1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

می خواهید برای خانه تان یخچال بخرید؟ چند نفر هستید؟ تا چه اندازه از فضای داخل یخچال و فریز استفاده می‌کنید؟ میزان خرید های هفتگی تان چقدر است؟ ابتدا به این پرسش ها پاسخ دهید سپس به دنبال انتخاب یخچال باشید؛ چرا که در شرایطی که باید مراقب عدد‌های قبض برق خود باشید لازم است تا به همه این سوال ها پاسخ دهید. زیرا این روزها ملاک انتخاب، قشنگی و رنگ و مد نیست. بلکه پرداخت کمتر پول برق است.

در همین رابطه روابط عمومی سازمان بهره وری انرژی ایران، اطلاعاتی را منتشر کرده است که دانستن آن برای خرید یخچال بد نیست. بر اساس این گزارش افرادی که قصد خرید یخچال و فریزر دارند باید به این نکته توجه کنند که با توجه به متوسط تعداد افراد خانواده ها در کشور از نظر مصرف انرژی یخچال و فریزر هایی که در محدوده 16 تا 20 فوت مکعب هستند اقتصادی تر است و نخستین نکته ای که به هنگام خرید یخچال و فریزر باید به آن توجه کرد داشتن علامت استاندارد ایمنی و نشانه برچسب انرژی با رتبه بالا بر روی دستگاه است.

نکته دیگری که در این گزارش به آن اشاره شده است، اندازه یخچال و فریزر با توجه به تعداد نفرات افراد خانواده و شرایط زیست محیطی از جمله گرمسیر یا سردسیر بودن منطقه سکونت، دوری نزدیکی به مراکز فروش مواد غذایی از جمله مواردی است که باید به هنگام خریدار این وسایل مد نظر مصرف کنندگان باشد و بهترین انتخاب در اندازه یخچال و فریزر آن است که بتوانیم از تمام حجم آن استفاده کنیم در غیر اینصورت نه تنها انرژی بلکه پول خود را به دلیل هزینه انرژی مصرفی به هدر داده ایم.

از جمله نکات دیگری که باید به هنگام خرید یخچال و فریزر به آن توجه کرد، اطلاع از میزان مصرف انرژی آن است زیرا تحقیقات نشان داده اند یخچال و فریزرهایی با ظرفیت و امکانات همانند، اما ساخت کارخانه های متفاوت دارای مصرف انرژی متفاوتی هستند. بطوریکه گاه میزان مصرف انرژی یکی نسبت به دیگری به دو برابر می رسد، بنابراین به هنگام خرید ضمن توجه به اطلاعات و رتبه مندرج در برچسب انرژی وسیله مورد نظر باید از فروشنده آن در خصوص مصرف انرژی یخچال و فریزر سؤال شود.

و اما، یک خانواده 2 نفره، به.طور متوسط به ۱۶۰ تا ۲۰۰ لیتر ظرفیت یخچال فریزر احتیاج دارد و به ازای هر نفر اضافه، لازم است ۲۰ لیتر دیگر نیز در نظر گرفته شود. البته این اعداد، به عادات خرید و نوع تغذیه شما هم بستگى دارد.

براساس اطلاعات موجود یخچال هایی که فریزر آنها در بالا قرار گرفته به طور معمول بین ۷ تا ۱۳ درصد مصرف انرژى کمترى دارند. همچنین مدل هایى که ذوب برفک اتوماتیک (Defrost) ندارند، در حدود نصف سیستم هاى مجهز به ذوب برفک اتوماتیک، انرژى مصرف مى کنند.

همچنین یخچال فریزرهایى که یخساز اتوماتیک یا آبخورى روى در دارند، مى توانند بین ۱۴ تا ۲۰ درصد مصرف انرژى بیشترى داشته باشند.

دیدگاه‌ها  

+1 # sima 1390-07-27 11:35
masrafe energy be nazaram az brande yakhchal mohem tare
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # sudabe 1390-07-27 13:25
man shenidam ke har chi yakhchal por tar bashe masrafesh mire bla
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # هیوا 1390-07-30 13:44
na baba injuriam nist
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-07-30 14:22
che jalebe ,alan ba in vaziyate yaraneha bayad hesabi deghat konim
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ladan 1390-07-30 14:23
are vaghean.. age hamamun be tedad nafarat deghat mikardim ke khayli khoub bud..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # tanbal 1390-07-30 14:26
kash mishod ye yakhchali besazan ke daresh baz bashe o har chi khastim belafasele az tosh bardarimo bokhorim
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # key1 1390-07-30 15:08
in yani inke tanbal bayad mard basheha
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # tanbal 1390-07-30 15:30
che tor mage key1
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

مرگ هیچ وقت عادی نمی شود

آدم ها می میرند،مرگ طبیعی است اما مرگ آدم هایی كه دوستشان داریم برای ما عادی نمی شود. مرگ طبیعی است اما كسانی كه دوستشان داریم دفعه اولشان است كه می میرند و برای همین مرگ شان طبیعی نمی شود.

...آنچنانکه تو هستی

شاید خداوند دوست داشت به تماشای لحظه با شکوه آفرینش بنشیند که تو را آفرید تا هر بار که زندگی از وجود تو جاری میشود دوباره زمزمه کند " فتبارک الله احسن الخالقین". تمامش این نیست، به باور من خدا میخواست آیینه ای بسازد تا عشق را که ذراتی از روح الهی خودش بود، جلوه گر شود، آنوقت بود که تو را آفرید. میخواست بگوید انسانی که برای فرشته هایش از او قصه ها گفته به واقع چگونه است، میخواست شمه ای از آنچه میدانست و فرشتگانش نمیدانستند به تصویر بکشد که تورا آفرید. گمان میکنم خداوند میخواست سنگ محکی بسازد برای سنجیدن محبت که هر دوست داشتنی را به معیار آن بسنجد که تو را آفرید. تو... که مادری و آمال همه مومنان تاریخ ، بهشت خشنودی پروردگار، زیر پای توست. تو، که مادری و خداوند به تماشای امتداد آفرینش از هستی تو نشسته و بزرگترین عشق ها را به تو داده و به آفریدن تو پیش تمام فرشته هایش میبالد. تو که دستانت بوی نور میدهد و سجاده ات همانجایی است که از مسیرش میشود به بهشت رفت و قلبت آتشفشان عشق است. عشق، خود تو هستی که بی بهانه ترین عشق ها، بی چشم داشت ترین دلواپسی ها و بی توقع ترین از خودگذشتگی ها تنها از تو سرچشمه میگرد. کاش یادم بدهی چگونه میشود مادر بود آن همه که تو هستی.
آیا شوهر خوبی برای من میشه؟ مهر، با بوی تند مدرسه من از تو خشمگین نمی شوم بی زحمت مرا اهلی کن کاش مادر بودم

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه

برای همه ما پیش آمده است که در ابتدای ماه با توجه به میزان درآمد خانواده برنامه ریزی کرده و دخل و خرج خود را حساب و کتاب می کنیم. اما این که چرا نیمه ماه که می رسد همه پولمان تمام می شود، ماجرایی است که باید فکری به حالش بکنیم.

کار در خانه، فروش در اینستاگرام

  همسرش خبر ندارد که او در خانه یک کسب و کار کوچک راه  انداخته و فقط  به پخت و پز و بشور و بساب اکتفا نکرده است: «خانواده همسرم سنتی هستند و مخالف کار کردن زن بیرون از خانه. از اول که ازدواج کردیم، شوهرم گفت دوست ندارم بیرون از خانه کار کنی.» همسرش بازاری است و وضع مالی آن ها بد نیست اما «ملیحه» دوست دارد استقلال مالی داشته باشد: «دوست ندارم همیشه چشمم به دست فرد دیگری باشد. به خاطر همین، چند سال است که دور از چشم شوهرم برای خودم کار می‌کنم.» او در خانه‌اش کار می‌کند اما می‌داند اگر روزی شوهرش از این موضوع بو ببرد، دیگر نمی‌گذارد به کارش ادامه دهد: « یکی از اتاق‌های خانه را برای کار در نظر گرفته‌ام. روزهایی که مشتری دارم، بعد از رفتن همسرم قالیچه کف اتاق را جمع می‌کنم که تارهای مو روی قالی نریزد و قبل از آمدنش، کف زمین را جارو می‌کشم و دوباره قالیچه را پهن می‌کنم.» ملیحه برای یادگرفتن بافت مو و اکستنشن پولی پرداخت نکرده است: «خواهرم آرایش‎گر است، از او یاد گرفتم. دو سال پیش هر بار که او را می‌دیدم، یک مدل بافت را یادم می‌داد. من هم در خانه تمرین می‌کردم. موهای دوستانم را می‌بافتم و برایشان مجانی اکستنشن انجام می‌دادم تا این که دستم راه افتاد.» او حالا خودش کلاس آموزش بافت و اکستنشن هم برگزار می‌‌کند: «سه جلسه آموزش بافت مو دارم که شهریه‌اش 150 هزار تومان است و پنج جلسه هم اکستنشن درس می دهم که هزینه آن 300 هزار تومان است.» بیش تر مشتری‌های ملیحه آشنا هستند. اول برای چند تا از دوستانش کار کرده و بعد آن ها کارش را بین دوستان و آشنایان تبلیغ کرده‌اند. قیمت بافت و اکستنشن مو با بلندی و حجم مو تناسب دارد: «هر روز که مشتری ندارم اما گاهی‌ تا ماهی یک میلیون تومان هم کار می‌کنم؛ یک ماه کم تر و یک ماه هم بیش تر. پول ثابتی نیست اما لااقل دلم قرص است که یک کاری انجام می دهم.» می پرسم اگر شوهرت بفهمد...نمی‌گذارد حرفم تمام شود و فوری می‌گوید: «خدا نکند.» ملیحه تنها زنی نیست که یک کسب و کار کوچک در خانه‌اش راه انداخته، زنان زیادی در ایران سراغ این کسب و کارهای کوچک و تک نفره رفته‌اند. بسیاری از آن ها طراحی و کاشت ناخن و کاشت مژه یاد گرفته‌اند و گوشه ای ‌از خانه‌های خود را به محل کسب درآمد تبدیل کرده‌اند. دستمزدشان از آرایشگاه‌ها کم تر است اما در عوض از اجاره و مالیات خبری نیست. «مهسا» چهار سال است کار تاتوی حنا در خانه‌اش انجام می‌دهد و حالا حسابی شناخته شده است. او اوایل از طریق پخش تراکت تبلیغ کرده و دو سال پیش یک صفحه در فیس بوک راه‌انداخته است و چند وقتی است از طریق اینستاگرام مشتری جلب می‌کند: «من خودم عاشق خال کوبی بودم اما دلم می‌خواست تاتویی داشته باشم که هر وقت دلم را زد، به راحتی پاکش کنم. به خاطر همین، وقتی خاصیت تاتوی حنا را شنیدم، خودم رفتم عطاری، یک مقدار حنا خریدم و شروع کردم. رنگ تاتوهایم اوایل خوب نمی‌شد، نارنجی از کار در می آمد تا این‌که از یک خانم تبریزی که در ترکیه دوره دیده بود، یادگرفتم.» او بابت یک جلسه آموزش تاتو با حنا، چهار سال پیش 50 هزار تومان پرداخته اما حالا برای طراحی‌های خیلی کوچک 50 هزارتومان می‌گیرد: «حسن کار من این است که طرح‌هایم ابداعی هستند و مشتری‌هایم این را به خوبی می‌دانند.» اغلب مشتری‌های مهسا را دختران جوان تشکیل می دهند: «اکثرا دوست دارند از روی شانه‌ها تا توی کمرشان را طراحی کنم. آقایان هم اغلب از طرح‌های بزرگی که از روی گردن تا پشت باسن کشیده می‌شود، استقبال می‌کنند. بعضی هم که ناف‌شان پرسینگ دارد، دور ناف را تاتو می‌کنند. این قسمت هم طرفداران زیادی دارد.» تاتو با حنا بیش تر از پنج هفته نمی‌ماند و اغلب مشتری‌های مهسا بعد از یک بار تاتوی حنا، مرتب به سراغش می‌روند:«فکر می‌کنم تاتو اعتیادآور است.» او معمولا ماهی دو میلیون تومان درآمد دارد: «البته روی کار آزاد نمی‌شود مطمئن حساب کرد؛ یک روز مشتری زیاد است و یک روز نه.» «سارا» هم در خانه کار می‌کند. وقتی متوجه شده حقوق کارمندی شوهرش کفاف خواسته‌های زیاد دو بچه را نمی‌دهد، مدتی را در مطب یک پزشک منشی گری کرده اما بعد از یک مدت فکری به ذهنش رسیده و دست به کار شده است. او ابتدا یک موبایل ایرانسل تهیه کرده و بعد تراکت‌هایی را  با این مضمون به چاپ رسانده است: «انواع سبزی‌‌های پاک کرده، خرد شده و سرخ شده، بادمجان سرخ شده، لوبیا پاک شده و پیازداغ آماده.» می گوید:«تراکت‌ها را بالای شهر پخش کردم و فقط شماره ایرانسل را گذاشتم که کسی از آشنایان و فامیل از کاری که می‌کنم، با خبر نشود. من آشپزی را دوست دارم و با این کارها کمک خرج خانه می‌شوم اما بعضی آشنایان اگر بفهمند، شاید فکرهای دیگری بکنند.» مشتری‌ها با او تماس می‌گیرند، او سفارشات را می‌پذیرد و بعد سبزیجات آماده را با پیک موتوری می‌فرستد و مشتری‌ها هم دستمزدش را به پیک می‌دهند: «نمی‌خواستم اصلا با مشتری رو در رو شوم. این بود که این راه را انتخاب کردم.» او هزینه روغن، سبزیجات، گاز، آب و برقی را که مصرف می‌کند، در نظر می‌گیرد و دستمزد خودش را به هزینه‌ها اضافه می‌کند. سارا در مورد درآمد ماهیانه خود می‌گوید: «اصلا معلوم نیست اما بنای ما بر این است که پولی را که من در می‌آورم، هزینه تفریح و خوشحال کردن بچه‌ها کنیم؛ مثلا هزینه رستوران رفتن و مسافرت و خرید برای بچه‌ها با من است. هر چه قدر باشد، خرج همین چیزها می‌شود. کم ترین درآمدی که داشته ام، 400 هزار تومان بوده و بیش ترین درآمدم یک میلیون و 400صد هزار تومان.» او هم به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته، عکس سبزیجاتش را در این شبکه اجتماعی قرار می‌دهد و شماره تلفنش را می‌گذارد. «شعله» اما آن قدر در کارش پیشرفت کرده که حالا دو کارمند خانم هم استخدام کرده است. کارش را از ساخت جعبه کادو شروع کرده اما بعد به درست کردن عروسک پلیشی رسیده و حالا علاوه بر این‌ها، کیف‌ پول دست دوز چرم هم تولید می کند.خودش قصه‌اش را از روز ولنتاین سه سال پیش تعریف می‌کند: «بهمن ماه سال 91 به شدت دنبال کار بودم. دانشگاه آزاد قبول شده بودم و باید شهریه را تهیه می‌کردم.» او سراغ  آگهی کار روزنامه «همشهری» می‌رود و متوجه می‌شود یک کارگاه جوراب بافی برای بسته‌بندی جوراب‌ها و قیچی‌ کردن نخ‌های اضافی احتیاج به کارگر دارد: «حقوقش را یادم نیست اما یادم می آید حقوق نسبتا خوبی بود. وقتی تماس گرفتم، فردی که پاسخ می‌داد گفت شرط استخدام این است که باید یک روز مجانی در این‌جا کار کنید تا سرعت عمل شما سنجیده شود. من هم قبول کردم.» شعله وقتی به آدرس مورد نظر می‌رود، پنج زن دیگر را آن جا می‌بیند: «از هر سنی بودند؛ از زنی که 60 سالش بود تا دختری 15 ساله.» آن‌ها هشت صبح کار را شروع می‌کنند و مردی که خودش را به عنوان کارفرما معرفی می‌کند، مدام راه می‌رود و می‌گوید: «هر که تعداد بیش تری بسته‌بندی کند، استخدام می‌شود.»شعله تعریف می کند:«این را  هر چند وقت یک بار با لحنی که مشخص بود منظورش این است که ما عقبیم، تکرار می‌کرد. آخر وقت همه خسته بودیم و فکر می‌کردیم بالاخره دو نفر از این تعداد استخدام می‌شوند اما خانمی داخل جمع آمد و گفت آقای مدیر رفتند، ما با  کسانی که پذیرفته شدند، تماس می‌گیریم.» شعله شماره هر چهار نفر را گرفته، با همه آن‌ها تماس می‌گیرد: «بعد از سه روز که به همه زنگ زدم و همگی گفتند با ما تماس نگرفتند، فهمیدم گول خورده ایم. روزنامه را که خریدم و تکرار آگهی را در صفحه نیازمندی‌ها دیدم، شَکَم به یقین تبدیل شد. صاحب جوراب بافی فقط هزینه آگهی روزنامه را می‌پرداخت و هر روز جوراب‌هایش را توسط کسانی که دنبال کار می‌گشتند، بسته بندی می‌کرد.» این ماجرا باعث می‌شود، شعله خودش آستین بالا بزند و کار خودش را راه بیاندازد: «نزدیک ولنتاین بود، مغازه‌ها پر شده بودند از عروسک و جعبه کادو. با یکی از مغازه‌ها صحبت کردم و یک قیمت پایین برای درست کردن جعبه کادو دادم. الگوی درست کردن جعبه‌ها را داشتم؛ یعنی از کتاب ریاضی راهنمایی که مکعب مربع و مستطیل را درس داده بودند، در آوردم و دست به کار شدم.» او تمام شهریه چهار سال دانشگاه را از طریق همین کار پرداخت کرده و مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی خود را گرفته اما شغلش را تغییر نداده است: «ترجیح من این است که برای خودم کار کنم؛ گوشه خانه‌ام، کنار بچه‌‌هایم.»
مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ دردسرهای خرید گوشت قرمز 10 زن میلیاردر جهان را بشناسید با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید

مطالب تصادفی

گزارش روز

حامی برقع پوش کودکان

در یک سریال تلویزیونی پاکستانی زنی با برقع از دانش‌آموزان در برابر حملات بنیادگرایان دفاع می‌کند. در این نبرد خیر و شر، زن قهرمان داستان، با قلم و کتاب بر خیل دشمنان پیروز می‌شود. سریال پرجنجالی که به مناسبت ماه رمضان از یک کانال تلویزیون خصوصی در پاکستان پخش می‌شود "انتقام‌جوی برقع‌پوش" نام دارد. قهرمان اصلی این سریال کارتونی زنی جوان و زیرک و نیرومند است که برقع یا روبنده بر چهره دارد و چیزی جز چشمان او پیدا نیست. برقع، پوشش سراسری بسیاری از زنان مؤمن در افغانستان و پاکستان است. این پوشش برای بسیاری از افراد متجدد، نمادی از نابرابری زنان است، زیرا سیمای زن را از او می‌گیرد و حضور او را در جامعه به حداقل می‌رساند. اما همین پوشش در سریال تلویزیونی نماد مبارزه با ظلم و جهل شده است. در سریال "انتقام‌جوی برقع‌پوش" یک خانم آموزگار جوان نقش اصلی را دارد که از دختران دانش‌آموز در برابر نیروهای سیاه و خطرناک جامعه دفاع می‌کند، و اینها سیاستمداران فاسد هستند در داستان مرد بدسیمایی هست که نماینده دولتمردان فاسد و پول‌پرست است. او مایل است مدرسه دخترانه تعطیل شود، تا بودجه آن را خود به جیب بزند. اما او برای این که به این تبهکاری خود مشروعیت بدهد به حمایت نیروهای دینی نیازمند است، و اینها روحانیون متعصبی مشابه طالبان هستند که با درس خواندن دختران مخالفت می‌کنند و آن را خلاف شرع می‌دانند. رئیس بدهیبت و ریشوی متعصب، جادوگری به نام "بابا بندوک" است که رفتار و گفتاری شبیه افراد طالبان دارد. او جلوی مدرسه دخترانه فریاد می‌زند: «زنان را چه به درس خواندن؟ آنها باید در خانه بنشینند، به همسران خود برسند و بچه بزرگ کنند.» سوادآموزی، امری خطرناک نیروهای جهل و تاریکی که قصد دارند دختران را از تحصیل باز دارند، با مقاومت دانش‌آموزان روبرو می‌شوند. آنها دوست دارند مدرسه بروند و درس بخوانند. برای نمونه دختری به نام آشو فریاد می‌زند: «دختران امروز مادران فردا هستند. اگر مادران سواد نداشته باشند، سرنوشت نسل‌های بعد چه خواهد شد؟» زمانی که نیروهای جهل قصد دارند صدای بچه‌ها را خاموش کنند، خانم معلم برقع‌پوش وارد میدان می‌شود و با قلم و کتاب به دشمنان آموزش حمله می‌کند، آنها را شکست می‌دهد و از بسته شدن مدرسه جلوگیری می‌کند. این داستان در سرزمینی که در سالهای گذشته طالبان صدها مدرسه را ویران کرده‌اند، بسیار معنی‌دار است. آنها از سکوت و گاه حتی حمایت مقامات محلی برخوردار هستند که ترجیح می‌دهند بودجه‌های عمرانی را بالا بکشند. به گفته کارشناسان، بیشتر یاری‌های نقدی که برای حمایت از پیشرفت و آبادی به پاکستان سرازیر می‌شود، پیش از هر چیز جیب زمامداران فاسد را پر می‌کند. پیام انسانی هارون رشید، هنرمند پاکستانی، اولین سریال کارتونی و کامپیوتری این کشور را تهیه کرده است. او با نام هنری "هارون" در صحنه واریته و موسیقی پاکستان پرآوازه است. به گفته هارون، از سریال ۱۳ بخش تهیه می‌شود که هر بخش ۲۲ دقیقه طول دارد. سریال لحنی شاد و پرهیجان دارد و هر بخش آن با پیامی انسانی همراه است که در داستان‌های ساده و سرگرم‌کننده هم برای کودکان سودمند است و هم به آنها امید می بخشد. مسائلی مانند آلودگی محیط زیست، حقوق اقلیت‌ها یا مشکلات روزمره مردم به زبانی ساده در داستان‌ها روایت شده است. هارون درباره پوشش "برقع" قهرمان اصلی داستان می‌گوید که به پشتوانه‌ی دینی این نوع حجاب نظر نداشته و تنها قصد داشته هویت او را از دیده‌ها پنهان نگه دارد. درست مانند "زورو" که با بستن نقابی بر چهره، صورت خود را از نگاه دیگران پنهان می‌کند تا بهتر بتواند مأموریت‌های خطرناک خود را به انجام برساند

تاکسی‌های اینترنتی چگونه در دنیا فراگیر شدند؟

آنچه که این‌روزها در کلان شهر تهران با عنوان اسنپ و تپسی شناخته می‌شوند، نمونه‌های ایرانی اپلیکیشن حمل و نقل «اوبر» هستند که با استقبال عموم و رضایت مردم و راننده‌ها مواجه شده‌اند. به گزارش ایسنا، «خبرآنلاین» در ادامه می‌نویسد: چیزی که در هفته‌های گذشته به محل نزاع تاکسی‌ها و آژانس‌های پایتخت با اسنپ و تپسی تبدیل شده، در اذهان عموم جامعه که حالا این دو اپلیکیشن حمل و نقل برایشان اولویت‌های سفرهای درون شهری است، رأی را به نرخ کمتر و رضایت بیشتر می‌دهد. مجادله‌ای که شاید باید نظر مردم مبنی بر میزان رضایت و نارضایتی از هر دو طرف ماجرا را به عنوان فاکتوری تمام و کمال برای قضاوت به حساب آورد. همین راه پر پیچ و خم در روزگاری پیش پای اوبر، لیفت و تاکسی‌های اینترنتی و اپلیکیشنی مشابه بود. سال ۲۰۰۹ بود که تحول عظیمی در سیستم حمل و نقل عمومی اتفاق افتاد. خاستگاه این تغییر، کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا بود. ایده جدیدی که توسط گرت کمپ به یک طرح انقلابی تبدیل شد خیلی زود با پشتیبانی و شراکت تریویس کلینیک در قامت سرمایه‌گذار، آغازگر راهی شد که می‌توان آن را تغییر عظیم در سیستم حمل و نقل عنوان کرد. اوبر وارد بازار کار شد. ورودش بازار را رقابتی نکرد بلکه با قدرت آن را به انحصار خود درآورد. با حضور اپلیکیشن اوبر به عرصه حمل و نقل در کالیفرنیا، آنچه که اتفاق افتاد این بود که اوبر هفتاد درصد از حمل و نقل‌های روزانه کالیفرنیا را زیر لوای خود قرار داد. تاکسی‌های معمولی شهری چاره‌ای جز پایین آوردن نرخ‌های خود نداشتند تا بتوانند این انحصار را بشکنند و فضا را رقابتی کنند. اتفاقی که قطعا به مذاق آنها خوش نمی‌آمد و بعدها جرقه اعتراضاتی را زد که شعله‌های آتش آن روز به روز گسترده‌تر می‌شد. اوبر چیست؟ اوبر در واقع یک اپلیکیشن است که در قالب سرویس خدمات حمل و نقل به مشتری خود این امکان را می‌دهد تا از طریق اینترنت برای سفرهای شهری خود درخواست ماشین کند. در ادامه این پروسه بسیار سریع، مسافر می‌تواند از طریق اپلیکیشن مشخصات خودرو ،‌راننده و محل دقیق او را دریافت کرده و به این ترتیب سفر امن و البته «ارزان‌تری» را تجربه کند. اگر می‌خواهید با اوبر بیشتر آشنا شوید فقط کافیست بدانید آنچه که این‌روزها در کلان شهر تهران با عنوان اسنپ و تپسی شناخته می‌شوند نمونه‌های ایرانی این اپلیکیشن حمل و نقل هستند که با استقبال عموم و رضایت مردم و راننده‌ها مواجه شده‌اند. با این حال حواشی پیرامون این سیستم‌های حمل و نقل همیشه وجود داشته ،‌چه برای اسنپ و تپسی و چه اوبر و رقیب جدی‌اش لیفت که صد البته دردسرهای به مراتب پیچیده‌تری را سپری کردند هر چند همچنان فعال و با همان قوت اولیه کار خود را پیش می‌برند. اوبر چگونه پر و بال گرفت؟ شما می‌توانید بدون هیچ دغدغه‌ای از طریق اپلیکیشنی که روی تلفن هوشمند خود دانلود کرده‌اید درخواست تاکسی کرده ، از مشخصات خودرو ، راننده و مکان او مطلع شوید. از طریق جی‌پی‌اس همچنین می‌توانید با مکان یابی راننده متوجه شوید او دقیقا کجاست و تا چه زمان به شما می‌رسد. قیمت‌ها به طرز قابل توجهی از تاکسی سرویس‌های معمول شهری پایین‌تر است، سرعت در این پروسه بالاتر و تاکسی‌های اینترنتی در دسترس‌تر هستند. در واقع شما می‌توانید در هر نقطه‌ای که باشید به آنها دسترسی پیدا کنید. آیا همه اینها کافی نبود تا اوبر خیلی سریع پر و بال بگیرد و به یک سیستم حمل و نقل اینترنتی محبوب تبدیل شود؟ آنچه که برای اوبر اتفاق افتاد همین بود. طبیعی است که در چنین شرایطی، کسب و کاری این چنین پر رونق دیگران را هم وارد گود رقابت ‌می‌کند. برای اوبر اما جدی‌ترین رقیب لیفت بود که توانست همپای این سیستم پیش برود و خودش را بین مردم جا بیاندازد. به این ترتیب بود که اوبر از محدوده صرف ایالات متحده خارج شده و به دیگر قاره‌ها، کشورها و شهرها سفر کرد. حالا اوبر با ۶۶ کشور و ۵۰۷ شهر به یک سیستم حمل و نقل اینترنتی محبوب تبدیل شد. البته این محبوبیت صرفا بین مردم مصرف کننده بود وگرنه سندیکاهای تاکسیرانی در سراسر دنیا قطع به یقین، صدای بلند زنگ خطری را بیخ گوش خود احساس می‌کردند که طبیعی بود بابت آن و کسب و کار از رونق افتاده‌شان شاکی شوند و داد اعتراض سر دهند. آغاز جنگ در برابر اوبر در همان حالی که اوبر رشد بین‌المللی را تجربه می‌کرد، اختلافات عمیق و جدی با سیستم‌های تاکسیرانی شهرها و البته دولت‌های کشورهایی که اوبر به آنها راه یافته بود سر برآورد. در ماه آوریل ۲۰۱۴، فعالیت اوبر در شهر برلین از طرف دولت این کشور ممنوع شد اگرچه این سیستم همچنان در سایر شهرهای آلمان بسیار فعال و جدی روند رو به رشد خود را ادامه می‌داد. با این حال استقبال شدید مردمی از اوبر همچنان تعلیق فعالیت اوبر در برلین را به مذاکرات می‌کشاند و به نظر می‌رسد این پرونده هنوز بسته نشده باشد. در تاریخ ۱۱ ژوئن سال ۲۰۱۴ اما راننده‌های تاکسی‌های شهری، شهرهای برلین، لندن، پاریس و مادرید اعتراضات گسترده‌ای علیه اوبر به راه انداختند و حضور این سیستم در حمل و نقل شهری را مسبب از رمق افتادن کسب و کار خود اعلام کردند. با این حال اگرچه در برلین فعالیت اوبر متوقف شد و البته این اتفاق همچنان در محافل قانونی این شهر محل بحث بسیار دارد اما سایر دیگر شهرها موفق به حذف تاکسی سرویس اینترنتی اوبر از سیستم حمل و نقل عمومی نشدند. با این حال این مجادلات همچنان ادامه داشت و در حالی که اوبر به غول حمل و نقل اینترنتی در دنیا تبدیل می‌شد مخالفت‌ها با آن شدت بیشتری می‌گرفت. مخالفت‌ها با اوبر جدی‌تر شد مخالفت‌ها با اوبر صرفا به اعتراضات گسترده راننده‌های تاکسی در چند شهر بزرگ دنیا خلاصه نمی‌شود. سیل مخالفت‌های دولتی و کمپانی‌های تاکسیرانی با اوبر با اقدامات قانونی وارد فاز تازه‌تری می‌شود. معترضان دولتی و غیر دولتی با طرح این ادعا که اوبر مالیات و یا هزینه‌های صدور پروانه پرداخت نمی‌کند ، رقابت با این سیستم حمل و نقل را در فضایی غیر منصفانه تعریف می‌کنند. عدم پرداخت هزینه‌های صدور پروانه یا مالیات از طرف مخالفان اوبر ارتباط مستقیمی با به خطر انداختن مسافران ، رانندگانی که تعلیم ندیده‌اند و در نتیجه فاقد مجوز و بیمه هستند خواهد داشت. این پرونده‌های حقوقی اما گاهی با شکایت‌ راننده‌های اوبر هم همراه می‌شود مبنی بر اینکه آنها اگرچه از کارمندان این سیستم هستند اما از حقوق و مزایای قانونی مطابق بر قوانین کار بی‌بهره‌اند. به همین ترتیب است که اوبر در مسیر پیشرفت روزافزون خود مشکلات بسیاری را می‌بیند که ناخودآگاه این راه را برای آن ناهموار می‌کنند. با این حال موج تظاهرات علیه اوبر در میانه‌های سال ۲۰۱۵ شدت گرفت. اسپانیا، کلمبیا، ایتالیا، فرانسه، دانمارک، کانادا،‌ چین و انگلستان و برخی دیگر کشورها ، اعتراضات بسیاری را علیه اوبر راه انداختند که در نتیجه آنها و البته اختلافات با عوامل دولتی برخی کشورها، فعالیت اوبر در اسپانیا و دو شهر هند ممنوع شد. اگرچه یکسال بعد اوبر با قوانین جدیدتر و محدودیت‌های بیشتر دوباره به خیابان‌های مادرید بازگشت هر چند در این بازگشت سخت‌گیری‌های درباره این سرویس حمل و نقل اینترنتی بیشتر شد. در عین حال اختلاف با دولت‌های هند، ایالات متحده و استرالیا هم بسیار جدی‌تر پیش رفت. وقتی دولتی‌ها از پس توقف اوبر برنیامدند... با وجود همه مخالفت‌ها و البته توقف فعالیت اوبر در برخی مناطق اما دولت‌های درگیر با این کمپانی به طور گسترده از پس جلوگیری از ادامه کار اوبر برنیامدند. ناتوانی دولت‌ها در مسیر توقف فعالیت اوبر در حوزه‌های قضایی آنها به این دلیل اتفاق افتاد که برنامه عملیاتی اوبر در درجه اول بر روی اینترنت اجرا می‌شد. در عین حال استقبال مردم از اوبر باعث شد بسیاری از آنها از دولت‌های خود بخواهند قوانین را به نفع کمپانی اوبر تعدیل کنند تا این سرویس حمل و نقل اینترنتی بتواند همچنان به فعالیت خود ادامه دهد. در عین حال برخی دولت‌ها که اوبر در حوزه قضایی آنها فعالیت گسترده‌ای داشته قوانینی وضع کردند مبنی بر اینکه رانندگان اوبر باید طبق قانون مالیاتی ملزم به پرداخت مالیات خدمات دولتی باشند. با این وجود اوبر به این طرح اعتراض کرد و مدعی شد اوبر یک سرویس تاکسی نیست و بر همین اساس نباید تحت مقررات الزامی تاکسیرانی‌ها قرار بگیرد. سرویس اوبر هک شد ماه می سال ۲۰۱۴ بود که در طی یک حمله سایبری،‌ اوبر هک شد و اطلاعات ۵۰۰۰ راننده به سرقت رفت. اگرچه در همان زمان بنا به ادعای شرکت اوبر این اطلاعات که حالا به دست هکرها افتاده بود هرگز مورد سوءاستفاده قرار نگرفت. با وجود تمام مشکلاتی که برای اوبر ایجاد شد، حدس اینکه حمله هکری به اوبر روشی دیگر برای مبارزه با این سیستم حمل و نقل اینترتی باشد، احتمال بعیدی نخواهد بود. حمله پاریسی به راننده‌های اوبر! در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۴ بود که رانندگان تاکسی پاریس در نزدیکی فرودگاه شارل دو گل در پایتخت فرانسه به رانندگان اوبر حمله کردند! این حمله به نشانه اعتراضی به این سیستم جدید حمل و نقل بود که از سوی مردم به شدت استقبال شده بود. در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴ ،‌رانندگان تاکسی در بسیاری از شهرهای اروپا با مسدود کردن جاده‌ها اعتراض خود را به ظهور کمپانی‌هایی مانند اوبر نشان دادند و معتقد بودند چنین کمپانی‌هایی معیشت خانوادگی آنها را به خطر انداخته‌اند. یکبار دیگر در ۲۵ ژوئن ۲۰۱۵ رانندگان تاکسی پاریسی با قفل کردن خیابان‌های این شهر ، اعتراض جدی‌تری را به اوبر به معرض نمایش گذاشتند. در ۲۴ جولای ۲۰۱۵ اما ،‌اینبار در مسافتی قاره‌ای ، صدها راننده تاکسی در ریودوژانیرو ،‌در اوج ساعت ترافیک اول صبح ، خیابان‌های این شهر را به نشانه اعتراض به اوبر بند آوردند. همه این رانندگان معترض بر این عقیده بودند اضافه شدن کاربرهای اپلیکیشن اوبر باعث کاهش درآمد روزانه آنها شده و این رویه را غیر عادلانه می‌دانستند. در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۵ رانندگان اوبر توسط راننده‌های تاکسی برزیلی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که البته این اتفاق باز هم تکرار شد. در ۲۲ مارچ ۲۰۱۶ رانندگان تاکسی در جاکارتا تظاهرات گسترده‌ای علیه کمپانی‌هایی مانند اوبر و گراب به راه انداختند. با همه این احوال همچنان استقبال مردم از اوبر و سیستم‌های مشابه مانند گراب و لیفت اجازه نداد فعالیت اوبر به جز در موارد انگشت‌شماری متوقف یا محدود شود. از قرار، اقبال عمومی قدرت به مراتب بیشتری از تلاش دولت‌ها و سندیکاهای تاکسیرانی برای جلوگیری از فعالیت سیستم حمل و نقل اینترنتی اوبر و امثال آن داشته است و همین محدودیت دست معترضان را برای جلوگیری از ادامه فعالیت اوبر بست. وقتی دونالد ترامپ اوبر را به دردسر انداخت! اوبر،‌ این سیستم محبوب مردمی که حالا به غول حمل و نقل شهری تبدیل شده و البته بابت حمایت‌های مردمی ، با وجود انواع دست اندازهایی که در مسیر پیشرفتش قرار گرفت به راه خود ادامه داد با دستور جدید ترامپ مبنی بر جلوگیری از ورود اتباع هفت کشور به خاک آمریکا به دردسر جدی افتاد. دردسری که به تقابل حامیان اوبر ، یعنی مردم با این کمپانی منجر شده است. درست در اولین روز اجرایی شدن دستور ترامپ، در حالیکه رانندگان تاکسی از جمله سرویس‌ اینترنتی لیفت در اعتصابی گسترده در محدوده فرودگاه جان اف کندی به تصمیم ترامپ مبنی بر گزینش کردن مسافران از جمله خودداری از خدمات دهی به مسافران کشورهای مربوطه اعتراض کردند،‌ اوبر همچنان فعالیت خود را ادامه می‌داد. بخصوص اینکه اوبر در گیرودار این اعتصاب تا حدودی نرخ‌هایش را هم بالاتر برد. همین مسأله دردسرهای زیادی را برای این کمپانی در پی داشت. به این ترتیب بسیاری از کاربران توئیتر با هشتگ پاک کردن اوبر، دیگران را به این اقدام تشویق می‌کردند تا جایی که بسیار از کاربران اپلیکیشن اوبر،‌ این برنامه را از تلفن‌های همراه خود پاک کردند. با این حال تراویس کالانیک مدیر عامل اوبر ، که اتفاقاً یکی از اعضای گروه مشاوران اقتصادی دونالد ترامپ هم محسوب می‌شد ضمن ابراز نگرانی از این ممنوعیت نامه سرگشاده‌ای را خطاب به دونالد ترامپ امضا کرده و خواستار لغو این ممنوعیت از سوی رئیس‌جمهور آمریکا شده است. کالانیک همچنین اخیراً مدعی شده عضو گروه مشاوران دونالد ترامپ بودن به این معنا نیست که با همه تصمیمات او موافق باشیم. البته چند روز پس از ارسال این نامه و گفت‌وگوی تراویس کالانیک با دونالد ترامپ،‌ از قرار معلوم به دلیل هجمه انتقاداتی که متوجه مدیرعامل این کمپانی بود، وی از سمت خود در گروه مشاوران اقتصادی رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده کناره‌گیری کرد تا شرایط را به نفع شرکت خود تعدیل کند. اسنپ و تپسی محبوب مانند اوبر... با مرور قابلیت‌ها و ویژگی‌های اسنپ و اوبر شباهت بسیار زیادی در ارائه خدمات بین این دو سرویس اینترنتی دیده می‌شود که حالا به شدت با استقبال مردم تهران مواجه شده‌اند. هرچند که مخالفت‌های بسیاری هم در پی دارند. با وجود اختلافات بسیار درباره حضور این نوع از سیستم سفرهای درون شهری اما به نظر می‌رسد محبوبیت آنها بین مردم اصلی‌ترین دلیل برای ناتوانی در توقف فعالیت آنها بخصوص از طرق قانونی است. به هر حال نرخ پایین‌تر اسنپ و تپسی در ایران منجر نشد که تاکسی‌ها و آژانس‌ها نسبت به کاهش نرخ خود اقدام کنند تا فعالیت حمل و نقل در فضایی رقابتی در نهایت منجر به جلب رضایت مشتری شود. بنابراین استقبال ار اسنپ و تپسی بیشتر و بیشتر شد. البته که این اختلاف‌ها درباره اوبر هم نمود پیدا می‌کند. به عنوان مثال شکایت قانونی راننده‌های تاکسی‌های معروف سیاه لندن به دادگاه عالی مبنی بر عدم استفاده اوبر از تاکسی متر و در نتیجه غیر قانونی بودن راه به جایی نبرد تا دادگاه عالی رای به قانونی بودن فعالیت اوبر در کلان شهری مانند لندن بدهد. در رأی دادگاه عالی لندن موضوع اینطور تعریف می‌شود که تاکسیمتر دستگاهی نیست که سیگنال‌های جی‌پی‌اس را دریافت کند و سپس دیتاهای آن را برای سروی در خارج از محدوده خودرو ارسال کند. در واقع در این سیستم کرایه خودرو بر اساس داده‌هایی که به سرور اصلی ارسال می‌شود از جمله مسافت سفر و زمان آن محاسبه خواهد شد. انتهای پیام
راه پر از سنگلاخ دختران برای ورود به دانشگاه سقط جنین انتخابی: گزیدن حق کنترل بدن زندگی مجردی ، تجربه هزاره سوم ایرانیان سرزمین هایی برای مادر نشدن زندگی زنان تحت حکومت داعش

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

این 5 قانون روانشناسی زندگی را برایتان آسانتر می کند

درک روانشناسی خودمان و دیگرانی که اطراف ما زندگی می‌کنند نقش مهمی در خوشبختی ما بازی می‌کند. گاهی تجربیات گذشته که به باورهای قطعی ما تبدیل شده‌اند اجازه نمی‌دهند ذهن‌مان فراتر از محدودیتی برود که برای خود ساخته‌ایم، از همین روست که بعضی اوقات احساس سرخوردگی و شکست می‌کنیم ، زندگی برایمان سخت پیش می‌رود و احساس می‌کنیم نمی‌توانیم از خود راضی باشیم. با این حال اگر ذهن را در شرایط بهتری قرار بدهیم ، شرایطی که در آن منفی نگری‌ها و منفی بافی‌ها به حداقل برسد و نگاه مثبت غالب شود چه بسا مسیر پر پیچ و خم زندگی برایمان هموارتر و آسان‌تر خواهد شد. بر همین اساس باید استفاده از این قوانین روانشناسی را برای خودمان به یک ضرورت تبدیل کنیم تا زندگی راحت‌تر جلو برود و البته بتوان دنیا را با نگاه تازه و زیباتری از منظر گذراند. 1- مردم آنقدر که شما فکر می‌کنید اهمیت نمی‌دهند! شاید واقعیت ناخوشایندی باشد اما به طور کلی مصداق پیدا می‌کند. اینکه بخواهیم خودمان را درگیر این ماجرا کنیم که دیگران درباره ما چه فکری می‌کنند یا اینکه توقع دارند ما چطور باشیم یک اتفاق زیان آور برای زندگی‌مان است چون هر کسی مشغول مشکلات و دغدغه‌های خودش است. بهتر است این نکته را یادمان باشد که بیشتر باورهای ما درباره اینکه مردم درباره‌مان چه فکری می‌کنند بر اساس تجربه‌های گذشته شکل گرفته و به طور غلط و نادرستی در ذهن‌مان تعبیر و تفسیر شده است. بودن هر آنچه که خود واقعی‌تان هستید بدون نگرانی درباره اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می‌کنند برای به رسیدن به خوشبختی به شما کمک خواهد کرد. 2- ما مرتب در حال تغییر هستیم ما خیلی ساده می‌توانیم فکر کنیم که همان آدم ده سال پیش هستیم و باز هم خیلی ساده می‌توانیم بیاندیشیم ده سال بعد هم همین آدم امروز هستیم در حالیکه واقعیت این نیست. گذشته،‌ حال و آینده ما کاملا از یکدیگر مستقل هستند چون افکار ما هم همراه زندگی ما در گردش زمان و بر اثر تجربیات تغییر می‌کنند و عوض می‌شوند. به همین دلیل ما باید برای تصمیم گیری‌هایمان با آنچه که در حال حاضر هستیم صادق باشیم. ما هرگز نمی‌توانیم پیش بینی کنیم که در آینده چطور فکر می‌کنیم یا چه احساسی داریم و خب هر آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است به همان گذشته تعلق دارد و تمام شده. همه قدرت در همین لحظه حال وجود دارد. حال را دریابید. 3- مقایسه کردن خود با دیگران را متوقف کنید این‌روزها شبکه‌های اجتماعی باعث شده‌اند افراد خیلی ساده اوقات زندگی‌شان را در قالب عکس و توضیح با دیگران به اشتراک بگذارند و خب این مقدمه‌ایست برای اینکه ما زندگی خودمان را بر اساس آنچه که صرفا در ظاهر می‌بینیم با زندگی \\\"ظاهرا\\\" کامل دیگران مقایسه کنیم. حتی در زندگی واقعی هم ما همچنان تلاش می‌کنیم روی خوش خودمان را به دیگران نشان بدهیم تا ضعف‌هایمان را چون از قضاوت و طرد شدن هراس داریم. واقعیت این است که همه ما ضعف‌هایی داریم و با همان ضعف‌ها زندگی می‌کنیم. با این حال ما می‌خواهیم از طرف دیگران مورد تائید و پذیرش بقیه قرار بگیریم. با این وصف اینکه ما فکر کنیم دیگران بهتر از ما هستند و زندگی مرتب‌تری نسبت به ما دارند یک وقت تلف کردن صرف است. بنابراین مقایسه کردن خود با دیگران و احساس حقارت در برابر آنها یک کار بیهوده است چرا که حتی قدرتمندترین آدم‌ها هم روی دیگری در زندگی‌شان دارند که در آن نگرانی‌ها، ناامنی و فقدان اطمینان کافی وجود دارد. 4- تصور نکنید نصیحت‌های شما باید مورد توجه قرار بگیرد دوستی را می‌بینید که غرق در مشکلات است و شما می‌دانید که چطور باید او را راهنمایی کنید تا مشکلش برطرف شود؟ شما نصیحت‌تان را می‌کنید اما انگار گوش شنوایی برای شنیدن وجود ندارد. شما احساس عصبانیت شدید می‌کنید چون صرفا می‌خواهید به او کمک کنید. با این حال این را یادتان باشد که هیچکس به نصیحت‌های دیگری گوش نمی‌کند مگر اینکه همه چیز در بهترین زمان و بهترین شرایط ذهنی اتفاق بیفتد. در پایان هر روز مردم نگاه و ذهنیتشان را صرفا بر اساس معاشرت‌ها و تجربیات خود تغییر می‌دهند. شاید گه‌گاهی این اتفاق به واسطه توصیه‌های شما واقع شود اما در بیشتر مواقع این تغییرات بر اساس درک خود آنها از شرایط اتفاق می‌افتد. بنابراین احساس نکنید نادیده گرفته شده‌اید یا دلشکسته نشوید و اجازه بدهید هر کسی کار خودش را بکند. 5- شما فقط می‌توانید پاسخ‌های خودتان را کنترل کنید شما چطور در برابر یک مشکل، اتفاق یا موقعیت که برایتان از دیگر شرایط مهمتر است واکنش نشان می‌دهید؟ در زندگی نگرش‌ها همه آن چیزی هستند که می‌توانند ضامن شادی و خوشبختی شما باشند. شما می‌توانید واکنش‌هایی را انتخاب کنید که بیانگر افکار و احساسات‌تان باشند یا اینکه سراغ راه دیگری بروید. در هر موقعیت منفی اگرچه خیلی سخت است اما سعی کنید خودتان را برای حتی چند ثانیه از جو موجود دور کنید تا ذهنتان دوباره خودش را پیدا کند. این موضوع قبل از واکنش نشان دادن ، به شما کمک می‌کند تا عکس‌العمل‌های ممکن و احتمالی برای شما و دیگران قابل درک و سنجیده شود.

بارون تهران

این تهرانِ باران‌زده، این تهرانِ باران‌زده که آدم را هوایی می‌کند، این هوا که جان می‌دهد برای راه رفتن دونفره...  
زنان شاد چه میکنند؟ چرا آراسته بودن برای زنان اهمیت زیادی دارد؟ یازده خطای دخترانه خصوصیات متولدین فصل بهار در یک رابطه، خوب بودن بهتر از خود واقعی است

زنان حادثه

روایت روزهای سخت «سلنا گومز»، ملکه اینستاگرام

سلنا گومز، خواننده جوان پاپ یکی از پرطرفدارترین چهره ها در شبکه اینستاگرام است که بیشتر از صد و سیزده میلیون هوادار دارد. او در گفتگویی که با مجله ووگ داشته می گوید زمانی که نامش به عنوان چهره ای با بیشترین هوادار اینستاگرام مطرح شد، وحشت کرد. او می گوید زندگی اش اینستاگرام بود از زمانی که بیدار می شد تا زمانی که به تختمی رفت فکر و ذکرش مطالبی بود که بر این شبکه پست می کرد و یا می دید. گومز می گوید چیزهایی که نمی خواستم ببینم را نیز در اینستاگرام می دیدم و همین برایم دغدغه فکری ایجاد می کرد. از همین رو، او اپلیکیشن اینستاگرام را از روی تلفنش پاک کرد و از دستیارش خواست تا مدیریت صفحه اش را بر عهده بگیرد. سلنا گومز در سال ۲۰۱۴ به مدت دو هفته برای درمان بیماری «لوپوس» بستری شد. در این بیماری، سیستم ایمنی بدن علیه ارگان های خود عمل می کند. گومز در گفتگو با ووگ در مورد چالشهایی که در این مدت داشته صحبت کرده است و اینکه مجبور شد تور کنسرتهایش را کنسل کند و برای مداوای فراتر از آنچه انجام شده بودف اقدام کند. این خواننده بیست و چهار ساله می گوید بیماری در او عدم اعتماد به نفس، افسردگی و اضطراب ایجاد کرده بود و این باعث می شد هر بار می خواهد روی سن برود و اجرا کند دچار حمله عصبی شود. سلنا گومز می گوید همواره از طرفداران جوانش می خواست تا به او و همدیگر قول بدهند سالم و زیبا و با اعتماد به نفس بمانند اما پس از مدتی می دید جوانان بیست سی ساله در کنسرتهایش سیگار می کشند و مست می کنند اما از آنجایی که خودش هم با مشکلی مشابه روبرو بود، نمی توانست در چشمشان نگاه کند و از آنها قول بگیرد. از همین رو، کنسرتهایش را متوقف کرد و به مداوا مشغول شد. گومز در مرکز درمانی تنسی بستری شد و آنطور که خود می گوید در آنجا با شش دختر دیگر بود که برایشان مهم نبود او کیست و چند هوادار در اینستاگرام دارد چرا که آنها برای بقا می جنگیدند. گومز از این تجربه به عنوان یکی از دشوارترین تجربه هایش یاد می کند اما از انجام آن خوشحال است. او در حال حاضر با آبل مکنن تسفی که با نام هنری « د ویکند» شناخته می شود در رابطه عاشقانه است.  

مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
وقتی همه در پارلمان اروپا گریستند مهناز میرزایی، معدنچی کرمانی آخرین وضعیت جسمی سیمین بهبهانی فرشتگان در سایزهای مختلف می آیند. داستان زاغی که خانواده ای را نجات داد ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا

حقوق زنان

خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش

نمی‌دانم اگر دوباره در موقعیتش قرار می گرفتم، این کار را تکرار می کردم یا نه. یک سال بعد از اینکه در نقش زن تن فروش ظاهر شدم، گزارشم تکمیل شد. نمی‌خواستم بیشتر از یک سال روی موضوع قاچاق انسان کار کنم اما یک دهه طول کشید. نمی‌خواستم درباره بیش از دو کشور گزارش بدهم، اما کار با ۹ کشور تمام شد. قبل از سفرهایم، مادرم همیشه از من می‌پرسید: «سال‌ها طول کشید که ما از فقر خلاص شویم. چرا مدام به فقر بر می‌گردی؟» من در آشپزخانه‌اش می‌نشستم و تنها جوابی که به ذهنم می‌رسید این بود: «چون خیلی به من شبیه است.» هربار که هواپیما در بالکان به زمین می‌نشست، احساس می‌کردم به خانه رسیده‌ام. ترکیه، یونانو آلبانی، بلغارستان(کشور محل تولدم) یا مقدونیه. آن جاها من خارجی نبودم. فرهنگشان را می‌فهمیدم، ناهمواری راه‌هایمان را می‌فهمیدم و طنز تلخ روزگار مشترکمان را درک می‌کردم. اما یک چیز بود که نمی‌فهمیدم: چه اتفاقی برایمان افتاده بود؟ چه شد که شروع کردیم به فروختن دخترهایمان؟ چه ششد که از خشونت و شیادی پول درآوردیم؟ اولش عکاس خبری بودم و دنیا را از دریچه دوربین می‌دیدم. فکرم این بود که به کشورم برگردم و دخترهایی را که از باندهای فاچاق فرار کرده بودند پیدا کنم. می‌دانستم که در فرهنگ ما «شرم» وجود دارد، می‌دانستم که اگر دختری یک بار مجبور به روسپیگری شود، نمی‌تواند به روستایش برگردد و از اهالی روستا توقع داشته باشد که او را بپذیرند. او قضاوت می‌شد، طرد می‌شد و دور انداخته می‌شد؛ حتی از سوی خانواده‌اش. در هم شکستن خیلی طول کشید تا زنان نجات یافته را پیدا کنم. به پناهنگاه‌ها رفتم: با وکلا و مددکاران دیدار کردم و وقتی سرانجام زن جوانی را پیدا کردم و دوربینم را درآوردم، ترس عمیقی را در چشمانش دیدم. فکر کردم از اینکه با عکسش از سوی قاچاقچی‌ها شناسایی شود نگران است. اما قضیه این نبود. دوربین برای بسیاری از این زنان جوان یادآور تجربه دزدیده شدن بود. قاچاقچی‌ها در طول دورانی که آن را دوران «در هم شکستن» می‌نامیدند، این زنان را شکنجه می‌دادند و به آنها تجاوز می‌کردند تا روحشان را در هم بشکنند. از برخی از آنها هنگام این تجاوزها فیلم هم گرفته شده بود. این روش، روش موثری برای کنترل بود: «اگر تلاش کنی فرار کنی، ما عکس‌هایت را اینجا داریم. می‌دانیم کجا زندگی‌ می‌کنی… این عکس‌ها را برای پدر و مادرت می‌فرستیم.» جلب اعتمادشان نیاز به زمان داشت. گاهی ماه‌ها طول می‌کشید و گاهی سال‌ها. به جای دوربین، دفترچه‌ای برداشتم و به داستا‌هایشان گوش دادم. هر زمان که می‌توانستم، برمی‌گشتم پیش‌شان. در طول زمان تلاش کردم واقعیت قاچاق انسان را به تصویر بکشم. فهمیدم که چه چیزی چرخ آن را به حرکت در می‌آورد: – فقر مزمن، تقاضا و فساد. نشان دادن صورت این زنان جوان برای ثبت شجاعت و قدرت‌شان کافی نبود. قطعه گمشده این پازل این بود که وقتی که به عنوان برده جنسی فروخته می‌شدند، چه اتفاقی برای این زنان می‌افتاد. تصمیم گرفتم راه‌شان را دنبال کنم و خودم به مناطق چراغ قرمز استانبول، آتن، دوبی و پراگ بروم. «ابتذال شر» کار خطرناکی بود، اما مشکل دیگری هم وجود داشت. به عنوان یک زن، نمی‌توانستم مثل همکارهای مرد، خودم را مشتری جا بزنم. پولی هم نداشتم. مجبور بودم یکی از همان زن‌ها بشوم. باید نقشه‌ای می‌کشیدم تا با آن به این منطقه‌ها راه پیدا کنم و دوربین‌های مخفی هم همراهم باشد تا از آنچه که می‌خواهم فیلم بگیرم. ابتدال شر کمکم کرد. تصور کنید: آپارتمانی در یک محله معمولی در استانبول که یک دکه میوه فروشی در نزدیکی‌اش است. در این خانه مردی با همسر و دو بچه‌اش زندگی می‌کند. آنها یک اتاق اضافه دارند که درش همیشه قفل است. مردها در طول روز در این خانه را می‌زنند. موقع ناهار شلوغ می‌شود. مرد در اتاق قفل شده را باز می‌کند. بیرون می‌ایستد. بعد مردهایی را که کارشان تمام شده است تا بیرون اسکورت می‌کند. پول‌هایشان را می‌گیرد و به آنها می‌گوید که «باز هم تشریف بیاورند.» در تمام این مدت زن و بچه‌ها، مشغول کارهای روزمره‌شان هستند. مشق می‌نویسند، ظرف می‌شویند. داخل اتاق، سه دختر اهل مولداوی هستند. ملافه‌های کثیفی روی زمین پهن شده که آنها رویش می‌خوابند. پنجره‌ها بسته و قفل است. دخترها تی‌شرت و شلوارک پوشیده‌اند. چندین روز است که دوش نگرفته‌اند. مشتری‌ها وارد اتاق می‌شوند. دخترها را انتخاب می‌کنند و به دقیقه پول می‌پردازند. آن دو تای دیگر گوشه اتاق می‌ایستند و منتظر پایان ماجرا می‌مانند. اغلب رو به دیوار می‌ایستند اما دیگر گریه نمی‌کنند. یکی از آنها دنبال یک چیز تیز می‌گردد تا کمرش را خراش دهد اما چیزی پیدا نمی‌کند. باید از مشتری ‌ها یک چیز تیز بدزدد. امیدوار است یک چاقو پیدا کند، اما نمی‌داند چطور باید چاقو را از جیب مشتری در بیاورد. یک بار در روز، در اتاق باز می‌شود و مرد- پدر بچه‌ها و همسر زن- چند تا موز داخل اتاق می‌اندازد. بعد فورا در اتاق را می‌بندد. مرد با خودش فکر می‌کند که آنها هیچ چیز نیستند: چند تا حیوانند. از ما تغذیه می‌شود وقتی مستند «بهای سکس» را پخش کردیم، همراه عوامل فیلم سفر کردم تا با مردم سراسر دنیا صحبت کنم. در پایان آن دو سال، شمردم که تا به حال در چند شهر و محل سخنرانی کرده‌ام: در ۶۷ محل. سوا‌ل‌ها معمولا شبیه هم بودند: «این کار چقدر تو را تغییر داد؟ آیا فکر نمی‌کنی که این‌مردها هستند که باعث می‌شوند این شرایط ادامه پیدا کند؟ راه حل چیست؟ آیا فکر می‌کنی فیلم ساختن درباره موضوعی به این پیچیدگی کافی است؟» بله، این کار مرا تغییر داد، من بدترین چیزهایی را که می‌شود با آن مواجه شد دیده‌ام. من غمی را دیده‌ام که انتها ندارد. به مکان‌هایی رفته‌ام که نمی‌شود بدون آسیب دیدن از آنها برگشت. در تاریک‌ترین شب‌ها در اعماق دریایی تیره بوده‌ام. تصاویر در شب‌ زنده‌ترند. اما نه، مردها تنها دلیل قاچاق انسان و بردگی جنسی نیستند. زن‌ها هم کنارشان ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند. زن‌ها زن‌ها را می‌فروشند. زن‌ها زن‌ها را گول می‌زنند. هرکسی که این موضوع را ساده‌سازی کند، در آن شریک است. این کار به خاطر سوددهی‌اش ادامه دارد. آنها به انسان اهمیتی نمی‌دهند. کاری که باید انجام دهی این است که وقت صرف کنی و ببینی چطور قاچاقچی‌های انسان کار می‌کنند و چطور با زنانی که می فروشند رفتار می‌کنند. این زن‌ها مثل یک گاو، یک محموله، یک کالا بارها و بارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگر مقاومت کنند، اگر مریض شوند، اگر کار را در زمان مورد نظر به پایان نرسانند، کتک می‌خورند، کشته می‌شوند، آنها را به دریا می‌اندازند، توی حیاط پشتی دفن می‌کنند یا از ارتفاع پرت می‌کنند پایین. و به جایشان یکی دیگر را می‌آورند. اینجا بازاری است برای همه چیز. اگر زنی تنش را چاقو بزند مهم نیست،، بعضی مشتری‌ها از دخترهای خط‌خطی خوششان می‌آید. حامله‌است؟ چه بهتر. در دوبی قیمتش دوبرابر است. مشتری‌هایی هستند که از زن حامله خوشش‌شان می‌آید. مشتری‌هایی هستند که از زنان زندانی شده و مجبور به تن‌فروشی خوششان می‌آید. من اینها را می‌دانم، چون با چشم خودم دیده‌ام. دختری یقه‌اش را برایم باز کرد و گفت: «عکس بگیر.» سینه‌اش پر از جای سیگار بود. گفت: «از من به عنوان زیرسیگاری استفاده می‌کردند.» به او گفتم نمی‌توانم عکس بگیرم. گفتم دکمه لبایش را ببیندد و بعد در سکوت نشستیم. تنها سلاحم کارم است من از مرکز لینچ در نیویورک جایزه شجاعت گرفته‌ام. به آنها گفتم باید به جایش به من جایزه خشم بدهند. کاری که من کردم ربطی به شجاعت ندارد. در واقع بگذارید صادق باشم. من هیچ وقت دوست ندارم سوار هواپیما شوم، چون می‌ترسم. همیشه تا آخرین دقایق برای جمع کردن وسایلم صبر می‌کنم. به هزاران بهانه فکر می‌کنم تا سفرم را به تعویق بیندازم یا کنسل کنم. این شجاعت نیست که مرا به فرودگاه می‌کشاند. این که قول داده‌ام برگردم و عمل به قولم است که باعث می‌شود سوار هواپیما شوم. من بخشی از زندگی آدم‌های بسیاری شده‌ام. نمی توانم دخترهایی را که با آنها حرف زدم و اجازه دادند ازشان فیلم بگیرم ناامید کنم. تنها سلاح من کارم است. تنها روش من برای طلب عدالت، فیلم گرفتن و گزارش دادن است. هرچه که من درباره بردگی جنسی می‌دانم، صرف ساختن «بهای سکس» شده است. اما ایا یک فیلم برای ایجاد تغییر کافی است؟ خب این تنها شروع است. این فیلم قبل از نمایش عمومی به عنوان وسیله‌ای برای تحقیقات پلیس‌های ضدفساد در صربستان مورد استفاده قرار گرفت. چند ماه بعد، وزارت خارجه آمریکا از من اجازه خواست تا این فیلم را به عنوان ابزار آموزشی در سفارت‌هایش در سراسر دنیا استفاده کند. دفتر مقابله با موارد مخدر و جرم سازمان ملل از من دعوت کرد تا در برنامه‌های ضدفسادشان مشارکت کنم. بعد از نزدیک سه سال این فیلم در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و تلویزیون‌های سراسر دنیا به نمایش درآمد. بالاخره در مقابل مخاطبانم در ترکیه قرار گرفتم. سی ان ان ترکیه با من درباره کارهای مخفیانه‌ام در استانبول مصاحبه کرد. بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه، صفحات بزرگی را به فیلم و به بردگی جنسی در استانبول احتصاص داد.   مردم نمی دانند. ما که روزنامه‌نگاریم، فکر می‌کنیم همه به اطلاعات ضروری برای تصمیم‌گری دسترسی دارند. اما این طور نیست. یک مثال روشن از این مساله استقبال مردم از این فیلم است، باورم نمی‌شد که صدها نفر جمعه شب یا شنبه شب در صف ایستاده‌اند تا مستند من را ببینند. چرا به تماشای یک کمدی نرفتند؟ این فیلم ۷۳ دقیقه است. چرا مردم دو ساعت دیگر هم می‌مانند و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؟ کار ما این است که نقطه‌ها را به هم وصل کنیم و موضوعات خطرناک را نشان دهیم. کار ماست که راه‌حل‌های منطقی پیشنهاد دهیم. مطمئنم که خیلی از همکارانم با این جمله آخر موافق نیستند. اما ساختن یک فیلم کافی نیست. من باید مطمئن شوم که آنچه من در طول سال‌ها جمع کرده‌ام، به مخاطب رسیده است. دانش و آگاهی کافی نیست ما به اقدامی همه جانبه در سراسر جهان نیاز داریم. آیا دوباره این کار را خواهم کرد؟ گاهی از خودم این سوال را می‌پرسم؛ اینکه آیا باز هم زندگی ام را برای چیزی که حالا درباره‌اش می‌دانم به خطر خواهم انداخت؟ آیا دوباره وارد این فضاهای وحشتناک خواهم شد به امید یافتن راهی برای خروج از آنها؟ اگر بدانم نتیجه‌ای خواهد داشت این کار را می‌کنم. میلیون‌ها نفر این فیلم را دیده‌اند. ذهن‌ها عوض شده، جوان‌ها ابزاری در دست دارند که می‌توانند از آن بیاموزند. اما اینجا بخش احمقانه ماجرا شروع می‌شود. حتی اگر فکر می‌کردم تنها ۲۰ نفر این فیلم را می‌بینند، من باز هم این کار را می‌کردم. نمی‌توانستم دخترهایی را که به من اعتماد کردنند و داستان‌هایشان را به من گفتند ناامید کنم.   میمی چاکاروا عکاس و فیلمساز، یک دهه به موضوع فسادو تجارت سکس پرداخته است. فیلم او به نام «بهای سکس» در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. او برای این فیلم جوایز محتلفی برده است.  

نرم‌افزار طلاق

مسئولان از اجرای آزمایشی طرحی الکترونیکی برای ثبت طلاق در ایران خبر می‌دهند. اگرچه جزئیات این طرح اعلام نشده، اما بر اساس اظهارنظرها، طرح \"نرم‌افزار طلاق\" راهی برای طولانی کردن روند طلاق توافقی است. تجربه‌ی شما چیست؟   در ایران در حالی حتی دفتر رهبری در دانشگاه‌ها مجوز ورود به ارایه مشاوره ازدواج و تشویق دانشجویان به ازدواج را دارد که متوسط سن ازدواج در کشور افزایش و میزان ازدواج همچنان کاهش نشان می‌دهد. اما موضوع به همین جا ختم نمی‌شود. افزایش طلاق در کشور که البته صحبت از آن دیگر موضوع تازه‌ای نیست ابعاد جدی‌ای دارد. به گفته یکی از مقامات ارشد شورای عالی انقلاب فرهنگی در صورت نبود هیچ برنامه‌ی مداخله برای کنترل و کاهش طلاق، \"در سال ۴۰۱۴ به ازای هر ازدواج در کشور دو طلاق اتفاق خواهد افتاد.\" این چیزی است که محمد اسحاقی، معاون برنامه‌ریزی شورای عالی انقلاب فرهنگی، در فروردین ماه امسال بیان کرد. او این آمار را ضمن اعلام خبر اجرای آزمایشی طرح کاهش طلاق در ۱۰ استان کشور ارایه داد. اینکه آمارهای دولتی در ایران تا چه اندازه بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت اجتماعی است همواره محل پرسش بوده است اما تلاش ایران خصوصا سازمان بهزیستی کشور که می‌خواهد امکانات الکترونیکی و اینترنتی را به مقابله با طلاق بکشاند موضوعی است که چند ماهی است در رسانه‌های داخلی بازتاب می‌یابد. در آخرین مورد خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) روز جمعه (۲ دسامبر/ ۱۲ آذر) از راه‌اندازی سامانه \"نرم افزار طلاق\" در استان‌های دارای نرخ طلاق بالا خبر داد. این خبر البته چند روز پیش از آن نیز عینا در این خبرگزاری بازتاب یافته بود. این خبر در حالی دو بار عینا منتشر شده است که توضیح دقیقی در متن خبر درباره آن‌چه \"نرم‌افزار طلاق\" خوانده شده است نیامده است. حبیب‌الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، در گفتگو با ایسنا درباره این \"نرم افزار\" صرفا گفته است که \"تمام مداخلات و اقدامات مشاوره‌ای، روانشناختی، مددکاری و حقوقی انجام گرفته برای زوجین متقاضی طلاق در این سامانه با حفظ رازداری کامل ثبت می شود.\" گرچه معاون امور اجتماعی بهزیستی از ۱۰ استانی که قرار است طرح در آن اجرا شود خبری نداده است اما ظاهرا این استان‌ها همان استان‌هایی هستند که پیش از آن اسحاقی درباره آن‌ها صحبت کرده بود. اسحاقی در فرودین ماه گفته بود که طرح کاهش طلاق قرار است در استان‌های تهران، البرز، خراسان رضوی، گیلان، قم، مازندران، کرمانشاه، مرکزی، اصفهان و فارس اجرا شود. نرم‌افزار طلاق یا بانک اطلاعاتی؟ بنا بر اعلام معاون امور اجتماعی بهزیستی، سامانه \"نرم افزار طلاق\" هم‌اینک به صورت آزمایشی در استان خراسان رضوی راه‌اندازی شده است. او این طرح را کمکی به سیاست‌گذاری‌های حوزه طلاق در سطح استانی و ملی دانسته است. اما آن‌چه از به کارگیری عبارت نرم‌افزار برداشت می‌شود تا چه میزان با واقعیت طرح بهزیستی هم‌خوانی دارد؟ پاسخ به این سوال روشن نیست. معاون امور اجتماعی بهزیستی توضیحی در این باره ارایه نکرده است. با مراجعه به سایت بهزیستی کل کشور یا سایت بهزیستی استان خراسان رضوی نیز کم‌تر اطلاعات قابل اتکایی در رابطه با این موضوع به دست می‌آید. بیش‌تر بخوانید: از هر ۴۴ ازدواج در ایران ۱۰ مورد به طلاق منجر می‌شود آنچه مشخص است آن است که نرم افزار طلاق یا آن‌چه به عنوان بانک اطلاعاتی متقاضیان طلاق نیز معرفی شده است، حاصل تفاهم‌نامه بین دادگستری و سازمان بهزیستی است. به گفته حبیب‌الله مسعودی فرید، این سامانه ابزار مناسبی برای مدیریت فرایند طلاق و منبعی برای پژوهش پیرامون این آسیب اجتماعی است. قرار است از طریق این سامانه الکترونیک که هم‌اکنون به صورت آزمایشی در مشهد شکل گرفته، \"تمام فرایند ثبت اطلاعات متقاضیان، ترسیم نمودارهای غربالگری، ارجاع به مشاور و پیشخوان قوه‌ قضائیه از طریق الکترونیکی انجام می‌شود.\" هیچ آدرس الکترونیکی برای دسترسی به این سامانه قید نشده است و مشخص نیست جز وعده حفظ رازداری که در اظهارات مسئولان آمده است روند حفظ حریم اطلاعات افراد و جزئیات مشاوره‌های آن‌ها چگونه انجام می‌گیرد. یک سامانه اتوماسیون طلاق نرم افزار طلاق یا بانک اطلاعاتی طلاق از سوی حمیدرضا پوریوسف، مدیرکل اداره بهزیستی خراسان رضوی، به عنوان \"سامانه اتوماسیون ثبت و کاهش طلاق\" خوانده شده است. این مقام استانی البته این طرح را طرحی برآمده از بهزیستی خراسان رضوی معرفی کرده که به گفته او قابلیت الگوبخشی به کل کشور را دارد. به گزارش ایسنا، پوریوسف در شهریور امسال هم‌زمان با آغاز به کار آزمایشی سامانه در خراسان در این زمینه گفته است: «سامانه اتوماسیون ثبت و کاهش طلاق با استفاده از تجربه داخلی بهزیستی خراسان ‌رضوی طراحی و راه‌اندازی شد و امیدواریم این سامانه الگویی در سطح کشور شود و بتوانیم در سطح ملی از آن استفاده کنیم.» به گفته او \"سامانه اتوماسیون ثبت و کاهش طلاق یک سامانه چندبخشی و چند منظوره است که به منظور افزایش دقت و سرعت‌دهی به ثبت مراجعان خواستار طلاق همچنین رصد و تصمیم‌سازی برای مسئولان برای اولین بار در بهزیستی خراسان ‌رضوی طراحی و راه‌اندازی شده است.\" خبرگزاری فارس این سامانه را نخستین سامانه موجود از این دست در جهان خوانده است. نبرد رسمی با طلاق، تشویق اینترنتی ازدواج نرم افزار طلاق، بانک اطلاعاتی و یا سامانه اتوماسیون ثبت طلاق همگی عناوین مختلفی برای یک طرح هستند که اطلاعات دقیقی از آن ارایه نشده است. آن‌چه مشخص است این طرح بیش از هر چیز تلاشی برای برقراری نوعی روند الکترونیک برای طولانی و سخت کردن فرایند طلاق خصوصا طلاق توافقی در کشور است. همان‌طور که امیر مرتضوی، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری خراسان رضوی، فلسفه راه‌اندازی این سامانه را \"جلوگیری از سرعت و سهولت در طلاق توافقی\" اعلام کرده است. در همین زمینه، خبرگزاری فارس به نقل از معاون اجتماعی بهزیستی طلاق توافقی را \"یکی از دغدغه‌های\" رهبر ایران خوانده است که از همین رو \"راهکارهای مختلفی برای کاهش طلاق توافقی از سوی دولت و نظام مورد بررسی و اجرا قرار گرفته است.\" اینگونه تلاش‌ها در کنار تلاش‌هایی نظیر طرح \"همسان‌گزینی\" که مجری آن پیگاه اطلاع‌رسانی تبیان، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی است، از دخالت‌های رسمی الکترونیکی و اینترنتی در ایران در امر ازدواج و طلاق خبر می‌دهد. همسان‌گزینی طرحی ملی است که در یک سال اخیر از طریق سایت تبیان و از طریق \"واسطه‌های\" مختلف در پی وصل کردن جوانان ازدواج نکرده به یکدیگر است. یکی از واسطه‌هایی که سایت تبیان برای آشنایی جوانان دارد، دفتر رهبری در دانشگاه‌ها است. این تلاش‌های رسمی در حالی انجام می‌شود که یک نگاه به شبکه‌های اجتماعی یا اپلیکیشن‌هایی نظیر اینستاگرام نشان از صفحات مختلف همسریابی دارد. اخیرا رئيس پليس فتا از برخورد با ۷۰۰ سایت‌ همسریابی خبر داد و گفته می‌شود مدیر یک صفحه همسریابی در اینستاگرام نیز دستگیر شده است.
آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ ۱۳ کشوری که زنانش عالی‌ترین سمت‌های دولتی را دارند هیچ معلمی حق تنبیه ندارد دخترکانی که مادر می شوند ۲۵ نوامبر روز جهانی رفع خشونت علیه زنان