1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اعتراف می کنم که مهمان داری برای من کار سخت و طاقت فرسایی است. به خصوص اگر قرار بر این باشد که سه روز پشت سر هم مهمان داری کنم. اما دوستی دارم که محال است زیر سه روز مهمان داری کند. او سه گروه ازدوستانش را در سه روز متمادی دعوت می کند و جالب این جاست که به همه نیز خوش می گذرد.

بارها و بارها از او پرسیده ام در این شرایط اقتصادی و کمبود وقت چه طور می تواند این کار را انجام دهد و او هر بار فقط می خندید. تا اینکه یک روز با او شرط بندی کردم و در قبال باختش ناچار شد تا رازش را بر ملا کند. راز او این است؛

سه گروه از دوستان تان را دعوت کنید.

گروه اول برای چهارشنبه شب کم جمعیت، گروه دوم برای شام پنجشنبه پر جمعیت و گروه سوم که جمعه شب مهمان شما هستند نیز بهتر است که کم جمعیت باشند.

برای شام گروه اول زرشک پلو به همراه میرزا قاسمی درست می کنید. مطمئن باشید با توجه به فرهنگ ایرانی که همه چیز را زیاد زیاد درست می کنیم حتما از این غذاها زیاد می ماند. پس برای شب دوم که تعداد مهمانان بیشتری دارید می توانید از مرغ باقی مانده ته چین مرغ و از میرزاقاسمی باقی مانده به همراه پاستا خوراک جدیدی را سرهم کنید. البته در کنار خورش تازه ای که بار می گذارید.

طبیعی خواهد بود که از خورش شب دوم شما بسیار باقی خواهد ماند پس می توانید با دم کردن برنج جدید در کنار بخشی از مرغ شب اول و تهیه یک سوپ شیر و مرغ خوشمزه، مهمانی شب سوم خود را با خورشی جاافتاده تر و سفره ای رنگین تر، برگزار کنید.

نکته مهم تر مقوله میوه است. دوست من می گوید: به طور طبیعی ما ایرانی ها برای 5 نفر مهمان 20 کیلومیوه می خریم. چون باید در پیش دستی مهمان از هر نوع میوه قرار دهیم. همه هم می دانیم که محال است مهمانان همه میوه ها را بخورند پس به سادگی می توان هر سه مهمانی را با یک خرید میوه سپری کرد. در پایان شب سوم نیز نه غذای اضافه ای دارید که غصه اش را بخورید و نه اسراف کرده اید. تازه دوستان تان هم همیشه خوشحالند که در نهایت سادگی می توانند شب خوبی را با شما و دیگر دوستانشان بگذرانند.

من که تصمیم گرفته ام امتحان کنم. شما چه طور؟

دیدگاه‌ها  

0 # arezo 1390-08-14 07:28
khaili khob bud hatman emtehan mikonam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مریم 1390-08-14 11:56
سلام یه سوال پیش اومد : وقتی با مرغ شب اول ته چین درست کردم دیگه مرغی نمی مونه که با اون تو شب سوم بخوام یه پلو مرغ دیگه درست کنم !
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # eli 1390-08-14 13:00
che juri adam duss dare ya hesse khubi dare ke ghazaye shabe ghablo jeloye mehmune jadiidesh bezare/in posti k gozashtin ba hameye farhanga va shakhsiata jur darnemiad
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # سپیده 1395-02-01 00:26
سلام به دوستان
بچه هامن شب عروسیم دخترعمه شوهرم به دلیل فوت یکی ازاقوام همسرش نتونست بیاد حالابعدیک سالمیخوادبیادخونمون ومثلابه جای شام اونشب وقتی منوپاگشاکرده بودسنگ تموم گذاشته بودبنظرتون من چی درست کنم وباچه چیزهایی پذیرایی کنم؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

چرا قدر اکنون را نمی دانیم

خیلی از ما  قدر لحظه را نمی دانیم. متوجه هم هستیم که لحظه خاطره انگیزی است مثلا وقتی که دوست قدیمی مان، شمع تولدش را فوت می کند. یا وقتی  کنار پدرمان در آشپزخانه نشسته ایم و لقمه های کوچک نان سنگک و گردو را برای خودمان درست می کنیم… می دانیم که این لحظات صمیمی را از یاد نخواهیم برد ولی مشکل این است که در خودِ آن لحظه، ذهن ما جای دیگری است. جسم ما ریشه در اکنون دارد ولی ذهن ما بین گذشته و آینده در چرخش است. به نظر می رسد خیلی از وقایع، بر اهمیت و مطبوع بودن شان  به مرور افزوده می شود. ذهن ما  دوست دارد ماجراهای به یادماندنی را ویرایش کند،  صحنه های لوس و ناگوار را حذف نماید و یک  خاطره زیبا برای ما بسازد. در ضمن نمی خواهیم روی اکنون تمرکز داشته باشیم چون از لحظه بعدی مطمئن نیستیم. تشویش و نگرانی های منطقی و حتی بیمورد به ما اجازه نمی دهند از اکنون مان لذت ببریم. ترس از زلزله، آتش سوزی و یا جر و بحثی که با یک نفر داشته ایم تاثیر خودش را بر ما می گذارد. مغز ما شبیه یک غار عمیق و تاریک است. مغشوش و مملو از موضوعات نگران کننده… برای همین ما عملا نمی توانیم « من» را کنترل کنیم. دفعه بعد وقتی که مشغول دیدن غروب زیبای خورشید هستیم و همزمان نگران کارهای انجام نشده در اداره، لازم نیست احساس گناه کنیم از اینکه در لحظه حضور نداریم. چون می دانیم که مغز ما، نمونه مرتب شده هر ماجرایی را بعدا به ما تحویل می دهد.

این مردهای غمگین نازنین !

این نوشته رو یکی از دوستان از وبلاگ خانم الهام ارسال نموده است! با اجازه از نویسنده مطلب آنرا منتشر می کنیم. مطلب جالب و نگاهی استثنائی به مردان از دید یک خانم. یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...  ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.  بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.
صد سال تنهایی من برای زندگی بجنگ اتفاق همین روزهاست... دختری که کسی منتظرش نیست تماشایی‌ترین تصویر شهر

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

1 درصد بسیار پولدار دنیا

آکسفام در تازه‌ترین گزارش خود، میزان توزیع ثروت در جهان را منتشر کرده است و می‌گوید که تا سال ۲۰۱۶ يک درصد افراد ثروتمند، مالک بيش از نيمی از ثروت جهان خواهند بود. به گزارش روز ۲۹ دی ماه خبرگزاری آسوشيتدپرس، در آستانه برگزاری نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئيس، موسسه آکسفام تازه‌ترين گزارش خود از ميزان توزيع ثروت جهانی را منتشر کرده است. سازمان خيريه آکسفام در این گزارش گفته که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴، سهم دارایی ثروتمندترين افراد دنيا از ثروت جهانی، از ۴۴ درصد به ۴۸ درصد افزايش يافته و در سال ۲۰۱۵، يک درصد افراد ثروتمند مالک نيمی از ثروت جهان شدند. اين سازمان می افزايد در صورتی که اقدامات مشخصی برای توزيع عادلانه ثروت انجام نشود، سهم اين يک درصد در سال ۲۰۱۶ از ميزان دارايی ۹۹ درصد از جمعيت جهان بيشتر خواهد شد. افزايش نابرابری يکی از موانع مهم برای از بين بردن فقر جهانی است. به گزارش آکسفام در حالی که حقوق‌بگيران متوسط هنوز بار پرداخت هزينه‌های بحران مالی سال‌های اخير را به‌ دوش می‌کشند، بزرگترين شرکت‌های دنيا با چانه‌زنی و فشار بر دولت آمريکا و اتحاديه اروپا تلاش می‌کنند مقررات مالياتی را به نفع خود تبيين کنند. وينی بيانياما، مدير اجرايی موسسه آکسفام بين‌المللی، می‌گوید: «آيا واقعا می‌خواهيم در دنيايی زندگی کنيم که يک درصد ثروتمند آن مالک ثروتی بيشتر از کل دارايی همه ما هستند؟ با وجود اين‌که موضوع نابرابری در مرکز توجه افکار بين‌المللی است ابعاد نابرابری جهانی آشکارا نشان می‌دهد که فاصله بين ثروثمند‌ترين طبقه و سايرين با سرعت در حال عميق‌ترشدن است». به‌رغم هشدارهای برخی از رهبران جهانی از جمله باراک اوباما، رييس جمهوری آمريکا، و کريستين لاگارد، رييس صندوق بين‌المللی پول درباره مبارزه با نابرابری شديد اقتصادی، خانم بيانياما گفت: «هنوز در انتظار اين هستيم تا رهبران ديگر هم به اين مبارزه بپيوندند». به گزارش موسسه آکسفام، موسسات مالی و خدمات پزشکی آمريکا با صرف ۹۰۰ ميليون دلار تلاش کردند که دولت آمريکا را به تصويب مقررات مالياتی مطلوب در سال ۲۰۱۳ ترغيب کنند. بيش از ۲۰۰ ميليون دلار نيز به همين منظور صرف لابی‌کردن در اتحاديه اروپا شد. آکسفام با ارائه آمار گزنده و ترسيم تصويری نگران‌کننده از جهان که شامل ثروتمندان نمی‌شود، افزود از هر ۹ نفر در دنيا، يک نفر غذای کافی برای خوردن ندارد و بيش از يک ميليارد نفر در جهان با درآمدی معادل روزانه ۱.۲۵ دلار زندگی می‌کنند. وينی بيانياما، مدير اجرايی موسسه آکسفام که در نشست مجمع‌ جهانی اقتصاد داووس شرکت دارد در بيانيه‌ای گفت: «حالا زمان آن است تا رهبران ما با مقابله با امتيازات و منافع عده‌ای ويژه، راه را برای برقراری دنيايی عادلانه‌تر و مرفه‌تر باز کنند». او افزود: «فقيران از نابرابری اقتصادی آسيب مضاعف می‌بينند، نه تنها سهم‌شان از اقتصاد جهانی کوچکتر است که نابرابری باعث کاهش رشد اقتصادی کشورشان شده و در نتيجه سهم آنها از رشد اقتصادی باز هم کوچکتر می‌شود». سازمان خيريه آکسفام از دولت‌های جهان خواسته است تا با فرار مالياتی شرکت‌ها و سرمايه‌دارهای بزرگ مبارزه کرده و همزمان در زيرساخت‌های بهداشتی، آموزشی و تبيين مقررات دستمزد عادلانه و برابر سرمايه‌گذاری کنند.

کار در خانه، فروش در اینستاگرام

  همسرش خبر ندارد که او در خانه یک کسب و کار کوچک راه  انداخته و فقط  به پخت و پز و بشور و بساب اکتفا نکرده است: «خانواده همسرم سنتی هستند و مخالف کار کردن زن بیرون از خانه. از اول که ازدواج کردیم، شوهرم گفت دوست ندارم بیرون از خانه کار کنی.» همسرش بازاری است و وضع مالی آن ها بد نیست اما «ملیحه» دوست دارد استقلال مالی داشته باشد: «دوست ندارم همیشه چشمم به دست فرد دیگری باشد. به خاطر همین، چند سال است که دور از چشم شوهرم برای خودم کار می‌کنم.» او در خانه‌اش کار می‌کند اما می‌داند اگر روزی شوهرش از این موضوع بو ببرد، دیگر نمی‌گذارد به کارش ادامه دهد: « یکی از اتاق‌های خانه را برای کار در نظر گرفته‌ام. روزهایی که مشتری دارم، بعد از رفتن همسرم قالیچه کف اتاق را جمع می‌کنم که تارهای مو روی قالی نریزد و قبل از آمدنش، کف زمین را جارو می‌کشم و دوباره قالیچه را پهن می‌کنم.» ملیحه برای یادگرفتن بافت مو و اکستنشن پولی پرداخت نکرده است: «خواهرم آرایش‎گر است، از او یاد گرفتم. دو سال پیش هر بار که او را می‌دیدم، یک مدل بافت را یادم می‌داد. من هم در خانه تمرین می‌کردم. موهای دوستانم را می‌بافتم و برایشان مجانی اکستنشن انجام می‌دادم تا این که دستم راه افتاد.» او حالا خودش کلاس آموزش بافت و اکستنشن هم برگزار می‌‌کند: «سه جلسه آموزش بافت مو دارم که شهریه‌اش 150 هزار تومان است و پنج جلسه هم اکستنشن درس می دهم که هزینه آن 300 هزار تومان است.» بیش تر مشتری‌های ملیحه آشنا هستند. اول برای چند تا از دوستانش کار کرده و بعد آن ها کارش را بین دوستان و آشنایان تبلیغ کرده‌اند. قیمت بافت و اکستنشن مو با بلندی و حجم مو تناسب دارد: «هر روز که مشتری ندارم اما گاهی‌ تا ماهی یک میلیون تومان هم کار می‌کنم؛ یک ماه کم تر و یک ماه هم بیش تر. پول ثابتی نیست اما لااقل دلم قرص است که یک کاری انجام می دهم.» می پرسم اگر شوهرت بفهمد...نمی‌گذارد حرفم تمام شود و فوری می‌گوید: «خدا نکند.» ملیحه تنها زنی نیست که یک کسب و کار کوچک در خانه‌اش راه انداخته، زنان زیادی در ایران سراغ این کسب و کارهای کوچک و تک نفره رفته‌اند. بسیاری از آن ها طراحی و کاشت ناخن و کاشت مژه یاد گرفته‌اند و گوشه ای ‌از خانه‌های خود را به محل کسب درآمد تبدیل کرده‌اند. دستمزدشان از آرایشگاه‌ها کم تر است اما در عوض از اجاره و مالیات خبری نیست. «مهسا» چهار سال است کار تاتوی حنا در خانه‌اش انجام می‌دهد و حالا حسابی شناخته شده است. او اوایل از طریق پخش تراکت تبلیغ کرده و دو سال پیش یک صفحه در فیس بوک راه‌انداخته است و چند وقتی است از طریق اینستاگرام مشتری جلب می‌کند: «من خودم عاشق خال کوبی بودم اما دلم می‌خواست تاتویی داشته باشم که هر وقت دلم را زد، به راحتی پاکش کنم. به خاطر همین، وقتی خاصیت تاتوی حنا را شنیدم، خودم رفتم عطاری، یک مقدار حنا خریدم و شروع کردم. رنگ تاتوهایم اوایل خوب نمی‌شد، نارنجی از کار در می آمد تا این‌که از یک خانم تبریزی که در ترکیه دوره دیده بود، یادگرفتم.» او بابت یک جلسه آموزش تاتو با حنا، چهار سال پیش 50 هزار تومان پرداخته اما حالا برای طراحی‌های خیلی کوچک 50 هزارتومان می‌گیرد: «حسن کار من این است که طرح‌هایم ابداعی هستند و مشتری‌هایم این را به خوبی می‌دانند.» اغلب مشتری‌های مهسا را دختران جوان تشکیل می دهند: «اکثرا دوست دارند از روی شانه‌ها تا توی کمرشان را طراحی کنم. آقایان هم اغلب از طرح‌های بزرگی که از روی گردن تا پشت باسن کشیده می‌شود، استقبال می‌کنند. بعضی هم که ناف‌شان پرسینگ دارد، دور ناف را تاتو می‌کنند. این قسمت هم طرفداران زیادی دارد.» تاتو با حنا بیش تر از پنج هفته نمی‌ماند و اغلب مشتری‌های مهسا بعد از یک بار تاتوی حنا، مرتب به سراغش می‌روند:«فکر می‌کنم تاتو اعتیادآور است.» او معمولا ماهی دو میلیون تومان درآمد دارد: «البته روی کار آزاد نمی‌شود مطمئن حساب کرد؛ یک روز مشتری زیاد است و یک روز نه.» «سارا» هم در خانه کار می‌کند. وقتی متوجه شده حقوق کارمندی شوهرش کفاف خواسته‌های زیاد دو بچه را نمی‌دهد، مدتی را در مطب یک پزشک منشی گری کرده اما بعد از یک مدت فکری به ذهنش رسیده و دست به کار شده است. او ابتدا یک موبایل ایرانسل تهیه کرده و بعد تراکت‌هایی را  با این مضمون به چاپ رسانده است: «انواع سبزی‌‌های پاک کرده، خرد شده و سرخ شده، بادمجان سرخ شده، لوبیا پاک شده و پیازداغ آماده.» می گوید:«تراکت‌ها را بالای شهر پخش کردم و فقط شماره ایرانسل را گذاشتم که کسی از آشنایان و فامیل از کاری که می‌کنم، با خبر نشود. من آشپزی را دوست دارم و با این کارها کمک خرج خانه می‌شوم اما بعضی آشنایان اگر بفهمند، شاید فکرهای دیگری بکنند.» مشتری‌ها با او تماس می‌گیرند، او سفارشات را می‌پذیرد و بعد سبزیجات آماده را با پیک موتوری می‌فرستد و مشتری‌ها هم دستمزدش را به پیک می‌دهند: «نمی‌خواستم اصلا با مشتری رو در رو شوم. این بود که این راه را انتخاب کردم.» او هزینه روغن، سبزیجات، گاز، آب و برقی را که مصرف می‌کند، در نظر می‌گیرد و دستمزد خودش را به هزینه‌ها اضافه می‌کند. سارا در مورد درآمد ماهیانه خود می‌گوید: «اصلا معلوم نیست اما بنای ما بر این است که پولی را که من در می‌آورم، هزینه تفریح و خوشحال کردن بچه‌ها کنیم؛ مثلا هزینه رستوران رفتن و مسافرت و خرید برای بچه‌ها با من است. هر چه قدر باشد، خرج همین چیزها می‌شود. کم ترین درآمدی که داشته ام، 400 هزار تومان بوده و بیش ترین درآمدم یک میلیون و 400صد هزار تومان.» او هم به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته، عکس سبزیجاتش را در این شبکه اجتماعی قرار می‌دهد و شماره تلفنش را می‌گذارد. «شعله» اما آن قدر در کارش پیشرفت کرده که حالا دو کارمند خانم هم استخدام کرده است. کارش را از ساخت جعبه کادو شروع کرده اما بعد به درست کردن عروسک پلیشی رسیده و حالا علاوه بر این‌ها، کیف‌ پول دست دوز چرم هم تولید می کند.خودش قصه‌اش را از روز ولنتاین سه سال پیش تعریف می‌کند: «بهمن ماه سال 91 به شدت دنبال کار بودم. دانشگاه آزاد قبول شده بودم و باید شهریه را تهیه می‌کردم.» او سراغ  آگهی کار روزنامه «همشهری» می‌رود و متوجه می‌شود یک کارگاه جوراب بافی برای بسته‌بندی جوراب‌ها و قیچی‌ کردن نخ‌های اضافی احتیاج به کارگر دارد: «حقوقش را یادم نیست اما یادم می آید حقوق نسبتا خوبی بود. وقتی تماس گرفتم، فردی که پاسخ می‌داد گفت شرط استخدام این است که باید یک روز مجانی در این‌جا کار کنید تا سرعت عمل شما سنجیده شود. من هم قبول کردم.» شعله وقتی به آدرس مورد نظر می‌رود، پنج زن دیگر را آن جا می‌بیند: «از هر سنی بودند؛ از زنی که 60 سالش بود تا دختری 15 ساله.» آن‌ها هشت صبح کار را شروع می‌کنند و مردی که خودش را به عنوان کارفرما معرفی می‌کند، مدام راه می‌رود و می‌گوید: «هر که تعداد بیش تری بسته‌بندی کند، استخدام می‌شود.»شعله تعریف می کند:«این را  هر چند وقت یک بار با لحنی که مشخص بود منظورش این است که ما عقبیم، تکرار می‌کرد. آخر وقت همه خسته بودیم و فکر می‌کردیم بالاخره دو نفر از این تعداد استخدام می‌شوند اما خانمی داخل جمع آمد و گفت آقای مدیر رفتند، ما با  کسانی که پذیرفته شدند، تماس می‌گیریم.» شعله شماره هر چهار نفر را گرفته، با همه آن‌ها تماس می‌گیرد: «بعد از سه روز که به همه زنگ زدم و همگی گفتند با ما تماس نگرفتند، فهمیدم گول خورده ایم. روزنامه را که خریدم و تکرار آگهی را در صفحه نیازمندی‌ها دیدم، شَکَم به یقین تبدیل شد. صاحب جوراب بافی فقط هزینه آگهی روزنامه را می‌پرداخت و هر روز جوراب‌هایش را توسط کسانی که دنبال کار می‌گشتند، بسته بندی می‌کرد.» این ماجرا باعث می‌شود، شعله خودش آستین بالا بزند و کار خودش را راه بیاندازد: «نزدیک ولنتاین بود، مغازه‌ها پر شده بودند از عروسک و جعبه کادو. با یکی از مغازه‌ها صحبت کردم و یک قیمت پایین برای درست کردن جعبه کادو دادم. الگوی درست کردن جعبه‌ها را داشتم؛ یعنی از کتاب ریاضی راهنمایی که مکعب مربع و مستطیل را درس داده بودند، در آوردم و دست به کار شدم.» او تمام شهریه چهار سال دانشگاه را از طریق همین کار پرداخت کرده و مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی خود را گرفته اما شغلش را تغییر نداده است: «ترجیح من این است که برای خودم کار کنم؛ گوشه خانه‌ام، کنار بچه‌‌هایم.»
با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید جذاب ترین شغل های جهان کیفی پر از مدرسه آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟ بانوی صندوق بین المللی پول

مطالب تصادفی

گزارش روز

سرطان‌های جدید، ره‌آورد ریزگردها برای ایران

عضو هیئت رئيسۀ مجلس شورای اسلامی نسبت به بروز سرطان‌های جدید ناشی از هجوم ریزگردها به ایران هشدار داد. این هشدار در حالی اعلام می‌شود که بودجه‌ی مقابله با گرد و غبار در سال ۹۲ نسبت ‌به سال‌های قبل کاهش یافته است. کمال‌الدین پیرمؤذن، عضو هیأت رئيسه فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی ایران، روز چهارشنبه (۵ تیر/ ۲۶ ژوئن) در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر هشدار داد: «موج جدید سرطا‌ن‌های ناشی از ریزگردها در راه است و سلامت مردم با وجود این معضل به خطر افتاده است.» وی افزود: «امسال ۵۵ میلیارد تومان به منظور مقابله با حل این بحران در نظر گرفته شد که البته این میزان نسبت به سالهای گذشته کمتر است. لذا با توجه به این که موضوع ریزگردها به معضلی فراگیر در بسیاری از استان‌های کشور تبدیل شده و سلامت مردم را به خطر انداخته است، مسئولان باید توجه بیشتری به آن داشته باشند.» پیرمؤذن اقداماتی که در مورد حل مشکل ریز گرد ها در نظر گرفته شده را کافی ندانست و از نبود "برنامه مدون از سوی سازمان‌های مسئول و مدیران مربوطه" انتقاد کرد. پیش از این معاون حقوقی و امور مجلس نیز از حذف اعتبار مهار ریزگردها در سال ۱۳۹۲ انتقاد کرده و گفته بود، این اقدام عملا امکان مدیریت این پدیده را در سال ۱۳۹۲ غیرممکن می‌سازد. محمد نوری‌امیری در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس گفته بود، برای جلوگیری از ورود ریزگردهای عربی به ایران، در طول هر ‌صد کیلومتر از مرزهای این کشور، باید حد اقل حدود ۵۰ میلیارد دلار هزینه شود. نوری امیری همچنین تصریح کرد: «این امر مستلزم اختصاص اعتبار کافی در حدود ۵۰۰ میلیون دلار در سال است که طی یک فرآیند ۳ ساله، ریزگردهای ورودی از کشورهای عربی منطقه به کشورمان مهار گردند.» افزایش سرطان‌ها و بیماری‌های ریوی این نخستین بار نیست که نسبت به ظهور سرطان‌های ناشی از ریزگردها در ایران هشدار داده می‌شود. به گزارش وب‌سایت قانون، مهران افخمی، استاد محیط زیست دانشگاه علوم و تحقیقات اهواز در این باره گفته است: «ذرات گردوغبار، حاوی فلزات سنگین، باکتری‌ها و ویروس‌هایی هستند که در بلندمدت نرخ ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهند.» افخمی می‌گوید، نه تنها این ذرات بر اعضای مختلف بدن مانند چشم و پوست تأثیر می‌گذارند بلکه همچنین حامل موادی هستند که می‌توانند خطری به مراتب مهم‌تر برای بدن ایجاد کنند. دکتر افخمی در مورد مواد قابل حمل توسط ذرات گرد و غبار توضیح داده است: «بستگی به محیطی دارد که گرد وغبار از آنجا گذر می‌کند. برای مثال به دلیل جنگ‌های بسیاری که در کشور عراق به وقوع پیوسته مواد شیمیایی و فلزات سنگین بسیاری در هوای این کشور وجود دارد که با وزش باد و گردوغبار وارد کشورمان می‌شود.» ورود ریزگردهای آغشته به اورانیوم مدتی است که اخباری مبنی براحتمال ورود ریزگردها ی آلوده به اورانیم و مواد شیمیائی به کشور، مردم ایران را نگران کرده است. امیر فاتح، مدیر کل دفتر هوای سازمان محیط زیست ایران، خردادماه سال جاری (۱۳۹۲) در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با استناد به بررسی دانشگاه‌های شهید چمران و جندی‌ شاپور، این موضوع را رد کرد اما در عین حال تصریح کرد که برای یافتن حقیقت موضوع باید بررسی‌های زیادی صورت بگیرد. سال گذشته (۱۳۹۱) شریف حسینی‌، نماینده مردم خوزستان در مجلس از افزایش ۷۰ درصدی مراجعات مردم برای مشکلات ریوی در کشور خبر داد. او گفت: «در روزهایی که گردوغبار در هوا موجود است چیزی حدود ۶۲۴. ۶ گرم ذرات آن وارد ریه هر فرد می‌شود و به همین دلیل ۱۷ درصد بیماری‌های ریوی و آسم در کشور و مناطق درگیر افزایش یافته است. ۱۹ هزار بیمار نیز سالیانه به دلیل این پدیده به مراکز درمان و بهداشتی مراجعه می‌کنند که این رقم در استان خوزستان ۵ هزار نفر است.» منشاء ریزگردها گرد و غبار و ریزگرد پدیده‌ای است که سا‌ل‌هاست مردم ایران را درگیر کرده و به گفته کارشناسان، تا کنون بر بیش از ۲۳ استان کشور، به ویژه‌استان‌های غربی تأثیر گذاشته است. صاحب‌نظران حوزه محیط زیست می‌گویند، منشاء این ریزگردها را باید در کشورهای عربی پیدا کرد. محمد درویش، رئیس کار گروه تحقیقات مؤلفه‌های بیابان‌زایی در گفت‌وگو با روزنامه "آرمان" گفته است: «منشاء این ریزگردها به خارج از خاک‌های ایران برمی‌گردد. گرد و غبار به صورت عمده از عراق، میان رودان و بین‌النهرین و از جوار مرز بین عراق و سوریه سرچشمه می‌گیرد.» درویش دلیل عمده افزایش غلظت گرد و غبار را تالاب‌های اقماری متعدد در منطقه میان‌رودان می‌داند. این تالاب‌ها در حال حاضر خشک شده و به منبع تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند. میلیون‌ها هکتار زمین کشاورزی که از آب دجله و فرات آبیاری می‌شدند نیز اکنون به محل تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند. به گفته‌ی این کارشناس، در حقیقت سرچشمه‌های تولید گرد و غبار، خاک عراق و کانون‌های بحرانی در کشورهای بی‌ثباتی هستند که دولت مرکزی مقتدری ندارند. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در اردیبهشت‌ماه ۹۲ اعلام کرد، بر اساس بررسی لایحه بودجه سال ۱۳۹۲ و انطباق آن با احکام و اهداف برنامه پنجم توسعه، این لایحه با اولویت‌ها و معضلات زیست‌محیطی کشور همخوانی چندانی ندارد. این مرکز همچنین اعلام کرد که ایران برای رفع مشکل ریزگردها تصمیم‌های مناسب نگرفته است.

روایتی از مزاحمت‌های نامحسوس برای زنان

اما حفظ آبرو از مهم‌ترین دلیل سکوت زنان آزاردیده در برابر آزارهای اخلاقی و جنسی است. به عقیده کارشناسان، در اکثر این موارد، جامعه اغلب زن را متهم می‌کند که خود مقصر و عامل رفتار ضد اخلاقی است. به علاوه نگرشی که رسانه‌های عمومی ترویج می‌کنند این است که نوع رفتار و پوشش زن در اکثر موارد عامل تجربه چنین آزارهایی اسـت و اگر زنان نخواهند، چنین آزارهایی اتفاق نمی‌افتد. به گزارش ایسنا، روزنامه «قانون» با اشاره به یک آسیب اجتماعی پنهان علیه زنان، سکوت قانونگذار در مقابل آزار جنسی و فقدان قوانین حمایتی از آزاردیده، از دلایل سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. سارا ۲۴ ساله: «روزهایی که کارم زود تمام می‌شود اگر در ساعت شلوغی رفت وآمدهای مترو باشد، در محل کارم می‌مانم تا مطمئن شوم مترو خلوت شده. در راهروهای باریک مترو تجربه آزارهای مختلف را داشته‌ام. از لمس بدنم گرفته تا نگاه‌های بدی که بسیار آزارم می‌دهد. هیچ‌گاه وارد واگن‌های بخش آقایان نمی‌شوم، حتی اگر دیرم شده باشد و واگن‌های خانم‌ها جا نداشته باشد. مرتب احساس ناامنی دارم». مائده ۳۸ ساله: «مدیر ما با کارمندان بیش از اندازه احساس صمیمیت می‌کند. روزی هنگامی که در دفترش تنها بودیم و از کار صحبت می‌کردیم، پیغامی در تلگرامش آمد، شروع به خندیدن کرد، آن را به راحتی به من هم نشان داد. فیلم تجاوز به دختری بود که پنهانی از او گرفته شده بود. نمی‌دانستم چه کنم. بدون این که فیلم را نگاه کنم گوشی را به او دادم و با عذرخواهی از اتاق خارج شدم». ثریا ۳۰ ساله: «از دوستانم تعریف اجناس ارزان بازار را شنیده بودم. البته همکارم گفته بود که باید صبح زود بروم تا خلوت باشد وگرنه در آن شلوغی بازار، خرید سخت می‌شود. آدرس گرفتم و صبح زود برای خرید به بازار تهران رفتم. نگاه برخی کسبه بسیار آزاردهنده بود. ازکنار هر چرخ دستی که رد می‌شدم متلکی می‌شنیدم. از خرید پشیمان شدم و برگشتم». فاطمه ۳۲ ساله: «مدیر بخش ما پسر جوانی است. یك ماه پس از آمدنم در شرکت روزی برای من شعری در تلگرام ارسال کرد. سپس شروع کرد مرا به نام کوچك صدا زدن. گاهی اوقات نیمـه شب پیغامی می‌داد و نام من را در پیغام می‌نوشت. یك بار که فقط جواب سلامش را دادم، شروع کرد به دادن پیغام‌هایی و احساس جنسی اش را نسبت به من گفتن...» این‌ها بخشی از تجربه عموم زنانی است که در کنار ما زندگی می‌کنند. زنانی که ظاهرا در آرامش و امنیت زندگی روزمره شان را سپری می‌کنند اما وقتی پای صحبت‌های‌شان می‌نشینیم، تجربه‌های تلخی از حضور در اجتماع داشته‌اند. زنانی که پرورش‌دهنده نسل‌های آینده این سرزمین هستند اما آزارهای اخلاقی و جنسی هر روزه، آزارشان می‌دهد. حسی که در بلندمدت منجر به گسترش بی‌اعتمادی به دیگران در فضای جامعه می‌شود. هیچکدام از زنان در بیان تجربه تلخشان صحبتی از ارگان رسمی که از آن‌ها در برابر این نوع آزار حمایت کند، نمی‌کنند. به گمان خود این زنان، این موضوعات اموری از بدیهیات هر جامعه‌ای است و صرفا باید خود را از آن دور کنند. هیچکدام از این زنان به حق و حقوق انسانی و شهروندی‌شان اشاره نداشتند. آن‌قدر حقوق‌شان نادیده گرفته شده که گمان می‌کنند صرفا باید برابر این تجربه‌ها، خودشان از خودشان محافظت کنند. از دهه‌های دور، متلک انداختن به گروهی از زنان و دختران در فضاهای عمومی شهر و اصطلاحا سر کوچه‌ها، ناهنجاری‌ای بوده که رواج داشته و در عین حال، برخوردهایی نیز با آن‌ها صورت می‌گرفت. برخوردهایی که عمدتا لوتی‌ها و غیرتی‌های محل در دفاع از زنان و دختران می‌کردند. اکنون اما سطح و عمق متلک‌ها، رفتارهای غیراخلاقی، آزارهای جنسی و... علیه زنان و دختران آنچنان پیش رفته که گویی نوعی فرهنگ میان گروهی از مردان این سرزمین شده است.از نگاه‌های منزجرکننده به زنان تا پیشنهادهای غیر اخلاقی که مجرد و متاهل و باحجاب و بدحجاب نمی‌شناسد، این سال‌ها به عنوان رفتاری بس نکوهیده در هیاهوهای روزانه شهر رشد کرده است. مصادیق آزار جنسی زنان در حالی که در باور بسیاری از افراد تنها مصداق آزار زنان، لمس جسمی است که از آن به عنوان آزار جنسی نام می‌برند، این آزار گاه در کلام و رفتار و حتی در نوع نگاه نیز می‌تواند از مصادیق آزار جنسی زنان تعریف شود. از جمله مصادیق آزارهای کلامی عبارتند از: گفتن داستان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسیدن سوالاتی در مورد زندگی شخصی یا جنسی فرد، کنایه‌های جنسی در گفتار، اظهار نظر در مورد ظاهر و پوشش فرد، پیشنهاد یا دعوت جنسی ناخواسته، درخواست‌های مکرر برای قرار ملاقات یا رابطه خارج از عرف، توصیفات و نظرات جنسی یا معذب کننده راجع به شکل یا وضعیت اعضای بدن زنان در محیط‌های مختلف در جامعه، متلک‌ها و آزارهای روحی خیابانی و غیره كه می‌توانند از مصادیق آزار جنسی زنان باشند.همچنین مصادیق آزارهای روانی عبارتند از نشان دادن تصاویر نامناسب جنسی، چشم‌چرانی و چشمک زدن، ارسال نامه، یادداشت، پیامک و غیره. سکوت زنان برای حفظ آبرو! اما حفـظ آبرو از مهم‌ترین دلیل سکوت زنان آزاردیده در برابر آزارهای اخلاقی و جنسی است. به عقیده کارشناسان، در اکثر این موارد، جامعه اغلب زن را متهم می‌کند که خود مقصر و عامل رفتار ضد اخلاقی است. به علاوه نگرشی که رسانه‌های عمومی ترویج می‌کنند این است که نوع رفتار و پوشش زن در اکثر موارد عامل تجربه چنین آزارهایی اسـت و اگر زنان نخواهند، چنین آزارهایی اتفاق نمی‌افتد. بدیهی است وقتی فضای جامعه به گونه‌ای باشد که زنان را مسبب اصلی وقـوع آزار جنسی بداند، زنان با علنی کردن موارد آزار اخلاقی و جنسی، مورد فشار مضاعف از سوی جامعه قرار می‌گیرند و مایل یا قادر به تحمل آن نمی‌باشند. وجود فضاهایی که در آن فرد آزاردیده خود را مقصر احساس کند و از اینکه مورد آزار جنسی قرار بگیرد احساس گناه کند، دلیل دیگر سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. همچنین ترس از عدم حمایت خانواده و دوستان نیز در این دست فضاها به شدت پررنگ است و مانعی دیگر برای علنی کردن تجربه آزار جنسی محسوب می‌شود. ازسویی، در محیط های کاری، تنگناهای اقتصادی و نگرانی بابت از دست دادن شغل، دلیل بسیار مهم و موثری برای سکوت در برابر آزار جنسی زنان است. حتی در مواردی تنگناهای معیشتی باعث می‌شود زن به‌طور ناخواسته و از روی اجبار به روابط خاصی در محیط کار تن دهد. سکوت قانونگذار در مقابل آزار جنسی و فقدان قوانین حمایت کننده از آزاردیده، ناآگاهی زنان از دستورالعمل‌های موجود و بی‌اطلاعی درباره حقوق خود، تردید درباره نتیجه بخش بودن شکایت و مجازات مجرم و همچنین دشوار بودن اثبات ادعا، از دیگر دلایل سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. نبود آمار شفاف برای آزار جنسی زنان بر اساس اعلامیه سازمان بین المللی کار (ILO) آزار جنسی در محیط کار بارزترین نمود تبعیض جنسیتی است و مصداق نقض حقوق بشراست. طبق گزارش‌های این سازمان، بین ۴۰ تا ۵۰ درصد از زنان در کشورهای اتحادیه اروپا، در محیط کار خود دارای تجربیات ناخواسته و اجباری درباره آزار و اذیت جنسی، برقراری روابط جنسـی و دیگر اشکال خشونت جنسی هستند. در کشورهای آسیا- اقیانوسیه نیز، تجربه شکل‌های مختلفی از اذیت و آزار کلامی، جسمی یا جنسی برای ۳۰ تا ۴۰ درصد زنان کارگر، گزارش شده است. در تحقیقاتی که در ۱۱ کشور اروپایی انجام شده بود، ۳۰ تا۵۰ درصد زنان در محل کار مورد آزار قرار می‌گیرند در حالی که این آمار برای مردان ۱۰ درصد است. از میان کشورها در اتریش ۸۱ درصد زنان در محیط کارمورد آزار قرار گرفته‌اند و کمترین آزار در محیط کار در اروپای شمالی مربوط به کشور سوئد است که رقم آن دو درصد است. در انگلیس این آمار ۵۴ درصد او در آمریکا ۴۴ درصد است. با این حال، آمار شفافی از میزان آزار جنسی زنان در دست نیست. نبود این آمار از یک سو به دلیل مشکلات قانونی است که تعریف مشخصی ازآزار جنسی به عنوان جرم وجود ندارد و در قوانین ایران این مساله به وضوح جرم انگاری نشده است و درواقع قانونگذار در این زمینه سکوت کرده است واز سوی دیگر سکوت زنان آزاردیده و عدم تمایل‌شان به بیان تجربیات تلخی که دراین زمینه داشته‌اند، باعث شده تا حق و حقوق زیادی از زنان این سرزمین تضییع شود. نبود آموزش اجتماعی به زنان و به رسمیت نشناختن مساله آزار جنسی زنان در محیط‌های مختلف به تلخی این ماجرا بیشتر دامن می زند. جای خالی مطالبه‌گری زنان بررسی‌های کارشناسی نشان می‌دهد تا زمانی که سازمان‌های غیردولتی اجازه ورود به مساله خشونت علیه زنان را نداشته باشند، این پدیده به شکل جدی به عنوان یک مساله اجتماعی در جامعه مورد توجه قرار نخواهد گرفت زیرا مطالبه‌گری در زمینه رسیدگی به خشونت علیه زنان وجود ندارد. تا زمانی که بیان مورد خشونت قرار گرفتن از سوی زنان در جامعه و فرهنگ ایرانی تابو باشد، مساله خشونت علیه زنان دیده نخواهد شد. متاسفانه مسیر خشونت علیه زنان از مسیر قانونی نیز کمتر دیده شده و افزایش زمینه‌های بروز خشونت علیه زنان نشان از جای خالی قانون در این مساله مهم اجتماعی دارد. هرچند لوایحی همچون تامین امنیت زنان در برابر خشونت سعی در پر کردن جای خالی این مهم دارد اما از سوی دیگر زمینه‌های فرهنگی لازم در جامعه همراه با تصویب این نوع قوانین باید فراهم شود. تا زمانی که زنی بعد از شكایت از خشونت و حقوق انسانی‌اش، مورد مذمت قرار گیرد، نمی‌توان انتظار داشت که صرف قانونگذاری موجب شود در زمانی کوتاه، این معضل جدی زنان در فضای جامعه حل شود. پیش درآمد این نوع قانونگذاری‌ها، آموزش‌هایی است که باید به شهروندان داده شود تا هرکسی به حق و حقوقش و حد و حدودش آشنایی پیدا کند.
زنان در جنبش بحرين مرثیه ای به نام طلاق در ایران بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران زوجها ژنهایی مشابه دارند حامی برقع پوش کودکان

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چطور بفهمیم که عاشق شدیم؟

عاشق شدن یک فرایند شیمیایی است. وقتی فردی عاشق می شود، مجموعه ای از واکنش ها در بدن او رخ می دهد. به عقیده کارشناسان این تغییر و تحولات شیمیایی تضمین کننده بقای گونه انسان هاست. نشانه های عاشق شدن، که شبیه بروز کردن علایم بیماری هاست، به وضوح قابل شناسایی است؛ از عرق کردن دست ها گرفته تا از بین رفتن اشتها و حس سرخوشی و همچنین سرخ شدن گونه ها و تپش قلب. عشق مراحل مختلف دارد. شروع شدن هر کدام از این مراحل با ترشح مجموعه ای از مواد شیمیایی همراه است که واکنش های فیزیکی خاصی را سبب می شود. یکی از این مراحل تمایل به برقراری رابطه جنسی است که می تواند به حس وابستگی، رابطه و ازدواج بیانجامد. هلن فیشر، از دانشگاه راتگرز در نیوجرسی آمریکا که در این زمینه پژوهش کرده است، می گوید که این مراحل لزوما به ترتیب مشخصی اتفاق نمی افتد. او در گفتگویی با بخش اسپانیایی بی بی سی گفت: شما احساس وابستگی شدیدی به کسی می کنید و ماه ها یا سال ها بعد، اتفاقاتی بین شما می افتد، احساس ها تغییر می کند و ناگهان عاشق آن فرد می شوید. محققان مجموعه ای از ترکیبات شیمیایی را شناسایی کرده اند که در هر کدام از این مراحل ترشح می شوند. مرحله اول: حس جنسی حس شهوت نتیجه ترشح هورمون های جنسی تستوسترون و استروژن است. تستوسترون ویژه مردان نیست. مشخص شده که این هورمون در نیروی جنسی زنان هم تاثیر عمده‌ای دارد. مرحله دوم: جذب شدن  این مرحله وقتی است که آدم ها عاشق می شوند و دیگر به هیچ چیز دیگر فکر نمی کنند. آنها ممکن است حتی کم اشتها و کم خواب شوند و روزانه ساعت ها به عشق جدیدشان فکر کنند. در مرحله جذب شدن به فرد مقابل، گروهی از مواد شیمیایی از گروه پیام‌رسان های عصبی (neuro-transmitters ) به نام مونو آمین نقش مهمی دارد. این مواد عبارتند از: دوپامین: که با مصرف کوکایین و نیکوتین هم می تواند فعال شود. نوراپی‌نفرین: که به نام آدرنالین هم شناخته می شود و افزایش آن در بدن می تواند سبب عرق کردن و تپش قلب شود. سروتونین: یکی از مهمترین ترکیبات شیمیایی عشق است که می تواند ما را به طور موقت به حالت دیوانگی برساند. مرحله سوم: حس وابستگی اگر قرار باشد رابطه ای ادامه یابد، وابستگی، حسی است که بعد از جذب شدن به یک نفر ایجاد می شود و در صورتی که مرحله جذب شدن همچنان ادامه یابد، می تواند منجر به تولیدمثل شود. در این مرحله دو هورمون توسط دستگاه عصبی ترشح می شود که در بروز حس وابستگی اجتماعی نقش دارد: وازوپرسین: ماده شیمیایی ای که در مرحله تعهد طولانی مدت نقش دارد. آزمایش هایی که روی موش های آفریقایی انجام شده، نشان می دهد که کاهش وازوپرسین در مردان به سرعت سبب بدتر شدن رابطه بین شریک های زندگی و کاهش وفاداری می شود. اکسی‌توسین: این ماده به هنگام زایمان از غده هیپوتالاموس ترشح می شود و به خروج شیر از پستان کمک می کند. از جمله کارکردهای دیگر این هورمون کمک به ایجاد پیوندی قوی بین مادر و فرزند است. این هورمون در لحظه اوج لذت جنسی در هر دو جنس ترشح می شود و اعتقاد بر این است که باعث محکم تر شدن رابطه بین بزرگسالان نیز می شود.

این موضوعات ارزش بحث ندارد!

مطمئنا هیچ زن یا شوهری از دعوا با شریک زندگی اش لذت نمی برد. در زندگی مشترک، موضوعات زیادی وجود دارد که موجب اختلاف نظر بین زوجین شده و گاهی به مشاجره ختم می شود اما برخی از آن ها واقعا ارزش دعوا و نزاع را ندارد. به گزارش سلامت نیوز به نقل از«باشگاه خبرنگاران»، اگر شما هم سر موضوعاتی که در ادامه این مطلب به آن ها اشاره خواهیم کرد با همسرتان مدام بگومگو دارید، همین حالا شیوه رفتارتان را تغییر دهید.از او کاری خواسته اید اما هنوز انجام نشده استحتما برای شما هم بارها پیش آمده که از همسرتان بخواهید کاری را انجام دهد اما پس از گذشت مدتی ببینید که او هنوز هیچ اقدامی نکرده است؛ برای مثال از او خواسته اید که سطل زباله را بیرون بگذارد یا سر ساعت 9 کانال تلویزیون را تغییر دهد چون که شما می خواهید برنامه مورد علاقه تان را ببینید، اما او به هیچ کدام عمل نکرده است. مهم نیست. همه ما گاهی فراموشکار می شویم. مطمئنا برعکس این قضیه هم اتفاق افتاده است و شما هم بارها آنچه را همسرتان به شما گوشزد کرده، از یاد برده اید. ذهن ما کامل نیست، همیشه نقص هایی دارد اما این ها دلیل خوبی برای شروع یک جنگ در میدان زندگی نیست. بهتر است قبل از این که خواسته یک نفر به نزاع تبدیل شود، با تکرار و البته زبان خوش آن را ختم به خیر کنید.خانواده همسرتان رفتاری غیرمنطقی داشتندخانواده و دوستان همسرتان رفتاری غیرمنطقی از خود نشان داده اند. این که یکی از اعضای خانواده یا دوستان همسرتان حرفی زده یا رفتاری از خود نشان داده که مورد پسند شما نبوده است، ربطی به همسرتان ندارد. مقصر، شخص دیگری است پس شما نباید او را به دلیل رفتار دیگری سرزنش کنید. تنها زمانی که دلیل قانع کننده ای پشت آن داشته باشید، حق گلایه دارید. در غیر این صورت، لحظات شیرین خود را به خاطر فرد دیگری، که ممکن است روحش هم از این قضیه خبر نداشته باشد، تلخ نکنید.خواسته های همسرتان با انتظارات شما متفاوت استشاید فکر کنید که در تمام مسائل باید با همسرتان تفاهم داشته باشید اما واقعیت این است که گاهی تضادها روابط را جذاب تر می کند. شاید شما دوست داشته باشید در خانه بمانید و کتابی بخوانید یا برنامه مورد علاقه تان را تماشا کنید اما همسرتان از خانه بیرون رفتن را می پسندد، در این صورت به جای دعوا کردن، انعطاف پذیری بیشتری از خود نشان دهید و با یکدیگر سازش کنید. خدا را چه دیدید؟ شاید با تجربه چیزهای جدید، به آن ها علاقه مند شدید. شما قادر نیستید شخصیت طرف مقابل تان را تغییر دهید، اما می توانید با گفت و گو به نظری مشترک برسید.همسرتان از آمدن با شما به مکانی خاص امتناع می کنداین آخر جهان نیست. اگر او نمی خواهد که با شما به میهمانی جشن تولد همکارتان بیاید، خب نمی خواهد، به همین سادگی. ممکن است هیچ دلیل منطقی هم پشت آن پنهان نباشد، پس با اصرار کردن، نه تنها حال خودتان بلکه حال او را هم دگرگون می کنید. به این فکر کنید که ممکن است این شرایط برای شما هم پیش آید. آیا دوست دارید فردی شما را مجبور به رفتن به جایی کند؟ پس بهتر است جر و بحث سر این موضوع را فراموش کنید.تفریحات او با شما متفاوت استمهم نیست چند ساعت، چند روز یا حتی ماه ها و سال ها با همسرتان درباره این که او به فوتبال یا بازی های رایانه ای علاقه دارد، بحث کنید. شما هیچ وقت نخواهید فهمید که چرا آقایان عاشق فوتبال هستند یا این که چرا خانم ها از تماشای سریال های خانوادگی تلویزیونی لذت می برند. پس بهتر است بدون هیچ جنجالی، آنچه طرف مقابل تان را شاد و سرگرم می کند، قبول کنید.اتفاقاتی که در گذشته زندگی او رخ داده استشما حق ندارید همسرتان را به دلیل گذشته اش، قبل از این که شما به زندگی او وارد شوید، سرزنش کنید. شما او را همین طور که بوده، با همان گذشته، قبول کرده اید. سرزنش او در این برهه زمانی، نه تنها هیچ فایده ای ندارد که اعتماد به نفسش را هم به میزان قابل توجهی کاهش خواهد داد.
تفاوت گریه در زنان و مردان سکس برای یک دهم زنان بسیار دردناک است زنان و دختران بخوانند: خوردنی‌هایی برای حفظ سلامت رحم مسله خیانت از زاویه دیگر تست خودشناسی 2

زنان حادثه

کیم کارداشیان در همسایگی ایران

کیم کارداشیان، ستاره تلویزیونی آمریکایی، برای شرکت در مراسم مربوط به صدمین سالگرد کشتار ارامنه و ضبط اپیزود جدید برنامه تلویزیونی اش، "همراهی با کارداشیان ها"، به ارمنستان رفت. خانواده پدری کیم کارداشیان ارمنی هستند. در این سفر کلوئه، خواهر کیم، کانیه وست، رپر و تهیه کننده آمریکایی و همسر کیم و فرزندش او را همراهی می کنند. در روزهای آینده، علاوه بر چهره های سیاسی از کشورهای مختلف، ستاره هایی از جمله جورج کلونی و همسرش امل نیز برای شرکت در مراسم صدمین سالگرد قتل عام ارامنه به ارمنستان خواهند رفت. سیستم آف ا داون، گروه موسیقی ارمنی آمریکایی، شب ۲۳ آوریل در ایروان کنسرت برگزار خواهد کرد. نزدیک به ۲۰ کشور و چند سازمان بین المللی و مورخان غربی کشتار بیش از یک و نیم میلیون ارامنه در اواخر امپراتوری عثمانی و سالهای ابتدایی جمهوری ترکیه را قتل عام نامیده اند. در طی این قتل عام سازماندهی شده بیش از یک میلیون یونانی و بیش از هشتصد هزار یونانی ساکن فلات اناتولی نیز کشته شدند. هر چند ترکیه امروزی این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند اما شواهد انکار ناپدیز حاکی از سارماندهی  حکومت عثمانی و ترکها در پاکسازی قومی و مذهبی آنچه امروزه ترکیه نامیده میشود را دارد.

مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
اندوه بی پایان گریس کلی چراغهای رابطه تاریک اند آلینوش طریان ، مادر ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم عشق آقای رئیس جمهور

حقوق زنان

زنان ترک قهقهه‌زنان توییتر را فتح کردند

زنان ترک در اعتراض به اظهارنظر یک مقام سیاسی کشور که زنان را از خنده در معابر عمومی منع کرده بود هزاران بار عکس‌های در حال خنده‌ی خود را در توییتر منتشر کردند. زنان از دیگر کشورها نیز به آن‌ها پیوسته‌اند. یک اظهارنظر بحث‌انگیز کافی بود که توییتر به تصرف زنان ترکیه‌ای که عکس‌های خندان خود را منتشر کردند درآید. وقتی بولنت آرینک٬ معاون نخست وزیر ترکیه روز دوشنبه (۲۸ ژوئیه/ ۶ مرداد)٬ درباره خنده زنان نظر داد جرقه حرکتی زده شد که هزاران زن ترک را به شبکه‌های اجتماهی خصوصا توییتر کشاند تا عکس‌های خود را در حال قهقهه‌ زدن منتشر کنند. این زنان با لبخند‌های پهن که صورتشان را پوشانده به چه اعتراض کردند؟ معاون نخست وزیر ترکیه روز دوشنبه گفت زنان نباید با صدای بلند و در ملاءعام بخندند. او البته موارد دیگری را نیز منع کرد. او از مکالمه طولانی زنان با تلفن‌های همراه انتقاد و از جذابیت‌های زنانه در محیط‌های عمومی ابراز ناخرسندی کرد. او گفت که همه این‌ها نشانه فاسد شدن اخلاقی جامعه ترکیه است و باید ممنوع شود. این معاون نخست‌وزیر در حالی حتی از صحبت زنان با تلفن‌های همراه انتقاد کرد که هزاران "سلفی‌" که زنان ترک با تلفن‌های هوشمند خود گرفته‌اند و در آن‌ها دارند می‌خندند در توییتر منتشر شد و هشتگ "kahkaha" هزاران بار از سوی آنان استفاده شد. معنی این کلمه در ترکی خنده یا همان قهقهه است. در توییت‌ها هشتگ direnkahkaha نیز به کرات استفاده شد. این عبارت در ترکی به معنای "خنده‌ی مقاومت" است. به گزارش وب سایت مشابل این هشتگ از دوشنبه تا کنون بیش از ۳۵ هزار بار استفاده شده است. برخی از توییت‌ها نیز از این قرار هستند که "خنده اقدامی انقلابی است" یا کاربری دیگر در توییتش پیشنهاد کرده است که زنان روز خود را با خنده شروع کنند. در یکی از توییت‌ها هم عکس همسر رجب طبیب اردوغان٬ نخست ‌وزیر ترکیه در حال خندیدن در یک مراسم عمومی منتشر شده و زیر آن نوشته شده است: «برای حفظ عفت عمومی… زنان حتما بخندند.» این حرکت البته به زنان ترک محدود نمانده است و زنان از دیگر نقاط دنیا نیز در حال ابراز همبستگی با زنان ترک‌اند. زنانی که از کشورهای مختلف دنیا پیغام همبستگی برای زنان ترک توییت می‌کنند ابتدا جمله‌ای به نشانه همبستگی و اتحاد جهانی زنانه می‌نویسند و سپس نام کشور خود را می‌آورند. به این ترتیب زنان خنده‌ روی توییتر هر ساعت در حال بیش‌تر شدن‌اند و از مرزهای ترکیه سرازیر شده و در اقصی نقاط دنیا مشغول اعتراض به سیاستمداری هستند که اظهارات واپس‌گرایانه‌اش قابل قبول واقع نشد. در ترکیه تعدادی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و فرهنگی نیز در توییت‌هایی جداگانه همبستگی خود با زنان کشور را اعلام کردند.

مردان هم می توانند ازدواج را فسخ كنند

در مطلب قبلی درباره مواردی گفتیم كه زن می تواند ازدواجش را فسخ كند. در اینجا به نظرم زنان باید بدانند كه در چه مواردی مردان هم می توانند ازدواج خود را فسخ كنند و نكته این است كه تعداد مواردی كه این حق را به مردان می دهد بیشتر از زنان است.
اعتراض به قانون تجاوز جنسی در لبنان با دار زدن لباس عروس این جا جای زن نیست قوانین نگهداری كودك در محل كار مادر برابری جنسیتی، معیار نوین رتبه بندی فیلمها چطور می شود نفقه را گرفت