1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

نمایشگاه مکعب سفید، کاری از زروان روح بخشان است که در زیر، با قلم خویش به توضیح مجموعه عکس ها و حضور در نمایشگاه می پردازد.

" در 1976، برایان اُدوهرتی، هنرمند و منتقد ایرلندی، اصطلاح «مکعب سفید» را به فضای نمایشگاهی آثار هنرهای تجسمی اطلاق کرد. این همان نگارخانه یا گالری هنر امروزی است. مکعب سفید با دیوارهای سفید و ساده و خطوط اندکش، با فضای ساده و مینیمالش قرار است آثار هنری را در فضایی خنثی و بی غرض و کم و بیش "بی زمینه " نمایش دهد.

اما این جا مکعب سفید هم زمینه زداست، هم انگار مأمنی که در آن آدم ها مستحیل می شوند. فضایی ست که پناهمان می دهد و دست کم برای چند ساعتی ما را از زندگی پرفشار روزها و شب های این شهر می رهاند. این ماییم که عصرهای منحوس و نکبت بار جمعه را در افتتاحیه ها می گذرانیم. این ماییم که جمعه ها برای دیدن و بودن در جریان و صحنه هنر در این نهاد فرح بخش، یعنی نگارخانه، حضور به هم می رسانیم و با دوستان و عزیزانمان دیدار تازه می کنیم، گپ می زنیم، می خندیم، قرار و مدار می گذاریم. و در همین دور هم بودن ها است که لحظات افسرده حالی و احساس واماندگی عصرهای جمعه را به خوبی و خوشی پشت سر می گذاریم. از یک گالری به گالری دیگر می رویم و کم و بیش در همه شان به همان دوستان و آشنایان برمی خوریم. پس گالری هم فضایی ست برای نجات امثال من از رخوت و دلمردگی عصر جمعه، و هم محلی برای شکوفایی هنرمندان و مخاطبانی که از قضا خود هنرمندند. ما با حضورمان در این نهاد هنر وظیفه ی فرهنگی و روشنفکرانه مان را نیز انجام می دهیم و خوشنود به مهمانی هامان می رویم. در پناه آن مکعب سفید، فارغ از شهر و جهان، لبخند بر لب و مغرور در اندیشه ی تحولات بعدی پیش می رویم.

این مجموعه - عکس هایی «اُوِر اِکسپوز شده»، با حساسیت 3200 و کنتراست بالا، با ترکیب بندی های غلط و پر از اشتباه - دست بالا گزارشی است بی سر و ته، اما نه چندان تحریف شده از وضعیتی که خود من و همین مجموعه بیش و پیش از هر کس دیگر گرفتار آنیم. و در واقع انگار غُر و لندی بیهوده بیش نیست. "

زروان روح بخشان

 

این نمایشگاه که دیروز عصر شاهد مراسم افتتاحیه خود بود، تا 21 آذر ماه از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر ادامه خواهد داشت.

روزهای 14 و 15 و 17 آذر گالری تعطیل است.

آدرس :
گالری سین - شهرک غرب، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی، کوچه ی دوازدهم، پلاک16

دیدگاه‌ها  

+1 # shiva 1390-09-12 15:15
che matne zibaie bud. vaghean tu in hafte ke hame ja tagh o laghe delam khast beram inja
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # mohammad ghanavati 1390-09-12 15:19
ممنون از بیان و مطرح کردن چنین نمایشگاه هایی.
موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sina 1390-09-12 15:24
thanks for sharing it
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # زروان روح بخشان 1390-09-12 16:50
بسیار سپاسگزارم. لطف بفرمایید عنوان مجموعه را اصلاح نمایید: "عصر جمعه: مکعب سفید"
ارادتمند
زروان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نیوشا 1390-09-15 20:29
وای چقدر عالی فکر نمی کردم اینجور جا ها رو هم بتونم توی این سایت پیدا کنم. حتما میرم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shima 1390-09-19 09:48
besyar jalebe mamnun az inke etelaresunikardid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

فیلم بی صدای رابرت ردفورد

رابرت ردفورد، هنرپیشه قدیمی و سرشناس آمریکایی، در فیلم اخیر خود خود به نام "همه از دست رفت" (All is lost)، نقش قایقرانی را بازی می کند که در یک سفر تنهایی در آب های اقیانوس هند قایقش دچار سانحه می شود و می کوشد خود را نجات دهد. رابرت ردفورد ۷۷ ساله تنها بازیگر این فیلم صد و شش دقیقه ای است که باید همه ماجراهای فیلم را یک تنه به بیننده منتقل کند. آنچه هنرنمایی او را جالبتر کرده این است که در طول این فیلم فقط چند کلمه بر زبان وی جاری می شود تنها کلماتی که در طول فیلم ادا می شوند صدای وی در قالب راوی نامه ای است که وی قبل از شروع سفر خطاب به دوستان و اعضای خانواده اش نوشته است. از آن لحظات به بعد تنها شخصیت این داستان که از وی فقط به عنوان " مرد مورد نظر ما " یاد می شود، در سکوتی مطلق با دریایی ناآرام و طوفانی دست و پنجه نرم می کند. جی سی چاندور، نویسنده و کارگردان فیلم در توضیح سکوت مطلق شخصیت اصلی داستان می گوید: "اگر من جک نیکلسون را برای ایفای این نقش انتخاب کرده بودم مسلما فیلم شکل بیان دیگری پیدا می کرد و من در طول داستان حوادث را از زبان یک راوی توضیح می دادم. ولی رابرت ردفورد برای بیان و انعکاس احساسات و شرایط روحی بسیار پیچیده بدون اینکه کلامی به زبان آورد، توانایی خارق العاده ای دارد." جی سی چاندور با اولین فیلم بلند و داستانی خود با عنوان Margin Call که مربوط به حوادث بحران مالی سال های اخیر بود به شهرت رسید. فیلم او در سال ۲۰۱۱ در بخش بهترین فیلمنامه نامزد جایزه اسکار شد. اما فیلم جدید وی به نام "همه از دست رفت " با فیلم قبلی وی کاملا متفاوت است. فیلمنامه ای که وی نوشت سی و یک صفحه نثر توصیفی بود که هیچ دیالوگ و گفتاری نداشت. در صورتی که یک فیلمنامه معمولی ممکن است حدود صد و بیست صفحه باشد. او متن نامه تنها شخصیت داستان را که در آغاز فیلم روایت می شود در یکی از سفرهای خود با قطار در سواحل آمریکا و در روزهایی نوشت که مشغول تولید اولین فیلم خود بود. وی می گوید: " در آن روزها بین شهر های ساحل شرقی آمریکا سفر می کردم و از شهرهایی عبور می کردم که جمعیت اصلی آن خانواده های طبقه متوسطی هستند که اکثرا قایق دارند. این نامه غمناک و پر از دلتنگی را در طول یکی از همین سفرها نوشتم." جی سی چاندور یک بار در زمان شرکت در جشنواره فیلم ساندانس که هرسال به ابتکار و مدیریت رابرت ردفورد برگزار می شود، به این نتیجه رسید که این بازیگر کهنه کار بهترین فرد برای ایفای نقش تنها شخصیت این داستان است. در یک بخش از سخنرانی رابرت ردفورد در مراسم گشایش جشنواره، یکی از بلندگو هایی که نزدیک صندلی جی سی چاندور بود از کار افتاد و او عملا نمی توانست صدای رابرت ردفورد را بشنود. جی سی چاندور می گوید: " حالت خیلی عجیبی بود. من صدای کسی را که داشت در آن سالن سخنرانی می کرد اصلا نمی شنیدم هر چند حالت چهره او را به خوبی می دیدم. مدتها این موضوع در ذهن من باقی ماند تا اینکه بالاخره ایفای این نقش را به رابرت ردفورد پیشنهاد کردم و حقیقت این است که اصلا انتظار نداشتم او پیشنهاد من را بپذیرد." پنج روز بعد رابرت ردفورد از وی خواست تا برای ملاقات اولیه به شهر لس آنجلس برود. جی سی چاندور فیلمنامه ناقابل سی و یک صفحه ای را همراه خود برد. جی سی چاندور در توضیح آن ملاقات می گوید: "من هنوز به توضیح کامل داستان نرسیده بودم و پنج یا شش دقیقه بعد از شروع صحبت های من، رابرت ردفورد به من نگاهی کرد و گفت بریم درستش کنیم." فیلم با صحنه ای شروع می شود که شخصیت داستان بر اثر اصابت قایق خود با یک کشتی غول پیکر باربری از خواب می پرد. قایق او به شدت صدمه دیده و دوران سرگردانی آن در اقیانوس شروع می شود. بیسیم و ابزار های جهت یابی قایق همه از کار افتاده اند و تنها وسیله ای که برای وی باقی مانده یک نقشه ساده دریانوردی و غریزه بقا است. اما کارگردان با حذف صدای تنها شخصیت داستان و نگنجاندن هیچ کلامی از زبان وی در متن فیلمنامه به دنبال چه بود؟ جی سی چاندور می گوید: " رابرت ردفورد صدای بسیار خوب و جذابی دارد. ولی اگر صدای وی را حذف کنیم بیننده در طول داستان می تواند فراموش کند که او رابرت ردفورد است. امید من این بود که به این شیوه نشان دهم که او یک مرد معمولی است. او می تواند هر کسی باشد و سوابق و جزییات زندگی سابق او چندان مهم نیست. فقط می خواستیم به بیننده نشان دهیم که او یک مرد معمولی است که خانواده دارد و نه یک قایقران حرفه ای که تمام عمر خود را صرف دریانوردی کرده است." جی سی چاندور در ادامه مصاحبه با بی بی سی می افزاید :" به نظرم قرار دادن هنرپیشه مهم و سرشناسی مثل رابرت ردفورد در یک چنین موقعیت نامتعارف و انتزاعی، این امکان را فراهم می کند که وی با بینندگان و به خصوص مخاطبان آمریکایی که وی را به خوبی می شناسند به یک شیوه کاملا متفاوتی ارتباط برقرار کند." به گفته جی سی چاندور نمایش آزمایشی این فیلم برای مخاطبان محدود موفقیت این ایده را ثابت کرد و اکثر بینندگان گفته اند که چند دقیقه پس از شروع فیلم فراموش کردند فردی که در مقابل دوربین قرار دارد رابرت ردفورد است. در همین نمایش های محدود مشخص شد که بینندگان در مورد سرانجام داستان به دو گروه تقسیم می شوند. بدون اینکه وارد جزئیات داستان شویم از کارگردان فیلم پرسیدیم که درک خود را از سرانجام داستان و برداشت های مختلف از آن توضیح دهد. " انگیزه اصلی من در نوشتن این داستان در حقیقت نوعی اندیشیدن به میرائی بود. اگر ما به هر روز زندگی به عنوان یک هدیه و یا موهبت نگاه نکنیم شاید نتوانیم تلاش های یک مرد ۷۵ ساله برای بقاء و زنده ماندن حتی برای یک روز دیگر را به درستی درک کنیم."

مروری بر دنیای هنر

نشريه‌ي سينمايي هاليوود ريپورتر نوشت: فيلم «پله‌ي آخر» ساخته‌ي علي مصفا يادآوري دوباره‌ي اين واقعيت است كه سينماي ايران سرشار از فيلمسازان در سطح جهاني است. به گزارش ايسنا، در پي نمايش فيلم «پله‌ي آخر» به كارگرداني و نويسندگي علي مصفا در جشنواره‌ي كارلووي‌ واري كه موفق به كسب دو جايزه‌ي فيپرشي و بهترين بازيگر زن (ليلا حاتمي) شد، نشريه‌ي معتبر هاليوود ريپورتر به نقد اين فيلم پرداخت و لب به تحسين آن گشود. اين نشريه‌ي سينمايي نوشت: پس از آنكه سينماي ايران از موفقيت بي‌سابقه «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي در كسب جايزه‌ي اسكار و قرار گرفتن در كانون توجه جهاني لذت برد، به نظر مي‌رسد اين‌بار نوبت فيلم «پله‌ي آخر» است كه در جشنواره‌هاي بين‌المللي بدرخشد و فروش جهاني قابل‌توجهي به دست آورد؛ حتي اگر به خاطر ستاره‌ي فيلم «جدايي» و همسر كارگردان فيلم (علي مصفا) باشد. هاليوود ريپورتر در ادامه‌ آورده است: «پله‌ي آخر» آميزه‌اي از معماي پليسي، مثلث عشقي و تفكر شاعرانه به مرگ است؛ يك درام جذاب از ايران معاصر. ليلا حاتمي كه بي‌شباهت به "ايزابلا روسليني" (بازيگر سرشناس ايتاليايي) نيست، در اين فيلم كمتر از علي مصفا مقابل دوربين رفته است كه نه تنها در نقش نويسنده و كارگردان ظاهر شده، بلكه در كنار همسرش به نقش‌آفريني نيز پرداخته است. در اين فيلم علي مصفا در نقش خسرو و همسر ليلي (ليلا حاتمي) بازي مي‌كند و داستان فيلم درباره‌ي يك مهندس معمار مبتلا به بيماري است كه مي‌ميرد و البته از همان ابتدا مخاطب با روايتي طعنه‌آميز از اين موضوع آگاه مي‌شود كه اين يادآور "ويليام هولدن" در فيلم «سان‌ست بولوار» يا "كوين اسپيسي" در فيلم «زيباي آمريكايي» است. به گزارش هاليوود ريپورتر، فيلم «پله‌ي آخر» وقايع را به شكل غيرخطي و نامنظم روايت مي‌كند و به شكل كنايه‌آميز به بازگويي روابط پيچيده‌ي احساسي و دلايل مرگ خسرو (علي مصفا) مي‌پردازد. اين فيلم به طور نسبي برگرفته از رمان «مرگ ايوان ايليچ» اثر "تولستوي" و رمان «مردگان» اثر "جيمز جويس" است، گرچه موسيقي، شعر و طنز تنيده شده در روايت فيلم مستقيما برگرفته از ادبيات كلاسيك فارسي است. ساختار غيرخطي روايت اين فيلم نوعي حس امپرسيونيستي در مخاطب ايجاد مي‌كند كه گويا چيزي در داستان فيلم مبهم است، اما علي مصفا با اضافه كردن مايه‌ي كمدي به جذابيت فيلم افزوده است. «پله‌ي آخر» در اولین نمایش خود در سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به نمایش درآمد و جایزه‌ي بهترین فیلمنامه اقتباسی را نیز به خود اختصاص داد. اين دومین ساخته‌ي بلند علی مصفا و اولین حضور بین‌المللی آن در جشنواره‌ي كارلووي‌واري بودلیلا حاتمی پس از دریافت جایزه اش، آنرا به مادرش تقدیم کرد.همچنین «پله آخر» در بخش غیر رسمی جشنواره، جایزه منتقدان فیلم بین‌المللی(فیپرشی) را دریافت کرد. این جایزه در مراسمی که پیش از اختتامیه برگزار شد و در آن جوایز جنبی جشنواره اهدا شد، به علی مصفا تقدیم شد. «پله آخر» برای دریافت جایزه گوی بلورین بهترین فیلم جشنواره کارلووی‌واری با یازده فیلم دیگر رقابت می کرد. به گزارش خبرگزاری هنر«آرتنا»، كامران عدل عكاس كشورمان در راستای ماندگاري و جلوگيري از تخريب عکس های دوران دفاع مقدس به خبرنگار «آرتنا»، گفت: عكس با توجه به جایگاه خاص خود در ثبت و ضبط رخداد هاي مهم كشور، می بایست به این مهم توجه داشت براي ماندگاري و جلوگيري از تخريب بايد در يك محيط مناسب و تعريف شده با اصول حرفه اي  با بهترين امكانات و تجهيزات مدرن مورد محافظت قرار بگيرند . وي افزود : طی دوران هشت سال دفاع مقدس، گوشه هاي مختلف اين رخداد مهم داخلي در توسط  هنرمندان عکاس ما ثبت و ضبط  شده است. حال براي انتقال و نشان دادن این ارزش هاي و دلاورمردی های دوران دفاع مقدس به قشر جوان در هر مقطع زماني به ويژه ايامي مانند هفته دفاع مقدس نیاز به برگزاری نمایشگاههای مختلف برای زنده نگه داشتن این خاطرات می باشد . اين عكاس كشورمان تصريح كرد :مديريت حوزه فرهنگ و هنر به ويژه در بخش محافظت از ميراث فرهنگي و ملي به خصوص در حوزه عكس در بخش دوران دفاع مقدس، با توجه به شنيده هاي ما عكس هاي دوران جنگ تحميلي و به دليل نبود نظارت درست و سيستم نگهداري صحيح و اصولي با آخرين متد هاي حرفه اي در دنيا از ضعف هاي زيادي برخوردار است . عدل اضافه كرد: تخريب عكس هاي دفاع مقدس به عنوان آثار تاریخی و ملی  به علت عدم توجه جدي مدیریت درست فرهنگی ونگهداری در فضاي نامناسب فعلي؛ رسيدن به مرز نابودي وتخريب تعجب آور نيست . اين عكاس كشورمان اظهار داشت: تقدير و قدرداني از هنرمندان ثبت اين بخش از تاريخ ايران، و حفظ ارزشها هرچند در قالب فيلم و به ويژه عكس، به دليل تبديل اين يادگاري ها از دوران جنگ تحميلي به تاريخ و بخشي از تمدن ما در هزاران سال آينده لازم وضروري است استاد حمید سمندریان نویسنده و کارگردان پیشکسوت تئاتر به دلیل بیماری سرطان کبد حدود ساعت 5 صبح امروز پنجشنبه 22 تیرماه دارفانی را وداع گفت. حمید سمندریان در سال 1310 در تهران متولد شد و صبح امروز در سن 82 سالگی درگذشت.سمندریان استاد بزرگترین هنرمندان تئاتر و سینما و تلویزیون صبح روز شنبه 24 تیرماه از مقابل سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به سمت دیار باقی تشییع می‌شود. اما در مراسم آغاز نمایش"33درصد نیل سایمون" نوشته محمد یعقوبی عصر روز چهارشنبه (بیست و یکم)21 تیر ماه با حضور جمعی کثیری از هنرمندان و اصحاب رسانه در مجموعه تماشاخانه ایرانشهر برگزار شد. ستاره اسکندری مدیر تهیه و تولید این نمایش پس از نواختن زنگ آئین افتتاح نمایش "33 درصد نیل سایمون" و خیر مقدم به حاضرین در این مراسم گفت: قرار بود زنگ آیین آغاز این نمایش با دستان توانای استاد حمید سمندریان نواخته شود که متاسفانه این امر میسر نشد. اما دلخوشیم به بودن اش در لحظه لحظه این نمایش و باید بگویم به پشتوانه اوست که این اثر امروز روی صحنه می رود زیرا  از او آموختیم که صحنه تئاتر خانه ما است، خانه او، خانه استادمان حمید سمندریان.    
جرم آخر بهار آمد هنر در هفته گذشته مرور بر هنر هفته گرانترین هنرپیشه‌های زن هالیوود در سال ۲۰۱۴ «تلفن همراه رییس جمهور» اکران نشده، جنجالی شد توقیف یا غیر توقیف؟

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

در تالار قشقایی ببینیم

« تبار شناسی دروغ و تنهایی » نمایشی به نویسندگی و کارگردانی سجاد افشاریان، هر روز در ساعتهای 19:30 و 21 به مدت زمان 60 دقیقه و قیمت بلیت 8 هزار تومان در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است. سیامک صفری ، بهاره رهنما ، ناهید مسلمی ، هوتن شکیبا ، شیدا خلیق ، حسین کشفی اصل ، محسن بابایی ربیعی ، مهتاب کرکوندی ، صبا گرگین پور ، حامد نجابت ، سجاد تابش ، امید سلیمی ، پوریا قاسمی ، نازنین واحد ، ملیکا قریشی ، محمد کریم زادگان مقدم ، بهرام قائمی و مهدخت مولایی بازیگران این نمایشی هستند. این نخستین باریست که سجاد افشاریان علاوه بر نویسندگی کارگردانی یک تئاتر را هم بر عهده دارد. او پیش از این در نمایش هایی مثل "به خاطر یک مشت روبل" نوشته ی نیل سایمون و کارگردانی محمد حسن معجونی و "صد سال پیش از تنهایی ما" نوشته ی سجاد افشاریان و کارگردانی حسن جودکی حضور داشته  است. اجرای این نمایش تا 26 خرداد ادامه دارد.
"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید!

مدونا خواننده زن آمریکایی قرار است در شهر استانبول کنسرت برگزار کند ولی اجرای این کنسرت کمی با جنجال روبرو شده است. یکی از این جنجالها خبرهایی است که خود این خواننده آنها را تایید کرده است. علاوه بر هزینه های ترکها خود مدونا به همراه ۳ هواپیما و ٤٥ تریلی حامل وسائل مربوط به اجرای کنسرت به استانبول خواهد آمد. باری که مدونا همراه خود خواهد آورد معادل ۹۰ تریلی است! گفتنی است استانبول اولین ایستگاه تورنمنت اروپایی خواننده آمریکایی خواهد بود. این خواننده و تیمش که همراه خود همه چیز حتی مبلمان پشت صحنه را خواهند آورد، قرار است غذا و نوشیدنی را نیز خودشان تهیه کنند. به همین دلیل تنها چیزی که از برگزارکنندگان در ترکیه دارند، یخچال است.  قرار است فرد با تجربه ای در ترکیه در زمینه مواد غذایی، مدونا و اکیپش را راهنمایی کند. مدونا درخواست کرده تا اتاق پشت صحنه اش با رنگ قهوه ای مفروش شود. بنا به خواسته مدونا در این اتاق گلهای طبیعی قرار داده خواهد شد. سالن فیتنس نیز از دیگر خواسته های مدوناست که در محل برگزاری کنسرت آماده می شود. برای سهولت رفت و آمد اکیپ فنی نیز در استادیوم محل کنسرت از ماشین های مخصوص زمین گلف استفاده خواهد شد.

بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

به گزارش تازه مجله فوربس «بیانسه» سوپراستار جهانی موسیقی پاپ پردرآمدترین هنرمند موسیقی‌ زن جهان در سال ۲۰۱۴ بوده است. بیانسه این موفقیت را مدیون انتشار آخرین آلبومش به نام «بیانسه» و تور جهانی کنسرت‌هایش است. در طول سال ٢٠١۴ بیانسه در بیش از ۹۵ شهر دنیا به روی صحنه رفته و هر یک از این کنسرت‌ها به طور میانگین درآمدی در حدود دو و نیم میلیون دلار نصیب این خواننده پرطرفدار کرده است. تنها یکی از ترانه‌های آلبوم تازه بیانسه به نام «مست عشق» که با همراه همسرش جِی زی اجرا کرده، بیش از یک میلیون کپی فروش داشته است. 
کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت «سال تا سال» گروه پالت، با سال نو بردی از یادم گروه کوبه ای هوران ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

قدرتمندترین چهره های دنیای هنر جهان

شیخه المیاسه بنت حمد بن خلیفه آل ثانی (سمت چپ در عکس بالا) در فهرست سالیانه "۱۰۰ قدرت" نشریه آرت ریویو به دلیل "قدرت خرید کلان موسسه متبوعش" در صدر ۱۰۰ چهره قدرتمند دنیای هنر قرار گرفته است. شیخه المیاسه نخستین بار در سال ۲۰۱۱ در مقام ۹۰ این فهرست دیده شد، و در سال ۲۰۱۲ به مقام یازدهم صعود کرده بود. آی وی وی، هنرمند چینی، که در سال ۲۰۱۱، در صدر این فهرست قرار داشت، امسال در رتبه (نهم) قرار دارد- که بهترین رتبه هنرمندان در این فهرست به شمار می رود. لری گاگوسیان، دلال هنری، (رتبه چهارم) و سر نیکولاس سروتا، مدیر موزه تیت (در رتبه ششم) از دیگر چهره های شناخته شده در میان ۱۰ رتبه اول اند. سر نیکولاس سروتا روز چهارشنبه در کاخ باکینگهام به پاس خدماتش به هنر، از سوی پرنس چارلز نشان افتخار گرفت. شیخه المیاسه خواهر شیخ تمیم بن حمد آل ثانی است که پس از کناره گیری پدرش از سلطنت در ماه ژوئن، اکنون امیر قطر است. به نوشته نشریه آرت ریویو، اداره موزه های قطر سالانه حدود یک میلیارد دلار صرف گسترش گالری ها، برگزاری جشنواره های فیلم و حمایت از هنر همگانی کرده است. این موسسه، همچنین، حامی مالی نمایشگاه دیمین هرست در موزه تیت مدرن بود که در سال گذشته، بیش از ۴۶۳هزار بازدید کننده را به خود جلب کرد. سال گذشته هم بالاترین رتبه فهرست ۱۰۰ چهره قدرتمند هنری متعلق به یک زن بود - کارولین کریستف باکارگیف، برگزارکننده نمایشگاه تاثیرگذار "داکومنتا ۱۳" در کاسل آلمان. دیوید زوینر، که صاحب گالری هایی در لندن و نیوریورک است، در رتبه دوم فهرست امسال قرار دارد، و شریک تجاری سابق او، ایوان ویرث، سومین چهره قدرتمند هنری در سال ۲۰۱۳ است. رتبه سر نیکولاس سروتا پس از رتبه های هانس اولریخ ابریست و جولیا پیتون جونز، مدیران هنری گالری های سرپنتاین در لندن، است. ۱۰۰ قدرت هنری را یک هیئت داوری شامل ۱۳ داور بین المللی برمی گزیند- این فهرست "عکس منحصر به فردی از چشم انداز هنر معاصر" توصیف شده است. به نوشته نشریه هنر معاصر آرت ریویو، ملاک انتخاب کسانی که به این فهرست راه می یابند، تاثیرگذاری جهانی شان بر فرایند تولید هنر و خدماتشان به دنیای هنر طی ۱۲ ماه گذشته است.

فخرالدینی: چکناواریان هر آنچه که می‌شنود را نقاشی می‌کند/ مردی که در هنر حل شد

ه گزارش خبرنگار موسیقی فارس، نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» دوشنبه 30 فروردین با حضور جمعی از مسئولان، چهره‌های هنری و حضور پر شور علاقمندان این هنرمند، در نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران گشایش یافت. مجید رجبی معمار مدیر عامل خانه هنرمندان ایران، دکتر محمد سریر رئیس شورای عالی خانه هنرمندان، سید کاظم سجادی سفیر ایران در ارمنستان، آرتاشس تومانیان سفیر ارمنستان در ایران، حمیدرضا نوربخش مدیر عامل خانه موسیقی ایران، فرزاد طالبی مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید عبدالحسین مختاباد رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران، روبرت بگلریان نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی، فخرالدین فخرالدینی و جواد بختیاری از جمله چهره‌های حاضر در مراسم گشایش این نمایشگاه بودند. در طول مدت برگزاری این نمایشگاه ٥٠ اثر نقاشی با تکنیک اکریلیک روی بوم همراه با نمایش فیلم از آثار استاد لوریس چکناواریان در معرض دید مخاطبان قرار گرفت. چکناوریان در توضیح آثار نقاشی اش در این نمایشگاه گفت:  مجموعه کارهایم در ابعاد مختلف به همراه روی جلد صفحه‌ها و پوسترهایی که برای کنسرت‌هایم در سراسر دنیا طراحی شده در این نمایشگاه به نمایش در آمده است. اینها همان علامت‌های موسیقی هستند که من در آثار موسیقی‌ام از آنها استفاده می‌کنم و هر کدام از آنها بیان احساسات من در موسیقی است که لذت‌بخش هستند. ضمن اینکه تعدادی از تابلوهایی که در این نمایشگاه خواهید دید تحت تاثیر کشتار ارامنه و رنج‌هایی است که مادر من از این فضا کشیده و فکر می‌کنم آثاری هستند که می‌توانند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. * لزوم ارتباط بیشتر فرهنگی بین کشور های ایران و ارمنستان آرتاشس تومانیان (سفیر ارمنستان در ایران) که برای نخستین بار از مجموعه خانه هنرمندان ایران دیدن کرد، در حاشیه بازدیدش از نمایشگاه «موسیقی روی بوم» گفت: این فرصت خوبی بود که از وجود خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و برای من ضروری است که به عنوان سفیر با چنین تشکیلاتی آشنا شوم و با آقای رجبی معمار قرار گذاشتیم که تعاملات بیشتری داشته باشیم. در مورد نمایشگاه نقاشی آقای چکناوریان باید بگویم ایشان از هر نظر صاحب هنر هستند و خوشحالم در این زمینه هم فعالیت می کنند. سفیر کشور ارمنستان در ایران در باره ارتباط با هنر های مختلف، گفت: تئاتر، موسیقی و ادبیات رشته هایی هستند که  به طور جدی  آنها را دنبال می کنم. امروز از وجود سالن های مهم تیتر ایران در مجموعه خانه هنرمندان ایران مطلع شدم و قرار شد در اینجا حضور پیدا کنیم و برای فعالیت های آینده برنامه ریزی کنیم. آرتاشس تومانیان در پایان به حضور پررنگ فرهنگی هنرمندان ارمنستان در خانه هنرمندان ایران و همچنین ارتباط فرهنگی بین دو کشور ایران و ارمنستان تاکید کرد. * لوریس چکناوریان یک شخصیت پر تحرک و فعال در همه زمینه های هنری ست فرهاد فخرالدینی (آهنگساز و رهبر ارکستر ملی ایران) هم که در آئین گشایش این نمایشگاه حضور داشت پس از بازدید از نمایشگاه با توصیف شخصیت فردی و هنری این هنرمند، گفت: آقای چکناوریان چه در زمینه شغل اصلی اش، موسیقی و رهبری ارکستر و چه در زمینه های دیگر انسان بسیار پر تحرکی است. ایشان دوست ندارد هیچ وقت بیکار بماند و همیشه در حال انجام دادن فعالیتی است. ایشان به عنوان آهنگساز، رهبر ارکستر و کسی که در مجامع هنری نقشی فعال داشته یکی از هنرمندان خوب کشور ما و فرد بسیار مهمی است. ما چهره های اینچنینی در کشور کم داریم که در هنر حل شده باشند. جایی گفته اند که یکی از آرزوهایشان این است که فیلم هم بازی کنند، ایشان چنین روحیه ای دارند. رهبر ارکستر ملی ایران با اشاره به نقاشی های لوریس چکناوریان، گفت: دیدگاه خاصی به نقاشی دارد و نقاشی را اینطور می بیند. ایشان با خطوطی که روی بوم آورده، افکار و ایده هایش را بیان کرده است. امروز با اینکه جمعیت زیادی در نمایشگاه حضور داشت همه تابلوها را برای ما توضیح داد که منظورش از هر نقاشی چه بوده است. در دورانی که ما جوان بودیم و آثار پیکاسو را می دیدیم شاید هیچ اسنتباطی از چیزی که کشیده بود نمی توانستیم داشته باشیم ولی دیدیم که بسیار قابل اعتنا بود و روز به روز اعتبار پیدا کرد. زمانی که من جوانی بیست ساله بودم می گفتند یک نقاشی ساده پیکاسو به قیمت های بالایی فروش رفته بود. او افزود: ارزش انسان ها بستگی به اعتبارات هنری شان دارد و اینها از انسان چیزی بوجود می آورد که وقتی مجموعه خصوصیات را کنار هم می گذاریم می بینیم شخصیتی مثل لوریس چکناوریان شکل می گیرد. اگر با این دیدگاه به مساله نگاه کنیم متوجه می شویم آقای چکناوریان آن چیزی را که می شنود، کشیده است. فخرالدینی در ادامه به فعالیت های چکناوریان در کشور ارمنستان اشاره کرد و گفت: من یک فیلم مستند از ایشان دیدم که به ارمنستان رفته بود و چه کارهایی آنجا انجام داده بود که بسیار برای من جالب بود. من همیشه فکر می کردم لوریس وقتی در ایران نیست در آنجا چه کار می کند، بعدا فهمیدم در آنجا فعالیت های دیگری انجام می داد و تبدیل به یک انسان خیلی مهم  در ارمنستان شد. فکر می کردم لوریس در آنجا زندگی بسیار مرفهی داشته ولی بعدا برای من تعریف می کرد آنجا گاهی از سرما تا صبح در یک اتاق می لرزیده؛ یعنی اینکه ما درباره او اشتباه می کردیم. او در ارمنستان و در زمان زلزله به دلیل فعالیت هایش به عنوان قهرمان ملی شناخته شد. این آهنگساز برجسته کشورمان در پایان سخنانش، گفت: امروز هم باید به همین تابلوها با همین دیدگاه نگاه کنیم و بگوییم این اثر لوریس چکناوریان است و هر چقدر از انسان های اینچنینی داشته باشیم یادگار آینده برای ما خواهند بود. عصاره زندگی و حرکت لوریس چکناوریان، عشق است حمیدرضا نوربخش (مدیرعامل خانه موسیقی ایران) هم از دیگر میهمان حاضر در افتتاحیه نمایشگاه بود. نوربخش پس از بازدید از نقاشی های لوریس چکناوریان درباره شخصیت این هنرمند، اظهار داشت: به نظر من همان شعاری که همیشه بر زبان لوریس چکناوریان هست، عصاره حیات، زندگی و حرکت اش عشق است. اگر بخواهیم مصداق واقعی یک هنرمند عاشق را پیدا کنیم، حتما یکی از شاخص ترین آنها لوریس چکناوریان است. آدمی که جهان، همنوعان، اطرافیان، همکاران، دوستان و زندگی را از دریچه عشق نگاه می کند، این انسان هیچ وقت نه مکدر می شود، نه غمگین می شود  و همچنین هیچ وقت منفعل نمی شود. چنین انسانی همیشه انگیزه حیات دارد چون عشق جوهر بی همتایی است که در وجود هر شخصی که قرار بگیرد منشا حرکت و زندگانی خواهد بود. وی افزود: لوریس چکناوریان عاشق زندگی است و به همین دلیل جزء معدود کسانی است که سن و سال برای او فقط یک عدد است. در این چندین سالی که با او آشنایی دارم هیچ تغییری حتی از نظر ظاهری نداشته است و تغییر اش فقط رنگ موهایش بوده که ناگزیر است. ولی به همان اندازه نشاط و انگیزه در او وجود دارد. نوربخش ادامه داد: در چکناوریان هم این مساله هویداست و وجه مشترک همه آثارش عشق است چون همه چیز را از این زاویه نگاه می کند. وقتی روی صحنه به عنوان رهبر ارکستر قرار می گیرد این موج منتقل می شود. مثلا در جشنواره موسیقی فجر که توفیق همکاری با ایشان را داشتم، در تصاویری که از هنرمندان مختلف فیلم ها و کلیپ ها داشتیم، وقتی به تصویر لوریس می رسیدیم سالن یک واکنش دیگری داشت و پر از هیجان بود. اینها در وجودش نهادینه شده و سعی نمی کند خود را اینگونه نشان دهد.  این خواننده و مدرس آواز ایرانی در ادامه افزود: هر کسی که یک بار لوریس را می بیند در همان یک بار این حس به او منتقل می شود. ممکن است برای شناخت برخی هنرمندان مجبور باشیم مدت ها با آنها حشر و نشر داشته باشیم تا با روحیه شان آشنا شویم اما در مورد لوریس چکناوریان ممکن است مردم از او آثار زیادی هم نشنیده باشند اما همان تصاویر و فیلم های مستندی که از او در شبکه های مختلف دیده شده، همه را جذب کرده است. چون صداقت وجود دارد و این امر بسیار مهمی است. مدیرعامل خانه موسیقی ایران، گفت: خیلی از ما وقتی صحبت می کنیم هزاران فیلتر برای خودمان داریم که چگونه رفتار کنیم و چه بگوییم؛ ولی چکناوریان همان است که می گوید. در برخورد با آدم های دیگر و آثار هنری دیگر اگر از چیزی خوشش بیاید به راحتی آن را بیان می کند. درون لوریس چکناوریان یک آینه صیقل خورده است و غبار بر دل ندارد، به همین دلیل آدم ها وقتی با عشق مواجه می شوند سپر می اندازند و موج را دریافت می کنند. برای او آرزوی سلامتی دارم و برای من هم سال گذشته افتخار بزرگی بود که در جشنواره موسیقی فجر وقتی به او پیشنهاد دادم بی درنگ پذیرفت با آنکه مدتها بود فعالیت اینچنینی نداشت.  * آثار چکناوریان بیان احساسات موسیقی روی تابلوی نقاشی است سید عبدالحسین مختاباد (رئیس کمیته هنر شورای اسلامی شهر تهران) در بازدید از نمایشگاه، در خصوص شخصیت لوریس چکناوریان، گفت: چکناوریان یک شخصیت شناخته شده برجسته در سطح جهانی و همچنین کشور عزیزمان است. ایشان چند سال پیش هم نمایشگاه نقاشی داشتند که من از آثارشان بازدید کرده بودم. این آثار کاملا در دنیای موسیقی هستند و ایشان احساساتش از موسیقی را روی تابلوی نقاشی آورده است. مختاباد درباره حضور هنرمندان شناخته شده یک رشته، در دیگر رشته های هنری گفت: هنر دو مقوله است، یک مقوله حرفه ای و دیگری هم ذوقی است.  یک هنرمند دوست دارد با ذوق و علاقه شخصی اش در رشته های دیگر هم حضور داشته باشد. خودم هم به خوشنویسی علاقه زیادی دارم و گاهی خطاطی می کنم. در دنیای هنر اجباری در کار نیست، اینجا دنیای نظامی نیست.  هنر ها با هم در ارتباط هستند و به مانند دانه های یک تسبیحند. هنرمندی که در حوزه موسیقی فعالیت می کند به حوزه های دیگر مانند شعر، ادبیات و فلسفه هم علاقمند است. هرچه قدر بیشتر در آن حوزه ها کار کند در زمینه تخصصی خودش موفق تر می شود. نمایشگاه نقاشی‌های لوریس چکناواریان با عنوان «موسیقی روی بوم» تا 5 اردیبهشت دایر است و علاقه‌مندان برای بازدید از این نمایشگاه می‌توانند همه روزه از ساعت 14 تا 21 به نگارخانه استاد ممیز خانه‌ی هنرمندان ایران مراجعه کنند.      
باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش

ادبیات

روز بهترین دوست انسان

کتاب در عمر تقریبی پنج هزار ساله‌ی خود مسیر شگفتی را از لوح گلی آغاز کرد تا به نشر الکترونیک برسد. از نوشتن بر لوح گلی تا آغاز نشر گسترده کتاب ۴۵۰۰ طول کشید، اما شتاب تحولات در چند دهه گذشته شگفت‌انگیز است. یونسکو از سال ۱۹۹۵ روز ۲۳ آوریل (سوم اردیبهشت) را به عنوان روز جهانی کتاب و حقوق مولفان وارد تقویم خود کرده است. تولد و مرگ برخی از نویسندگان نامدار جهان از جمله ویلیام شکسپیر و میگوئل سروانتس نیز با این روز مصادف است. شناسایی این روز توسط سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد به درخواست ناشران و دولت اسپانیا انجام شد و عبارت "حقوق مولفان" به پیشنهاد روسیه به آن افزوده شده است. سابقه‌ی این نامگذاری به سنتی در کاتالونیای اسپانیا بازمی‌گردد که در آن کتابفروشان روز ۲۳ آوریل همراه هر کتاب شاخه گلی نیز به خریدار هدیه می‌دادند. در بسیاری از کشورها در روز جهانی کتاب برنامه‌های مختلفی برای تشویق و ترغیب کودکان و نوجوانان به خریدن و خواندن کتاب تدارک می‌بینند. پاپیروس، راهگشای نشر متون تا چند دهه پیش مفهوم رایج کتاب تعدادی صفحه‌ی کاغذی بود که میان دو جلد به هم چسبیده بودند. با رونق نشر الکترونیک این مفهوم رفته‌رفته تغییر می‌کند و کتاب دیگر نه فقط مجموعه‌ای از صفحه‌های کاغذی که گاهی نوشته‌هایی است در "دنیای مجازی". از یک منظر مفهوم کتاب در تحول اخیر، به سرمنشا خود نزدیک شده است؛ به زمانی که انسان ثبت دانش، تاریخ، حکایت و احکام و اعتقادات خود را بر روی لوح گلی آغاز کرد. مفهوم مشترک در تمام این دوران "نوشتن" و "خواندن" و به عبارتی نوشته شدن، ثبت شدن، و انتقال متن به آیندگان به نظر می‌رسد. باستان‌شناسان و تاریخ‌نویسان از وجود کتابخانه‌هایی با ده‌ها هزار لوح گلی در شهرهای سومریان (هزاره دوم و سوم پیش از میلاد) سخن می‌گویند. برای انسان امروز تصور چنین مجموعه‌ای - کتابخانه‌ای با صدها متر قفسه و ده‌ها هزار لوح گلی - شاید کمی دشوار باشد؛ امروز تمام اطلاعات ثبت شده بر لوح‌های گلی سومریان را می‌توان در گوشه‌ای از حافظه‌ی یک رایانه جیبی به این طرف و آن طرف برد. مرکز تمدن سومریان در جنوب عراق کنونی و میان دو رود دجله و فرات قرار داشته و این قوم حدود پنج‌هزار سال پیش خط میخی را برای نگارش ابداع کردند. ابداع خط میخی که کهن‌ترین نظام نگارش شناخته شده در دوران باستان به شمار می‌رود، سرآغاز راهی بود که در هزاره‌های بعدی به شکل‌های مختلف ادامه یافت. نوشتن بر لوح‌های فلزی و چوبی گام‌های بعدی بودند و استفاده از پوست حیوانات و ابداع پاپیروس را می‌توان جهشی انقلابی محسوب کرد. کتاب در قالب طومار مصریان حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح از مغز گیاهی علفی به نام بوریا لوح‌هایی ساختند که پاپیروس خوانده می‌شود. پاپیروس تا نیمه‌ی هزاره دوم پس از میلاد مهمترین و رایج‌ترین وسیله‌ی ثبت اطلاعات بود و آنچه به عنوان کاغذ بعدها رواج یافت، شکل تکامل‌یافته‌ی آن است. قدیمی‌ترین کتاب‌هایی که تاکنون شناخته شده‌اند، بر طومارهایی از پاپیروس یا پوست نوشته شده‌اند. بر سنگ‌نگاره‌های یونان باستان که متعلق به پنج قرن پیش از میلاد هستند، نقش‌هایی وجود دارد که استفاده از طومارهای پایروس را تایید می‌کند. باستان‌شناسان معتقدند که نوشتن حماسه و آثار فلسفی بر پاپیروس به قرن‌ها پیش از این تاریخ بازمی‌گردد. با این همه کهن‌ترین طومار یونانی که در مصر کشف شده متعلق به قرن چهارم پیش از میلاد است. از نوشته‌های تاریخی چنین برمی‌آید که با رونق مکتب فلسفی آتن و با برپایی کتابخانه‌های بزرگ در شهرهایی چون بندر اسکندریه تکثیر کتاب بر طومارهای پاپیروس در همان دوران بسیار رونق داشته است. حروف چینی و انقلاب صنعت نشر با گسترش مسیحیت در اروپا تولید انبوه کتاب قرن‌ها کار راهبانی بود که در صومعه‌ها مشغول نسخه‌برداری و بعضا ترجمه متون بودند. افزایش تعداد عنوان‌ها و ضخامت و گرانی اوراق چرم و پوست رفته‌رفته راه را برای استفاده از کاغذ باز کرد. چین یکی از نخستین کشورهایی است که به تولید انبوه کاغذ‌های بسیار نازک پرداخت. پارچه ابریشم نیز به خاطر دوام و مرغوبیت برای تولید کتاب‌های نفیس به کار گرفته می‌شد. همزمان با این تحولات تولید انبوه کتاب با استفاده از فرم‌های چوبی و سفالی نیز پیشرفت قابل ملاحظه‌ای کرد. یکی از نخستین نمونه‌های شناخته شده‌ی استفاده از این تکنیک، تکثیر متون بودیستی در کره و در ابتدای قرن یازدهم است. استفاده از حروف قابل جا‌به‌جایی و حروف‌چینی گام بعدی در تکامل تولید انبوه کتاب بوده است. سازمان یونسکو در سال ۲۰۰۱ نسخه‌ای از تعالیم بودایی را که در سال ۱۳۷۷ با این شیوه در کره تکثیر شده، به عنوان میراث فرهنگی بشر به ثبت رساند. نیاز به تعداد بیشتر کتاب باعث شد که یوهانس گوتنبرگ آلمانی با الهام از تکنیکی که در چین و کره ابداع شده بود، نخستین ماشین چاپ با استفاده از حروف قابل جابه‌جایی را در میانه‌ی قرن پانزدهم میلادی اختراع کند.   نشر الکترونیک، فاتح جوان سنتی کهن استفاده از حروف‌چینی و ماشین چاپ انقلابی است که نام گوتنبرگ را در کنار تاثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ بشر قرار می‌دهد. تولید انبوه کتاب زمینه‌ی ورود به عصر روشنگری و پیشرفت‌های علمی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را فراهم کرد. بیش از ۴۵۰۰ سال طول کشید تا کتاب از لوح گلی به تعدادی صفحه‌ی کاغذی میان دو جلد تحول پیدا کند و کالایی بشود در دسترس عامه مردم. از این دوران کمتر از چهار قرن زمان لازم بود تا کتاب با تصویرهای چهار رنگ و در تیراژ‌های میلیونی منتشر شود. شتاب این تحول و تغییرات با ورود انسان به دنیای نشر الکترونیک چنان ابعادی پیدا کرد که در کمتر از سه دهه برای نوشتن و تکثیر کتاب دیگر نه به کاغذ نیاز است نه به دستگاه چاپ. در دهه‌ی دوم قرن ۲۱ نوشتن و انتشار در دنیای مجازی چنان عادی تلقی می‌شود که دشوار بتوان تصور کرد، عمر نخستین کتاب الکترونیکی ۲۵ سال بیشتر نیست و تاریخ ثبت نخستین دامنه اینترنتی دنیا به سه دهه نمی‌رسد. نخستین کتابی که فقط بر روی صفحه کامپیوتر قابل خواندن بود اثری است از ویلیام گیبسون، نویسنده آمریکایی داستان‌های علمی- تخیلی که در ۴۰ سالگی نویسنده (۱۹۸۸) برای خرید به بازار عرضه شد.

فردوسی؛ مردی که می دانست نمی میرد

نام فردوسی که می آید من به نام خودم فکر میکنم. به واژه هایم ، به آواهایم، به لالایی هایی که به گوش من و نسل در نسل پیش از من آشناست. نام فردوسی که می آید، من به ما بودنمان فکر می کنم، به اروند رود، به خیج فارس ، به ابوموسی. نام فردوسی که میاید به یاد زیرکی میافتم و نام آوری و سترگی و ایستادگی. با شنیدن نام او پر از فروتنی میشوم در پیشگاه مردی که واژه هایم را به او مدیونم؛ مگر جز واژه ها چیزی هست که من و تو را " ما " کند، که زبانها و دلهایمان را یکی کند و لالایی هایمان را جاودان سازد و شعر هایمان را با آن بسازیم و خاطره هایمان را با آن تکرار کنیم و هویتمان را ماندگار؟ چه چیزجز واژه هاهست که به خاطرش برای نام خلیج  فارس برمی آشوبیم و سرود ملی مان را با آن میسازیم و برای گفتن دوستت دارم به یاریمان می آید؟ برای یاد کردن از مردی که واژه هایمان را به او مدیونیم اما کدام واژه به کار می آید که اگر او نبود بی تردید ما امروز پارسی نمیدانستیم. تنها کسی که در آن روزگار دور اما این راز را میدانست خودش بود، او میدانست که نمیمیرد و در تک تک واژه هایی که برای ما جاودان کرده، ماندگار میشود.
عذاب وجدان وانهاده جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا ۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت افسانه ها؛ دنیای خیال و آرزوها