” احتمالا گم شده ام ” کتاب ” سارا سالار” را با دوستان دوران مدرسه خریدم. فضای قصه در تهران و بیشتر خیابان می گذرد و شخصیت اصلی داستان زنی ست چهل و چند ساله که دنبال دوست دوران کودکی و دانشگاه اش می گردد و پریشانی های ذهنی زیادی دارد.

” احتمالا گم شده ام ” کتاب ” سارا سالار” را با دوستان دوران مدرسه که بیست سالی ست هم را می شناسیم خریدم. با هم بودن ما بی ربط به قصه کتاب نیست. فضای قصه در تهران و بیشتر خیابان می گذرد و شخصیت اصلی داستان زنی ست چهل و چند ساله که دنبال دوست دوران کودکی و دانشگاه اش می گردد و پریشانی های ذهنی زیادی دارد.

روایت ذهنی از ماجرایی که نمی دانی واقعی ست یا نه. دوستان من که سه نفراند ازدواج کرده اند و هر کدام یک بچه دارند که بوی جان می دهند و همیشه فکر می کنم هرسه تای آنها جای بچه نداشته خودم هستند. وقتی کتاب را شروع کردم به خواندن با خودم گفتم اگر من هم هر کدام از این نازنین دوستان را گم می کردم حتمن دنبال شان می گشتم و شاید تنها چیزی که آرام ام می کرد این بود که به دنبال نشانی از آنها مرتب درباره شان با دیگران حرف بزنم. حتی با مشاور روان شناس ام که معتقدم در بسیاری از مسائل راه حل های شگفت انگیز می دهد. سارا سالار در این کتاب خوب توانسته فضای زندگی شهری امروز و دغدغه های ذهنی زنی را که هم شوهر دارد و هم پسری کوچک با هم ادغام کند و روایت جذاب گم شدن نیمه زنانه خودش را در لابلای قصه پیش ببرد. گندم، اسم دوستی ست که دنبال اش می گردد. دوستی که آنقدر به هم نزدیک بوده اند که انگار از خود آدم به خودش نزدیک تر است. وقتی به اینجا رسیدم لبخند زدم. همیشه وقتی با دوستان و همکاران این سال ها از دوره های زنانه دوستان مدرسه می گویم می پرسند حرف مشترکی دارید؟ لبخند می زنم و می گویم ویژگی دوست بیست ساله این است که نقطه سر خط نیست. هربار که هم را می بینیم از چند روز قبل فقط می گوییم چون ما به هم از خودمان هم نزدیک تریم. ما با هم بزرگ شدیم. برای همین همدیگر را قضاوت نمی کنیم. به هم فخر نمی فروشیم و چیزی برای پنهان کردن نداریم. برای همین دل ام برای این دوره ها غنج می رود. اگر شما هم چنین دوستی هایی را تجربه کرده باشید حتمن با روایت سارا سالار همراه می شوید و دل تان می خواهد گندم پیدا شود. گندم واقعی باشد نه زاییده ذهن شخصیت زن قصه.

نشر چشمه چاپ اول کتاب را در 143 صفحه ، زمستان 1387 روانه بازار کرد که در زمانی کوتاه به چاپ سوم رسید.

 

نظرات

3 responses to “احتمالا دو نفر بودیم”

  1. apple says:

    baz dar ertebat ba ketabhaye montasher shode beneviisid loftan

  2. سمیه نصیری ها says:

    این ستون معرفی کتاب ثابت در لادیز منتشر میشه.ممنون از شما

  3. لـادیز says:

    دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد