حقوق زنان

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یک تحقیق مفصل بر روی پورن انتقامی در استرالیا نشان می‌دهد که از هر پنج شهروند این کشور یک نفر آزار و اخاذی از طریق تصاویر و فیلم‌های خصوصی را تجربه کرده‌ است.

بر اساس نتایج این نظرسنجی جامع که بر روی بیش از ۴۲۰۰ نفر از شهروندان استرالیا انجام شده است، زنان و مردان به اندازه مساوی هدف پورن انتقامی قرار گرفته‌اند.

پورن انتقامی و آزار مبتنی بر تصاویر خصوصی افراد، نوعی آزار و اخاذی است که طرفین در آن از تصاویر خصوصی عمدتا برهنه یا جنسی برای کنترل، آزار و تحقیر افراد استفاده می‌کنند.

پورن انتقامی معمولا از سوی شریک جنسی افراد و بعد از آن استفاده می‌شود که رابطه زوج به دنبال بروز اختلاف به پایان رسیده است.

در میان افرادی که دراین مطالعه بررسی شده‌اند ۲۰ درصد گفته‌اند که شریک آنها بدون رضایتشان تصاویر برهنه یا جنسی از آنها گرفته است و ۱۱ درصد نیز گفته‌اند که تصاویرشان بدون اجازه آنها منتشر شده است.

پژوهشگران دانشگاه موناش استرالیا و موسسه سلطنتی تکنولوژی ملبورن که این تحقیق را انجام داده‌اند می‌گویند این مطالعه نشان داده است که این نوع آزار و اخاذی بسیار شایع‌تر از چیزی است که پیش از این تصور می‌شد.

نتایج این مطالعه در استرالیا نشان داده است که مردان با احتمال بیشتری عاملان پورن انتقامی بوده‌اند در حالی که زنان احتیاط بیشتری برای حفظ امنیت شخصی و حریم خصوصی خود داشته‌اند.

خطر قربانی شدن گروه‌های اقلیت از جمله بومی‌های استرالیا، افراد دارای معلولیت و اقلیت‌های جنسی در موارد آزار و اخاذی از طریق تصاویر برهنه و جنسی بیشتر از دیگر افراد گروه مورد مطالعه بوده است.

پژوهشگران این مطالعه پیشنهاد داده‌اند که آزار مبتنی بر تصاویر خصوصی در استرالیا جرم به شمار رود و همچنین یک شماره تلفن مشاوره برای حمایت از قربانیان اختصاص یابد.

تنها دو ایالت در استرالیا قوانین مشخص برای مقابله با انتشار تصاویر افراد بدون کسب رضایت از آنها دارند.

دکتر نیکلا هنری، پژوهشگر ارشد این تحقیق می‌گوید: "آزار مبتنی بر تصاویر خصوصی به سرعت به عنوان معضلی ظهور یافته است که قوانین و سیاست‌های ما در تلاش برای مقابله با آن هستند."

از سال ۲۰۱۵ در بریتانیا یک شماره تلفن مشاوره حقوقی برای قربانیان پورن انتقامی راه‌اندازی شده است.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

معترضان به قانون فعلی لبنان که متجاوزان جنسی را در صورت ازدواج با قربانی مجازات نمی‌کند، با آویختن لباس‌های عروس از نخل‌های کنار ساحل بیروت، خواستار برچیدن این قانون شدند.

در این حرکت اعتراضی حدود ۳۰ لباس عروس د محل پیاده روی کنار ساحل در بیروت آویخته شد تا نظر رهگذاران در این منطقه پر رفت و آمد را به خود جلب کند.

معترضان به قانون فعلی در تلاشند تا پارلمان لبنان را متقاعد کنند که در جلسه ماه آینده خود قانون فعلی را برچیند.

همزمان وزیر زنان این کشور هم این قانون را متعلق به عصر حجر دانسته است.

عالیه عواضه، هنرمند لبنانی که همراه این کمپین شده است گفته: یک ماه ۳۱ روز دارد و در هر روز آن یک زن که مورد تجاوز قرار گرفته مجبور می‌شود به عقد متجاوز خود در آید.

لایحه پیشنهادی برای برچیدن و اصلاح قانون که به ماده ۵۲۲ شهرت دارد، سال گذشته به پارلمان لبنان ارایه شد و ماه فوریه گذشته بررسی شد.

معترضان امیدوارند اعضای پارلمان در رای گیری ۱۵ مه به لغو ماده ۵۲۲ روی خوش نشان دهند.

طراحی این حرکت هنری-اعتراضی در پاریس و توسط میریله هونین، هنرمند لبنانی صورت گرفته است.

دسامبر گذشته هم گروهی از معترضان با لباس‌های عروسی که از باندهای پانسمان سفید دوخته بود حرکت اعتراضی مشابهی را ترتیب داده بودند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یک استان در کانادا، مقرراتی که زنان شاغل را ملزم به پوشیدن کفش پاشنه بلند می‌کرد، لغو کرد.

دولت محلی بریتیش کلمبیا، در غرب کانادا، می‌گوید مجبور کردن زنان به پوشیدن کفش پاشنه بلند، تبعیض آمیز است و همچنین می‌تواند از نظر ایمنی در محیط کار خطرناک باشد.

مقام‌ها همچنین گفته‌اند کسانی که کفش پاشنه بلند پا می‌کنند، با خطر زخمی شدن به دلیل سر خوردن یا زمین خوردن مواجهند که می‌تواند به پاها و کمر آسیب بزند و برای همین کفش‌ها باید متناسب با شرایط کار طراحی شوند.

مقررات مربوط به پوشش بعد از آن لغو شد که یک سیاستمدار حزب سبزهای این استان، ماه پیش طرحی را به مجلس استانی آورد که لزوم پوشیدن کفش بر اساس جنسیت را منع می‌کرد.

طرح اندرو ویور، رهبر حزب سبز‌های استان بریتیش کلمبیا، برای \\\\\\\"جلوگیری از الزام کارمندان از طرف کارفرمایان برای تعیین نوع کفش بر اساس جنسیت یا هویت جنسی\\\\\\\" طراحی شده بود.

این طرح، همه کسب و کارها از جمله فروشگاه‌ها و دفتر شرکت‌های بزرگ را در بر می‌گیرد. اما دولت محلی به جای اعمال این طرح، قانون کار در مورد پوشیدن کفش را تغییر داد.

کریستی کلارک، وزیر اول استان بریتیش کلمبیا، می‌گوید در بعضی از محیط‌های کاری استان، زنان مجبور به پوشیدن کفش پاشنه بلند می‌شوند.

دولت هم مانند بیشتر مردم استان اعتقاد دارد که این رویه اشتباه است و برای همین هم ما قانون را برای منع این الزام‌های تبعیض آمیز و ناایمن تغییر دادیم.

قانون جدید می‌گوید طراحی، ساخت و مواد به کار رفته در کفش‌های کار باید متناسب با محیط کار باشد تا کارگر بتواند بدون خطر کار کند. همچنین کارگران نباید ملزم به پوشیدن پاپوش‌هایی خارج از این استاندارد شوند. این دستورالعمل جدید تا آخر ماه میلادی جاری اجرایی می‌شود.

پاشنه‌های بلند و اینکه آیا زنان لازم است این نوع کفش‌ها را در محیط کار یا حتی جشنواره فیلم کن بپوشند، در سال‌های اخیر تبدیل به مسئله‌ای بحث برانگیز در دنیای مد شده است.

در کانادا، بحث برسر پوشش زنان در محیط کار، بیشتر روی کارکنان رستوران‌ها متمرکز شده است. منتقدان می‌گویند تعیین شکل لباس کار کارمندان زن، براساس تفکرات کلیشه‌ای و جنسیت‌زده از پوشش زنان است.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

با بررسی نامه‌های منتشر نشده‌ای از سیلویا پلات می‌توان دریافت او از سوی همسرش تد هیوز با خشونت خانگی روبه رو بوده است.

به گزارش گاردین، در نامه‌های جدیدی از سیلویا پلات که تاکنون دیده نشده بودند می‌توان دید تد هیوز شاعر مشهور دو روز پیش از این که او سقط جنین کند وی را کتک زده بود و آرزو کرده بود او بمیرد.

این نامه‌ها جنبه‌های دیگری از ازدواجی پر سروصدا بین دو چهره بسیار مشهور ادبیات را روشن می‌کند.

این نامه‌ها که در فاصله بین ۱۸ فوریه ۱۹۶۰ و ۴ فوریه ۱۹۶۳ یعنی یک هفته پیش از درگذشت سیلویا پلات نوشته شده‌اند دوره‌ای از زندگی این شاعر مشهور را پوشش می‌دهند که هم برای طرفداران وی و هم برای محققان بسیار اهمیت دارند.

پلات نویسنده امریکایی پس از ازدواج با تد هیوز شاعر بریتانیایی در انگستان زندگی می‌کرد و نویسنده‌ای بود که در نامه‌نگاری بسیار جدی بود و همه نوشته‌هایش را از ۱۱ سالگی جمع کرده بود. با این حال پس از درگذشت وی هیوز گفت نوشته‌های همسرش گم شده‌اند. از جمله آنها جلد آخر نوشته‌های وی بود که وی گفت آنها را برای حفاظت از فرزندان‌شان فریدا و نیکلاس از بین برده است.

این نامه‌های جدید که تازه در دسترس قرار گرفته به دکتر روث بارنهاوس نوشته شده‌اند که مدل واقعی دکتر نولان است که سیلویا پلات در رمانی که در واقع زندگینامه‌خودنوشت وی است با عنون «حباب شیشه» از وی یاد کرده است. نویسنده پس از نخستین تلاشش برای خودکشی در سال ۱۹۵۳ به وی مراجعه کرده بود. این نامه‌ها به نظر تنها مدارک باقی مانده از این شاعر در ماه‌های آخر زندگی وی است که وی در خلال آن دوره مشهورترین شعرها از جمله مجموعه «آریل» را سرود.  

این مجموعه شامل ۹ نامه است که پس از آن که سیلویا پلات در جولای ۱۹۶۲ فهمید همسرش با دوستش آسیا دیویل در ارتباط است، نوشته است.

این نامه‌ها پس از آن کشف شدند که یک کتاب‌فروش مجموعه‌دار آنها را به قیمت ۸۷۵ هزار دلار برای فروش عرضه کرد.

معالجات پلات با این روان‌شناس پس از آن که او به انگلستان نقل مکان کرد نیمه کاره ماند اما دوستی این دو زن باقی ماند. در این نامه‌نگاری‌ها می‌توان یک دوستی و صمیمیت و در عین حال سطحی از طنز را مشاهده کرد.

در یکی از این نامه‌ها به تاریخ ۲۲ سپتامبر ۱۹۶۲ که همان ماهی است که این زوج از هم جدا شده‌اند وی توضیحاتی درباره سقط جنین در سال ۱۹۶۱ بر اثر کتک‌های همسرش را فاش کرده است.

تد هیوز متولد یورکشایر با پلات به عنوان یک دانشگاهی خیلی موفق زمانی آشنا شد که هر دو در سال ۱۹۵۶ دانشجوی کمبریج بودند. هیوز یک شاعر تثبیت شده بود و پلات برای ملاقات با وی در یک میهمانی شرکت کرده بود. به فاصله چهارماه پس از دیدار این دو، آنها با هم ازدواج کردند که موجب یک همکاری مفید هم شد. اما این مسایل بر زندگی آنها اثر گذاشت و مجموعه شعرهای پلات در سال ۱۹۶۲ که سال ۱۹۶۵ و پس از مرگ وی منتشر شد ارجاعات زیادی به رفتار هیوز دارد.

وی در پاییز ۱۹۶۲ از تد هیوز جدا ‌شد و در فوریه ۱۹۶۳ خودکشی کرد. بسیاری از علاقه‌مندان سیلویا پلات، بی‌بندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او می‌دانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کنده‌اند. مادر پلات می‌نویسد که او ژوئن ۱۹۶۲ به دیدار سیلویا رفته است اما دریافته که کشمکش شدیدی میان دخترش و تد هیوز وجود دارد. او و دیگران این را به رابطه تد هیوز با زنی دیگر و ناتوانی سیلویا در خو گرفتن به این وضع نسبت ‌دادند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این ماجرای قضاوت زنان از طریق نوع لباسی که می پوشند نه فقط در کشورها و مذاهبی که پوشش کامل را برای زنان واجب می دانند عمومیت دارد بلکه در فرهنگ معاصر همه نقاط جهان، هنوز یکی از شایع ترین نحوه قضاوتِ شخصیت زنان می باشد.

به همین خاطر یک موسسهِ حقوق بشری سوئیسیTerre Des Femme که فعالیت هایش بیشتر از همه بر تهیه حقوق برابر برای زنان تمرکز یافته است در یک حرکت جدید و کمابیش آموزشی با این اعتقاد سنتی شده روبرو شده است.

شکی نیست که انتخاب لباس می تواند نشانه ای از ماجراجو بودن، رسمی و جدی یا خجالتی بودن یا سایر خصوصیات فردی را آشکار سازد. اما در ضمن همه ما در زندگی روزمره بویژه در دنیای معاصر این شانس را داشته ایم که به شکل های مختلف از طریق لباس و سلیقه کمابیش متنوعی که به کار می بریم اعلام وجود کنیم.  برای همین حکم کلی صادر کردن در باره هویت و شخصیت زنان و حتی مردان بر اساس لباس، می تواند منطقی و واقعی نباشد.

 

با این وجود بر حسب عادت یا تربیت اجتماعی این شیوه قضاوت ریشه جان سختی را در ناخودآگاه ما کاشته است که اجازه می دهد بخشی از ما، این پیشفرض را بپذیریم که زنان را می توان از روی نحوه لباس پوشیدن قضاوت کرد.

طراح اصلی این تصاویر، هنرمند آلمانی Theresa Wlokka به کمک دانشجویان مدرسه تبلیغات و مد هامبورگ این عکسها را تدارک دیده است. تصاویری که به شکل گویا توانست بی پایه و اساس بودن قضاوت های نظیر پوشیده، سنتی، بازیگوش، زرق و برقی، جلف، فاحشه و رایج ترین آنها « معلومه تنش می خواره» را نشان دهد.

به نظر ما شیوه هوشمندانه موسسه سوئیسی در بازنگری قضاوتِ مردان معاصر موفق خواهد بود چون اکثر مردان این نسل، فرصت آشنایی و تماس با زنانی که پا به پای آنها در محیط درس و کار حضور دارند را بیش از نسل های قدیمی تر دارند. برای مرد امروز، قضاوت زنان فقط بر اساس نحوه لباس پوشیدن شان کمی ثقیل است و نمی خواهند به راحتی گذشته، نسبت به  هویتِ زنان حکم صادر کنند.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی.....

شب های یلدا برای من بوی مادر بزرگم را می دهد.سال های سال برنامه خانواده ما در شب های یلدا این بود كه همه خانه مادر بزرگ جمع شویم.سفره بیاندازیم از این سر اتاق تا آن سر.منو غذا ثابت بود. وارد خانه كه می شدی بوی "دمپختك" فضای خانه را پر كرده بود.

تماشایی‌ترین تصویر شهر

مرد، لاغراندام است و صورتش آفتاب‌سوخته و دست‌هایش ضمخت و کارکرده. پشت‌اش کمی خمیده است. آفتاب بالا نیامده، مرد نماز صبحش را می‌خواند، یک حبه قند را در چای تلخش می‌خیساند و چای را سرمی‌کشد و  بیرون می‌رود؛ به قول خودش، دنبال یک لقمه نان حلال. بعد، بچه‌ها، یکی‌یکی، بلند می‌شوند، صبحانه می‌خورند، لباس می‌پوشند و به مدرسه می‌روند یا دانشگاه؛ مرد اما، از همان طلوع آفتاب، سوار پیکان زهوار دررفته‌اش می‌شود، کلاج می‌گیرد، دنده عوض می‌کند، ترمز می‌گیرد. روزی هزار بار، درهای ماشین‌اش باز و بسته می‌شوند. بعضی‌ها در را آن‌قدر محکم می‌کوبند که مرد فکر می‌کند الان است که در از جا کنده شود و بعضی‌ها آن‌قدر یواش به‌هم می‌زنند که باید خودش یک بار دیگر در را ببندد. از آینه ماشین‌اش، یک تسبیح آویزان است و از تسبیح، یک پلاک «توکلت علی ا...». محرم و ایام فاطمیه، لباس مشکی می‌پوشد. گاهی شاید محرمی بگوید بچه‌های هیات محل، پشت شیشه ماشین‌اش با رنگ بنویسند: «شه باوفا ابالفضل»، اما پخش ماشین‌اش هیچ‌وقت نمی‌خواند. گاهی پیش خودت فکر می‌کنی: «چه کسالت‌بار! خسته نمی‌شود از این تکرار مکرر؟!» او اما خسته نمی‌شود. خستگی‌اش را دوست دارد؛ چون به یاد آخرین تصویری که هر روز صبح از بچه‌هایش می‌بیند می‌افتد، که آن‌ها آرام خوابیده بودند و پشت‌شان به بودن او گرم است. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. روی صندلی‌های ماشین‌اش، هر روز، هزارتا قصه نوشته می‌شود. یک نفر روی صندلی شاگرد، با تلفن همراه، معامله‌های میلیاردی می‌کند و سر دادن 300 تومان کرایه، با او چانه می‌زند. یک نفر، کیفش را توی ماشین جامی‌گذارد و مرد، تمام یک بعدازظهر را برای پیدا کردنش وقت می‌گذارد. یک نفر، بچه‌اش مریض است و مرد، پابه‌پایش اشک می‌ریزد و خدا را شکر می‌کند که شرمنده سروهمسر نیست؛ وقتی اسکناس‌های 100 تومانی و 200 تومانی و 500 تومانی را روی هم می‌چیند. ظهرها، کنار یک فضای سبز کوچک، پارک می‌کند، وضو می‌گیرد و روی خنکی چمن‌ها، نماز می‌خواند و از فلاسک کوچکش، برای بقیه راننده‌ها، چای داغ می‌ریزد. عصر ها که تماشایش کنی، پیراهن سفیدش، توی این هوای آلوده چرک شده... چرک‌هایش را اما نمی‌بینی، پشت آن خطوط مردانه صورتش. وقتی فکر می‌کنی به این همه تلاش کم‌اجر که هر روز، به قول خودش، برای یک لقمه نان حلال می‌کند، وقتی حساب کنی برای هر ساعت رانندگی توی این ترافیک نفس‌گیر، روزهای بارانی، روزهای آفتابی، برای هر چند بار ترمز گرفتن و دنده عوض کردن و برای هر چند بار دور زدن و بوق شنیدن، چه‌قدر پول درمی‌آورد، وقتی فکر می‌کنی به زحمت کشیدن بی‌امانش؛ ناگهان دوست‌اش داری. دست‌هایش تو را به یاد دست‌های پدرت می‌اندازد، یا پدربزرگت؛ هر بابای مهربانی که می‌شناسی. دیگر سر پول خرد، با او دعوایت نمی‌شود، دیگر اصرار نمی‌کنی که حتما این طرف چراغ قرمز پیاده‌ات کند، دیگر به‌خاطر چند قدم بالا و پایین پیاده شدن، در را محکم به‌هم نمی‌کوبی. وقتی فکر کنی او بابای کسی است و همه امید و دار و ندار خانواده‌اش، آن وقت، چه‌قدر تماشای آن پلاک «توکلت علی ا...» آرامت می‌کند در این شهر ناآرام.
کاش مادر بودم اتفاق همین روزهاست... برای زندگی بجنگ چرا قدر اکنون را نمی دانیم دغدغه های مادرانه

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

دردسرهای خرید گوشت قرمز

خانم های بسیاری را می شناسم که بعد از چند سال خانه داری اطلاعات اندکی از چگونگی خرید گوشت قرمز دارند و بسیار پیش آمده که پول هنگفتی را برای خرید چند کیلو گوشت نامطلوب پرداخت کرده اند.

طلا؛ زیور یا سرمایه

خانم های بسیاری را می شناسم که همراه با مد، طلاهای خود را عوض کرده و تغییر می دهند. پای صحبت آنها که می نشینم تازه مدعی هم می شوند که این طلا سرمایه ای است برای روز مبادا و تازه از این طریق کمی هم از تعویض و تغییر آن لذت هم می برند.
مادر خرج سخت​تر از هر مادری چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ کنترل صفرهای قبض برق مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند از پس اندازتان مراقبت کنید

مطالب تصادفی

گزارش روز

تهرانی ها ازدواج نمی کنند

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت‌احوال کشور گفت: بیشترین نرخ ازدواج مربوط به استان خراسان‌جنوبی با 1/13 در هزار و کمترین آن مربوط به استان تهران با نرخ 3/6 درهزار است. علی‌اکبر محزون افزود: شاخص نسبت ازدواج به طلا

وضعیت اسفناک زنان ایرانی در زندانهای مالزی

دو زن جوان ایرانی به جرم حمل مواد مخدر در مالزی به اعدام محکوم شدند. ندا و شهرزاد ۲۶ و ۳۱ ساله حامل حدود پنج کیلو مفتامین بوده‌اند که در فرودگاه کوالالامپور دستگیر می‌شوند. به گزارش رسانه‌های گروهی، هریک از این دو بیش از دو کیلو مفتامین با خود داشته‌اند اما "شراره سعیدی" فعال حقوق زندانیان در مالزی  می‌گوید که یکی از این دونفر هیچ ماده مخدری همراهش نبوده بلکه تنها به دلیل همراهی و دوستی با فرد دیگر دستگیر می‌شود. زن دیگری که مواد را در لباس‌هایش جاسازی کرده بوده در ازای دریافت ۳ میلیون تومان پول حاضر به این کار شده است. این فرد که به گفته خانم سعیدی در تمام طول این سه سال حمایت مالی صاحب اصلی مواد را داشته، حاضر نشده شهادت دهد که دوستش از این جریان بی اطلاع بوده است. خانم سعیدی البته تاکید می‌کند که شرایط زندان‌های مالزی آنقدر بد و اسف‌بار است که اصلا نمی‌توان از زندانیان انتظار داشت رفتارهای منطبق با عقل و منطق انجام دهند. یکی از زنانی که مدت ۴۲ روز در زندان کوالالامپور بوده و به تازگی آزاد شده است به دویچه‌وله می‌گوید که در حال حاضر بین ۳۰ تا ۳۵ زندانی زن در فاصله سنی ۲۶ تا ۶۵ سال در این زندان هستند که جرم یا اتهام اکثر آنان حمل مواد مخدر است. این فرد که نخواست نامش فاش شود، شرایط بهداشتی و غذایی این زندانیان را "اسف‌بار" توصیف می‌کند و می‌گوید: «زنان در اتاقک‌های کوچک سه در چهار متری نگهداری می‌شوند و در هر اتاق ۱۵ تا ۱۶ نفر به سر می‌برند. در چنین شرایطی، با جمعیت زیاد و فضای فوق‌العاده کم، فقط جای کوچکی را به "سرویس بهداشتی" اختصاص داده‌اند که البته نمی‌شود اسم آن را سرویس بهداشتی گذاشت به خاطر این‌که از آن به عنوان دست‌شویی، حمام، روشویی و دست‌شویی استفاده می‌شود. خانم‌ها از ناراحتی‌های زنان و پوستی رنج می‌برند. به یک نوع بیماری قارچ به نام "گوراب" که مربوط به آب و هوا و وضعیت غیربهداشتی اینجاست، مبتلا می‌شوند. شپش ‌در زندان بیداد می‌کنند. چون اکثر مجرم‌هایی که با هم‌دیگر هستند، موهای‌شان بلند است و استحمام در آن‌جا انجام نمی‌گیرد، به همین خاطر شپش‌ها منتقل می‌شوند. تشک‌های آن‌جا فوق‌العاده کثیف و بدبو هستند که روی زمین پهن می‌شوند». به گفته این فرد برخی از این زنان به خاطر تامین غذا و دارو مجبور به تن‌فروشی می‌شوند و مسئولان زندان هم این موضوع را می‌دانند اما بر آن سرپوش می‌گذارند. این زندانی سابق می‌گوید: «در ماه رمضان همه‌ی بچه‌ها را به یک سلول منتقل کردند که خیلی زجرآور بود. مثلاً بعضی خانم‌ها پریود بودند و نمی‌توانستند روزه بگیرند، اما شرایط را برای همه یکسان کرده بودند. بچه‌ها می‌گفتند ما نمی‌توانیم روزه ‌بگیریم، باید غذا بخوریم، روزه گرفتن و نماز خواندن ما حرام است، ولی به آن‌ها گفته می‌شد که فرقی نمی‌کند، شما هم همان دو وعده غذا را دارید». حمل ماده‌ای که نمی‌دانند چیست فرد گفت و گو کننده با دویچه‌وله می‌گوید بیش از نیمی از این زندانیان نمی‌دانستند که حامل مواد مخدر هستند و تنها به آنها گفته شده که اینها دارویی است که ممکن است ورودش به مالزی قدغن باشد اما اگر به ماموران فرودگاه رشوه بدهید کاری با شما نخواهند داشت. شراره سعیدی نیز تایید می‌کند که اکثر کسانی که به صورت گروهی دستگیر شده‌اند اصلا نمی‌دانسته‌اند که حامل مواد مخدر هستند. او می‌گوید در هر گروه تنها یک نفر از موضوع اطلاع دارد و او هم اجازه ندارد چیزی در این مورد به بقیه بگوید. به گفته این زندانی سابق، بیشتر زنان زندانی متارکه کرده ‌و بیکار هستند و به همین دلیل نیاز مالی شدید دارند و در ازای دریافت ۳ تا ۵ میلیون تومان پول حاضر به حمل این مواد شده‌اند. برخی دیگر نیز از سوی همسرانشان وادار به این کار شده‌اند. این فرد به زن مسنی اشاره می‌کند که به دلیل تامین هزینه خرید کلیه برای شوهرش حاضر به حمل مواد مخدر به مالزی شده و زن دیگری که دختری عقب‌مانده دارد و برای تامین هزینه‌های او ناچار به این کار شده است. سفارتی که حامی نیست در طول چند سال اخیر که تعداد زندانیان ایرانی مالزی افزایش پیدا کرده است تنها دوبار نماینده‌ای از سفارت ایران در مالزی به دیدار این زندانیان رفته است. در حالی که به گفته زنی که با دویچه‌وله گفت و گو کرد، نمایندگان سفارت‌خانه‌های کشورهای دیگر مثل ویتنام و میانمار هر ماه به دیدار زندانیانشان می‌روند و در تامین غذا و داروی آنها کمک می‌کنند. این زن می‌گوید: «بچه‌هایی هستند که قرار است آزاد بشوند. آن‌ها می‌گویند ما قرار است آزاد بشویم و سفارت آمار ما را هم دارد، ولی متأسفانه کوتاهی می‌کند و به موقع در دادگاه‌شان حاضر نمی‌شود و هیچ کنترلی هم بر پرونده آنها نمی‌کند. می‌گویند از لحاظ دارو و درمان، سفارت می‌تواند به آن‌ها کمک کند، ولی متأسفانه این کمک‌ها را دریغ می‌کند. یکی دوبار هم که نماینده‌ی سفارت به آن‌جا رفته، فقط گفته که شما با این کارتان آبروی ایران را برده‌اید و از ما انتظار کمک نداشته باشید. با توجه به کاری هم که کرده‌اید، مجرم هستید و هر بلایی‌هم که سرتان بیاید، حق‌تان است». از روز اول اکتبر امسال (۹ مهر) دولت مالزی مدت ویزای ایرانیان را که سه ماه بود به ۱۴ روز تقلیل داده است. به گفته وزیر کشور مالزی این تغییر به این دلیل صورت گرفته که ایرانیان از مالزی برای عبور و مهاجرت غیرقانونی به استرالیا استفاده می‌کنند. او تصریح کرده که این کار به درخواست دولت استرالیا انجام شده است. شراره سعیدی می‌گوید این اقدام نیز در راستای فشار بیشتر بر ایرانیان است که تا کنون با اعتراضی از سوی دولت ایران روبرو نشده است. دو زنی که به اعدام محکوم شده‌اند از روز ۹ مهر به سلول انفرادی منتقل شده‌اند. بر اساس قوانین مالزی به محض صدور حکم اعدام حتی در مرحله بدوی، زندانی به سلول انفرادی منتقل می‌شود. به گفته خانم سعیدی در حال حاضر ۷۰ زندانی ایرانی به اعدام محکوم شده‌اند و کسانی در میان آنها هستند که دو سال و نیم است در انفرادی به سر می‌برند. این فعال حقوق زندانیان می‌گوید وقتی به دیدن این افراد می‌رود از او خواهش می‌کنند تا بیشتر بماند تا آنها را دیرتر به سلول انفرادی برگردانند. زنی که ۴۲ روز در زندان کوالالامپور بوده می‌گوید: «اینجا آخرالزمان است». منبع:DW
مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران رتبه 125 برای ایران در برابری جنسیتی اشتغال بار دیگر گشت امنیت اخلاقی ماندلای ابدی

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

من یک ربع قرنی ام

من یک ربع قرنی ام و دیگر حوصله ی سروکله زدن با توهمات آدم هام را ندارم..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها...نه..من همیشه خوب نیستم..

زنان، مجذوب اعتماد به نفس مردان می شوند

ما مردان در طول زندگی شنیده ایم که باید شجاع باشیم. باید نشان دهیم که ضعیف نیستیم و قادر هستیم شریک خوب زناشویی مان را بیابیم. اما بعد از کم رونق شدن خواستگاری، محیط رقابت برای یافتن یار دشوارتر شده است. ما مردان احتیاج بیشتری به اعتماد به نفس هم در محیط کار و هم برای یافتن یار داریم. اینها نشانه های ساده ایی هستند که با تمرین و تجربه، بر احساس اعتمادمان به خود، می افزاید: چه شکلی گام بر می دارید؟ زنان مقدم بر هر چیزی به سلیقه لباس پوشیدن و نحوه راه رفتن مان دقت می کنند. تمیز و مرتب پوشیدن و بدون عجله قدم برداشتن، تصور سریع و اولیه ای از مردی موفق را تداعی می کند. البته آرام قدم برداشتن بهتر است از بی هدف قدم برداشتن متفاوت باشد . به چشم هایش نگاه کن در بعضی فرهنگ ها چشم در چشم دوختن شاید زیاد معمول نباشد برای همین به قول رینا پیانه نویسنده کتاب « مکانیسم عشق» می توانید موقع حرف زدن و ابراز احساس به یک زن، به جای چشم دوختن در نگاهش، به  دهن وی خیره شوید. اکثر افراد، متوجه تفاوت فوق نمی شوند. اگر هم در بین صحبت قرار است نکته زیبایی را در باره وضعیت فیزیکی اش بگویید از جملاتی نظیر « همه زیبایی های که برایم تحسین برانگیز هستند یکجا در تو جمع شده است» پرهیز کنید. صمیمی ترین حالت آن است که هر آنچه که واقعا در او زیبا می بینید را بدون غلو بگویید. تعریف از مردان اگر یک زن در حین گفتگو از خصوصیات شما مثلا چاله کوچک روی گونه تان تعریف کرد با متانت لبخند بزنید و تشکر کنید. یادتان باشد که افراد بی ظرفیت بلافاصله و با تعجب می پرسند واقعا؟ راست می گویی؟ بعضی مردان حتی ممکن است شروع کنند به تهیه لیستی از دلایل، که ثابت کنند لایق تعریف نیستند. ولی مردانی که به خودشان مطمئن هستند تعریف را بدون هیچ اما و اگری می پذیرند. تلفن و تماس بعد از آشنایی اولیه اگر او تلفن خودش را در ملاقات اول به شما داد سعی کنید بیشتر از 48 ساعت برای تماس صبر نکنید چون تاثیرش این است که فکر می کند مرد ترسویی هستید یا تشخیص کاملی از ماجرای آشنایی ندارید. پروفسور روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا خانم Judith Coche می گوید قبل از تماس تلفنی روی نحوه بیان خودتان تمرین کنید. به نظر وی حرفی که قرار است تلفنی زده شود بهتر است به روش مدیران شرکت ها باشد که کوتاه و دقیق پیام مشخص شان را شرح می دهند. از ضعف ها و نارسایی حرف نزنید اگر در حال توضیح وضعیت زندگی تان هستید سعی کنید از جنبه های مثبت زندگی تان و چیزهایی که واقعا برای تان جالب است حرف بزنیدد. در کنارشان بنشینید زنان در برابر مردان در حالت روبرو و ایستاده معذب می شوند و احساس امنیت نمی کنند. حتی در حالت نشسته نیز روبروی شان قرار نگیرید. سعی کنید در پهلوی سمت چپ شان بنشینید. اگر به خودتان مطمئن هستید این جسارت را حتما دارید که منتظر حرکت طرف مقابل برای چرخیدن به سمت خودتان باشید. صریح باشید بوسیدن در حین خداحافظی، عملی احساسی و عاطفی است و با درخواست و اجازه گرفتن، همه لطافتش تغییر می کند. اگر نیت تان این است که وارد آپارتمان وی شوید از بهانه استفاده از دستشویی یا هر چیز دیگر استفاده نکنید. به او بگویید که چه منظور و تمایلی دارید. موفقیتش را جشن بگیرید آمار امریکا نشان می دهد بر تعداد زنانی که بیش از 60 هزار دلار درآمد سالانه دارند مدام افزوده می شوند. به همان نسبت، زنان فوق حق انتخاب بیشتری را نصیب خود می سازند. با وجود همه این تغییرات، مردان با اعتماد به نفس، احساس خوبی دارند اگر با زنی موفق تر از خودشان آشنا شوند چون می دانند که توجه زنان با اعتماد به نفس را کسب کرده اند.
9 اصلی که باید سر میز غذا رعایت شود مسله خیانت از زاویه دیگر فقط مردان بخوانند؛ چگونه دل خانمها را با کلمات صحیح بدست آورید! مردانی که از تصمیم گیری می ترسند زنان شاد چه میکنند؟

زنان حادثه

اما واتسون تنها نیست؛ من هر روز به خاطر اندازه پستان‌هایم قضاوت می‌شوم

کارن گورملی خودش را فردی \"لبخند به لب و تقریبا خجالتی\" توصیف می‌کند، ولی می‌گوید که به خاطر اندازه پستان‌هایش، دیگران او را به گونه دیگری می‌بینند. او که ۴۵ سال دارد و در لنکشر بریتانیا زندگی می‌کند، بعد از انتشار گزارش‌ها درباره عکس‌های اما واتسون در مجله ونیتی‌فیر و واکنش‌ها به یکی از این عکس‌ها، از تجربه شخصی خود برای بی‌بی‌سی نوشت. کارن می‌گوید که به طور خاص، زن‌ها براساس ظاهر او درباره شخصیتش قضاوت می‌کنند. این نوشته، ماجرای او از زبان خودش است: من آدم ریزه‌اندامی هستم با پستان‌های بزرگ، و به دلیل همین شکل ظاهری، استنباط بیشتر آدم‌ها این است که من فرد بی‌بندوباری هستم. وقتی عده‌ای، اما واتسون را به دلیل نشان دادن بخشی از پستان‌هایش در یک عکس، هدف حمله قرار دادند، بحث‌هایی که درگرفت، برای من خیلی آشنا بود. من هم یک فمینیست هستم و باور دارم که زن‌ها باید هر آنچه را دوست دارند، بپوشند. برخلاف اما (واتسون) من خجالتی‌تر از آن هستم که بتوانم عکس (مشابهی) بگیرم، ولی به محض این که لباس‌هایی که می‌پوشم متناسب تن من هستند یا یقه بازی دارند، بلافاصله به من برچسب می‌زنند که به دنبال جلب توجه هستم. ماجراها از ۱۴ سالگی من شروع شد. متوجه شدم که مردان میانسال دنبالم می‌کنند. با آن که لباس فرم مدرسه به تن داشتم (معلوم بود کم‌سن‌وسال هستم)، هر بار که به مرکز شهر می‌رفتم، کسی بود که دنبالم می‌کرد. واقعا ترسناک بود. اما همیشه این مردان نبودند. یکبار یکی از معلمان زن به من گفت که نمی‌توانم روپوش بی‌آستینی را که لباس فرم مدرسه بود بپوشم، چون آن لباس من را \"نمی‌پوشاند\". همیشه احساس می‌کردم که روی لبه تیغ هستم و شروع کردم به پوشیدن لباس‌های گشاد و به همین دلیل، دیگران فکر می‌کردند که من چاق هستم. وقتی ۱۶ ساله شدم، به اندازه‌ای جرات پیدا کردم که در یک مهمانی لباسی متناسب تن خودم بپوشم. با آن که لباسی معمولی بود، درز بین پستان‌هایم در آن مشخص بود. همین که دوستانم من را دیدند، از این که چقدر وزن کم کرده و لاغر شده‌ام، ابراز تعجب کردند. اما بدترین اتفاقی که تاکنون برایم رخ داده است، در ۲۱ سالگی من بود. وقتی که دوست‌پسرم من را به برادرش معرفی کرد و برادر او به جای این که بگوید مثلا \"از دیدن شما خوشوقتم\" به سینه‌ام اشاره کرد و گفت: \"اندازه آنها را ببین!\" من به فکر جراحی برای کوچک کردن پستان‌هایم هستم. مخصوصا که پستان‌هایم باعث شده‌اند کمردرد بگیرم. این تصمیم بیشتر دلایل پزشکی دارد، ولی همزمان برخورد آدم‌ها هم در این تصمیم تاثیر داشته است. نظر دوست یکی از دوستانم تیر آخر را زد. او گفت که من به این دلیل مورد توجه (مردان) قرار می‌گیرم که پستان‌های بزرگی دارم. این حرف باعث شد احساس کنم چیزی نیستم جز پستان‌هایی که از سینه‌ام آویزان هستند و نمی‌خواهم چنین چیزی باشم.  

فرشتگان نجات

خرید اسلحه در ایالات متحده آمریکا یک امر بسیار پیش پا افتاده، قانونی و ساده است. کافیست سری به 5000 مغازه اسلحه فروشی در سراسر کشور شوید و با یک خمپاره انداز بیرون بیایید. نه یک اسلحه کوچک جیبی بلکه با یک خمپاره انداز یا یک مسلسل از نمونه مسلسلهایی که در ارتشهای مختلف جهان استفاده میگردد. خود آمریکاییها به دو دسته تقسیم میشوند کسانی که موافق ادامه این قانون هستند و کسانی که مخالف اند. دلیل موافقان این قانون اینست که تجارت اسلحه در آمریکا از آغاز تشکیل این کشور 200 ساله آزاد بوده است و بنابراین باید چنین نیز باشد. همچنین آمریکا کشوریست با وسعت زیاد کلانتریها و نیروی پلیس کم بنابراین مردم باید حق داشتن اسلحه برای دفاع از خود را داشته باشند. همچنین استدلال آنان اینست که در طول سال تعداد بیشتری با سلاح سرد کشته میشوند بنابراین چرا چاقوها را از مغازه های لوازم خانگی جمع نمی کنید؟ ما در اینجا سعی به قضاوت درباره درستی این استدلالها را نداریم، هر کشوری قوانین خاص مربوط به خود را دارد. احتمالا همه ما در جریان واقعه دلخراش مدرسه ابتدایی شهر نیو تاون در ایالت کانکتیکات آمریکا قرار گرفته ایم. آدام لندزا جوان گوشه گیر و غصبی 23 ساله در یک روز عادی با نیم دوجین اسلحه به مدرسه محل کار مادرش میرود، ابتدا مادر خود و سپس 25 انسان بیگناه دیگر را میکشد و سپس خودکشی می نماید. در میان کشته شدگان 20 کودک 6 تا 8 ساله به چشم می خورند. دلیل این شورش بی دلیل هنوز معلوم نیست. تیراندازی بی دلیل به قربانیان برای دفعه اول اتفاق نیفتاده است کشتارهایی اینچنینی در سراسر سال در آمریکا اتفاق می افتد اما سابقه نداشته جوانی 23 ساله بدون هیچگونه سو پیشینه دست به انجام همچین جنایتی، کشتار کودکان زیر دهسال زده باشد. اگر آدام لندزا شیطان صفت در سوی تاریک این داستان قرار گرفته است در سوی دیگر این داستان اما معلمانی جوان قرار داشته اند که جانشان را برای نجات شاگردانشان بخطر انداخته اند. ماری جیکوبز کتابدار کتابخانه مدرسه وقتی صدای تیر اندازی شنید تمامی 18 کودکی که در کتابخانه بودند را سریعا به دفتر اداری کتابخانه انتقال داد و کمد بزرگی را به پشت در دفتر قرار داد وتا آمدن نیروی پلیس کمد را جابجا ننمود. ماری میگوید من شنیدم که او وارد کتابخانه شدو چون فکر میکردم که همگی ما لحظات آخر عمرمان را میگذرانیم بچه ها را بدور خود جمع نمودم و به آنها گفتم که چقدر عاشق تک تک آنان هستم، فکر کردم اگر مادرانشان اکنون پیش آنان بودند احتمالا همین حرفها را به آنان می زدند. پلیس میگوید اگر ماری کمی تعلل می نمود همگی کودکان کشته میشدند. اما سرنوشت ویکی لی سوتوی 27 ساله، معلم کلاس اولی ها طور دیگری رقم خورد. او هنگامی که صدای شلیک گلوله ها را شنید همگی بچه ها را در کمد جالباسی کلاس جا داد و هنگامی که قاتل وارد کلاس او شد و پرسید بچه ها کجا هستند او جواب داد: در سالن ورزش مدرسه، قاتل با شلیک تیری به او، او را جا بجا بقتل رساند. هنگامی که پلیس وارد کلاس وی شد شاگردانش بروی زمین در کنار جسد بیجان او حلقه زده بودند. مواردی اینچنینی از زنانی معمولی که در لحظاتی سخت تبدیل به فرشتگانی واقعی در دنیای تلخ کنونی ما میگردند و جان انسانها را نجات میبخشند کم نیستند، یک نمونه آنرا چندی پیش در کشور خودمان در زلزله اخیر ورزقان شاهد بودیم. گلین خانم یا همان گلی سعادتی از اهالی روستای چای کندی ورزقان. او دقایقی پس از زلزله توانسته به تنهایی دقایقی ۶ نفر را از زیر آوار بیرون بکشد که 4 نفر از آنها زنده مانده اند. او می گوید: "پسر کوچکم کنار دستم نشسته بود و داشتم در تنور نان می پختم که زمین به شدت لرزید ، مادر شوهرم که در ایوان طبقه دوم خانه کاه گلیمان نشسته بود با فروریختن خانه مان زیر آوار مانده بود بعد از اینکه پسر کوچکم را در محوطه باز قرار دادم، اولین نفری که از زیر آوار بیرون کشیدم مادر شوهر پیرم بود. در روستا بلوایی به پا شده بود و هر کس به طرفی می دوید ، یکی گریه می کرد یکی به سرش می کوبید. اولین کسانی که به ذهنم رسید پیرمرد و پیرزن پیری بود که همسایه مان بودند، وقتی وارد ویرانه خانه شان شدم پیرزن بین دو تیرک گیر کرده و مانده بود ، به خانه ویران شده اش زل زده بود و در حالیکه سر و رویش را گرد و خاک گرفته بود، به آرامی کمک می خواست و پیرمرد هم فقط کاسه سرش از زیر تل آوار معلوم بود ، بعد از اینکه پیرزن را بیرون آوردم با دستهایم خاک ها را پس زدم و مرد را به حیاط کشیدم ، خاک ها را از دهانش بیرون آوردم و راه نفسش را باز کردم، همین که به کوچه آمدم بچه های همسایه دیگرمان را دیدم که فریاد زنان برای مادر شان که زیر آوار مانده کمک می خواهند، به داخل خانه آنها دویدم ، اما خانه زیر و رو شده بود و جز تلی از خاک نبود، به این طرف و آن طرف می دویدم که از زیر پایم فریاد کمک "یوسف " پسر همسایه مان را شنیدم که گفت " خاله گلی " ما اینجاییم با مادرم ، کمکمان کن ، خاک ها را کنار زدم و پسر را زنده بیرون آوردم ، اما مادرش را که بیرون کشیدم و راه نفسش را باز کردم دیدم نفس ندارد و متاسفانه فوت کرده بود ، یک نفر را هم بعدا از زیر آوار بیرون کشیدم که او نیز متاسفانه فوت شده بود. آیا ما آمادگی ذهنی لازم برای تبدیل شدن به چنین ابر زنهایی که جان انسانها را در پیچهای حساس زندگی نجات میدهند، را داریم؟   عکس متعلق به ویکی لی سوتو، معلم کشته شده مدرسه سندی است.
ایوانکا ترامپ، بانوی اول واقعی آمریکا؟ پرونده ای با قتل 40 زن و دو كودك زندگی در برزخ با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل آشنا شوید انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما

حقوق زنان

او مرا کتک زد پس دوستم دارد!

دولت روسیه در سال ۲۰۱۶ از جرم «ضرب و شتم» که پایین‌ترین نوع خشونت در قانون اساسی روسیه تعریف شده، جرم‌زدایی کرد و بحث از همان زمان بالا گرفت. روسیه جزو سه کشوری در اروپا و آسیای مرکزی است که قوانین ویژه برخورد با خشونت خانگی ندارد. به گزارش ایسنا و به نقل از فرادید، اگر مردی زنش را به باد کتک گیرد، آیا مرتکب جرم شده است؟ پاسخ مثبت است و در بسیاری از کشورها دیگر در این مورد اصلا بحثی نمی‌شود اما دوما، پارلمان روسیه، این هفته طرحی را تصویب کرد که به موجب آن از خشونت خانگی جرم‌زدایی شده، مگر آن که مکرر یا موجب آسیب جدی شده باشد. اکونومیست نوشت: در سومین دوره ریاست‌جمهوری ولادیمیر پوتین و حمایت همه‌جانبه وی از سنت‌گرایی، شاهد تغییرات این چنینی بوده‌ایم. این تغییر رویکرد باعث شده تا زخم‌های قدیمی مجدد سر باز کنند. بسیاری از مردم روسیه در حال حاضر مفهوم لیبرال حقوق انفرادی را پذیرفته‌اند ولی برخی در جهت مخالف حرکت می‌کنند. فعالان حقوق بشری هشدار داده‌اند که جرم‌زدایی موجب قانونی شدن انواع سوءاستفاده‌ها خواهد شد. آندری سینل‌نیکف، عضو موسسه خیریه‌ پیشگیری از خشونت «آنا سنتر» می‌گوید: «پیام کلی به شهروندان روسیه این است که خشونت خانگی دیگر جرم نیست!» [جرم زدایی عبارت است از عقب‌نشینی حقوق کیفری از رهگذر زائل کردن کامل وصف مجرمانه از جرم یا بیرون بردن رفتار از قلمرو قانون جزا و باقی گذاشتن آن در گستره اقتدار عمومی که مستلزم اِعمال کنترل‌های غیر کیفری است.] دولت روسیه در سال ۲۰۱۶ از جرم «ضرب و شتم» که پایین‌ترین نوع خشونت در قانون اساسی روسیه تعریف شده، جرم‌زدایی کرد و بحث از همان زمان بالا گرفت. روسیه جزو سه کشوری در اروپا و آسیای مرکزی است که قوانین ویژه برخورد با خشونت خانگی ندارد. از این رو با خشونت خانگی شبیه انواع دیگر حمله برخورد شده و آسیب‌پذیری همسر و فرزندان نسبت به قربانیان دیگر به کل نادیده گرفته می‌شود. پارلمان روسیه در ماه ژوئن از جرم ضرب و شتم جرم‌زدایی کرد، تصمیم گرفت که خشونت خانگی را مستثنی بداند و برای آن حداکثر یک حبس دو ساله، مشابه جرایم ناشی از نژادپرستی، برخورد کند. آن اتفاق باعث خشنودی گروه‌های جامعه مدنی شد زیرا به دنبال تصویب اعمال قوانین سختگیرانه‌تر بودند اما کلیسای ارتودوکس روسیه از این اقدام خشمگین شد. کلیسا گفت که کتاب مقدس و سنت روسیه تاکید داشته که «استفاده منطقی و عاشقانه تنبیه بدنی موهبتی است که از سوی خداوند به والدین اعطا گشته است.» علاوه بر آن گروه‌های محافظه‌کار نگران به زندان افتادن والدین بودند. استدلالشان این بود که اگر والدین بیشتر از همسایه‌ها کودکشان را تنبیه کنند، نباید به زندان بیفتند. نمایندگان تحت فشار چنین گروه‌هایی، طرحی را به مجلس بردند که «پوبوی» نامیده می‌شود: ضرب و شتمی که آسیب طولانی مدت به جای نگذارد. نقض این قانون جریمه ۳۰ هزار روبلی (۵۰۲ دلار)، خدمات اجتماعی یا ۱۵ روز بازداشت را به همراه خواهد داشت. این مسئله همچنین موجب خواهد شد که جرم مرتکب شده وارد حوزه «پیگرد شخصی» شود، زیرا فرد قربانی شخصا مسئول جمع‌آوری اسناد و تشکیل پرونده خواهد شد. ارتکاب مجدد جرایم نیز تنها زمانی تخلف قانونی محسوب خواهد شد که در یک سال بعد از ارتکاب جرم انجام شود. بنابراین هر شخص عملا می‌تواند سالی یک مرتبه اطرافیانش را کتک بزند! ویاچسلاو ولودین، سخنگوی دوما، می‌گوید که «تصویب این لایحه به تحکیم بنیان خانواده کمک می‌کند.» دومین قرائت این لایحه در ۲۵ ژانویه انجام شد که با آرای ۳۸۵ رای از مجموع ۳۸۷ رای از مجلس خارج شد. احتمال می‌رود که پس از پیروزی در سومین قرائت شخصا توسط ولادیمیر پوتین به یک قانون تبدیل شود. او مرا کتک زد؛ شبیه بوسه نبود! آنا زاونروویچ با ادعای سخنگوی پارلمان روسیه مبنی بر کمک به تحکیم بنیان خانواده موافق نیست. خانم زاونروویچ، خبرنگار حوزه سبک زندگی در مسکو است. او شبی در دسامبر سال ۲۰۱۴ میلادی وارد مجادله کلامی با نامزدش شد. مرد سپس به سمتش حمله کرد و در نتیجه بدن آنا سیاه و کبود شد اما پس از آن که آنا روایتش از حادثه را به صورت آنلاین منتشر کرد، چند وکیل به کمکش شتافتند و موفق شدند که آن مرد را متهم کنند. خانم زاونروویچ می‌گوید: «مردم فکر می‌کنند که این بلا سر خودشان نخواهد آمد. آن‌ها توهم دارند که در امنیت قرار دارند.» اگر تو را کتک بزند، پس دوستت دارد! خشونت خانگی ریشه‌های عمیق فرهنگی دارد. مثلا یک ضرب‌المثل قدیمی روسیه می‌گوید: «اگر تو را کتک بزند، پس دوستت دارد!» آلنا پوپووا، وکیل حوزه خشونت خانگی، می‌گوید: «خشونت نه تنها یک جرم نیست، بلکه سبک زندگی‌مان هست.» اندازه‌گیری مقیاس این مشکل کار دشواری است اما بنا به گفته وزارت امور داخلی روسیه، ۴۰ درصد جرایم خشونت در داخل خانواده رخ می‌دهد. بیش از ۷۰ درصد زنانی که با «آنا سنتر» تماس می‌گیرند، هرگز مورد خودشان را به پلیس گزارش نمی‌دهند. پروسه پیگیری شخصی که موانع اداری و کاغذبازی بی‌شماری دارد، باعث دلسردی قربانیان از پیگیری شکایت قانونی می‌شود. ناتالی تونیکووا، زنی است که ادعا می‌کند در مسیر شکایت قانونی به جای نرسیده است. وی می‌گوید: «حلقه جهنمی است. همین طور ادامه دارد.» با این حال آگاهی‌سازی نسبت به این مسئله همچنان ادامه دارد که بخشی از آن را باید مدیون جنبش گرسروت (grassroots) دانست. خانم زاونروویچ می‌گوید: «این که بگویم «تقصیر خود زن است» دیگر از مقبولیت برخوردار نیست.» خانم زاونروویچ از قوانین جدید استقبال می‌کند زیرا معتقد است که اگر زنان بدانند شوهر یا دوستشان به خاطر ضرب و شتم وی راهی زندان نخواهد شد، اعتراض می‌کنند. همچنین سال گذشته میلادی یک کمپین اعتراضی در فضای مجازی اوکراین و روسیه با هشتگ IamNotAfraidToSpeak شکل گرفت که در آن هزاران نفر ماجرای سو‌ءاستفاده از خودشان را به اشتراک گذاشتند. محافظه‌کاران تندروی روسیه هم تمایلی به صحبت کردن در این مورد ندارند. النا میزولینا، سناتوری که به خاطر تشدید قوانین ضد همجنسگرایی در روسیه شناخته می‌شود، از تغییرات اخیر نیز حمایت کرده و می‌گوید که «اگر مردی زنش را کتک بزند، به زنان دیگر توهینی وارد نشده است.» بازگشت به قرون وسطی از طرف دیگر طرفداران جرم‌زدایی در روسیه بر این باورند که امورات خانوادگی ارتباطی با دولت این کشور ندارد. ماریا مامیکنیان، رئیس جنبش «مقاومت والدین تمام روسی» که هزاران امضا برای حمایت از این طرح جمع‌آوری کرد، می‌گوید: «خانواده، محیط اجتماعی ظریفی است که مردم باید خودشان مسائل را رفع و رجوع کنند.» در جامعه‌ای که روزی درگیر کمونیسم بود و رویکرد تمامیت‌خواهی حکومت باعث شده بود که خانواده‌ها عملا هیچ نوع حریم خصوصی نداشته باشند، چنین حساسیت‌هایی قابل درک است. برخی از مخالفت‌های صورت گرفته علیه قوانین خشونت خانگی، برگرفته از ترس خردگرایانه‌ ناشی از دخالت بیشتر دستگاه قضا و پلیس فاسد روسیه در امور خانواده است. منتقدان می‌گویند که این قوانین محافظه‌کارانه به قوانین «دوموستروی» بازمی‌گردد: «مجموعه قوانین خانگی در دوران پادشاهی «ایوان مخوف». با این حال خانم مامیکنیان با این موضع منتقدان موافق نیست. وی می‌گوید: «آنچه آنها می‌گویند بازگشت به قرون وسطی نیست، بلکه فقط بازگشت به ارزش‌های تمدن‌های اروپایی در قرن‌ها ۱۹ و ۲۰ میلادی است.» البته همین اقدام در نظر بسیاری از زنان روسیه گامی رو به عقب محسوب می‌شود.» انتهای پیام

ماجراهای دفتر من

از نظر من وكالت یكی از جذابترین مشاغله به این دلیل كه شما هم با من هم عقیده بشید ماجراهایی رو كه طی كار برام اتفاق میفته براتون تعریف میكنم. شاید شما هم روزی همكار من شدید.
آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ ناتالی پورتمن: به اشتون کوچنر سه برابر من دستمزد دادند نامه‌های دیده نشده سیلویا پلات /خشونت خانگی آقای شاعر از لادیزنگار: مهریه های عجیب ازدواج مذاهب متفاوت