1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یک مشاور مسائل جنسی در آلمان در پی تأسیس یک مرکز اورژانس برای ارائه مشاوره به مردانی است که تخیل خشونت جنسی دارند. او معتقد است چنین مرکزی می‌تواند از رنج متجاوز احتمالی بکاهد و مانع خشونت علیه زنان شود.

 

درد، اندوه، تلاش برای فراموشی و شرمساری- قربانیان تجاوز جنسی اغلب تا آخر عمر از پی‌آمدهای خشونتی که علیه آن‌ها اعمال شده رنج می‌برند. در آلمان طبق آمار رسمی، سال ۲۰۱۳ میلادی ۷ هزار و ۴۰۸ زن به دلیل تجاوز جنسی به پلیس شکایت کردند. پیش‌بینی می‌‌شود که آمار واقعی قربانیان تجاوز جنسی بسیار بالاتر از این رقم باشد.

اووه هارتمن، کارشناس درمان مشکلات جنسی معتقد است که می‌توان با درمان زودهنگام مجرم، مانع خشونت جنسی شد. او در پی تأسیس یک مرکز اورژانس در دانشکده پزشکی هانوفر است تا به مردانی که به تجاوز جنسی فکر می‌کنند، مشاوره دهد.

هارتمن معتقد است: «تجاوز جنسی ریشه در روحیات و تمایلات جنسی مجرم دارد.» او می‌گوید هر عمل مجرمانه‌ای که بتوانیم مانع انجام آن شویم یک مورد مثبت است. هارتمن در حال حاضر در پی تأمین منابع مالی تأسیس این مرکز است.

البته یافتن چنین منابعی آسان نیست. هارتمن در زمینه‌‌ای پژوهش می‌کند که تا مدت‌ها مورد قبول بخش‌هائی از جامعه نبود؛ چون توجه بیشتری را معطوف مجرم می‌کرد.

هارتمن اما در گفتگو با دویچه‌وله تأکید می‌کند: «من بی‌تردید کسی نیستم که بگوید همه این‌ها پسرهای بیچاره‌ای هستند که باید با رفتارشان تفاهم داشت.»

و در ادامه تصریح می‌کند: «هدف من ارزش‌گذاری اخلاقی نیست، بلکه در پی این پرسش هستم که آیا می‌توان با این انسان‌ها ارتباط برقرار کرد؟ آیا می‌توانیم مشاوره‌ای به آن‌ها ارائه دهیم که کمک کند؟»

تجربه درمان مردان پدوفیل

این سکس تراپیست معتقد است، متجاوزان احتمالی از تصورات خود رنج می‌برد.

هارتمن در این مورد توضیح می‌دهد: «من بر باور هستم که ما تخیل‌های جنسی‌مان را خودمان انتخاب نمی‌کنیم. رشد جنسی هر فرد چهارچوب دیگری دارد.»

او ادامه می‌دهد: «پرسش این‌جاست که آیا می‌توان مانند تمایلات پدوفیلی، چنین تخیلاتی را نیز کنترل کرد؟ من پاسخ این پرسش را نمی‌دانم اما می‌توان با کار در این زمینه اطلاعات بیشتری در مورد آن به دست آورد.»

مثال هارتمن در مقایسه میان مردانی که تخیل تجاوز جنسی دارند با مردانی که تمایلات پدوفیلی دارند، اتفاقی نیست. این پژوهشگر ساکن هانوفر از سه سال پیش مدیر یک مرکز اورژانس است که به مردان پدوفیل مشاوره می‌دهد.

این مردان می‌توانند بدون اعلام نام و هویت خود و به طور رایگان به این مرکز درمانی مراجعه کنند. هدف این مرکز ارائه مشاروه به افراد پدوفیل برای کنار آمدن با تمایلات جنسی خود، بدون نزدیک شدن به قربانیان کودک است.

عملکرد این مرکز که اکنون در شهرهای دیگر آلمان نیز فعال است، امیدبخش است.

بر اساس ارزیابی شبکه "مجرم نشوید"، ۸۰ درصد مردانی که از کودکان سواستفاده جنسی کرده بودند، پس از مراجعه به این مراکز دیگر کودکان را مورد تعرض جنسی قرار ندادند و هیچ‌کدام از مردانی که سابقه چنین جرائمی نداشتند پس از دریافت مشاوره متعرض کودکان نشدند.

البته این احتمال مطرح است که این مردان برای کنترل تمایلات جنسی خود از درمان پزشکی، از جمله استفاده دارو استفاده می‌کنند.

تمرکز پژوهشگران بر مجرم و قربانی

اووه هارتمن با توجه به تجربیات خود می‌گوید: «در مورد افراد پدوفیل باید به طور روشن گفت: مراقب باش، نمی‌توانی تا آخر عمر این تمایل را نادیده بگیری، بلکه باید آن را تحت کنترل درآوری.»

او در ادامه تصریح می‌کند که در مورد مردانی که تخلیات تجاوز جنسی دارند، امکان زندگی جنسی طبیعی وجود دارد، چون به گفته او، این مردان به زنان بزرگسال علاقمند هستند.

هارتمن مایل است از تجربیات خود برای درمان این مردان استفاده کند و به آن‌ها شیوه‌های جایگزن ارتباط جنسی را نشان دهد.

او به طور مشخص در پی ارائه مشاروه فردی در یک مرکز اورژانس است. هارتمن می‌گوید: «برای افرادی که چنین تخیلاتی دارند حرف زدن با دیگران کمک بزرگی است.»

او معتقد است که در طول درمان این افراد باید در پی ریشه‌های تمایل به تخیل تجاوز جنسی در آن‌ها بود و در نهایت اگر روشن شود که این تمایل قابل هدایت نیست، باید از دارو برای مهار آن کرد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

وقتی مردی شما را واقعا بخواهد!!!!

وقتی مردی شما رو بخواد، هیچ چیز نمی تونه جلوش رو بگیره!! پس بدانید اگر واسه ازدواج بهانه مشكلات رو میاره، یا شما رو نمی خواد یا هنوز تردید داره كه شما كیس ازدواجشید یا دیگری! وقتی مردی شما رو نخواد، هیچ چیز نمی توونه نظرش رو برگردونه و نگهش داره!!! پس اگه واسه نگه داشتنش مجبورید خیلی وقتا از خیلی چیزا بگذرید یا متوسل به دعا و حاجت شید، بدونید كه رفتنیه!! وقتتون رو تلف نكنید! اون حتی بعد از ازدواج با شما نیز، مال شما نیست! دست از بهانه گیری به جهت رفتار یه مرد بردارید! اونا اصلاً به حرفای شما گوش نمی دن!! این باعث می شه به مرور شما رو یه زن نق نقو یا غرغرو بدونند و وقتی دارید انتقاد می كنید به همه چیز فكر كنند جز حرفای شما! اصولاً اگه از رفتارشون شكایت دارید بهتره بزارید واسه یه فرصت دیگه! زمانی كه به عشق شما معترفه و نمی تونه به شما توجه نكنه! یادتون باشه رفتار آرامتر، همیشه بهتره هیچوقت خودتون رو برای حفظ رابطه ای كه خودتون تشخیص می دید ارزشش رو نداره، تغییر ندید. چون مدتها بعد، زمانی كه تغییر كردید و دلتون واسه خودتون تنگ شد، می فهمید شخصی كه روبروی شما ارزشش رو نداشته و اون زمان دیگه فرصتی واسه جبران نیست قبل از اینكه بفهمید واقعاً چه چیزی خوشحالتون می كنه، با كسی ارتباط برقرار نكنید

انگار همه روزها یکشنبه اند

  نمی دانم این روزها سقف آسمان زیادی پایین آمده یا قد من زیادی بلند شده که حس می کنم ستاره ها ته حلق ام هستند. خدا که جای خود دارد. انگار آمده پایین تا با من چایی بنوشد و آنقدر بهش خوش گذشته که یادش رفته دوباره برود سر جای خودش بنشیند.
دغدغه های مادرانه صد سال تنهایی من اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره آیا شوهر خوبی برای من میشه؟ تماشایی‌ترین تصویر شهر

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

بانوی صندوق بین المللی پول

کریستین لاگارد 55 ساله، متولد کشور فرانسه است. او از جمله بانوان موفق درعرصه اقتصاد جهانی است که بعد از انتخاب وی به عنوان رئیس صندوق بین المللی پول بعد از 67 سال بعنوان تنها زن رئیس این صندوق انتخاب شده است.

طلا؛ زیور یا سرمایه

خانم های بسیاری را می شناسم که همراه با مد، طلاهای خود را عوض کرده و تغییر می دهند. پای صحبت آنها که می نشینم تازه مدعی هم می شوند که این طلا سرمایه ای است برای روز مبادا و تازه از این طریق کمی هم از تعویض و تغییر آن لذت هم می برند.
مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره وزیر اقتصاد منزل تان باشید در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟ چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟

مطالب تصادفی

گزارش روز

ماندلای ابدی

قرن بیستم، انقلاب‌های زیادی به خود دید اما از میان همه آنها نام یک انقلابیِ آفریقایی به نام «نلسون‌ماندلا» استثنا شد. مستثنی شدن ماندلا نه به واسطه 27 سال زندانی‌شدنش، که بسیاری از انقلابیون دیگر هم سالها در زندان بودند؛ نه به واسطهٔ اهداف والا و بشردوستانه‌اش، که بسیاری از انقلابیون دیگر هم اهداف آرمان‌گرایانهٔ والایی دارند؛ نه به واسطهٔ عزم راسخش در جهت مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی، که انقلابیون دیگر هم در مبارزه ثابت قدم‌ هستند؛ حتی نه به واسطهٔ پایبندی‌اش به اهدافی که برای آن‌ها انقلاب کرده‌بود، که بسیاری دیگر از انقلابیون هم بعد از پیروزی به اهداف و آرمان‌هایی که برای آنها انقلاب کرده‌بودند وفادار ماندند. نه؛ ارزش و جایگاه «نلسون‌ماندلا» به واسطه یک خصوصیت دیگر بود، خصوصیتی که در هیچ انقلابی دیگر هم دیده نشد: «عفو و بخشش مخالفین بعد از پیروزی». «نلسون‌ماندلا» پس از پیروزی و به قدرت‌ رسیدن در تصمیمی بی‌نظیر که دنیا را شگفت‌زده کرد، همه عوامل سرکوبِ رژیم قبلی را بخشید. او نه‌تنها همه شکنجه‌گران، بازجویان، زندانبانان، مامورین امنیتی، نیروهای ضد شورش و شبه‌نظامی که بارها سیاه‌پوستان و مبارزین را به گلوله بسته و از بین برده‌بودند، بلکه رهبران و مسئولینِ حکومتِ سفید‌پوستِ نژادپرست و در یک کلام همه عواملِ رژیمِ پیشین را بخشید. او حتی دادستانی را که برای وی تقاضای اعدام کرده و او را 27 سال در زندان نگه‌داشته بود را بخشید و به عنوان رهبر انقلاب او را به ناهار دعوت کرد. اصرار او بر عفو و ایجاد جامعه‌ای جدید بر اساس صلح، دوستی و عدالت به جای انتقام‌گیری و مجازات دیگران، دنیا را مبهوت و این انقلابی را بدل به یک اسطوره نمود. روحش شاد صادق زیباکلام پانزدهم آذر 92

بار دیگر گشت امنیت اخلاقی

اگر تا پیش ازاین به این گروه ها گشت ارشاد گفته می شد، این بار فرمانده انتظامی تهران نام گشت های امنیت اخلاقی را بر آن گذاشت تا با این تصمیم سایر هنجارهای اجتماعی که مستقیم و غیر مستقیم با موضوع بدپوششی و حجاب مرتبط است را نشانه رود.
بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران ورود ممنوع دولت به زنان ‘مختار مایی’زن جوان پاکستانی، که متجاوزان جنسی را به محاکمه کشاند مشارکت اقتصادی زنان ایرانی پایین‌ترین نرخ مشارکت زنان در جهان تهرانی ها ازدواج نمی کنند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چرا نمی خواهم با مردی که دوستش دارم، سکس داشته باشم؟

آمارها در نقاط مختلف نشان می‌دهد که بین یک تا سه نفر از میان هر صد نفر "آسکشوال" (asexual) هستند یعنی تمایلی به رابطه جنسی ندارند و سکس برایشان جذابیتی ندارد. استیسی یکی از این افراد است که سال‌ها برایش سوال بوده که چرا نمی خواهد با هیچ‌کس رابطه جنسی داشته باشد. او در این مطلب توضیح می‌دهد که چطور دکترش واقعیت را به او گفته است. سال‌ها فکر می‌کردم که نوعی مشکل جدی ذهنی یا روانی دارم. فکر می‌کردم خیلی عجیب است که نخواهی با دیگران سکس داشته باشی. دوستانم از دوست پسرهایشان می‌گفتند و ستاره‌های مشهوری که دوست داشتند با آنها بخوابند. اما من هیچ کس را به این چشم نگاه نمی‌کردم. بیست و دو سه ساله بودم که کاملا متوجه این تفاوت شدم. اما حرفش را با کسی نمی‌زدم چون می‌ترسیدم فکر کنند آدمی "عجیب و غریب" هستم. آسکشوال بودن یا بی‌میلی کامل جنسی طیف گسترده‌ای را شامل می‌شود. خود من با این که تمایلی به رابطه جنسی ندارم، اما آدم رمانتیکی هستم و از نظر احساسی کاملا جذب آدم‌هایی می‌شوم که از آنها خوشم می‌آید. ۱۹ سالم بود که با دوست پسرم - که بعدا با هم ازدواج کردیم - آشنا شدم. آن موقع چیزی درباره بی‌میلی کامل جنسی نمی‌دانستم. فکر می‌کردم از بقیه عقب افتاده‌ام یا آدم املی هستم. پیش خودم فکر می‌کردم که "من عاشق این مرد هستم و اگر پیشنهاد ازدواج بدهد صد در صد قبول می‌کنم چون می‌دانم که می‌خواهم بقیه عمرم را با او بگذرانم، پس چرا تمایلی به خوابیدن با او ندارم؟ واقعا احمقانه است." من و شوهرم مدت‌ها با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کردیم و مثل سفری اکتشافی تلاش می‌کردیم ببینیم ماجرا از چه قرار است. او مرتب می‌گفت "من عاشق تو هستم و تا هر زمانی که لازم باشد صبر می‌کنم تا شاید روزی این اتفاق بیفتد". همسرم واقعا هوای مرا داشت و هرگز از من نخواست کاری بکنم که با آن راحت نبودم. معیارهای اجتماعی رایج، رابطه جنسی و بچه‌دار شدن را نیروی محرک رابطه می‌داند. دوستانم یکی یکی وارد رابطه می‌شدند، ازدواج می‌کردند و بعد بچه‌دار می‌شدند. من با خودم فکر می‌کردم "حتما از من هم انتظار دارند که با شوهرم سکس داشته باشم و بچه‌دار شوم." شب‌ها کابوس‌هایی می‌دیدم که مرتب تکرار می‌شد. خواب می‌دیدم که همسرم می‌خواهد مرا ترک کند و با کسی برود که عین خود من است ولی دوست دارد با او بخوابد. مجموعه این فشارها به جایی رسید که اضطراب و تشویش، مرا به آدمی غیر قابل تحمل تبدیل کرده بود. با خودم گفتم "باید این مسئله را رفع و رجوع کنی. باید سر در بیاوری که ماجرا از چه قرار است." در این مقطع ۲۷ یا ۲۸ سالم بود. این اشتباه بزرگ را مرتکب شدم که سراغ اینترنت بروم و دنبال دلایل نداشتن میل جنسی بگردم. واقعا اشتباه بدی بود. هزار و یک دلیل ریز و درشت مثل تنظیم نبودن هورمون‌ها پیدا کردم اما چیزی که ذهنم را مشغول کرد، تومور مغزی بود. فکر کردم حتما تومو مغزی دارم و به زودی می‌میرم. رفتم دکتر و پرسیدم "مشکلم جدی است؟ چقدر دیگر زنده می‌مانم؟" دکتر گفت :" آرام باش. تو احتمالا آسکشوال هستی". گفتم "چی هستم؟" دکتر سایت‌هایی را نشانم داد که از طریق آنها آدم‌های شبیه خودم را پیدا کردم. خیلی جالب و هیجان‌انگیز بود. هرگز چیزی درباره آسکشوال بودن یا بی‌میلی جنسی نشنیده بودم. تحقیقات بیشتری کردم و هر چه جلوتر می‌رفتم احساس بهتری داشتم. با همسرم صحبت کردم و گفتم "این مسئله احتمالا برای همیشه، داشتن سکس را برای من منتفی می‌کند." او هم چیزی شبیه این گفت که "خب، من خودم هم تا الان به همین نتیجه رسیده بودم، بنا براین خیلی مهم نیست." برخوردش واقعا خوب بود. کاملا مرا درک می‌کرد. دوست دارم فکر کنم شخصیت خودم آن قدر برایش جذاب بود که با خودش فکر کرده بود: "این یکی را بی‌خیال می‌شوم". هرگز آنچه را که مردم به عنوان میل شدید جنسی توصیف می‌کنند درک نکرده‌ام و اگر هم چیزی بوده بسیار بسیار اندک و گذرا بوده است. برای من بیش از آن که برانگیختن شهوانی در کار باشد، طی شدن یک روند بیولوژیک مطرح است که علاقه‌ای ندارم بقیه را در آن دخیل کنم، حتی شوهرم را. مثل این است که با خود بگویی " عجب، این هم حسی است که باید با آن کنار بیایم." من تقریبا خودم را از آن جدا کرده‌ام. آسکشوال بودن یا بی‌میلی جنسی طیف گسترده‌ای دارد. از جمله شامل آدم‌هایی می‌شود که بعد از آن که رابطه‌شان شکل گرفت و جا افتاد برای سکس با همسر یا دوستشان احساس راحتی می‌کنند. اما برای من این طور نیست. هر وقت تلاش کرده‌ام نزدیک شوم تمام بدنم فریاد کشیده که "نه، خیلی ممنون، ادامه نده، نمی‌خواهم." مسئله بچه‌دار شدن هم مطرح است. کسانی که درباره این موضوع با آنها صحبت کرده‌ام تقریبا بلافاصله این سوال را مطرح کرده‌اند که "حالا چطور می‌خواهی بچه‌دار شوی". جواب این است که اگر خودم بخواهم راه‌هایی برای این کار وجود دارد. این طور نیست که بچه‌دار شدن غیر ممکن باشد. من سه یا چهار سال پیش از بی‌میلی جنسی خودم خبردار شدم. این که برای این کلمه (asexual) از مخففACE (آس) استفاده می‌کنند، برایم خوشایند است. کمک می‌کند خودم را بهتر بشناسم، رفتارم را بهتر درک کنم و بفهمم ذهنم چطور کار می‌کند. من از این که ACE (آس) هستم خوشحالم و حتی به خودم افتخار می‌کنم. دوست دارم درباره آن صحبت کنم چون می‌خواهم آدم‌های ‌بیشتری از این موضوع باخبر شوند و بقیه را به خاطر این که سکس نمی‌خواهند ، سرزنش نکنند. خودم فکر می‌کنم اگر از ۱۸، ۱۹ سالگی درباره بی‌میلی جنسی می‌دانستم، سلامت ذهن و روانم در طول سال‌های بعدی به مراتب سالم‌تر بود.

تست / چقدر خرافاتی هستید؟

این تست به شما می گوید تا چه حد خرافاتی هستید. هر چند اکثر سوالات قابل حدس است، اما پاسخ به آنها شما را به خودتان بیشتر می شناساند.
فقط مردان بخوانند؛ چگونه دل خانمها را با کلمات صحیح بدست آورید! چرا مردان میخواهند شاهد به ارگاسم رسیدن زنان باشند؟ چطور بفهمیم که عاشق شدیم؟ آداب معاشرت در رستوران عوارض خود ارضایی

زنان حادثه

من با واژنم رای نمی دهم

دو چهره مشهور هنر و ادبیات آمریکا در مصاحبه با برنامه نیوزنایت بی‌بی‌سی انتقادهایی را درباره نظام سیاسی آمریکا مطرح کرده‌اند. سوزان ساراندون، هنرپیشه هالیوود، گفته نباید فقط به خاطر زن بودن، به هیلاری کلینتون رای داد. پل استر، نویسنده، هم ضمن مخالفت با دونالد ترامپ، پیش‌بینی کرده که نظام سیاسی آمریکا در آستانه فروپاشی است. انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، سه‌شنبه هشت نوامبر، برگزار می‌شود. سوزان ساراندون، که بسیاری او را با نقش لوییز در فیلم تلما و لوییز می‌شناسند، طرفدار حزب سبز است و اعتقاد دارد هیچ کدام از دو نامزد فعلی، گزینه‌های مناسبی برای آینده آمریکا نیستند. واکنش او به این سوال مجری که پرسید انتخاب احتمالی هیلاری کلینتون به عنوان رییس جمهور آمریکا، اتفاق مهمی برای زنان است، این بود: \"من با واژن‌ام رای نمی‌دهم.\" استدلال سوزان ساراندون این است که به خاطر برتری یک جنسیت بر دیگری، ارزش‌های خود را در انتخاب زیر پا نمی‌گذارد. خانم ساراندون گفت: من به دنبال زنی مناسب هستم. در راس کشورها زنان بزرگی بوده‌اند که من آنها را می‌ستایم\" او خطاب مجری بی‌بی‌سی در بریتانیا، کشوری که دو نخست‌وزیر زن داشته، گفت: شما هم از این زنان داشته‌اید. نمی‌دانم چه احساسی داشتید اما من با واژن خود رای نمی‌دهم. بحث من مهم‌تر از این چیزهاست و نمی‌خواهم وقتم را به این بگذرانم که درباره ترامپ و هیلاری صحبت کنم چون برای این موضوع اینجا نیامده‌ام. این موضوع بالاتر از این حرف‌هاست.\" این صحبت‌های هنرپیشه هالیوود تازه نیست. او قبلا هم این موضوع را مطرح و درباره آن توییت کرده بود. او یک فهرست ۱۱ شماره‌ای دارد از این‌که چرا نباید به کلینتون رای داد. خانم ساراندون انتخابات روز هشتم نوامبر در آمریکا را انتخاب بین \"بد\" و \"بدتر\" می‌داند و می‌گوید برای این آمریکا به شرایط از نظر او اسفناک امروز رسیده که در گذشته همه به \"شر کم‌تر\" رای داده‌اند. او در نهایت پیش‌بینی کرده است که خانم کلینتون، نامزد دموکرات‌ها به پیروزی برسد چرا که به گفته او پول و رسانه و همه امکانات دراختیارش است. پل استر؛ \'مردم در آستانه روانی‌شدن هستند پل استر، نویسنده سرشناس آمریکایی هم ضمن مخالفت با دونالد ترامپ، نامزد جمهوری‌خواهان، گفته است که نظام سیاسی آمریکا در آستانه بن‌بست است. او می‌گوید: \"این سخت‌ترین کمپین در زندگی من و شاید در تاریخ آمریکا است. هر کسی که می‌شناسم در آستانه بیماری روانی است\" او این جمله تبلیغاتی دونالد ترامپ را که گفته \"بیاید دوباره آمریکا را باعظمت کنیم\"، به این تعبیر می کند که بیایید دوباره آمریکا را سفیدپوست کنیم.\" \"من و همسرم سیری (هوستوت، نویسنده آمریکایی)، داخل تاکسی بودیم. روزهای اول آغاز رقابت‌های انتخاباتی. یک جوان باهوش سیاه‌پوست راننده تاکسی بود. رادیو هم روشن بود و در اخبار این جمله ترامپ پخش شد. از راننده پرسیدم فکر می‌کنی منظورش چیست؟ \' او بلافاصله گفت \'یعنی بیایید آمریکا را کشور سفیدها کنیم.  پس اگر سیاه‌ها چنین برداشتی دارند، بقیه هم چنین فکر خواهند کرد\" مجری از آقای استر پرسید \"پس اگر ترامپ ببرد آیا آمریکا را کشور نژادپرستی می شود؟\" او پاسخ داد: \"آمریکا در حال حاضر هم به هزاران شکل، کشوری نژادپرست است. اما وقتی رییس مملکت چنین چیزی بگوید آن وقت وضعیت خطرناک می‌شود\" پل استر می‌گوید انتخاب باراک اوباما به عنوان یک رییس جمهور سیاه‌پوست، آمریکا را در مقطعی از تاریخ قرار داد که تصور می‌شد \"این کشور بالاخره به سطحی از بینش رسیده که یک رییس‌جمهور سیاه پوست را در راس قدرت بنشاند و فارغ از رنگ پوست او تصور کند که این مرد بهترین شخص برای هدایت این کشور است\" اما به گفته او جمهوری‌خواهان در مقابل این اتفاق رویکرد درستی نداشتند و به همین دلیل آمریکا اکنون \"در همان شرایط سال ۱۸۶۱ قرار گرفته که جنگ داخلی شروع شد. دو طرف نمی‌توانند با هم صحبت کنند او می گوید نمی‌تواند پیش بینی کند چه کسی برنده است اما از روی نظرسنجی‌ها حدس می‌زند که کلینتون جلو باشد. و می‌گوید جمهوری‌خواهان خود را برای شب نهم دسامبر آماده کرده‌اند که به طور خصمانه‌ای دنبال کلینتون راه بیافتند و علیه او اقدام کنند. به همین دلیل، از نظر او سال‌های \"سختی\" که اوباما بعد از دوران ریاست جمهوری داشت در مقایسه با سال‌های ریاست جمهوری کلینتون دوران آسوده \"کودکستان\" به نظر خواهد آمد. در پایان مصاحبه مجری از پل استر پرسید آیا نظام سیاسی فعلی آمریکا به بن‌بست رسیده است؟ پاسخ او این بود: \"بله داریم به آن نقطه می‌رسیم.. من هیچ وقت تا این اندازه مایوس نبودم. با این پرسش‌ها که ما که هستیم و به کجا می‌رویم؟\"

اندوه بی پایان گریس کلی

کارنامه گریس کلی در سینما کوتاه اما درخشان بود. این ستاره برجسته در ۲۷ سالگی و اوج موفقیت، کار در هالیوود را کنار گذاشت تا "ملکه موناکو" شود. فیلمی تازه سرنوشت او را بار دیگر به رسانه‌های جمعی کشانده است. تهیه فیلمی از سرگذشت گریس کلی امری طبیعی است، چون زندگی این ستاره به افسانه پریان بی‌شباهت نیست و سینما همیشه به افسانه‌گویی نزدیک بوده است. دوره امسال جشنواره سینمایی کن با نمایش فیلم "گریس موناکو" گشایش یافت، که برداشتی از زندگی ستاره مشهور سینماست. در این فیلم نیکول کیدمن در نقش "پرنسس گریس" ظاهر شده است. از پرده سینما تا کاخ موناکو گریس کلی در ۲۱ سالگی و با همان یکی، دو فیلم اول خود شهرتی جهانگیر پیدا کرد. او در فعالیت سینمایی کوتاه ۵ ساله‌اش یکی از محبوب‌ترین ستارگان دهه ۱۹۵۰ بود و در اوج شهرت و موفقیت سینما را برای همیشه ترک کرد. گریس کلی در سال ۱۹۵۶ به تقاضای خواستگاری شاهزاده رنیه سوم، حکمران موناکو، پاسخ مثبت داد و ملکه دربار افسانه‌ای "سواحل لاجوردی" شد. وداع او با سینما، دوستدارانش را به اندوه فرو برد و تا مدتها سوژه داغی برای رسانه‌ها بود. درباره گریس کلی حرف و حدیث فراوان است. گفته‌اند که زندگی او با ثروت و شکوه همراه شد، اما از شور و محبت خالی بود. او "شهبانو" شد، اما خوشبخت نشد. روزنامه‌های پرتیراژ بارها و بارها از زندگی "این پرنده غمگین در قفس طلایی" داستان‌های سوزناک سرهم کرده‌اند. فیلم "گریس موناکو" به کارگردانی اولیویه دهان، فیلمساز فرانسوی، از این حرف و حدیث‌ها دور نمانده است. داستان فیلم درباره روزهای بحرانی در زناشویی گریس کلی است، یعنی همان دوراهی و پرسش همیشگی که تصمیم او مبنی بر کنار گذاشتن سینما و ازدواج با حکمران موناکو تا چه حد درست بوده است. فیلم به همان تصویر "رسمی" تکیه دارد؛ به این معنی که گریس کلی را زنی باتدبیر و تیزهوش نشان می‌دهد که نه از روی هوا و هوس، بلکه آگاهانه و به خاطر عشقی واقعی به دربار موناکو می‌رود، همسری باوفا و مادری فداکار می‌شود و با سرنوشت خود به خوبی کنار می‌آید. فیلم روی هم رفته تصویری سطحی و ساده‌نگرانه از دربار موناکو و سرگذشت گریس کلی ارائه می‌دهد و از ژرف‌نگری در جوانب تیره و تار آن باز می‌ماند. بیشتر منتقدان سینمایی فیلم را تکرار کلیشه‌های بازاری رایج ارزیابی کردند. منتقدان از فیلم خرده می‌گیرند که تصویری ساده‌لوحانه از مناسبات درونی دربار موناکو ارائه می‌دهد و تماشاگر ناآگاه را با القای جلال و شکوه "دودمان پادشاهی" گیج می‌کند. با وجود این برخورد مثبت و تا حدی "تبلیغاتی"، واکنش پادشاهی موناکو شگفت‌انگیز است. شاهزادگان کنونی موناکو، یعنی فرزندان شاهزاده گریس کلی، گفتند که در مراسم جشنواره کن شرکت نمی‌کنند، زیرا به نظر آنها زندگی گریس کلی "به خاطر منافع صرفا مالی" تحریف شده است. بهانه‌ای که البته زیاد موجه نیست، آن هم از سلطنتی که یکپارچه به خاطر "منافع مالی" شکل گرفته و تا امروز سرپا مانده است. یک کارنامه درخشان گریس کلی در طول تنها پنج سال یعنی از سال ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۶ با بازی در تنها ۱۱ فیلم سینمایی در اوج شهرت و افتخار قرار گرفت. او در این دوره کوتاه با برخی از مهمترین کارگردان‌های سینما کار کرد، از جان فورد (در فیلم موگامبو) تا فرد زینه‌مان (در فیلم ماجرای نیمروز). اما سینماگری که از او چهره‌ای بی همتا ساخت بی‌تردید آلفرد هیچکاک بود. گریس کلی در سه فیلم هیچکاک ظاهر شد: "میم را به نشانه مرگ بگیر!"، "پنجره عقبی" یا "پنجره رو به حیاط" و سرانجام فیلم "دستگیری یک دزد". او با موهای بلوند، نگاه سرد و رفتار باوقار اما بی‌تفاوت همان زن دلخواه هیچکاک بود، که ظاهری خاموش و آرام دارد، اما در درون او جوشش و نیرویی هست که او را به بی‌باک‌ترین کارها توانا می‌سازد. گریس کلی در سال ۱۹۸۲ در ۵۳ سالگی در تصادف اتومبیل درگذشت.  
افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل آشنا شوید عاشقی تا پای چوبه دار پرونده ای با قتل 40 زن و دو كودك زنان حادثه؛ دو مرگ و یك مرد

حقوق زنان

ممنوعیت برقع و روبند در اتریش

ممنوعیت پوشاندن صورت در اتریش در مورد انواع روبند و نقاب، از جمله برقع صدق می‌کند. این ممنوعیت حتی درباره ماسک بهداشتی چهره (همچون ماسک آلودگی هوا) در صورت عدم ضرورت پزشکی نیز وجود دارد. متخلفان از این قانون با جریمه ۱۵۰ یورویی مواجه خواهند شد. حزب چپ‌گرای سوسیال‌دموکرات و حزب محافظه‌کار مردم، دو حزب بزرگ اتریش چندی پیش بر سر این ممنوعیت به توافق رسیدند. آنها به اتفاق یکدیگر از ۲۰۱۶ دولت ائتلاف بزرگ را تشکیل داده‌اند. دولت اتریش دلایل این ممنوعیت را تمهیدات امنیتی، حمایت از حقوق زنان و مبارزه با سرکوب آنها و نیز همزیستی آزادانه اجتماعی اعلام کرده است. ممنوعیت روبند در مورد توریست‌ها و بازدیدکنندگان از اتریش نیز اعمال می‌شود. اتریش همچنین از اول اکتبر از مهاجران خواهد خواست تا سند توافقی در مورد ادغام در جامعه این کشور را امضا کنند. آنها باید برای زندگی در اتریش در کلاس‌های آلمانی و کلاس‌های آموزش ارزش‌های جامعه اتریشی شرکت کنند. استفاده از برقع و نقاب در اماکن عمومی پیش از این در چندین کشور اروپایی، از جمله هلند، فرانسه، اتریش، بلغارستان و بلژیک ممنوع شده است. کارمندان، قضات و سربازان آلمان نیز در آینده به‌هنگام انجام وظایف دولتی خود اجازه نخواهند داشت که چهره خود را بپوشانند. بوندستاگ پنج‌شنبه شب ۲۷ آوریل / ۷ اردیبهشت این قانون را به تصویب رساند. جمع‌آوری امضا از سوی شهروندان سوئیس نیز به‌منظور ممنوعیت برقع و نقاب در اماکن عمومی به بیش از ۱۰۰ هزار امضا رسید و به همین دلیل این موضوع می‌تواند تا سال ۲۰۲۰ به همه‌پرسی گذاشته شود. دادگاه حقوق بشر اتحادیه اروپا این ممنوعیت را قانونی دانسته است. اما برخی از فعالان حقوق بشر و گروه‌های بین‌المللی حقوق بشری ممنوعیت روبنده به عنوان یک نماد مذهبی را نشانه «اسلام‌هراسی» و «تبعیض علیه مسلمانان» می‌دانند.

صد زن؛ 'من روسپی‌ بودم اما با قانونی‌شدنِ آن مخالفم'

سابرینا والیس بیشتر عمر خود را در نیوزیلند به روسپی‌گری گذرانده. او مدت‌ها برای قانونی شدن تجارت سکس فعالیت می‌کرد، اما وقتی خواسته‌های این کمپین محقق شد، نظرش تغییر کرد. او حالا معتقد است مردانی که با روسپی‌ها همبستر می‌شوند باید تحت پیگرد قانونی قرار بگیرند. سابرینا والیس ۱۲ ساله بود که پدرش خودکشی کرد. این حادثه زندگی‌اش را زیر و رو کرد. دو سال بعد، مادرش دوباره ازدواج کرد، و خانوادگی از استرالیا به شهر ولینگتون در نیوزیلند رفتند. دوران بسیار سختی بود. خودش می‌گوید: "خیلی غمگین بودم. ناپدری‌ام آدم خشنی بود. هم‌صبحت هم نداشتم". دلش می‌خواست رقصنده شود. در مدرسه‌اش، وقت ناهار، کلاس باله‌ برگزار می‌کرد که بسیار هم محبوب شد. حتی در یکی از گروه‌های معروف رقص به نام 'لیمبز ' آموزش بچه‌ها را به عهده گرفت. ولی چند‌ ماهی نگذشت که برای گذران زندگی ناچار به روسپی‌گری شد. یک بار که از مدرسه به خانه می‌رفت، مردی به او پیشنهاد داد که حاضر است برای سکس با او ۱۰۰ دلار بپردازد. می‌گوید: "لباس یونیفرم مدرسه تنم بود. بنابراین امکان نداشت کسی سنم را عوضی بگیرد". پول را گرفت و با آن به اوکلند فرار کرد. در اوکلند که مسافرخانه‌ای که مخصوص جوانان است رفت. تعریف می‌کند که "آمدم از باجه تلفنی که بیرون هتل بود زنگ بزنم کسی بیاد کمکم کند. تلفنِ طرف مشغول بود. همان‌جا منتظر ایستادم. پلیس آمد جلوی باجه تلفن ایستاد و پرسید دارم چه کار می‌کنم. گفتم دارم به یکی زنگ می‌زنم". مأمورهای پلیس گفتند ندیده‌اند با تلفن صحبت کند. گفتند بهتر است از آن‌جا برود. می‌گوید: "از آن‌جایی که مسافرخانه پشت خیابان کارانگاهیپ بود، که به روسپی‌گری مشهور بود، فکر کردند من هم فاحشه‌ام و آمدند در وسایلم دنبال کاندوم گشتند. بعد از این ماجرا به سرم زد که از همین راه پول در بیاورم. می‌دانستم اگر بی‌پول بمانم، شب‌ها باید توی خیابان‌ها بخوابم. پلیس‌ها به دیوار چسباندنم و بازرسی بدنی‌‌ام کردند. من هم با خودم گفتم، ظاهرا روسپی باشم یا نباشم، وضع همین است. کمی بعد، سابرینا به خیابان کارانگاهیپ رفت و از یکی از زنانی که آن‌جا کار می‌کرد اطلاعات گرفت. "آن زن بهم کاندوم داد و قیمت‌ها را هم بهم گفت. بهم نصیحت کرد که آن کارهایی را که حاضرم برای مردها انجام بدم، خیلی راحت انجام ندم، برای این‌که به خاطر کارهایی که حاضر نیستم بکنم دعوا و مرافعه راه نیفته. ساموان خیلی دختر خوب و مهربانی بود. سنش برای آن کار خیلی کم بود، ولی معلوم بود که خیلی وقته مشغوله". سابرینا سال ۱۹۸۹، پس از دو سال کار در خیابان، عضو "انجمن روسپیان نیوزیلند" در کرایست‌چرچ شد. خودش می‌گوید: "می‌خواستم کسی کمکم کند بلکه روسپی‌گری را کنار بگذارم. ولی تنها چیزی که بهم دادند کاندوم بود". البته این انجمن هر هفته جمعه‌شب‌ها پنیر و شراب هم سرو می‌کرد که سابرینا را به این برنامه هم دعوت کردند. می‌گوید: "آن‌ها از این می‌گفتند که آدم‌ها "کارگران جنسی" را معمولاً لکه ننگ می‌دانند. می‌گفتند این بدترین چیز است، و روسپی‌گری هم شغلی است مثل همه شغل‌های دیگر". فایده شرکت در این جلسات این بود که کارش برایش قابل‌تحمل‌تر می‌شد. کم‌کم در انجمن فعال شد. انجمن از حامیان کمپینی بود که برای قانونی شدن کامل تجارت جنسی، حتی رعایت حقوق پااندازان، تلاش می‌کرد. به گفته خودش، «فکر می‌کردم انقلابی در راه است. خیلی هیجان‌زده بودم که ببینیم این کمپین چه‌طور می‌تواند زندگی و شرایط زنان را بهتر کند". روسپی‌گری در سال ۲۰۰۳ قانونی شد. سابرینا هم در مهمانی‌ انجمن که به همین مناسبت برگزار شده بود شرکت کرد. اما خیلی زود مأیوس شد و نظرش را عوض کرد. "لایحه اصلاح روسپی‌گری" فعالیت روسپی‌خانه‌ها را قانونی می‌دانست، و این مدل را اغلب امن‌ترین گزینه ممکن برای زنانی می‌دانند که در بازار سکس کار می‌کنند. کمیته مسائل داخلی مجلس عوام بریتانیا بارها به موضوع تجارت سکس پرداخته و رویکردهای مختلف از جمله قانونی کردنِ کامل آن را بررسی کرده است. ولی از نظر سابرینا والیس، این قانون در نیوزیلند فاجعه‌بار بوده و تنها به سود پااندازان و دلالان تمام شده است. می‌گوید: "فکر می‌کردم از حقوق زنان دفاع می‌کند و به آن‌ها قدرت می دهد. ولی مدتی نگذشت که فهمیدم دقیقاً برعکس این است". یکی از مشکلاتش این بود که روسپی‌خانه‌ها با دلالان معامله "تمام‌عیار" می‌کردند، یعنی در ازای پولی که می‌دادند این اجازه را پیدا می‌کردند که هر کاری که می‌خواهند با زنی که خریده‌اند انجام بدهند. "معنی‌اش این بود که زن‌ها خودشان نمی‌توانستند قیمت را تعیین کنند یا بگویند چه خدمات جنسی‌ای حاضرند بدهند یا ندهند. ایده قانونی‌ کردن اصلا بر همین اساس بود". والیس که ۴۰ سالش شده بود، برای کار وارد یکی از روسپی‌خانه‌های ولینگتون شد. ولی‌ آن‌چه دید شوکه‌اش کرد. "همان شیفت اول کارم بودم که دختری را دیدم که از کار برگشته بود، دچار حمله عصبی و هراس شدید شده بود. می‌لرزید و گریه می‌کرد. نمی‌توانست حرف بزند. ولی مسئول آن‌جا سرش داد می‌کشید و می‌گفت برگرد سر کارت. من هم وسایلم رو برداشتم و از آن‌جا رفتم". کمی بعد، ماجرا را برای انجمن روسپیان ولینگتون تعریف کرد. از آن‌ها پرسیده بود: "چه کار می‌توانیم در این باره بکنیم؟" اما "کوچکترین توجهی" به او نکردند، و او هم در نهایت انجمن را ترک کرد. تا آن زمان، این سازمان تنها پناه و پشتیبان او بود؛ جایی بود که در آن هیچ‌کس او را برای کاری که می‌کرد قضاوت نمی‌کرد. ولی در همان دورانی که داوطبلانه برای آن‌ها کار می‌کرد. آرام آرام نگاه منفی‌اش شکل گرفت و به یکی از مخالفان قانونی‌شدن تبدیل شد. در ادامه می‌گوید: "یکی از کارهای من در "انجمن روسپیان نیوزیلند" این بود که همه مطالب و موضوعات [مربوط به تجارت جنسی] را در رسانه‌ها پیدا کنم. یک بار مطلبی می‌خواندم که کسی داشت از این حرف می‌زد که یک روسپی می‌تواند با چشم‌هایی گریان حرف بزند بدون آن‌که دقیقاً بداند چرا دارد گریه می‌کند. و تنها زمانی می‌فهمد که از [تجارت سکس] بیرون آمده باشد. من سال‌ها وضعم همین بود. نمی‌فهمیدم چرا این طوری‌ام؛ چرا حالم این‌جوری است. وقتی این مطلب را خواندنم، با خودم گفتم، ای وای، این دقیقا خود منم". سابرینا دیگر نمی‌توانست ادامه بدهد. اوایل سال ۲۰۱۱ روسپی‌گری را کنار گذاشت و در جستجوی یک زندگی جدید به گلد کوست در کویینزلندِ استرالیا رفت. گیج و سردرگم و افسرده بود. یکی از همسایه‌ها پیشنهاد کرد روسپی‌گری اینترنتی (با وب‌کم) را امتحان کند. سابرینا مؤدبانه پیشنهادش را رد کرد. "انگار روی پیشانی‌ام نوشته بود "فاحشه". از کجا فهمیده بود؟ فکر می‌کنم تنها دلیلش این بود که زن بودم". بعد از این ماجرا، هر بار که همسایه سابرینا را می‌دید بدوبیراه می‌گفت. مدتی آنلاین با زنان فمینیست که مخالف قانونی‌شدن تجارت سکس بودند حرف می‌زد. آن‌ها می‌گفتند مجرم دلالان و پااندازان‌اند نه روسپی‌ها - نگاهی که در حال حاضر در پارلمان بریتانیا نیز در دست بررسی است. کمی بعد سابرینا گروهی به نام "فمینسیت‌های رادیکال استرالیا" تأسیس کرد و بلافاصله، به کنفرانسی در دانشگاه ملبورن دعوت شد. این کنفرانس که سال گذشته برگزار شد، اولین کنفرانسی بود که در مورد مخالفت با قانونی‌شدن تجارت سکس برگزار می‌شد. این در حالی است که بسیاری از کشورها فعالیت روسپی‌خانه‌ها را قانونی اعلام کرده اند. ملبورن از اواسط سال‌های دهه ۱۹۸۰، فعالیت روسپی‌خانه را قانونی اعلام کرده است، و با این‌که در این سال‌ها با حمایت‌های بسیاری روبه‌رو شده، جنبشی در جهت مخالف آن نیز در حال رشد است. سابرینا از دورانی می‌گوید که به فعالی فمینیست تبدیل شد که با تجارت سکس مخالفت می‌کرد. او مشکلی ندارد که درباره گذشته‌اش صحبت کند، و آن را "شروع زندگی جدیدش" می‌داند. می‌گوید: "اول از نظر احساسی و عاطفی جدا شدم، بعد از نظر فیزیکی، و آخر هم از نظر فکری". پس از آن کنفرانس، سابرینا به پزشک مراجعه کرد. پزشک گفت اختلال تنش‎زای پس از رویداد یا PTSD دارد. به گفته خودش، "این نتیجه سال‌ها روسپی‌گری بود. خیلی اثر بدی رویم داشت. ولی خوب توانستم باهاش کنار بیام". از نظر او، بهترین درمان کار کردن با زنانی است که کار در تجارت سکس را می‌فهمند و با آن آشنایی دارند، و نیز با کسانی که برای آثار منفی و زیان‌های روسپی‌گری کمپین می‌کنند. یکی از اهداف او این است که صدای زنانی باشد که عمدتاً به خاطر کسانی که آن‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند سکوت اختیار کرده‌اند و از وضعیت خود چیزی نمی‌گویند. می‌گوید: "هدف من این نیست که کسانی را که در این صنعت مشغول به کارند گیر بیاندازم یا به آن‌ها بگویم از این صنعت بیرون بیایند. صرفا می‌خواهم تغییر ایجاد کنم، و برای این کار باید تا جایی که می‌توانم صدایم را به گوش آدم‌ها برسانم، بلکه به زنان دیگر هم کمکی کرده باشم.
رشته تحصیلی بنام مردانگی او مرا کتک زد پس دوستم دارد! انتشار آمارهای تازه از کار زنان آلمانی در خانه و خارج از خانه پای صحبت الکساندرا شفچنکو، یکی از سه رهبر اصلی گروه فمن تغییر معنای برهنگی ۲۵ نوامبر روز جهانی رفع خشونت علیه زنان