هوا كه پاييزی می شود بوی مدرسه فضا را پر میكند. فرقی نمی كند چندم شهريور باشد يا اصلا پاييز آمده باشد. شهريور از نيمه كه میگذرد و نسيم های خنك وزيدن می گيرد با خود بوی مدرسه می آورد.

هوا كه پاييزی می شود بوی مدرسه فضا را پر میكند. فرقی نمی كند چندم شهريور باشد يا اصلا پاييز آمده باشد. شهريور از نيمه كه میگذرد و نسيم های خنك وزيدن می گيرد با خود بوی مدرسه می آورد.

صدا و سيما هم شروع می كند از مدرسه و خريد اول مهر حرف زدن و برنامه پخش كردن. سرود “همشاگردی سلام” هم كه در صدر همه ترانه های مدرسه است. حتی در شهر هم بيلبوردهايی نصب می شود كه جلو جلو بازگشايی مدرسه را به همه تبريك می گويد. خلاصه همه از خيلی زودتر از اول از مهر به پيشواز مدرسه میروند.

بيش از15 سال است كه از مدرسه رفتنم گذشته است. در تمام اين سالها هر اول مهری كه از راه می رسد خدا رو شكر میكنم كه مدرسه نمی روم. با دانشگاه اين مشكل را نداشتم. با آن كه مهر ماه فصل آغاز دانشگاه هم هست اما مهر فقط مرا ياد مدرسه میاندازد. نمیدانم چرا اصلا مدرسه را دوست ندارم.

شايد برای اين است كه مدرسه فقط برايم چهار ديواری آن نيست. بخشی از زندگی ام است كه در آن سالها گذشته است.

 

سالهای مدرسه من سالهای جنگ هم بوده است. سالهای كمبودها و بمباران ها. پاييز برای ما فقط وقت مدرسه نبود زمانی بود كه به علت كمبود نفت و سوخت اتاق های خانه يكی يكی كم می شدند، درهای شان قفل می شد تا فصل بهار و گرما و ما مجبور بوديم همه دور هم در يك اتاق يا دو اتاق روزگار سپری كنيم.

حالا كه به گذشته نگاه میكنم می بينم مدرسه برايم يادآور بخشی از زندگی است كه شايد میخواهم به پس ذهنم بيندازمش. فراموش اش كنم. انگار كه هيچ وقت نبوده است. چند بار سر كلاس بوديم يا شب داشتيم درس میخوانديم برای امتحان فردا كه يكهو آژير خطر كشيده و بمباران ها آغاز شده است. البته شايد بيشتر خواننده های این مطلب اصلا ندانند كه من از چه حس و حالی حرف میزنم اما آنان كه اين روزها را تجربه كرده اند میدانند كه از چه دورانی می گويم و اين روزها چه طعمی داشته اند.

از طرف ديگر مدرسه های ما با اين زمانی ها خيلی فرق داشت. معلم ها عبوس بودند و جدي. درس و كلاس ها آنقدر رسمی بود كه بيشتر به دادگاه شباهت داشت تا محل تحصيل علم. مانند الان نبود كه بچه ها اصلا نمی دانند مشق نوشتن و درس خواندن در خانه چيست. متد درسی فرق كرده است.

خلاصه اين كه من هيچ وقت در اين سالها دلم برای مدرسه تنگ نشده و به هيچ عنوان نخواسته ام آن روزهايم برگردند.

اما با همه اين ها محبوب ترين فصل برايم پاييز بوده و هست و اين بزرگترين تناقض زندگی ام حساب میشود.

عشق و نفرت كنار هم . وحالا كه مدرسه نمیروم (باز هم خدا رو شكر) فقط عشق اش مانده است.

نظرات

7 responses to “مهر، با بوی تند مدرسه”

  1. shokoofe says:

    akh akh… khayli khub bud…merciiiii
    az neveshtehaye shoma khosham miad nemidunam servin khanoome ya agha. beharhal mamnoun

  2. shokoofe says:

    ee
    merci nemidoonestam
    servin khanum mamnoun az negareshe khoobet

  3. PARIYA says:

    mese man ke az madreseo avale mehr hanuze ke hanuzam badam miyad asanam dost nadaram baghardam be halo havaye madrese nemidonam chera enghad mitarsam az madrese

  4. نرگس says:

    من که تو سال اخر این بوی ماه مهر بهر میبرم اما واقعا لحظهه شماری میکنم تموم شه…قول نمیدم دلتنگش نشم اما واقعا خسته شدم.در عوض قول میدم حسابی عوض اینهمه درس خوندنو در بیارم..
    ممنون واسه نوشتتون

  5. سلام دوستان says:

    نركس خانم؟

  6. افسانه says:

    دقیقا حالو هوای منو گفتی-فقط فرق منو تو اینه که من مال این نسلم و سختیهای تورو نکشیدم.خداییش منم واسه دانشگا حسی که مدرسه داشتو ندارم.دانشگا خیلی بهتره…به نظرم ادم هرچی بیشتر سختی بکشه پخته تر میشه…..

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد