من یک ربع قرنی ام و دیگر حوصله ی سروکله زدن با توهمات آدم هام را ندارم..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها…نه..من همیشه خوب نیستم..

دیگر آن نیستم که روزها را تبصره بسازد..من یک ربع قرنی ام و دیگر حوصله ی سروکله زدن با توهمات آدم هام را ندارم..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

نه..من همیشه خوب نیستم..

من گاهی به سرم میزنه..من گاهی بدیهی ترین واقعیات رو هم منکر میشم..من گاهی دیر سر کارم میرسم و وقتی که میدونم دیره باز از دم ماشین تا شرکتو آروم آروم میرم و با برگا و خرت و پرتای جمع شده آقای رفتگر بازی میکنم..من گاهی به سرم میزنه و اس ام اس هاتو میزارم یه گوشه که یادم بره جواب بدم..من گاهی میل های رسیده تو ستاره دار میکنم و انقد جواب نمیدم تا دومیش و سومیش..

من گاهی انقد جواب تلفنا رو نمیدم که نگران شی و فک کنی مُردم..من همیشه خوب نیستم و گاهی آب شیر ظرفشویی رو باز میزارم و در یخچالو وا میکنم و بی صدا میشینم توشو نگاه میکنم..

من گاهی کتابِ استپ آپمو باز میکنم و توشو پر میکنم از نوشته های خل خلیم..من گاهی پشت چک پرینت های شرکت شکلک های مسخره میکشم و دوباره میزارمشون توو جاشون

من گاهی گوشمو میچسبونم به تلفن و هیچی نمیشنوم..

من گاهی موهامو دورِ انگشتام میچرخونم و آروم دنباله شونو میکشم به لب هام..

من همیشگی خوب نیستم..گاهی وقتی آقای آتلیه رو وال سکشنه یه چیزی رو دوبار علامت میزنه که اصلاح ,همه چی رو درست میکنم الا همون یکی رو که دفعه ی بد دوباره بنویسه +دقت..

من گاهی تمووم یه ظهر با آفتاب مرده شو خیره میشم به دیوار روبروم و توی کله م مدام میچرخه مای کافی ایز نات دت سوییت انی مُر..

من گاهی میزنه به سرم و تموم روزم رو توی یه سکوت احمقانه میگذرونم..

من گاهی میشم مثه یه تیکه یخ…نه بغضی تو گلومه ..نه دلتنگم..نه دلم گرفته..

من همیشگی خوب نیستم..من گاهی نه پریو دم ,نه هورمونام بالا پایین شده نه جسمم نه روحم نه روانم هیچ کدوم بهم نریخته ن..

من گاهی میزنه به سرم و تموم زندگیم توی یه سکوت غریب میگذره..

من گاهی فقط یه قدر کمی میمیرم.

نظرات

37 responses to “من یک ربع قرنی ام”

  1. sara1 says:

    من گاهي فقط يه قدر كم ميميرم…..

    عالي بود

  2. ماز says:

    من هم نه پريود ام نه هورمون ام به هم ريخته فقط حال بعضي هارو اصن ندارم

  3. اشک مهتاب says:

    ..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

    اناشه جان منم دقیقا دوست ندارم خودمو توضیح بدم اگرخودشون ریز حرکات منو که پشتش پر حرفه رابفهمند دوست دارم اگه به تشریحشون بپردازم اونوبی ارزش کردم
    خیلی قشنگ وملموس اون واقعیتو توصیف کردی این حس شاید توهمه ی ما باشه ولی برای من خیلی گنگ ومبهمه واسمی براش ندارم اما هست….

  4. sahar says:

    vaghan ravano zibaneveshti anashe jan mamnoon

  5. سپهر says:

    زندگی کردیم ما 1/4 قرن.تهران اومدیم باز به جا روم و کن
    همه نگاه رو من مثل کاردشین.4تا پارتی میرم تا بی کار نشینم
    (zed bazi)

  6. ALALEH says:

    che zeba neveshtin anashe joooon mersi

  7. samaneh says:

    من خیلی دلم گرفته یکی منو درک کنه

  8. samaneh says:

    راستی خوش اومدی اشک مهتا . یه چند بیت شعر بنویس حالمون جا بیاد

    • اشک مهتاب says:

      سلام سمانه جون شاید با این شعر دلت بیشتر بگیره اما خیلی قشنگه

      تو اگر ميدانستي که چه زخمي دارد
      که چه دردي دارد!
      خنجر از دست عزيزان خوردن
      هرگز از من نمي پرسيدي
      که چرا؟!
      تنهايي؟

  9. helia says:

    من هم همینطور خیلی خیلی بی تفاوت شدم و فک کنم دارم افسرده میشم

  10. مرداب says:

    یعنی جواب تلفن ندم و مهم باشم براش؟؟؟ اصلا تو بگو صد ساله سیاه هم بی خبر باشه اون لبخند ملیحشو داره و اصلا نگران نمیشه واسم

  11. sarah1 says:

    بچه ها پس کجان؟؟

  12. الهه says:

    اين متن رو روزمره همه مان دچار مي شويم و چه خوب بيان شده ، اي كاش اطرافيان موقع ناراحتي كاري به كارت نداشته باشن

  13. طاها says:

    كمي شعور هم خوب چيزيه كه بعضي ها ندارن و موقع ناراحتي بدتر سر به سرت ميزارن و باعث ميشن از دنيا سير شي . من كه حسابي حسته ام

  14. ارسلان says:

    بابا هنوز جووني چرا حوصله اطرافيانو نداري . البته حق هم ميدم تا مادامي كه ايراني ها سعي نكنن عادت بد تجاوز به حريم خصوصي را كنار بزارن همه مان دلزده ميشيم

  15. غضنفر says:

    خوشمان آمد وصف حال ما بود به مولا

  16. F2 says:

    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است…
    و حرکات ناکرده…
    اعتراف به عشقهای نهان…
    و شگفتیهای بر زبان نیامده…

  17. ALALEH says:

    baba bacheha en che harfe hast dar oje jaaaavone shad bashin malome ke har fard moshkelate khase khodesh ro dare ama ma bayad bahashon mobareze konim dostane golam zendegi moshkel nist en mosbat beandished shad bashen

  18. sarah1 says:

    آره موافقم زندگی با همه شکست هاش شیرینه . به خدا شعار نمیدم . یه سر به مراکز حمایت از کودکان سرطانی بزنید به خدا آرزوشونه شکست های عشقی شمارو داشته باشن ولی خوبه خوب شن . فقط از ثانیه به ثانیه که نه بلکه از نفس به نفس زندگی باید لذت برد حتی اگه این لذت شامل خوردن یه چایی توی کثیف ترین چایخانه یه ده دور افتاده باشه .

  19. رهی says:

    من تو را می فهمم
    من صدای تپش قلب تورا می فهمم
    تو مرا می فهمی!!؟؟
    من تو را می خواهم
    و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
    من تو را ناب ترین شعر زمین می دانم
    و تو هم می دانی
    تا ابد در دل من می مانی…

  20. nara says:

    راهی‌ جان نوشته‌هات خیلی‌ خوبن، چرا نمی‌‌فرستی تو سایت منتشر کنن مثل اشک مهتاب

  21. رهی says:

    “nara” جان اینا نوشته های من نیستن
    با وجود دوستان بزرگی مثله “اشک مهتاب” عزیز، نوشته های من کم ارزش تر از اونی هستن که براتون بذارم

    • اشک مهتاب says:

      اقا رهی این حرفا چیه اون فقط یه توصیف ساده از بارون بود اونم به تشویق دوستان عزیز اصلا میخواین دیکه نفرستم ؟؟تا شما هستی چرا ما؟؟؟مطالعتون هم که تو زمینه ی ادبیات واقعا خوبه راستی این شعربالا ازکیه خیلی شعرنو دوست دارم مخصوصا سهراب سبهری عزیز

  22. sarah1 says:

    بابا بی خیال رهی

  23. رهی says:

    چیرو بیخیال شم “sarah1 ” عزیز؟؟

  24. sarah1 says:

    رهی جان چرا شکسته نفسی میکنی ؟؟؟ دوستان بزرگ دیگه چه صیغه ای هستش ؟؟؟ نوشته هات چون با احساسه ارزشش از همه چیز بیشتره

  25. ALALEH says:

    are rahi jon neveshtehat khili ba ehsase

  26. amin says:

    سرمه ي انتظار به چشمانم مي كشم

    امشب دوباره تو را گم كرده ام

    ميان آشفته بازار افكار مبهمم

    توي كوچه هاي بي عبور پاييزي

    دستان گرمت را

    نگاه مهربانت را

    شانه هاي بي انتهايت را

    منتظر نشسته ام

    اگر دل سپردن به يادت خطاست، به تكرار باران خطا مي كنم

  27. رهی says:

    از هم گریختیم
    و آن نازنین پیاله ی دلخواه را دریغ
    بر خاک ریختیم
    جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود
    دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم
    بس دردناک بود جدایی میان ما
    از هم جدا شدیم و به این درد ساختیم
    دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت
    اکنون نگاه کن که سراسر ملال گشت
    وآن عشق نازنین که میان من و تو بود
    دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
    با آنهمه نیاز که من داشتم به تو
    پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود
    من بارها بسوی تو باز آمدم
    ولی هربار دیر بود
    اینک من و توییم دو تنهای بی نصیب
    هریک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
    سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
    گم کرده همچون آدم و حوا بهشت خویش
    ” ه.ا.سایه”

  28. رهی says:

    راستی “امین” عزیز، اگه دوست داشتی این ایمیل منو یادداشت کن تا اگه یه روزی این مکان هم نبود، ما از حال هم بیخبر نمونیم
    rahimoayeri@ymail.com

  29. اشک مهتاب says:

    بی گمان هر نفسم جای تو را می گیرد

    پس من از صد قدمی شاهد پرواز شدم

    چون شهادت دادم

    زندگی با همه ی پروازش

    دیگر از آن من است

    سبزه زارم بی شک

    پر ز بی خوابی و بی تابی بی احساسیست

    من در این گندمزار

    بی خود از خود گشتم

    چون هوای تن من بارانیست

    من ندانم که چرا سنگدلم می خوانند

    اصل مطلب این است

    دل من توفانیست

    چه بگویم که تنم قدرت این بار نداشت

    عرض اندام کند

    جایت ای دوست هم اکنون خالیست

    من سکوتی که در این آرامش

    بر تنم پا برجاست

    قد افسانه ی تاریخ مقدس دانم

    لیک آرامش خودرا به کسی نفروشم

    که کنون مال من است

  30. اشک مهتاب says:

    دل به دریا زدن فرداها

    بی گمان بی پرواست

    من اگر باز به ساعت نکشد پروازم

    غمش از دل برود

    من در این جوی چه آرامش ها

    که به کف می آرم

    پس از آن گر سند آب به نامم بزنند

    همه را می بخشم

    به هر آنکس که نیازش باشد

    قطره ای بیش ز من

    آسمان سودبرایم نکند

    گر به پرواز درآرد تن من

    من فقط باز از او

    قطره ای از اشکش

    که برای ماندن

    در چمنزار خودم می خواهم

    قطره ای بحر همان جوی که در نزد من است

    تا نمیرد هرگز

  31. دلآرام says:

    جقدر همه عالي مي نويسن . آفرين بچه ها

  32. رها says:

    سلام
    روزگاری جاده ای بودم غرق تردد
    جاده ای که از رفت و امد لحظه ای خسته نمیشد
    من که بسیاری از غریبان را به ابادی رساندم
    عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود
    خسته ام و اول راه. این اولین حرفام برای شماست،هوامو که دارید؟

  33. set says:

    vaaaaaaaaaaah chera inghadr khub bud?!!

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد