1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این بار موسسه فرهنگی اکو، پذیرای  علاقمندان هنراست تا در مراسم گشایش نمایشگاه هنرمندان معاصر پاکستان، ( نقاشی و مینیاتور) که در روز جمعه 14 بهمن ماه راس ساعت 16 برگزار می شود، حضور بهم رسانند.

 

دوستان و هنرمندان گرامی که تمایل دارند به صورت رسمی برای گشایش نمایشگاه هنرمندان معاصر پاکستان دعوت شوند، لطفا آدرس کامل پستی و شماره همراه خود را برای صفحه موسسه فرهنگی اکو به آدرس زیر، مسیج فرمایند تا کارت دعوت و پیامک نمایشگاه بر ایشان ارسال شود . ضمنا با توجه به حضور سفرا و نمایندگان کشورهای عضو اکو و پذیرایی مطلوب خواهشمند است تعداد نفرات همراه خود را نیز مسیج فرمایید.

http://www.facebook.com/profile.php?id=100002910896200

آدرس : موسسه فرهنگي اكو, تهران - اقدسيه (موحد دانش) - كوچه ناز - شماره 10

دیدگاه‌ها  

+1 # شبنم رستمی 1390-11-01 13:31
ممنوا از اطلاع رسانی شما. حتما در صورتی که تهران باشم میرم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sina 1390-11-01 13:33
khosham miad shomaha az in khabara mizarid. kareton doroste
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # simorghe hedayat 1390-11-01 13:37
besyar mamnun az poosheshe in khabar.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مغرب زمین 1390-11-01 13:41
اینگونه نمایشگاه ها مایه افتخار کشور من است. ایرانی ها بسیار موفقند در عرصه هنر.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # dina 1390-11-01 13:43
miniyator yani farhange irani. khayli doost daramesh. mano be fekr forou mibare.
ama in namayeshgah ham bayad didani bashe.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نوشین 1390-11-01 13:44
من چیزی از نقاشی و شعر نمی فهمم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ایمان 1390-11-01 13:47
چه کاریه خب ادم میشینه باهم حرف می زنه . چرا شعر و اینا باشه خب که بشینیم فکر کنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ... 1390-11-01 13:49
ذوق و قریحتون تعطیله ها ..
مرسی لادیز از این خبر های خوب. هنر نزد ایرانیان است و بس. حالا حتی اگه این خبر در مورد نقاشی های ایرانی نباشه اما ایران که این واقعه داره صورت می گیره..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # علی ایمانی 1390-11-01 20:16
با تشکر از اطلاع رسانی دقیق و شفاف شما . بنده چندین بار به این موسسه رفته ام و به دیگر دوستان و علاقه مندان هنر هم پیشنهاد می کنم زمان افتتاح بیان . مراسم باشکوه و جالبی دارن . آشنایی با فرهنگ کشورهای همسایه . نوع پوشش و پذیرایی جالب و سنتی همان کشور . من حتما میرم . شما ها هم بیاین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

سرانجام "عشق" نخل طلا گرفت

شصت و پنجمين جشنواره فيلم كن هم پايان يافت. يكشنبه شب اين شهر ساحلي جنوب فرانسه بار ديگر ستاره باران شد. در جشنواره اي كه برخي از مهم ترين فيلم هاي آن درباره عشق بود نهايتا هم فيلم «عشق» به كارگرداني ميشائيل هانكه با پشت سر گذاشتن 21 رقيب نخل طلاي بهترين فيلم را گرفت. فيلم «عشق» به بحران رابطه عاطفي ميان يك زوج آهنگساز هشتاد ساله مي‌پردازد. هانکه، فیلمساز اتریشی، سال 2009 هم با فیلم «روبان سفید» كه درباره خباثت در دهکده‌ای آلمانی در آستانه آغاز جنگ جهانی اول است، جایزه نخل طلای کن را دریافت کرده بود و اين دومين باري بود كه اين جايزه معتبر را به خانه برد. هانکه سال 2001 با فیلم «معلم پیانو» برنده جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره کن شد و سال 2005 هم برای «پنهان» جایزه بهترین کارگردان این جشنواره را برد. «ویدئو بنی»، «بازی‌های بامزه»، «رمز ناشناخته» و «زمان گرگ» از دیگر ساخته‌های این فیلمساز 70 ساله است.           *وقتي ليلا حاتمي نخل طلا را اهدا كرد اما سينماي ايران با اينكه در بخش مسابقه اصلي نماينده اي نداشت اما باز هم با حضور ليلا حاتمي، ستاره سينما، درخشيد.  او با حضور در فرش قرمز اين فستيوال معتبر جهاني و رفتن روي صحنه‌ مراسم اختتاميه، جايزه بزرگ هيات داوران مسابقه را به ماتئو گارونه كارگردان فيلم «واقعیت» اهدا كرد. حاتمی که به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است، برخلاف اکثر بازیگران و سينماگران غیر فرانسوی حاضر در كن، بدون نياز به مترجم فرانسه روی صحنه  اختتاميه حاضر شد و به لهجه سليس فرانسوي جايزه ويژه هيات داوران را به فيلمساز برگزيده اهدا كرد. او  فيلم «آشنايي با ليلا» اولين تجربه كارگرداني  عادل يراقي را هم در بازار فيلم كن داشت. اين فيلم كه توسط شركت دريم‌لب در بازار امسال عرضه شد نوشته عباس كيارستمي و عادل يراقي است. *نتيجه يازده روز ماراتن اما پس از یازده روز ماراتن فیلم‌بینی به جز ارزشمندترين جايزه كه نصيب هانكه شد جایزه‌ی بزرگ (Grand Prix) که دومین جایزه‌ معتبر این جشنواره محسوب می‌شود، به فیلم «واقعیت» اثر «متئـــو گارونـــه» رسید. همچنین جایزه‌ بهترین کارگردانی برای فیلم «پس از تاریکی، روشنایی» به «کارلوس ریگاداس» مکزیکی تعلق گرفت. فیلم «در فراسوی تپه‌ها» ساخته‌ «کریستین مونگیـــو» رومانیایی نیز توانست با دریافت دو جایزه‌ بهترین فیلم‌نامه و نیز بهترین بازیگر زن دست پر از جشنواره بیرون آید. جایزه‌ بهترین بازیگر زن به‌طور مشترک به هر دو بازیگر این فیلم، یعنی «کریستینــا فلوتــر» و «کازمینـــا استراتــان» رسید. جایزه‌ بهترین بازیگر مرد نیز در دستان «مدز میکلســـن» برای نقش‌آفرینی در فیلم «شکار» (توماس وینتربرگ) قرار گرفت. و در نهایت جایزه‌ ویژه‌ی داوران (Special Jury Prize) به فیلم «سهم فرشتگان» ساخته‌ «کن لوچ» کهنه‌کار رسید. در بخش فیلم‌های کوتاه، نخل طلا از آن فیلم «سکوت» ساخته‌ی «ال.رزان یسیلباس»شد. عباس كيارستمي، فيلمساز سرشناس ايراني كه با فيلم «مثل يك عاشق» در بخش مسابقه اصلي شركت داشت جزو ناكامان بزرگ اين دوره بود و نتوانست هيچ جايزه اي را نصيب خود كند. * بخشی از قولی که ما به یکدیگر داديم علاوه بر انتخاب‌های هیئت داوران، حاشیه‌های مراسم اختتامیه و واکنش‌های برندگان کن 2012 هم جذابیت‌های خاص خودش را داشت. کریستین مونگیو فیلمساز رومانیایی که پیش از این برای فیلم «چهار ماه و سه هفته و سه روز»  نخل طلای کن را دریافت  کرده بود، جایزه بهترین فیلمنامه کن 2012 را هم برای فیلم « آن سوی تپه‌ها» به خود اختصاص داد. او پس از دریافت جایزه در صحبت‌های خود به واقعیت‌های نشان داده شده در فیلمش اشاره کرد: « فوق‌العاده است که اینجا کنار هم باشیم، اما نباید اجازه بدهیم که این داستان حقیقی که برگرفته از رویدادهای واقعی و زندگی مردم زجر کشیده‌است، فراموش شود. اگر ما نمی‌توانیم گذشته را بازسازی کنیم، می‌توانیم به آینده امیدوار باشیم.» جایزه بهترین بازیگر مرد را هم مدس میکلسن دانمارکی دریافت کرد. میکلسن جایزه خود را برای حضور در فیلم «شکار» از دستان گونگ لی ستاره‌ سینمای آسیای شرقی دریافت کرد و گفت: «آرزو داشتم که کاش می‌شد جایزه‌ام را توماس وینتربرگ تقسیم کنم. از تو برای آن که ما را به این عالم عشق دعوت کردی ممنونم». اما صحبت هاي کن لوچ، فيلمساز نامدار و قديمي، پس از دريافت  جایزه رنگ و بوي انتقادي داشت و طعنه اي به سياستمداران و سردمداران غرب بود. لوچ  گفت: « می‌خواهم بگویم کن بیانگر آن است که سینما فقط سرگرمی نیست، بلکه نشان می‌دهد ما چه هستیم. همچنین می‌خواهم همبستگی خودمان را با تمام کسانی که در مقابل ریاضت اقتصادی ایستادگی می‌کنند، نشان دهیم». در نهایت  ادری توتو و آدرین برودی برای اهدای نخل طلای کن امسال به میشائیل هانکه برای فیلم «عشق» روی صحنه آمدند. هانکه فیلمساز بزرگ اتریشی پس از دریافت دومین نخل طلای خود اعلام کرد که: « خیلی خوشحالم که با بازیگرانم روی این صحنه هستم، چون این باعث می‌شود که کمتر خجالت بکشم. از تمام اعضای هیئت داوران و تیری فرمو تشکر می‌کنم که فرصت حضور این فیلم را در اینجا فراهم کرد. از تمام کسانی که در ساخت این فیلم به من کمک کردند، ممنونم. از همسرم ممنونم  که در تمام این سال‌ها پشتیبان من بوده. این فیلم ترسیم گر بخشی از قولی است که ما به یکدیگر داده‌ایم. یک تشکر بزرگ هم به دو بازیگرم بدهکارم که جوهر اصلی این فیلم اند». شصت و پنجمین جشنواره کن در حالی به کار خود پایان داد که اکثر منتقدان فیلم‌های امسال کن را آثاری متوسط و پایین‌تر از حد انتظار ارزیابی کرده‌اند.

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته زيبايی شگفت انگيز(پائولو سورنتينو) فيلمی ساده اما در نهان به غايت پيچيده درباره دغدغه های روشنفکر/ نويسنده ای که در برهه ای از زمان متوقف شده و خلاقيت اش در جدال با جست و جوی روزمرگی زندگی و لذت های آن است؛ فيلمی به غايت شبيه تر به "هشت و نيم" فلينی (تا ديگر فيلم او،" زندگی شيرين"، که يافتن شباهت های اين دو منتقدان را ذوق زده کرد) و ادای دين آشکاری به شاهکار جاودانی فلينی که حالا اينجا فيلمساز مستاصل جايش را به يک نويسنده داده و سورنتينو در نماهايی به غايت زيبا، به تلفيق ديدنی ای از نمايش درون و احوال بيرونی يک روشنفکر می رسد. قهرمان سورنتينو، در واقع قهرمان نيست؛ ناظر(هنرمند)ی است با مشکلات خاص خود که از جايگاه خدايگونه خود پائين می آيد و در مهمانی هايی که نماد و نشانه بشر امروز است، تماشاگر را به يک ضيافت تصويری دعوت می کند تا در مفهوم انديشه و خلق و ارزش آن بازنگری کند ايدا(پاول پاوليکوفسکی) خودشناسی يک راهبه با دغدغه های روزمره از لذت جنسی تا مفهوم ارتباط در سايه جنگی که همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده و مفاهيم انسانی را تهی کرده است. تصاوير سياه و سفيد پاوليکوفسکی و چهره به شدت سرد بازيگر او، فضای تيره، خالی و غريبی را خلق می کند که در عين فاصله گذاری با شخصيت اصلی، در يک تناقض عجيب، به شدت ما را با او درگير می کند(درگيری ای البته متفاوت از نوع همذات پنداری معمول) پاوليکوفسکی اما در عين حال با خالی گذاشتن فضای بالای سر شخصيت اش در غالب نماها (که ترکيب تازه و به شدت غيرمعمولی را مقابل ما قرار می دهد) بر رمز و راز اثر می افزايد و مهر تقديری ناگفته را بر شخصيت هايش باقی می گذارد. نبراسکا( الکساندر پين) يک فيلم سياه و سفيد شگفت انگيز ديگر؛ اين بار چالشی درگيرکننده در رابطه يک پدر و پسر( با دو بازی درخشان) به زبانی ساده و همگانی با جزئياتی دقيق درباره شخصيت هايی به شدت باورپذير- و دوست داشتنی- که تماشاگر را به رغم ضدقصه بودن- و در واقع خالی بودن فيلم از هر نوع اتفاق يا اوج هيجانی چشمگير- به شدت با فيلم درگير می کند و می تواند به دنيای درونی ساده پيرمردی نفوذ کند که چون همه ما در دوران پيری به دوران کودکی اش بازگشته و صاف و ساده، برنده شدن در لاتاری را باور کرده تا به آرزوهايش برای ديگران- و نه خود- جامه عمل بپوشاند. و طنزی به يادماندنی که قالب سرد محيط و فضا را بسيار گرم و دوست داشتنی جلوه می دهد و پرده عريض با ميزانسن های باز و فضاهای خالی، به جزء غيرقابل تفکيکی از فيلمی بدل می شود که درباره فرهنگ آمريکا حرف می زند. گذشته(اصغر فرهادی) فرهادی با جدايی نادر ازسيمين، انتطارات را بسيار بالا برد، شايد برای همين است که گذشته کمتر قدر ديد: قسمت سوم سه گانه فرهادی که مفهوم حقيقت و جنبه های گوناگون آن را می کاود؛ به طرزی حساب شده- و شايد بيش از حد حساب شده؛ مهمترين مشکل فيلم که گاه آن را تصنعی می کند- و به شيوه ای به شدت قصه گو- مديون سينمای کلاسيک آمريکا- بر عنصر تعليق متمرکز می شود تا قصه آدم هايی را بگويد که در نهايت- به مانند فيلم قبلی- در جبر غريبی گرفتار آمده اند که در آن هيچ کدام مقصر نيستند. تجربه فيلمسازی فرهادی در فرانسه- در محيطی متفاوت و زبانی بيگانه- خوشبختانه دغدغه ها و دنيای او را دگرگون نکرده و همان مايه های آشنای فرهادی و شکل فيلمسازی اش را شاهديم؛ با تاکيد بر رازگشايی قطره قطره و نماهايی که جايی در جلوی تصوير به وسيله يک ستون يا در يا شخص ديگری غير از شخصيت اصلی، بريده می شوند و فضا را تنگ تر می کنند. جاسمین غمگین( وودی آلن) وودی آلن تلخ تر از هميشه و سرراست تر از فيلم های قبلی. دغدغه های آلن را از پس چند دهه فيلمسازی به روشنی می توان در جاسمین غمگین حس کرد و با آن پيش رفت، اما استاد پير، در اين فيلم آخر از سرخوشی اش در سه گانه ستايش از شهرهای اروپا- بارسلون در "ويکی کريستينا بارسلون"، پاريس در "نيمه شب در پاريس" و رم در"تقديم با عشق به رم" - فاصله می گيرد و قصه تلخ زن تنهايی را می گويد که همه هم و غم او در جست و جوی مرد پولدار، با تلخی حقيقی اطراف اش به کام اش زهر می شود. اگر آلن دو سه دهه قبل در عين ديدگاه تلخ و بدبينانه اش، گاه زوج ها را به هم می رساند، اين بار اما پايان فيلم موقعيتی تلخ تر از هميشه را تصوير می کند و شخصيت بی پناه آلن را تنها رها می کند. درون لووين ديويس( برادران کوئن) برادران کوئن بدون تلاش برای خودنمايی؛ با فضايی ساده و صميمی که می تواند همان طور که از عنوانش برمی آيد ما را به درون شخصيت اصلی اش ببرد و يک دور کامل تسلسل و درماندگی را در يک فضای به شدت آمريکايی با ما قسمت کند. فيلم درباره نوميدی است و اين که چطور هم چيز دست به دست هم می تواند زندگی يک شخصيت را از نقطه ای به نقطه ای ديگر هدايت کند. تصوير دقيق کوئن ها از رفتار اين شخصيت و قدرت تصويری فيلم و دور بودن آن از هر نوع ادای روشنفکرانه- مهمترين مشکل غالب فيلم های کوئن ها- درون لووين ديويس را به بهترين فيلم آنها بدل می کند. ايلو، ايلو( آنتونی چن) اولين فيلم يک فيلمساز جوان درباره يک پسربچه تخس که به رابطه عاطفی عميقی با پرستار تازه خود می رسد؛ فيلمی به غايت ساده و در ظاهر سهل الوصول با دوربين غالباً ثابت و ناظر که اما در پی اين روايت رئاليستی و بی تکلف، به صميمتی با تماشاگر می رسد که می تواند اشک از چشمان او سرريز کند. بازی های درخور تمام بازيگران و قدرت خلق موقعيت های عادی زندگی در جلوی دوربين، ايلو، ايلو را به فيلم جذابی درباره مفاهيم اوليه انسانی از عاطفه و عشق تا روابط انسانی بدل می کند؛ بی آن که ادعای زيادی داشته باشد. ونوس با شال خز(رومن پولانسکی) ترکيب غريب و شگفت انگيزی از تئاتر و سينما. دوربين با يک زن که ظاهراً برای تست بازيگری وارد يک تالار تئاتر شده، همراه می شود تا ما را در يک ديدار در ظاهر ساده بين يک زن و مرد شريک کند اما در نهايت، داستان قدرت و قدرت طلبی در رابطه را به شکلی به غايت پيچيده و تکان دهنده با ما در ميان می گذارد. خيلی زود واقعيت و دنيای نمايش با هم می آميزد و دو شخصيت زن و مرد در حال بازی کردن، درونيات خود را آشکار می کنند؛ درونياتی که در سه لايه مختلف جريان می يابد و پيش می رود: جهان واقعی يک زن و مرد، جهان نمايشی که در آن بازی می کنند، و جهان سينمايی که ناظر اين رابطه است و رابطه خدايگونه کارگردان را با تماشاگر قسمت می کند. جاذبه(آلفونسو کائرون) جاذبه در واقع تمرين فيلمسازی از هيچ است؛ دو شخصيت در فضا و ديگر هيچ، و عجيب اين که حاصل در عين حالی که می توانست بسيار خسته کننده باشد، به شدت جذاب و درگير کننده است. همه قيد و بندها- و گريزهای فيلمساز برای پنهان کردن خود- از بين می رود و در فضايی به شدت ساده، همه چيز عريان می شود تا قدرت فيلمسازی و پرداخت يک فيلم عيان شود. در نبود داستان به مفهوم متعارف، همه چيز به جزئيات کوچکی تغيير شکل می دهد که فيلم را پيش می برد و تماشاگر را درگير سرنوشت شخصيت هايی می کند که چيز زيادی درباره شان نمی داند. غول مغرور(کليو برنارد ) نماينده ای از موج جديد فيلمسازان جوان بريتانيايی، که مشکلات جامعه اين کشور را با سبک و سياقی ساده اما در عين حال حساب شده روايت می کنند و اين بار با قصه دوستی دو نوجوان که به کار غيرقانونی در جمع آوری فلز و آهن پاره مشغول اند و همين کار پايان تلخ و درناکی را برای شان رقم می زند؛ يکی جانش را از دست می دهد و ديگری با انبوهی از حس گناه زنده می ماند تا برای هميشه رنج بکشد. در واقع سادگی فيلم محملی برای گريز از ميزانسن و حساب شدگی نيست و فضاسازی اثر به کمک روايتی ضدقصه می آيد تا در صحنه هايی انسانی و گاه شاعرانه  درباره دم دست ترين- و در عين حال مهمترين- مسائل انسانی حرف بزند و چشم تماشاگرش را تر کند. آبی گرم ترين رنگ است(عبدالطيف کشيش) يا «زندگی آدل» که داستان دو دختر همجنسگراست (عکس بازیگران در بالای صفحه)،برنده نخل طلا جشنواره کن شد. پس از نخل طلا، درها به روی اين فيلم جنجالی که ابايی در نمايش روابط جنسی ندارد، باز شد  و البته حواشی متعددی هم داشت؛ از جمله حمله اين دو بازيگر جوان به کارگردان فيلم و «وسواس آزارنده» او. فيلم در ميان نامزدهای اسکار قرار نگرفت اما برای برنده شدن در گلدن گلوب اميد دارد.
ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی کتایون ریاحی، در سفر به سومالی مروری هنر در هفته سوم اسفند مرور بر هنر هفته آخر آذر ماه هنر در هفته ای که گذشت

انتخاب سردبیر

تئاتر

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.
بادها برای ما می وزند " بادها به نفع کودکان می وزند " در تالار قشقایی ببینیم نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

مطالب تصادفی

موسیقی

مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید!

مدونا خواننده زن آمریکایی قرار است در شهر استانبول کنسرت برگزار کند ولی اجرای این کنسرت کمی با جنجال روبرو شده است. یکی از این جنجالها خبرهایی است که خود این خواننده آنها را تایید کرده است. علاوه بر هزینه های ترکها خود مدونا به همراه ۳ هواپیما و ٤٥ تریلی حامل وسائل مربوط به اجرای کنسرت به استانبول خواهد آمد. باری که مدونا همراه خود خواهد آورد معادل ۹۰ تریلی است! گفتنی است استانبول اولین ایستگاه تورنمنت اروپایی خواننده آمریکایی خواهد بود. این خواننده و تیمش که همراه خود همه چیز حتی مبلمان پشت صحنه را خواهند آورد، قرار است غذا و نوشیدنی را نیز خودشان تهیه کنند. به همین دلیل تنها چیزی که از برگزارکنندگان در ترکیه دارند، یخچال است.  قرار است فرد با تجربه ای در ترکیه در زمینه مواد غذایی، مدونا و اکیپش را راهنمایی کند. مدونا درخواست کرده تا اتاق پشت صحنه اش با رنگ قهوه ای مفروش شود. بنا به خواسته مدونا در این اتاق گلهای طبیعی قرار داده خواهد شد. سالن فیتنس نیز از دیگر خواسته های مدوناست که در محل برگزاری کنسرت آماده می شود. برای سهولت رفت و آمد اکیپ فنی نیز در استادیوم محل کنسرت از ماشین های مخصوص زمین گلف استفاده خواهد شد.

از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت

ژانویه سال ۱۹۶۷، دقیقا پنجاه سال پیش، گروه دِ دورز ( The Doors) با انتشار تک آهنگ لایت مای فایر /Light My Fire از اولین آلبوم خود به نام د‌ِ دورز به شهرت رسیدند. جیم موریسون؛ شاعر و خواننده، ری منزَرک؛ کیبوردیست، رابی کریگر؛ گیتاریست و جان دِنزمور؛ درامر در منطقه ونیز شهر لس آنجلس باهم آشنا و گروه دِدورز را تشکیل دادند. گروهی که به خاطر اجراهای پر انرژی و جنجالی‌شان در میکده‌های بلوار معروف «سان ست» لس آنجلس آرام آرام اسم‌شان سر زبان‌‌‌ جوانانی افتاده بود که در دهه شصت میلادی به دنبال گروه‌‌ها و هنرمندانی بودند که چارچوب‌‌های جامعه نسبتا سنتی آمریکا را می‌شکستند. موسیقی گروه دِ دورز موسیقی راک بود، ولی متفاوت. ترکیبی عجیب و غریب از شعر، اسطوره‌ها و تراژدی‌های یونان باستان با اضطراب و نگرانی اگزیستانسیالیستی جیم موریسون جوان، و با ردپایی از موسیقی بلوز و توهمات موسیقی سایکدلیک که زاده فرهنگ ال‌اس‌دی و اسید بازهای دهه شصت میلادی بود. گروه دِدورز بیش از هر کس و هر چیزی اسمش با خواننده و شاعر این گروه یعنی جیم موریسون گره خورده. شخصیتی جذاب، با هوش و تابو شکن که اجراهایش جنجالی بودند و ترانه‌هایش مخاطبان را با او به سفرهای دور و درازی می‌بردند که بعضا نتیجه توهمات او بعد از مصرف ال‌اس‌دی بودند. چند ماه قبل از انتشار اولین آلبوم‌شان و پخش شدن تک‌آهنگ لایت مای فایر در رادیو، گروه دِ دورز در کلوب معروف «ویسکی آ گوگو» در بلوار سان سِت لس آنجلس اجرا داشتند. اجرایی که به یکی از مشهورترین اجراهای آن‌ها تبدیل شد. وقتی گروه برای اجرا روی صحنه رفتند، خبری از جیم موریسون نبود. آن‌ها مجبور شدند قسمت اول کنسرت را بدون او اجرا کنند. قبل از شروع قسمت دوم، اعضای گروه به دنبل جیم رفتند و او را در اتاق هتل تراپیکانا نزدیک کلوب پیدا کردند. جیم موریسون ال‌اس‌دی زده بود، ولی اعضای دیگر گروه از او خواستند که به کلوب بیاید و اجرا کند. جیم روی صحنه رفت و برای خاتمه برنامه آهنگ «پایان» یا همان دِ اِند / The End را اجرا کرد. اما جیم که حالا کاملا تحت تاثیر ال‌اس‌دی بود شروع به بداهه خوانی می‌کند و در این اجرا بخشی را اضافه می‌کند که به بخش «ادیپ» این اجرا معروف می‌شود بخشی که در آن جیم موریسون فریاد می‌زند که می‌خواهد با مادرش رابطه جنسی داشته باشد. بلافاصله پس از آن گروه از روی صحنه پایین کشیده می‌شوند و از کلوب اخراج می‌شوند. همین نوع اجراها و رفتارهای عجیب و غریب جیم موریسون بود که توجه بسیاری را در شهر لس آنجلس جلب کرده بود. گروه دِ دورز چند ماه بعد از آن حادثه به استودیوی ساوند ریکوردرز در بلوار سان ست رفتند تا اولین آلبوم خود را ضبط کنند. آن‌ها همان ترانه‌هایی را که در سال گذشته در کلوب ویسکی آ گوگو اجرا کرده بودند، در استودیو ضبط کردند. آلبوم همان حال و هوای اجراهای زنده را دارد. در قسمت‌هایی خام است و حال و هوای خاصی دارد. وقتی آلبوم را از اول تا آخر گوش می‌دهید احساس می‌کنید که گروه را در یک اجرای زنده دیده‌اید - روی صحنه‌ای پر از شمع‌های کوتاه و بلند در فضایی تاریک اما گرم. تک آهنگ لایت مای فایر از همین آلبوم اولین آهنگی بود که رابی کریگر، گیتاریست گروه، ساخت. آهنگی هفت دقیقه‌‌ای که سکوی پرتاب گروه دِ دورز شد و آن‌ها را به شهرت رساند. آهنگی که پنجاه سال بعد هنوز محبوب است و هربار شنیده شود حال و هوای آزاد دوران هیپی‌های دهه شصت را در کالیفرنیا دوباره زنده می‌کند. آهنگ با کیبورد به یاد ماندنی ری منزرک شروع می‌شود، صدای کیبورد او صدای ارگ کلیساهای پروتستان را به یاد می‌‌آورد. صدایی که نماد موسیقی دِدورز شد. صدای جیم موریسون، عمیق، جذاب و آشفته است. ترانه دو پهلو است، مشخص نیست که وقتی جیم کلمه «های» را در این ترانه استفاده کرده دقیقا منظورش چه بوده، نشئه شدن؟ یا عاشق شدن؟ آلبوم با آهنگ «بریک آن ترو» آغاز و با آهنگ «پایان» ختم می‌شود. آهنگی که چیزی بین تئاتر و موسیقی است. ترانه‌اش تحت تاثیر تراژدی ادیپوس یونان است. اجراهای زنده این این ترانه بعضی از به یاد ماندنی‌ترین اجراهای جیم موریسون محسوب می‌شوند که بعضی اوقات بیش از یک ربع طول می‌کشیدند. پال رات‌چایلد، تهیه کننده آلبوم، و بروس بوتنیک، مهندس صدای استودیوی «ساند رکوردرز» بارها در مستندهای مختلف از جلسه ضبط این ترانه برای آلبوم گفته‌‌‌اند. جیم موریسون برای آنکه بتواند همان حال و هوای اجراهای زنده خود را در ضبط هم ایجاد کند، ال‌اس‌دی مصرف می‌کند، ولی بعد از ضبط این ترانه دچار توهم می‌شود و وقتی همه از استودیو خارج می‌شوند، او به استودیو برمی‌گردد، کپسول آتش‌نشانی را برمی‌دارد و همه جا را با محلول و کف آن می‌پوشاند. موفقیت آلبوم دِ دورز گروه را به شهرت جهانی رساند. جیم موریسون هر چه مشهورتر می‌شد، بیشتر از کنترل خارج می‌شد. دیگر ال‌اس‌دی و حشیش برای او کافی نبود. رفتار او غیر قابل پیش‌بینی شده بود و اعضای گروه بارها با او مشکل پیدا کردند. اما کسی و چیزی جلودار او نبود، حتی دوست دخترش پاملا کورسون. چهار سال بعد از رسیدن به شهرت جهانی، جیم و پاملا برای مدتی به پاریس رفتند تا دور از هیاهوی شهرت و راک اند رول استراحت کنند. اما در سوم ژوییه سال ۱۹۷۱ جیم موریسون در اثر ایست قلبی به خاطر مصرف بیش از اندازه هروئین در پاریس درگذشت. او بیست و هفت ساله بود. جیم موریسون هم مانند جیمی هندریکس و جنیس جاپلین هنرمندان هم‌قطار خود سی سالگی را ندید. مرگ او هم مانند بخش‌هایی از زندگیش با افسانه گره خورده. بعضی پاملا دوست دخترش را قاتل او می‌دانند، و بعضی دیگر طمع خود جیم موریسون را در مصرف مواد. جیم موریسون در گورستان پرلاشز پاریس دفن شده و هر سال هزاران نفر از آرامگاه او دیدن می‌کنند.  
خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان چکناواریان در تالار وحدت جوآن بائز تورهای موسیقی پرفروش سال ۲۰۱۱ تا امروز

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه لباس و زیورآلات

اگر قصد خرید مانتو، تی شرت، زیورآلات طلا و نقره و چرمی را دارید به این نمایشگاه سر بزنید.

گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند!

دومین نمایشگاه نقاشی انفرادی ندا هادی زاده، با عنوان گناه از آن ماست، از جمعه 25 شهریور تا چهارشنبه 30 شهریور در گالری محسن برپا می شود.
اولین موزه زیر آب جهان عکسهای بی نظیر از ایران زیبا موزه هایی که نمیشناسیم برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران نمایشگاه عکس رضا میلانی

ادبیات

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی

در دوازدهمین مرداد بی بامداد، آیدا، لبخند آمرزش شاعر از سال هایی  که با او و بدون او سپری کرده می گوید.

جلسات حافظ شناسی در فرهنگسرای ملل

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با همكاری فرهنگسرای ملل و انجمن دوستداران حافظ، اقدام به برگزاری گردهمایی های ماهانه حافظ شناسی كرده است.
ما همه اسیر غروریم نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت لوریس نخست وزیر خرستان میشود هفتاد سال با شازده کوچولو شازده کوچولو