حقوق زنان

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بسیاری از مخالفان تغییر قوانین مرتبط با زنان در ایران، برای دفاع از دیدگاه خود به برخی "آمار" کشورهای حامی برابری جنسیتی استناد می کنند. یکی از نمونه هایی که در همین ارتباط به کرات مورد استناد قرار می‌گیرد، سوئد است؛ به عنوان کشوری که از مشهورترین پرچمداران برابری جنسیتی محسوب می شود و در عین حال، معمولاً یکی از بالاترین موارد ثبت تجاوز جنسی را در دنیا دارد.

این آمار، نه تنها مورد علاقه محافظه کاران مخالف برابری جنسیتی در مناطقی چون خاور میانه است، که از سوی دیگر، مورد توجه طیفی از محافظه کاران کشورهای غربی هم قرار دارد. مثلاً، گروهی از مخالفان سرسخت مهاجرت به اروپا، با استناد به میزان بالای ثبت جرایم جنسی در سوئد، علت اصلی این پدیده را سیاست های باز مهاجرتی این کشور می دانند و نتیجه می گیرند که برای حل مشکل باید جلوی ورود مهاجران را گرفت. یکی از مخالفان مشهور مهاجرت، نایجل فاراژ رهبر پیشین حزب استقلال بریتانیا، چندی پیش در اظهاراتی جنجالی یکی از شهرهای سوئد را "پایتخت تجاوز" اروپا دانست.

ولی به راستی چگونه است که کشوری چون سوئد که قوانین آن به حمایت از برابری جنسیتی اشتهار جهانی دارند، باید چنین آمار بالایی را از جرایم جنسی داشته باشد؟

تفسیر آمار تجاوز در سوئد

بسیاری از کشورهای جهان - از جمله ایران- به طور رسمی آمار مربوط به جرایم جنسی خود را گزارش نمی کنند. اما یکی از آخرین جداول نسبتا فراگیر دفتر مواد مخدر و جنایات در سازمان ملل، که مربوط به سال ۲۰۱۰ است، اطلاعات عجیبی را در مقایسه موارد ثبت تجاوز در کشورهای مختلف نشان می‌دهد.

مطابق این جدول، سوئد در این سال با بیش از ۶۳ مورد ثبت تجاوز در هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت، در جایگاه سوم جهانی قرار داشته (بعد از آفریقای جنوبی و بوتسوانا)، در حالی که همین آمار، مثلا در آمریکا بیش از ۲۷، در پرتغال ۴، در مکزیک حدود ۱۳، در کلمبیا و تایلند حدود ۷، در پاکستان ۲، در هند کمتر از ۲ و در جمهوری آذربایجان نزدیک به صفر (۲ دهم درصد) بوده است.

پیش از هر گونه تحلیل در مورد آمار بالای تجاوز در سوئد، شاید مناسب باشد با ذکر یک مثال ساده نشان داده شود که وقتی به ثبت جرایم جنسی در این کشور اشاره می کنیم، در واقع از چه سخن می گوییم.

اگر در یک دادگاه سوئد زنی علیه همسر خود شکایت کند که در طول یک سال قبل، مثلا هر هفته بر خلاف رضایتش با او رابطه جنسی برقرار کرده، این به معنی ثبت حدود ۵۰ مورد "پرونده جداگانه تجاوز" در جداول آماری این کشور خواهد بود. این در حالی است که اگر آن زن در بسیاری از دیگر نقاط دنیا - و از جمله ایران- زندگی کند، امکان شکایت از شوهر خود را نخواهد داشت چون در قوانین آن کشورها، اساساً "تجاوز همسر" به رسمیت شناخته نشده است.

حتی اگر زن مورد اشاره در این مثال، در اغلب کشورهای اروپایی که در آنها تجاوز همسر تعریف شده هم شکایت کند، در سیستم قضایی تنها یک پرونده تشکیل خواهد شد - چون متهم، قربانی و نوع جرم یکی هستند. اما در سوئد، برای هر یک از موارد ادعایی تجاوز همسر، یک پرونده جداگانه تشکیل می شود. حتی پرونده ای در سیستم قضایی آن کشور ثبت شده که در آن، زنی علیه شوهر خود ۴۰۰ پرونده تجاوز - در طول زندگی زناشویی - تشکیل داده است.

یکی دیگر از ویژگی های قوانین سوئد، تعریف بسیار گسترده تجاوز جنسی در مقایسه با اغلب کشورهای دیگر جهان است. به عنوان نمونه مطابق قوانین این کشور، اگر با فردی که - مثلاً به علت مستی، مصرف دارو یا خواب آلودگی - در حالت "اعلام رضایت آگاهانه" نیست رابطه جنسی برقرار شود، بعداً می تواند شخصی که با او رابطه برقرار کرده را به تجاوز متهم کند.

البته در خیلی از کشورهای غربی نیز، قوانین مشابهی به تصویب رسیده که هوشیاری را پیش‌شرط رضایت در رابطه جنسی تعریف کرده اند. اما قوانین سوئد، در ارتباط با موضوع رضایت دارای ویژگی های کمابیش منحصر به فردی هستند؛ از جمله اینکه "وادار کردن" یک نفر به رابطه جنسی با وارد کردن "فشار روانی" هم، می تواند در شرایط مشخص به تشکیل پرونده تجاوز بینجامد. این مورد، حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی هم تجاوز محسوب نمی شود. چه برسد به -مثلاً- اکثریت قاطع کشورهای خاور میانه که در آنها، حتی اگر فردی با خشونت فیزیکی مورد تجاوز قرار بگیرد، ممکن است از ترس متهم شدن به "ایجاد زمینه تجاوز" یا "رابطه نامشروع"، اساساً جرأت شکایت کردن نداشته باشد.

به طور کلی، وقتی موضوع برخورد پلیس و سایر نهادهای مسئول با پرونده های تجاوز مطرح باشد، تفاوت میان سوئد و دیگر کشورها چشمگیر است. به عنوان نمونه در سوئد، شاکیان پرونده های تجاوز هراسی از هزینه شکایت خود ندارند. در حالی که در اغلب مناطق جهان، این شکایت ها به "رفتن آبروی" قربانی منجر می شوند یا او را در معرض انتقام جویی قرار می دهند.

حتی در برخی از کشورهای دنیا که قوانین حمایتی پیشرفته ای دارند، مانند ایالات متحده، شاکیانِ متجاوزان متمول ممکن است از ترس هزینه های دادگاه از خیر شکایت کردن بگذرند. این در حالی است که در سوئد، شاکیان پرونده‌های تجاوز از این جهت نیز در ابعادی استثنایی مورد حمایت دولت و سیستم قضایی قرار دارند.

گذشته از همه اینها، مطابق قوانین بسیار محکم "دسترسی آزاد به اطلاعات" در سوئد، تمام موارد سوء رفتار یا سهل انگاری پلیس و سایر نهادهای عمومی در رسیدگی به پرونده های تجاوز، به طور شفاف در دسترس افکار عمومی قرار دارند که همین موضوع، امکان نقض حقوق قربانیان را به حداقل می‌رساند.

قابل ذکر است به همان نسبت که قوانین مرتبط با تجاوز در سوئد با اکثر کشورهای دیگر تفاوت جدی دارند، قوانین مربوط به سایر جرایم جنسی از قبیل "مزاحمت" هم - که به رابطه جنسی فیزیکی نمی‌انجامد - معمولا سختگیرانه تر هستند.

به عنوان نمونه، مواردی همچون مزاحمت های خیابانی که در بسیاری از مناطق دنیا زن‌ها را مستاصل می کنند، در سوئد -و جمعی از کشورهای دیگر- می توانند به تشکیل پرونده های قضایی و مجازات های سنگین منجر شوند. همچنین، بسیاری از اظهار نظرهای مردان در مورد لباس، ظاهر و سرووضع زن ها که در خیلی از جاهای دنیا "خوشمزگی" محسوب می شوند، در سوئد -و تعدادی از کشورهای دیگر- ممکن است سر و کار گوینده را به دادگاه بکشانند.

شاید خبرساز‌ترین پرونده جنسی تشکیل شده در سیستم قضایی سوئد، مورد جنجالی جولیان آسانژ، مدیر معروف سایت افشاگر ویکی لیکس باشد.

آقای آسانژ در سال ۲۰۱۰، به دنبال شکایت دو زن در سوئد و به اتهام ارتکاب جرایم جنسی تحت تعقیب پلیس آن کشور قرار گرفت که موضوع شکایت یکی از دو زن "تجاوز" بود.

فارغ از اینکه اتهام های وارد شده بر مدیر ویکی لیکس تا چه حد دقیق بودند و سرنوشت پرونده های تشکیل شده علیه او به کجا کشید، احتمالاً همه مخاطبان رسانه ها نمی‌دانستند که جولیان آسانژ، مشخصاً به چه علت در سوئد به "تجاوز" متهم شده بود.

خانمی که جولیان آسانژ را به این جرم متهم کرده بود، می گفت که مدیر ویکی لیکس را در اوت سال ۲۰۱۰ به آپارتمان خود دعوت کرده و شبی، با رضایت و ضمن تأکید بر لزوم استفاده آقای آسانژ از ابزار جلوگیری (کاندوم) با او رابطه جنسی داشته است. این خانم اما می‌افزود که صبح، برای خرید وسایل صبحانه از منزل خارج شده و وقتی برگشته به خواب رفته و در این هنگام، آقای آسانژ مجدداً بدون استفاده از ابزار جلوگیری با او رابطه برقرار کرده است.

درصورت صحت روایت شاکی، عمل ژولین آسانژ طبق قوانین سوئد تجاوز تعریف می شد - البته آقای آسانژ آن روایت را نادرست می‌دانست. این در حالی است که همین اتفاق، جز در معدودی ازکشورها -عمدتا در غرب- تجاوز به حساب نمی آمد. احتمالاً برای اکثر مردم جهان، حتی تصور تجاوز محسوب شدن چنین عملی هم دور از ذهن بود.

آیا تجاوز در سوئد ۳۰ برابر پاکستان است؟

علی رغم تمام تفاوت های موجود میان قوانین مرتبط با جرایم جنسی در سوئد و کشورهای دیگر، "مغلطه آمار تجاوز در سوئد" همواره یکی از دستاویزهای مشهور مخالفان اصلاح قوانین تبعیض آمیز جنسیتی بوده است.

مخالفانی که تعداد بالای موارد ثبت تجاوز در این کشورِ پرچمدار برابری جنسیتی را برجسته می کنند و انگار نتیجه می گیرند که حقوق زنان در جوامع محافظه کار بیشتر رعایت می شود یا حتی برابری جنسیتی، در عمل وضع زنان را بدتر می کند.

بر مبنای روش استدلال این مخالفان، گویی - با ملاک گرفتن آمار جهانی سال ۲۰۱۰ که قبلا مورد اشاره قرار گرفت- زنان در سوئد مثلا حدود ۶ برابر کلمبیا و تایلند و حدود ۳۰ برابر پاکستان و هند در معرض خطر تجاوز هستند.

در حالی که اگر در تمام کشورهای دنیا، قربانیان تجاوز به اندازه سوئد احساس امنیت می کردند و مورد حمایت قرار می گرفتند، و اگر تخلفات پلیس و نهادهای مسئولِ رسیدگی به جنایات جنسی، به اندازه سوئد شفاف و هزینه زا بود، آمار ثبت تجاوز تغییر جدی می‌کرد.

همچنین، اگر در همه مناطق جهان تعریف جرایم جنسی و به ویژه تجاوز به اندازه ای سخت گیرانه بود که حتی شامل مواردی مانند پرونده ژولین آسانژ می شد، قطعا آمار ثبت این گونه جرایم در آنها تغییرات چشمگیری می کرد.

نهایت آنکه اگر تمام کشورهای دنیا جرمی به نام "تجاوز همسر" را به رسمیت می شناختند، و اگر برای شوهران به ازای هر مورد برقراری رابطه بدون رضایت همسر یک پرونده جداگانه تجاوز تشکیل می‌دادند، جداول رتبه بندی کشورهای جهان در این فقره خاص، "زیر و رو می‌شد".

موضوعات مرتبط

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

دولت استرالیا سایتی را برای کمک به قربانیان "پورن انتقامی" راه انداخته است.

پورن انتقامی و آزار مبتنی بر تصاویر خصوصی افراد، نوعی آزار و اخاذی است که طرفین در آن از تصاویر خصوصی عمدتا برهنه یا جنسی برای کنترل، آزار و تحقیر افراد استفاده می‌کنند.

سایت تازه دولت استرالیا راهنماهایی درباره چگونگی حذف این تصاویر دارد و این امکان را به قربانیان می‌هد تا موارد مربوط به خود را گزارش کنند و بتوانند علیه فرد خاطی شکایت کنند.

مسئول پورتال آنلاین eSafety در استرالیا گفت ۲۰ درصد استرالیایی‌هایی که بین ۱۶ تا ۴۹ سال دارند تجربه سوء استفاده از تصاویرشان را داشته‌اند.

میچ فیفیلد، وزیر ارتباطات استرالیا گفته است که سایت اینترنتی تازه که با هزینه‌ای معادل ۳.۸ میلیون دلار راه‌اندازی شده، "اولین در جهان" است. هر چند که پیش از این ایالت کالیفرنیا در آمریکا هم چنین سرویسی را راه‌اندازی کرده و سازمان‌های غیر دولتی هم خدمات مشابهی را ارائه می‌دهند.

نتیجه یک تحقیق که اخیرا انجام شده نشان می‌دهد که زنان جوان و بومیان استرالیا بیش از دیگران هدف چنین حملاتی قرار می‌گیرند.

در میان افرادی که در این تحقیق بررسی شدند ۲۰ درصد گفتند که شریک آنها بدون رضایتشان تصاویر برهنه یا جنسی از آنها گرفته و ۱۱ درصد هم گفتند که تصاویرشان بدون اجازه آنها منتشر شده است.

پورن انتقامی معمولا از سوی شریک جنسی افراد و بعد از آن استفاده می‌شود که رابطه زوج به دنبال بروز اختلاف به پایان رسیده است.

مطالعه اخیر نشان می‌دهد که ۷۶ درصد قربانیان پورن انتقامی هیچ اقدامی نمی‌کنند، چون بیشتر آنها نمی‌دانند باید چه کار کنند.

بر اساس این تحقیق مردان با احتمال بیشتری عاملان پورن انتقامی بوده‌اند در حالی که زنان احتیاط بیشتری برای حفظ امنیت شخصی و حریم خصوصی خود داشته‌اند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

آزار جنسی را چگونه تعریف می‌کنید؟ از نظر شما آیا آزار جنسی فقط شامل آزار جنسی فیزیکی مانند تجاوز یا لمس بدن بدون اجازه فرد است؟ آیا متلک‌پرانی‌های خیابانی را هم بخشی از آزار جنسی محسوب می‌کنید؟ شاید هم اصلا به این موضوع کوچکترین فکری نکرده‌اید. به عنوان یک زن تجربه شخصی من از آزار جنسی و تعریف من از آن فراتر از مثال‌‌‌هایی است که زدم.

من به تازگی در شبکه اجتماعی لینکدین شروع به گذاشتن پست‌ها و نوشته‌هایی برای تبلیغ و گسترش دایره اجتماعی و شغلی‌ام کرده‌ام. شبکه اجتماعی لینکد‌ین یک شبکه اجتماعی حرفه‌‌ای است که در آن می‌توانی رزومه و سابقه کاری خود را به اشتراک بگذاری و شرکت‌ها و افرادی که در زمینه حرفه‌ای مشابه با تو مشغول هستند دنبال کنی. در مدت بسیار کوتاهی بیش از هزار کاربر، پروفایل من را دنبال کرده‌اند و این باعث شده که روابط کاری بسیار عالی و امیدوار کننده‌ای پیدا کنم. اما بلااستثناء، تمام آقایانی که برای برقراری رابطه کاری با من تماس گرفته‌اند، دنبال چیز دیگری به غیر از امورات کاری و حرفه‌ای بودند. بعد از چند تجربه آزار دهنده حالا کار به جایی رسیده است که برای رفتن بر سر قرارهای به اصطلاح کاری و حرفه‌‌ای حلقه ازدواج دستم می‌کنم و دائما به شوهر خیالی خود در صحبت‌هایم اشاره می‌کنم تا مبادا آقای مخاطب برداشتی دیگر از حضور من در این جلسه داشته باشد. اما آیا این واقعا یک راه حل است؟ چگونه می‌توان با چنین تظاهر و دروغ‌هایی روابط کاری سالم داشت؟

من اسم دارم. گویا خوشگل خانم از نظر بعضی از آقایان یکی از اسامی من است. آنها بدون کوچکترین شناختی از من به خود اجازه می‌دهند «خوشگل خانم» را جایگزین اسم من کنند. آیا من باید از این بابت خرسند باشم که ایشان چنین لطفی به من دارند؟ جالب اینجاست که اگر به این رفتار اعتراض کنم با جملاتی روبرو خواهم شد که آنها هم نوع دیگری از آزار محسوب می‌شوند؛ جملاتی مانند: آش دهان سوزی هم نیستی، یا جوری صحبت می‌کنی انگار که سوفیا لورن هستی.

به نظر می‌آید که از دید این افراد تنها هدف و انگیزه من به عنوان یک زن این است که مقبول آنها باشم حالا غافل از آنکه من با دیدن چنین رفتارهایی از سوی بعضی از آقایان خدا را بارها شکر می‌کنم که زیبایی سوفیا لورن را ندارم وگرنه خدا می‌داند با چه چیزهایی باید دست و پنجه نرم می‌کردم.

اگر من از دید یک مرد جذاب و زیبا هستم این به این معنی نیست که من هم چنین دیدی را به او دارم و صد در صد به این معنی نیست که چون برای او جذاب هستم می‌خواهم رابطه‌‌ای فرای رابطه حرفه‌ای با او داشته باشم.

اگر من بابت کمک و همکاری یک مرد از او کمال تشکر را دارم، دلیل بر این نیست که بخواهم به نشانه قدردانی با او رابطه جنسی هم داشته باشم.

اگر من مجرد هستم، دلیل بر این نیست که دست به سینه منتظر نشسته‌ام، تا هر مردی که از کنارم رد شد، مثل عنکبوت بیوه سیاه، تار خود را تله راه او کنم.

اگر من تمایل برای برقراری یک جلسه کاری با یک مرد دارم، این دلیل بر آماده بودن من برای برقراری یک رابطه فیزیکی با او نیست.

اگر من در برابر متلک‌ها سکوت می‌کنم، سکوت من به دلیل اشتیاق نهفته‌ام برای همخوابگی با فرد متلک‌گو نیست.

اما تا کی؟ تا کی قرار است بعضی از آقایان نقش ابله را بازی کنند و من نقش قربانی را؟

هستند آقایانی که چنین رفتارهایی را نمی‌پسندند و با مشاهده این نوع آزار و اذیت‌ها شاید اعتراض هم بکنند اما بسیاری از آنها اعتراضشان بر این اساس است که مگر آن مرد خودش ناموس ندارد؟ مگر آن مرد خواهر و مادر ندارد که به خود اجازه می‌دهد به خواهر و مادر و ناموس مرد دیگری بی‌حرمتی کند؟ چرا باید بعضی از آقایان برای من و زنان دیگر تنها در ظرفیت خواهر و مادر و ناموس مرد دیگری احترام قائل باشند؟‌ چرا یک زن به عنوان موجودی مستقل و نه در نسبت با یک مرد برای بسیاری از آقایان قابل احترام نیست؟ آیا این نگاه ناموسی به زن خودش یک دیدگاه جنسیت زده نیست؟ آیا این زن را به یک کالا که تنها تحت مالکیت یک مرد، با ارزش است تقلیل نمی‌دهد؟

تصور کنید که من در اداره‌‌ای که کار می‌کنم هربار از کنار همکاران مرد رد می‌شوم آنها را با القابی مانند جگر،‌ خوشتیپ، خواستنی و غیره خطاب کنم، تصور آقایان از من چه خواهد بود؟ آیا آنها به دنبال این خواهند بود که خودشان را مقصر رفتار من بدانند؟ آیا کرم از خود درخت است؟ بسیاری از ما زنان در برابر آزار و اذیت‌‌‌های جنسی و متلک‌گویی‌‌ها خودمان را مقصر می‌دانیم. بسیاری از آقایان اگر شاهد این باشند که به زنی متلک گفته می‌شود یا مورد آزار قرار می‌گیرد دنبال دلیل این آزار و اذیت در رفتار و پوشش آن زن می‌گردند.

من به عنوان زنی که بارها انواع و اقسام این نوع آزارها را تجربه کرده‌‌‌ام دیده‌‌‌ام که سکوت در قبال این نوع آزار تنها به شیوع آن کمک می‌‌کند. باید همه ما زن و مرد، تعریف جامع و کاملی از آنچه آزار و اذیت جنسی است داشته باشیم و با دیدن آن رفتار اعتراض کنیم تا شاید بتوانیم آینده‌ای خالی از آزار جنسی را تجربه کنیم.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

نتیجه یک نظرسنجی در مورد حملات جنسی در کلان‌شهرها نشان می‌دهد که دهلی‌ و سائوپائولو بدترین کلان‌‌شهرهای جهان از نظر تجاوز و آزار جنسی برای زنان هستند. دهلی، دومین کلان‌شهر جهان پیشتر "پایتخت تجاوز" نام گرفته بود. 

بنیاد تامسون رویترز در مورد حملا‌ت جنسی در ۱۹ کلان‌شهر جهان نظرسنجی کرده است. نتیجه این نظرسنجی نشان می‌دهد که دهلی و سائوپائولو بدترین شهرهای جهان از این نظر برای زنان هستند. دهلی با جمعیتی بیش از ۲۶ میلیون نفر سال ۲۰۱۳ میلادی به دلیل ثبت یک مورد تجاوز در هر بیست دقیقه "پایتخت تجاوز" نام گرفته بود.

نتیجه نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز چند ماه پیش از پنجمین سالگرد تجاوز گروهی به نیربهایا منتشر شده است. نیربهایا، دختر دانشجوی ۲۳ ساله هندی سال ۲۰۱۲ میلادی در یک اتوبوس در دهلی مورد تجاوز گروهی چند مرد قرار گرفت و پس از آن بر اثر جراحات ناشی از تجاوز و پرتاب شدن از اتوبوس به بیرون جان داد. این حادثه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت و جامعه هند را متأثر کرد.

با این حال ۵ سال پس از این حادثه، تجاوز، آزار و اذیت جنسی زنان در دهلی بسیار گسترده است. این شهر در کنار سائو پائولو، در میان ۱۹ شهری که بر اساس معیارهای سازمان ملل متحد کلان‌شهر به شمار می‌روند، در فاصله ژوئن تا ژوئیه ۲۰۱۷ میلادی از نظر حملات جنسی علیه زنان بدترین شهر بوده است. 

نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز از طریق اینترنت و تماس تلفنی با ۲۰ کارشناس در هر کدام از این شهرها و با در نظر گرفتن آمار گرد آمده توسط سازمان‌های مدافع حقوق زنان صورت گرفته است. این  پژوهش با یاری نهادهای آکادمیک، سازمان‌های غیردولتی فعال در امور زنان، سازمان‌های ارائه‌کننده‌ی خدمات بهداشتی و پزشکی به زنان و کارشناسان آسیب‌های اجتماعی صورت گرفته است.  

نتیجه این نظرسنجی نشان می‌دهد که دهلی، دومین شهر پرجمیعت جهان، چهارمین شهر خطرناک جهان برای زنان است. در فهرست خطرناک‌ترین شهرهای جهان برای زنان داکا، پایتخت بنگلادش در رتبه هفتم و لاگوس در نیجریه در رتبه هشتم قرار گرفته‌اند. در این فهرست قاهره خطرناک‌ترین شهر جهان برای زنان است. پس از آن کراچی و بعد از آن کینشازا پایتخت جمهوری دموکراتیک کنگو قرار دارند.

دسترسی به منابع اقتصادی و خدمات پزشکی

دسترسی زنان به خدمات بهداشتی و درمانی از جمله از نظر تندرستی و آمار مرگ ‌و میر پس از زایمان شهر دهلی در وضعیت بسیار بدی قرار دارد. این شهر همچنین از نظر عدم دسترسی زنان به منابع اقتصادی مانند تحصیل، مالکیت زمین یا مسکن یا دارایی‌های دیگر و همچنین عدم دسترسی به سرویس‌های مالی مانند داشتن حساب بانکی سومین شهر جهان است.

در مقابل لندن بهترین شهر جهان از نظر دسترسی زنان به منابع اقتصادی است.

از نظر حملات جنسی نیز توکیو امن‌ترین شهر جهان برای زنان است.

ربکا رایش‌من تاوارس، نماینده دفتر زنان سازمان نامبرده در هند، که پیشتر در برزیل کار کرده است به خبرگزاری رویترز می‌گوید: «رسانه‌ها در هند و برزیل از چندی پیش به موضوع خشونت علیه زنان توجه بیشتری نشان می‌دهند.» او امیدوار است که آگاهی و حساسیت جامعه در این مورد بیشتر شود و آمار حملات جنسی علیه زنان در درازمدت کاهش یابد.

در مورد خشونت‌های جنسی علیه زنان در ایران و شهرهای این کشور آمار مستقلی وجود ندارد. تنها پژوهش رسمی در این باره "پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی" است که در دولت محمد خاتمی انجام شد و حاصل آن ۳۲ جلد کتاب بود.

شهین‌دخت مولاوردی معاونت امور زنان دولت حسن روحانی در ابتدای انتصاب به این مقام اعلام کرد که نتایج تحقیق پژوهش ملی بررسی خشونت خانگی "گم" شده و هیچ نسخه‌ای از آن در دسترس نیست. 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

سابرینا والیس بیشتر عمر خود را در نیوزیلند به روسپی‌گری گذرانده. او مدت‌ها برای قانونی شدن تجارت سکس فعالیت می‌کرد، اما وقتی خواسته‌های این کمپین محقق شد، نظرش تغییر کرد. او حالا معتقد است مردانی که با روسپی‌ها همبستر می‌شوند باید تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند.

سابرینا والیس ۱۲ ساله بود که پدرش خودکشی کرد. این حادثه زندگی‌اش را زیر و رو کرد. دو سال بعد، مادرش دوباره ازدواج کرد، و خانوادگی از استرالیا به شهر ولینگتون در نیوزیلند رفتند. دوران بسیار سختی بود. خودش می‌گوید: "خیلی غمگین بودم. ناپدری‌ام آدم خشنی بود. هم‌صبحت هم نداشتم".

دلش می‌خواست رقصنده شود. در مدرسه‌اش، وقت ناهار، کلاس باله‌ برگزار می‌کرد که بسیار هم محبوب شد. حتی در یکی از گروه‌های معروف رقص به نام 'لیمبز ' آموزش بچه‌ها را به عهده گرفت.

ولی چند‌ ماهی نگذشت که برای گذران زندگی ناچار به روسپی‌گری شد. یک بار که از مدرسه به خانه می‌رفت، مردی به او پیشنهاد داد که حاضر است برای سکس با او ۱۰۰ دلار بپردازد.

می‌گوید: "لباس یونیفرم مدرسه تنم بود. بنابراین امکان نداشت کسی سنم را عوضی بگیرد". پول را گرفت و با آن به اوکلند فرار کرد. در اوکلند که مسافرخانه‌ای که مخصوص جوانان است رفت. تعریف می‌کند که "آمدم از باجه تلفنی که بیرون هتل بود زنگ بزنم کسی بیاد کمکم کند. تلفنِ طرف مشغول بود. همان‌جا منتظر ایستادم. پلیس آمد جلوی باجه تلفن ایستاد و پرسید دارم چه کار می‌کنم. گفتم دارم به یکی زنگ می‌زنم".

مأمورهای پلیس گفتند ندیده‌اند با تلفن صحبت کند. گفتند بهتر است از آن‌جا برود.

می‌گوید: "از آن‌جایی که مسافرخانه پشت خیابان کارانگاهیپ بود، که به روسپی‌گری مشهور بود، فکر کردند من هم فاحشه‌ام و آمدند در وسایلم دنبال کاندوم گشتند. بعد از این ماجرا به سرم زد که از همین راه پول در بیاورم. می‌دانستم اگر بی‌پول بمانم، شب‌ها باید توی خیابان‌ها بخوابم. پلیس‌ها به دیوار چسباندنم و بازرسی بدنی‌‌ام کردند. من هم با خودم گفتم، ظاهرا روسپی باشم یا نباشم، وضع همین است.

کمی بعد، سابرینا به خیابان کارانگاهیپ رفت و از یکی از زنانی که آن‌جا کار می‌کرد اطلاعات گرفت. "آن زن بهم کاندوم داد و قیمت‌ها را هم بهم گفت. بهم نصیحت کرد که آن کارهایی را که حاضرم برای مردها انجام بدم، خیلی راحت انجام ندم، برای این‌که به خاطر کارهایی که حاضر نیستم بکنم دعوا و مرافعه راه نیفته. ساموان خیلی دختر خوب و مهربانی بود. سنش برای آن کار خیلی کم بود، ولی معلوم بود که خیلی وقته مشغوله".

سابرینا سال ۱۹۸۹، پس از دو سال کار در خیابان، عضو "انجمن روسپیان نیوزیلند" در کرایست‌چرچ شد. خودش می‌گوید: "می‌خواستم کسی کمکم کند بلکه روسپی‌گری را کنار بگذارم. ولی تنها چیزی که بهم دادند کاندوم بود". البته این انجمن هر هفته جمعه‌شب‌ها پنیر و شراب هم سرو می‌کرد که سابرینا را به این برنامه هم دعوت کردند.

می‌گوید: "آن‌ها از این می‌گفتند که آدم‌ها "کارگران جنسی" را معمولاً لکه ننگ می‌دانند. می‌گفتند این بدترین چیز است، و روسپی‌گری هم شغلی است مثل همه شغل‌های دیگر". فایده شرکت در این جلسات این بود که کارش برایش قابل‌تحمل‌تر می‌شد.

کم‌کم در انجمن فعال شد. انجمن از حامیان کمپینی بود که برای قانونی شدن کامل تجارت جنسی، حتی رعایت حقوق پااندازان، تلاش می‌کرد. به گفته خودش، «فکر می‌کردم انقلابی در راه است. خیلی هیجان‌زده بودم که ببینیم این کمپین چه‌طور می‌تواند زندگی و شرایط زنان را بهتر کند".

روسپی‌گری در سال ۲۰۰۳ قانونی شد. سابرینا هم در مهمانی‌ انجمن که به همین مناسبت برگزار شده بود شرکت کرد.

اما خیلی زود مأیوس شد و نظرش را عوض کرد. "لایحه اصلاح روسپی‌گری" فعالیت روسپی‌خانه‌ها را قانونی می‌دانست، و این مدل را اغلب امن‌ترین گزینه ممکن برای زنانی می‌دانند که در بازار سکس کار می‌کنند.

کمیته مسائل داخلی مجلس عوام بریتانیا بارها به موضوع تجارت سکس پرداخته و رویکردهای مختلف از جمله قانونی کردنِ کامل آن را بررسی کرده است. ولی از نظر سابرینا والیس، این قانون در نیوزیلند فاجعه‌بار بوده و تنها به سود پااندازان و دلالان تمام شده است. می‌گوید: "فکر می‌کردم از حقوق زنان دفاع می‌کند و به آن‌ها قدرت می دهد. ولی مدتی نگذشت که فهمیدم دقیقاً برعکس این است".

یکی از مشکلاتش این بود که روسپی‌خانه‌ها با دلالان معامله "تمام‌عیار" می‌کردند، یعنی در ازای پولی که می‌دادند این اجازه را پیدا می‌کردند که هر کاری که می‌خواهند با زنی که خریده‌اند انجام بدهند. "معنی‌اش این بود که زن‌ها خودشان نمی‌توانستند قیمت را تعیین کنند یا بگویند چه خدمات جنسی‌ای حاضرند بدهند یا ندهند. ایده قانونی‌ کردن اصلا بر همین اساس بود".

والیس که ۴۰ سالش شده بود، برای کار وارد یکی از روسپی‌خانه‌های ولینگتون شد. ولی‌ آن‌چه دید شوکه‌اش کرد. "همان شیفت اول کارم بودم که دختری را دیدم که از کار برگشته بود، دچار حمله عصبی و هراس شدید شده بود. می‌لرزید و گریه می‌کرد. نمی‌توانست حرف بزند. ولی مسئول آن‌جا سرش داد می‌کشید و می‌گفت برگرد سر کارت. من هم وسایلم رو برداشتم و از آن‌جا رفتم".

کمی بعد، ماجرا را برای انجمن روسپیان ولینگتون تعریف کرد. از آن‌ها پرسیده بود: "چه کار می‌توانیم در این باره بکنیم؟" اما "کوچکترین توجهی" به او نکردند، و او هم در نهایت انجمن را ترک کرد.

تا آن زمان، این سازمان تنها پناه و پشتیبان او بود؛ جایی بود که در آن هیچ‌کس او را برای کاری که می‌کرد قضاوت نمی‌کرد. ولی در همان دورانی که داوطبلانه برای آن‌ها کار می‌کرد. آرام آرام نگاه منفی‌اش شکل گرفت و به یکی از مخالفان قانونی‌شدن تبدیل شد.

در ادامه می‌گوید: "یکی از کارهای من در "انجمن روسپیان نیوزیلند" این بود که همه مطالب و موضوعات [مربوط به تجارت جنسی] را در رسانه‌ها پیدا کنم. یک بار مطلبی می‌خواندم که کسی داشت از این حرف می‌زد که یک روسپی می‌تواند با چشم‌هایی گریان حرف بزند بدون آن‌که دقیقاً بداند چرا دارد گریه می‌کند. و تنها زمانی می‌فهمد که از [تجارت سکس] بیرون آمده باشد. من سال‌ها وضعم همین بود. نمی‌فهمیدم چرا این طوری‌ام؛ چرا حالم این‌جوری است. وقتی این مطلب را خواندنم، با خودم گفتم، ای وای، این دقیقا خود منم".

سابرینا دیگر نمی‌توانست ادامه بدهد. اوایل سال ۲۰۱۱ روسپی‌گری را کنار گذاشت و در جستجوی یک زندگی جدید به گلد کوست در کویینزلندِ استرالیا رفت. گیج و سردرگم و افسرده بود. یکی از همسایه‌ها پیشنهاد کرد روسپی‌گری اینترنتی (با وب‌کم) را امتحان کند. سابرینا مؤدبانه پیشنهادش را رد کرد. "انگار روی پیشانی‌ام نوشته بود "فاحشه". از کجا فهمیده بود؟ فکر می‌کنم تنها دلیلش این بود که زن بودم". بعد از این ماجرا، هر بار که همسایه سابرینا را می‌دید بدوبیراه می‌گفت.

مدتی آنلاین با زنان فمینیست که مخالف قانونی‌شدن تجارت سکس بودند حرف می‌زد. آن‌ها می‌گفتند مجرم دلالان و پااندازان‌اند نه روسپی‌ها - نگاهی که در حال حاضر در پارلمان بریتانیا نیز در دست بررسی است.

کمی بعد سابرینا گروهی به نام "فمینسیت‌های رادیکال استرالیا" تأسیس کرد و بلافاصله، به کنفرانسی در دانشگاه ملبورن دعوت شد. این کنفرانس که سال گذشته برگزار شد، اولین کنفرانسی بود که در مورد مخالفت با قانونی‌شدن تجارت سکس برگزار می‌شد. این در حالی است که بسیاری از کشورها فعالیت روسپی‌خانه‌ها را قانونی اعلام کرده اند. ملبورن از اواسط سال‌های دهه ۱۹۸۰، فعالیت روسپی‌خانه را قانونی اعلام کرده است، و با این‌که در این سال‌ها با حمایت‌های بسیاری روبه‌رو شده، جنبشی در جهت مخالف آن نیز در حال رشد است.

سابرینا از دورانی می‌گوید که به فعالی فمینیست تبدیل شد که با تجارت سکس مخالفت می‌کرد. او مشکلی ندارد که درباره گذشته‌اش صحبت کند، و آن را "شروع زندگی جدیدش" می‌داند. می‌گوید: "اول از نظر احساسی و عاطفی جدا شدم، بعد از نظر فیزیکی، و آخر هم از نظر فکری".

پس از آن کنفرانس، سابرینا به پزشک مراجعه کرد. پزشک گفت اختلال تنش‎زای پس از رویداد یا PTSD دارد. به گفته خودش، "این نتیجه سال‌ها روسپی‌گری بود. خیلی اثر بدی رویم داشت. ولی خوب توانستم باهاش کنار بیام".

از نظر او، بهترین درمان کار کردن با زنانی است که کار در تجارت سکس را می‌فهمند و با آن آشنایی دارند، و نیز با کسانی که برای آثار منفی و زیان‌های روسپی‌گری کمپین می‌کنند. یکی از اهداف او این است که صدای زنانی باشد که عمدتاً به خاطر کسانی که آن‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند سکوت اختیار کرده‌اند و از وضعیت خود چیزی نمی‌گویند.

می‌گوید: "هدف من این نیست که کسانی را که در این صنعت مشغول به کارند گیر بیاندازم یا به آن‌ها بگویم از این صنعت بیرون بیایند. صرفا می‌خواهم تغییر ایجاد کنم، و برای این کار باید تا جایی که می‌توانم صدایم را به گوش آدم‌ها برسانم، بلکه به زنان دیگر هم کمکی کرده باشم.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

راز هایت را نفروش

بعضی آدم ها رازهایشان را می فروشند و در مقابل بخشی از ذهن کسی را اشغال می کنند و اسم اش را می گذارند دوستی. من اما رد پای آدم ها را در قلب ام جاودان می کنم.

مهر، با بوی تند مدرسه

هوا كه پاييزی می شود بوی مدرسه فضا را پر میكند. فرقی نمی كند چندم شهريور باشد يا اصلا پاييز آمده باشد. شهريور از نيمه كه میگذرد و نسيم های خنك وزيدن می گيرد با خود بوی مدرسه می آورد.
انگار همه روزها یکشنبه اند آیا شوهر خوبی برای من میشه؟ برای زندگی بجنگ زودتر شروع کن. من دوست‌ دخترت نیستم خدایا دست ات را از گلویم بردار

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد

می‌خواهید لباسشویی بخرید؟ فقط به خاطر این که ماشین لباسشویی شما از مد افتاده است و یا عوامل دیگری همچون مصرف آب و برق شما را برای تعویض آن تشویق کرده است؟

کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره

در شرایطی که بهای آب و برق و گاز و خدماتی از این قبیل در حال تغییر است شاید بد نباشد که در بعد کلان به میزان مصرف این انرژی ها در منزل جدید خود توجه نشان دهید. یکی از مهم ترین شاخصه ها استفاده از شیشه های دو جدار است.
1 درصد بسیار پولدار دنیا آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟ از پس اندازتان مراقبت کنید حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید به یخچال تان عمری دوباره ببخشید

مطالب تصادفی

گزارش روز

بدرفتاری با سالمندان

آیا می دانید یکی از بزرگترین انواع خشونت های خانگی که هرگز گزارش نمیشود، جایی از آن صحبت نمیشود و کسی به اهمیت و گستردگی آن نمی پردازد خشونت و بدرفتاری با سالمندان است؟ سواستفاده و بدرفتاری می‌تواند توسط اعضای خانواده و یا تیم مراقبت (مثلا در خانه سالمندان یا بیمارستان) صورت بگیرد. بدرفتاری با سالخوردگان انواع مختلفی دارد و هر نوع از اذیت ها برای خود علائمی هم به بار می آورند.  که دانستن آنها می تواند از بار غم و درد بسیاری از سالمندان کم کند. 1 – بدرفتاری فیزیکی: نظیر کشیدن مو، سیلی، هل دادن، تکان محکم دادن، و حتی داروی بیش از حد دادنعلایم هشدار دهنده: کبودی بدون دلیل، ترسیدن از فرزندان یا کسانی که از فرد سالخورده مراقبت میکنند، لنگیدن، بریدگی و خراش و درد و تورم و شکستگی و… 2 – بدرفتاری روانی:  که شامل تمسخر، متلک، کنایه، بی توجهی، محدود کردن روابط اجتماعی، تهدید، تصمیم گیری بدون پرسیدن نظر، تحقیر کردن، رفتار با فرد سالخورده مانند یک کودک،دپرخاش و …علایم هشدار دهنده: افسردگی، نا امیدی، عدم اعتماد به نفس، عدم برقراری تماس چشمی، ترس از خوابیدن، گاهی بیش از حد خوابیدن، عدم روابط اجتماعی، اضطراب، ترس، 3 – بدرفتاری مالی: که شایع ترین نوع بدرفتاری با سالمندان است نظیرمجبور کردن برای امضای چک یا قولنامه یا سند قرارداد، مجبور کردن برای تغییر وصیتنامه، مجبور کردن برای فروش خانه و اموال، خرج بدون رضایت از اموال فرد سالمند، دزدین اموال و …علایم هشدار دهنده: عدم توانایی پرداخت هزینه های زندگی در حالی که درآمد یا ذخیره مالی فرد به نظر کافی است.پایین بودن استاندارد تغذیه و پوشاک که با سرمایه و موقعیت فرد همخوانی ندارد. اضطراب مداوم فرد راجع به پول و مایحتاج اولیه و … 4 – بدرفتاری از طریف بی توجهی: انکار  مراجعات و نیازهای درمانی،  بی توجهی به زمان مصرف داروها،  رها کردن در شرایط نامناسب و یا خطرناک، عدم تماس با اورژانس در مواقع ضروری، و …علایم هشدار دهنده: سو تعذیه، عدم بهبودی بدون دلیل، تشنگی مفرط، ژولیده و کثیف بودن، بوی بد، زخم بستر، محرومیت از لوازم مورد نیاز مثل سمعک یا دندان مصنوعی، کنسل کردن مدوام وقت دکتر. ۵- سوء استفادهء جنسی: این نوع سوء استفاده یا بدرفتاری اغلب از سوی جامعه و اطرافیان نادیده گرفته میشود. فرد سالخورده می‌تواند به انواع مختلف مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار بگیرد از جمله از طریق لمس کردن، یا استفاده از کلمات رکیک سکسی برای تحقیر یا تحریک.علایم هشدار دهنده: سرخوردگی،شرمندگی و افسردگی همیشگی، عفونت مجاری ادراری مکرر (بخصوص در زنان سالخورده)، احساس ناامیدی و بیچارگی مفرط، عدم آرامش در حضور افراد با جنسیت دیگر، عدم صحبت راجع به نحوه برخورداری از مراقبت‌های روزانه، درد و آسیب در نواحی تناسلی امیدوارم هم جامعه،‌ هماقوام و همسایه ها و هم پرسنل درمانی و هم مسئولین انتظامی و قضایی به این موضوع بیشتر توجه کنند. روزی هر کدام از ما ممکن است جزو قربانیان باشیم. این متن در وبسایت شبنویس منتشر شده است و با اخذ اجازه آن را بازنشر کردیم

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود شهر ويران بود اما جنگي نبود.شهر رها شده بود به امان خدا.شايد همه منتظر بودند حالا كه خدا خرمشهر را آزاد كرده است آباد هم كند.مسجد خرمشهر.جاي گلوله روي ديوار به يادگار مانده بود.راه. غروب بي پايان خوزستان.اشك.حيرت.افسوس.همه سوغات آن سفر بود از خرمشهر.سالها بود كه از جنگ مي گذشت.شهر ها ديگر آزاد بودند.عده اي همچنان از جنگ مي گفتند.صاحبان جنگ و آن دفاع بزرگ اما سكوت بودند.
26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند وضعیت اسفناک زنان ایرانی در زندانهای مالزی زوجها ژنهایی مشابه دارند سقط جنین، آماری كه ثبت نمی شود بازار لوازم آرایشی تقلبی در ایران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

3 دلیل مخرب حسادت

شکی نیست اندکی حسادت بین یک زوج، طبیعی و حتی دلپذیر هم هست. بدون تردید، اکثر افراد، احساس ناخوشایندِ حسادت را تجربه کرده اند. ما حسودی می کنیم چون حس می کنیم که رابطه دوست داشتنی بین ما و عزیز ما، به یک نحوی توسط یک نفر دیگر تهدید شده است. اما افرادی هم هستند که ترس و احساس نامطلوب شان، از حد طبیعی خارج می شود و شکل مریض گونه به خود می گیرد. اما نویسنده مقاله ضمن پذیرفتن حقایق طبیعی، بخصوص در مورد تفاوت حسادت در بین زنان و مردان، معتقد است تجربه های کلینیکی خودش فرق زیادی  بین حسادت زنان و مردان ندیده است. وی معتقد است دلایل و منابع حسادت را می توان در 3 نوع دسته بندی کرد. نامطمئن بودن از خود نامطمئن بودن، عمومی ترین دلیل برای شروع یک حسادت مریض گونه است. اما در وهله اول شاید فکر کنیم این حسادت، مخصوص مردان و زنانی است که شخصیت قوی ندارند یا اعتماد به نفسِ ندارند ولی نامطمئن بودن در رابطه زناشویی، تعریف خاص خودش را دارد. برای مثال افراد بیش از حد حسود و نامطمئن از خود، می توانند همزمان مدیر یک شرکت موفق باشند یا جایگاه اجتماعی و علمی قدرتمندی داشته باشند و عملا افراد ضعیف النفسی نباشند. ولی وقتی به شریک زندگی می رسند به شکل اسفناک و ذلیل شونده ای، به دام حسادت می افتند. وسواس فکری افراد زیادی در کلینیک های رفتار درمانی دیده شده اند که در همه رابطه های شان، حسادت با قدرت تمام حضور داشته است. اینگونه افراد به نظر می رسد مغزشان مدام در حال اضافه کاری است و بی دلیل خطرها و ترس ها و بهانه های پیدا می کنند که در باره آنها به شکل وسواس گونه ای بیندیشند و اما و اگر  بی انتها ایجاد کنند. بیشترین چیزی که هویت منطقی شان را در هم می ریزد شک و تردید و نامشخص بودن اتفاقات است. آنها باید از همه رفت و آمدها و گفتگوها سر در بیاورند. دیر کردن شریک زندگی شان باید جواب داشته باشد و برای همین ذهن وسواسی شان بدون توقف، دلایل منفی و بد تخیل می کند. با خیالات و بدبینی ها می خواهند به هر شکل ممکن، از تشویش ناشی از تردید و ندانستن جزئیات، رهایی یابند . داشتن شخصیت متوهم اغلب حسودانی که به مراکز درمانی مراجعه می کنند و حسادت شان ابعاد غیرقابل کنترل دارد کسانی هستند که به طور کلی از زاویه «توهم» با زندگی روبرو می شوند. این نوع افراد حسود، توهم شان دردسرهای زیادی فراهم می کند که درصد به هم خوردن زندگی زناشوی شان را بالا می برد. این گروه از افراد متوهم، به دیگران اعتماد ندارند و معتقدند که همه به فکر آسیب رساندن به آنها هستند. احساس مظلوم بودن می کنند و خود را قربانی دسایس دیگران می بینند. به نظر آنها، همیشه کسانی هستند که اهداف و حتی زندگی زناشویی شان را می خواهند به هم بزنند. توهم این افراد اشکال گوناگون دارد و مدام خود را در معرض صدمات دیگران، بی مهری و خواستنی نبودن می بینند. دیگران همیشه مقصر همه اتفاقات و شکست ها و کم آوردن های شان هستند. این نوع حسودان باور دارند که شریک زندگی شان مشغول خیانت است و هیچ نوع دلیل و منطقی را که مغایر توهمات شان است نمی پذیرند. همه افراد حسود و متوهم، در برابر این سئوال که چه مدرکی برای این حس خود دارید حتما دلایل کافی ردیف می کنند. از نظر حسودان متوهم، اصلا قرار نیست خیانت شریک شان دروغ باشد. برای آنها این امر بدیهی است و مدارک و دلایلی که می آورند از ادامه و تکرار خیانت همسر شان است. البته مواردی نیز وجود دارد که حسادت می تواند یک احساس منطقی باشد. تجربه مشخص در کلینیک های مشاوره زناشویی نشان داده است اگر افراد برای اولین بار حسادت و احتمال خیانت را در شریک زندگی شان حدس زده اند بعید نیست به طور غریزی و کمابیش منطقی نگرانی شان پایه و اساس داشته باشد. برای همین هم برای افرادی که احساس حسادت می کنند و چه آنانی که از طرف فرد حسود مورد شک و تردید قرار می گیرند لازم است به تاثیرات 3 احساس مخرب، دقت کنند. در ضمن متوجه باشند که ایا ابراز حسادت، اتفاقی تازه است یا فرد حسود سابقه این رفتار را از قبل هم داشته است.  

مردانی که از تصمیم گیری می ترسند

همه ما در مراحل زندگی، مدام با تصمیمات و انتخاب هایی روبرو می شویم که هر کدام شان می تواند وضعیت زندگی ما را کاملا دگرگون کند. به همین دلیل جرئت و جسارت در تصمیم گیری، از نشانه ها معتبر برای ابراز وجود مردانه بوده است. شاید در دوران ما، تنوع تصمیمات و انتخاب ها کمی گیج کننده به نظر برسد و همیشه فکر کنیم فرصت یک انتخاب یا یک عمل بهتر برای ما وجود دارد و خود این مسئله بر سختی تصمیم و انتخاب بیفزاید. متاسفانه بعضی از مردان جرئت لازم را ندارند. آنها همه عمر از شغل شان و نوع تحصیلی که انتخاب کرده اند یا تحصیلی که نخواستند داشته باشند ناراضی هستند. ریسک نمی کنند. بلندپروازی ندارند. از اشتباه می ترسند و همیشه یک دلیل بیرون از خودشان، مسئول کم آوردن ها و بدبختی های شان است. این نوع افراد جرئت ندارند بپذیرند هر تصمیمی ممکن است اشتباه باشد چون شکست، اشتباه و جواب رد گرفتن با روحیه ضعیفی که دارند همخوانی ندارد. پذیرش شکست و نه شنیدن، نوعی شجاعت می طلبد و مشخصه اصلی اش این است که هویت استوار و قابل اعمادی برای خود قائل هستند. این نوع افراد مثلا در محیط اجتماعی و گردهم آیی های دوستانه اهل پیشنهاد دادن نیستند. سلیقه خودشان را و نیت خودشان را به طور آشکار بروز نمی دهند. به دوستان شان فیلم خوب، سفر جالب، قهوه خانه دنج پیشنهاد نمی دهند. آنها می ترسند که سلیقه شان مورد پسند نباشد. این نوع افراد ترجیح می دهند از بقیه، مدام پیروی کنند ولی در درون ذهن شان، همیشه متعجب هستند که چرا هیچکس قدر شان را نمی داند و بهای کافی به آنها نمی دهد. آنها دست بر قضا، اگر در یک جمع با دختری که برای شان دوست داشتنی به نظر برسد همان شیوه همیشگی را دنبال می کنند. سریع به این نتیجه می رسند که فرد مورد نظر دست نیافتنی است و راه حل شان معمولا  پناه بردن به افکار منفی نسبت به فرد مزبوراست. یک لحظه به این فکر نمی کنند که هیچ جدئت و ارزش جذابی از خودشان یا ازحرکات چشم و دست و حالت نشستن شان ساطع نمی شود که جذاب شان بسازد. آنها در درون و خلوت خودشان، تصور خوشایند و جذابی از خودشان ندارند. برای همین جرئت  ابراز وجود ندارند. این نوع مردان، معمولا ناکامی شان را به چیزهای نسبت می دهند که ندارند یا فکر می کنند ندارند. قاطعانه باور دارند یا باید بسیار جذاب و اجتماعی باشند یا خیلی پولدار… آنها قادر به دیدن بخش بزرگی از دختران و زنان جامعه شان نیستند که برای شان پول و قیافه بسیار جذاب مردانه اصل نیست. نمی خواهند بپذیرند خیلی از دختران و زنان امروز کار و اندازه منطقی زیبایی خودشان را می شناسند و برای همین واقعبینانه دنبال یک مرد می گردند که بیش از هر چیز قابل اعتماد به خود و آنها باشد.
اندازه آلت آقایان و میزان رضایت از زندگی زناشویی میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است صد زن؛ دلایل بی‌میلی به سکس چیست؟ یازده خطای دخترانه چرا مردان میخواهند شاهد به ارگاسم رسیدن زنان باشند؟

زنان حادثه

موج اعتراض زنان ترک به عدم امنیت زنان در ترکیه

اوزگه‌جان اصلان، دانشجوی ۲۰ ساله رشته روانشناسی، آخرین مسافر مینی‌بوسی در منطقه ترسوس شهر مرسین واقع در جنوب ترکیه بود. وقتی همه مسافران قبل از او پیاده شدند، راننده مینی‌بوس را نگاه داشت و به طرف دختر جوان هجوم آورد تا به او تجاوز کند. اوزگه‌جان اما مقاومت کرد و مینی‌بوس به صحنه کشمکش میان او و راننده تبدیل شد. مرد با چاقو به دختر حمله کرد. نخست با چاقو و سپس با میله آهنین به او ضرباتی وارد آورد. سپس دو دست او را قطع کرد، چون می‌ترسید آثاری از پوست او زیر ناخن‌های دختر مانده باشد که او را لو دهد. او سپس به پدر و یکی از دوستان خود تلفن کرد. با کمک آنان جسد دختر را به آتش کشید و سپس به داخل رودخانه انداخت. پلیس سه روز پس از این ماجرا بقایای جسد اوزگه‌جان اصلان را یافت. قاتل ۲۶ ساله در اعتراف خود روند جنایت را بازگو کرده و محل آن را نشان داده است. همسر قاتل گفته که شوهرش با او نیز همیشه با خشونت رفتار می‌کرده است. او گفته است که تنها روز عروسی آرامی داشته وگرنه تمامی زندگی مشترکش چون جهنم بوده است. مادر قاتل گفته است که پسرش در کودکی بسیار رنج کشیده چون پدرش آدم خشنی بوده است. قتل فجیع اوزگه‌جان در هفته گذشته در ترسوس ترکیه را به لرزه درآورده و بازتاب رسانه‌ای وسیعی یافته است. از روز جمعه گذشته (۱۳ فوریه /۲۴ بهمن) هر روز گروه‌هایی از زنان در سراسر این کشور در تظاهرات اعتراضی شرکت می‌کنند. آنان می‌گویند که جامعه مردسالار ترکیه باید تغییر کند، نباید در برابر خشونت علیه زنان سکوت شود، باید این رویه تغییر کند که وقتی زنان مورد آزار و تجاوز جنسی قرار می‌گیرند به جای تعقیب متجاوزان خود زنان را مقصر بدانند. به گزارش رسانه‌های ترکیه، در مراسم تشییع جنازه اوزگه‌جان اصلان زنان بدون توجه به گفته‌های امام جماعت تابوت دختر جوان را بر شانه‌های خود حمل کردند. اعتراض به خشونت فزاینده علیه زنان سال‌هاست که سازمان‌های مدافع حقوق بشر و فعالان حقوق زن به خشونت فزاینده علیه زنان در ترکیه انتقاد می‌کنند. به گزارش خبرگزاری آلمان، تنها در سال ۲۰۱۴ بیش از ۲۸۰ زن به دست مردان به قتل رسیده‌اند و این تعداد از سال پیش از آن بیشتر بوده است. شرکت‌کنندگان در تظاهرات اعتراضی به قتل دختر دانشجوی روانشناسی می‌گویند که مورد اوزگه‌جان استثنا نیست، بلکه بیانگر مشکلی اساسی است. هم اکنون بحثی داغ درباره خشونت علیه زنان در ترکیه در شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر در جریان است. رئیس جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، و نخست وزیر این کشور، احمد داووداوغلو، خشونت و قتلی را که اتفاق افتاده محکوم کرده‌اند. اما بسیاری از منتقدان حزب محافظه‌کار و اسلامی "عدالت و توسعه" را نیز در بی‌اهمیت جلوه دادن خشونت علیه زنان و رفتار ضدزن بسیاری از مردان مسئول می‌دانند. بسیاری از سیاستمداران حاکم در ترکیه تصویری سنتی از نقش زن به عنوان همسر، مادر و زن خانه‌دار ارائه می‌دهند. اردوغان تا بحال چند بار گفته که یک زن ترک بهتر است ازدواج کند و دست کم سه بچه به دنیا بیاورد. شرکت‌کنندگان در تظاهرات معتقدند که چنین موضعی باعث می‌شود که دید مردانی که زنان را "موجوداتی زیردست" می‌خواهند تقویت شود. به نظر مفسر روزنامه "حریت"، مقصران اصلی "کسانی هستند که حد مجازات را در مورد مردانی که دست به خشونت علیه زنان می‌زنند کاهش می‌دهند، کسانی که خندیدن را برای زنان ممنوع می‌کنند و تبعیض جنسی را به ایدئولوژی رسمی کشور تبدیل می‌کنند". برخی نشریات نزدیک به دولت ترکیه اما کوشیده‌اند که مورد خشونت و قتل اوزگه‌جان در ترسوس را عادی جلوه دهند و بگویند که چنین حوادثی در هر جایی ممکن است پیش ‌آید. پدر و مادر اوزگه‌جان مخالف اعدام هستند رئيس جمهور ترکیه از احزاب اپوزیسیون انتقاد کرده و گفته که این احزاب کوشیده‌اند موضوع قتل اوزگه‌جان را سیاسی کنند. به گفته اردوغان، قاتل انسان شروری است و این ربطی به دین و قومیت یا موقعیت اجتماعی او ندارد. یکی از فعالان اپوزیسیون در ترکیه "شرایط اقتصادی - اجتماعی" را دلیل اصلی چنین اتفاقاتی دانسته بود. اردوغان همچنین از گروه‌های فمینیستی انتقاد کرده و گفته است: «آنچه پیش آمده ربطی به دین و فرهنگ ما ندارد. زن موجودی ارزشمند است که از سوی آفریدگار به مرد هدیه شده و مرد باید از آن حفاظت کند.» آنچه در این میان مورد احترام همه گروه‌ها و احزاب در ترکیه است پدر و مادر اوزگه‌جان هستند. خانواده اصلان خواستار مجازات برای قاتل دخترشان شده‌اند اما موافق محافل سیاسی برای برقرار کردن دوباره مجازات اعدام در ترکیه نیستند و می‌گویند که اعدام راه چاره نیست. دو تن از وزرای کابینه داووداوغلو خواستار محکوم شدن قاتل اوزگه‌جان به اعدام شده بودند. نخست وزیر ترکیه نیز درباره مجازات کسانی که دست به خشونت علیه زنان می‌زنند گفته است: «هر کس دست به روی زنی بلند کند باید دستش قطع شود.»

وقتی همه در پارلمان اروپا گریستند

به نقل از یورونیوز نادیا مراد و لمیاء حاجی بشار، این دو زن رنج دیده عراقی دو سال پیش در جریان اشغال روستای محل زندگی شان به همراه دیگر زنان و دختران توسط داعش به بردگی گرفته شدند. در طی سخنان این دو زن در پارلمان اروپا بسیاری به واسطه جنایت های وحشیانه داعش گریستند. پیکارجویان داعش زنان این روستا را به بردگی جنسی واداشتند. در نهایت این دو زن پس از سه ماه از دست داعشی ها جان سالم به در بردند و به اروپا فرار کردند و پس از آن در افشای جنایات این گروه تروریستی نقشی مهم داشتند. لمیاء حاجی بشار به یورونیوز گفت: «از دریافت این جایزه خیلی خوشحالم. دریافت این جایزه برای من بعنوان زنی که توسط داعش ربوده شده و گریخته ام حمایت روحی مهمی است. هزاران زن توسط داعش به بردگی جنسی کشانده شده اند که یکی از آنها من هستم. داعش با گفتن اینکه دیگر هیچ ایزدی در دنیا باقی نمانده می خواست از دست ایزدی ها خلاص شود اما حتی اگر یک ایزدی هم باقی مانده باشد واقعیت را خواهد گفت.» نادیا مراد هم در گفت و گو با یورونیوز افزود: «من از بیست کشور عربی و اروپایی بازدید کرده ام. با روسای جمهوری، نمایندگان پارلمان و مردم زیادی دیدار داشته ام. خواست ما از جامعه بین الملل متوقف کردن آنچیزی است که شاهدش هستیم و مجازات عاملان نابودی ماست. می خواهیم که مجرمان در دادگاه بین المللی کیفری مجازات شوند و از اقلیت های کوچکی چون ایزدی ها و مسیحیانی که در عراق و سوریه زندگی می کنند حفاظت شود.» جایزه ۵۰ هزار یورویی ساخاروف در سال 1988 و به افتخاز آندره ساخاروف دانشمند، منتقد شوروی سابق توسط پارلمان اروپا بنیاد نهاده شد و هر ساله به افراد یا سازمان هایی که عمر خود را صرف دفاع از حقوق بشر و آزادی اندیشه می کنند اهدا می شود.
بانوی اول آرژانتین در بیمارستان قاتل سریالی 4 زن در انتظار دادگاه روایت روزهای سخت «سلنا گومز»، ملکه اینستاگرام گفت‌وگو با گلشیفته فراهانی: هنر در قلب مردم جای دارد انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما

حقوق زنان

خرده مصیبتهای بچه دار نشدن

هرچند روشنگری و بعد جنبش‌های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اروپا تلاش کردند تولید مثل را از یک وظیفه ذاتی برای بشر به یک امر عادی و غیرالزامی تبدیل کنند و تا حدود زیادی هم موفق بودند، اما این موضوع همچنان در فرهنگ‌های مذهبی و محافظه‌کار محل مناقشه است. جوانان زیادی از دخالت خانواده‌ها و اطرافیان‌شان در مورد بچه‌دار شدن یا نشدن در عذابند. این دخالت‌ها به‌ویژه زنان را –که اساس فرآیند تولد بچه در بدن آن‌ها، شخصی‌ترین حوزه یک انسان، اتفاق می‌افتد- نشانه رفته است. جامعه‌ای که بچه‌دار شدن را وظیفه زن می‌داند، در واقع تلاش می‌کند برای کنترل و سلطه بر بدن زن به آخرین دستاویزها متوسل می‌شود. وظیفه انگاشتن بچه‌دار شدن، فقط در ایران محل بحث نیست. سایت نشریه معتبر اشپیگل ۳۰ ژانویه، ۱۱ بهمن، یادداشتی از یک دانشجوی دکترا در یک رشته مهندسی منتشر کرده در مورد فشاری که این زن برای بچه‌دار شدن متحمل می‌شود. متن زیر، ترجمه این یادداشت است به‌علاوه تجربه تعدادی از زنان ایرانی که با چالش مشابهی درگیرند. «دست بردارید از پرسیدن کی بچه‌دار می‌شوی!» توضیح اشپیگل: «بالاخره کی آمادگی‌اش را خواهید داشت؟» نویسنده ۲۷ ساله این مقاله، از وقتی ازدواج کرده، باید مدام سوالاتی در مورد برنامه بچه‌دار شدنش پاسخ بدهد- و مجبور است دروغ بگوید. واقعیت را بهتر است کسی نداند. بیش از یک سال قبل درسم را تمام کردم، اما همچنان در دانشگاه مانده‌ام. بعد از دوره فوق لیسانسم در حوزه مهندسی، فرصت را برای این که پی‌اچ‌دی بگیرم مناسب دیدم. فکر می‌کردم این بهترین موقعیت است برای این که در بازار کار جایگاه خوبی پیدا کنم، خیلی خوب. یک کرسی تمام‌وقت در دانشگاه به دست آوردم و به خودم می‌بالیدم. من بزرگ‌ترین بچه در خانواده بزرگ‌مان هستم. پدرم کشاورز است. وقتی در مورد فرصت پی‌اچ‌دی باهاش حرف زدم، به من و به خودش افتخار می‌کرد، آن‌قدر که موضوع را برای همه تعریف می‌کرد، مسئله‌ای که فشار زیادی روی من آورد، اما مشکلی نبود. موضوع فقط این نیست. من یک زن هستم. و زنان چه کار می‌کنند؟ بچه به دنیا می‌آورند. هرچه بیشتر، بهتر. فقط پدر من نیست که این‌طور فکر می‌کند. از وقتی که شوهرم اوایل سال گذشته تقاضای ازدواج کرد و ما در تابستان گذشته ازدواج کردیم،‌ هفته‌ای نبوده است که به سوال «آیا حامله‌ای؟‌» جواب نداده باشم، یا این که پیشاپیش برای اثبات این که باردار نیستم، یک شات مشروب سنگین ننوشیده باشم! زجرآور است. «نه، نمی‌خواهم بچه بغل کنم» متاسفانه همسران هر دو برادر من بچه‌‌دار شده‌اند، و گویا قرار است این دست سوالات من را خوشحال کنند: «خلاصه کِی بچه‌دار می‌شوید؟ من فکر کردم خیلی سریع بچه دار شوی، چون من می‌خواهم به سرعت زن‌دایی بشوم، زن‌دایی خوب!» یا «نمی‌خواهی این کوچولو را بغل کنی؟ این‌طور مزه بچه‌دار شدن را می‌فهمی!» هیچ‌یک از این زنان اخیرا نوشتن تز دکترای‌شان را شروع نکرده‌اند و در واقع اصلا مدرک دانشگاهی ندارند. و نه، نمی‌خواهم بچه را در آغوش بگیرم. به‌خصوص اگر دلیلش این باشد که “مزه‌اش را بفهمم”. من خواهران و براداران کوچک‌تر زیاد داشته‌ام. می‌دانم بغل کردن نوزاد چه حسی دارد. حالا در این موقعیت قرار گرفته‌‌ام: در منگنه پی‌اچ‌دی و «برنامه خانوادگی». هر دو سخت. نشستن روی کرسی دانشگاه چندان آسان نیست. البته که همکاران خوبی دارم که حمایتم می‌کنند، اما کار تمام نیرو و انرژی‌ام را می‌گیرد. الان بچه‌دار شدن دیگر خیلی زیادی‌ است. خواهران و همسران برادران من این شانس را دارند که بچه‌های‌شان را پیش پدربزرگ و مادربزرگ‌شان بگذارند. کار هم نمی‌کنند، برنامه انعطاف‌پذیری دارند و لازم نیست پول مهدکودک بدهند. من و همسرم اما خیلی دور از شهر پدرومادرمان زندگی می‌کنیم. علاوه‌بر آن رئیسم هم از تکرار این موضوع خسته نمی‌شود که اگر بچه‌دار شوم، نمی‌توانم پی‌اچ‌دی‌ام را به جایی برسانم: «پی‌اچ‌دی‌تان؟ به زودی نزد من خواهید آمد و خبر باردار شدن‌تان را در میان خواهید گذاشت. آن‌وقت اولویت‌های‌تان به کلی عوض می‌شود.» این درحالی است که خود او در دوره دکترای‌ش بچه‌دار شده، و خب البته که او یک مرد است. «کاش این سوال هم تابو بود، مثل بیماری‌های جنسی» شوهرم فشاری را که روی من است به این سادگی نمی‌فهمد. قبل از هرچیزی به این دلیل که کلا آدمی نیست که خیلی خودش را اذیت کند. به‌هرحال سوال‌ها هم از او پرسیده نمی‌شوند. گویا سوال درباره «برنامه خانوادگی» فقط زنان را هدف می‌گیرد. در ماه‌های گذشته با همسرم درباره این موضوع دعوا کرده‌ایم. من همه‌ش تلاش می‌کنم به او حالی کنم که این سوالات و فشارها چه بلایی سر من می‌آورد. او نهایتا وقتی عمق مساله را فهمید که پیام یکی از آشنایان مسن را نشانش دادم. این مرد خیلی مستقیم و بی‌واسطه از من پرسیده بود «آیا فشار “برنامه خانوادگی” را احساس می‌کنی؟ ساعت بیولوژیک بدنت خیلی بلند تیک‌تاک می‌کند!» برای شما هم سوال است؟ بله، من با کمال میل دوست دارم بچه‌دار شوم. من بچه‌ها را دوست دارم. فکر می‌کنم مادر خوبی می‌شوم. اما این‌ها به کسی مربوط نیست. به سوال کردن در مورد وضعیت رحم من خاتمه دهید. گاهی آرزو می‌کنم، کاش این موضوع هم مثل پرسیدن در مورد درآمد یا بیماری‌های جنسی، تابو بود. با زنان ایرانی تارا: «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی!» تارا، ۳۰ ساله، دکترای روان‌شناسی بالینی دارد و تراپیست است. هشت سال است که ازدواج کرده و می‌گوید او و همسرش قصد بچه‌دار شدن ندارند. ولی دوستان و همکاران و فامیل مدام از او در مورد بچه‌دار شدن می‌پرسند. او در مورد حسش به این سوال می‌گوید: «بستگی دارد به جایگاه سوال‌کننده و این که چطور می‌پرسد. لحنش مهم است. در کل ولی دوست ندارم. حریم خصوصی من است و کنجکاوی یا اصرار از طرف دیگران به این مسئله برای‌ام آزاردهنده است.» تارا از شکل‌های مختلف پرسیدن این سوال مثال می‌زند: «زندگی شما خوب است و باهم خوبید، چرا نمی‌خواهید بچه داشته باشید؟» یا «سن‌تان بالا می‌رود و بی‌حوصله می‌شوید» و «نکند مشکلی دارید که بچه‌دار نمیشوید؟» او سخت‌ترین تجربه‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا برایم وقتی است که یکی از اقوام همسر هربار من را می‌بیند به حالت بغل کردن شکمم را لمس می‌کند که مطمئن شود باردار نیستم.  ظاهرا فکر می‌کنند مشکل سقط مکرر یا ناباروری دارم.» تارا می‌گوید این سوالات درمجموع چندان برایش اهمیت ندارد، به سوال کنندگان توضیح کوتاهی می‌دهد و اگر قانع نشوند و ادامه دهند، او صحبت نمی‌کند و صحبت‌های اطرافیانش معمولا ختم به این می‌شود که «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی.» تصمیم مشترک او و همسرش برای‌اش مهم‌تر از حرف دیگران است. نازی: دلسوزی است، نه دخالت خانواده نازی، مهندس شیمی، هم مدام از او می‌پرسند که چرا بچه‌دار نمی‌شود: «همه فامیل تا من را می‌بینند شروع می‌کنند به نصیحت کردن.» او می‌گوید «طبیعتا» حس خوبی به این سوال ندارد، به‌خصوص که در شهری زندگی می‌کند که وقتی کسی زود بچه‌دار نمی‌شود، می‌گویند «لابد مشکلی دارد.» این برنامه‌نویس ۲۷ ساله در مورد واکنشش می‌گوید: «سعی می‌کنم با شوخی و خنده یا چشم گفتن الکی رد کنم.» نازی این سوال را به حساب متفاوت بودن دنیاها می‌گذارد و معتقد است از سر دل‌سوزی است، نه دخالت. او هرچند چندان ناراحت نمی‌شود، ولی می‌گود معلوم است که ترجیح می‌داد این “گیر دادن‌ها” نباشد. آناهیتا: وظیفه من نیست آناهیتا هم در معرض این سوال و فشار است، سوال از جانب آشنایان دورتر و همکاران، و فشار از طرف خانواده. او می‌گوید هرچند عادت کرده، اما «وقتی تصور می‌شود که مشکلاتش با بچه‌دار شدن حل می‌شود» اذیت می‌شود. این کارشناس ارشد ساخت و تولید و طراح قطعات خودرو که این‌طور به این سوال واکنش نشان می‌دهد: «می‌گویم نه و بعد هرچه بپرسند و بگویند، فقط لبخند می‌زنم. ولی وقتی پدر و مادر خودم به زندگی و خواسته‌های من بی‌توجهی می‌کنند و بچه‌دار شدن را وظیفه من می‌دانند، ناراحت می‌شوم.» الی: برایم مهم نیست الی، که فوق‌لیسانس مهندسی برق دارد و در حوزه طراحی سیستم تست تصادف خودرو شاغل است، از شش سال پیش در آلمان زندگی می‌کند. خانواده دوست‌پسر آلمانی او این سوال را زیاد از او می‌پرسند که آیا نمی‌خواهد بچه‌دار شود: «ولی فکر می‌کنم چون خانواده خودم را زیاد نمی‌بینم، متوجه نیستم. اگر فامیل‌های‌مان اینجا بودند، قطعا ردیف اول این سوال آن‌ها بودند.» او هیچ اهمیتی به سوال و فشار مادر دوست‌پسرش نمی‌دهد. می‌گوید شش سال پیش که به آلمان آمده، برایش عجیب بوده که در آلمان چنین سوالی از او بپرسند، ولی الان دیگر نه. او می‌گوید: «از همین جامعه آلمان یار گرفتم که نظرم را صریح بیان کنم. این است که در روی خودشان می‌گویم که غسل تعمید و ازدواج در کلیسا و لزوم بچه‌دار شدن احمقانه است.»

آیا معاون نخست‌وزیر سوئد می‌خواسته ترامپ را دست بیاندازد؟

ایزابلا لووین، معاون نخست‌وزیر سوئد، عکسی روی صفحه فیس‌بوکش چاپ کرده که بسیاری معتقدند طعنه به دونالد ترامپ است. در این عکس خانم لووین را می‌بینیم که چشم به دوربین دوخته و قانونی را امضا‌ء می‌کند. کنارش چند همکار و دستیار ایستاده‌اند که همگی زن‌اند. هفته پیش عکسی از دونالد ترامپ منتشر شده بود که یک فرمان اجرایی ضد سقط جنین را امضاء می‌کرد. در آن عکس همه حضار مرد بودند. شباهت عکس خانم لووین با عکس هفته پیش آقای ترامپ (که در آن یک زن هم نیست) موجب شده بسیاری بگویند معاون نخست‌وزیر سوئد می‌خواسته طعنه‌ای به رئیس‌جمهور آمریکا بزند. چند ساعت پس از نشر این عکس، هزاران کاربر فیس‌بوک آن را بازنشر کردند. یک کاربر نوشته: \\\"عجب عکسی! کاش برای آن آقا آن‌ور اقیانوس هم بفرستید. یکی دیگر نوشته: \\\"عظمت سیاره‌مان را به آن برگردانیم (که اشاره‌ای است به شعار آقای ترامپ که می‌گوید عظمت آمریکا را به آن برگردانیم). اما کاربری به نام کیمینی دلفوس معتقد است عکسی مثل عکس خانم لووین نباید چنین واکنشی ایجاد کند. او خطاب به دیگران نوشته چرا باید با عکسی که همه آدم‌هایش زن‌اند این‌قدر مشکل داشته باشیم اما با عکسی که همه آدم‌هایش مردند، نه؟ در عین حال بسیاری کاربران رسانه‌های اجتماعی، از جمله در توییتر، خانم لووین را به خاطر تکه انداختن به رئیس‌جمهور آمریکا تحسین کرده‌اند. کاربری به نام ایان سینکینز می‌نویسد:خیلی از تکه‌ای که معاون نخست‌وزیر سوئد با عکس امضای قانون تغییرات آب‌وهوایی به دونالد ترامپ انداخته، خوشم آمد یکی دیگر به نام میکائلا هیلدبراند می‌نویسد:ایزابلا لووین قانون جدید اقلیمی سوئد را امضاء کرده، با عکسی محشر برای چزاندن ترامپ! شاهکار! عکس اصلی (که عکس خانم لووین را با آن مقایسه می‌کنند) به نوبه خود خبرساز بود. برخی روزنامه‌نگاران و کاربران رسانه‌های اجتماعی این واقعیت را که هنگام امضای فرمانی در تضاد با سقط جنین هیچ زنی حاضر نیست، نقد و مسخره کردند. چند روز بعد (جمعه ۳ فوریه)، خانم لووین در حالی که قانون جدید محیط‌زیستی سوئد را امضاء می‌کرد، کشورهای اروپایی را تشویق کردحالا که ایالات متحده دیگر در صف مقدم نیست، پیش‌گام مبارزه با تغییرات آب‌وهوایی باشند. قانون جدید محیط‌زیستی سوئد اهدافی درازمدت برای کاهش گازهای گلخانه‌ای تعیین کرده که دولت‌های بعدی هم موظف به اجرای آن خواهند بود. خانم لووین گفته کشورش می‌خواهد در دورانی که کسانی که تغییرات اقلیمی را باور ندارند در دنیا قدرت می‌گیرند، برای دیگران الگو باشد. آقای ترامپ پیشتر گفته تغییرات اقلیمی حقه‌بازی است. بعضی ناظران می‌گویند او ممکن است ایالات متحده را از توافق پاریس (برای کاهش گازهای گلخانه‌ای و کنترل افزایش دمای زمین) خارج کند. دولت سوئد - که کمی پیشتر اعلام کرده بودنخستین دولت فمینیست جهان است - اخیرا بیانیه‌ای منتشر کرده و تأکید کرده که برابری جنسی از مهم‌ترین اولویت‌هایش است. در بخشی از این بیانیه آمده:\\\"برابری جنسی بخشی از راه‌حل مشکلات جامعه است، و در دولت رفاه مدرن امری بدیهی است - چه برای عدالت چه توسعه اقتصادی
ازدواج فامیلی او مرا کتک زد پس دوستم دارد! پلی‌بوی انتشار تصاویر برهنه را از سر می‌گیرد آدمک‌های زنانه روی چراغ‌های راهنمای ملبورن مردان بدلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می زنند