1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

" در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ " این سوالی است که اغلب ما در کودکی ناچار بودیم به آن پاسخ دهیم. همه ی کودکان جهان فارغ از اینکه در کدام کشور، کدام محله ، کوچه یا کوچه باغ و حتی کدام زمان، دوره و... زندگی می کنند آرزوی شغل های آینده شان را در ذهن یا بازی هایشان تصویر می سازند.

همه ی ما در کودکی شغل های دلخواه آینده مان را با همسالان خود دوره کرده ایم وساعت ها برایشان رویا بافته ایم اما دریغ از گذر سالیان که تا به سن اشتغال می رسیم اغلب یا رویاهایمان رنگ باخته اند یا در می یابیم شغلی که آرزویش را در سر می پروراندیم چندان در عالم واقعیت مناسب زیستمان نبوده یا نیستند. بارها و شاید سال ها خود را در لباس سپید پزشکی تجسم کردیم، در حیاط خانه با بچه های فامیل خلبان شدیم و به آن سوی آب ها پرواز کردیم. معلم شدیم و هر روز به خواهر کوچک مان دیکته گفتیم ، پرستار خوب عروسک بیمارمان شدیم و برایش آشپزی هم کردیم.  روزهای خوب کودکی گذشت و ما بزرگ شدیم.

فرصت انتخاب برای همه ی ما یکسان نبوده و نخواهد بود اما طبق نتایج به دست آمده از تحقیقاتی میدانی در سرتاسر دنیا، عموم ما مردم جهان این روزها نقطه نظراتی یکسان یا در واقع شبیه در گزینش حرفه ی زندگی مان داریم. اگرچه بی تردید کم نیستند آنهایی که پی آرزوی قلبی خود می روند؛ نجار می شوند یا خیاط، روزها در اعماق آب شنا می کنند و یا هر روز ساعت 7:30 صبح پشت باجه بانک می نشینند.

یکی ازمحبوب ترین شغل های مردم دنیا مهندسی کامپیوتر است. جالب است بدانید طبق نظرسنجی های انجام گرفته در سایت های مختلف تعداد افرادی که در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه این حرفه را انتخاب کرده اند با فاصله ی شگفتی نسبت به مشاغلی چون دندانپزشکی و مدیریت در صدر فهرست محبوب ترین های مشاغل دنیا قرار گرفته است. یکی از اصلی ترین دلایل گزینش چنین این است که مهندسین کامپیوتر طیف گسترده ای از انتخاب برای ورود در حیطه های گوناگون پیش رو دارند. نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق مناسبی دریافت می کنند و از همه مهم تر معمولاً سریع تر از باقی کارگزاران حرفه های دیگر وارد بازار کار می شوند.

اما یکی از مهم ترین دغدغه های مردم در گوشه و کنار دنیای بزرگ برای گزینش شغل این است که استرس کمی حین کار داشته باشند و در عین حال محیط پیرامونشان نیز آرام و فرهیخته باشد. چه شغلی بهتر از تدریس در دانشگاه؟ محیطی فرهنگی که هر روز و هر لحظه در آن می شود لبریز از حس خوب آموختن شد. براساس نظرسنجی های مختلف از جمله فهرست تهیه شد در سایت فوربز، یکی از ایده آل ترینِ مشاغل در سرتاسر جهان تدریس در دانشگاه است. اگرچه درآمد حاصل از آن در بسیاری کشورها خصوصاً کشورهای در حال توسعه آنچنان قابل توجه نیست اما جالب است بدانید به دلیل جو حاکم بر محیط دانشگاهی این شغل بسیار قابل احترام و دارای شان مناسب در جایگاه به شمار می آید.

دیدگاه‌ها  

+3 # زهره 1391-03-08 12:28
فکر می کردم همه دوست دارن دکتر و مهندس بشن هنوز!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اکرم 1391-03-08 12:58
من هم دوست داشتم استاد دانشگاه شم، به نظرم آرامش روان خوبی داره. اما درآمدش نسبت به ساعات کار جالب نبود. شاید البته برای فوق لیسانسی ها کم بود. الان هم که دیگه تقریباً شنیدم با فوق استخدام نمی کنن. فقط دکترا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # shiva 1391-03-08 15:28
be nazare man kar ba camputer badtarin shoghle
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ehsan 1391-03-08 16:32
الان من هوس كردم استاد مهندسي كامپيوتر بشم :دي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # باران.س 1391-03-17 23:40
به نقل از ehsan:
الان من هوس كردم استاد مهندسي كامپيوتر بشم :دي


خیلی دقیق و زرنگ ! خوشم اومد خیلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # محمد 1391-04-27 22:42
امروزه کمتر کسی به فکر شغل با آرامش و دانایی و اینجور چیزاست !!!
الان پول مهمه پوووووووووووووول !
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

کاش مادر بودم

روزهایی در زندگی ام هست که دل ام می خواست مادر بودم. مثل امروز. از خواب که بیدار شدم دل ام می خواست بچه ای داشته باشم که مامان صدایم کند و هربار که می گوید مامان دل ام برای صدایش غنج رود. روزهایی در زندگی ام هست که حال ام دگرگون است. مثل امروز.

چرا قدر اکنون را نمی دانیم

خیلی از ما  قدر لحظه را نمی دانیم. متوجه هم هستیم که لحظه خاطره انگیزی است مثلا وقتی که دوست قدیمی مان، شمع تولدش را فوت می کند. یا وقتی  کنار پدرمان در آشپزخانه نشسته ایم و لقمه های کوچک نان سنگک و گردو را برای خودمان درست می کنیم… می دانیم که این لحظات صمیمی را از یاد نخواهیم برد ولی مشکل این است که در خودِ آن لحظه، ذهن ما جای دیگری است. جسم ما ریشه در اکنون دارد ولی ذهن ما بین گذشته و آینده در چرخش است. به نظر می رسد خیلی از وقایع، بر اهمیت و مطبوع بودن شان  به مرور افزوده می شود. ذهن ما  دوست دارد ماجراهای به یادماندنی را ویرایش کند،  صحنه های لوس و ناگوار را حذف نماید و یک  خاطره زیبا برای ما بسازد. در ضمن نمی خواهیم روی اکنون تمرکز داشته باشیم چون از لحظه بعدی مطمئن نیستیم. تشویش و نگرانی های منطقی و حتی بیمورد به ما اجازه نمی دهند از اکنون مان لذت ببریم. ترس از زلزله، آتش سوزی و یا جر و بحثی که با یک نفر داشته ایم تاثیر خودش را بر ما می گذارد. مغز ما شبیه یک غار عمیق و تاریک است. مغشوش و مملو از موضوعات نگران کننده… برای همین ما عملا نمی توانیم « من» را کنترل کنیم. دفعه بعد وقتی که مشغول دیدن غروب زیبای خورشید هستیم و همزمان نگران کارهای انجام نشده در اداره، لازم نیست احساس گناه کنیم از اینکه در لحظه حضور نداریم. چون می دانیم که مغز ما، نمونه مرتب شده هر ماجرایی را بعدا به ما تحویل می دهد.
برای زندگی بجنگ مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم ...آنچنانکه تو هستی بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی..... عشق همه چیز است

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

جذاب ترین شغل های جهان

" در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ " این سوالی است که اغلب ما در کودکی ناچار بودیم به آن پاسخ دهیم. همه ی کودکان جهان فارغ از اینکه در کدام کشور، کدام محله ، کوچه یا کوچه باغ و حتی کدام زمان، دوره و... زندگی می کنند آرزوی شغل های آینده شان را در ذهن یا بازی هایشان تصویر می سازند. همه ی ما در کودکی شغل های دلخواه آینده مان را با همسالان خود دوره کرده ایم وساعت ها برایشان رویا بافته ایم اما دریغ از گذر سالیان که تا به سن اشتغال می رسیم اغلب یا رویاهایمان رنگ باخته اند یا در می یابیم شغلی که آرزویش را در سر می پروراندیم چندان در عالم واقعیت مناسب زیستمان نبوده یا نیستند. بارها و شاید سال ها خود را در لباس سپید پزشکی تجسم کردیم، در حیاط خانه با بچه های فامیل خلبان شدیم و به آن سوی آب ها پرواز کردیم. معلم شدیم و هر روز به خواهر کوچک مان دیکته گفتیم ، پرستار خوب عروسک بیمارمان شدیم و برایش آشپزی هم کردیم.  روزهای خوب کودکی گذشت و ما بزرگ شدیم. فرصت انتخاب برای همه ی ما یکسان نبوده و نخواهد بود اما طبق نتایج به دست آمده از تحقیقاتی میدانی در سرتاسر دنیا، عموم ما مردم جهان این روزها نقطه نظراتی یکسان یا در واقع شبیه در گزینش حرفه ی زندگی مان داریم. اگرچه بی تردید کم نیستند آنهایی که پی آرزوی قلبی خود می روند؛ نجار می شوند یا خیاط، روزها در اعماق آب شنا می کنند و یا هر روز ساعت 7:30 صبح پشت باجه بانک می نشینند. یکی ازمحبوب ترین شغل های مردم دنیا مهندسی کامپیوتر است. جالب است بدانید طبق نظرسنجی های انجام گرفته در سایت های مختلف تعداد افرادی که در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه این حرفه را انتخاب کرده اند با فاصله ی شگفتی نسبت به مشاغلی چون دندانپزشکی و مدیریت در صدر فهرست محبوب ترین های مشاغل دنیا قرار گرفته است. یکی از اصلی ترین دلایل گزینش چنین این است که مهندسین کامپیوتر طیف گسترده ای از انتخاب برای ورود در حیطه های گوناگون پیش رو دارند. نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق مناسبی دریافت می کنند و از همه مهم تر معمولاً سریع تر از باقی کارگزاران حرفه های دیگر وارد بازار کار می شوند. اما یکی از مهم ترین دغدغه های مردم در گوشه و کنار دنیای بزرگ برای گزینش شغل این است که استرس کمی حین کار داشته باشند و در عین حال محیط پیرامونشان نیز آرام و فرهیخته باشد. چه شغلی بهتر از تدریس در دانشگاه؟ محیطی فرهنگی که هر روز و هر لحظه در آن می شود لبریز از حس خوب آموختن شد. براساس نظرسنجی های مختلف از جمله فهرست تهیه شد در سایت فوربز، یکی از ایده آل ترینِ مشاغل در سرتاسر جهان تدریس در دانشگاه است. اگرچه درآمد حاصل از آن در بسیاری کشورها خصوصاً کشورهای در حال توسعه آنچنان قابل توجه نیست اما جالب است بدانید به دلیل جو حاکم بر محیط دانشگاهی این شغل بسیار قابل احترام و دارای شان مناسب در جایگاه به شمار می آید.

10 زن میلیاردر جهان را بشناسید

خانم ها همچنان در لیست ثروتمندترین افراد جهان یک اقلیت محسوب می شوند، ولی امسال نسبت به سال قبل ثروتمند تر شده اند. 21 خانم ثروتمند دنیا در مجموع ثروتی بالغ بر 249 میلیارد دلار آمریکا دارند، یا بصورت متوسط 11.6 میلیارد برای هرکدام. اکثر این خانهای بسیار ثروتمند ثروت خود را از طریق وراثت  یا ازدواج بدست آورده اند. ولی یکی از آنان خانم وو یاجون چینی که از روزنامه نگاری به معاملات املاک روی آورد، یک ثروتمند خود ساخته به حساب می آید. درکل شمار خانم های بسیار ثروتمند ، شاید به کندی اما در حال افزایش است. از بین لیست 1226 نفره میلیاردرهای دنیا 104 نفر یا بعبارتی 8.5 درصد خانم میباشند درحالی که شمار خانم های بیلیونر در سال 2002 از رقم 26 نفر تجاوز نمی کرد. اما در لیست 21 نفره ثروتمندترین زنان دنیا 7 آمریکایی، 2 چینی، 2 آلمانی و یک سوئدی به چشم می خورد. ثروتمندترین زن در این لیست خانم کریستی والتون است که ثروت 25 میلیاردی خود را بعد از فوت همسرش جان والتون بدست آورده که در اثر سانحه هواپیما در گذشت.جوانترین لیست خانم یانگ هووان 30 ساله و پیرترین آن کاکس چمبرز صاحب امپراطوری رسانه ای کاکس می باشد. خانم چمبرز و لیلیان بتانکورت وارث برند لوازم آرایشی بهداشتی اورال و ژاکلین مارز تنها خانم های حاضر در لیست از آغاز رتبه بندی ثروتمندان توسط مجله فوربس در سال 1987 میباشند. در آن سال تنها 8 خانم ، 5آمریکایی، در لیست ثروتمندان دنیا قرار داشتند.در انتهای لیست 21 زن ثروتمند دنیا، خانم دورتا استینبروخ و خانواده به همراه خانم روزالیا مرا بیوه آقای آمانسیو ارتگا بنیانگذار و صاحب پوشاک زارا بصورت مشترک قرار دارند. اما سارا برکلی جوان ترین خانم ثروتمندی است که با وجودی که در این لیست 21 نفره قرار ندارد اما توانسته است در 41 سالگی به جوان ترین زن بیلیونر خودساخته تبدیل گردد. وی که در آغاز در دیسنی لند کار میکرد با راه اندازی لباسهای زیر زنانه تحت نام اسپانکس تبدیل به موفق ترین خانم جوان در دنیا شد. عکس اول متعلق به خانم لیلیان بتانکورت است.
اولین تولد کافه ویسپو نکاتی درباره انتخاب یخچال چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ کار در خانه، فروش در اینستاگرام به یخچال تان عمری دوباره ببخشید

مطالب تصادفی

گزارش روز

‘مختار مایی’زن جوان پاکستانی، که متجاوزان جنسی را به محاکمه کشاند

مختار مایی زن جوان پاکستانی، ۳۰ ساله بود که در تابستان سال ۲۰۰۲ مورد تجاوز؛ مردانی که بر پایه‌ سنتی دیرپا، با انگیزه انتقام‌گیری از برادر وی، دسته‌جمعی به او تجاوز کردند.

بار دیگر گشت امنیت اخلاقی

اگر تا پیش ازاین به این گروه ها گشت ارشاد گفته می شد، این بار فرمانده انتظامی تهران نام گشت های امنیت اخلاقی را بر آن گذاشت تا با این تصمیم سایر هنجارهای اجتماعی که مستقیم و غیر مستقیم با موضوع بدپوششی و حجاب مرتبط است را نشانه رود.
تهرانی ها ازدواج نمی کنند مرثیه ای به نام طلاق در ایران رفت و برگشت ماده 23 لایحه حمایت از خانواده زورآزمایی مخالفان و موافقان مشارکت اقتصادی زنان ایرانی پایین‌ترین نرخ مشارکت زنان در جهان مصرف مشروبات الکلی در ایران کاهش نیافته اشت

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

5 حس جنسی زنانه که مردان باید بدانند

بعضی از مردان شدیدا نگران هستند که مبادا نتوانند یک زن را از نظر جنسی تامین کنند. شاید یکی از مشکلات این باشد که  تعریف شان از رضایت جنسی با زنان فرق می کند. اجازه دهید برای تان از پنج حس جنسی زنانه بگویم که اگر رعایت کنید دیگر هرگز نگران ما در رختخواب نخواهید بود.   1- لذت سکس برای ما یعنی احساس صمیمت، یعنی احساس خواستنی بودن، یعنی اینکه حس کنیم برای تان دوست داشتنی  است که ذره ذره بدن ما را کشف کنید. ما عاشق این احساس هستیم که با همه وجود ما را بخواهید. به نظر یک زن، وقت و توجهی که در مرحله عشقبازی در رختخواب نشان می دهید خیلی عزیز و لذتبخش است. تجربه ای که شاید به خودی خود به اندازه یک تجربه کامل جنسی است. 2 – اگر ببینیم خیلی نگران تمام شدن ما هستید چاره ای نداریم جز آنکه ادایش را در بیاوریم تا این فشارو حس بد را از روی شما برداریم. ما زنان گاهی نمی توانیم به مرحله اوج برسیم. تاثیرات روزی که از سر گذراندیم، وضعیت هورمونی و فاصله ما از روز تخمک گذاری و حتی اینکه احساس سکسی مان چقدر است در ایجاد این اتفاق موثر است. در این وضعیت نامشخص و همیشه متغیری که احساس جنسی ما دارد اگر این قرار ثابت هم باشد که ما باید به ارگاسم هم برسیم و به قول حرف هایی که این روزها می زنند زودتر از مردان هم باید ارضا شویم بر سختی ماجرا می افزاید. روحیه و حس و حال را از بیشتر از پیش از بین می برد. نتیجه اش اینکه نه ما تجربه ارضا شدن به یادماندنی خواهیم داشت و نه شما این خاطره غرور آمیز را کسب خواهید کرد. 3 – در درون اتاق خواب می شود باری به هر جهت بود. ما خصوصی ترین لحظات مان را با هم شریک می شویم برای همین بهتر است آن را با توقع و ترس و نگرانی در هم نیامیزیم. مهم نیست که سریع و هیجانزده به ارگاسم می رسید. بدون شرم وگناه، لذتش را ببرید. چون قبلا نشان داده اید که این زود آمدن را جبران می کنید. سکس آنطور که در پورن و فیلم های هالیوود نشان می دهند همیشه ارضای جنسی همزمان یک زوج نیست. فقط از لحظاتی که در کنار ما هستید لذت ببرید و مطمئن باشید که  به ما توجه لازم را می کنید و به احساس خواستنی بودن مان پاسخ می دهید. اصلا  چه چیزی از این سکسی تر که متوجه شویم آنقدر خواستنی هستیم که کنترل تان را از دست دادید. 4 – مهم این است که دوست داشته باشید ما را ارضا کنید پس فرق نمی کند قبل از ارضای شما باشد یا بعد … وقتی حس کنیم قصد و تلاش مشخصی را پی گرفتید خودمان هم همراه می شویم و خواهید دید که این مسیر را زیبا و به یادماندنی خواهیم کرد. پس یادتان باشد که تمنا و پیگیری تان برای لذت دادن برای ما دوست داشتنی است و ما را به آنجا که می خواهیم می کشاند. 5- نوازش و در کنار ما ماندن بعد از رضایت جنسی نیزاز آن رفتارها است که هرگز فراموش نمی کنیم. ما زنان می خواهیم ببینیم که فقط یک وسیله جنسی نیستیم. می خواهیم عاطفه و محبت شما را هم درست بعد از یک سکس خوب، شاهد باشیم. اینها برای ما مهم است و دفعه بعد، تشویق کننده و تحریک کننده خوبی خواهند بود.    

بعضی ها بیشتر عاشقِ مخ زنی هستند تا رابطه

آیا شما هم به گروهی تعلق دارید که از به دام انداختن یا فرار از به تله افتادن، برای تان جذاب تر است؟ آیا آغاز آشنایی با یک نفر به خاطر کسب لذت ناشی از تشویش های اولیه است؟ ایا دغدغه اینکه چگونه توجه یک نفر را جلب کنید یا بفهمید مورد علاقه او  واقع شدید بیشتر از خود رابطه و و حفظ آن، برای تان لذتبخش است؟ مشکل اول: ندانستن فرق اضطراب با هیجان خیلی از آدم ها مدام از یک شروع آشنایی به یک آشنایی دیگر می پرند. شاید دلیل اصلی این باشد که آنها اشتباها فکر می کنند وقتی وجودشان آکنده از اضطراب می شود همان هیجانی است که در یک ماجرای عشقی بوجود می آید. این نوع افراد با مخ زنی، تعقیب و گریز، دوز و کلک ها، کوتاه آمدن ها و بی اعتنایی های شروع آشنایی، دچار اضطراب می شوند. آنها این احساس نگرانی و معلق بودن در مرحله « به چنگ آوردن طرف» را با هیجان زیبای ناشی از یافتن یک رفیق، همراه و همسر اشتباه می گیرند. از نظر فیزیولوژی، اضطراب و هیجان فرق زیادی با هم ندارند. برای همین بعضی ها معتادِ اضطراب در مراحل اولیه آشنایی می شوند. این نوع افراد بعد از به دست آوردن عشق و علاقه طرف مقابل، دیگر به احساس تشویش و اضطرابی که دوست دارند داشته باشند دست نمی یابند. آنها به ناگزیر خود را وارد یک رابطه جدید می کنند. راه حل: سعی کنید انگیزه کنجکاوی اولیه تان را مشخص کنید. شاید عادت کرده اید جذب افرادی شوید که با بازی مخ زنی شما همراه می شوند و به سهم خود، به این حالت مضطرب شکار و تعقیب میدان می دهند.  سعی کنید اگر فردی را کشف می کنید که خودش را مقید به این زد و بندها نمی کند، دروغ نمی گوید و راحت و رک است و احساساتش را بدون فریب و دروغ ابراز می کند فرصت بیشتری برای کشف واقعی دهید. مقدمتا به این فکر نکنید که رابطه باید سرشار از احساسات داغ باشد و تشویش، ترس، شک و حدس و گمان در وجودتان انباشته شود. به این ادعای قدیمی بها ندهید که اگر معشوق را به بعد از تعقیب و گریز جانانه به چنگ نیاورید شکارتان ارزش لازم را ندارد. دوستی و ابراز محبت می تواند آرام و صبور و همراه با کشف و شهود و صداقت و صمیمیت هم بوجود آید که در نوع خودش، نوعی هیجان  مداوم را فراهم خواهد کرد.  
10 دلیل آفرینش زن اندازه آلت آقایان و میزان رضایت از زندگی زناشویی زنان و دختران بخوانند: خوردنی‌هایی برای حفظ سلامت رحم زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند نامه ای به مادرم

زنان حادثه

عاشقی تا پای چوبه دار

می گويند تا آخرين لحظه باورش نمیشد كه به پايان خط رسيده است. مانند تمام مواقعی كه در دادگاه حاضر میشد كاملا سر و حال است و محكم. وقتی به چوبه دار نزديك می شود برمی گردد و به وكيل اش نگاه میكند. خرمشاهی وكيل شهلا سری تكان می دهد و تازه آن زمان است كه می فهمد اين بار ديگر تمام است.

یاسمن مقبلی در میان ۱۲ فضانورد آینده «ناسا»

سرگرد یاسمن مقبلی، خلبان ایرانی‌آمرکایی نیروی دریای ارتش ایالات متحده، به عنوان یکی از نفرات برگزیده برای شرکت در دوره دو ساله آموزشناسا معرفی شده است. به گزارش شبکه خبری فاکس، خانم مقبلی به همراه چهار زن و هفت مرد دیگر از میان ۱۸ هزار فرد داوطلب برای شرکت در این دوره، برگزیده شده است. یاسمن مقبلی که اهل شهر بالدوین در ایالت نیویورک است، مدرک مهندسی خود را از دانشگاه‌های ام آی تی و دانشکده عالی نیروی دریایی ارتش آمریکا دریافت کرده است. خانم مقبلی که در حال حاضر دانشجوی مدرسه خلبانی است، در دوران خدمت در ارتش در بیش از ۱۵۰ ماموریت جنگی شرکت کرده است. به گزارش ای بی سی، این دوازده زن و مرد از افرادی در رشته‌ها و سن‌های مختلف انتخاب شده‌اند. این افراد که برخی از آنها پزشک، استاد دانشگاه، زیست شناس، خلبان ومهندس هستند از ۲۹ تا ۴۲ سال سن دارند. رابرت لایتفوت، یکی از مسولین ناسا می‌‌گوید که وقتی به توانایی‌ها و سابقه درخشان این افراد نگاه می‌کند، «شایستگی‌های خودش را زیر سوال می‌برد!» این دوره آموزشی فضانوردان را برای انجام فعالیت‌هایی مانند رفتن به ایستگاه بین‌المللی فضایی در مدار زمین، پرواز با سفینه‌های فضایی، یا فعالیت‌های تازه ناسا در فضا آماده می‌کند. در جشنی که به مناسبت انتخاب این افراد ترتیب داده شده بود، مایک پنس، معاون اول ریاست جمهوری آمریکا، گفت که آمریکا در عصر دونالد ترامپ دوباره رهبری خود در فضا را به دست خواهد گرفت.
ماجرای زوج همجنسگرا‌یی که از زندان ترکیه سر درآوردند آلینوش طریان ، مادر ستارگانی که دیر مادر شدند آخرین وضعیت جسمی سیمین بهبهانی من با واژنم رای نمی دهم

حقوق زنان

چطور می شود نفقه را گرفت

بسیاری به دفتر وكالت مراجعه می كنند و از ما می پرسند چطور می توانند نفقه خود را بگیرند. اگر این سوال شما نیز هست، این مطلب را بخوانید. برای نقد كردن نفقه زن می تواند دو نوع شكایت حقوقی و كیفری مطرح كند. یكی دادخواست حقوقی ودیگری شكایت كیفری است . در دادخواست حقوقی وقتی زن از شوهرش تمكین می كند اما شوهر از دادن نفقه خودداری می كند زن می تواند با مراجعه به دادگاه خانواده و طرح دعوی حقوقی برای گرفتن نفقه محكومیت شوهرش را به پرداخت نفقه از دادگاه بخواهد .در این صورت دادگاه پس از بررسی ادعای زن حكم به پرداخت نفقه خواهد داد . اما اگر شوهر محكوم به پرداخت نفقه شود اما مرد امتناع كرد یا واقعا در فقر باشد یا به قول خودش بخواهد زن را اذیت كند زن می تواند درخواست طلاق كند و قاضی مرد را مكلف و مجبورخواهد كرد كه او را طلاق دهد .در واقع یكی از اهرم های فشار برای زنان همین حق نفقه است كه در دادگاه ها علاوه بر مهریه آن را از شوهر مطالبه كنند. اما راه حل دیگر برای نقد كردن نفقه شكایت كیفری است كه علاوه بر دادخواست حقوقی از آنجا كه عدم پرداخت نفقه در قانون ایران جرم است زن در صورتی كه نفقه اش پرداخت نشود می تواند با مراجعه به دادسرای عمومی تعقیب جزایی شوهرش را از دادگاه بخواهد و در این صورت با اثبات عدم پرداخت نفقه مرد علاوه بر پرداخت نفقه به مجازات مقرر در قانون نیز محكوم خواهد شد . در ماده 642 ق.م.ا(قانون مجازات اسلامی) آمده است: هر كس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمكین ندهد یا از تادیه نفقه دیگر اشخاص واجب النفقه امتناع كند دادگاه او را از سه ماه و یك روز تا پنج ماه حبس محكوم خواهد كرد.

خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش

نمی‌دانم اگر دوباره در موقعیتش قرار می گرفتم، این کار را تکرار می کردم یا نه. یک سال بعد از اینکه در نقش زن تن فروش ظاهر شدم، گزارشم تکمیل شد. نمی‌خواستم بیشتر از یک سال روی موضوع قاچاق انسان کار کنم اما یک دهه طول کشید. نمی‌خواستم درباره بیش از دو کشور گزارش بدهم، اما کار با ۹ کشور تمام شد. قبل از سفرهایم، مادرم همیشه از من می‌پرسید: «سال‌ها طول کشید که ما از فقر خلاص شویم. چرا مدام به فقر بر می‌گردی؟» من در آشپزخانه‌اش می‌نشستم و تنها جوابی که به ذهنم می‌رسید این بود: «چون خیلی به من شبیه است.» هربار که هواپیما در بالکان به زمین می‌نشست، احساس می‌کردم به خانه رسیده‌ام. ترکیه، یونانو آلبانی، بلغارستان(کشور محل تولدم) یا مقدونیه. آن جاها من خارجی نبودم. فرهنگشان را می‌فهمیدم، ناهمواری راه‌هایمان را می‌فهمیدم و طنز تلخ روزگار مشترکمان را درک می‌کردم. اما یک چیز بود که نمی‌فهمیدم: چه اتفاقی برایمان افتاده بود؟ چه شد که شروع کردیم به فروختن دخترهایمان؟ چه ششد که از خشونت و شیادی پول درآوردیم؟ اولش عکاس خبری بودم و دنیا را از دریچه دوربین می‌دیدم. فکرم این بود که به کشورم برگردم و دخترهایی را که از باندهای فاچاق فرار کرده بودند پیدا کنم. می‌دانستم که در فرهنگ ما «شرم» وجود دارد، می‌دانستم که اگر دختری یک بار مجبور به روسپیگری شود، نمی‌تواند به روستایش برگردد و از اهالی روستا توقع داشته باشد که او را بپذیرند. او قضاوت می‌شد، طرد می‌شد و دور انداخته می‌شد؛ حتی از سوی خانواده‌اش. در هم شکستن خیلی طول کشید تا زنان نجات یافته را پیدا کنم. به پناهنگاه‌ها رفتم: با وکلا و مددکاران دیدار کردم و وقتی سرانجام زن جوانی را پیدا کردم و دوربینم را درآوردم، ترس عمیقی را در چشمانش دیدم. فکر کردم از اینکه با عکسش از سوی قاچاقچی‌ها شناسایی شود نگران است. اما قضیه این نبود. دوربین برای بسیاری از این زنان جوان یادآور تجربه دزدیده شدن بود. قاچاقچی‌ها در طول دورانی که آن را دوران «در هم شکستن» می‌نامیدند، این زنان را شکنجه می‌دادند و به آنها تجاوز می‌کردند تا روحشان را در هم بشکنند. از برخی از آنها هنگام این تجاوزها فیلم هم گرفته شده بود. این روش، روش موثری برای کنترل بود: «اگر تلاش کنی فرار کنی، ما عکس‌هایت را اینجا داریم. می‌دانیم کجا زندگی‌ می‌کنی… این عکس‌ها را برای پدر و مادرت می‌فرستیم.» جلب اعتمادشان نیاز به زمان داشت. گاهی ماه‌ها طول می‌کشید و گاهی سال‌ها. به جای دوربین، دفترچه‌ای برداشتم و به داستا‌هایشان گوش دادم. هر زمان که می‌توانستم، برمی‌گشتم پیش‌شان. در طول زمان تلاش کردم واقعیت قاچاق انسان را به تصویر بکشم. فهمیدم که چه چیزی چرخ آن را به حرکت در می‌آورد: – فقر مزمن، تقاضا و فساد. نشان دادن صورت این زنان جوان برای ثبت شجاعت و قدرت‌شان کافی نبود. قطعه گمشده این پازل این بود که وقتی که به عنوان برده جنسی فروخته می‌شدند، چه اتفاقی برای این زنان می‌افتاد. تصمیم گرفتم راه‌شان را دنبال کنم و خودم به مناطق چراغ قرمز استانبول، آتن، دوبی و پراگ بروم. «ابتذال شر» کار خطرناکی بود، اما مشکل دیگری هم وجود داشت. به عنوان یک زن، نمی‌توانستم مثل همکارهای مرد، خودم را مشتری جا بزنم. پولی هم نداشتم. مجبور بودم یکی از همان زن‌ها بشوم. باید نقشه‌ای می‌کشیدم تا با آن به این منطقه‌ها راه پیدا کنم و دوربین‌های مخفی هم همراهم باشد تا از آنچه که می‌خواهم فیلم بگیرم. ابتدال شر کمکم کرد. تصور کنید: آپارتمانی در یک محله معمولی در استانبول که یک دکه میوه فروشی در نزدیکی‌اش است. در این خانه مردی با همسر و دو بچه‌اش زندگی می‌کند. آنها یک اتاق اضافه دارند که درش همیشه قفل است. مردها در طول روز در این خانه را می‌زنند. موقع ناهار شلوغ می‌شود. مرد در اتاق قفل شده را باز می‌کند. بیرون می‌ایستد. بعد مردهایی را که کارشان تمام شده است تا بیرون اسکورت می‌کند. پول‌هایشان را می‌گیرد و به آنها می‌گوید که «باز هم تشریف بیاورند.» در تمام این مدت زن و بچه‌ها، مشغول کارهای روزمره‌شان هستند. مشق می‌نویسند، ظرف می‌شویند. داخل اتاق، سه دختر اهل مولداوی هستند. ملافه‌های کثیفی روی زمین پهن شده که آنها رویش می‌خوابند. پنجره‌ها بسته و قفل است. دخترها تی‌شرت و شلوارک پوشیده‌اند. چندین روز است که دوش نگرفته‌اند. مشتری‌ها وارد اتاق می‌شوند. دخترها را انتخاب می‌کنند و به دقیقه پول می‌پردازند. آن دو تای دیگر گوشه اتاق می‌ایستند و منتظر پایان ماجرا می‌مانند. اغلب رو به دیوار می‌ایستند اما دیگر گریه نمی‌کنند. یکی از آنها دنبال یک چیز تیز می‌گردد تا کمرش را خراش دهد اما چیزی پیدا نمی‌کند. باید از مشتری ‌ها یک چیز تیز بدزدد. امیدوار است یک چاقو پیدا کند، اما نمی‌داند چطور باید چاقو را از جیب مشتری در بیاورد. یک بار در روز، در اتاق باز می‌شود و مرد- پدر بچه‌ها و همسر زن- چند تا موز داخل اتاق می‌اندازد. بعد فورا در اتاق را می‌بندد. مرد با خودش فکر می‌کند که آنها هیچ چیز نیستند: چند تا حیوانند. از ما تغذیه می‌شود وقتی مستند «بهای سکس» را پخش کردیم، همراه عوامل فیلم سفر کردم تا با مردم سراسر دنیا صحبت کنم. در پایان آن دو سال، شمردم که تا به حال در چند شهر و محل سخنرانی کرده‌ام: در ۶۷ محل. سوا‌ل‌ها معمولا شبیه هم بودند: «این کار چقدر تو را تغییر داد؟ آیا فکر نمی‌کنی که این‌مردها هستند که باعث می‌شوند این شرایط ادامه پیدا کند؟ راه حل چیست؟ آیا فکر می‌کنی فیلم ساختن درباره موضوعی به این پیچیدگی کافی است؟» بله، این کار مرا تغییر داد، من بدترین چیزهایی را که می‌شود با آن مواجه شد دیده‌ام. من غمی را دیده‌ام که انتها ندارد. به مکان‌هایی رفته‌ام که نمی‌شود بدون آسیب دیدن از آنها برگشت. در تاریک‌ترین شب‌ها در اعماق دریایی تیره بوده‌ام. تصاویر در شب‌ زنده‌ترند. اما نه، مردها تنها دلیل قاچاق انسان و بردگی جنسی نیستند. زن‌ها هم کنارشان ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند. زن‌ها زن‌ها را می‌فروشند. زن‌ها زن‌ها را گول می‌زنند. هرکسی که این موضوع را ساده‌سازی کند، در آن شریک است. این کار به خاطر سوددهی‌اش ادامه دارد. آنها به انسان اهمیتی نمی‌دهند. کاری که باید انجام دهی این است که وقت صرف کنی و ببینی چطور قاچاقچی‌های انسان کار می‌کنند و چطور با زنانی که می فروشند رفتار می‌کنند. این زن‌ها مثل یک گاو، یک محموله، یک کالا بارها و بارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگر مقاومت کنند، اگر مریض شوند، اگر کار را در زمان مورد نظر به پایان نرسانند، کتک می‌خورند، کشته می‌شوند، آنها را به دریا می‌اندازند، توی حیاط پشتی دفن می‌کنند یا از ارتفاع پرت می‌کنند پایین. و به جایشان یکی دیگر را می‌آورند. اینجا بازاری است برای همه چیز. اگر زنی تنش را چاقو بزند مهم نیست،، بعضی مشتری‌ها از دخترهای خط‌خطی خوششان می‌آید. حامله‌است؟ چه بهتر. در دوبی قیمتش دوبرابر است. مشتری‌هایی هستند که از زن حامله خوشش‌شان می‌آید. مشتری‌هایی هستند که از زنان زندانی شده و مجبور به تن‌فروشی خوششان می‌آید. من اینها را می‌دانم، چون با چشم خودم دیده‌ام. دختری یقه‌اش را برایم باز کرد و گفت: «عکس بگیر.» سینه‌اش پر از جای سیگار بود. گفت: «از من به عنوان زیرسیگاری استفاده می‌کردند.» به او گفتم نمی‌توانم عکس بگیرم. گفتم دکمه لبایش را ببیندد و بعد در سکوت نشستیم. تنها سلاحم کارم است من از مرکز لینچ در نیویورک جایزه شجاعت گرفته‌ام. به آنها گفتم باید به جایش به من جایزه خشم بدهند. کاری که من کردم ربطی به شجاعت ندارد. در واقع بگذارید صادق باشم. من هیچ وقت دوست ندارم سوار هواپیما شوم، چون می‌ترسم. همیشه تا آخرین دقایق برای جمع کردن وسایلم صبر می‌کنم. به هزاران بهانه فکر می‌کنم تا سفرم را به تعویق بیندازم یا کنسل کنم. این شجاعت نیست که مرا به فرودگاه می‌کشاند. این که قول داده‌ام برگردم و عمل به قولم است که باعث می‌شود سوار هواپیما شوم. من بخشی از زندگی آدم‌های بسیاری شده‌ام. نمی توانم دخترهایی را که با آنها حرف زدم و اجازه دادند ازشان فیلم بگیرم ناامید کنم. تنها سلاح من کارم است. تنها روش من برای طلب عدالت، فیلم گرفتن و گزارش دادن است. هرچه که من درباره بردگی جنسی می‌دانم، صرف ساختن «بهای سکس» شده است. اما ایا یک فیلم برای ایجاد تغییر کافی است؟ خب این تنها شروع است. این فیلم قبل از نمایش عمومی به عنوان وسیله‌ای برای تحقیقات پلیس‌های ضدفساد در صربستان مورد استفاده قرار گرفت. چند ماه بعد، وزارت خارجه آمریکا از من اجازه خواست تا این فیلم را به عنوان ابزار آموزشی در سفارت‌هایش در سراسر دنیا استفاده کند. دفتر مقابله با موارد مخدر و جرم سازمان ملل از من دعوت کرد تا در برنامه‌های ضدفسادشان مشارکت کنم. بعد از نزدیک سه سال این فیلم در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و تلویزیون‌های سراسر دنیا به نمایش درآمد. بالاخره در مقابل مخاطبانم در ترکیه قرار گرفتم. سی ان ان ترکیه با من درباره کارهای مخفیانه‌ام در استانبول مصاحبه کرد. بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه، صفحات بزرگی را به فیلم و به بردگی جنسی در استانبول احتصاص داد.   مردم نمی دانند. ما که روزنامه‌نگاریم، فکر می‌کنیم همه به اطلاعات ضروری برای تصمیم‌گری دسترسی دارند. اما این طور نیست. یک مثال روشن از این مساله استقبال مردم از این فیلم است، باورم نمی‌شد که صدها نفر جمعه شب یا شنبه شب در صف ایستاده‌اند تا مستند من را ببینند. چرا به تماشای یک کمدی نرفتند؟ این فیلم ۷۳ دقیقه است. چرا مردم دو ساعت دیگر هم می‌مانند و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؟ کار ما این است که نقطه‌ها را به هم وصل کنیم و موضوعات خطرناک را نشان دهیم. کار ماست که راه‌حل‌های منطقی پیشنهاد دهیم. مطمئنم که خیلی از همکارانم با این جمله آخر موافق نیستند. اما ساختن یک فیلم کافی نیست. من باید مطمئن شوم که آنچه من در طول سال‌ها جمع کرده‌ام، به مخاطب رسیده است. دانش و آگاهی کافی نیست ما به اقدامی همه جانبه در سراسر جهان نیاز داریم. آیا دوباره این کار را خواهم کرد؟ گاهی از خودم این سوال را می‌پرسم؛ اینکه آیا باز هم زندگی ام را برای چیزی که حالا درباره‌اش می‌دانم به خطر خواهم انداخت؟ آیا دوباره وارد این فضاهای وحشتناک خواهم شد به امید یافتن راهی برای خروج از آنها؟ اگر بدانم نتیجه‌ای خواهد داشت این کار را می‌کنم. میلیون‌ها نفر این فیلم را دیده‌اند. ذهن‌ها عوض شده، جوان‌ها ابزاری در دست دارند که می‌توانند از آن بیاموزند. اما اینجا بخش احمقانه ماجرا شروع می‌شود. حتی اگر فکر می‌کردم تنها ۲۰ نفر این فیلم را می‌بینند، من باز هم این کار را می‌کردم. نمی‌توانستم دخترهایی را که به من اعتماد کردنند و داستان‌هایشان را به من گفتند ناامید کنم.   میمی چاکاروا عکاس و فیلمساز، یک دهه به موضوع فسادو تجارت سکس پرداخته است. فیلم او به نام «بهای سکس» در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. او برای این فیلم جوایز محتلفی برده است.  
بچه های ایسلندی فکر می کنند رییس جمهور کشور فقط باید زن باش رواج نگران کننده ازدواج کودکان در آمریکا مردان ما بخوانند، رضایت حلقه گم شده روابط جنسی مردان هم می توانند ازدواج را فسخ كنند وقتی کلمات جنسیتی می‌شوند: نواربهداشتی در مشمّای سیاه