وقتی پای صحبت و درد دل‌همدیگرمی نشینیم كمترپیش‌می‌آید خود را درآنچه پیش آمده به اندازه دیگری مقصر بدانیم . یادمان می رود صحنه‌ایی ازنمایش زندگی مان را كه درآن‌ قرارگرفته‌ا یم ،خودمان چیدمان كرده ایم . این ما بودیم‌ كه همدیگررا به مجموعه زندگی خود وارد كرده ایم.

وقتی پای صحبت و درد دل‌همدیگرمی نشینیم كمترپیش‌می‌آید خود را درآنچه پیش آمده به اندازه دیگری مقصر بدانیم . یادمان می رود صحنه‌ایی ازنمایش زندگی مان را كه درآن‌ قرارگرفته‌ا یم ،خودمان چیدمان كرده ایم . این ما بودیم‌ كه همدیگررا به مجموعه زندگی خود وارد كرده ایم.

اگر هم بپذیریم كه این كار را كرده ایم می گوییم :” من نمی دونستم كه اینجوریه ؟” بله من نمیدانم چه كسی را به زندگیم وارد می كنم ،اما این جمله به ظاهر ساده و روشن معنی عمیق دیگری را در زیر خود پنهان دارد ،”‌این كه من نمی دانستم چه‌كسی را می خواهم “واگرشجاع باشیم وبازهم خاكبرداری كنیم تا به لایه ها ی زیرتری برسیم با یك رازتكان دهنده روبرو خواهیم شد” من خودم را نمی شناسم” این تازه اول قصه است كه البته گاهی نا چاریم با دست زدن به بخشهایی به ظاهرسالم از زندگیمان به این بخش آسیب دیده برسیم .

مسئله آنجا مطرح می شود كه چیزی بر خلاف انتظارمان اتفاق می افتد و توجه ما را به خود جلب می كند . دیگر با هم یكی بودن تغییر كرده است و ما نقش هایی را كه طرف مقابل مان احتیاج دارد بازی نمی كنیم و انتظارات جدید داریم و نمی خواهیم در بازی قبلی باشیم .

پیش از این بسته به این كه ما در زندگی می خواهیم چه نقشی را بازی‌كنیم یكدیگررا به زندگی دعوت كرده بودیم . می خواستیم كودك باشیم كسی را وارد رابطه مان كردیم كه نقش والدینمان را بازی كند ویا یا برعكس .

واقعیت این است شما دیگری را برای نیاز های بر آورده نشده به زندگی خود دعوت می كنید و همان رابطه قبلی با والدین و یا جانشینان آنها را دوباره بر قرار می كنید واین‌همزیستی نا سالم ادامه دارمی شود چون‌هردودراابطه‌احساس راحتی می كنید .

گاه همین نیاز ها باعث می شود دیگری را به زیر سلطه خود دراوریم وگاهی هم كه نقش هایمان شبیه به هم باشد رابطه شكل رقابت به خود می گیرد .

در این رابطه ها ما بخشی ا‌زخودرا نادیده می گیریم تا بتوانیم ادامه دهیم اما وقتی دیگر نمی خواهیم فقط نقش قبلی را داشته باشیم ومی خواهیم بخش های دیگر خود را ببینیم با مقاومت طرف مقابلمان روبرو می شویم واین یعنی ما فقط در همان نقش قبلی قابل قبول هستیم ،اینجاست كه رابطه پاسخ نیاز های قبلی را نمی دهدو ما نیاز داریم نگاهی تازه به خودمان ،‌نیاز هایمان بیندازیم تا بتوانیم رابطه هایمان را بازنگری و اگر احتیاج داشته باشیم ترمیم كنیم .

علی‌بابا‌یی‌زاد كارشناس‌ارشد مشاوره وعضوانستیتو بین المللی تحلیل رفتارمتقابل معتقد است كه”رابطه یك پدیده پویا است و پدیده پویا نتیجه‌اتفاقی است كه بین دوطرف‌می‌افتد وازآنجایی كه این پدیده پویا خودش حاصل تعامل حداقل دو فرد است و این افراد خودشان هم موجوداتی هستند پویا با نتیجه عملكردروانی شان، بنابراین رابطه چیزی نیست كه ما بخواهیم تصمیم قطعی و عینی و مادام العمرراجع به آن بگیریم كاملا بر می گردد به این كه چگونه دران‌حضورداشته باشیم “.

نظرات

9 responses to “ما با نقش هایمان وارد رابطه می شویم”

  1. saye says:

    cheghadr az in matnatoun khosham miad

  2. مریلا says:

    اگر همه همین جوری علمی می رفتن جلو و روابط و خودشونو ارزیابی می کردن دنیا گلستان بود

  3. asaal says:

    khob age adama taklife khodeshouno midounestan khayli chiza hal shode boud

  4. hengame says:

    in harfaro hame mikhou0o0onan ama kasi mamuo0o0lan ejra nemiko0o0ne. khode man hame inaro teo0o0ri baladam ama amal fargh dare ta harf

  5. serendipity says:

    تو موقعیت های مختلف آدم قرار نگیره نمیتونه کاری از پیش ببره

  6. ... says:

    دیکته ی نانوشته همیشه بیسته!
    همین آقای بابایی زاده هم معلوم نیست بتونه از این موقعیت های درست استفاده کنه یا نه.

  7. احمد says:

    دیگه خود کسی که اینارو می گه اونم اینقدر اصولی اگر اشتباه بکنه نشون دهنده اینه که کل راهش اشتباهه.

  8. somayyeh says:

    doroste adama tou bohran ghodrate tasmim girishouno az dast midan ama agar in mataleb hamash tekrar beshe yerouz be lakhare tou khodshenasishoun mitounan az in bohrana nejateshun bede.

  9. شهین says:

    آدما با اعمالشون سنجیده می شن نه گفته هاشون

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد