1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

نمایشگاه مکعب سفید، کاری از زروان روح بخشان است که در زیر، با قلم خویش به توضیح مجموعه عکس ها و حضور در نمایشگاه می پردازد.

" در 1976، برایان اُدوهرتی، هنرمند و منتقد ایرلندی، اصطلاح «مکعب سفید» را به فضای نمایشگاهی آثار هنرهای تجسمی اطلاق کرد. این همان نگارخانه یا گالری هنر امروزی است. مکعب سفید با دیوارهای سفید و ساده و خطوط اندکش، با فضای ساده و مینیمالش قرار است آثار هنری را در فضایی خنثی و بی غرض و کم و بیش "بی زمینه " نمایش دهد.

اما این جا مکعب سفید هم زمینه زداست، هم انگار مأمنی که در آن آدم ها مستحیل می شوند. فضایی ست که پناهمان می دهد و دست کم برای چند ساعتی ما را از زندگی پرفشار روزها و شب های این شهر می رهاند. این ماییم که عصرهای منحوس و نکبت بار جمعه را در افتتاحیه ها می گذرانیم. این ماییم که جمعه ها برای دیدن و بودن در جریان و صحنه هنر در این نهاد فرح بخش، یعنی نگارخانه، حضور به هم می رسانیم و با دوستان و عزیزانمان دیدار تازه می کنیم، گپ می زنیم، می خندیم، قرار و مدار می گذاریم. و در همین دور هم بودن ها است که لحظات افسرده حالی و احساس واماندگی عصرهای جمعه را به خوبی و خوشی پشت سر می گذاریم. از یک گالری به گالری دیگر می رویم و کم و بیش در همه شان به همان دوستان و آشنایان برمی خوریم. پس گالری هم فضایی ست برای نجات امثال من از رخوت و دلمردگی عصر جمعه، و هم محلی برای شکوفایی هنرمندان و مخاطبانی که از قضا خود هنرمندند. ما با حضورمان در این نهاد هنر وظیفه ی فرهنگی و روشنفکرانه مان را نیز انجام می دهیم و خوشنود به مهمانی هامان می رویم. در پناه آن مکعب سفید، فارغ از شهر و جهان، لبخند بر لب و مغرور در اندیشه ی تحولات بعدی پیش می رویم.

این مجموعه - عکس هایی «اُوِر اِکسپوز شده»، با حساسیت 3200 و کنتراست بالا، با ترکیب بندی های غلط و پر از اشتباه - دست بالا گزارشی است بی سر و ته، اما نه چندان تحریف شده از وضعیتی که خود من و همین مجموعه بیش و پیش از هر کس دیگر گرفتار آنیم. و در واقع انگار غُر و لندی بیهوده بیش نیست. "

زروان روح بخشان

 

این نمایشگاه که دیروز عصر شاهد مراسم افتتاحیه خود بود، تا 21 آذر ماه از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر ادامه خواهد داشت.

روزهای 14 و 15 و 17 آذر گالری تعطیل است.

آدرس :
گالری سین - شهرک غرب، خیابان هرمزان، خیابان پیروزان جنوبی، کوچه ی دوازدهم، پلاک16

دیدگاه‌ها  

+1 # shiva 1390-09-12 15:15
che matne zibaie bud. vaghean tu in hafte ke hame ja tagh o laghe delam khast beram inja
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # mohammad ghanavati 1390-09-12 15:19
ممنون از بیان و مطرح کردن چنین نمایشگاه هایی.
موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sina 1390-09-12 15:24
thanks for sharing it
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # زروان روح بخشان 1390-09-12 16:50
بسیار سپاسگزارم. لطف بفرمایید عنوان مجموعه را اصلاح نمایید: "عصر جمعه: مکعب سفید"
ارادتمند
زروان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نیوشا 1390-09-15 20:29
وای چقدر عالی فکر نمی کردم اینجور جا ها رو هم بتونم توی این سایت پیدا کنم. حتما میرم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shima 1390-09-19 09:48
besyar jalebe mamnun az inke etelaresunikardid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی

آیا می دانید تام کروز، ستاره مشهور هالیوودی نزدیک بود در سال 2005 داماد ما ایرانی ها شود؟ اینکه چگونه تام کروز و همسر سابقش کیتی هولمز با یکدیگر آشنا شدند همیشه  یک راز باقی خواهد ماند. ولی شایعاتی از همان زمان به گوش می رسید که آشنایی این دو بواسطه کلیسای ساینتولوژی انجام گرفته است. (کلیسای ساینتولوژی نوعی فرقه مذهبی با قوانین و نظرات عجیب وغریب است که تام کروز و جان تراولتا از جمله اعضای مشهور آن هستند.) اما قبل از کیتی هولمز کسان دیگری نیز برای نقش همسر آقای کروز از سوی کلیسای ساینتولوژی دست چین شده بودند. یکی از آنان نازنین بنیادی، هنرپیشه ایرانی بزرگ شده در لندن بود. نازنین بنیادی یکی از اعضای هنرپیشه این جمع  بود که بعد از بررسی های انجام گرفته تصمیم به ملاقات این دو گرفته شد. یک دوره آموزشی فشرده هر روزه برگزار شد که در آن نازنین همه رازهای زندگی شخصی خود را برای اعضا فرقه توضیح داد، همچنین یک توافقنامه حفظ اسرار از وی گرفته شد که مطمئن شوند وی هیچیک از این مراحل را بعدا به کسی حتی اعضای خانواده گزارش نخواهد نمود. تا این مرحله نازنین از اهداف این کارها بیخبر بود و فکر می کرد مراحل قبل از آماده سازی برای بازی در فیلمی در نقش مقابل تام کروز است تا آنکه در اکتبر 2004 برای اولین بار در یک رستوران پنج ستاره با تام کروز ملاقات نمو. البته در این ملاقات آنها تنها نبودند یک گروه کامل از اعضای بلند پایه فرقه آنها را همراهی می نمودند. در حقیقت آنجا بود که نازنین فهمید که هدف این برنامه یک ازدواج برنامه ریزی  شده بیش نیست. ملاقات آن دو تا مدتی پس از آن شب ادامه یافت بنا به گزارشات تام همان شب اول مجذوب دختر زیبای ایرانی شد و به وی گفت تا کنون چنین حس خوبی نداشته ام. در این زمان اعضای فرقه نازنین را مجبور به امضای دومین قرارداد حفظ اسرار محرمانه نمودند. پس از چندی نازنین به خانه تام کروز نقل مکان می نماید و در حالیکه احساس عشق زیادی نسبت به تام داشت ولی عشق دو طرفه هیچگاه بوجود نمی آید. در این زمان، در اوایل سال 2005، و هنگامی که چند ماه از آشنائی این دو نفر بیشتر نمی گذشت نازنین را بناگاه به خانه ای در ایالت فلوریدا انتقال می دهند و به وی توضیح می دهند که دیگر نامزد تام کروز نیست و در مقابل اصرار وی برای صحبت با تام به نازنین گفته میشود که تام مایل به صحبت با وی نیست. همچنین یکی از اعضای بلند مرتبه فرقه به وی می گوید: میتوانی یک اسب را بداخل رودخانه برانی ولی نمی توانی وی را به زور مجبور به خوراندن آب نمایی. در همین موقع نازنین دلشکسته ماجرای خود و تام را برای یکی از دوستانش شرح می دهد که مورد غضب اعضای فرقه قرار می گیرد و وی را تا مدتها مجبور با تمیز کردن کاسه توالت با مسواک و شستن کف حمام با اسید و کارهای دیگر از جمله فروختن کتابهای موسس این فرقه می نمایند. در ماه مارس سال 2005، جند ماه پس از ماجرای نازنین، کیتی هولمز برای اولین بار بهمراه تام در افتتاحیه فیلم جنگ دنیاها حضور یافت. پس از چند ماه آندو صاحب دختری بنام سوری شدند و در سال 2006 در ایتالیا با یکدیگر ازدواج نمودند. کیتی که خود از اعضای این فرقه عجیب و غریب نبود سرانجام چند ماه قبل در یک اقدام برنامه ریزی شده و فرار مانند به نیویورک رفت و در آنجا از تام درخواست طلاق داد. تنها چیزی که وی از تام درخواست نمود حضانت سوری دختر شش سالشان بود که با موافقت دادگاه به وی سپرده شد.

مروری هنر در هفته دوم آذر

به روال هر هفته این هفته نیز مروری بر هنر در هفته گذشته خواهیم داشت. ابتدا آخرین اخبار فیلم نارنجی پوش مهرجویی، تئاتر خشکسالی و دروغ، اکران خارجی فیلم سعادت آباد، برنده شدن فیلم جدایی نادر از سیمین در اسکرین آسیا پاسیفیک و آغاز اکران فیلم های خاص با اکران فیلم گلچهره را پی می گیریم و در ادامه از آغاز پروژه آدم برفی به کارگردانی اسکورسیزی، انیمیشن سه بعدی هپی فیت و حراج دست نوشته ای از سر پل مک کارتنی اخباری به اطلاع شما خواهیم رسانید.
مثلث های عشقی مشهور سینما حضور پر رنگ فیلمهای ایرانی در جشنواره فیلم ونیز امسال هنر در هفته سوم آبان ماه مروری بر هنر در هفته دوم مرداد هنر در هفته پایانی آبان ماه

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
تماشای تئاتر در خانه نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی در تالار قشقایی ببینیم برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت

ژانویه سال ۱۹۶۷، دقیقا پنجاه سال پیش، گروه دِ دورز ( The Doors) با انتشار تک آهنگ لایت مای فایر /Light My Fire از اولین آلبوم خود به نام د‌ِ دورز به شهرت رسیدند. جیم موریسون؛ شاعر و خواننده، ری منزَرک؛ کیبوردیست، رابی کریگر؛ گیتاریست و جان دِنزمور؛ درامر در منطقه ونیز شهر لس آنجلس باهم آشنا و گروه دِدورز را تشکیل دادند. گروهی که به خاطر اجراهای پر انرژی و جنجالی‌شان در میکده‌های بلوار معروف «سان ست» لس آنجلس آرام آرام اسم‌شان سر زبان‌‌‌ جوانانی افتاده بود که در دهه شصت میلادی به دنبال گروه‌‌ها و هنرمندانی بودند که چارچوب‌‌های جامعه نسبتا سنتی آمریکا را می‌شکستند. موسیقی گروه دِ دورز موسیقی راک بود، ولی متفاوت. ترکیبی عجیب و غریب از شعر، اسطوره‌ها و تراژدی‌های یونان باستان با اضطراب و نگرانی اگزیستانسیالیستی جیم موریسون جوان، و با ردپایی از موسیقی بلوز و توهمات موسیقی سایکدلیک که زاده فرهنگ ال‌اس‌دی و اسید بازهای دهه شصت میلادی بود. گروه دِدورز بیش از هر کس و هر چیزی اسمش با خواننده و شاعر این گروه یعنی جیم موریسون گره خورده. شخصیتی جذاب، با هوش و تابو شکن که اجراهایش جنجالی بودند و ترانه‌هایش مخاطبان را با او به سفرهای دور و درازی می‌بردند که بعضا نتیجه توهمات او بعد از مصرف ال‌اس‌دی بودند. چند ماه قبل از انتشار اولین آلبوم‌شان و پخش شدن تک‌آهنگ لایت مای فایر در رادیو، گروه دِ دورز در کلوب معروف «ویسکی آ گوگو» در بلوار سان سِت لس آنجلس اجرا داشتند. اجرایی که به یکی از مشهورترین اجراهای آن‌ها تبدیل شد. وقتی گروه برای اجرا روی صحنه رفتند، خبری از جیم موریسون نبود. آن‌ها مجبور شدند قسمت اول کنسرت را بدون او اجرا کنند. قبل از شروع قسمت دوم، اعضای گروه به دنبل جیم رفتند و او را در اتاق هتل تراپیکانا نزدیک کلوب پیدا کردند. جیم موریسون ال‌اس‌دی زده بود، ولی اعضای دیگر گروه از او خواستند که به کلوب بیاید و اجرا کند. جیم روی صحنه رفت و برای خاتمه برنامه آهنگ «پایان» یا همان دِ اِند / The End را اجرا کرد. اما جیم که حالا کاملا تحت تاثیر ال‌اس‌دی بود شروع به بداهه خوانی می‌کند و در این اجرا بخشی را اضافه می‌کند که به بخش «ادیپ» این اجرا معروف می‌شود بخشی که در آن جیم موریسون فریاد می‌زند که می‌خواهد با مادرش رابطه جنسی داشته باشد. بلافاصله پس از آن گروه از روی صحنه پایین کشیده می‌شوند و از کلوب اخراج می‌شوند. همین نوع اجراها و رفتارهای عجیب و غریب جیم موریسون بود که توجه بسیاری را در شهر لس آنجلس جلب کرده بود. گروه دِ دورز چند ماه بعد از آن حادثه به استودیوی ساوند ریکوردرز در بلوار سان ست رفتند تا اولین آلبوم خود را ضبط کنند. آن‌ها همان ترانه‌هایی را که در سال گذشته در کلوب ویسکی آ گوگو اجرا کرده بودند، در استودیو ضبط کردند. آلبوم همان حال و هوای اجراهای زنده را دارد. در قسمت‌هایی خام است و حال و هوای خاصی دارد. وقتی آلبوم را از اول تا آخر گوش می‌دهید احساس می‌کنید که گروه را در یک اجرای زنده دیده‌اید - روی صحنه‌ای پر از شمع‌های کوتاه و بلند در فضایی تاریک اما گرم. تک آهنگ لایت مای فایر از همین آلبوم اولین آهنگی بود که رابی کریگر، گیتاریست گروه، ساخت. آهنگی هفت دقیقه‌‌ای که سکوی پرتاب گروه دِ دورز شد و آن‌ها را به شهرت رساند. آهنگی که پنجاه سال بعد هنوز محبوب است و هربار شنیده شود حال و هوای آزاد دوران هیپی‌های دهه شصت را در کالیفرنیا دوباره زنده می‌کند. آهنگ با کیبورد به یاد ماندنی ری منزرک شروع می‌شود، صدای کیبورد او صدای ارگ کلیساهای پروتستان را به یاد می‌‌آورد. صدایی که نماد موسیقی دِدورز شد. صدای جیم موریسون، عمیق، جذاب و آشفته است. ترانه دو پهلو است، مشخص نیست که وقتی جیم کلمه «های» را در این ترانه استفاده کرده دقیقا منظورش چه بوده، نشئه شدن؟ یا عاشق شدن؟ آلبوم با آهنگ «بریک آن ترو» آغاز و با آهنگ «پایان» ختم می‌شود. آهنگی که چیزی بین تئاتر و موسیقی است. ترانه‌اش تحت تاثیر تراژدی ادیپوس یونان است. اجراهای زنده این این ترانه بعضی از به یاد ماندنی‌ترین اجراهای جیم موریسون محسوب می‌شوند که بعضی اوقات بیش از یک ربع طول می‌کشیدند. پال رات‌چایلد، تهیه کننده آلبوم، و بروس بوتنیک، مهندس صدای استودیوی «ساند رکوردرز» بارها در مستندهای مختلف از جلسه ضبط این ترانه برای آلبوم گفته‌‌‌اند. جیم موریسون برای آنکه بتواند همان حال و هوای اجراهای زنده خود را در ضبط هم ایجاد کند، ال‌اس‌دی مصرف می‌کند، ولی بعد از ضبط این ترانه دچار توهم می‌شود و وقتی همه از استودیو خارج می‌شوند، او به استودیو برمی‌گردد، کپسول آتش‌نشانی را برمی‌دارد و همه جا را با محلول و کف آن می‌پوشاند. موفقیت آلبوم دِ دورز گروه را به شهرت جهانی رساند. جیم موریسون هر چه مشهورتر می‌شد، بیشتر از کنترل خارج می‌شد. دیگر ال‌اس‌دی و حشیش برای او کافی نبود. رفتار او غیر قابل پیش‌بینی شده بود و اعضای گروه بارها با او مشکل پیدا کردند. اما کسی و چیزی جلودار او نبود، حتی دوست دخترش پاملا کورسون. چهار سال بعد از رسیدن به شهرت جهانی، جیم و پاملا برای مدتی به پاریس رفتند تا دور از هیاهوی شهرت و راک اند رول استراحت کنند. اما در سوم ژوییه سال ۱۹۷۱ جیم موریسون در اثر ایست قلبی به خاطر مصرف بیش از اندازه هروئین در پاریس درگذشت. او بیست و هفت ساله بود. جیم موریسون هم مانند جیمی هندریکس و جنیس جاپلین هنرمندان هم‌قطار خود سی سالگی را ندید. مرگ او هم مانند بخش‌هایی از زندگیش با افسانه گره خورده. بعضی پاملا دوست دخترش را قاتل او می‌دانند، و بعضی دیگر طمع خود جیم موریسون را در مصرف مواد. جیم موریسون در گورستان پرلاشز پاریس دفن شده و هر سال هزاران نفر از آرامگاه او دیدن می‌کنند.  

بیست سال بدون معروفی

جواد معروفی، پیانیست و آهنگساز برجسته‌ی ایرانی را از نوآوران موسیقی سنتی می‌دانند. او پلی بود میان ملودی‌های موسیقی سنتی ایرانی و هارمونی غربی. شانزدهم آذرماه مصادف بود با بیستمین سالگرد درگذشت او. پیانو با نوایی پر طنین، نه تنها سنگین‌وزن و پر حجم است، که بهایش نیز گران. پیانو و ویولن از معدود سازهای غربی هستند که با وجود موسیقیدانان سنت‌گرای متعصب، توانستند ده‌ها سال پیش به موسیقی ایرانی راه یابند. ویولن را کمانچه‌نوازان تا مدت‌ها کمانچه فرنگی می‌نامیدند و به همان سبک و شیوه می‌نواختند. پیانو اما سال‌های دراز مهجور ماند و کسی را پروای نزدیکی به آن نبود. اما این وضع با گذشت زمان تغییر یافت و گوش مردم آرام آرام با نوای پیانو آشنا شد. کلنل علینقی وزیری و مدرسه موسیقی در آغاز این راه را گشودند. جواد معروفی، پسر موسی خان معروفی، که خود موسیقیدان و ردیف‌شناس برجسته‌ی آن زمان بود در سن یازده سالگی به مدرسه موسیقی وزیری راه یافت و در آن جا به تحصیل و یادگیری نواختن پیانو پرداخت. پیش از معروفی اما چند پیانو‌نواز مشهور دیگر چون مشیر همایون شهردار و مرتضی محجوبی بودند که شهرت‌شان در گروی همین نواختن پیانو به سبک ایرانی بود. معروفی در باره‌ی مشیر همایون شهردار گفته بود که او پیانو را ذوقی یاد گرفت و به مهارت‌هایی هم دست یافت. در همان زمانی که مشیر همایون شهردار شهرتی هم به دست آورده بود، هنوز بسیاری از مردم نه این ساز را دیده بودند و نه با صدای آن آشنایی داشتند. یکی از منتقدان موسیقی می‌گوید که سازمان امنیت آن زمان او را به خاطر نقدی که بر روی کارهای مشیر همایون شهردار نوشته بود به ساواک احضار کرد. مامور امنیتی که گویا به خاطر حفظ نسبت فامیلی از "شهردار" دفاع می‌کرده، به منتقد جوان می‌گوید: «خجالت نمی‌کشی! آن موقعی که تو دهانت هنوز بوی شیر می‌داد، این آقا سازش را روی کولش می‌گذاشت و این و جا و آن جا می‌زد!» معروفی از نگاه شاگردش درباره ی معروفی اما بهتر است سخنان پویان آزاده، یکی از شاگردانش را نقل کنیم که همچنان به شیوه‌ی او می‌نوازد و تحصیل‌کرده‌ی رشته آموزش موسیقی در آلمان است. او علت پرداختن بیشتر به شیوه معروفی را آشنایی‌اش با موسیقی کلاسیک غربی می‌داند و می‌گوید: «ورود من به نوازندگی پیانو با موسیقی کلاسیک بود و یکسری قطعات با بافت ساده‌تر کارهای آقای معروفی. دلیل‌ا‌ش بیشتر این بود که در کار آقای جواد معروفی عناصر موسیقی کلاسیک بیشتر بود و شیوه نواختن آن به نوازندگی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک نزدیک‌تر. این شیوه می‌توانست در هنرجو کششی ایجاد کند و او را به سمت خود بکشاند. چون شباهتش بیشتر بود به موسیقی کلاسیک تا نوازندگی مرتضی محجوبی که خیلی اصیل‌تر است و ویژگی‌های موسیقی ایران در آن بیشتر.» معروفی و شوپن سال‌ها پیش یکی از صفحات هفتاد و هشت دور معروفی را که "خواب‌های طلایی" نام داشت، برای دو میهمان انگلیسی پخش کردم. آن دو بلافاصله گفتند که این از نواخته‌های شوپن است! و من اصرار ورزیدم که این کار ساخته‌ی اصیل آهنگساز ایرانی ما جواد معروفی است. درباره شباهت‌های کار معروفی با شوپن پویان آزاده توضیح می‌دهد: « جواد معروفی بیشتر از آهنگ‌سازهای دوران رمانتیک تأثیر گرفته، مثل شوپن. خودش هم خیلی دوست داشت و حتی قطعات کلاسیک را هم می‌زد. او به شاگردانش هم که می خواستند نواختن پیانو را شروع کنند، برای این که اول دستشان روان شود و بتوانند تکنیک‌های خوب نواختن پیانو را یاد بگیرند، توصیه می کرد، ابتدا بیایند با موسیقی کلاسیک کارشان را شروع کنند و بعد وارد جزییات و ظرایف موسیقی ایران شوند.» معروفی و شاگردانی که تربیت کرد بعضی از اساتید موسیقی ایرانی، سبک و شیوه‌شان با خودشان می‌آید و با از دست رفتنشان هم آن شیوه به فراموشی سپرده می‌شود. بعضی اما راهشان ادامه می‌یابد. علت را باید در پرورش شاگردان دانست. معروفی به آن دسته‌ای تعلق دارد که بیشترین شاگردان را با شیوه پیانونوازی خود آشنا کرد و پرورش داد. او خودش به نوآوران سنتی تعلق دارد، اما آیا شاگردانش نیز به نوآوری‌هایی دست یافته‌اند؟ پویان قضاوت را به گذشت زمان می‌سپارد: «زمانی باید بگذرد و بعداً می‌شود از آن جواب گرفت. البته بعضی از شاگردهاشان کارهایی کرده‌اند، ملودی‌هایی ساخته‌اند که توانسته در میان مردم هم جا بیافتد، مثل آقای روحانی که طبیعتاً توانسته خلاقیتی را جهت آهنگ‌سازی داشته باشد. ولی این که بشود این را الان قضاوت کرد که نوآوری ‌یا یک شیوه نو نوازندگی است، باید به نظر من موکول شود به گذشت زمان.»
بردی از یادم كنسرت زمانه گروه كامكارها تورهای موسیقی پرفروش سال ۲۰۱۱ تا امروز محسن یگانه در برج میلاد رامین جوادی، آهنگساز سریالهای بازی تاج وتخت و وست ورلد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

ادبیات

وسط راه همدیگر را ببینیم

امیرمهدی حقیقت " را بیشتر به عنوان مترجم مجموعه آثار " جومپا لاهیری " می شناسیم اما کتاب " خواب خوب بهشت " نوشته " سام شپارد " هم با ترجمه امیرمهدی منتشر شد و طرفداران ترجمه اش را نوید داد که به نویسندگانی غیر از خانم لاهیری هم علاقه مند است.

چرا من پیاده شم؟

تنها روی صندلی عقب تاکسی، کنار پنجره نشسته ام که یکهو با ترمز محکمی از جا می پرم. تا بیایم بفهمم چطور شده، در تاکسی باز می شود و مرد جوان چاقی می نشیند کنارم...
معجون خوشمزه یک بازیگر جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه روز ملی عطار وانهاده احتمالا دو نفر بودیم