیست و تصویری که از شخصیت اصلی ارائه می‌کند، تصویر زنی است به شدت آسیب‌پذیر و احساسی (نقطه مقابل زن قوی و با اراده مورد علاقه فمینیست‌ها) که بسیاری از مصائبی که تحمل می‌کند -به باور دنیای فیلم- از «ضعیف بودن جنس زن» نشات می‌گیرد. از سویی نگاه مردستیز فیلم در سطح می‌ماند و به عمق نمی‌رود. کامران فرشته‌ای تصویر می‌شود که خیلی زود بال‌هایش تقلبی از کار در می‌آیند، اما تصویر فرشته گون او چیزی نیست جز ساخته ذهن مینا، زنی که توانایی و جرات ارتباط با پدرش را هم ندارد و حالا، در تمام طول فیلم، با نریشنی روبرو هستیم که او برای پدرش از خودش و ذهنیاتش می‌گوید: مهمترین ضعف پرداخت فیلم که بی جهت از تصویر به کلام پناه می‌برد و در پایان به خطابه‌ای کلیشه‌ای با قول‌های او برای رودررویی قدرتمندانه‌ترش با زندگی ختم می‌شود. از طرفی سایه یک پدر بر تمام فیلم سنگینی می‌کند. اشاره‌های زن به نگاه‌های تند پدرش- و گریه او به هنگام روایت- برای شخصیت سازی مردی که ما در طول فیلم به طور مستقیم نمی‌بینیم اما بسیار درباره اش می‌شنویم، کافی نیست. از طرفی همین اشاره- که تاکید هم دارد پدر برای خاک خوردن هیچ گاه او را تنبیه هم نکرده و تنها نگاه‌های تندی داشته- برای نمایش مردسالاری مورد نظر نویسنده کافی نیست (هر پدری اگر فرزندش را در حال خاک خوردن ببیند، طبیعی است که نگاه تندی به او خواهد کرد). اما به رغم نریشن گاه مزاحم، فیلم در لحظاتی موفق می‌شود تماشاگر را با شخصیت اصلی فیلم اش همراه می‌کند. حس‌های عاشقانه زیبایی در تک نماها و تک دیالوگ‌ها نمود می‌یابد که می‌تواند نقبی باشد به درون یک زن، با همه ضعف‌ها و مشکلاتش که هنوز می‌تواند دنیا را به چشم دیگری نظاره کند و شاید به تعبیری نمی‌خواهد بزرگ شود (تاکید بر حضور مثبت/منفی «پدر» در زندگی این زن، تاکید غیرمستقیمی‌است بر حضور دنیای کودکانه دختر بچه ای که تاب پیچیدگی‌های دنیای بی رحم اطرافش را ندارد). شکنندگی او با ترس‌هایش از زندگی می‌آمیزد و با گربه‌ای نمادین بر پرده تصویر می‌شود. هرجا فیلم سعی می‌کند به کلام- غالباً نریشن- پناه ببرد از خلاقیت‌های تصویری اش فاصله می‌گیرد و هر بار تلاش دارد تنها با یک نگاه گفتنی‌هایش را با تصویر به تماشاگرش منتقل کند، بارها موفق تر است. نعمت‌الله با قاب بندی‌های دقیق و تدوین حساب شده شناخت اش را از سینما - با سابقه سال‌ها نوشتن درباره سینما- به رخ می‌کشد. بازی هر دو بازیگر اصلی نقطه قوت فیلم را رقم می‌زند، بجز صحنه ملاقات نهایی زن با کامران در رستوران؛ که هم دیالوگ‌ها و هم بازی و حتی کارگردانی به طرز غریبی اغراق آمیز است و فاصله زیادی دارد با باقی فیلم. ای کاش اما ایجاز فیلم در تصویر رابطه این زن و مرد - که در ایران امروز به طرز مضحکی «رابطه ممنوع» تلقی می‌شود و طبیعتاً فیلمساز هم نمی‌تواند به روشنی آن را به نمایش بگذارد- در باقی فیلم هم مشهود بود. نمایش رابطه این زن و مرد در سه صحنه فکر شده سینمایی خلاصه می‌شود: جایی که یکدفعه و ناخواسته صورت آنها به یکدیگر نزدیک می‌شود، جایی که مرد در حال تعویض لباسش است و زن به کمکش می‌آید؛ همین طور صبحی که زن در حال درست کردن صبحانه است و مرد روی تختخواب از خواب بیدار می‌شود.

نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟

مریل استریپ که در تمام این مدت علاقه اش به سینمای فرهادی و نگاه او را اعلام کرده بود، نامه جالبی به اصغر فرهادی نوشته است. عنواني كه روي عكس بزرگ مريل استريپ و اصغر فرهادي درج شده،  اين است: «كاري كه هيات‌هاي ديپلماتيك از آن عاجزند!» متن نامه مريل استريپ به فرهادي به اين شرح است: «نمي‌دانم آيا اصغر فرهادي زماني كه فيلمش را مي‌ساخته آگاه بوده كه بر خلاف نام فيلم، تاثير جهاني «يك جدايي» مردم را به هم نزديك خواهد كرد؟! نزديك كردن ما و مردم ايران تا از طريق داستان خانواده‌اي در حال گسست و پيچيدگي‌هاي اخلاقي و عاطفي‌شان، خانواده‌هاي ما و ايرانيان را به هم نزديك كند. او اين كار را با ظرافت انجام مي‌دهد، با ارايه تصويري صميمي از پيشخوان آشپزخانه‌اي در تهران يا با نشان دادن پرتره كوچكي از انيشتين يا نقاشي ديگري از وايت به نام دنياي كريستينا. او به ما اجازه همدردي با مردي را مي‌دهد كه به تازگي تركش كرده‌اند، جايي كه براي يافتن تنظيم درست ماشين لباسشويي در تكاپوست. او مي‌گذارد تا ما عمل دردناك و سرشار از عشق شست‌وشوي پدري پير را باز‌شناسيم و مي‌گذارد شوك حاصل از بازي كودكي كه پيچ دستگاه اكسيژن را باز و بسته مي‌كند و باز مي‌بندد و باز مي‌كند را حس كنيم. همچنان كه سرنوشت با زندگي ما در حال بازي است. او مي‌گذارد در خستگي مفرط قاضي‌اي سهيم شويم كه مي‌خواهد پنجره دفتر كم هوايي كه در آن تصميمات دشوار مي‌گيرد، چارتاق باز باشد: -چه چيز هل دادن است، چه چيز ضربه زدن؟ -چه كسي پرت شد، چه كسي از حال رفت؟ -چه كسي دروغ گفته، چه كسي غيرقابل اطمينان است؟ -چه كسي خوب است، چه كسي بد؟ چگونه مي‌توان همه اينها را در جاي خود قرار داد؟ و ببينيد چه ميزان گذشت در دل مردمي است كه تحت قواعدي بي‌گذشت زندگي مي‌كنند. با ساختن اين فيلم دلپذير، اصغر فرهادي كاري كرد كه هيات‌هاي ديپلمات و اخبار روزنامه‌ها از آن عاجزند. او گذاشت تا ما خود را در آينه زندگي ديگران ببينيم و مخمصه‌هاي يكديگر را درك كنيم. مخمصه انسانيت مشترك‌مان را. اين كنش، كنشي سياستمدارانه است. در دنيايي كه مسير تماشا در آن با بدبيني و تلخي مسدود است، نياز داريم تا هنرمندان تصوير را وضوحي بهتر ببخشند. ما به «يك جدايي» محتاجيم تا به هم نزديك‌مان كند.»
هنر در هفته ای که گذشت 50 قرار اول اصغر فرهادی دو چهره سرشناس ایرانی را نماینده خود در اسکار کرد رکورد فروش فیلم در فرانسه با " جدای نادر از سیمین" مروری بر هنر در هفته چهارم مرداد

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تماشای تئاتر در خانه در تالار قشقایی ببینیم "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی " بادها به نفع کودکان می وزند "

مطالب تصادفی

موسیقی

دریا دادور

زنگ صدای لطیف و زنانه و درعین حال محکمش با اجرا های سولو سوپرانوو و قدرت بالای او در اجرا های اپرا او را نسبت به تمامی خوانندگان زن متفاوت می کند. تلفیق آثار شرق و غرب با یکدیگر و اجرای بدیع او و هماهنگ سازیش با حس و لحن آوای او، طرفداران بسیاری را به خود جلب کرده است.

۷۰ سالگی خولیو ایگلسیاس، مرد ترانه‌های عاشقانه و پرشور

خولیو ایگلسیاس خودش را "مهم‌ترین هنرمند دنیای لاتین" می‌نامد. او تا کنون بیش از ۲۶۰۰ گواهی‌نامه طلا و پلاتین فروش موسیقی دریافت کرده و بیش از ۵ هزار کنسرت در سراسر دنیا اجرا کرده است. این خواننده، ترانه‌سرا و گیتاریست اسپانیایی بنا بر روایت کتاب رکورد گینس پرفروش‌ترین هنرمند تمام دوران بوده است. خولیو ایگلسیاس ترانه‌هایی را در این سال‌ها نوشته و خوانده است که هر کدام تا مدتها ورد زبان‌ها بوده‌اند. دست تقدیر خولیو ایگلسیاس ۲۳ سپتامبر (1 مهر) سال ۱۹۴۳ در شهر مادرید متولد شد. او در دوران نوجوانی در تیم جوانان رئال مادرید در دروازه می‌ایستاد و تصمیم داشت روزی فوتبالیست حرفه‌ای شود. توانمندی‌اش در محافظت از دروازه نیز دلیلی بود که بسیاری را نسبت به آینده وی خوشبین‌ساخته بود. اما یک سانحه رانندگی درست در روز تولد ۲۰ سالگی‌اش و صدمه دیدن طناب نخاعی، تمام رؤیاهایش را برای حضور در زمین حرفه‌ای فوتبال نقش بر آب ساخت. پس از انجام یک عمل جراحی چندین ساعته و فرو رفتن در کما، او در حالی بار دیگر چشمانش را به روی والدینش گشود که یک سمت بدنش فلج شده بود. خولیو ایگلسیاس نشستن بر روی صندلی چرخدار را مصرانه رد کرد و به کمک پدرش که یک سال مرخصی گرفته بود، توانایی راه رفتن را بازیافت. او در مدت ۲۰ ماهی که در بیمارستان بستری بود، وقتش را با شنیدن موسیقی، سرودن شعر، یادگیری نواختن گیتار و آواز سپری کرد. خولیو پس از مرخص شدن از بیمارستان مدتی را برای بازیافت سلامتی در سواحل اسپانیا گذراند. پس از آن والدینش برای ادامه تحصیل در رشته حقوق او را به دانشگاه کمبریج فرستادند. در سال ۱۹۶۸ پدر خولیو ایگلسیاس با وقفه تحصیلی او به مدت یک سال موافقت کرد زیرا خولیو قصد داشت تا در این مدت شانسش را به عنوان خواننده و نوازنده بیازماید. این وقفه یکساله اما ۳۳ سال به طول انجامید. با این همه او در سال ۲۰۰۱ تحصیلش در رشته حقوق را به پایان رساند. در تمام این سال‌ها خولیو ایگلسیاس به عنوان یک حقوقدان و وکیل جزئیات قراردادهایش را مطالعه و امضا کرده است. پس از انتشار چندین آلبوم موفق و پرفروش در اواخر دهه ۷۰ میلادی، شهرت خولیو ایگلسیاس مرزهای آمریکا را نیز در نوردید. ترانه‌های عاشقانه و پر احساس او که گرمای مردمان سرزمین‌های جنوبی را در خود جای داده، تا به امروز مخاطبان را شیفته خود می‌کند. خولیو ایگلسیاس بیش از ۳۰۰ میلیون آلبوم در جهان فروخته است. او در سال ۲۰۰۳ آلبوم "طلاق" را روانه بازار کرد که در عرض چند روز بیش از ۳۵۰ هزار نسخه از آن به فروش رفت. این آلبوم در اسپانیا، پرتغال، فرانسه، ایتالیا و روسیه در صدر جدول ترانه‌های برتر نشست. در سال ۱۹۷۱ خولیو ایگلسیاس در مسابقه آواز یورویژن شرکت کرد که در نهایت به مقام چهارمی رسید. ترانه‌ای که او در این مسابقه اجرا کرد به ترانه شماره یک کشورهای اسپانیایی زبان تبدیل شد. در آن زمان خولیو تصمیم گرفت تا ترانه‌هایی را به زبان‌‌های دیگر از جمله آلمانی نیز اجرا کند. فرانک سیناترای اسپانیایی خولیو ایگلسیاس بخش عمده شهرتش را از ترانه‌های عاشقانه‌ای کسب کرد که به زبان انگلیسی و اسپانیایی خوانده است. او در کنار اجراهای انفرادی، بارها با خوانندگان نامدار دیگر نظیر دایانا راس و استیوی واندر به روی صحنه‌ رفت که این دوئت‌ها با استقبال چشمگیر مخاطبان روبرو شدند. ترانه "My Love" با اجرای خولیو ایگلسیاس و استیوی واندر در سال ۱۹۸۸ منتشر شد. در سال ۱۹۷۱ خولیو ایگلسیاس با ایزابل پریسل آراستریا، روزنامه‌نگار و دختر یک دپیلمات فیلیپینی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج که ۸ سال بیشتر دوام نیافت، سه فرزند به نام‌های شابلی، خولیو ژوزه و انریکه هستند. انریکه ایگلسیاس نیز سال‌ها بعد جا پای پدر گذاشت و با فروش چند میلیون نسخه از آلبوم‌هایش به خواننده‌ای سرشناس تبدیل شد. خولیو ایگلسیاس اوایل دهه ۹۰ میلادی با زنی هلندی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج نیز پنج فرزند بوده است. در سال ۱۹۹۳ او همراه با فرانک سیناترا ترانه "باد تابستانی" را اجرا کرد؛ ترانه‌ای که بعدها برای ایگلسیاس لقب "فرانک سیناترای اسپانیایی" را به همراه آورد. این ستاره اسپانیایی دستی هم در فعالیت‌های اجتماعی و خیرخواهانه داشته است. در سال ۱۹۸۸ او ۳۰ کنسرت خیریه به نفع سازمان یونیسف برای کمک به کودکان فقیر برگزار کرد. یک سال بعد از آن نیز به عنوان سفیر ویژه این سازمان معرفی شد. در سال ۱۹۸۵ خولیو ایگلسیاس صاحب یک ستاره در بلوار معروف " Walk of Fame " در هالیوود شد. این خواننده نامدار اسپانیایی تاکنون موفق به دریافت جوایز مهم دنیای موسیقی شده و بسیاری او را به عنوان محبوب‌ترین هنرمند دنیای لاتین معرفی می‌کنند. روز ۲۳ سپتامبر امسال خولیو اگلسیاس به باشگاه هفتاد ساله‌ها پیوست.
شب پر ستاره مازیار فلاحی باهوش‌تر شدن مغز با آموزش موسیقی «روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار امکان پخش صدای آواز زنان پشت ستاره ها/ لاله پورکریم

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش

نمایشگاه گروهی هنرمندان معاصر کشور با عنوان آفرینش 16 دی ماه در نگارخانه موسسه فرهنگی اکو افتتاح شد و تا 27 دی ماه پذیرای علاقمندان خواهد بود.

فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو

موسسه فرهنگی اکو به منظور تبادل تجربه‌های هنری میان هنرمندان معاصر با تاکید بر زمینه‌های هویت فرهنگی در آثار هنرمندان معاصر ده کشور عضو اکو، نخستین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی اکو را برگزار می‌کند.
باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts " برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران

ادبیات

ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه

سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می‌کردند. آن‌ قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه‌واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می‌آورد. از همان شروع اسارت در سال 1227 میلادی توسط صلیبیون سعدی هفت سال عمرش را در همین وضعیت به سر ‌برد. به گزارش ایسنا، ماهنامه «سرزمین‌ من» در ادامه نوشت: «گر چه در آن زمان همه‌ سرزمین‌های اسلامی به دست «صلاح‌الدین ایوبی» آزاد شده بود اما هنوز بخش‌های کوچکی در سواحل شرقی مدیترانه از جمله طرابلس طعم آزادی را نچشیده بودند. این سرزمین‌های کوچک هر کدام سهم سرداری صلیبی شده بودند تا روزنه‌ امیدی باشند برای فئودال‌ها در فتح دوباره‌ همه‌ی اراضی امپراتوری. قرعه‌ لبنان به «ریموند کنت تولوز» - فاتح بخش شمالی لبنان - رسیده بود. وقتی سربازان صلیبی شیخ مصلح‌الدین سعدی را با صدها اسیر مسلمان و یهودی از «عکا» - در سرزمین‌های اشغالی امروز - به آنجا بردند، ریموند که هنوز نتوانسته بود دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت، به دست بیاورد، این بردگان را وادار کرد تا کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی شهر طرابلس را انجام دهند. سعدی هم به کار کندن خندق مشغول شد. بگذارید کمی به عقب‌تر برویم و ببینیم سعدی چرا اسیر شده بود و اصلا در عکا چه می‌کرد؟ سعدی در باب دوم گلستان سعدی با نام «در اخلاق درویشان» این ماجرا را این‌ طور شرح می‌دهد: ماجرایی که الزاما به معنای روایت درست تاریخی نیست و حکایتی است از این شاعر و نویسنده‌ ایرانی. «از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این‌ طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگ‌های صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور می‌کرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ظاهراً سعدی نمی‌دانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمین‌های مقدس حمله کرده‌اند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخش‌های زیادی از منطقه‌ اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت می‌کردند و مسلمانان فقط «قبه‌الصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بی‌خبر وارد متصرفات صلیبیون شده بود که توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی می‌توانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده‌ خود را به سرزمین‌های اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند. البته مسلمانان توانگر هم به سرزمین‌های تحت تصرف صلیبیون می‌آمدند و مسلمانان اسیر شده را آزاد می‌کردند. در سفرنامه‌ ناصرخسرو آمده: «از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران در این شهرهای فرنگی شام این است که هر یک از شاهان و دولتمندان مسلمان، خاتونان و توانگران در این صفحات شام بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص می‌دهد.» یکی از همین توانگران مسلمان که از حاکمان حلب بود و از قضا سعدی را هم می‌شناخت، با دیدن او بسیار تعجب کرد. او سعدی را به ۱۰دینار فدیه خریداری و آزاد کرد و با خود به حلب برد و پیشنهاد داد که سعدی با دخترش ازدواج کند. شیخ شیراز نیز دختر حاکم حلب را که ۱۰۰دینار کابینش بود، به همسری برگزید. همسری که به تعبیر خود سعدی «بدخوی و ستیزه‌روی و نافرمان بود. زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن. باری زبان به تَعَنّت دراز کرده همی گفت: تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید؟» سعدی هم جواب داده: «بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» سعدی سرانجام راهی جز این نمی‌بیند که عطای این زندگی را به لقایش ببخشد و به شیراز بازگردد.» عکس موضوعی و از ابیات عاشقانه استاد سخن زبان فارسی، سعدی می باشد

دویستمین سالگرد مرگ منادی بی بند و باری

  ۲۰۰ سال از مرگ مارکی دو ساد می گذرد؛ نویسنده و فیلسوف فرانسوی که منادی بی بند و باری، لجام گسیختگی و آزادی مطلق جنسی بود و به خاطر ایده های غیر متعارف و جسورانه اش که برخلاف قوانین اخلاقی و اجتماعی و مذهبی جامعه فرانسه قرن هجدهم بود. مارکی آلفونز فرانسوا دو ساد در ۱۲ ژوئن ۱۷۴۰؛ در خانواده ای اشرافی در فرانسه به دنیا آمد. ساد، زندگی جنجالی و پرماجرایی داشت و بارها به اتهام لواط، ارتباط با روسپی‌ها و تجاوز و آزار جنسی زنان، کفرگویی و توهین به مذهب، دستگیر و زندانی شد و دو بار نیز به اعدام با گیوتین محکوم شد اما هر دو بار از زندان گریخت. ساد مجموعا سی سال از عمرش را در زندان گذراند و سرانجام در دوم دسامبر ۱۸۱۴ در تیمارستان شارنتون در حومۀ پاریس درگذشت. ساد، بیشتر رمان ها و نوشته های فلسفی و ادبی اش را در درون زندان و یا تیمارستان شارنتون نوشت. داستان‌ها و نوشته‌های او مدت‌ها اجازه انتشار نداشت اگرچه اغلب آنها از جمله "کشیش و مرد محتضر"، " ژوستین"، " فلسفه اتاق خواب"، "ژولیت"، " بدبختی های فضیلت" و "جنایت های عشق" در فاصله بین سال های ۱۷۸۲ تا ۱۸۰۰ به طور مخفیانه در فرانسه منتشر شد. بارها به زندان افتاد، تا پای گیوتین رفت و سی سال از عمرش را در زندان های مختلف گذارند و سرانجام در تیمارستان/زندان شارنتون درگذشت. به همین مناسبت، موزه دورسه پاریس، نمایشگاهی از نوشته ها، نقاشی ها و فیلم هایی ترتیب داده که بر مبنای ایده های ویرانگر مارکی دو ساد خلق شده اند. در این نمایشگاه که از روز ۱۳ نوامبر با عنوان "ساد: حمله به خورشید" برپا شده و تا ۲۵ ژانویه ادامه دارد، چالش ساد و پیروان او در هنر و ادبیات با مذهب، اخلاق، قراردادهای اجتماعی، مرزها و محدودیت ها و امیال جنسی افسارگسیختۀ آدمی به نمایش گذاشته شده است. گریز از قانون و قراردادهای اجتماعی، یورش به مذهب، اخلاق و پاک‌دامنی و هواداری از هرزگی و لذت جنسی و بی اعتقادی به عشق، مهمترین ویژگی های تفکر ساد و آثار سادومازوخیستی اوست که در کتاب هایی چون "فلسفه در اتاق خواب"، "ژوستین"، "داستان ژولیت"، نمایشنامۀ "مکالمهٔ کشیش و مرد محتضر" و "۱۲۰ روز سودوم" بازتاب یافته است. ساد یکی از تاثیرگذارترین چهره های فلسفی، هنری و ادبی اواخر قرن هیجدهم بود که دامنۀ تاثیر او به ادبیات و هنر قرن نوزدهم و بیستم نیز کشیده شده است. جنون، صراحت، بی پروایی و لجام گسیختگی ساد برای بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و متفکران جهان از گیوم آپولینر و پیکاسو و رودن گرفته تا فروید، آدورنو، لاکان، بونوئل، پازولینی و سوزان سونتاگ، جذاب و الهام بخش بود. بازدید از این نمایشگاه به خاطر برخی تصاویر خشن، اروتیک و پورنوگرافیک آن برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع است. پوستر نمایشگاه، تابلویی است از فرانتس فون اشتوک، هنرمند سمبولیست آلمانی است با عنوان "جودیت و هولوفرن" که در سال ۱۹۲۷ بر مبنای یک افسانۀ معروف عهد عتیق خلق شده است. در این تابلو، جودیت برهنه با شمشیر بر بالین هولوفرن جنگجو که در خواب است، ایستاده و می خواهد سر او را از تن جدا کند. انی لو برون، نویسندۀ کتاب "ساد: یک ورطۀ ناگهانی" که مسئولیت برگزاری این نمایشگاه را به عهده دارد، دربارۀ اهداف این نمایشگاه به بی‌بی‌سی می گوید: " این نمایشگاه تاثیر انقلابی نوشته های ساد را هدف قرار داده است. یکی از اهداف این نمایشگاه، این است که ضمن معرفی تاثیر ساد و اندیشه های او در دوران معاصر، جایگاه و اهمیت او در قرن های هیجدهم و نوزدهم و حساسیت شدید او به عصرش را نیز نشان دهد، حساسیتی که باعث طرد و لعنت ساد و اندیشه هایش از طرف جامعه شد." تم های اصلی نمایشگاه، درنده خویی میل انسان، انحراف جنسی، افراط، و تخیلات و هوس های هولناک و عجیب غریب ساد است که در کارهای هنرمندانی چون گویا، رودن، انگر، پیکاسو، ماکس ارنست، هانری ماسون و من ری منعکس شد است. به گفتۀ خانم لو برن، "نمایشگاه ساد نشان می دهد که چگونه هنرمندی مثل ساد توانست با طرح ایده هایی انقلابی و شجاعانه در زمینه سکس و بدن انسان، اخلاق و مذهب، این جرات را به هنرمندان و نویسندگان پس از خود ببخشد که آزادانه و بی پروا درباره موضوع هایی حرف بزنند که پیش از ساد امکان پذیر نبود." گی کوژه وال، مدیر موزه دورسه نیز در مورد اهمیت این نمایشگاه می گوید: "این نمایشگاه، تکریم تاریخ هنر است و سعی ما این بوده که با نگاهی منصفانه، به عمق آثار ساد و اندیشه هایش نفوذ کنیم. پیامی که امروز به واسطۀ این نمایشگاه عمیق و پرشکوه به ما می رسد، تصویری از زندگی و تاثیر ساد بر هنر، ادبیات و اندیشه انسانی است." با گشت و گذاری در این نمایشگاه و از خلال آثار ارائه شده، به دامنۀ عظیم و گستردۀ تاثیر ساد بر ادبیات، سینما و هنرهای تجسمی در طول بیش از دو قرن پی می بریم. سینمای سادیستی ورودی نمایشگاه ساد، اتاق تاریکی است که از آن مونیتورهای بزرگی آویزان شده که هر کدام کلیپ هایی از فیلم هایی را که با الهام از آثار مارکی دوساد ساخته شده اند و یا درونمایه سادوماژوخیستی دارند، نشان می دهند. فیلم هایی که برای نمایش در این نمایشگاه انتخاب شده اند، بیانگر تاثیرپذیری یا تلاش فیلمسازان مختلف از سراسر جهان از اسپانیا گرفته تا بریتانیا و ژاپن برای ورود به دنیای ساد و بهتصور کشیدن اندیشه های ویران کنندۀ اوست.   عکس: دستنوشته یکی از کتابهای دوساد
روز ملی عطار راوی زندگی مادران جنگ و چرنوبیل برنده جایزه نوبل ادبیات سال شد شازده کوچولو میلاد مهدی (عج) مبارک باد ما همه اسیر غروریم