1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

نمایشگاه مکعب سفید، کاری از زروان روح بخشان است که در زیر، با قلم خویش به توضیح مجموعه عکس ها و حضور در نمایشگاه می پردازد.

" در 1976، برایان اُدوهرتی، هنرمند و منتقد ایرلندی، اصطلاح «مکعب سفید» را به فضای نمایشگاهی آثار هنرهای تجسمی اطلاق کرد. این همان نگارخانه یا گالری هنر امروزی است. مکعب سفید با دیوارهای سفید و ساده و خطوط اندکش، با فضای ساده و مینیمالش قرار است آثار هنری را در فضایی خنثی و بی غرض و کم و بیش "بی زمینه " نمایش دهد.

اما این جا مکعب سفید هم زمینه زداست، هم انگار مأمنی که در آن آدم ها مستحیل می شوند. فضایی ست که پناهمان می دهد و دست کم برای چند ساعتی ما را از زندگی پرفشار روزها و شب های این شهر می رهاند. این ماییم که عصرهای منحوس و نکبت بار جمعه را در افتتاحیه ها می گذرانیم. این ماییم که جمعه ها برای دیدن و بودن در جریان و صحنه هنر در این نهاد فرح بخش، یعنی نگارخانه، حضور به هم می رسانیم و با دوستان و عزیزانمان دیدار تازه می کنیم، گپ می زنیم، می خندیم، قرار و مدار می گذاریم. و در همین دور هم بودن ها است که لحظات افسرده حالی و احساس واماندگی عصرهای جمعه را به خوبی و خوشی پشت سر می گذاریم. از یک گالری به گالری دیگر می رویم و کم و بیش در همه شان به همان دوستان و آشنایان برمی خوریم. پس گالری هم فضایی ست برای نجات امثال من از رخوت و دلمردگی عصر جمعه، و هم محلی برای شکوفایی هنرمندان و مخاطبانی که از قضا خود هنرمندند. ما با حضورمان در این نهاد هنر وظیفه ی فرهنگی و روشنفکرانه مان را نیز انجام می دهیم و خوشنود به مهمانی هامان می رویم. در پناه آن مکعب سفید، فارغ از شهر و جهان، لبخند بر لب و مغرور در اندیشه ی تحولات بعدی پیش می رویم.

این مجموعه - عکس هایی «اُوِر اِکسپوز شده»، با حساسیت 3200 و کنتراست بالا، با ترکیب بندی های غلط و پر از اشتباه - دست بالا گزارشی است بی سر و ته، اما نه چندان تحریف شده از وضعیتی که خود من و همین مجموعه بیش و پیش از هر کس دیگر گرفتار آنیم. و در واقع انگار غُر و لندی بیهوده بیش نیست. "

زروان روح بخشان

 

این نمایشگاه که دیروز عصر شاهد مراسم افتتاحیه خود بود، تا 21 آذر ماه از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر ادامه خواهد داشت.

روزهای 14 و 15 و 17 آذر گالری تعطیل است.

آدرس :
گالری سین - شهرک غرب، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی، کوچه ی دوازدهم، پلاک16

دیدگاه‌ها  

+1 # shiva 1390-09-12 15:15
che matne zibaie bud. vaghean tu in hafte ke hame ja tagh o laghe delam khast beram inja
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # mohammad ghanavati 1390-09-12 15:19
ممنون از بیان و مطرح کردن چنین نمایشگاه هایی.
موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sina 1390-09-12 15:24
thanks for sharing it
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # زروان روح بخشان 1390-09-12 16:50
بسیار سپاسگزارم. لطف بفرمایید عنوان مجموعه را اصلاح نمایید: "عصر جمعه: مکعب سفید"
ارادتمند
زروان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نیوشا 1390-09-15 20:29
وای چقدر عالی فکر نمی کردم اینجور جا ها رو هم بتونم توی این سایت پیدا کنم. حتما میرم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shima 1390-09-19 09:48
besyar jalebe mamnun az inke etelaresunikardid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟

مریل استریپ که در تمام این مدت علاقه اش به سینمای فرهادی و نگاه او را اعلام کرده بود، نامه جالبی به اصغر فرهادی نوشته است. عنواني كه روي عكس بزرگ مريل استريپ و اصغر فرهادي درج شده،  اين است: «كاري كه هيات‌هاي ديپلماتيك از آن عاجزند!» متن نامه مريل استريپ به فرهادي به اين شرح است: «نمي‌دانم آيا اصغر فرهادي زماني كه فيلمش را مي‌ساخته آگاه بوده كه بر خلاف نام فيلم، تاثير جهاني «يك جدايي» مردم را به هم نزديك خواهد كرد؟! نزديك كردن ما و مردم ايران تا از طريق داستان خانواده‌اي در حال گسست و پيچيدگي‌هاي اخلاقي و عاطفي‌شان، خانواده‌هاي ما و ايرانيان را به هم نزديك كند. او اين كار را با ظرافت انجام مي‌دهد، با ارايه تصويري صميمي از پيشخوان آشپزخانه‌اي در تهران يا با نشان دادن پرتره كوچكي از انيشتين يا نقاشي ديگري از وايت به نام دنياي كريستينا. او به ما اجازه همدردي با مردي را مي‌دهد كه به تازگي تركش كرده‌اند، جايي كه براي يافتن تنظيم درست ماشين لباسشويي در تكاپوست. او مي‌گذارد تا ما عمل دردناك و سرشار از عشق شست‌وشوي پدري پير را باز‌شناسيم و مي‌گذارد شوك حاصل از بازي كودكي كه پيچ دستگاه اكسيژن را باز و بسته مي‌كند و باز مي‌بندد و باز مي‌كند را حس كنيم. همچنان كه سرنوشت با زندگي ما در حال بازي است. او مي‌گذارد در خستگي مفرط قاضي‌اي سهيم شويم كه مي‌خواهد پنجره دفتر كم هوايي كه در آن تصميمات دشوار مي‌گيرد، چارتاق باز باشد: -چه چيز هل دادن است، چه چيز ضربه زدن؟ -چه كسي پرت شد، چه كسي از حال رفت؟ -چه كسي دروغ گفته، چه كسي غيرقابل اطمينان است؟ -چه كسي خوب است، چه كسي بد؟ چگونه مي‌توان همه اينها را در جاي خود قرار داد؟ و ببينيد چه ميزان گذشت در دل مردمي است كه تحت قواعدي بي‌گذشت زندگي مي‌كنند. با ساختن اين فيلم دلپذير، اصغر فرهادي كاري كرد كه هيات‌هاي ديپلمات و اخبار روزنامه‌ها از آن عاجزند. او گذاشت تا ما خود را در آينه زندگي ديگران ببينيم و مخمصه‌هاي يكديگر را درك كنيم. مخمصه انسانيت مشترك‌مان را. اين كنش، كنشي سياستمدارانه است. در دنيايي كه مسير تماشا در آن با بدبيني و تلخي مسدود است، نياز داريم تا هنرمندان تصوير را وضوحي بهتر ببخشند. ما به «يك جدايي» محتاجيم تا به هم نزديك‌مان كند.»

مریل استریپ و درخواست برابری حقوق زن و مرد در عرصه سینما

مریل استریپ در گفت و گویی با بی بی سی به مناسبت نمایش فیلم "سافرجت" در جشنواره فیلم لندن، گفته است که با وجود تمام دستاوردهایش، دستمزدش او همیشه از دستمزد بازیگران مکمل مردش پایین‌تر بوده است. در فیلم سافرجت (طرفدار حق رای زنان ) مریل استریپ در نقش کوتاه اِمِلین پنکهِرست، از نخستین رهبران جنبش زنان بریتانیا که برای حق رای زنان در بریتانیا فعالیت کرد، ظاهر شده است. مریل استریپ که بیش‌تر از هر بازیگر زن یا مرد دیگری در تاریخ سینما نامزد جایزه اسکار بوده، گفت که نقش زنان در تولید و عرضه آثار سینمایی و سهم اقتصادی آن‌ها از این فرایند، همیشه در درجه دوم اهمیت قرار گرفته و مردان بیشترین نصیب را برده‌اند. در سال ۲۰۱۴ مجموع دستمزد ده بازیگر زن پولساز هالیوود ۲۲۶ میلیون دلار بوده است. در حالی که ده بازیگر مرد پولساز هالیوود نزدیک به دو برابر این رقم، یعنی ۴۱۹ میلیون دلار دریافت کرده‌اند. به گفتۀ خانم استریپ، بین ۱۰ پخش کننده‌ عمده فیلم در آمریکا که هر کدام یک ناحیه این کشور را پوشش می‌دهند حتی یک زن هم وجود ندارد. او می‌گوید این مسأله باعث می‌شود تا بازار همیشه بر مبنای نیاز مردان بچرخد و آنها باشند که تصمیم بگیرند چه فیلمی نمایش داده شود. با در نظر گرفتن این که نحوه پخش فیلم‌ها و استقبال از آن‌ها نوع تولیدشان را دیکته می‌کند، استریپ عنوان می‌کند که پخش‌کننده‌ها بهانه‌شان این است که "فیلم‌های زنان نمی‌فروشند." مریل استریپ گفته است که قبلاً تمام عوامل فنی فیلم‌ها مردان بودند، اما این موضوع دارد به مرور تغییر می‌کند و حالا زنان بیشتری سرصحنه تولید فیلم دیده می‌شوند. مریل استریپ زمانی فعالیتش را شروع کرد که فقط دو فیلم‌ساز زن در کل تاریخ استودیوهای بزرگ هالیوودی کار کرده بودند. او باید در شرایطی مبارزه می کرد که هم شانس حضور در فیلم‌ها را از دست ندهد و هم موفقیت‌هایش را وسیله‌ای برای انعکاس و انتقاد از مردسالاری صنعت سینما قرار دهد، رسالتی که فیلم "سافرجت" یکی دیگر از نمونه‌های آن است. 'عاشق مردانم' مریل استریپ ۶۶ ساله در پاسخ به سوال خبرنگار بی بی سی که آیا او فمینیست است، می‌گوید: "من مادرم. فرزند من پسر است و شوهرم هم مرد است. من عاشق مردانم. اما فکر می‌کنم [تعبیر فمینیسم] این روزها برای زنان جوان باعث ایجاد فاصله از کسانی که دوستشان دارند شده است و فکر نمی‌کنم معنای تاریخی فمینیسم این بوده باشد. این مسأله من را اذیت می‌کند." او سرانجام ترجیح داد یک "اومانیست [انسان‌گرا]" باقی بماند که طرفدار "اعتدال" است.
خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم زن دوم رابین ویلیامز، کمدین و هنرپیشه آمریکایی درگذشت ستارگان هالیوود و خوانندگان معروف بدون آرایش هنر در هفته سوم بهمن ماه

انتخاب سردبیر

تئاتر

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ بادها برای ما می وزند " بادها به نفع کودکان می وزند " "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

مطالب تصادفی

موسیقی

شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران

شهرداد روحانی رهبری مهمان ارکستر سمفونیک تهران را برای اجرای کنسرت در تیرماه سال جاری بر عهده می‌گیرد.

حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس

یک شب پاییزی، نور، صدا، همراهی گروه و صحنه، رهی معیری، مولانا، سماع‌گران قونیه...همه آمده بودند تا گوش و دل به تازه‌ترین نواهای خانواده پورناظری بسپارند. به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، ساعت از 18 گذشته بود. سهراب پورناظری با تنبورش آمد. روبین واسی پشت سازهای کوبه‌ای‌اش قرار گرفت و آرشاک ساهاکیان دودوک را روی لب قرار داد. شمع‌های روشن و نماد گروه «شمس» پشت سر نوازندگان، نور و رنگ را به صحنه هدیه می‌داد. سهراب تنبورش را به دست گرفته و به جمعیتی که همچنان در حال رفت و آمد در سالن همایش برج میلاد هستند، می‌نگرد و می‌گوید: همیشه دوست داریم کنسرت‌های ایران را هم مانند خارج از کشور به موقع شروع کنیم اما...البته کسانی که دیر می‌آیند، نمی‌دانند چه اجحافی در حق سایر حاضران و 1600 نفر دیگر در سانس بعدی می‌کنند. او ادامه داد: امشب میهمانان عزیزی داریم.اصغر فرهادی، جعفر پناهی، رخشان بنی‌اعتماد، سروش صحت و...مردم دقایقی این هنرمندان را تشویق کردند و سکوت در سالن حکم‌فرما شد. طبق روال همیشه کنسرت با نوای تنبور سهراب و به آرامی آغاز می‌شود. آنها که تنبورنوازی او را دیده‌اند، می‌دانند که او چگونه هنگام نواختن از خود بی خود می‌شود. چشمانش را می‌بندد و با سازش می‌تازد. گویی در خواب و خیالی است و در دنیای دیگری سیر می‌کند. «شبگرد کولی باد» همان قطعه‌ای است که گاهی در اوج و گاه به آرامی نواخته می‌شود. ساهاکیان با سازهای کوبه‌ای‌اش مورد تشویق زیادی قرار می‌گیرد و فضایی آمیخته از عشق و جنون خلق می‌شود. تهمورس پورناظری هم می‌آید و کنار برادر کوچک‌ترش می‌نشیند. نجمه تجدد با لباس کردی آبی‌رنگش برای هم‌آوایی سمت چپ سهراب می‌نشیند. سنتور مهیار طریحی هم خوش می‌نوازد. سهراب می‌خواند: از بد اندیشان نیندیشم که یار من تویی...فارغم از دشمنان تا دوستدار من تویی...دوری ظاهر دلیل دوری دل نیست نیست... آن که داند خلوت شب‌های تار من تویی همه چیز برای حضور سماع‌گر قونیه آماده است. به آرامی از گوشه سن وارد صحنه می‌شود. با همراهی تنبور و در حالت خلسه می‌چرخد. «یار آمد» قطعه‌ای دیگری از سهراب بود که آن را براساس موسیقی تاجیکستان ساخته است و با شعری از هلالی جغتایی آن را می‌خواند: یار آمد و من طاقت دیدار ندارم...از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم نجمه تجدد هم به خوبی از پس همراهی با او بر می‌آید. وقت آن رسیده که تهمورس و سهراب از هجران بگویند: دلتنگم و دیدار تو درمان من است...بی‌رنگ رخت زمانه زندان من است...برهیچ دلی مباد و بر هیچ تنی...آنچ از غم هجران تو بر جان من است... اجرای قطعه «مجنونی» مقدمه‌ای برای یک تنفس 15 دقیقه‌ای بود. حسین رضایی‌نیا،‌کاوه گرایلی، ندا خاکی، علیرضا جوادی، خورشید دادبه، نیک‌ناز میرقلمی، کیمیا جمشید، سپند دادبه، آرین کشیشی و پوریا پورناظری روی صحنه ردیف شدند. سپس کیخسرو پورناظری به همراه پسرانش به روی صحنه حاضر شد و حاضران به احترام پورناظری پدر از جا بلند شدند سهراب خواست تا حاضران بیژن کامکار را هم تشویق کنند و گفت: سلامتی اردوان کامکار خبر خوشی برای همه ما بود. او از محمدحسین توتونچیان هم از بابت برگزاری این کنسرت قدردانی کرد. منبع: خبرگزاری ایسنا عکس: میثم میر زنده دل
کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند بازگشت خنیاگر کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت برگزار می شود از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت ویتنی هیوستون در گذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران

به گزارش «تابناک»؛ عصر جمعه سوم دی 1395، ششمین حراج تهران که به لطف آثار هنر معاصر و شماری چشمگیر از کارهای هنرمندان جوان و البته مدیوم عکس متفاوت تر از همیشه مجموعه داران و خریداران آثار ه

نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین

نمایشگاه نقاشی ندا تولایی  در نگارخانه سین افتتاح شد. علاقه مندان می توانند تا تاریخ 30 آبان ماه برای بازدید از نمایشگاه به نگارخانه سین مراجعه کنند.
موزه هایی که نمیشناسیم نمایشگاه لباس و زیورآلات نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود ضرب المثل های آب دار در گالری سین

ادبیات

آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید

پنجشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ رأس ساعت ۱۳ آکادمی نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل ادبی به آلیس مونرو تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل از این نویسنده ۸۲ ساله کانادایی به عنوان استاد داستان کوتاه یاد کرد.منتقدان سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو، شیوایی و سادگی داستان‌های او و واقع‌گرایی‌اش را ستوده‌اند. مونرو با وجود آنکه انواع جوایز ادبی، از جمله جایزه من‌بوکر را به‌دست آورده، همواره تأکید کرده که داستان کوتاه، در نظر دیگران یک نوع نازل ادبی به‌شمار می‌آید. اکنون امید می‌رود که با تقدیر آکادمی نوبل از او، داستان‌کوتاه در جهان جدی‌تر در نظر گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در داستان‌های آلیس مونرو آزادی زنان و رابطه مادران با دخترانشان است. در گفت‌و‌گویی که می‌خوانید خانم مونرو با نگاهی به زندگی خودش به عنوان یک زن آزادیخواه به پرسش‌هایی در زمینه آزادی زنان و تاوانی که آنها برای به‌دست آوردن آزادی‌شان می‌پردازند، پاسخ می‌دهد. او می‌گوید رابطه زناشوئی نه تنها راهکاری‌ست برای گریز از مرگ بلکه نظم جامعه مدرن را هم به هم می‌زند. چرا به داستان کوتاه علاقه دارید؟ در سال‌های دهه ۱۹۵۰ که شروع کردم به داستان‌نویسی، من هم مثل هر زن دیگری خانه‌دار بودم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کرد و من هم می‌بایست کارهای خانه را انجام دهم. برای همین اصلاً وقت نداشتم. اگر داستان کوتاه نوشتم، فقط به این خاطر بود. فکر می‌کنم نویسندگان زن هم‌نسل من هم بیش و کم همین وضع را داشتند. آنها ناگزیر بودند که از کارهایی بزنند تا وقت پیدا کنند برای نوشتن. زندگی روزانه شما در آن زمان چطور می‌گذشت؟ وقتی بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌رفتند، همه بدون استثناء، چه می‌خواستند چه نمی‌خواستند می‌بایست سر ساعت مشخصی بخوابند. به این شکل، یکی دو ساعتی می‌توانستم بدون مزاحمت کارم را بکنم. اما وقتی مدرسه رفتند، بهتر شد. سه ساعتی، هر روز وقت داشتم که بنویسم. اگر داستانی را دست می‌گرفتم، سررشته کارها در خانه از دستم می‌رفت. مثلاً سیب‌زمینی پوست می‌گرفتم و در همان حال جمله‌ای به ذهنم می‌آمد. سیب‌زمینی‌ها را می‌گذاشتم به حال خودش و می‌رفتم دوباره سراغ داستان. پیش می‌آمد که غذا ته بگیرد یا سیب‌زمینی‌ها بسوزند. من هیچوقت اتاق کار نداشتم. الان هم حتی پشت یک میز کوچک در نشیمن می‌نشینم و می‌نویسم. چرا؟ الان، خب، عادت کرده‌ام. اما علتش این است که من زمانی به داستان‌نویسی روی آوردم که نویسندگی شغل مناسبی برای زنان به‌شمار نمی‌آمد. این مردان بودند که می‌توانستند نویسنده باشند و با جسم و جانشان هم می‌نوشتند. گمان می‌بردند رسالتی دارند و هیچ کار دیگری جز نوشتن نمی‌کردند. برای همین هم دفتر و دستکی داشتند برای خودشان. اما زن‌ها به قصد تفنن می‌نوشتند؛ و اغلب هم پنهان از چشم دیگران. گمانم تا همین امروز هم، شیوه کارم به عنوان یک زن نویسنده با مردان نویسنده فرق دارد. چه فرقی دارد؟ حتی الان هم وقتی قلم به‌دست می‌گیرم که داستانی بنویسم، لابلای آن کارهای دیگر هم حتماً باید انجام بدهم. وگرنه نمی‌توانم روی موضوع متمرکز بشوم. هنوز هم خانه‌داری می‌کنم و یا دست‌کم احساس وظیفه می‌کنم نسبت به امور خانه. هرچند که من و شوهرم کارها را با هم انجام می‌دهیم. شوهرم دست‌پخت خیلی خوبی دارد. اما من می‌دانم که زباله‌ها را کی باید برد گذاشت جلوی در و چی کم داریم و چی باید خرید. نویسندگان مرد اینجوری زندگی نمی‌کنند. چند وقت پیش مصاحبه‌ای را می‌خواندم با ویلیام ترور که خیلی هم به نوشته‌هایش علاقه دارم. این گفت‌و‌گو در منزل ترور انجام می‌شود. وسط‌های گفت‌و‌گو خانم ترور با ساندویچ و چای وارد نشیمن می‌شود و از آنها پذیرایی می‌کند. من هم‌زمان هم خانم ترور بودم و هم آقای ترور. شما ظاهراً به شهرت علاقه‌ای ندارید. کمتر با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کنید و از محافل ادبی دوری می‌کنید. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زن‌ها یاد نگرفته‌اند که با شهرت و هیاهوهایش کنار بیایند. اطمینان دارم که گوته نویسنده محجوب و خجلت‌زده‌ای نبود. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم: به کنگره‌ای دعوت شده بودم در نیویورک. گونتر گراس هم آمده بود و عده زیادی از زنان و دختران او را همراهی می‌کردند. به نظرم رفتارش عجیب بود. نشسته بود روی یک کاناپه و زن‌ها هم دورش را گرفته بودند. اگر می‌خواست با کسی صحبت کند، خودش نمی‌رفت پیش او، بلکه یکی از آن زن‌های دور و برش را به نمایندگی از خودش می‌فرستاد که حرفش را به آن شخص انتقال دهد. گراس نویسنده خوبی است. اما من از خودم می‌پرسیدم چطور یک نفر می‌تواند این وضع را تحمل کند. اگر مردها می‌توانند این شکلی رفتار کنند، علتش این است که از روز اول انتظارات دیگری از زندگی دارند. سال‌هاست که نام شما به عنوان یکی از کاندیداهای جایزه نوبل ادبی مطرح است. نوبل را به یادم نیاورید. واقعاً وحشتناک بود. در سال ۲۰۰۴ ناشرم به من گفت احتمال زیادی هست که این جایزه را به‌دست بیاورم. من البته امیدی نداشتم، اما هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی برنده نوبل ادبی را در آن سال می‌خواستند معرفی کنند، از صبح ساعت پنج گوش به زنگ تلفن بودم. می‌دانستم اگر برنده نوبل بشوم، نیم ساعتی حداقل، از خوشبختی به مرز جنون می‌رسم و بعدش هم به خودم می‌گویم عجب رنجی را تحمل کردم. گفته‌اید می‌ترسید از شما بیش از توانایی‌هاتان انتظار داشته باشند. چرا؟ به‌خاطر تربیت و پیشینه فرهنگی‌ام است. من از یک خانواده اسکاتلندی کالوینیست هستم که دو نسل پیش از من به کانادا مهاجرت کردند. کالوینیسم بر آن است که خوشبختی انسان بسیار زودگذر است و نباید به آن دل بست. از همه بیشتر می‌بایست به ستایش دیگران بدبین بود، چون همواره این احتمال وجود دارد که انسان ارزش آن ستایش‌ها را نداشته باشد، چون در هر حال گناهکار است. اگر در مدرسه نمره خوبی می‌آوردم، در خانه خجلت‌زده بودم. فروتنی، سخت‌کوشی و خداترسی ملاک بود. من در اصل در قرن نوزدهم پرورش پیدا کرده‌ام. پس شما در واقع پیشگام هستید. اجداد من پیشگام بودند که به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند. من  پیشگام چی هستم؟ شما هم می‌بایست راهی پیدا می‌کردید که از قرن نوزدهم خودتان را به قرن بیستم برسانید و خود را برهانید از نقشی که برای زن در نظر گرفته بودند. شما به راه استقلال رفتید، پیش از آنکه اندیشه استقلال زن حتی مطرح باشد. اگر اینطور پیشاهنگ را تعریف کنیم. بله. حق با شماست. من همیشه کاری را کردم که دوست می‌داشتم و من می‌خواستم دو کار را حتماً انجام بدهم: با مردی ازدواج کنم که عاشقانه دوستش می‌دارم و داستان‌نویس باشم و وقتی فهمیدم این دو با هم ناسازگارند، تسلیم نشدم و ادامه دادم. شما جوان بودید که ازدواج کردید. زود بچه‌دار شدید و بعد از ۲۲ سال زندگی زناشویی هم از همسر اولتان جدا شدید. در آن زمان همه دخترها در بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند. وقتی من طلاق گرفتم، همه اطرافیانم داشتند از هم جدا می‌شدند. در آن زمان سردرگمی و تنش غریبی بین دو جنس وجود داشت. در داستان‌های شما یک ماجرا همیشه تکرار می‌شود: زن جوانی به سنت‌ها و عرف پشت می‌کند و آزادی‌اش را به‌دست می‌آورد. این داستان، داستان زندگی من است. آیا شما فمینیست هستید؟ من یک نویسنده فمینیست نیستم. اما در زندگی خصوصی‌ام بسیار هم فمینیستم. اما نه از آنها که پلاکارد به‌دست می‌گیرند و در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. هیچگونه علاقه‌ای به مضامین سیاسی ندارم. من اگر فمینیست هستم فقط به این دلیل که به سرگذشت زنان علاقمندم. یکی دیگر از موضوعات مهم در داستان‌های شما درگیری بین مادران و دخترانشان است. رابطه مادران و دختران برای من مهم است، به این دلیل که رابطه آنها سرشار است از نفرت و عشق، تبعیت از مادر و تلاش برای به استقلال رسیدن از او. تاریخ ادبیات پر است از آثاری درباره پدران و پسران. من تلاش می‌کنم داستان‌هایی بنویسم درباره وداع دختران از مادرشان.

وسط راه همدیگر را ببینیم

امیرمهدی حقیقت " را بیشتر به عنوان مترجم مجموعه آثار " جومپا لاهیری " می شناسیم اما کتاب " خواب خوب بهشت " نوشته " سام شپارد " هم با ترجمه امیرمهدی منتشر شد و طرفداران ترجمه اش را نوید داد که به نویسندگانی غیر از خانم لاهیری هم علاقه مند است.
نامه های عاشقانه فروغ اول اردیبشهت، روز ملی سعدی چرا من پیاده شم؟ نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت عشق افلاطونی