شاید خداوند دوست داشت به تماشای لحظه با شکوه آفرینش بنشیند که تو را آفرید تا هر بار که زندگی از وجود تو جاری میشود دوباره زمزمه کند ” فتبارک الله احسن الخالقین”.

تمامش این نیست، به باور من خدا میخواست آیینه ای بسازد تا عشق را که ذراتی از روح الهی خودش بود، جلوه گر شود، آنوقت بود که تو را آفرید.

میخواست بگوید انسانی که برای فرشته هایش از او قصه ها گفته به واقع چگونه است، میخواست شمه ای از آنچه میدانست و فرشتگانش نمیدانستند به تصویر بکشد که تورا آفرید.

گمان میکنم خداوند میخواست سنگ محکی بسازد برای سنجیدن محبت که هر دوست داشتنی را به معیار آن بسنجد که تو را آفرید. تو… که مادری و آمال همه مومنان تاریخ ، بهشت خشنودی پروردگار، زیر پای توست. تو، که مادری و خداوند به تماشای امتداد آفرینش از هستی تو نشسته و بزرگترین عشق ها را به تو داده و به آفریدن تو پیش تمام فرشته هایش میبالد.

تو که دستانت بوی نور میدهد و سجاده ات همانجایی است که از مسیرش میشود به بهشت رفت و قلبت آتشفشان عشق است.

عشق، خود تو هستی که بی بهانه ترین عشق ها، بی چشم داشت ترین دلواپسی ها و بی توقع ترین از خودگذشتگی ها تنها از تو سرچشمه میگرد.

کاش یادم بدهی چگونه میشود مادر بود آن همه که تو هستی.

نظرات

7 responses to “…آنچنانکه تو هستی”

  1. دیبا says:

    غرق شدم….غرق لذت زن بودن 🙂

  2. نیکی says:

    نوشته خیلی کوتاه ولی بسیار زیبایی بود.

  3. فرناز says:

    باید اینو برای مادرم بخونم. مرسی

  4. عسل says:

    دلم برای مادرم تنگ شد…. روح همه ی مادر های از دنیا رفته مون قرین نور…

  5. باران.س says:

    مادر…..مادر

  6. ASAL says:

    mer30 vaghean matne zibayi bud…

لطفا نظر خود را در رابطه با اين موضوع با ما در ميان بگذاريد.

ایمیل شما توسط دیگران دیده نخواهد شد