1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

خانم ها همچنان در لیست ثروتمندترین افراد جهان یک اقلیت محسوب می شوند، ولی امسال نسبت به سال قبل ثروتمند تر شده اند. 21 خانم ثروتمند دنیا در مجموع ثروتی بالغ بر 249 میلیارد دلار آمریکا دارند، یا بصورت متوسط 11.6 میلیارد برای هرکدام.

اکثر این خانهای بسیار ثروتمند ثروت خود را از طریق وراثت  یا ازدواج بدست آورده اند. ولی یکی از آنان خانم وو یاجون چینی که از روزنامه نگاری به معاملات املاک روی آورد، یک ثروتمند خود ساخته به حساب می آید. درکل شمار خانم های بسیار ثروتمند ، شاید به کندی اما در حال افزایش است. از بین لیست 1226 نفره میلیاردرهای دنیا 104 نفر یا بعبارتی 8.5 درصد خانم میباشند درحالی که شمار خانم های بیلیونر در سال 2002 از رقم 26 نفر تجاوز نمی کرد.

اما در لیست 21 نفره ثروتمندترین زنان دنیا 7 آمریکایی، 2 چینی، 2 آلمانی و یک سوئدی به چشم می خورد. ثروتمندترین زن در این لیست خانم کریستی والتون است که ثروت 25 میلیاردی خود را بعد از فوت همسرش جان والتون بدست آورده که در اثر سانحه هواپیما در گذشت.
جوانترین لیست خانم یانگ هووان 30 ساله و پیرترین آن کاکس چمبرز صاحب امپراطوری رسانه ای کاکس می باشد. خانم چمبرز و لیلیان بتانکورت وارث برند لوازم آرایشی بهداشتی اورال و ژاکلین مارز تنها خانم های حاضر در لیست از آغاز رتبه بندی ثروتمندان توسط مجله فوربس در سال 1987 میباشند. در آن سال تنها 8 خانم ، 5آمریکایی، در لیست ثروتمندان دنیا قرار داشتند.
در انتهای لیست 21 زن ثروتمند دنیا، خانم دورتا استینبروخ و خانواده به همراه خانم روزالیا مرا بیوه آقای آمانسیو ارتگا بنیانگذار و صاحب پوشاک زارا بصورت مشترک قرار دارند.


اما سارا برکلی جوان ترین خانم ثروتمندی است که با وجودی که در این لیست 21 نفره قرار ندارد اما توانسته است در 41 سالگی به جوان ترین زن بیلیونر خودساخته تبدیل گردد. وی که در آغاز در دیسنی لند کار میکرد با راه اندازی لباسهای زیر زنانه تحت نام اسپانکس تبدیل به موفق ترین خانم جوان در دنیا شد.

عکس اول متعلق به خانم لیلیان بتانکورت است.

دیدگاه‌ها  

+1 # HIRBOD 1391-06-12 08:19
Dear Mrs. Hi "I am the sum of 1000/000 million $ for housing and cars need Can you help me? Thanks for your valuable attention / from Iran," the city of Qom.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # cox chambrs 1391-06-13 10:31
Dear Hirbod,
please also leave your bank account, sorry but i cant deliver it myself, also send me baghlava please
yours truly cox
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی نام 1396-01-11 14:57
ما هم تو ایران زنان خود ساخته‌ای داریم! که فقط رو درامد شوهرشون حساب میکنن و در کل اگر هم درآمدی باشه به نحو احسن از بین میبرند! خدا این زنان جامعه ایرانی را تقلیل ببخشه که ژن اونها به سایر دنیا سرایت نکنه!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

خدایا دست ات را از گلویم بردار

این روزها از دست خدا کلافه ام. اصولا رابطه من و خدا خیلی خوب است. من شاید بنده شاکر خوبی نباشم او اما همیشه شش دانگ حواس اش به من است. این روزها نمی دانم سرش به کدامین بنده اش گرم است که حس می کنم پیچ خورده ایم به هم.

رازهای کوچک از دنیای بزرگ زنان

ما زنها هم دنیایی داریم واقعا منحصر بفرد که خودمان هم بعضی وقتها سر از کاری که انجام می دهیم در نمی آوریم چه برسد به شوهران بیچاره ما. این 15 نکته درباره زنانه بودن و احساس کردن است در باره 15 نکته نه خیلی کوچکی است که شما مردان درباره ما نمیدانید و البته شما هیچوقت درباره لذت زن بودن چیزی نخواهید دانست. با این وجود شاید باید بخوانید. 1-       ما دوست داریم نامه های عاشقانه ای را که برایمان نوشته شده نگهداریم نه به این خاطر که هنوز احساسی داریم یا امیدی بیشتر به این خاطر که خواندن این نامه ها بما یاداوری می کند که از چه مراحلی در زندگی گذشته ایم و همچنین این احساس خوب که کسانی ما را در زندگیشان دوست داشته اند. 2-       ما یکم از شما مردان متنفریم بیشتر به این خاطر که اصلا نمی فهمید که درد زایمان چی هست! 3-       ما مثل مومیایی ها هستیم آرایش غلیظ روی صورت، گن و سوتینهای تنگ تایلونی که توش نزدیکه خفه شیم و جوراب شلواری نایلونی و کفش 10 سانتی، با همه اینها ما زنده تر از همیشه هستیم 4-       ما احتیاجی به پسورد شما نداریم نه اینکه نخواهیم سر از کاری که ساعتها باید جلوی مانیتور کامپیوتر باشی در بیاوریم یا لیست آخرین چتهایتان را در صفحه فیس بوک چک کنیم و همچنین ایمیل ها شما رو بخونیم، مساله اینه که شما اونقدر حواس پرت هستید که لپ تاپتونو روشن بذارین و برید بخوابید 5-       وقتی میگیم هدیه نمی خواهیم.. هیچ زنی توی دنیا نیست که با گرفتن هدیه خوشحال نشه، آرزوی هر زنی اینه که شوهر هر روز با یک هدیه بیاد خونه مهم هم نیست که چقدر قیمتیه مهم اینه که بفکر ما بودین و وقتتونو گذاشتین که برای ما یه هدیه بخرین و البته پولتونو 6-       بیانسه کیه دیگه!؟ شما شاید تو حمام احساس پاوارتی بودن بهتون دست میده ولی ما موقعی که تو خونه تنها هستیم احساس بیانسه بودن بهمون دست میده 7-       رویا های پایان ناپذیرما راجع به هر چیزی، از لباسی که قراره توی مراسم تدفین مادرتون بپوشیم تا اینکه یه روز برنامه آشپزی داشته باشیم یا فرم انداممون با دوران 16 سالگیمون برگرده یا اینکه کلیه ترانه های عاشقانه راجع به ما نوشته شده 8-       حمامهای پایان ناپذیر ما برای فرار از درس و مشق بچه ها، یا صحبت با مادر محترمتون یا مرتب کردن خانه ای که شما قبل از رفتن توش بمب منفجر کردین 9-       ذهن مبارزه جوی ما که هر روز در حال دعوا با مادرمون، مادرتون، خواهرتون، دوسشمن هامون و بقیه عالم و آدمه... بدون نیاز به دلیل خاصی 10-    صورتی که مثل کف دست میشناسیم مدت زیادی خودمونو توی آیینه نگاه میکنیم، همه پستی و بلندی های صورتمونو و نوعشونو و دلیل بوجود اومدنشونو خیلی خوب میدونیم بعد شبها نمی خوابیم و راجع بهشون فکر میکنیم. 11-     ما هم نسبت به دخترا احساس داریم فکر بد نکنین! احساس ما مخلوطیست از انواع احساسات درباره هر کسی که از ما خوشگلتر، جوانتر و خوش لباستره 12-    دوست داریم که دوست داشته شویم بغل کردن، نوازش، تکستهای وقت و بی وقت عاشقانه.. ممکنه بهتون بگیم لوس ولی نمیتونیم منتظر حرکتت بعدیتون بشینیم 13-    معمولا ازتون عصبانی هستیم دلیلش؟ دلیل خاصی نداره، تقصیر استروژنهاست 14-    ما دوست داریم نقش اول بازی کنیم
قرارمان این نبود ...آنچنانکه تو هستی رویاهایت را فراموش كن کاش مادر بودم بی زحمت مرا اهلی کن

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

طلا؛ زیور یا سرمایه

خانم های بسیاری را می شناسم که همراه با مد، طلاهای خود را عوض کرده و تغییر می دهند. پای صحبت آنها که می نشینم تازه مدعی هم می شوند که این طلا سرمایه ای است برای روز مبادا و تازه از این طریق کمی هم از تعویض و تغییر آن لذت هم می برند.

کیفی پر از مدرسه

روزهای آخر شهریور می توان از همه فروشگاههای لوازم التحریر متنفر بود. با انواع و اقسام مدادها و روان نویس ها و دفترها که هر کدام به تنهایی فریاد می زنند" من رو بخر، من رو بخر" و تو طلسم می شوی.
حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید از پس اندازتان مراقبت کنید اولین تولد کافه ویسپو با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید 5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین

مطالب تصادفی

گزارش روز

حامی برقع پوش کودکان

در یک سریال تلویزیونی پاکستانی زنی با برقع از دانش‌آموزان در برابر حملات بنیادگرایان دفاع می‌کند. در این نبرد خیر و شر، زن قهرمان داستان، با قلم و کتاب بر خیل دشمنان پیروز می‌شود. سریال پرجنجالی که به مناسبت ماه رمضان از یک کانال تلویزیون خصوصی در پاکستان پخش می‌شود "انتقام‌جوی برقع‌پوش" نام دارد. قهرمان اصلی این سریال کارتونی زنی جوان و زیرک و نیرومند است که برقع یا روبنده بر چهره دارد و چیزی جز چشمان او پیدا نیست. برقع، پوشش سراسری بسیاری از زنان مؤمن در افغانستان و پاکستان است. این پوشش برای بسیاری از افراد متجدد، نمادی از نابرابری زنان است، زیرا سیمای زن را از او می‌گیرد و حضور او را در جامعه به حداقل می‌رساند. اما همین پوشش در سریال تلویزیونی نماد مبارزه با ظلم و جهل شده است. در سریال "انتقام‌جوی برقع‌پوش" یک خانم آموزگار جوان نقش اصلی را دارد که از دختران دانش‌آموز در برابر نیروهای سیاه و خطرناک جامعه دفاع می‌کند، و اینها سیاستمداران فاسد هستند در داستان مرد بدسیمایی هست که نماینده دولتمردان فاسد و پول‌پرست است. او مایل است مدرسه دخترانه تعطیل شود، تا بودجه آن را خود به جیب بزند. اما او برای این که به این تبهکاری خود مشروعیت بدهد به حمایت نیروهای دینی نیازمند است، و اینها روحانیون متعصبی مشابه طالبان هستند که با درس خواندن دختران مخالفت می‌کنند و آن را خلاف شرع می‌دانند. رئیس بدهیبت و ریشوی متعصب، جادوگری به نام "بابا بندوک" است که رفتار و گفتاری شبیه افراد طالبان دارد. او جلوی مدرسه دخترانه فریاد می‌زند: «زنان را چه به درس خواندن؟ آنها باید در خانه بنشینند، به همسران خود برسند و بچه بزرگ کنند.» سوادآموزی، امری خطرناک نیروهای جهل و تاریکی که قصد دارند دختران را از تحصیل باز دارند، با مقاومت دانش‌آموزان روبرو می‌شوند. آنها دوست دارند مدرسه بروند و درس بخوانند. برای نمونه دختری به نام آشو فریاد می‌زند: «دختران امروز مادران فردا هستند. اگر مادران سواد نداشته باشند، سرنوشت نسل‌های بعد چه خواهد شد؟» زمانی که نیروهای جهل قصد دارند صدای بچه‌ها را خاموش کنند، خانم معلم برقع‌پوش وارد میدان می‌شود و با قلم و کتاب به دشمنان آموزش حمله می‌کند، آنها را شکست می‌دهد و از بسته شدن مدرسه جلوگیری می‌کند. این داستان در سرزمینی که در سالهای گذشته طالبان صدها مدرسه را ویران کرده‌اند، بسیار معنی‌دار است. آنها از سکوت و گاه حتی حمایت مقامات محلی برخوردار هستند که ترجیح می‌دهند بودجه‌های عمرانی را بالا بکشند. به گفته کارشناسان، بیشتر یاری‌های نقدی که برای حمایت از پیشرفت و آبادی به پاکستان سرازیر می‌شود، پیش از هر چیز جیب زمامداران فاسد را پر می‌کند. پیام انسانی هارون رشید، هنرمند پاکستانی، اولین سریال کارتونی و کامپیوتری این کشور را تهیه کرده است. او با نام هنری "هارون" در صحنه واریته و موسیقی پاکستان پرآوازه است. به گفته هارون، از سریال ۱۳ بخش تهیه می‌شود که هر بخش ۲۲ دقیقه طول دارد. سریال لحنی شاد و پرهیجان دارد و هر بخش آن با پیامی انسانی همراه است که در داستان‌های ساده و سرگرم‌کننده هم برای کودکان سودمند است و هم به آنها امید می بخشد. مسائلی مانند آلودگی محیط زیست، حقوق اقلیت‌ها یا مشکلات روزمره مردم به زبانی ساده در داستان‌ها روایت شده است. هارون درباره پوشش "برقع" قهرمان اصلی داستان می‌گوید که به پشتوانه‌ی دینی این نوع حجاب نظر نداشته و تنها قصد داشته هویت او را از دیده‌ها پنهان نگه دارد. درست مانند "زورو" که با بستن نقابی بر چهره، صورت خود را از نگاه دیگران پنهان می‌کند تا بهتر بتواند مأموریت‌های خطرناک خود را به انجام برساند

بار دیگر گشت امنیت اخلاقی

اگر تا پیش ازاین به این گروه ها گشت ارشاد گفته می شد، این بار فرمانده انتظامی تهران نام گشت های امنیت اخلاقی را بر آن گذاشت تا با این تصمیم سایر هنجارهای اجتماعی که مستقیم و غیر مستقیم با موضوع بدپوششی و حجاب مرتبط است را نشانه رود.
سقط جنین، آماری كه ثبت نمی شود مشکل زود و بزرگ مردان ما سیگار خواهد کشت وضعیت اسفناک زنان ایرانی در زندانهای مالزی نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

نامه عاشقانه زنی به همسرش در جنگ جهانی دوم بعد از ۷۲ سال به صاحبش رسید

نامه عاشقانه ای که در بین دیوار های یک خانه در ایالت نیوجرسی گم شده بود ۷۲ سال بعد به دست مخاطبش رسید. دریافت کننده این نامه یک سرباز جنگ جهانی دوم بود. ملیسا فاهی و پدرش هنگام انجام تعمیراتی در خانه نامه را در فاصله بین پله ها پیدا کردند. نامه در ماه می سال ۱۹۴۵ پست شده بود. زنی به نام «ویرجینیا» نامه را برای همسرش «رولف کریستوفرسون» نوشته بود. او سرباز نیروی دریای نروژ بود. در نامه آمده است «دوستت دارم رولف، به اندازه خورشید گرم. تو خورشید زندگی من هستی. خورشیدی که همه چیز دیگر دور آن می گردد.» ملیسا فاهی بعد از پیدا کردن نامه، تصمیم گرفت این زوج را پیدا کند. او نخست به سراغ فیسبوک رفت و کاربران این شبکه اجتماعی کمک کردند تا پسر آنها را در کالیفرنیا پیدا کنند. پسر رولف نامه را برای پدر ۹۶ ساله اش خواند. همسر او، ویرجینیا، ۶ سال پیش درگذشت.  

در یک رابطه، خوب بودن بهتر از خود واقعی است

از اصلی ترین نگرانی ها برای یافتن یک شریک زندگی این است که آیا او مرا می فهمد؟ آیا من می توانم در کنار او راحت باشم؟ خودم باشم؟ آیا او قادر به تحمل همین که هستم می تواند باشد. یا اینکه ناگزیرمی شوم نقش بازی کنم و حتی بدتر از آن، باید رفتار و اخلاقم را عوض کنم.   تجربه زندگی نشان داده است که شناخت و پذیرش هر آنچه که هستیم یک برگ برنده در روابط بین انسان ها است. اما تحقیق جدیدی که در فصلنامه علوم اجتماعی منتشر شده است حکایت از آن دارد که « خوب و ایده آل بودن» بهتر از « خود واقعی بودن» است اگر احساس کنید که بهترین خودتان می توانید باشید به خودی خود، نشانه قدرتمندی است از اینکه رابطه زناشویی در موقعیت مناسبی قرار دارد. موقعیتی که یک دوستی یا همسری را به سمتی سوق دهد که هر کدام شاناحساس کنند می توانند به خصلت هایی دست یابند که همیشه آرزو می کردند داشته باشند. شاید در قدم اول این واقعیت مهم باشد که شریک زندگی مان ما را همانطور که هستیم دوست داشته باشند ولی یک قدم بهترو مطمئن تر این است که شریک زندگی مان پتانسیل های یک شخصیت بهتر را در ما ببیند و ما را تشویق و ترغیب کند که دنبال « خصلت های ایده آل» خود باشیم.
آداب معاشرت در رستوران نامه ای به مادرم تفاوت دختران ترامپ زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند سکس برای یک دهم زنان بسیار دردناک است

زنان حادثه

کیم کارداشیان در همسایگی ایران

کیم کارداشیان، ستاره تلویزیونی آمریکایی، برای شرکت در مراسم مربوط به صدمین سالگرد کشتار ارامنه و ضبط اپیزود جدید برنامه تلویزیونی اش، "همراهی با کارداشیان ها"، به ارمنستان رفت. خانواده پدری کیم کارداشیان ارمنی هستند. در این سفر کلوئه، خواهر کیم، کانیه وست، رپر و تهیه کننده آمریکایی و همسر کیم و فرزندش او را همراهی می کنند. در روزهای آینده، علاوه بر چهره های سیاسی از کشورهای مختلف، ستاره هایی از جمله جورج کلونی و همسرش امل نیز برای شرکت در مراسم صدمین سالگرد قتل عام ارامنه به ارمنستان خواهند رفت. سیستم آف ا داون، گروه موسیقی ارمنی آمریکایی، شب ۲۳ آوریل در ایروان کنسرت برگزار خواهد کرد. نزدیک به ۲۰ کشور و چند سازمان بین المللی و مورخان غربی کشتار بیش از یک و نیم میلیون ارامنه در اواخر امپراتوری عثمانی و سالهای ابتدایی جمهوری ترکیه را قتل عام نامیده اند. در طی این قتل عام سازماندهی شده بیش از یک میلیون یونانی و بیش از هشتصد هزار یونانی ساکن فلات اناتولی نیز کشته شدند. هر چند ترکیه امروزی این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند اما شواهد انکار ناپدیز حاکی از سارماندهی  حکومت عثمانی و ترکها در پاکسازی قومی و مذهبی آنچه امروزه ترکیه نامیده میشود را دارد.

زن تعیین کننده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

در باب چرایی شکست هیلاری کلینتون، کاندیدای دموکرات در انتخابات 2016 تحلیل‌های زیادی صورت گرفته است. عواملی همچون عدم محبوبیت، عدم حمایت کافی دموکرات‌ها، عملکرد ضعیف کمپین، حضور جیل استاین (کاندیدای حزب سبز) در انتخابات، اظهارات جیمز کومی (رئیس ا
«دوستم باش» اپلیکیشنی برای امنیت زنان هندی ماجرای زوج همجنسگرا‌یی که از زندان ترکیه سر درآوردند یاسمن مقبلی در میان ۱۲ فضانورد آینده «ناسا» رها محرق، اولین زن عرب فاتح اورست اما واتسون: سینه‌های من چه ارتباطی به فمینیسم دارد؟

حقوق زنان

خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش

نمی‌دانم اگر دوباره در موقعیتش قرار می گرفتم، این کار را تکرار می کردم یا نه. یک سال بعد از اینکه در نقش زن تن فروش ظاهر شدم، گزارشم تکمیل شد. نمی‌خواستم بیشتر از یک سال روی موضوع قاچاق انسان کار کنم اما یک دهه طول کشید. نمی‌خواستم درباره بیش از دو کشور گزارش بدهم، اما کار با ۹ کشور تمام شد. قبل از سفرهایم، مادرم همیشه از من می‌پرسید: «سال‌ها طول کشید که ما از فقر خلاص شویم. چرا مدام به فقر بر می‌گردی؟» من در آشپزخانه‌اش می‌نشستم و تنها جوابی که به ذهنم می‌رسید این بود: «چون خیلی به من شبیه است.» هربار که هواپیما در بالکان به زمین می‌نشست، احساس می‌کردم به خانه رسیده‌ام. ترکیه، یونانو آلبانی، بلغارستان(کشور محل تولدم) یا مقدونیه. آن جاها من خارجی نبودم. فرهنگشان را می‌فهمیدم، ناهمواری راه‌هایمان را می‌فهمیدم و طنز تلخ روزگار مشترکمان را درک می‌کردم. اما یک چیز بود که نمی‌فهمیدم: چه اتفاقی برایمان افتاده بود؟ چه شد که شروع کردیم به فروختن دخترهایمان؟ چه ششد که از خشونت و شیادی پول درآوردیم؟ اولش عکاس خبری بودم و دنیا را از دریچه دوربین می‌دیدم. فکرم این بود که به کشورم برگردم و دخترهایی را که از باندهای فاچاق فرار کرده بودند پیدا کنم. می‌دانستم که در فرهنگ ما «شرم» وجود دارد، می‌دانستم که اگر دختری یک بار مجبور به روسپیگری شود، نمی‌تواند به روستایش برگردد و از اهالی روستا توقع داشته باشد که او را بپذیرند. او قضاوت می‌شد، طرد می‌شد و دور انداخته می‌شد؛ حتی از سوی خانواده‌اش. در هم شکستن خیلی طول کشید تا زنان نجات یافته را پیدا کنم. به پناهنگاه‌ها رفتم: با وکلا و مددکاران دیدار کردم و وقتی سرانجام زن جوانی را پیدا کردم و دوربینم را درآوردم، ترس عمیقی را در چشمانش دیدم. فکر کردم از اینکه با عکسش از سوی قاچاقچی‌ها شناسایی شود نگران است. اما قضیه این نبود. دوربین برای بسیاری از این زنان جوان یادآور تجربه دزدیده شدن بود. قاچاقچی‌ها در طول دورانی که آن را دوران «در هم شکستن» می‌نامیدند، این زنان را شکنجه می‌دادند و به آنها تجاوز می‌کردند تا روحشان را در هم بشکنند. از برخی از آنها هنگام این تجاوزها فیلم هم گرفته شده بود. این روش، روش موثری برای کنترل بود: «اگر تلاش کنی فرار کنی، ما عکس‌هایت را اینجا داریم. می‌دانیم کجا زندگی‌ می‌کنی… این عکس‌ها را برای پدر و مادرت می‌فرستیم.» جلب اعتمادشان نیاز به زمان داشت. گاهی ماه‌ها طول می‌کشید و گاهی سال‌ها. به جای دوربین، دفترچه‌ای برداشتم و به داستا‌هایشان گوش دادم. هر زمان که می‌توانستم، برمی‌گشتم پیش‌شان. در طول زمان تلاش کردم واقعیت قاچاق انسان را به تصویر بکشم. فهمیدم که چه چیزی چرخ آن را به حرکت در می‌آورد: – فقر مزمن، تقاضا و فساد. نشان دادن صورت این زنان جوان برای ثبت شجاعت و قدرت‌شان کافی نبود. قطعه گمشده این پازل این بود که وقتی که به عنوان برده جنسی فروخته می‌شدند، چه اتفاقی برای این زنان می‌افتاد. تصمیم گرفتم راه‌شان را دنبال کنم و خودم به مناطق چراغ قرمز استانبول، آتن، دوبی و پراگ بروم. «ابتذال شر» کار خطرناکی بود، اما مشکل دیگری هم وجود داشت. به عنوان یک زن، نمی‌توانستم مثل همکارهای مرد، خودم را مشتری جا بزنم. پولی هم نداشتم. مجبور بودم یکی از همان زن‌ها بشوم. باید نقشه‌ای می‌کشیدم تا با آن به این منطقه‌ها راه پیدا کنم و دوربین‌های مخفی هم همراهم باشد تا از آنچه که می‌خواهم فیلم بگیرم. ابتدال شر کمکم کرد. تصور کنید: آپارتمانی در یک محله معمولی در استانبول که یک دکه میوه فروشی در نزدیکی‌اش است. در این خانه مردی با همسر و دو بچه‌اش زندگی می‌کند. آنها یک اتاق اضافه دارند که درش همیشه قفل است. مردها در طول روز در این خانه را می‌زنند. موقع ناهار شلوغ می‌شود. مرد در اتاق قفل شده را باز می‌کند. بیرون می‌ایستد. بعد مردهایی را که کارشان تمام شده است تا بیرون اسکورت می‌کند. پول‌هایشان را می‌گیرد و به آنها می‌گوید که «باز هم تشریف بیاورند.» در تمام این مدت زن و بچه‌ها، مشغول کارهای روزمره‌شان هستند. مشق می‌نویسند، ظرف می‌شویند. داخل اتاق، سه دختر اهل مولداوی هستند. ملافه‌های کثیفی روی زمین پهن شده که آنها رویش می‌خوابند. پنجره‌ها بسته و قفل است. دخترها تی‌شرت و شلوارک پوشیده‌اند. چندین روز است که دوش نگرفته‌اند. مشتری‌ها وارد اتاق می‌شوند. دخترها را انتخاب می‌کنند و به دقیقه پول می‌پردازند. آن دو تای دیگر گوشه اتاق می‌ایستند و منتظر پایان ماجرا می‌مانند. اغلب رو به دیوار می‌ایستند اما دیگر گریه نمی‌کنند. یکی از آنها دنبال یک چیز تیز می‌گردد تا کمرش را خراش دهد اما چیزی پیدا نمی‌کند. باید از مشتری ‌ها یک چیز تیز بدزدد. امیدوار است یک چاقو پیدا کند، اما نمی‌داند چطور باید چاقو را از جیب مشتری در بیاورد. یک بار در روز، در اتاق باز می‌شود و مرد- پدر بچه‌ها و همسر زن- چند تا موز داخل اتاق می‌اندازد. بعد فورا در اتاق را می‌بندد. مرد با خودش فکر می‌کند که آنها هیچ چیز نیستند: چند تا حیوانند. از ما تغذیه می‌شود وقتی مستند «بهای سکس» را پخش کردیم، همراه عوامل فیلم سفر کردم تا با مردم سراسر دنیا صحبت کنم. در پایان آن دو سال، شمردم که تا به حال در چند شهر و محل سخنرانی کرده‌ام: در ۶۷ محل. سوا‌ل‌ها معمولا شبیه هم بودند: «این کار چقدر تو را تغییر داد؟ آیا فکر نمی‌کنی که این‌مردها هستند که باعث می‌شوند این شرایط ادامه پیدا کند؟ راه حل چیست؟ آیا فکر می‌کنی فیلم ساختن درباره موضوعی به این پیچیدگی کافی است؟» بله، این کار مرا تغییر داد، من بدترین چیزهایی را که می‌شود با آن مواجه شد دیده‌ام. من غمی را دیده‌ام که انتها ندارد. به مکان‌هایی رفته‌ام که نمی‌شود بدون آسیب دیدن از آنها برگشت. در تاریک‌ترین شب‌ها در اعماق دریایی تیره بوده‌ام. تصاویر در شب‌ زنده‌ترند. اما نه، مردها تنها دلیل قاچاق انسان و بردگی جنسی نیستند. زن‌ها هم کنارشان ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند. زن‌ها زن‌ها را می‌فروشند. زن‌ها زن‌ها را گول می‌زنند. هرکسی که این موضوع را ساده‌سازی کند، در آن شریک است. این کار به خاطر سوددهی‌اش ادامه دارد. آنها به انسان اهمیتی نمی‌دهند. کاری که باید انجام دهی این است که وقت صرف کنی و ببینی چطور قاچاقچی‌های انسان کار می‌کنند و چطور با زنانی که می فروشند رفتار می‌کنند. این زن‌ها مثل یک گاو، یک محموله، یک کالا بارها و بارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگر مقاومت کنند، اگر مریض شوند، اگر کار را در زمان مورد نظر به پایان نرسانند، کتک می‌خورند، کشته می‌شوند، آنها را به دریا می‌اندازند، توی حیاط پشتی دفن می‌کنند یا از ارتفاع پرت می‌کنند پایین. و به جایشان یکی دیگر را می‌آورند. اینجا بازاری است برای همه چیز. اگر زنی تنش را چاقو بزند مهم نیست،، بعضی مشتری‌ها از دخترهای خط‌خطی خوششان می‌آید. حامله‌است؟ چه بهتر. در دوبی قیمتش دوبرابر است. مشتری‌هایی هستند که از زن حامله خوشش‌شان می‌آید. مشتری‌هایی هستند که از زنان زندانی شده و مجبور به تن‌فروشی خوششان می‌آید. من اینها را می‌دانم، چون با چشم خودم دیده‌ام. دختری یقه‌اش را برایم باز کرد و گفت: «عکس بگیر.» سینه‌اش پر از جای سیگار بود. گفت: «از من به عنوان زیرسیگاری استفاده می‌کردند.» به او گفتم نمی‌توانم عکس بگیرم. گفتم دکمه لبایش را ببیندد و بعد در سکوت نشستیم. تنها سلاحم کارم است من از مرکز لینچ در نیویورک جایزه شجاعت گرفته‌ام. به آنها گفتم باید به جایش به من جایزه خشم بدهند. کاری که من کردم ربطی به شجاعت ندارد. در واقع بگذارید صادق باشم. من هیچ وقت دوست ندارم سوار هواپیما شوم، چون می‌ترسم. همیشه تا آخرین دقایق برای جمع کردن وسایلم صبر می‌کنم. به هزاران بهانه فکر می‌کنم تا سفرم را به تعویق بیندازم یا کنسل کنم. این شجاعت نیست که مرا به فرودگاه می‌کشاند. این که قول داده‌ام برگردم و عمل به قولم است که باعث می‌شود سوار هواپیما شوم. من بخشی از زندگی آدم‌های بسیاری شده‌ام. نمی توانم دخترهایی را که با آنها حرف زدم و اجازه دادند ازشان فیلم بگیرم ناامید کنم. تنها سلاح من کارم است. تنها روش من برای طلب عدالت، فیلم گرفتن و گزارش دادن است. هرچه که من درباره بردگی جنسی می‌دانم، صرف ساختن «بهای سکس» شده است. اما ایا یک فیلم برای ایجاد تغییر کافی است؟ خب این تنها شروع است. این فیلم قبل از نمایش عمومی به عنوان وسیله‌ای برای تحقیقات پلیس‌های ضدفساد در صربستان مورد استفاده قرار گرفت. چند ماه بعد، وزارت خارجه آمریکا از من اجازه خواست تا این فیلم را به عنوان ابزار آموزشی در سفارت‌هایش در سراسر دنیا استفاده کند. دفتر مقابله با موارد مخدر و جرم سازمان ملل از من دعوت کرد تا در برنامه‌های ضدفسادشان مشارکت کنم. بعد از نزدیک سه سال این فیلم در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و تلویزیون‌های سراسر دنیا به نمایش درآمد. بالاخره در مقابل مخاطبانم در ترکیه قرار گرفتم. سی ان ان ترکیه با من درباره کارهای مخفیانه‌ام در استانبول مصاحبه کرد. بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه، صفحات بزرگی را به فیلم و به بردگی جنسی در استانبول احتصاص داد.   مردم نمی دانند. ما که روزنامه‌نگاریم، فکر می‌کنیم همه به اطلاعات ضروری برای تصمیم‌گری دسترسی دارند. اما این طور نیست. یک مثال روشن از این مساله استقبال مردم از این فیلم است، باورم نمی‌شد که صدها نفر جمعه شب یا شنبه شب در صف ایستاده‌اند تا مستند من را ببینند. چرا به تماشای یک کمدی نرفتند؟ این فیلم ۷۳ دقیقه است. چرا مردم دو ساعت دیگر هم می‌مانند و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؟ کار ما این است که نقطه‌ها را به هم وصل کنیم و موضوعات خطرناک را نشان دهیم. کار ماست که راه‌حل‌های منطقی پیشنهاد دهیم. مطمئنم که خیلی از همکارانم با این جمله آخر موافق نیستند. اما ساختن یک فیلم کافی نیست. من باید مطمئن شوم که آنچه من در طول سال‌ها جمع کرده‌ام، به مخاطب رسیده است. دانش و آگاهی کافی نیست ما به اقدامی همه جانبه در سراسر جهان نیاز داریم. آیا دوباره این کار را خواهم کرد؟ گاهی از خودم این سوال را می‌پرسم؛ اینکه آیا باز هم زندگی ام را برای چیزی که حالا درباره‌اش می‌دانم به خطر خواهم انداخت؟ آیا دوباره وارد این فضاهای وحشتناک خواهم شد به امید یافتن راهی برای خروج از آنها؟ اگر بدانم نتیجه‌ای خواهد داشت این کار را می‌کنم. میلیون‌ها نفر این فیلم را دیده‌اند. ذهن‌ها عوض شده، جوان‌ها ابزاری در دست دارند که می‌توانند از آن بیاموزند. اما اینجا بخش احمقانه ماجرا شروع می‌شود. حتی اگر فکر می‌کردم تنها ۲۰ نفر این فیلم را می‌بینند، من باز هم این کار را می‌کردم. نمی‌توانستم دخترهایی را که به من اعتماد کردنند و داستان‌هایشان را به من گفتند ناامید کنم.   میمی چاکاروا عکاس و فیلمساز، یک دهه به موضوع فسادو تجارت سکس پرداخته است. فیلم او به نام «بهای سکس» در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. او برای این فیلم جوایز محتلفی برده است.  

ازدواج مذاهب متفاوت

بسیاری از خانواده ها از من سوال می كنند كه آیا دختر و پسر از دو مذهب مختلف می توانند با هم ازدواج كنند؟ بهتر دیدم این مساله را برای شما توضیح دهم.
شیوع 'پورن انتقامی' در استرالیا دیوان دادگستری اروپا: منع حجاب در سر کار حق کارفرماست ۲۵ نوامبر روز جهانی رفع خشونت علیه زنان تلاش برای درمان متجاوزان مهریه را معقول تعیین کنید