نوشته مرضیه محمدپور
…همین که داخل حیاط شدم زنم را روی پشت بام دیدم. داشت رخت های شسته را پهن می کرد. فقط یک وجب با لب بام فاصله داشت و پشتش به من بود…

همین که داخل حیاط شدم زنم را روی پشت بام دیدم. داشت رخت های شسته را پهن می کرد. فقط یک وجب با لب بام فاصله داشت و پشتش به من بود. بارها ازم خواسته بود که حفاظ لب بام را تعمیر کنم اما همیشه پشت گوش انداخته بودم. باسن گنده اش هر بار كه خم می شد تا از داخل تشت تكه رختی بردارد، پایین بالا می شد و مثل دم گوسفند تکان می خورد. گمانم صدای باز و بسته شدن در حیاط را نشنید. اصلا سر به هوا بود. گوشش به صدای بق بقوی کبوترهای ابولی خل و چل بود و نگاش به تشت رختها. موقعش بود که تصمیم بگیرم.

داد زدم:

– مواظب باش ز…هرا.

بدجور جا خورد . شاید هم ترسید . لحظه ای بی حركت ماند و بعد ناگهان لرزید. بی اختیار یک پایش را عقب كشید. تعادلش از دست رفت و دستهایش به پرواز در آمدند. سعی كرد بند رخت را بچسبد اما نتوانست. زیر پایش خالی شد و هیكلش تاب برداشت و با جیغی بلند از روی بام به پایین سقوط كرد. گمانم مخش داغون شد.

نفس راحتی کشیدم. همراهم را در آوردم اما قبل از آنکه به پلیس زنگ بزنم، لب حوض نشستم و سیگاری آتش زدم.


مرضیه محمد پور
فارغ التحصیل دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی در مقطع کارشناسی است.
داستانویسی را از گالری کسری و کارگاه داستان مرحوم گلشیری آغاز كرد . حاصل کار وی دو مجموعه داستان است : در ایستگاه بعدی که توسط نشر همراه در سال 78 به چاپ رسید و مجموعه داستانهای پوپک و پنجره که  توسط انتشارات علمی و فرهنگی در سال 88 منتشر شده است.

 

نظرات

68 responses to “داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور”

  1. masoume says:

    میدونید موقعی که داشتم این رو می خوندم چه حسی بهم دست داد و بلند بلند چی می گفتم؟؟ خاک بر سرم نیفته!!!!
    خیلی خوب نوشتید با اینکه کوتاه بود اما کاملا تمامی صحنه ها را دیدم.
    مرسی

  2. gole_sorkho_sefid@ya says:

    هيه. چه نفرتي.

  3. آنومه says:

    اوج نفرت… مگه میشه اینهمه از کسی متنفر بود؟؟؟؟!!!!!!

  4. arpi says:

    جالب اینه که احتمالا لباسهای راوی رو شسته بود و داشت پهن می کرد

  5. رها says:

    خیلی موجز و صریح عمق نفرتی که ممکنه هر کدوم از ما نسبت به اطرافیانمون داشته باشیو شرح داده شده . ممنون.

  6. آیدا رستمی says:

    تو قسمت دوم داستان مرد پس از دفن زنش میره خواهر کوچیکشو عقد می‌کنه…داستان تکراری که هر هفته میخونیم

  7. نازنین مقدم says:

    داستان خوبی بود ولی حاشیه هاش بیشتر از اصلش بود،مثل باسن بزرگ خانمه،صدای کفتر ها و . . ..تو داستان کوتاه حاشیه باید کم رنگ بشه

  8. شیوا says:

    چه زیبا بود. لطفا بازم از ایشون داستان بگذارید.

  9. razieh says:

    باسلام خسته نباشیدفک نمیکنید این داستان تاثیربدی داره؟؟؟؟؟
    راضیه رحیمی

  10. رويا says:

    نظر سنجي اصلا بهم ربطي نداره

    تفكيك جنسيتي ربطي به كاهش رشته ها نداره چراااااااااااااااا شلوغش مي كنيين هاااااااااااااااااااااااا

    ؟؟؟؟؟؟

  11. مریم says:

    رویا خانم یه بار دیگه سوالشون رو بخون.چرا اشتباه برداشت می کنی؟! 2 تا سوال ازمون پرسیدن.
    ” آیا با کاهش سهمیه دختران در رشته های دانشگاهی و تفکیک جنسیتی موافقید؟ “

  12. بی من says:

    حالا ما چه برداشتی باید داشته باشیم؟
    مهمترین خصوصیت داستانک نتیجه تءثیرگذار و مهمه که در پایان القا میشه
    شاید این داستان نویسنده نتیجه شاگردیشون در کاگاه داستان گلشیری باشه!!!

  13. حسین says:

    بی من عزیز زن طرف مرد، نتیجه از این تاثیر گذار تر می خوای؟

  14. حسام says:

    آفرین. به این دید تیز و بیان درست.

  15. امیر محمد says:

    سلام

    داستان کوتاهی بود و با اینهمه هیجان رو منتقل می کرد
    زنده باد

  16. میلاد says:

    فوق العاده کلیشه ای بود… فوق العاده

  17. گمنام says:

    به نام خدای خطاپوش
    سلام
    صوم و صیام مقبول
    داشتم لباسو میچلوندم گوشامم به بق بقوی کفتاری این خل و چله بود
    البته من همیشه بهش میگفتم خسرو کچل چون کچلیش رو بیشتر از خل و چلیش میشد دید مخصوصا ظهرا که میرفتم رختا
    رو پهن کنم
    البته جلوش نها
    آخه از اون شرا بود که نگو
    صدای در که اومد دل شوره گرفتم آخه
    هوشنگ این موقعه ها نمیومد خونه
    اوجاقمم که کور بود
    نمیدونم بق بقوی این کفترا صاب مرده بود یا چی که
    حواسم رفت پی چیز دیگه
    یهو همین که داشتم پا میشدم از اون زیر میرا یکی داد زد
    مواظب باش
    بنده خدا اومد خوبی کنه یا که …
    یهو لنگ در هوا شدم
    اصلا هیچ وقت دوست نداشتم یکی از کفترای این خسرو باشم
    حتی همین حالا
    اما بعد از اینکه ملاجم تکون خورد گفتم
    کاش یکی از این کفترا بودم
    یا اینکه طناب رختا یه کم سفت تر بود
    یا هوشنگ حفاظا رو تعمیر کرده بود
    یا هم کاش من کمی لاغر تر بود اقلا انقدر درد نمی کشیدم
    یا…

  18. گمنام ادامهi says:

    اصلا کاش زبون هوشنگ می برید و صدام نمیزد
    با ملاج مثه کفتر زاغ این خل و چله اومدم زمین
    تو هوا که بودم فهمیدم هوشنگ ذلیل مردس
    چشامو که باز کردم پاهام دیگه حس نداشت
    کسی فکر نمیکرد زنده بمونم
    هوشنگ هم مثه سگ پشیمون شده بود که چرا اینطور صدام زد
    اخه از اون به بعد دیگه باید خودش میرفت کله پشته بوم که رختا رو
    پهن کنه
    هنوزم که هنوزه پشت بوم حفاظش تعمیر نشده
    و بند رختا شله و
    هوشنگم چاقه
    تازه خل و چله کفتارش زیاد تر شده
    راستی تو کوچه بهم میگن کینه شتری
    حقم دارن
    آخه خدا بیامرز هوشنگ شوهر خوبی بود
    نمیدونم چرا عمرش به دنیا نبود
    ای کاش میدونستم هوشنگ آخرین آرزوش چی بود
    اما یه بار خوابش و دیدم مثه کفتر گیج این خل و چله پرید رفت آسمون البته زاغ نبود
    گیجم نبود

  19. گمنام ادامه و آخر says:

    به نظرم اینم زبون حال زنس(صرف داستان بود و واقعیت نداره)

    اسمش شاید
    یه شوخی ساده باشه

    البته این زنه هوشنگ رو دوست داشت
    الان هم هر از گاهی بهشت زهرا میره
    هیچ هم به مغز تکون خوردش نمیومد که هوشنگ مخصوصا صداش کرده بود

    اما به نظرم هر چی هم آدم ماهر و ادیب باشه نمی تونه احساساته جنس مخالف رو درک کنه
    دعامون کنید
    یاحق

  20. محمد says:

    زن سر به هوا، مرد خسته، خونه قدیمی، کفترای چاهی پر سروصدا، شلپ شلپ رختای خیس…. فکر کنم سیگار برای بی زن شدن کافی باشه…

  21. نیکتا says:

    akhe enghadr tanafor dg ???

  22. hani says:

    dastan jalebi bud.julebtar inke aval khaste zane nbashe bad bere dnbal yki dige . mitunest nefratesho ye jur digam neshun bede

  23. nobody says:

    فقط مي تونم بگم زندگي عجيب ترين چيزيه كه تاحالا ديدم

  24. تینا says:

    سلام
    اخه به اینم میگن نظرسنجی؟
    2تاسوال میپرسین یک جواب میخاین؟
    اینجوری که جوابا با واقعیت جوردرنمیاد عزیزمن.

  25. mm says:

    بعد از خوندن حداقل 1000 تا داستان کوتاه و بلند میتونم بگم بدترین چیزی بود که تو همه عمرم خوندم

  26. سدیس says:

    این خانم چه پدر کشتگی با ما مردا داره

  27. qq says:

    mm jan shoma khodeto nata\rahat nakon hala. manam kam dastan kootah nakhoondam,hala shayad 1000 ta nashode bashe ,vali in dastan kheiliam zibast va khoob pardakht shode.

  28. فائزه says:

    مردا همه بی رحمن
    اگه اعتقاد دارین انسان از خاک آفریده شده مرد از سنگ ساخته شده

    • بهروز says:

      فائزه خانم
      منظورت از این که انسان از خاک آفریده شده مرد از سنگ ساخته شده چیه؟

      نکنه منظورت از انسان همون زنه؟
      اگه اینطور باشه پس ینی مردا انسان نیستن؟؟؟؟؟

  29. بهزاد says:

    من کاملا قبول دارم حرفتو فایزه جان، متاسفانه ما مرد‌ها میتونیم نسبت به کسایی که به ما محبت می‌کنن خیلی‌ بیرحم باشیم، در حقیقت هیچ چیزی مهمتر از خودمون برامون ارزش نداره، همه یه جور ابزارن که ما استفاده کنیم، دورشون بندازیم و بعد نوشو بخریم، مثل یه لنگه کفش

  30. امید says:

    همه نظر ها رو خوندم اما انگار کسی متوجه نشده مرد به جای اینکه زنگ بزنه اورژانس میخواد زنگ بزنه به پلیس تا خودش رو به عنوان قاتل زنش معرفی کنه. شاید نمیخواد این افتخار نسیب کفترا بشه

  31. نازنین says:

    آرررره حتما اینکارو می‌کنه، حتما اگه وقت داشته باشه فک کنه حالا کدوم زن و بدبخت کنه

  32. امین says:

    دوستای عزیزم دیروز یه مشکل بزرگ واسم پیش اومده واسم دعا کنید در ضمن دنیا ارزشی نداره بیاید به عشق هم احترام بذاریم و خودمون رو توو دریای عشق هم غرق کنیم دیگه دنبال بهونه ها واسه دوری دلهامون نگردیم بیاید نفسامون واسه عشقمون بیاد و بره ،و نبض قلبمون با صدای پا ،نوای دلنشین صداش و برا نوایه نفسه، نفس زندگیمون بزنه

  33. ANDYMESHKI_BOY says:

    این داستان زیبارم میشد بنویسه اخه این تو اون لحظه که سکسداستان مینوشته فک کنم حس سکسش گل کرده بود و یهو کون گنده ی زنرو مثال زد. میتونست بنویسه مردی بود از خداش بود زنه بمیره و زنه یه روز از بالا پشت بوم افتاد مرد به همین سادگی درد سر نداشت منم بعد هفتش رفتم یه خوشکل ترشو گرفتم این کونش جم و جور تره و چند روزی سیگارو ترک کردم بهتر که مرد

  34. elahe says:

    عالی بود بازم از این داستان ها بذارین

  35. ghazaleh says:

    ham zane sar be hava bod va ham marde faramoosh kar

  36. بهراد says:

    تنفرش به خاطر چی بود؟
    دم گوسفند؟!

  37. بهروز says:

    فوق العاده بد پرداخت شده بود و واقعا در حد یه آماتور بوده شاید مال زمانیه که شاگرد بوده؟

    بعضی از نشانه ها که درون اثر رها شدند راه به جایی نمی برند.

    من به شخصه معتقدم که تعیین عنوان برای یک نوشته ادبی به خواننده اثر جهت میده و مسیر براش تعیین میکنه . و اینکه عنوان نفرت رو این اثر گذاشته باعث شده هممون دنبال نفرت باشیم تو اثر .
    اگر بخوایم بدون در نظر گرفتن عنوان و اون چیزی که نویسنده در اثر طرح کرده خوانشی از این متن داشته باشیم میتونیم نوعی عشق رو هم تو اثر ببینیم. و اگر خوب پردازش می شد میتونستیم تاویل ها و تعبیر های فراتری از این متن داشته باشیم.

  38. کیانا says:

    man az in dastanaee ke dide adamo nesbat be zendegi kharab mikone badam miyad …
    masalan in dastan chi mikhast bege ??

  39. لـادیز says:

    دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.

  40. hamdam says:

    داستان بامزه ای بود. خوشم اومد

  41. ALALEH says:

    hadaf az bayane en dastan che bod? che nateje bayad megereftim ?faghat dide adam ro be zendegi bad kard ya man bad bardasht kardam?

  42. sahar says:

    alale joon bat movafegham az in dastanaye bisaro tah boo kheili bimaze bood

  43. ALALEH says:

    salam sar joooon chetori?faghat dost daram age kesi bardashte mosbati kard ma ro ham dar jrean bezare

  44. ALALEH says:

    bebakhshed sahar jooon jomle bala ro ba ajale neveshtam ghasde tohin nadashtam h va a sahar ro ja andakhtam bazam bebakhsh golam

  45. sahar says:

    khahesh mikonam alale joon

  46. ALALEH says:

    sahar jooon shoma bodin ke dar morede rezeshe mo porseden man dar ghesmate maske mo ye khorde etelaat gozashtam baraton omidvarammofid bashe

  47. sahar says:

    are azizam khoondam mamnoon kheili etelaat darin

  48. ALALEH says:

    khahesh mikonam azizam

  49. ati says:

    چقد نامرد احتمالا بعدشم زنگید به دوست دخترش یا زن دومش گفت حالا دیگه باهم می تونیم بریم حال کنیم نامرد

  50. پیشنهاد همکاری says:

    سلام من طراح فتوشاپ هستم و میتوانم کلیه کارهای فتو شاپی نظیر جلد تراکت بنر سربرگ کارت ویزیت و… را طراحی کنم.همچنین طراحی کتاب های پی دی اف را نیز انجام میدهم و میتوانم مطالب شما را به صورت کتاب و در حجم کم برای شما گردآوری کنم.البته با کمترین زمان و هرینه.امیدوارم پیشنهاد من به شما مورد قبول واقع شود.

  51. ASAL says:

    dastanesh ke dar man hese khonsayi dasht!

  52. رضا says:

    خیلی بحال بود منم زنمو همین حوری کشتم حون دیگه برام حذابیت نداشت هه هه هه هه

  53. mino says:

    اولا اصلا داستان نبود و مثل خبر دادن بود و ثانیا ایشون خواسته ادای صادق هدایت رو دربیاره؟؟؟

  54. Ali.a says:

    Vaghean inam bod dastan?!!labod bode ke gozashtin

  55. !!!S!!! says:

    ای بابا خانوما آقایون چیزایی مهم تر از این تو دنیا است که واقعا به بحث و نظراتتون احیاج داره چرا آخه چرا خانم محترم وقت چند تا آدمو با این داستانایی بی اساس میگیرین شماها چرا نمیخوایی دست از این چرت و پرتا بردارین خب بابا یارو تا اون اندازه عمرش به دنیا بود مرده چیکار کنه آمده خوبی کنه کباب شده شما میخوایین به دنیا بفهمونین که مردا نامردن خب باشه کل جهان اینو میدونن فهمیدیم خواهشا به موضوعات مهم تری بپردازید اینا چیه مینویسین ،،،اصلا سینمایی ایران همش در مورد ازدواج فیلم میسازن داستاناشونم که هیچ فرقی باهم یا زنه میمیره مرده میره زن میگیره یا زن دوم میگیره بیخیل بابا تمومش کنین

  56. fateme says:

    kash miftad ro shoharsh azin donya morkhas mikard ta dige zanesho be chizi tashbih nakone osolan khanoma khone shohar miran bad tip mishan

  57. مجید says:

    ای باباچقداین فیلم بدتموم شد

  58. فرزاد says:

    مجید جان شما انگار ازدواج نکردیا به این میگن هپی اندینگ دیگه این سیگار احتمالا بهترین سیگار زندگی این بابا بوده

  59. رضوان says:

    یادم باشه ازدواج کردم خونهای بگیرم که زنم مجبور باشه رختهارو رو پشت بوم اویزون کنه.. اتفاقه میفته دیگه)))

  60. پرديس says:

    همين كه از ذهن خودش بود و تكراري نبود مي ارزيد. حتما كه نبايد همه ليلي و مجنون باشن!

  61. سیزده ... says:

    داستانش تقلیدی و یا پیرو سبک نوشته های آلبرکامو هست ….

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد