1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این نمایشگاه از جمعه 4 آذر ماه لغایت 16 آذر ماه همه روزه از 10 صبح تا 6 شب پذیرای شما هنرمندان عزیز خواهد بود.

افتتاحیه این نمایشگاه از ساعت 4 تا 6 شب خواهد بود.

گالری در روز جمعه 11 آذر ماه تعطیل خواهد بود.

در اینجا متنی زیبا به قلم پونه جعفری نژاد، در خصوص نقاشی هایش می خوانیم :

از نگاه من یکی از زیباترین و اسرارآمیزترین آفریده های طبیعت بعد از زن، درخت است. سوژه ای که تقریبا همه نقاشان مورد علاقه ام هم بارها و بارها آن را نقاشی کرده اند. درخت هایی که هر فصل به رنگ و حالتی استثنایی و هر بار با شخصیتی متفاوت به چشمم می آیند.

پس از سالها نقاشی فیگوراتیو و اکسپرسیو به طور ناخودآگاه و غریضی به نقاشی کردن از تک درخت هایی پرداختم که بعدا تداعی کننده همان تک فیگورهای زنانه و رمزآلود در ذهنم شدند. اگرچه در ابتدا دست یافتن به نوعی تکنیک یا سبک به گونه ای دکوراتیو برای ایجاد ارتباط بیشتر با مخاطبان مورد نظرم بود، اما هر چه گذشت در کوچه و پس کوچه های شهر و کشور و حتی خارج از کشور به دنبال درخت های خاطرات گذشته و کودکی ام گشتم و موضوع برایم از یک سوژه صرفا دکوراتیو فراتر رفت. تصویر درخت خشک و عجیبی که یک بار در کویر یزد دیده بودم با آن میوه های لاستیکی درشت و قرمز و پارچه ها و دخیل هایی که به آن بسته بودند و تک درخت های توت عظیمی که در مسیر جاده های سفرهای بی پایان کودکی دیده بودم، درخت های زنده و پر از خرمای بم متروک، یکسال پس از زلزله و درخت های سراسر ارغوانی و زیبای همه جای شهرم تهران که به ندرت در شهرهای دیگر دیده بودم و سه درخت توت قرمز قد و نیم قد حیاط خانه کودکیمان که پدر و مادرم به مناسبت تولد من و دو خواهر دیگرم کاشته بودند، سوژه های نقاشیهایم شدند.

به آهستگی این موضوع در ذهنم با نوعی از خیال پردازی و میستیکسزم همراه کرد و شروع به یافتن سوژه هایم کردم. سوژه هایی که گاه آنها را در فصول مختلف در مسیر خانه پدرم می دیدم و گاه در خانه ای قدیمی در کاشان بسیاری از این نقاشی ها در زیر نقاشی های بعدی پنهان شدند.

رنگ ها و پس زمینه ها همان بود که در گوشه ای از یک ساختمان باستانی متروک در سفر دیده بودم. درخت انار زیبا و رنگینی پر از نیروی زندگی و حیات و خاطره و نوستالژی، تنها و چسبیده به زمینی خشک و سخت در حیاط یک خانه باغ قدیمی اصیل و متروک ...

آنچه بیش از هر چیز مرا مجذوب این تک درخت ها می کند زیبایی، استواری و استقامتشان در عین تنهایی و وابستگی گریزناپذیرشان به زمین است که آنها را شبیه ما انسان ها می کند ...

علاقه مندان می توانند به این آدرس مراجعه نمایند :

خیابان ورزا – کوچه چهارم – شماره 11

تلفن :88711305

دیدگاه‌ها  

+2 # طاهره مختاری 1390-09-01 11:51
کار های ایشون رو اگر از نزدیک ببینید، عاشق نقاشی می شوید.
ممنون از پیگیریتون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # mehran 1390-09-02 03:47
khanoome mokhtari shoma ham naghashin?
akhe baraye tamame in naghashiha nazarate fanni dadin?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amir ali sobhani 1390-09-01 11:53
wow. nemidounestam ishoun mikhan asareshouno be namayesh bezaran. hatman miram tnx
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # میکا 1390-09-01 11:54
من تا به حال نمایشگاه نقاشی نرفتم. واقعا که چی یه عده وایمیسن نقاشی میبینم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sima 1390-09-01 17:35
derakht mesle ye zan bashokohe mesle ye madarha rishe dar khak dare vaistadegimikone mishe behesh tekye kard sayash bar sare hamas be nazaram ramze zibai tablohaye pone lne
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mastane 1390-09-01 18:22
bat tosifi ke az asare in khanom shode hatman bayad raft va az nazdik naghashihashuno did
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # zahra 1390-09-01 18:27
man asheghe naghashiyam khosusan age az tabiat bashe bar asase matne bala in khanom bayad ruhe latif va ba ehsasi daran.gozareshe khubi bud
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # arash 1390-09-01 19:32
kanome mika shoma zogh varohe hohe honar dusti nadarid .pas mouje manfi nadid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ali shamlo 1390-09-02 00:04
man ba karashun ashenai daram.naghashiashun besyar zibast hatman be didane naghashiashon miram va tosiye mikonam digaran ham hatman beravand
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سعيد 1391-12-07 14:47
سلام
نقاشي هاي زيبايت را ديدم خيلي لذت بردم
اميدوارم هميشه موفق باشي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # پونه جعفري نژاد 1392-04-12 22:55
دوستان عزيز ممنون از اينهمه محبت:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

اسکار 2014: جوایز و فرش قرمز

هشتاد و ششمین دوره مراسم جوایز سینمایی اسکار بامداد روز دوشنبه دوم مارس در لس آنجلس برگزار شد. فیلم «جاذبه» در هفت بخش موفق به دریافت جایزه اسکار شد، اما جایزه مهم بهترین فیلم اسکار 2014 به «دوازده سال بردگی» ساخته «استیو مک‌کوئین» اعطا شد. در بخش بهترین بازیگر نقش اصلی مرد جایزه اسکار به «ماتئو مک‌کانوی» برای نقش‌آفرینی در فیلم «باشگاه خریدارن دالاس» رسید. در بخش بهترین بازیگر نقش اصلی زن نیز طبق پیش‌بینی‌ها جایزه اسکار به «کیت بلانش» برای فیلم «یاسمن غمگین» اعطا شد. در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل زن «لوپیتا نایونگ» برای فیلم «دوازده سال بردگی» جایزه اسکار را گرفت. در بخش بهترین بازیگر نقش مکمل مرد «جارد لتو» برای فیلم «باشگاه خریدارن دالاس» شایسته دریافت اسکار شناخته شد. در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی، «زیبایی بزرگ» ساخته «پائولو سورنتینو» موفق به کسب عنوان بهترین فیلم خارجی جوایز اسکار شد. در بخش بهترین انیمیشن کوتاه، «آقای هابلوت» ساخته مشترک «لورن ویتز» و «الکساندر اسپیگارس» اثر برتر انتخاب شد. در بخش بهترین انیمیشن بلند، فیلم «منجمد» ساخته مشترک «جنیفر لی» و «پیتر دل ویچو» بهترین فیلم انیمیشن اسکار نام گرفت. در بخش بهترین فیلمبرداری، جایزه اسکار به «امانوئل لوبزکی» برای فیلم «جاذبه» اعطا شد. در بخش بهترین موسیقی فیلم، «استیون پرایس» برای ساخت موسیقی «جاذبه» جایزه اسکار گرفت. در بخش بهترین ترانه، جایزه اسکار به انیمیشن «منجمد» تعلق گرفت. در بخش بهترین جلوه‌های ویژه، جایزه اسکار برای فیلم «جاذبه» به «تیم وبر»، «کری لاورنس»، «دیو شرینک» و «نیو کوربولد» رسید. در بخش بهترین طراحی لباس، «کاترین مارتین» برای فیلم «گتسبی بزرگ» جایزه اسکار را دریافت کرد. جایزه اسکار بهترین طراحی چهره به فیلم «باشگاه خریداران دالاس» رسید. در حالی که جایزه اسکار بهترین طراحی تولید به فیلم «گتسبی بزرگ» تعلق گرفت. در زیر بهترین لباس های انتخاب شده از فرش قرمز و چهره های معروفی که در این مراسم شرکت کرده اند را خواهید دید:

گرانترین هنرپیشه‌های زن هالیوود در سال ۲۰۱۴

سندرا بولاک، هنرپیشه زن سرشناس هالیوود، با کسب درآمدی ۵۱ میلیون دلاری در مدت ۱۲ ماه گذشته مقام نخست جدول پولسازترین هنرپیشه‌های زن جهان را به خود اختصاص داد. به نوشته روزنامه گاردین، بولاک با دریافت دستمزد ۵۱ میلیون دلاری برای نقش‌آفرینی در فیلم موفق «جاذبه» با پشت سر گذاشتن دو «جنیفر» سودآور  - جنیفر لارنس و جنیفر انیستون - توانست نام خود را در صدر جدول گرانترین بازیگران زن جهان تثبیت کند. گفته می‌شود که بولاک پنجاه ساله با گنجاندن یک بند در قرارداد خود با آلفونسو کوارون، با این سازنده فیلم «جاذبه» شرط کرد که از محل فروش فیلم در گیشه نیز درصدی سود عایدش شود. فروش نجومی ۷۱۶ میلیون دلاری این اثر سینمایی موفق و درو کردن هفت جایزه اسکار بولاک را باری دیگر به بالای جدولی کشاند که یک بار دیگر در سال ۲۰۱۰ نیز مقام اولی آن را از آن خود کرده بود. در آن سال درآمد ۵۶ میلیون دلاری بولاک بابت فیلم‌های «نقطه کور» و «پیشنهاد» این هنرمند را به صدر جدول پولدارترین‌ها رسانده بود. در جایگاه بعدی جنیفر لارنس ۲۳ ساله ایستاده که دستمزد ۳۴ میلیون دلاری وی در سال جاری برای بازی در فیلم «بازی‌های هانگر» و «مردان ایکس: روزهای گذشته آینده» بود. لارنس همچنین نامزد دریافت سه جایزه اسکار شد و سال گذشته این جایزه به خاطر ایفای نقش در فیلم «دفترچه امیدبخش» به این هنرمند جوان رسید. جنیفر لارنس امروز به رغم سن کم به یکی از قدرتمندترین زنان هالیوود تبدیل شده و همچنان مسیر موفقیت را طی می‌کند. بانوی بعدی این فهرست جنیفر انیستون ۴۵ ساله است. انیستون که بعد از بولاک و لارنس در جایگاه سوم پولسازترین زنان بازیگر ایستاده با دریافت مبلغ ۳۱ میلیون دلار برای نقش‌آفرینی در فیلم‌های «ما میلرها هستیم» و «رئیس‌های وحشتناک» سومین زن پولساز جهان معرفی شده است. نفر چهارم گوئینت پالترو است که امسال ۱۹ میلیون دلار درآمد کسب کرده است. پالترو درآمد خود را مدیون بازی در فیلم گیشه پسند «مرد آهنین ۳» است که فروش آن حدود «یک میلیارد دلار» برآورد شده است. در همین حال آنجلینا جولی، که سال پیش مقام اول جدول را از آن خود کرد، امسال با چهار پله تنزل به جایگاه پنجمین هنرپیشه زن ثروتمند جهان رسید. جولی با درآمدی ۱۸ میلیون دلاری مقام پنجم فهرست زنان پولساز را کسب کرده است. اما چهار جایگاه بعدی فهرست به ترتیب به کامرون دیاز (با ۱۸ میلیون دلار درآمد)، اسکارلت جوهانسون (۱۷ میلیون دلار)، ایمی آدامز (۱۳ میلیون دلار) و ناتالی پورتمن (۱۳ میلیون دلار) اختصاص یافته است. کریستن استیوارت، گرانقیمت‌ ترین بازیگر زن هالیوود در دوسال پیش، امسال با ۱۲میلیون دلار دستمزد نفر دهم این فهرست است.
شهری در ایتالیا آماده پناه دادن به رابرت دنیرو است هنر در هفته ای که گذشت مروری بر هنر در هفته اول دی ماه تاخت و تاز بازیهای تاج و تخت در امی امسال هنر در هفته آخر بهمن

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
بادها برای ما می وزند در تالار قشقایی ببینیم تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

مطالب تصادفی

موسیقی

از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت

ژانویه سال ۱۹۶۷، دقیقا پنجاه سال پیش، گروه دِ دورز ( The Doors) با انتشار تک آهنگ لایت مای فایر /Light My Fire از اولین آلبوم خود به نام د‌ِ دورز به شهرت رسیدند. جیم موریسون؛ شاعر و خواننده، ری منزَرک؛ کیبوردیست، رابی کریگر؛ گیتاریست و جان دِنزمور؛ درامر در منطقه ونیز شهر لس آنجلس باهم آشنا و گروه دِدورز را تشکیل دادند. گروهی که به خاطر اجراهای پر انرژی و جنجالی‌شان در میکده‌های بلوار معروف «سان ست» لس آنجلس آرام آرام اسم‌شان سر زبان‌‌‌ جوانانی افتاده بود که در دهه شصت میلادی به دنبال گروه‌‌ها و هنرمندانی بودند که چارچوب‌‌های جامعه نسبتا سنتی آمریکا را می‌شکستند. موسیقی گروه دِ دورز موسیقی راک بود، ولی متفاوت. ترکیبی عجیب و غریب از شعر، اسطوره‌ها و تراژدی‌های یونان باستان با اضطراب و نگرانی اگزیستانسیالیستی جیم موریسون جوان، و با ردپایی از موسیقی بلوز و توهمات موسیقی سایکدلیک که زاده فرهنگ ال‌اس‌دی و اسید بازهای دهه شصت میلادی بود. گروه دِدورز بیش از هر کس و هر چیزی اسمش با خواننده و شاعر این گروه یعنی جیم موریسون گره خورده. شخصیتی جذاب، با هوش و تابو شکن که اجراهایش جنجالی بودند و ترانه‌هایش مخاطبان را با او به سفرهای دور و درازی می‌بردند که بعضا نتیجه توهمات او بعد از مصرف ال‌اس‌دی بودند. چند ماه قبل از انتشار اولین آلبوم‌شان و پخش شدن تک‌آهنگ لایت مای فایر در رادیو، گروه دِ دورز در کلوب معروف «ویسکی آ گوگو» در بلوار سان سِت لس آنجلس اجرا داشتند. اجرایی که به یکی از مشهورترین اجراهای آن‌ها تبدیل شد. وقتی گروه برای اجرا روی صحنه رفتند، خبری از جیم موریسون نبود. آن‌ها مجبور شدند قسمت اول کنسرت را بدون او اجرا کنند. قبل از شروع قسمت دوم، اعضای گروه به دنبل جیم رفتند و او را در اتاق هتل تراپیکانا نزدیک کلوب پیدا کردند. جیم موریسون ال‌اس‌دی زده بود، ولی اعضای دیگر گروه از او خواستند که به کلوب بیاید و اجرا کند. جیم روی صحنه رفت و برای خاتمه برنامه آهنگ «پایان» یا همان دِ اِند / The End را اجرا کرد. اما جیم که حالا کاملا تحت تاثیر ال‌اس‌دی بود شروع به بداهه خوانی می‌کند و در این اجرا بخشی را اضافه می‌کند که به بخش «ادیپ» این اجرا معروف می‌شود بخشی که در آن جیم موریسون فریاد می‌زند که می‌خواهد با مادرش رابطه جنسی داشته باشد. بلافاصله پس از آن گروه از روی صحنه پایین کشیده می‌شوند و از کلوب اخراج می‌شوند. همین نوع اجراها و رفتارهای عجیب و غریب جیم موریسون بود که توجه بسیاری را در شهر لس آنجلس جلب کرده بود. گروه دِ دورز چند ماه بعد از آن حادثه به استودیوی ساوند ریکوردرز در بلوار سان ست رفتند تا اولین آلبوم خود را ضبط کنند. آن‌ها همان ترانه‌هایی را که در سال گذشته در کلوب ویسکی آ گوگو اجرا کرده بودند، در استودیو ضبط کردند. آلبوم همان حال و هوای اجراهای زنده را دارد. در قسمت‌هایی خام است و حال و هوای خاصی دارد. وقتی آلبوم را از اول تا آخر گوش می‌دهید احساس می‌کنید که گروه را در یک اجرای زنده دیده‌اید - روی صحنه‌ای پر از شمع‌های کوتاه و بلند در فضایی تاریک اما گرم. تک آهنگ لایت مای فایر از همین آلبوم اولین آهنگی بود که رابی کریگر، گیتاریست گروه، ساخت. آهنگی هفت دقیقه‌‌ای که سکوی پرتاب گروه دِ دورز شد و آن‌ها را به شهرت رساند. آهنگی که پنجاه سال بعد هنوز محبوب است و هربار شنیده شود حال و هوای آزاد دوران هیپی‌های دهه شصت را در کالیفرنیا دوباره زنده می‌کند. آهنگ با کیبورد به یاد ماندنی ری منزرک شروع می‌شود، صدای کیبورد او صدای ارگ کلیساهای پروتستان را به یاد می‌‌آورد. صدایی که نماد موسیقی دِدورز شد. صدای جیم موریسون، عمیق، جذاب و آشفته است. ترانه دو پهلو است، مشخص نیست که وقتی جیم کلمه «های» را در این ترانه استفاده کرده دقیقا منظورش چه بوده، نشئه شدن؟ یا عاشق شدن؟ آلبوم با آهنگ «بریک آن ترو» آغاز و با آهنگ «پایان» ختم می‌شود. آهنگی که چیزی بین تئاتر و موسیقی است. ترانه‌اش تحت تاثیر تراژدی ادیپوس یونان است. اجراهای زنده این این ترانه بعضی از به یاد ماندنی‌ترین اجراهای جیم موریسون محسوب می‌شوند که بعضی اوقات بیش از یک ربع طول می‌کشیدند. پال رات‌چایلد، تهیه کننده آلبوم، و بروس بوتنیک، مهندس صدای استودیوی «ساند رکوردرز» بارها در مستندهای مختلف از جلسه ضبط این ترانه برای آلبوم گفته‌‌‌اند. جیم موریسون برای آنکه بتواند همان حال و هوای اجراهای زنده خود را در ضبط هم ایجاد کند، ال‌اس‌دی مصرف می‌کند، ولی بعد از ضبط این ترانه دچار توهم می‌شود و وقتی همه از استودیو خارج می‌شوند، او به استودیو برمی‌گردد، کپسول آتش‌نشانی را برمی‌دارد و همه جا را با محلول و کف آن می‌پوشاند. موفقیت آلبوم دِ دورز گروه را به شهرت جهانی رساند. جیم موریسون هر چه مشهورتر می‌شد، بیشتر از کنترل خارج می‌شد. دیگر ال‌اس‌دی و حشیش برای او کافی نبود. رفتار او غیر قابل پیش‌بینی شده بود و اعضای گروه بارها با او مشکل پیدا کردند. اما کسی و چیزی جلودار او نبود، حتی دوست دخترش پاملا کورسون. چهار سال بعد از رسیدن به شهرت جهانی، جیم و پاملا برای مدتی به پاریس رفتند تا دور از هیاهوی شهرت و راک اند رول استراحت کنند. اما در سوم ژوییه سال ۱۹۷۱ جیم موریسون در اثر ایست قلبی به خاطر مصرف بیش از اندازه هروئین در پاریس درگذشت. او بیست و هفت ساله بود. جیم موریسون هم مانند جیمی هندریکس و جنیس جاپلین هنرمندان هم‌قطار خود سی سالگی را ندید. مرگ او هم مانند بخش‌هایی از زندگیش با افسانه گره خورده. بعضی پاملا دوست دخترش را قاتل او می‌دانند، و بعضی دیگر طمع خود جیم موریسون را در مصرف مواد. جیم موریسون در گورستان پرلاشز پاریس دفن شده و هر سال هزاران نفر از آرامگاه او دیدن می‌کنند.  

چکناواریان در تالار وحدت

ارکستر مجلسی ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان  از 19 خرداد به مدت یک هفته از ساعت 21 در تالار وحدت به صحنه خواهد رفت. بلیت­های کنسرت ارکستر مجلسی ارمنستان که از شنبه 7 خرداد، از طریق سایت بنیاد رودکی، گیشه تالار وحدت و گیشه پردیس سینما آزادی به فروش می­رسید، به دلیل استقبال کم نظیر علاقمندان و به منظور رفاه حال مخاطبان این برنامه از طریق سایت سی گذر به نشانی www.sigozar.com  و مراکز فروش بلیت تابعه این سایت نیز عرضه خواهد شد.
حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست «روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار جرج مایکل درگذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

اولین موزه زیر آب جهان

در این موزه خارق العاده زیر آبی از ماشین بیتل VW پوشیده شده از جلبک های دریایی گرفته تا مجسمه های مرجانی میتوانید دیدن کنید. بنیان گذار این موزه عکاس بریتانیایی به نام جیسون تیلور است که برای اولین بار در جهان این نوع موزه را تاسیس کرده است. وی کارهای خود را از مواد تشکیل دهنده ای ساخته است که مانع از رشد گیاهان دریایی نخواهد شد و آن ها را کف اقیانوس مناطق ذکر شده قرار داده است. "بی ثباتی"، عمق 5 متری، گرانادا "ماشین بیتل VW"، عمق 9 متری، مکزیک "تکامل خاموش "، عمق 8 متری، مکزیک "مرد مقدس"، عمق 4 متری، مکزیک "مرد آتش"عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، گرانادا

نگارخانه سین – گشایش

نمایشگاه گروهی با عنوان " گشایش " به کوشش زروان روح بخشان در نگارخانه سین برگزار می شود. افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 14 بهمن ماه 1390، از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر می باشد.
گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود عکسهای بی نظیر از ایران زیبا هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ نمایشگاه لباس و زیورآلات باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی

ادبیات

تنها یک بار زندگی می کنیم

تو مشغول مردن ات بودی" گزیده ای از شعر و عکس جهان از آن کتاب هایی ست که دست کمی از کتاب های داستانی که می خوانیم و دوست شان داریم ندارد. دل ام نمی آید این کتاب را به کسانی که نخوانده اند معرفی نکنم.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
شعری از رهی جلسات حافظ شناسی در فرهنگسرای ملل جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا یادداشتهای ژوزه جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه