1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» این کامنت را یکی از میلیون‌ها دنبال‌کنندۀ کیم‌ کارداشیان در اینستاگرام برای او نوشته بود، زیر عکسی که کیمِ نوجوان را در کنار پدر نشان می‌داد. بااینکه هنوز معلوم نیست بالاخره کارداشیان دماغش را عمل کرده است یا نه، چهرۀ او دیگر نشانی از هیچ قومیتی ندارد. چهرۀ او چون لوحی است که استعمار و سیاست‌های تبعیض نژادیْ نشان خود را با موفقیت روی آن داغ زده‌اند.

چند هفته پیش، به‌مناسبت روز پدر، کیم کارداشیان عکسی از پدر مرحومش رابرت گذاشت: عکسی پُردانه و سیاه‌‌وسفید از دوران نوجوانی‌اش که بالتبع گونه‌های تپل‌تر و ابروهای نازک‌تری داشت و گویا چندان هم آرایش نکرده بود. دنبال زیرنویس عکس، «تو بهترین پدر دنیا بودی!»، هزاران نظر ارسال شده بود: تقاضای لایک‌کردن عکس‌هایشان، وعظ و نصیحت‌های ترول‌ها یا اظهار تعجب از شباهت پدر و دختر. گاه‌وبیگاه، چند نفری هم به‌طور خاص دربارۀ بینی کیم نظر داده بودند. یکی نوشته است: «قبل از عمل بینی چقدر قیافه‌اش ارمنی بوده.» دیگری نوشته است: «خدا رو شکر که عوض می‌شه. هار هار هار.» بعدی: «وای، چقدر قبل بوتاکس، عمل، لیپوساکشن، گنده‌کردن پشت و جراحی بینی + یه عالم چیزهای دیگه، ناز بوده» و دنبالش شکلک گریه از خندۀ زیاد گذاشته است. کاربر دیگری گزیده‌گوست: «از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.»

در سال‌های اخیر، ظاهر کیم دیگر چندان خبری از قومیتش نمی‌دهد: لب‌های قلوه‌ای‌تر، خط موی لیزری و پوستی طلایی‌رنگ به‌جای زیتونی. البته کانتورینگ۱ هم مؤثر بوده است، یعنی پودرزدن دور بینی‌اش تا استخوانی‌تر و سربالاتر به نظر بیاید.

کیم هرگز شایعات مربوط به جراحی بینی‌اش را تأیید نکرده است، ولی گمانه‌زنی‌های ملت ادامه دارد. یکی از سایت‌های سخن‌چین می‌گوید او جراحی نکرده، ولی شاید «عمل دماغ بدون جراحی» کرده باشد که یک‌جورهایی «بهتر» محسوب می‌شود. در این عمل‌ها از مواد تزریقیِ پُرکننده برای صاف و یک‌نواخت‌کردن یا بالاآوردن بینی استفاده می‌کنند. این موادْ بینیِ بزرگ را کوچک نمی‌کنند، اما به‌سرعت نقص‌های ریز را اصلاح کرده یا تقارن بهتری ایجاد می‌کنند. اما کیم تنها زن مشهوری نیست که به تغییردادن بینی‌اش متهم شده است. بنا به شایعات، بیانسه و ریحانا دماغشان را عمل کرده‌اند، نیکی میناژ هم همین‌طور. جولی چن (مجری برنامۀ «دِ تاک») تأیید کرده که چشم‌هایش را جراحی کرده است تا «کمتر آسیایی» به نظر بیایند، ولی جراحی بینی را انکار کرده است. مجلۀ اینترنتی گاوکر نوشت که، وقتی جولی این را در برنامه‌اش گفت، تماشاچیان او را تشویق کردند، چون «یک جراحی زیباییِ مقبول داریم، و یک جراحی زیبایی نامقبول». ولی کسی دست از سر جنت جکسون برنداشته است. او در شانزده‌سالگی بینی‌اش را جراحی کرد. در محافل مختلف، همه‌جور بحثی دربارۀ دماغش شده است: از تمسخر وضعیت فعلی تا تشبیه دماغ طبیعی‌اش به «پیازچه».

زنان سفیدپوست هم به جراحی بینی متهم می‌شوند، ولی زنان غیرسفیدپوست در این بازی همیشه بازنده‌اند. دماغتان که خیلی بزرگ باشد، سیل انتقادها به‌سوی شما سرازیر می‌شود و اگر ترمیمش کنید سیل پچ‌پچ‌ها شروع می‌شود که لابد ضعیف‌تر از آن بوده‌اید که با چهرۀ طبیعی‌تان کنار بیایید. عطف‌به زنان رنگین‌پوست، در آنچه «زیبا» نامیده می‌شود و «آنکه» شایستۀ لقب «زیبا»ست می‌توان نفوذ میراث استعمار را دید. زنان غیرسفیدپوست عموماً می‌شنوند: هرکه به سفیدها نزدیک‌تر، زیباتر. تصویر زنان تیره‌پوست مثل گابوری سیدیب فوتوشاپ می‌شود تا پوستشان روشن‌تر و درخشان‌تر به نظر بیاید. محصولات سفیدکننده نیز وعدۀ پوستی براق و بی‌رنگ را می‌دهند؛ باقی‌ماندنِ جای آن‌ها روی پوست و ناراحتی کلیه هم لابد به جهنم. شرکت‌هایی مثل داو حتی اسپری‌های ضدلکی را تبلیغ می‌کنند که «لکه‌های تیرۀ زیر بغل را کاهش می‌دهند».

ناگفته نماند که تصوراتِ مربوط به بسیاری از خصیصه‌های تن زن در آستانۀ تحول است، چون تلاش‌های بسیاری شده تا امری مثبت به‌جای تصویرسازی منفی و بیزاری از آن‌ها بنشیند. تقریباً همۀ نشانه‌های زیبایی، که قدری ریشۀ قومیتی و نژادی دارند، در فضای آنلاین فرصتی برای جلوه و ستایش یافته‌اند: زنان سیاه‌پوست در اینستاگرام از پوست رنگین خود تمجید می‌کنند و زنان هندی‌تبار، مثل من، موی زیر بغل و نرمۀ موهای زیر گوش و روی شکمشان را کوتاه نمی‌کنند. این زنان، برخلاف آنچه به بسیاری از ما زنان گفته‌اند، این نشانۀ سرکشی را پنهان نمی‌کنند و حتی از آن عکس هم می‌گیرند. جنبش مثبت‌دیدنِ بدن شاید دلگرم‌کننده‌ترین شکل پذیرش خود باشد: جایی که زنان چاق (یا روشن‌تر بگوییم، هر زنی با هر شکل و شمایلی که از شنیدن انتقادها خسته شده) از بدن‌هایشان تجلیل می‌کنند. اما بینی یا حداقل دماغ‌های بزرگ، پهن و کجِ امثال ما، که هیچ‌جا بهره‌ای از تحسین و فتیش و رمانس نبرده‌اند، هنوز منتظر آن لحظۀ بیداری است. هنوز در بسیاری از اجتماع‌ها بینی را نقص حساب می‌کنند، نقص یا مشکلی که باید آن را شکست و دوباره شکل داد. هرجای دنیا که باشید، بینی باید قلمی و ظریف و کوچک باشد. در سال ۲۰۱۵، جراحی بینی سومین جراحی زیبایی محبوب در ایالات متحده، پس از بزرگ‌کردن سینه و لیپوساکشن، بود. آن سال بیش از دویست‌هزار «تغییرشکل بینی» انجام شد که ۷۶درصدِ آن جراحی‌ها روی زنان بود.
پس بینی هنوز منتظر یک تحول است، منتظر زمانی که شکلش را دوست بداریم و تلاش نکنیم آن را تبدیل به چیزی کنیم که می‌دانیم مقبول است. هرجا و هرکه باشید، هنوز هم معیارهای تنگ‌نظرانه‌ای برای زیبایی بینی تعریف شده‌اند. اگر سفیدکردن پوست و صاف‌کردن موی زنان غیرسفیدپوست را از قدیم‌الایام نشانۀ پاک‌سازی میراث قومیتی‌شان می‌دانسته‌ایم، آیا اصلاح بینی را هم می‌توان تلاشی برای پوشاندن ریشه‌های نژادی‌مان دانست؟ زیبایی در بسیاری اوقات به‌معنای حذف تاریخ و قومیت است، پس جای تعجب نیست که هنوز تلاش می‌کنیم بینی‌هایمان را پنهان کنیم. فراگیری جراحیِ بینی نشانۀ معیارهای تنگ‌نظرانۀ ما برای زیبایی است، اما کارکرد پیچیدۀ دیگری هم دارد: حذف تاریخ نژادی و قومی‌مان.

اخیراً لیل کیم چند سلفی با موی بلوند، بینی کوچک‌تر و پوست روشن‌تر در اینستاگرام گذاشت. این‌ها آخرین شواهد فرایند دگرگونیِ او در چند سال اخیر بود، فرایندی که او را هرچه‌بیشتر به ظاهر سنتی «سفیدپوست» نزدیک می‌کند. بینی او هم چند تغییر کرده و اکنون ریزتر، باریک‌تر و قلمی‌تر به نظر می‌آید. او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۰ با نیوزویک گفته بود که از لحاظ ظاهرش، مشکل اعتمادبه‌نفس دارد: «مردهای زندگی‌ام همیشه به من خیانت می‌کنند و سراغ زنانی با ظاهر اروپایی می‌روند، از آن مدل زن‌های موبلند. زنانِ واقعاً زیبایی که من را به این فکر انداخته‌اند: چطور می‌توانم با آن‌ها رقابت کنم؟ انگار یک دختر سیاه‌پوستِ معمولی بودن کافی نیست.»

حتی چهره‌های همۀ مدل‌های اینستاگرامی، ازجمله زنانی که در جریان اصلی صنعت زیبایی نادیده گرفته می‌شوند (چاق، غیرسفیدپوست، خارج از دوگانه‌های جنسی و جنسیتی، غیرهم‌رنگ با جماعت) نیز تابع چند مشخصه‌اند: لب‌های توپُر، پیشانی کشیده و بینی نمکین. مدل‌های سیاه‌پوست هم اغلب بینی‌های سربالاتر و باریک‌تری دارند و با رواج کانتورینگْ همه‌چیز شفاف‌تر و نوک‌تیزتر و کمتر نرم یا گرد به چشم می‌آید. بینی بازیگران هندی هم شیب ملایمی دارد و هیچ‌جای آن، از دَم پیشانی تا نوک بینی، برآمدگی یا تورفتگی ندارد، مثلاً آیشواریا رای، یکی از مشهورترین زنان بازیگر هندی، ظاهری به‌مراتب فرنگی‌تر از زنان هندی دارد: از چشمان سبزآبی تا پوست بور کرمی و بینی قلمی بدون برآمدگی یا سوراخ‌های گشاده. حتی آن زنان یهودی‌تبار که به‌نظر جامعه «زیبا» می‌آیند، به‌ندرت بینی بزرگی دارند. (می‌دانستید اسکارلت جوهانسون یهودی است؟ همین!) کمتر فرهنگی است که بینی بزرگ را بپسندد یا قبول کند. هیچ‌کس بینی کج نمی‌خواهد. هر دماغی که زیاد پهن یا سوراخ‌هایش گشاد باشد، اگر برچسب تندتری نخورد، قطعاً غیرجذاب به حساب می‌آید. این تقریباً دربارۀ همه صادق است و دربارۀ زنان بیشتر، چون، مثل همۀ چیزهای دیگر، هرچیزِ درشت یا نامعمولِ زنانه مایۀ طعنه و انتقاد می‌شود. به‌واقع، بهترین بینی برای زنان بینی‌ای است که اصلاً جلبِ توجه نکند. میان آن‌هایی که می‌خواهند بینی‌شان را به‌شکل اشخاص مشهور درآورند، بینی‌های جسیکا بیل، کیت میدلتون و آنجلینا جولی بیش از همه طالب دارند، یعنی بینی‌هایی که تقریباً به چشم نمی‌آیند.

آنچه عموماً «زیبا» تلقی می‌کنیم تبیینی علمی دارد. در سال ۲۰۱۱، محققان دانشگاه‌های تورنتو و سن‌دیه‌گو کالیفرنیا پیرامون ادراک زیبایی در چهرۀ انسان تحقیق کردند. آن‌ها با استفاده از اندازه‌هایی که از «نسبت طلایی» استخراج کردند، میان اجزایی از چهره که عموماً زیبا محسوب می‌شوند، نسبت‌هایی را مشخص کردند. این اندازه‌ها عبارت‌اند از: فاصلۀ ابرو تا محل رویش موی سر، فاصلۀ گودی بالای لب تا نوک دهان و، در آخر، پهنای بینی در مقایسه با پهنای هر طرف صورت.

پم پالت یکی از مؤلفانِ این مطالعه می‌گوید: «هدف این مطالعه این نیست که بفهمیم چه چیزی شما را زیبا می‌کند، بلکه دنبال علت آن هستیم.» نسبت طلایی لزوماً نمی‌گوید چه چیزی جذاب‌تر است، بلکه می‌گوید ما عموماً چه چیزی را زیبا قلمداد می‌کنیم. این نسبت‌ها، سرجمع متوسطِ تمام چهره‌هایی‌اند که در طول زندگی‌مان می‌بینیم و به‌نظرمان جذاب‌اند. پالت می‌گوید: «می‌دانیم چهره‌هایی که فاصلۀ بسیار زیاد یا بسیار کم و نامعمول بین چشم‌ها و دهان دارند جذاب به نظر نمی‌آیند.»

اگر مدت زیادی را کنار سفیدپوستان بگذرانید، جذاب‌ترین چهره برایتان احتمالاً «متوسطِ» سفیدپوست‌هاست. پالت می‌گوید: «اگر کنار چهره‌های چینی بزرگ شوید، شاید متوسط نسبت طول و پهنای چهرۀ چینی‌ها را به سفیدپوست‌ها ترجیح بدهید.»

منتهی این نکته فقط تبیین علمیِ آن چیزی است که به‌نظرمان خوش‌ظاهر می‌آید و نمی‌تواند سوگیری‌های ذهنی‌مان را تبیین کند، سوگیری‌هایی که در طول زمان شکل گرفته‌اند.

سارا لیپتون، مؤلف آینۀ سیاه۲ و استاد دانشکدۀ تاریخ دانشگاه استونی ‌بروک می‌گوید: «بسیاری از ایده‌های یهودستیزانه، که گمان می‌کنیم ازلی و قدیمی‌اند، درواقع نتیجۀ آثار هنری بوده‌اند.» لیپتون، که خانمی یهودی است، هویت و تجربۀ دینی را مطالعه می‌کند.

لیپتون می‌گوید در قرن سیزدهم میلادی بود که، در اروپای مسیحی، توجه به بدنِ مادی و معنای آن آغاز شد. پیش‌ازآن، چندان توجهی به مشخصه‌های جسمانی یا رنگ پوست نمی‌شد. او می‌گوید: «هنرمندان ترسیم واقع‌بینانه‌ترِ بدن را آغاز کردند و توجه دانشمندان هم به بدن جلب شد. روند ماجرا روشن است: با نگاه به بدن‌های مردم می‌توانید قدری اطلاعات مفید کسب کنید.»

لیپتون می‌گوید: «اولین تصاویری که یهودیان را با دماغ‌های بزرگ نشان می‌داد اثری از عشق یا غم‌خواری نداشت، بلکه نفرت یا خشمِ آن‌ها از مسیح را نمایش می‌داد. این‌ها نه نشانۀ قومیتی دماغِ یهودیان بلکه نشانۀ بی‌رحمی یهودیان درقبال مسیح بودند.» لذا «دماغ بزرگ» کمتر نماد شکل واقعیِ بینیِ یهودیان و بیشتر به‌معنای وصلت یک گروه قومیتی با امری مادون‌بشری بود. لیپتون می‌گوید: «حیوان‌خو: دماغ بزرگ بر همین دلالت داشت. حیوان یعنی چیزی که مهارشدنی نیست، انسان نیست، بد است. برای همین است که شیطان شاخ دارد، دُم دارد و دماغ بزرگ دارد.»

مضمون «یهودیِ دماغ‌گنده» به‌ویژه در پروپاگاندای نازی‌ها ادامه پیدا کرد: در آنجا یهودیان را با دماغ‌های بزرگ عقابی (و لب‌های پُف‌کرده و چهرۀ «فریب‌کار»، بدون معنای مشخص) نشان می‌دادند. لیپتون می‌گوید: «مردم هنوز همان پیش‌فرض‌ها را می‌بینند، چون هنر (و گاهی اوقات دست‌آموز هنرهای سخیف مثل کاریکاتورهای چهرۀ افراد یا کاریکاتورهای روزنامه‌ها) این پیش‌فرض‌ها را به آن‌ها آموخته است. هنر است که مرز دنیای پیشِ چشمتان را ترسیم می‌کند.»

الیزابت هیکن مؤلف حسادت ونوس؛ روایتی تاریخی از جراحی زیبایی۳ در سال ۲۰۱۲ در مصاحبه‌ای با مجلۀ تبلت گفت که در دهۀ ۱۹۲۰ یهودی‌ها، ایتالیایی‌ها و یونانی‌ها همگی دنبال تغییر شکل دماغ‌هایشان بودند: «احساسات ضدمهاجران فراگیر بود و پس از تغییر قوانینِ مهاجرت نیز احساسات ضدیهودی فراگیر بود.» اکنون نیز فارغ از نژاد یا قومیت، ممکن است همین نکته صادق باشد: اگر می‌خواهید رد چندانی از خاستگاه خودتان، والدینتان و کیستی‌تان نماند، می‌توانید با عمل بینی شروع کنید. اصلاح لب‌ها، ابروها، رنگ چشم و بافت مو ساده و ارزان است، ولی بینی با این کارهای ساده تکان نمی‌خورد. اما کانتورینگ (فرایند برجسته‌کردن ساختار مطلوب صورت از قبیل استخوان‌های گونه و گودی بالای لب، و کم‌نِماکردن مابقی، مثل آرواره و بینی) بازی را عوض کرده است.

کیم کارداشیان، این الگوی زیبایی بشری، ملکۀ «کانتورینگ» است: او پیشتازِ این کار نبوده، اما جدی‌ترین مروج آن است که همۀ شاخصه‌های صورتش را حذف می‌کند. انگار می‌تواند هرکسی و اهل هرجایی باشد: موهایش را آفریقایی بافته، اما بینی‌اش شیب کمی دارد و لاغر است؛ پوستش برنزه است، اما موهایش پرپشت و سیاه‌اند. در عکسی که لیل کیم از خودش و کیم کارداشیان در اینستاگرام گذاشت، این دو زن پوست‌های درخشان، بینی‌های لاغر و مژه‌های فرخورده دارند. لیل کیم، با پوست روشن‌تر و دماغ باریک‌ترش، انگار در حال تبدیل به یک سفیدپوست است. در آن سو، کارداشیان با کلاه‌گیس بلوند یخی‌اش زیباست، اما گویا از عالمی دیگر است: یادمان می‌رود او روزی‌روزگاری شبیه پدر آمریکایی‌اش بوده است.

کیم اخیراً گفته که برنامۀ آرایش مینیمالیستی‌تری را دنبال می‌کند و بی‌خیالِ کانتورینگِ شاخص خود می‌شود. او گفته است: «فکر نکنم از کانتورینگِ بینی‌ام دست بردارم. می‌دانم مردم فکر می‌کنند بینی‌ام را عمل کرده‌ام، ولی تغییری که می‌بینید فقط آرایش است.» یک دهه است که شایعۀ عمل بینی دست از سر کیم برنمی‌دارد: نوک باریکِ بینیِ فعلی‌اش را با آن ظاهر ارمنی‌ترش در ۲۰۰۶ مقایسه می‌کنند که تازه داشت مشهور می‌شد. تقریباً همۀ اعضای غیرسفیدپوست خاندانِ کارداشیان به جراحی بینی متهم شده‌اند، به‌ویژه کلوئی، که به‌ادعای سایت‌های سخن‌چین، بینی‌اش را عمل کرد تا هرگونه شباهت با او.جی سیمپسون را از بین ببرد؛ برخی ادعا می‌کنند او پدر واقعی‌ کلوئی است.

کیم از سمت مادرش، خواهری سفیدپوست به‌اسم کایلی دارد که در پی آن است که، با پوست بُرنزه و لب‌های قلوه‌ای و پیشانی پهن، شاخصه‌های «قومیتی» را هرچه بیشتر و طبیعی‌تر داشته باشد. حتی می‌توانید زیر بعضی از کلاه‌گیس‌های او رد موهای نرم و ظریفش را ببینید، هرچند که اغلبْ کلاه‌گیسِ بافت آفریقایی می‌پوشد. استخوان گونه‌اش مثل خانوادۀ هندی‌تبارِ من برآمده هستند، اما بینی‌اش، حتی پیش از آنکه مستقل از خواهران جنجالی‌اش به شهرت برسد، کوچک و باریک بوده است. این همان بینیِ دختران سفیدپوست است.

علاقه به تغییرشکل سریع و بصرفۀ بینی، محصولاتی همچون نُز سیکرت را هم روانۀ بازار کرده است: محصولی ۳۵دلاری که داخل بینی می‌کنید تا شکل باریک‌تر و نوک باریک‌تری پیدا کند. این جسمِ پلاستیکی سیاه‌رنگ و cشکل در سه سایز عرضه شده که داخل سوراخ‌های بینی می‌رود تا آن را نوک‌تیز کند یا اگر سوراخ‌های آن بزرگ هستند کوچک شوند. (طراح این محصول، فابیولا دیاموند، بارها به من گفته که این محصولاتْ بینی را «اصلاح» می‌کنند و می‌توان هرروز از آن‌ها استفاده کرد، اما در اصل برای مواقع خاص طراحی شده‌اند. او «عکس‌برداری رسمی» را نمونه‌ای از این مواقع خاص می‌داند.)

در یوتیوب، چندین و چند ویدئو از رضایتِ کاربران این محصول پیدا می‌کنید، به‌ویژه زنان و خصوصاً زنان غیرسفیدپوست که آن را امتحان کرده‌اند. کاربری سیاه‌پوست به‌اسم MissUniversal۱۰۰۰ بینی‌اش قبل از واردکردن این محصول را نشان می‌دهد. سپس در پس‌زمینۀ تصویر می‌گوید: «اکنون نشانتان می‌دهم که سوراخ‌های بینی‌ام چقدر گشاد هستند.» و با لحن ناراحت می‌گوید: «بزرگ. بله، خیلی بزرگ.»

وقتی یک جفت از این محصول را وارد بینی‌اش می‌کند، بلافاصله نتیجه را می‌بیند. می‌گوید: «به نوک بینی‌ام که نگاه کنید، می‌بینید کشیده‌تر شده است. مشخص‌تر است.» همۀ سایزهای محصول از XS تا XL را امتحان می‌کند، و دردش دائم بیشتر و بینی‌اش دائم قلمی‌تر و سربالاتر می‌شود. سایزهای بزرگ‌ترْ لب‌هایش را هم بالاتر می‌کشند. می‌گوید این کار درد دارد.

و واقعاً هم درد دارد. بینی برای این خلق نشده که چیزی داخل آن فرو کنید. این لولۀ پلاستیکی دردناکی که پشت نوک بینی‌تان فشار می‌آورد هم از این قاعده مستثنا نیست. این محصول را روی خودم امتحان کردم: سایز کوچک آن از بینی‌ام بیرون می‌افتاد، ولی سایز متوسطش آن‌قدر درد داشت که چشم‌هایم چشمۀ اشک شد. حتی تغییری هم به چشمم نیامد: بینی‌ام هنوز همان اندازه بود. البته که همان اندازه بود. این شیء که غضروف بینی را از بین نمی‌برد.

ولی یکی از همکارانم فوراً متوجه تفاوت شد. گفت: «دماغت چقدر کوچک‌تر شده» و سرش را کج کرد تا از همۀ زاویه‌ها به من نگاه کند. «چقدر محشره! خیلی کوچک‌تر شده.»

در سال ۲۰۱۰، محققان کشف کردند که شاید بینی برجستۀ ملکه نفرتیتی۴، در آن مجسمۀ مشهور ۳۳۰۰ساله از صورتش، به‌مرور زمان ترمیم شده و استخوان‌های برآمدۀ گونه و پیشانی کشیده هم اضافه شده تا همه‌چیزش جور دربیاید. «زنِ زیبا آمده است» معنای اسم او بوده است، اما نقص‌های موجود در صورتش را اصلاح کرده‌اند: بینی کج، چروک‌های دور چشم، استخوان‌های گونۀ نه‌چندان برجسته و… . در گذر ایام، آن اسوۀ زیبایی را دست‌کاری کرده‌اند تا جذابیت فیزیکی‌اش بیشتر شود.

در کشورهایی مثل ایران جراحی بینی چنان مرسوم است که عنوان «پایتخت عمل بینی دنیا» را روی تهران گذاشته‌اند. تعداد جراحی‌ها در این شهر هفت برابر ایالات متحده است. سانی شکرایی، عکاس اهل نیویورک، در پنج‌سالگی از ایران به ایالات متحده آمد. او می‌گوید: «عادت داشتم نوک دماغم را با انگشت اشاره بالا بیاورم، به‌امید آنکه سربالا بماند. تا بیست‌وچندسالگی هم ذهنم را مشغول می‌کرد.» برای دخترانی مثل او، عمل بینی کاملاً مقبول بود و حتی تبلیغ می‌شد. او می‌گوید: «عمل جراحی نه‌فقط نشانۀ زیبایی که نشانۀ ثروت و برتری اجتماعی است. این دختران می‌خواهند مشخصه‌های صورتشان ظریف، متقارن و اروپایی باشد.»

پوست قهوه‌ای و بینی، پیوندی ناگسستنی دارند که، برای مردان و زنان، نشانۀ هویت و تعلق‌اند. روپی کائر، شاعر اهل تورنتو و نویسندۀ شیر و عسل۵، در محلۀ قهوه‌ای‌پوست‌ها بزرگ شده، اما از بینی پنجابی‌اش بیزار است. او می‌گوید: «فکر کنم علتش آن است که بیگانه به نظر می‌آییم، یعنی در صورتی زیبا به حساب می‌آییم که شبیه معیارهای زیبایی اروپایی باشیم. دبیرستان که بودم، برای عمل بینی پس‌انداز می‌کردم که خُب مسخره است. در یکی از شعبه‌های فست‌فود تیم‌هورتونز کار می‌کردم و می‌خواستم ده‌هزار دلار برای عمل بینی پس‌انداز کنم.» کائر در دورۀ دانشگاه با بینی‌اش کنار آمد، اما در اوایل بیست‌سالگی چیزی را کشف کرد که تیشه به ریشۀ عزت‌نفس نورستۀ هر زن جوانی می‌زند: اینترنت. او می‌گوید: «آتش ماجرا این اواخر ناگاه از زیر خاکستر شعله‌ور شده، به‌خاطر اینستاگرام. همه یا افراد هم‌سنتان، این‌قدر خوشگل و بی‌نقص‌اند… پیش خودتان می‌گویید گند بزنند که یک‌پارچه بی‌‌ریختم.» و بعد: «این قضیهْ من، که زن هستم، را به یاد پانزده‌سالگی‌ام می‌اندازد. کدام خری دوست دارد دوباره آن احساس‌ها را تجربه کند؟»

کائر می‌گوید جراح پلاستیک خانوادۀ کارداشیان، دکتر سیمون اورین، را در اینستاگرام پیدا کرده است که ترمیم جدیدی روی بینی او انجام می‌دهد. می‌گوید: «عجب، آدمی مثل من که از دوست‌داشتنِ خودش حرف می‌زند، ناگهان بیست دقیقه به حساب این آقا در اینستاگرام زُل زده، انگار می‌خواهد صورتش را پیش او ببرد و بگوید: درستم کن!» او می‌گوید تنظیمات حسابش در اینستاگرام را تغییر داده که «الان فقط بیانسه را می‌بینم که مشکل خاصی ندارد.»

ولی در اجتماع قهوه‌ای‌پوست‌ها صدای جماعتِ منتقدِ بینی بلند است. کائر می‌پرسد: «چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر موی بدنشان قلدربازی درمی‌آورند؟ چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر ویژگی‌های مشترک همگیِ ما، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست قلدربازی درمی‌آورند؟» و می‌گوید: «آن‌ها هم سعی دارند در غرب زندگی کنند، جایی که [بدنشان] ایدئال قلمداد نمی‌شود.» ولی ایدئال‌های غربی کماکان دغدغۀ اصلیِ بسیاری از زنان قهوه‌ای‌پوست هستند، حتی اگر آن زنان جزو این اجتماع‌های مردمان غریب در غرب هم نباشند. امروزه بسیاری از ویژگی‌های ما زیبا قلمداد می‌شوند: چشمان بزرگ، پیشانی‌های کشیده، موهای بلند، استخوان‌های گونه و… . ولی همچنان بزرگ‌ترین «نقص» به‌معنای دقیق کلمه در مرکز ماجراست.

وقتی ما زنانِ غیرسفیدپوست درگیر هنجارهای زیبایی می‌شویم، باید با سؤال ناخوشایندی هم دست‌وپنجه نرم کنیم: آیا این کار را از سر خواستۀ قلبی خودمان می‌کنیم یا تصور می‌کنیم با این کار به «سفیدپوستی» نزدیک‌تر می‌شویم؟ وقتی برندهای محصولات زیبایی «کرم‌های رنگ پوست» به ما می‌فروشند تا «لکه‌های تیره» را پاک کنیم، آیا به‌واقع مشتریِ محصولات سفیدکنندۀ پوست شده‌ایم؟ وقتی موهایمان را صاف می‌کنیم، می‌خواهیم ریشه‌های قومیتی‌مان را پنهان کنیم؟ برای زنان قهوه‌ای‌پوست، بینیِ کوچک‌تر فقط به‌معنای زیباترشدن نیست، بلکه بدین معناست که خانواده‌تان توان کوچک‌کردن آن را داشته‌اند، یعنی پول‌دار هستید، یعنی بیشتر به درد ازدواج می‌خورید. زنان قهوه‌ای‌پوست مجبورند بینی‌های قلمی‌تر و پوست روشن‌تر داشته باشند و کمتر کسی از ماست که این ویژگی‌ها را مادرزادی داشته باشد. شکرایی می‌گوید: «مسئله چندان هم خودبینی نیست، بلکه میل به پیوستن به طبقه‌ای از ایرانی‌هاست که ظاهر اروپایی دارند، کتاب‌های آمریکایی می‌خوانند، سفر می‌روند و غربی زندگی می‌کنند.»

به‌تعبیر پالت، گاهی اوقات از سرِ «تجربه‌ای آگاهانه» نیست که برخی ویژگی‌های مردمان و نژادهای دیگر را جذاب حساب می‌کنیم. او می‌گوید این جذابیت را «نباید پای خوب و بدبودن گذاشت. این جذابیت، صرفاً برداشتی تلویحی است: وقتی فرد تصور می‌کند که نژادی وضع بهتری دارد، میل به شبیه‌ترشدن به آن نژاد در او ایجاد می‌شود.» پس در ذهن کسی که لاجرم به طبقه، نژاد، جنسیت یا امر جنسی توجه دارد، زیبایی نیز ناخودآگاه به آن‌هایی پیوند می‌خورد که گویا وضع بهتری دارند: در مقام مقایسه، وضع زنان سفیدپوست عالی است.

فرداد فروزان‌پور، جراح پلاستیک اهل بورلی‌ هیلز، می‌گوید: «مسئله فقط فارس‌ها نیستند. بسیاری از گروه‌های ارمنی و بسیاری از خاورمیانه‌ای‌ها هم همین‌طورند. از لحاظ ژنتیک، خدا پوست تیره‌تری به ما داد و گفت: یک دماغ بزرگ‌تر هم روی این، خدمت شما.» فروزان‌پور می‌گوید بسیاری از مشتریان «قومیتی»، به‌ویژه زنان، برای جراحی بینی سراغ او می‌آیند. ولی باز نمی‌توان فهمید چرا دماغ بزرگ‌تر یا، عطف به این بحث، پوست تیره‌تر خصوصاً برای زنان این‌قدر بد است. دماغ گنده‌ای که وسط صورت نشسته می‌تواند حواس دیگران را پرت کند، قبول. ولی بینی از کِی، علاوه‌بر نشانۀ زیبایی جسم، نشانۀ جایگاه اقتصادی و اجتماعی آدم‌ها شد؟

جراحی بینی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر مرسوم نیست، ولی آن‌ها هم وزن «بینی» را حس می‌کنند. ایجیوما اولو، مؤلف کتاب دردست‌انتشارِ پس می‌خواهید دربارۀ نژاد حرف بزنید۶، می‌گوید: «سوراخ‌های گشاد بینی به‌نظر مردم نشانۀ خشم و پرخاش است. انگار صاحب چنین دماغی، رفتاری حیوانی‌تر دارد و لذا این دماغ، به‌سادگی، ابزار کلیشه‌سازی دربارۀ سیاهان می‌شود.» به‌گفتۀ او، «اینکه ساختار کلی صورتِ اکثرِ مردمتان به پرخاش حیوانی پیوند بخورد فشار زیادی، به‌ویژه بر زنان، وارد می‌کند، آن هم در جایی که جذابیتتان، برای اکثریت جامعه، معیار ارزشمندیِ شخص شماست. بسته به این مشخصات جسمی است که خوش‌اقبال یا بداقبال می‌شوید.»

ولی هنوز هم جراحیْ مفرّ مقبولی نیست، به‌ویژه برای زنان غیرسفیدپوست که نحوۀ نظارت و پاسبانی بر چهره‌هایشان متفاوت از همتایان سفیدپوست یا مذکرشان است. اولو می‌گوید: «نگاه سرزنش‌باری حوالۀ زنان سیاه‌پوستی می‌کنیم که این کار را کرده‌اند، ولی منکر امتیاز آن زنان سیاه‌پوستی نمی‌شویم که می‌گوییم زیبایند. نمی‌شود دائم به عکس زنان سیاه‌پوست با بینی‌های کوچک‌تر نگاه کنیم و بگوییم: ‘وای، زنان سیاه‌پوست چقدر خوشگل‌اند!’ و فقط به او اشاره کنیم و درعین‌حال نگاه سرزنش‌بارمان را حوالۀ آن زنان سیاه‌پوستی کنیم که می‌خواهند صورتشان را تغییر دهند.» اگر معیارهای زیبایی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر سفت‌وسخت هستند، پس امثال لیل کیم هم گناهی ندارند که می‌خواهند مابقی آدم‌ها بینی سیاه‌پوستان (یا هر نوع بینی بزرگ) هرگز سوژۀ فتیش غیرسیاهان نبوده است. به‌نظر اولو، بخشی از علت ماجرا آن است که نمی‌شود بینی بزرگ را، مانند مثلاً بافت آفریقایی مو، امتحان کرد. او می‌گوید: «با نگاه به تصور کلیشه‌ای مردم از دماغ سیاهان و یهودیان، می‌بینیم که این چیزها اغلب به دیگران منتقل نمی‌شوند. بعید است سفیدپوستی را ببینید که دماغی شبیه سیاهان داشته باشد. یعنی این از آن چیزهایی نیست که سفیدها بتوانند امتحان کنند.»

ناتالی بولاک براون فیلم‌ساز است و اکنون روی مستندی با عنوان «بارتمن، بیانسه و من»۷ پیرامون تأثیر ایدئال‌های غربیِ زیبایی بر زنان سیاه‌پوست کار می‌کند. او می‌گوید: «هرقدر مشخصه‌های یک زن سیاه‌پوست به‌اصطلاح آفریقایی‌تر باشند، احتمال اینکه زیبا یا جذاب قلمداد شود کاهش می‌یابد. بینی کوچک، مثل اندام کوچک و لب‌های قلوه‌ای (ولی توپُر،) خوش‌ریخت حساب می‌شود و دقیقاً در راستای آن تصور مخدوش از زنانگی است.» دلالت‌های جسم زن سیاه، در دوران برده‌داری ریشه دارد: «بینی پهن و لب‌های توپُر: به‌خاطر آن تلقی‌ای که از زنان سیاه‌پوستِ برده وجود داشت، روایت‌ها هم به شکلی درآمدند که توجیه‌کنندۀ خشونت جنسی علیه این زنان باشند… همۀ این اندام‌های توپرْ خوراک آن انحراف جنسی را فراهم می‌کردند. ما اغواگر بودیم و برده‌دارانِ سفیدپوست تاب مقاومت جلوی میل جنسی شدیدمان را نداشتند.»

هرچند معیارهای زیبایی رو به ‌گسترش‌اند، اما فقط در چارچوب نژادها و قومیت‌های خاص گسترش می‌یابند، مثلاً زنان قهوه‌ای‌پوست فقط زمانی زیبا تلقی می‌شوند که پوست نسبتاً روشن و اندام‌های باریک و چشم‌های بزرگ و کمر لاغر داشته باشند. کسی پوست تیره، بینی پهن و موی مجعد را زیبا حساب نمی‌کند، ولی حلقه‌ای که به بینی می‌اندازید یا ته‌مایۀ زردرنگِ پوستتان نماد آن است که هم زیبایید و هم متعلق به یک قوم خاص. زنان سیاه‌پوست هم معیارهای مشابهی دارند: مثل این کلیشه که زنان شرق آفریقا، به‌خاطر پوست روشن‌تر و فِرهای درشت‌ترِ مو و مشخصه‌های فرنگی‌ترشان، زیباترند. به‌نظر بولاک، به‌جز ویدئوکلیپ فُرمِیشن از بیانسه وقتی دربارۀ دماغ کاکاسیاه‌ها می‌خواند و دیگری، سوراخ‌های بینی مایکل جکسون، هیچ نمونۀ دیگری نیست که علناً از دماغ بزرگ‌ترِ سیاهان تقدیر کرده باشد. از زمان راه‌اندازی فهرست «زیباترین‌ها»ی مجلۀ پیپل در سال ۱۹۹۰، فقط سه زن رنگین‌پوست در این فهرست آمده‌اند: هلی بری، بیانسه و لوپیتا نیونگو. بولاک می‌گوید: «ما هرگز مُد نمی‌شویم. ما هرگز مرسوم نمی‌شویم.»

ولی هیچ‌یک از این مشخصه‌های جسمیْ «برتری» عینی ندارند، مگر اینکه شخصاً این حرف را بپذیرید. اولو می‌گوید: «الان چنین سلسله‌مراتبی داریم: هرقدر به سفیدیْ نزدیک‌تر باشید، ارزش شما بیشتر است، به‌ویژه اگر زن باشید. حقیقت این است که، در مقیاس نژادیِ مطلوبیت، بسیار به‌سمت غربی‌ها چرخیده‌ایم. بیشترِ افرادِ جامعهْ بسیاری از چیزهای ما را جذاب نمی‌دانند و عمل بینی هم ثمرۀ چندانی ندارد.»

زیبایی مقوله‌ای ذهنی است: ما از این قضیه خوب باخبریم، چون چیزهایی که به‌نظر سایر اجتماع‌ها و فرهنگ‌ها زیبا بوده‌اند (موی تیره‌تر، پوست تیره‌تر، لب‌های بزرگ‌تر، باسن‌های بزرگ‌تر) آرام‌آرام در اینجا، در قلمرو سلطۀ سفیدپوستان، محبوب شده‌اند. نکتۀ جالبِ چهره‌تان این است که وقتی به‌قدر کافی به آن خیره شوید، به آن عادت می‌کنید. بینی‌تان، شاید بیشتر از هر مشخصۀ دیگری از صورت، شفاف‌ترین روایت از تاریخچۀ زندگی‌تان، خاستگاهتان و خاستگاه والدین و اجدادتان را تعریف می‌کند. شیب غضروف دماغ، نوک‌دار یا مدوّربودن سر بینی و مقدار گشادگی سوراخ‌های آن، همگی حکایتگر ماجرایی ورای صورت شمایند.

این برای برخی مایۀ افتخار است و برخی دیگر هم دنبال پوشاندنش هستند. با محصولات اصلاح رنگ و بافت مو، با کرم‌های سفیدکنندۀ پوست که عنوان «لوسیون شفاف‌کننده» را یدک می‌کشند، با پودرهای کانتورینگ که ترکیب استخوانی دلخواه را به صورت می‌دهند، با این‌ها می‌توان مابقی نشانه‌های قومیتی را پنهان کرد. ولی بینی سر جای خود ایستاده و پنهان‌کردنش تقریباً غیرممکن است. بدون یک جراحی بزرگ نمی‌توان آن را چندان عوض کرد. بالاخره جایی در دنیا پیدا می‌شود که مابقی مشخصه‌های نژادی‌مان را زیبا ببینند، ولی بحث بینی فرق دارد. تا ابد، بینی است که می‌گوید به کجا تعلق ندارید.

دیدگاه‌ها  

0 # بیتا 1395-10-16 16:48
کارداشیان اصلا قیافه سفیدپوست(اروپایی) نداره و بیشتر شبیه لاتین ها می مونه .ویژگیهای ظاهریش هم که با عمل بدست اومده یعنی برجسته بودن لب و چند عضو بدن بیشتر تحت تاثیر زیبایی شناسی لاتین ها و سیاه پوستهاست.استانداردهای زیبایی سفیدها تا پیش از دو دهه اخیر بسیار متفاوت بود. البته من استانداردهای سفیدها رو ترجیح میدم چون کمتر جنسی بود! این چیزی که از زیبایی شناسی مدرن می بینم بسیار جنسیه و مخلوطی از ویژگی ظاهری چند نژاد. مثلا سفیدها کمتر لبهای قلوه ای و بزرگ دارند .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بیتا 1395-10-16 16:55
کارداشیان اصلا قیافه سفیدپوست(اروپایی) نداره و بیشتر شبیه لاتین ها می مونه .ویژگیهای ظاهریش هم که با عمل بدست اومده یعنی برجسته بودن لب و چند عضو بدن بیشتر تحت تاثیر زیبایی شناسی لاتین ها و سیاه پوستهاست.استانداردهای زیبایی سفیدها تا پیش از دو دهه اخیر بسیار متفاوت بود. البته من استانداردهای سفیدها رو ترجیح میدم چون کمتر جنسی بود! زیبایی شناسی مدرن بسیار جنسیه و مخلوطی از ویژگی ظاهری چند نژاد. مثلا سفیدها کمتر لبهای قلوه ای و بزرگ دارند .البته کوچک بودن دماغ از سینمای کلاسیک هالیوود نشونه زیبایی زنانه بود و هنوز هم در زیبایی مدرن نقش داره .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

دلنوشته ها

بیایید برای هم نامه بنویسیم

گاهی بعضی حرفا را نمی شود زد اما می توان نوشت. برای دوستان تان، نزدیكان تان و هر كس كه دوست دارید گاهی نامه بنویسید.اصلا بیایید برای خودتان نامه بنویسید می بینید با تمام این كه از احوالات تان خبر دارید وقت نوشتن خودتان را غافلگیر می كنید.

من از تو خشمگین نمی شوم

من چند تایی نازنین رفیق دارم که دل ام با بودن شان قرص است. همان هایی که از نان شب واجب ترند. آن ها همان هایی هستند که دکمه نقطه ضعف من دست شان است اما هرگز آن را فشار نمی دهند که مرا خشمگین کنند.
ساعت بی عقربه به دختران مجرد اینها را نگوئید دلم می خواهدت.. مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم این مردهای غمگین نازنین !

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

جذاب ترین شغل های جهان

" در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ " این سوالی است که اغلب ما در کودکی ناچار بودیم به آن پاسخ دهیم. همه ی کودکان جهان فارغ از اینکه در کدام کشور، کدام محله ، کوچه یا کوچه باغ و حتی کدام زمان، دوره و... زندگی می کنند آرزوی شغل های آینده شان را در ذهن یا بازی هایشان تصویر می سازند. همه ی ما در کودکی شغل های دلخواه آینده مان را با همسالان خود دوره کرده ایم وساعت ها برایشان رویا بافته ایم اما دریغ از گذر سالیان که تا به سن اشتغال می رسیم اغلب یا رویاهایمان رنگ باخته اند یا در می یابیم شغلی که آرزویش را در سر می پروراندیم چندان در عالم واقعیت مناسب زیستمان نبوده یا نیستند. بارها و شاید سال ها خود را در لباس سپید پزشکی تجسم کردیم، در حیاط خانه با بچه های فامیل خلبان شدیم و به آن سوی آب ها پرواز کردیم. معلم شدیم و هر روز به خواهر کوچک مان دیکته گفتیم ، پرستار خوب عروسک بیمارمان شدیم و برایش آشپزی هم کردیم.  روزهای خوب کودکی گذشت و ما بزرگ شدیم. فرصت انتخاب برای همه ی ما یکسان نبوده و نخواهد بود اما طبق نتایج به دست آمده از تحقیقاتی میدانی در سرتاسر دنیا، عموم ما مردم جهان این روزها نقطه نظراتی یکسان یا در واقع شبیه در گزینش حرفه ی زندگی مان داریم. اگرچه بی تردید کم نیستند آنهایی که پی آرزوی قلبی خود می روند؛ نجار می شوند یا خیاط، روزها در اعماق آب شنا می کنند و یا هر روز ساعت 7:30 صبح پشت باجه بانک می نشینند. یکی ازمحبوب ترین شغل های مردم دنیا مهندسی کامپیوتر است. جالب است بدانید طبق نظرسنجی های انجام گرفته در سایت های مختلف تعداد افرادی که در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه این حرفه را انتخاب کرده اند با فاصله ی شگفتی نسبت به مشاغلی چون دندانپزشکی و مدیریت در صدر فهرست محبوب ترین های مشاغل دنیا قرار گرفته است. یکی از اصلی ترین دلایل گزینش چنین این است که مهندسین کامپیوتر طیف گسترده ای از انتخاب برای ورود در حیطه های گوناگون پیش رو دارند. نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق مناسبی دریافت می کنند و از همه مهم تر معمولاً سریع تر از باقی کارگزاران حرفه های دیگر وارد بازار کار می شوند. اما یکی از مهم ترین دغدغه های مردم در گوشه و کنار دنیای بزرگ برای گزینش شغل این است که استرس کمی حین کار داشته باشند و در عین حال محیط پیرامونشان نیز آرام و فرهیخته باشد. چه شغلی بهتر از تدریس در دانشگاه؟ محیطی فرهنگی که هر روز و هر لحظه در آن می شود لبریز از حس خوب آموختن شد. براساس نظرسنجی های مختلف از جمله فهرست تهیه شد در سایت فوربز، یکی از ایده آل ترینِ مشاغل در سرتاسر جهان تدریس در دانشگاه است. اگرچه درآمد حاصل از آن در بسیاری کشورها خصوصاً کشورهای در حال توسعه آنچنان قابل توجه نیست اما جالب است بدانید به دلیل جو حاکم بر محیط دانشگاهی این شغل بسیار قابل احترام و دارای شان مناسب در جایگاه به شمار می آید.

اولین تولد کافه ویسپو

جشن اولین سال تاسیس کافه ویسپو با حضور تعداد زیادی از همراهان این کافه در یکسال گذشته برگزار گردید. این کافه دنج و زیبا که با مدیریت خانم هرندی در خیابان ظفر طبقه همکف برج سینا فعالیت می نماید از جمله معدود نقاطی در تهران است که فعالیتهای هنری و مراسم مختلفی را بصورت هفتگی برگزار می نماید. در اولین سالگرد تولد این کافه  دوست داشتنی نیز دو گروه موسیقی از دوستداران کافه ویسپو برای دعوت شدگان بصورت زنده برنامه اجرا نمودند. با هم چند عکس از این شب زیبا را مرور می نماییم. از جمله حاضران در این مراسم همکاران انجمن حمایت از کودکان کار بودند که امروز و فردا بازارچه خیریه ای در حمایت از کودکان کار برگزار می نمایند. شما نیز میتوانید با مراجعه به آدرس خیابان ولیعصر بالاتر از میدان ونک، خیابان عطار، باشگاه ونک به این امر خیر کمک نمایید.  
کنترل خرید در فروشگاه‌های بزرگ ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ وضعیت زنان کارگر جنسی در ایران به یخچال تان عمری دوباره ببخشید

مطالب تصادفی

گزارش روز

ختنه دختران

براساس تازه‌ترین گزارش یونیسف، به رغم ممنوعیت ختنه دختران در بسیاری از کشورها، همچنان روزی ۸ هزار دختر و زن در سطح جهان ختنه می‌شوند. تعداد زنان و دختران ختنه‌شده، اکنون به ۱۵۰ میلیون نفر رسیده است. ختنه زنان معمولا قبل از سن بلوغ در محدوده‌ی سنی 4 تا 12 سالگی صورت می‌ گیرد. با وجود این گاهی در نوزادی و یا قبل از ازدواج نیز انجام شده است.

آمارهایی در ارتباط با روابط جنسی در ایران

مرکز پژوهش های مجلس در گزارشی به وضعیت روابط جنسی در ایران پرداخته است. در این گزارش تاکید شده است که "روابط جنسی نامشروع در حد نگران کننده ای افزایش یافته است." این مرکز یکی از راه حل های مبارزه با این روابط را ازدواج موقت دانسته است.  به نقل از فرارو، مرکز پژوهش های مجلس بازوی تحقیقاتی مجلس شورای اسلامی  گزارشی با عنوان "ازدواج موقت وتاثیر آن ر تعدیل روابط نامشروع جنسی" منتشر کرده است. در این گزارش ۸۲ صفحه ای نسبت به وضعیت روابط جنسی در ایران هشدار داده است. این گزارش "ازدواج موقت را مرهمی بر درد، روابط و رفتار های جنسی خطر ناک" دانسته است. در این گزارش مشکلات روابط جنسی در غرب ذکر شده و حقوق ازدواج در سندهای حقوق بشری بررسی شده است. در بخشی از این گزارش منع تعدد زوجات در سندهای حقوق بشری مورد نقد قرار گرفته است و آمده است: «حق تعدد زوجات مبتنی بر واقعیتی تکوینی است و نفی آن در گسترش فحشای جنسی در غرب موثر بوده است.» مرکز پژوهش های مجلس در ادامه گزارش روابط جنسی از منظر دین را بررسی کرده است، در همین راستا ازدواج موقت را به عنوان یک راهکار برای جلوگیری از روابط نامشروع جنسی مطرح می کند. این گزارش می گوید: «شکی نیست که در قرآن و سنت ازدواج موقت امری مشروع وحتی مستحب است.»   مرکز پژوهش ها قواعد فقهی و حقوقی ازدواج موقت را ذکر کرده است.   این گزارش تاکید کرده است که "متاسفانه فرهنگ جوامع اسلامی به واسطه رفت و آمد، وسایل ارتباط جمعی، ماهواره و اینترنت به شدت از فرهنگ غرب تاثیر پذیرفته است."    همچنین آورده است "بالارفتن  سن ازدواج، تمایل به زندگی مجردی، روابط جنسی آزاد، کاهش ازدواج و افزایش طلاق و ... از تاثیرات فرهنگی غرب بر جوامع اسلامی است."   آمارهایی از روابط جنسی در ایران مرکز پژوهش ها در سر فصل مهمی از گزارش با عنوان "وضعیت موجود در آیینه آمار" شرایط روابط جنسی در ایران را تشریح کرده است. اين گزارش با استناد به نامه‌ای از وزارت آموزش و پرورش، نتايج تحقيق بر روی ۱۴۱ هزار و ۵۵۵ دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه در سال تحصيلی ۱۳۸۷-۱۳۸۶ منتشر کرده است.   بر اساس اين تحقيق، ۱۰۵ هزار و ۴۶ نفر دانش آموز يعنی ۷۴.۳ درصد دارای رابطه «غير مجاز با جنس مخالف» بوده‌اند.   همچنين تعداد ۲۴ هزار و ۸۸۹ نفر که ۱۷.۵ درصد دانش آموزان مورد تحقيق را در بر می‌گیرد، همجنس‌گرا بوده‌اند و ۱۱ هزار و ۶۸۲ نفر يعنی ۸.۲ درصد نيز دست به خودارضايی می‌زده‌اند.   اين گزارش همچنين با استناد به آمار مرکز تحقيقات سايبری سپاه و سخنان ابراهيم بيانی، معاون اطلاعات سپاه فجر استان  فارس، خبر داده که در زمينه مراجعه به سايت‌های غير اخلاقی در ظهر عاشورا، از بين ۱۸۲ کشور جهان، تهران مقام نخست و شيراز رتبه پانزدهم را به خود اختصاص داده است.   در بخشی با عنوان "بدحجابی خودرایی تحریک کننده"  آماری از میزان دستگیری بدحجابان منتشر شده است.   براساس این آمار: از نظر گروه سنی بالغ بر ۹.۷۸ درصد زیر ۱۵ سال، ۴۶.۹ درصد بین ۱۶ تا ۲۰ سال، ۳۱.۵ درصد ۲۱ تا ۲۵ سال و ۱۳.۸ درصدشان ۲۶ تا ۳۰ سال داشته اند.   به لحاظ وضعیت تاهل ۸۴.۶ درصد مجرد بوده اند ۱.۳ درصد متاهل و ۲.۲ درصد مطلقه بوده اند.   به لحاظ وضعیت تحصیلی نیز 46.9درصد دارای تحصیلات متوسطه و دیپلم، ۲۷.۷درصد فوق دیپلم و لیسانس، ۲۵.۴ درصدشان بالاتر از لیسانس بوده اند.   این گزارش همچنین به تحقیق از محمود گلزاری روانشناس و  استاد دانشگاه علامه طباطبایی اشاره کرده است که تائید می کند درصد دختران مورد پرسش در چند دبيرستان دخترانه تهران گفته‌اند که  دوستی با جنس مخالف را تجربه کرده‌اند.   گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس به نقل از کارشناسان و مسئولين از کاهش سن روسپيگيری به ۱۵ سال خبر داده است. اين گزارش به نتايج تحقيقی اشاره کرده  که بر اساس آن، «آمار روسپيگری بين زنان متاهل بيشتر از مجردهاست».   بر اساس آنچه که در اين گزارش ادعا شده است، «۱۱ درصد روسپيان شهر تهران با اطلاع همسران‌شان دست به روسپيگری می‌زنند».   گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس با اشاره به تشکيل ۲۸۰ پرونده‌ تجاوز جنسی در چهار ماهه اول سال ۱۳۸۸، از يک تحقيق انجام شده توسط اعضای هيات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از زنان ۱۵ تا ۳۵ ساله خبر داده که بر اساس آن، ۱۲.۵ درصد از زنان در مقابل لمس اعضای بدن و ۶۲.۵ درصد در مقابل متلک‌های زننده سکوت می‌کنند، اين در حالی است که بيش از ۶۰ درصد زنان سابقه مواجهه با اين آزارهای جنسی را داشته‌اند.   بیشتر آماری که مرکز پژوهش ها مورد استناد قرار داده است پیش از این رسانه های داخلی کشور منتشر شده اند.   گزارش بازوی پژوهشی مجلس شورای اسلامی با استناد به این آمارها اوضاع رابطه جنسی در ایران را نگران کننده خوانده و تاکید کرده است "تشکيل کانون‌های ازدواج موقت و تبليغ اين روش ازدواج" راه حلی برای این نگرانی است و  استدلال های خود را مطرح کرده است.  
ایدز، بیماری كه برای ایرانیان تبدیل به آتشفشان شد حضور دوباره زنان در ورزشگاه ها كليد خورد مرثیه ای به نام طلاق در ایران سال ۲۰۱۱ بر زنان جهان چگونه گذشت؟ افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

تست مهارت ارتباطی

این تست، مهارت های عاطفی و ارتباطی افراد را ارزیابی می کند. برای آنکه دریابید تا چه میزان در ارتباطات و روابط تان، شخصی توانمند و اثرگذار هستید این تست را انجام دهید. این تست شاید همان بهانه ای باشد که برای خوشایند کردن روابط تان به آن نیاز دارید.

10 دلیل آفرینش زن

دوست عزیزمان، شیرین، این مطلب جالب را برای لادیزنگار فرستاده اند. ضمن تشکر از ایشان از شما نیز دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود را برای ما ارسال کنید تا با نام خودتان منتشر شود.
این 5 قانون روانشناسی زندگی را برایتان آسانتر می کند تست رضایت شخصی پاسخ تست روانشناسی در یک رابطه، خوب بودن بهتر از خود واقعی است تست رضایت شغلی

زنان حادثه

سرپرستی تحقیقات علمی ویروس ابولا توسط دانشمند ایرانی‌

شریه نیویورکر در بخشی از گزارش مفصلی که درباره تحقیقات علمی دانشمندان برای مبارزه با ویروس ابولا منتشر کرده است، به فعالیت‌های یک دانشمند آمریکایی ایرانی‌تبار به نام پردیس ثابتی، استادیار زیست‌شناسی در دانشگاه هاروارد در مبارزه با اپیدمی ابولا می‌پردازد که سرپرستی تلاش‌های آمریکا برای خواندن ژنوم انسان و تمام کروموزوم‌های موجود در ویروس ابولا را بر عهده دارد. خانم ثابتی مسئول آزمایشگاهی در دانشگاه هاروارد است، و پژوهش‌های مربوط  به ژنوم ویروسی در انستیتوی «براد» وابسته به دانشگاه‌های ام.آی.تی و هاروارد را سرپرستی می‌کند. ژنوم انسان ماده ژنتیکی است که حاوی دستورالعمل‌های ارثی برای ساخت، پیشبرد و نگهداری او را داراست و از مولکول‌های دی‌ان‌ای متمایز از یکدیگر، به نام کروموزوم تشکیل شده است. پردیس در خواندن و تجزیه و تحلیل ژنوم‌‌های اندام موجودات زنده متفاوت، بویژه در مطالعات مربوط به سیر تکامل ویروس – شیوه‌ای که ویروس‌ها در گذر زمان برای تطبیق دادن خود با محیط، تغییر می‌کنند – تخصص دارد. خانم ثابتی و گروهش در طول تابستان به خواندن ژنوم‌های ابولا ادامه دادند، و نتیجه مطالعات آنها در وبسایت مرکز ملی برای اطلاعات فناوری زیستی منتشر شد، تا دانشمندان در هر کجای این دنیا بتوانند آنها را بی‌درنگ مشاهده و بررسی کنند. سپس، در اواخر ماه اوت (اوایل شهریور ماه) مقاله‌ای در مجله معتبر «ساینس» (علوم) منتشر می‌کنند که در آن نتایج تحقیقات خود را به تفصیل شرح می‌دهند. خانم ثابتی در این زمینه می‌گوید «این کار نشان می‌دهد که شما می‌توانید ابولا را به موقع تجزیه و تحلیل کنید. این ویروس تنها نیست. حالا ما وارد آنچه که ویروس انجام می‌دهد شده‌ایم، و اکنون می‌توانیم در هر لحظه تشخیص دهیم در حال مبارزه با چه چیزی هستیم.» خانم ثابتی و تیم او اینک راهی پیدا کرده‌اند که ویروس ابولا را، در حالی که تغییر می‌کند، مشاهده کنند. حالا آنها دشمن خود را می‌بینند؛ معنایش این است که ویروس ابولا در حالی که تغییر می‌کند، می‌تواند به سرعت دگرگون شود، و دانشمندان همچنین ممکن است بتوانند شاهد جهش آن در جهات خطرناک باشند. دکتر پردیس ثابتی در ام.آی.تی در رشته زیست شناسی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۹۹۷ میلادی (۱۳۷۶ خورشیدی) به کسب مدرک کارشناسی علوم نائل شد، در سال ۲۰۰۳ در دانشگاه آکسفورد در رشته ژنیتک تکاملی تحصیلات خود را کامل کرد و مدرک دکترا گرفت، و پس از آن در سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵ خورشیدی) با درجه ممتاز از دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد، با اخذ مدرک دکترای پزشکی فارغ‌التحصیل شد. اما او فقط یک دانشمند نیست؛ در اوقات فراغت برای گروهی به نام «هزار روز» می‌خواند و به ترانه سرای مشغول است. با این حال، فعالیت‌های او در زمینه تحقیقات علمی بر روی ویروس ابولا، موجب شده است انتشار چهارمین آلبوم گروه به تاخیر بیافتد.

فرشتگان در سایزهای مختلف می آیند. داستان زاغی که خانواده ای را نجات داد

سام (سامانتا) بلوم در تعطیلاتی خانوادگی از بالکن افتاد و بدنش از سینه به پایین فلج شد. تحت تاثیر این حادثه دچار افسردگی شدیدی شد اما نمی توانست تصور کند که یک جوجه زاغ که او نیز از لانه‌اش به زمین افتاده بود به او کمک خواهد کرد. وقتی خانواده سام، این جوجه زاغ را به خانه آوردند، شادی و نشاط به محیط خانواده آورده شد. این جوجه زاغ به سام کمک کرد تا زندگی جدیدی را شروع کند. او لحظه سقوط از بالکن هتل در تایلند را به خاطر نمی آورد. ژانویه ۲۰۱۳ بود و سام همراه شوهرش کامرون و سه فرزندشان برای تعطیلات به یک روستای کوچک در سواحل دریای آندامان رفته بودند. سام از ارتفاعی حدود شش متر به زمین افتاد. وقتی شوهرش بالای سرش رسید، رسید از هوش رفته بود و فرصتی نبود تا این صحنه دلخراش را از چشم فرزندانشان پنهان کند. کامرون به یاد می‌آورد که پسر بزرگشان وقتی مادرش را در آن حالت دید پرسید:\"مامان در حال مرگه؟\" کامرون می گوید:\"می دانستم سام زنده است ولی خون از سرش جاری شده بود و بشدت نگران بودم که ممکن است همانجا بمیرد.\" وقتی سام را به بیمارستان اصلی منطقه که چهار ساعت با محل فاصله داشت منتقل کردند آزمایش‌ها نشان داد جمجمه او از چند نقطه ترک خورده، مغزش دچار خونریزی شده ، هر دو ریه‌اش سوراخ شده و یکی از آنها کاملا از کار افتاده و ستون فقراتش درست زیر تیغه های شانه خرد شده است. سام وقتی فهمید از سینه به پایین فلج شده دچار افسردگی شدیدی شد. از همه چیز و همه کس و بخصوص خودش بیزار و عصبانی بود. او شش ماه در بیمارستان بستری بود و در تمام آن مدت حتی زمانیکه بچه ها به ملاقاتش می رفتند نمی توانست جلوی گریه خود را بگیرد. در این مدت کامرون دست به کار شد و منزلشان در سواحل شهر سیدنی استرالیا را برای حرکت سام با صندلی چرخ دار آماده کرد. او و بچه ها منتظر بازگشت سام بودند و امیدشان این بود که با آمدن به خانه روحیه اش بهتر شود. اما درست برعکس بود. سام با بازگشت به خانه متوجه شد دیگر نمی تواند خیلی از کارهای روزانه را انجام دهد. نه می توانست شنا کند و نه همراه بچه ها به موج سواری برود. شرایط روحی اش چنان بد بود که آرزو می کرد بمیرد. اما سه ماه بعد حادثه ای که کسی انتظارش را نداشت روی داد. سام و بچه ها به دیدن مادرش رفته بودند. باد شدیدی می وزید. نوا پسر وسطی خانواده جوجه زاغی را دید که روی زمین افتاده بود. آنها جوجه زاغ را با خودشان به خانه بردند. سام می گوید:\"اسمش را گذاشتیم پنگوئن چون خیلی شبیه پنگوئن است. سراسر سفید و نرم بود و پاهای بزرگی داشت.\" ابتدا فکر می کردند یکی از بالهای جوجه زاغ شکسته است ولی بعد متوجه شدند سالم است ولی چون خیلی کوچک بود و بدن نحیفی داشت. یک دامپزشک به آنها گفت نگهداری از جوجه زاغ مسئولیت زیادی است چون در ماههای اول باید هر دوساعت یک بار به او غذا بدهند. با این همه خانواده تصمیم گرفت که نجات این جوجه می تواند کار خوبی باشد که همگی در آن شرکت کنند. سام می گوید:\"خیلی به او علاقمند شدم چون مثل این بود که همیشه یک نفر پیش من است. از لحظه ای که او را به خانه آوردیم همیشه روی شانه ها و یا پاهای من می نشست. ما را سرگرم می‌کرد و می خنداند.\" \"باهاش حرف می زدم، غر می زدم و درد دلم را بهش می گفتم. به نظرم شوهرم دیگه حوصله زیادی برای این حرف ها نداشت. ولی پنگوئن همه درد دلهای من را شنیده و همه چیز را می داند.\" به گفته سم خلق و خوی پنگوئن متغیر بود.\"بعضی از صبح ها عصبانی بود و دست آدم را نوک می زد. در مواقع دیگر با سرعت داخل سالن می دوید و خودش را می انداخت توی تخت، می رفت زیر لحاف و می خوابید. این حرکاتش واقعا خنده دار بود.\" بچه ها هم با او بازی می کردند، برایش یک تکه چوب پرت می کردند و او با نوکش آنرا می گرفت. کامرون شروع کرد به عکس گرفتن از جوجه زاغ و یک صفحه اینستاگرام برای پنگوئن درست کرد. به فاصله کوتاهی او هزاران طرفدار پیدا کرد. پنگوئن در سراسر خانه جولان می داد و آداب توالت رفتن را نمی دانست در نتیجه همه جا را کثیف می کرد. وقتی بزرگتر شد خانواده او را تشویق کردند که برود توی باغ و در نهایت یاد گرفت شب ها بیرون بخوابد. ولی هر روز صبح ساعت شش سرو کله اش پشت در خانه پیدا می شد و صدای خاصی از خودش درمی آورد که معنای آن این بود \"در را برایم باز کنید.\" هر چه پنگوئن مستقل تر شد زمان بیشتری را بیرون از خانه می ماند. تابستانی که تقریبا یک ساله شده بود به مدت شش هفته ناپدید شد. دل همه برای او تنگ شده بود. اما درست روز تولد سیزده سالگی روبن پسر بزرگ خانواده دوباره سر و کله اش پیدا شد و هشت ماه دیگر آنجا ماند. یک سال پیش او از خانه رفته و تاکنون برنگشته است. جوجه زاغی که به کمک خانواده نجات پیدا کرد بزرگ شده و آزادی خود را یافته است و همزمان سام نیز آزادی متفاوتی پیدا کرده است. از سه سال پیش ورزش قایقرانی (کایاک) را شروع کرده و اکنون عضو تیم کایاک پارالمپیک استرالیا است. او می گوید:\"از صندلی چرخ دار آمدم بیرون و به ورزش در آب و طبیعت بازگشته ام، چیزی که بشدت دلم برایش تنگ شده بود.\" طی دوسالی که پنگوئن با آنها زندگی می کرد کامرون که عکاس حرفه ای است، حدود ۱۴ هزار عکس از او گرفته است. عکسهای زاغ در اینترنت علاقمندان فراوانی داشتند ولی در این مدت کسی از مشکلاتی که این خانواده با آن روبرو بود خبر نداشت. داستان این ماجرا اکنون در کتابی به قلم بردلی ترور گریو همراه با عکس های کامرون منتشر شده است. با خواندن این کتاب اولین بار سام متوجه شد که فرزندانش او را بیهوش و مجروح روی زمین دیده بودند. کامرون معتقد است درست به همان شکلی که خانواده اش جوجه زاغ را نجات دادند او نیز به نجات خانواده آنها کمک کرده است. \"سام وقتی آمد خانه بشدت افسرده بود و وقتی پنگوئن وارد زندگی ما شد فضای خانه را کاملا تغییر داد. بخصوص روحیه سام را از این رو به آن رو کرد.\" سام نیز موافق است و می گوید:\"من واقعا دوستش داشتم، از صمیم قلب عاشقش بودم.\" بخشی از عکسهایی که کامرون از زاغ گرفته اکنون در کتابی با عنوان \"پنگوئن بلوم\" منتشر شده که در عین حال ماجرای تصادف و بازپروری سام را هم بازگو می کند. در مقدمه کتاب، سام با صراحت از زندگی در حالت فلج نسبی صحبت می کند.\"زندگی در حالت فلجی مثل بیرون آمدن از کما و فهمیدن این است که ۱۲۰ ساله هستید. خانواده و دوستان می خواهند شما خوشحال باشید چون بالاخره هنوز زنده اید ولی هر کاری که می خواهید بکنید خیلی کند و دردناک است. و بسیاری از کارهایی که قبلا انجام می دادید و به شما احساس زنده بودن می داد، اکنون دیگر غیرممکن است.\" او می گوید توانست با کمک خانواده اش و ورزش و البته دوستی با یک پرنده براین شرایط غلبه کند. درویدئوی تبلیغاتی این کتاب گفته می شود\"فرشته ها در اندازه ها و اشکال گوناگون ظاهر می‌شوند.\"
فرشتگان نجات برگزیده‌ای از مجموعه عکس ''من یک زن هستم'' ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا رها محرق، اولین زن عرب فاتح اورست گلشیفته و سندرم بریژیت باردو

حقوق زنان

۷۰۰ هزار زندانی زن در جهان

موسسه پژوهش سیاست‌های کیفری وابسته به دانشگاه لندن در تازه‌ترین گزارش خود، شمار زندانیان زن در کشورهای جهان را بیش از ۷۰۰ هزار تن تخمین زده است که حدود یک‌سوم (۳۰ درصد) از آنان در زندان‌های آمریکا به سر می‌برند. این موسسه پژوهشی،  با انتشار فهرستی از تعداد زندانیان زن در کشورهای جهان می‌گوید که براساس تازه‌ترین آمارهای موجود بیش از ۷۰۰ هزار زن و دختر در سراسر جهان در زندان به سر می‌برند. تحلیل آمارهای سال‌های اخیر نشان می‌دهد که از حدود سال ۲۰۰۰ میلادی به این سو تعداد زندانیان زن به نسبت زندانیان مرد در اکثر کشورهای جهان با شتاب و ضریب بیشتری در حال افزایش بوده و در ۱۵ سال گذشته تعداد زندانیان دختر و زن حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است. در این فهرست زندانیان زن تقریبا تمامی کشورهای جهان گنجانده شده و مورد بررسی قرار گرفته است. فهرست زنان زندانی جهان نشان می‌دهد که از نظر تعداد زندانیان زن آمریکا با حدود ۲۰۵ هزار زندانی در رتبه اول، چین با حدود ۱۰۴ هزار زندانی در رتبه دوم و روسیه با حدود ۵۳ هزار زندانی در رتبه سوم قرار دارند. پس از این سه کشور تایلند با حدود ۴۵ هزار، برزیل با حدود ۳۷ هزار، ویتنام با حدود ۲۰ هزار، هند با حدود ۱۸ هزار و مکزیک با حدود ۱۳ هزار در رتبه های بعدی این فهرست هستند. براساس نتایج این گزارش آماری، در ایران، زنان و دختران حدود ۳.۱ درصد از کل جمعیت زندانیان را تشکیل می‌دهند که از نسبت متوسط جهانی حدود ۱.۳ واحد درصد کمتر است، اما تعداد زندانیان زن به نسبت هر صد هزار نفر از جمعیت کشور (اگر جمعیت ایران را ۷۷.۷ میلیون در نظر بگیریم) حدود ۸.۹ نفر است که حدود ۲.۹ واحد درصد از متوسط جهانی بالاتر است.  از مقایسه آمارهای مربوط به ایران بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۴میلادی می توان مشاهده کرد که هر سال به طور متوسط حدود ۳.۵ درصد به تعداد زندانیان زن افزوده شده است. بررسی این آمارها نشان می‌دهند که نه تنها جمعیت زندانیان زن در سراسر جهان با سرعت رو به افزایش بوده بلکه ضریب افزایش آن بسیار بیشتر از تعداد زندانیان مرد است.  ارزیابی‌ها بیانگر آن است که کل جمعیت زندانیان در سطح جهان از سال ۲۰۰۰ میلادی، ۱۵ سال قبل تاکنون حدود ۲۰ درصد افزایش یافته حال آنکه شمار زندانیان زن و دختر در همین مدت حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است. آمارهای موجود در فهرست زنان زندانی جهان نشان می دهد که در حال حاضر دختران و زنان در سطح جهان به طور متوسط حدود ۴.۴ درصد از کل رقم زندانیان را تشکیل می دهند و به ازای هر صد هزار نفر از جمعیت جهان شش زندانی زن وجود دارد. این نسبت در کشورهای قاره آمریکا بیش از هر بخش دیگری از جهان و حدود ۱۲ تن ارزیابی می‌شود. براساس آمارهای منتشر شده موسسه پژوهش‌های سیاست‌گذاری کیفری تعداد زندانیان زن در ایران حدود شش هزار و ۹۰۰ تن تخمین زده می شود. این ارزیابی آماری در  پایان سال ۲۰۱۴ میلادی، سال گذشته انجام شده است.  

بالی مجسمه‌های عریانش را از دید پادشاه عربستان نمی‌پوشاند

حضور یک هیأت هزار نفره از عربستان سعودی که احتمالا بیشتر آنها مرد هستند، برای گذراندن تعطیلات در جزیره آزاد بالی و ریخت‌و پاش‌های میلیونی آنها، مسئولان این جزیره را مرعوب نکرده است. یک سخنگوی دولت محلی جزیره بالی به خبرگزاری فرانسه گفته مجسمه‌های برهنه در این جزیره همچنان عریان خواهند ماند. او گفته این مجسمه‌ها بخشی از فرهنگ این جزیره هستند. مجسمه‌های نیمه عریان بالی نمادهایی از خدایان هندو هستند. زنان بالی نیز قبلا همانند خدایان هندو، بالاتنه خود را آزاد و برهنه می‌گذاشتند. جوکو ویدودو رئیس‌جمهور اندونزی پیشتر هنگام ملاقات با پادشاه عربستان در پایتخت اندونزی، دستور داده بود تا مجسمه‌های عریانی را که در نزدیکی محل ملاقات قرار داشتند به احترام پادشاه عربستان با گل و گیاه بپوشانند. به گفته مقامات بالی، هیات عربستان سعودی چنین تقاضایی برای مجسمه‌های این جزیره طرح نکرده است. نظیر این اتفاق در ایتالیا و زمان بازدید هیأت بلندپایه ایران از این کشور در سال گذشته میلادی نیز رخ داد. موزه کلاسیک شهر رم که کنفرانس مطبوعاتی حسن روحانی در آنجا برگزار شد، مجسمه‌های عریانش را با مقوا پوشاند.
این جا جای زن نیست ازدواج مذاهب متفاوت اعتراض به قانون تجاوز جنسی در لبنان با دار زدن لباس عروس با هفت شرط پای سفره عقد بنشینید موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد